مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

بسم الله
نوشته های رامین مددلو. اهل شهر خوی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق علیه السلام/ دانشجوی دکتری دانشگاه مفید قم رشته علوم سیاسی/ پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

کانال تلگرام:
https://t.me/istkhaterat

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
جمعه, ۲۶ آبان ۱۳۹۶، ۱۰:۵۸ ق.ظ

فکر آمریکایی در قبال مصیبت ایرانی

nytimes and iran

 

درآمد
روزنامه نیویورک تایمز (The New York Times) یکی از معتبرترین روزنامه های آمریکایی است که در گستره بین المللی چاپ و توزیع می شود. این روزنامه که در سال 1851 میادی اولین شماره های خود را بر روی دکه های روزنامه فروشی فرستاد، در حال حاضر بزرگترین روزنامه کاغذی - دیجیتالی آمریکاست. تیراژ نسخه کاغذی آن روزانه بیش از پانصد و هفتاد هزار نسخه و میزان فروش روزانه نسخه دیجیتال آن دو میلیون و پانصد هزار نسخه است [منبع]
این روزنامه به حزب دموکرات آمریکا متمایل است و در انتخابات ریاست جمهوری اخیر آمریکا از هیلاری کلینتون حمایت کرده بود.

 

شرح
توماس اردبرینک خبرنگار نیویورک تایمز پس از زلزله سرپل ذهاب در مناطق زلزله زده حضور یافته و شرح مشاهدات خود را به صورت روزانه در نیویورک تایمز منتشر می سازد. عنوان گزارش وی در روز 14 نوامبر "من زنده ام: سوگواری بازماندگان زلزله ایران و تقلای دولت برای کمک" بود. محتوای گزارش، بیانی اجتماعی از وضعیت زلزله زدگان، از زبان بازماندگان و به دور از جهت گیری های سوء بود. آنچه در ذیل می آید نظرات خوانندگان آمریکایی این گزارش است. تا زمان مطالعه گزارش از سوی نگارنده این متن، برای این گزارش 17 نظر درج شده بود که از بین آنها نظرات قابل توجه به تشخیص نگارنده این متن، ترجمه سریع شدند. 
قابل ذکر است که گزارش دیگر اردبرینک که از این زلزله در 13 نوامبر منتشر شد(با عنوان زلزله ایران-عراق بیش از 500 تن را کشت)، تا زمان نگارش این متن 157 نظر دریافت کرده و شایسته بررسی. 

 

توضیح
چرا مطالعه نظرات آمریکایی ها درباره یک مساله اجتماعی در ایران مهم است؟ چون از طریق آنها می توانیم متوجه شویم چه تصویری از ایران در ذهن آمریکایی های اهل فکر وجود دارد؟ نقاط ضعف و قوت مان کجاست؟ چه نگاهی سوای دولت و سیاست در آمریکا غلبه دارد و از چه اقدامات، رفتارها و باورهای صحیح مان برداشت های اشتباهی وجود دارد. 

 

نظرات منتخب

Barry Welliver:

رییس جمهور این فاجعه را "دردناک برای همه ایرانیان" نامید.
این نگاه به ما باید بگوید که مرزها، سیاست و غیره نباید نگاه ما به انسانیت را تحریف و متصلب کند.
من در سال 2015 به ایران جهت شرکت در "ابتکار مدارس ایمن" سازمان ملل سفر کردم و متوجه شدم ایرانی ها نگرانی های عمیقی درباره ایمنی مدارس کودکانشان دارند. دولت ایران بیش از 7 میلیارد دلار برای ایمن سازی مدارس شان سرمایه گذاری کرده بود. آنها موفقیت ها و ناکامی هایی داشته اند. البته این فهم پایه ای را که همه کودکان مدرسه ای شایستگی بودن در ساختمان های ایمن دارند رد نمی کنند... کودکان، آینده هستند. 

 

John Q Public:
برنامه ریزان نظامی با دقت در چگونگی پاسخ سایر کشورها به شرایط اضطراری ملی؛ مدیریت، سازماندهی و آمادگی آن کشورها را می سنجند. نحوه واکنش به یک فاجعه طبیعی یک نشانه خوب از میزان سازماندهی نیروهای نظامی هم هست. برنامه ریزان نظامی در حال ارزیابی واکنش ایران به این فاجعه زمین لرزه هستند. این ارزیابی و سنجش در پرتو تهدیدات جنگ طلبانه مکرر دونالد ترامپ علیه ملت هایی که او دوستشان ندارد، مهمتر هم می شوند. ایران یکی از این ملت هاست. 
البته در کنار آن، نکته دیگری نیز مطرح می شود و آن چگونگی فهم سایر ملل در سراسر دنیا از واکنش های فاجعه بار و شرم آور آمریکا در فاجعه طبیعی پورتوریکو است. 
اندیشمندان استراتژیک! درباره اش فکر کنید.

 

BobMeinetz:
یک زمانی بود که بعد از رخ دادن یک فاجعه طبیعی در هر نقطه از جهان، رییس جمهور آمریکا یکی از اولین رهبرانی بود که اظهار همدردی و پیشنهاد کمک می کرد. صرفنظر از روابط دیپلماتیک ما در آن وقت، او دستاوردها و ناکامی های جزئی خود را کنار می گذاشت و انسان دیگری می شد. 
یک زمانی بود.

 

concerned american:
چقدر خرابی!!
صندوق امداد بین المللی [ri] کجاست؟

 

Honor Senior:
[پاسخ به کاربر بالایی] امداد برای کسانی است که شایستگی آن را داشته باشند، نه دشمنان. حتی اگر آنها به سبب ایمان به اعتقادات مذهبی دشمن باشند!


terry:
ایرانیان می گویند که هیچ کمکی از بیرون نمی خواهند. آنها در یک حالت پارانوئید به سر می برند و در خیالات خود احساس می کنند که هر نوع از کاپیتولاسیون آنها را به یک نوع سازش و مصالحه می کشاند.
بهترین مثال برای اینکه ایرانیان هیچ نشانه ای از نیاز نشان نمی دهند و آن را با ضعف یکسان می پندارند، لیبی است: هنگامی که لیبیایی ها از ساخت سلاح های اتمی دست کشیدند و در نهایت دیدند که ابرمردشان، قذافی، به سرعت مرد.

 

Greenie:
و با وجود آنکه کاملا روشن است ایران در آرزوی پاک کردن اسرائیل از نقشه است، اسرائیل یک بار دیگر پیشنهاد مساعدت به ایران در کمک به مردمش پس از زمین لرزه را داد. و بار دیگر ایران سیاست نفرت در برابر آن مردم را ترجیح داد و این رویه نابودشان می کند.

 

Jussmartenuf:
[پاسخ به کاربر بالایی] Greenie شما کاملا اشتباه می کنید. ایران کشور نفرت نیست. کشوری است که مورد حمله واقع شد و دولت دموکراتیکش توسط  سیای آمریکا سرنگون شد؛ در سال 1953، زمانی که ما شاه، عروسک خیمه شب بازی مان، را جهت حفاظت از دلارهای نفتی مان و نیز دلارهای نفتی انگلیس منصوب کردیم. این را گوگل کن و تاریخ صحیح را یاد بگیر؛ نه آن چیزی که از سیاستمداران نادان آمریکا مثل ترامپ و کروز می شنوی.
علاوه بر این، کوبا بیش از یک بار پیشنهاد مساعدت پزشکی به آمریکا در طول فجایع طوفان های شدید ارائه داده و از سوی آمریکا رد شده. آیا این رد کردن به این معناست که ما سیاست نفرت را ترجیح می دهیم؟ شاید؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ آبان ۹۶ ، ۱۰:۵۸
رامین مددلو
شنبه, ۱۵ مهر ۱۳۹۶، ۰۳:۰۸ ب.ظ

این مرزهای لعنتی

 

کوچه‌ی باغ، شهانق، خوی/ پاییز 1377

نه سال داشتم. شاید هم ده سال. همسایه دیواربه‌دیوار سمت چپمان، وقتی‌که به‌طرف قبله می‌ایستادیم، یک خانواده کُرد عراقی بود. خانواده که می‌گویم یعنی یک زن با سه چهار کودک قد و نیم قد.

بچه‌هایشان توی کوچه نمی‌آمدند. ترکی بلد نبودند، فارسی هم. انگار نبودند.

یک‌بار که از مدرسه برمی‌گشتم اتفاق افتاد. پلیس آمده بود و وسایلشان را ریخته بودند بیرون. مهاجر بودند، پناهنده بودند، غیرقانونی بودند. اما شاید اصلش این بود که پول پرداخت اجاره خانه را نداشتند. زن داد می‌زد، گریه می‌کرد، عصبانی می‌شد؛ و بچه‌های قد و نیم قدش... .

مردها و زن‌های کوچه در عرض کوچه تنگ، نیم حلقه می‌زدند و نگاه می‌کردند. انگار دارند یک فیلم نگاه می‌کنند و البته فقط نگاه می‌کنند. کسی جلو نیامد، رگ غیرت کسی باد نکرد، همه اشباه الرجال توجیه‌گر بودند. چون "آن زن و بچه هایش" کرد بودند، مهاجر بودند، پناهنده بودند، غیرقانونی بودند. چون غریبه بودند.

اسباب و اثاثیه‌شان را، اگر بشود اسمشان را گذاشت اسباب و اثاثیه، بار یک نیسان آبی‌رنگ کردند، خودشان را هم. رفتند. هم آن خانواده کرد عراقی و هم مردها و زن‌ها.

                                                                 

باحچلی اؤلر، استانبول/ بهار 1396

بالای پل عابر پیاده، کنار قدم‌های اول پلکان خوابیده بود. هشت سال داشت. شاید هم نه سال. از کنارش می‌گذشتیم، به‌سرعت. به منِ ایرانی چه ربطی دارد؟ یک زن محجبه ایستاد. نشست و خواست کودک را بیدار کند. نگران شده بود. پسربچه نخوابیده بود. ازحال‌رفته بود. پسربچه سوری بود. پس بقیه هم مثل من فکر می‌کردند: به منِ ترکیه‌ای چه ربطی دارد؟

از آن جمع سی چهل نفره در آن لحظه و دقیقه، تنها یک زن، مرد بود. تنها یک زن هویت انسان ها را داشت.

---------------------

 

ما خاورمیانه‌ای‌ها مردمانی هستیم با دردهای مشترک، با خاطرات مشترک، با رنج‌های مشترک. نیز با توافقی مشترک: همه از هم فرار می‌کنیم.

این مرزهای لعنتی... این مرزهای عوضی روی تن خاورمیانه، ذهن‌هایمان را زخم کرد. این هویت‌های مصنوعی... این هویت‌های توخالی، از احساس تهی‌مان کرد.

 

 

* شرح عکس: فیلم "لاک‌پشت‌ها هم پرواز می‌کنند" را ببینید.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۹۶ ، ۱۵:۰۸
رامین مددلو
پنجشنبه, ۶ مهر ۱۳۹۶، ۰۶:۱۴ ب.ظ

کردستان عراق و آینده مبهم

نکته:

این مطلب ابتدا در کانال جامع مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام منتشر شده است:

  https://telegram.me/rushdisu/1509

 

kurd

 

" 10 ساله که بودم ارتش صدام به شهرم، حلبچه، حمله شیمیایی کرد. هزاران تن از مردم شهرم، به همراه خواهرها و مادرم، در این حمله کشته شدند و چه خوب شد که کشته شدند و دست نظامیان بعثی به آن‌ها نرسید. من و پدرم بالای کوه بودیم. به ایران فرار کردیم. همراه با 340 هزار کرد دیگر. چون ارتش بعث هنوز می‌کشت تا آنکه عدد کشته‌های کرد به 183 هزار تن رسید. آواره بودیم. پدرم کارگری کرد. پدرم تحقیر دید. پدرم در غربت مُرد. نمی‌خواهم تحقیر ببینم. نمی‌خواهم در شهرهای ایران و ترکیه، یا اصلاً تو بگو اروپا، آواره باشم و غریب".

این روایتی است که اگر روز همه‌پرسی در حلبچه بودم، احتمالاً از زبان یک مرد 40 ساله با برگه همه‌پرسی در دست و تیک مربع آری درون آن، می‌شنیدم؛ اما روایت این مرد کرد پاسخ سؤالم نبود، اگرچه روایتی تاریخی و احساسی بود. چون سؤال من این بود: این کارتان عادلانه است؟ او در برابر اصرارم می‌گفت:

"بله. عادلانه است. چون حق هر فردی تعیین سرنوشت خود است. برپاداشتن این حق، عدالت است و جلوگیری از برخورداری از آن، ظلم".

اما بازهم ابهام من حل‌نشده باقی‌مانده بود. "حق تعیین سرنوشت" عبارت زیبایی است اما همه واقعیت نیست. آنچه من برای سرنوشت خودم انتخاب می‌کنم، بر سرنوشت دیگران نیز اثر می‌گذارد. اگر نتیجه انتخاب من، افزایش ظلم به دیگری باشد، اگر دیگری به سبب انتخاب من آسیب ببیند، اگر نتیجه انتخابم افزایش ظلم به خودم باشد و آسیب ببینم، بازهم انتخاب منجر به این نتیجه عادلانه است؟

در این نگاه، بیش از آنکه عدالت را در برخورداری از یک حق ببینم، عدالت را درنتیجه حاصل از تحقق یک حق جستجو می‌کنم.

نتیجه همه‌پرسی کردستان عراق، به عدالت ختم نخواهد شد چون موجب افزایش ظلم به اکراد و دیگران خواهد شد. هیچ‌چیز در کردستان عراق تغییر نخواهد کرد. چون این اقلیم سالهاست از استقلال، تنها نام آن را ندارد. در چشمان هم‌صحبت 40 ساله فرضی من، واژه استقلال یعنی پاسخ همه مشکلات کردستان. این معنا را سیستم سیاسی حاکم بر کردستان در ذهن او کاشته. درحالی‌که استقلال رسمی کردستان عراق به معنی راهکاری است برای افزایش قدرت خاندان مسعود بارزانی. همه‌پرسی چه به استقلال رسمی کردستان عراق منجر شود و چه به‌صورت نمادین نتیجه آری آن در یادها باقی بماند، در هر دو حال قدرت کاریزماتیک مسعود بارزانی را میان مردم کردستان عراق و نیز قدرت چانه‌زنی وی را میان قدرت‌های خارجی افزایش خواهد داد.

همه‌پرسی "آورده‌ مثبتی" برای مردم کرد نخواهد داشت. آنچه مردم کرد نیازمند آن هستند رهایی از طایفه‌گرایی و عشیره گرایی در سیاست است. رهایی از سیاست زده نمودن امر فرهنگی قومیت است. رهایی از زندان تاریک قومیت‌گرایی شدید است. همه‌پرسی پاسخ این مشکلات نیست، بلکه افزایش‌دهنده و متورم ساز این مشکلات است. تورم بحران قومیت‌گرایی، انتهای جاده خطرناک همه‌پرسی است و این نتیجه، عادلانه نیست. چراکه حرمت و شأن مردم کردستان عراق بسیار بالاتر از گرفتار ماندن در این مشکلات و بحران‌های پیشاعقلی و پیشادینی است.

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۶ ، ۱۸:۱۴
رامین مددلو
سه شنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۴۴ ب.ظ

صدای مادری میاد

مداحی سیدرضا نریمانی

 

تو دل غم مونده ، یه ماتم مونده
که چند شب دیگه تا به محرم مونده
منو باز زهرا ، به اینجا خونده
که چند شب دیگه تا به محرم مونده

رو دلها مهرِ ، عزا کوبونده
که چند شب دیگه تا به محرم مونده
تو راهه درمونِ هر درمونده
که چند شب دیگه تا به محرم مونده

داره صدای مادری میاد
چه بی شکیبه ، بی یار و حبیبه
پسرم غریبه ، آی اهل عالم

داره یواش یواش خود بی بی
سینه زناشو ، هم گریه کناشو
جمع میکنه کم کم برا محرم

مادرم با دل پرپر
میزنه آتیش به نوکر‌
میمیرم تا که میخونه
یا حسین غریب مادر

«یا حسین غریب مادر»

میشیم آماده ، میشیم دلداده
خدارو شکر خدا حسینو به ما داده
جوونیم نذرِ ، یه آقازاده
دلم یاد شب هشت محرم مونده

تموم لشکر ، جلوش ایستاده
پدر به روی نعش پسرش افتاده
دارن میخندن ، به اشک آقا
یکی گریونه اما همه لشکر شاده

از توی خیمه خواهری داره
میگه برادر، قربون تو خواهر
پاشو جون مادر، تا بریم به خیمه

همه دارن هلهله میکنن
پاشو عزیزم ، با همه جوونا
پیکرو الان میبریم به خیمه

بالای سر جوونی
پدرش شده زمین گیر
بعد تو خاک دو عالم
به زمونه ی نفس گیر

علی اکبر گل لیلا
پاشیده رو خاک صحرا
هرجاشو بلند کنم باز
یه جا میمونه رو خاکا

 

منبع: بچه های قلم

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ شهریور ۹۶ ، ۱۲:۴۴
رامین مددلو
يكشنبه, ۵ شهریور ۱۳۹۶، ۱۰:۳۶ ق.ظ

در جستجوی افکار آینده

آینده یک شهر، یک جامعه را از کجا می‌توان فهمید؟ از کجا می‌توان روندهای اجتماعی را پیش‌بینی کرد؟ شبکه‌های اجتماعی مدل‌های سنتی را به‌هم‌ریخته؛ اما در نگاهی عوامانه مدعی‌ام شبکه‌های اجتماعی و در کل عالم مَجاز آینده را نمی‌سازد، نشان‌دهنده حال است. آن‌هم نه تمامی حال بلکه گوشه پرسروصدای حال. گوشه پرسروصدا لزوماً گوشه صاحب پول نیست، لزوماً صاحب وقت آزاد هم نیست. هزینه اصلی حضور در آن نه پول بلکه زمان است. زمان کالایی است که هرکسی می‌تواند آن را با امر دیگری معاوضه کند و بهای آن تنها با پول پرداخت نمی‌شود. گاهی بهای آن احساس ارضای حس تکلیف است. برخی بر دوش خود اشاعه نگاهی را احساس تکلیف می‌کنند و به خاطر آن در شبکه‌های اجتماعی حضور می‌یابند. البته اقلیت‌اند اما می‌توانند پرسروصدا باشند.

امان از پرش‌های مکرر ذهنی... آینده یک شهر، یک جامعه را از کجا می‌توان فهمید؟ در جستجوی این پاسخ نگاهم دنبال قشر پیشرو است. باز مدعی‌ام که آینده را قشر پیشرو می‌سازد و عموم مردم را به دنبال خود می‌کشد. منِ علوم سیاسی خوانده همه این حرفه‌ای دموکراسی و مردم‌سالاری و این‌ها را از بر هستم و اصلاً تو فرض کن این حرفم را در فضای دموکراسی می‌گویم: آینده را قشر پیشرو می‌سازد نه عموم مردم.

عموم مردم بسترسازند. بستر برآمدن قشر پیشرو. قشر پیشروی مناسب حالتشان؛ اما ادامه مسیر به دست قشر پیشروست.

امان از ذهن و هزارتوی آن... آینده یک جامعه؟

آینده یک جامعه دست صاحبان فکر آن جامعه است. فکری که اشاعه داده می‌شود. اشاعه‌ای که ماندگاری دارد. رسانه‌هایی مانند شبکه‌های اجتماعی و حتی تلویزیون اشاعه ماندگار ندارند. مدیریت افکار اکنون را می‌توانند به دست داشته باشند اما ترسیم مسیر افکار آینده؟ حداقل تلویزیون که به تجربه نشان داد توانایی این کار را ندارد. چه رسد به امثال فیس‌بوک و واتس آپ و توییتر.

شاید حرف‌های بخش اول این متن اشتباه باشد، اما اشتباه بودنش، درستی بخش دومش را زیر سؤال نمی‌برد. کتاب و عرصه‌های مرتبط با آن مانند دانشگاه و انجمن‌ها و این‌ها در کار اشاعه ماندگار فکر هستند. پس یکی از راه‌های ترسیم مسیر آینده فکر در یک جامعه رجوع به دنیای "کتاب" است.

استانبول میدان انقلاب ندارد. البته مدل کوچکی از آن به اسم کوچه صراف‌ها، مابین دانشگاه استانبول و بازار قدیمی هست. حوالی 20 کتاب‌فروشی در کوچه‌ای که اختصاص دارد به کتاب و خوشنویسی. کتب مذهبی، کتب دست‌دوم، خطاطی و لوازم آن، کتب عمومی می‌شوند کتب کوچه صراف‌ها. یک کتاب‌فروشی نظرم را جلب می‌کند. کتاب‌فروشی علوی است و دورتادورش روزنامه‌های قدیمی اما چاپ نو با عناوین اسلام و مافیها. به خط الفبای عربی. یک‌جور داد زدن اینکه بابا اگرچه علوی اما مسلمانیم. کتاب‌هایی مثل دیوان حضرت علی (ع)، نهج‌البلاغه، بویروک (فرمایشات امام صادق: کتاب معتبر علویان ترکیه) و مقالات حاجی بکتاش ولی در کنار سایر کتب و رمان‌ها بین بساطش بود. مکان کوچه صراف‌ها فوق‌العاده است. در یک‌گوشه خودش را جا داده و آن گوشه فقط مال خودش است. کنار بازار سنتی و دانشگاه استانبول با آن معماری دوره عثمانی‌اش؛ اما به دلم نمی‌چسبد. چرا؟ چون وقتی از درب سمت دانشگاهش خارج می‌شوم بساط دست‌دوم فروش‌های دست‌فروش برپاست. بساط تسبیح‌فروش‌ها، انگشتر فروش‌ها، نوکیا فروش‌ها. چون مال گذشته است. نوستالژی است. نوستالژی همیشه نمی‌تواند آینده را بسازد و نوستالژی کوچه صراف‌ها که اصلاً حرفش را نزن.

مدل میدان انقلاب که جواب نداد. باید دنبال مدل "شهر کتاب" باشم. مدل "شهر کتاب" در استانبول جواب داده. انتشارات D&R انتشارات انسان و انتشارات پینار ازجمله مدل‌های شهر کتاب موفق استانبول هستند که در گوشه گوشه شهر و ایضاً در مراکز خریدوفروش شعبه زده‌اند. به دو شعبه D&R سر می‌زنم. D&R بیشتر در پی نشر افکار طیف لائیک ترکیه است. موسیقی تندی که در فضای فروشگاه پیچیده، سی دی موسیقی‌ها و فیلم‌های غربی یا به سبک غربی، خبر از محتوای عمده کتب هم می‌دهند. بخش قابل‌توجهی از فضای کتاب فروشگاه به رمان اختصاص دارد. به دو زبان ترکی و انگلیسی. چند قفسه رمان‌های ترک را ارائه می‌دهند و چند قفسه رمان‌های به زبان انگلیسی. بقیه قفسه‌ها می‌شوند اقتصاد، تاریخ، آموزش زبان انگلیسی، الهیات، پژوهش. کتب علوم سیاسی در بخش پژوهش هست و چیزی به‌غیراز ترجمه پیدا نمی‌کنم. برای عدالت، فقط کتاب نظریه‌ای در باب عدالت جان رالز بود و بس. در مورد شیعه البته چند کتاب پیدا کردم: اسرار اهل‌بیت (ع)، حضرت فاطمه (س)، کربلا و "تاریخ اسلام شیعی" اثر فرهاد دفتری. یک قفسه هم اختصاص داشت به آتاتورک. می‌روم سروقت پرفروش‌ها. بیشتر پرفروش‌ها رمان هستند. مخلوط نویسنده‌های ترک و غربی. جالب آنکه هنوز هم هری پاتر فروش دارد! چند کتاب چشمم را می‌گیرد: ساختن یک دنیا: زندگینامه یکی از سرمایه‌داران موفق ترکیه/ دو کتاب بادبادک‌باز و هزاران خورشید خالد حسینی (و این هزاران خورشید چه جلد گیرایی داشت)/ HEYET: صاحبان مخفی دولت. یک کتاب که معتقد است 16 دولت ترک (در تاریخ آناتولی) در حقیقت رونمای دولت بودند و در تاریخ ترکیه تنها یک دولت وجود داشت: HEYET. یک نمونه بارز از میزان رسوخ توهم توطئه در جامعه ترکیه همین کتاب هست.

از D&Rچیز دندان‌گیری نصیبم نمی‌شود. مراجعه می‌کنم به یکی از شعبات انتشارات انسان. این انتشارات متعلق است به قشر دین‌دار ترکیه. در بدو ورود متوجه تفاوت محتوا باوجود تشابه ظاهر آن با D&R می‌شوم. پرفروش‌های این انتشارت هم رمان است. از همان جنس رمان‌های D&R. با این تفاوت که در بین پرفروش‌ها یک کتابی است با عنوان سخن گفتن مانند TED؛ اما قفسه‌های کتاب‌فروشی؛ کنار یک قفسه متعلق به آتاتورک، یک قفسه است مربوط به تاریخ عثمانی. توجه دوباره به عثمانی پس از ظهور دولت عدالت و توسعه پای گرفت و رشد کرد. بین قفسه‌ها کتاب‌هایی مربوط به مرحوم اربکان، مالکوم ایکس، کتبی با عناوین اسلام اجتماعی، اداره دولت در اسلام، دو گل پیامبر: حسن-حسین، آموزش فلسفه استاد مطهری، گفتگوهای علامه طباطبایی و کوربین، قفسه مربوط به تصوف، چاپ‌های اعلای قرآن کریم به دو خط لاتین و عربی و خیل کتب مربوط به ابن عربی چشمانم را به خود جلب می‌کنند.

اما جذابیت قصه در دکتر شریعتی است. کتب دکتر شریعتی را بین قفسه‌ها پیدا نمی‌کنم و از فروشنده می‌پرسم. نشانم می‌دهد. جلوی قفسه مربوط به کتب اسلام و جامعه، بر روی یک میز سه ردیف کتاب گذاشته‌اند و ردیف وسط همه کتب دکتر شریعتی است. کتب دکتر شریعتی را درجایی که کاملاً در دید باشد گذاشته‌اند و من به دنبالش بودم در پستوهای کتاب‌فروشی. دکتر محبوبیت بسیاری در بین قشر دین‌دار ترکیه دارد. علاوه بر چپ‌گرایی مدل علویان، نگاه اجتماعی دکتر به اسلام، نگاه با عینک دیدگاه‌های مدرن به اسلام و دفاع با این عینک‌ها در محبوبیت وی اثرگذار بود. اجتماعی که از دل آن انتشارات انسان درآمد، اجتماعی است که به فکر آینده است و دنبال حرف نو.

غیر از انتشارات انسان، انتشارات پینار نیز هست که متعلق است به قشر دین‌دار. دقیق‌ترش متعلق است به طیف طرفداران اخوان المسلمین و نشر اندیشه‌های حسن البنا را وجه همت خود قرار داده. عناوین برخی از کتبش واقعاً جذب‌کننده است: تصور از سیاست در بین مسلمانان، اسلام‌گرایی نولیبرال، تاریخ اندیشه اسلام، تغییر ترکیه، شخصیت‌های روشنفکر مسلمان معاصر، سه سنت دولت و... . انتشارات پینار نیز می‌تواند ترسیم‌گر فکر آینده ترکیه باشد.

شاید بگویی جانب‌دارانه سخن می‌گویم؛ اما بر حرف خود پای خواهم فشرد که آینده افکار در ترکیه متعلق است به قشر دین‌دار. قشری که دنبال حرف نو است نه تقلید صرف. نه بی‌توجه به زمینی که پایش بر روی آن است.

 

کوچه صحافلار استانبول

کوچه صحافها (صحافلار)، کنار دانشگاه استانبول و پشت مسجد بایزید

 

کوچه صحافلار استانبول

کوچه صحافها

 

کتابفروشی علویان

کتابفروشی علوی در کوچه صحافها

 

 

 

قفسه کتاب ها

پرفروش های کتابفروشی انتشارات D&R 

 

دکتر شریعتی

کتب دکتر شریعتی در کتابفروشی انتشارات انسان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۳۶
رامین مددلو
چهارشنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۱۸ ب.ظ

عکاس حرفه ای

وقتی از یک عکاس حرفه ای حرف می زنیم، منظورمان چه کسی است و با چه عکس هایی؟

در ذهن من عکاس حرفه ای یعنی بولنت قیلیچ، عکاس کُرد (از نژاد زازا) اهل ترکیه.

 

نمونه عکس های این عکاس از یک اتفاق:

شکستن خط مرزی بین سوریه و ترکیه که راه مردم آواره را برای فرار از وحشت زندگی زیر سایه تروریسم و مرگ سد کرده بود. راه فرار از دق مرگ شدن را سد کرده بود. راه فرار مادران از دیدن جنازه کودکانشان. راه فرار پدران از دیدن التماسِ چشمانِ گریانِ دخترکانشان.

 

 

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مرداد ۹۶ ، ۱۵:۱۸
رامین مددلو
دوشنبه, ۲۳ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۳۰ ب.ظ

بازگشت تنوع به زمین خالص شده

یک‌بار اُنور، دوست اهل شهر آماسیه، ناهار را آماده کرد. انور آشپز قابلی است و از هیچ، غذایی جذاب آماده می‌سازد. چه رسد به آنکه صبح خرید هم کرده باشد. با انور و فیاض، دانشجوی رشته تاریخ، بر سر میز غذا نشسته بودیم که به ذهنم زد ترک‌ها تنوع غذایی بسیاری دارند. این تنوع مختص غذای خانگی نیست، غذاخوری‌های متعدد در سطح شهر هم تنوع غذایی بسیاری دارند.

فرهنگ غذا در جامعه ترکیه، فرهنگ جالبی است اما ذهنم، آن هنگام، درگیر اصل قضیه تنوع شد و اصل مقابل آن: خالص بودن.

متنوع ماندن یا خالص شدن؟ ترکیه در ابتدای تأسیس جمهوری خود باید یکی از آن دو را انتخاب می‌کرد و خالص شدن را انتخاب کرد. خود را از گذشته‌اش منفک نمود. جامعه عثمانی، جامعه‌ای متنوع بود. اصل وجودی یک جامعه را در تنوع عناصر آن می‌دانست. در جامعه عثمانی نژاد، دین، زبان، خرده‌فرهنگ‌هایی مانند فرهنگ غذا، فرهنگ تفریح و... متنوع بودند. حتی سبک حکومت‌داری در مناطق جغرافیایی مختلف نیز خود را با آن مناطق هماهنگ می‌کرد. از آن بالاتر تنوع در ارتش عثمانی نیز راه داشت و ارتش عثمانی مدل‌های مختلفی از سربازداری را داشت. به این موارد تنوع اقالیم جغرافیایی گستره امپراتوری عثمانی را نیز بیفزایید.

در اواخر دوره عثمانی تلاش‌هایی بود تا از دل این تنوع هویت عثمانی را، هویتی متفاوت از هویت ترکی یا هویت اسلامی پدید آید. هویت عثمانی برآمده از تنوع بود. اگر زبان را نشانه بارز هویت یک جامعه بدانیم، زبان ترکی عثمانی نماد واضح یک هویت مبتنی بر تنوع بود. ترکی عثمانی زبانی زنده بود که در تعامل با زبان‌های اطراف خود، فارسی و عربی و یونانی، واژگانی از آن زبان‌ها را پذیرفته بود و به آن‌ها واژه افزوده بود. حتی تمایل دارم در اظهارنظری عامیانه مدعی باشم این تعامل در ساختار روابط میان واژگان در زبان‌های یادشده نیز بود.

در اواخر دوره عثمانی گروهی از نخبگان مطرح می‌شوند که تنوع را دلیل ضعف امپراتوری می‌دانستند. در نظر آنان تنوع باید حذف شده و اصل وجودی جامعه خلوص باشد. تأسیس جمهوری لائیک ترکیه شروع رسمی جریان خالص‌شدگی است اما این جریان از اواخر دوره عثمانی شروع شده بود. بخشی از خالص‌شدگی تحمیل از خارج بود. از دست رفتن حدود 85 درصد از جمعیت و سرزمین‌های عربی/اروپایی روند خالص‌سازی (اجباری) را کلید زد. خالص‌سازی خود را در همه وجوه اجتماعی نشان داد. در امر نژاد قتل‌عام غیرمستقیم و مستقیم ارامنه و سیاست جابجایی آن‌ها، اخراج یونانیان، نفی هویت قومی کردی، ترک نامیدن اکثر نژادها و قومیت‌های باقی‌مانده در محدوده جغرافیایی آناتولی همگی به یک نتیجه ختم می‌شدند: آناتولی سرزمین یک نژاد واحد به نام نژاد ترک است. اما زبان؛ تغییر زبان و خط نوشتاری آن همراه بود با حذف لغات غیر ترکی و مصدر سازی و فعل سازی و اسم سازی از لغات قدیمی ترکی. حتی زمانی هم که متوجه عدم امکان چنین خالص‌سازی سنگینی در زبان شدند، به نظریه زبان خورشیدی و معرفی زبان ترکی به‌عنوان مادر همه زبان‌های بشری متوسل شدند تا به انگاره خالص‌شدگی آسیبی وارد نیاید. در امر دین مسئله برایم جذاب‌تر است. یک دین و مذهب خاص بر سایرین برتری داده نشد، بلکه تلاش شد کلیت دین از عرصه اجتماعی حذف شود. به‌نوعی دین فراموش شود.

خالص‌سازی با تمرکز همراه است، خالص‌سازی با وحدت سازی و واحدگردانی همراه است. نظام دولتداری واحد، حزب واحد، قانون واحد، ارتش واحد، شیوه تحصیل واحد و همه واحدهایی که با نام ملی شدن انجام می‌پذیرفت و مسیر ناچار مدرن شدگی معرفی می‌شد همگی در ترکیه مدرن به یک نتیجه غایی ختم می‌شدند: یک جامعه که در همه وجود خود خالص است. بدون تنوع.

توجه دوباره به دوران عثمانی و سر برآوردن آرمان نوعثمانی گرایی، چاره‌ای جز بازگشت به تنوع ندارد. چراکه نوعثمانی گرایی مقلد دوران عثمانی است. مبتکر دوران جدید نیست بلکه حداکثر هماهنگ ساز دوره آرمانی با دوره حال است.

توجه دوباره به تنوع را این روزها کاملاً احساس می‌کنم؛ اما خود این توجه می‌تواند عامل شکاف دیگری در جامعه گروه‌گروه شده ترکیه فعلی باشد: هواداران خلوص جامعه و هواداران تنوع جامعه. تنوع ازهرجهت و خلوص ازهرجهت.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۳۰
رامین مددلو
سه شنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۶، ۰۵:۳۴ ب.ظ

ترجیح اجباری

به نظرتان برای اقلیت شیعه ترکیه، عدالت را یک حکومت لائیک بهتر می تواند پیاده کند یا یک حکومت اسلام گرای اهل سنت؟ به تعبیر دقیق تر مدل حکومتی آتاتورک عادلانه تر است یا مدل حکومتی اسلام گرایان حزب عدالت و توسعه؟

پرسش مهمی است. به قدری مهم که می تواند چراغ راهنمای عمل سیاسی شیعیان ترکیه باشد و جامعه هدف شیعیان در ساخت نظام سیاسی، میزان و نحو مشارکت سیاسی شان و میزان ثبات این نحو مشارکت را می تواند تعیین کند.

بیایید ابتدا پاسخ شیعیان ترکیه را مرور کنیم. در گفتگوهایم با قشر دیندار شیعیان استانبول به این نتیجه رسیدم که حکومت لائیک مدل حزب جمهوری خلق ترکیه (CHP)، حزب دموکرات خلق ترکیه (HDP) یا حزب قومیت گرای حرکت ملی (MHP) را ترجیح می دهند. در مقابل این دو حزب لائیک، می توان از دو حزب اسلام گرای عدالت و توسعه (AKP) و سعادت (SP) نام برد. اما در پرسش تنها دو مدل حکومتی بیان شد. دلیل این امر در توان امکان سنجی و مقایسه ذهنی مخاطبانم بود. مخاطبان پرسشم علوم سیاسی خوانده و تحلیلگر سیاسی نبودند. بلکه مردم شیعه عادی بودند در نقش های روحانی و دانشجو و بازاری و وکیل و غیره. این طیف از مخاطبان بیشتر مبتنی بر امکان های موجود تصمیم می گیرد نه بر اساس امکان های موجود و ناموجود. به فعل رسیدن یک امکان نقش بسیاری در انتخاب آن از سوی مردم عادی دارد.

عمده مخاطبین من پاسخ یکسانی داشتند: مدل حکومتی دولت لائیک برای شیعیان بهتر است. اما گفتگوهای من قابلیت تعمیم به کل جمعیت شیعیان ترکیه را ندارند. پس به انتخابات اخیر ترکیه هم نگاهی می اندازم. 65.02 درصد از آرای شهر ایغدیر به عنوان مرکز شیعیان ترکیه در همه پرسی اخیر اصلاح قانون اساسی که به افزایش قدرت رئیس جمهور، اردوغان، منجر شد؛ "نه" گفتند. در شهر دوم شیعیان، یعنی در قارص نیز 49 درصد از آرا به اصلاح قانون اساسی، "نه" گفتند. اکثریت نسبی آرای دو شهر استانبول و ازمیر هم که اقلیت شیعه در آن ساکن اند، مخالف اصلاح قانون اساسی بودند.

باید دقیقتر آرا را بنگرم. پس به انتخابات عمومی سال 2015 رجوع می کنم. در انتخابات عمومی با مسأله ادعای تقلب از سوی حزب عدالت و توسعه روبرو می شویم. پس دور دوم انتخابات را ملاک قرار می دهیم. در ایغدیر سه حزب لائیک جمعاً 67 درصد آرا را به خود اختصاص داده بودند و حزب عدالت و توسعه 31 درصد از آرا را. حزب سعادت تنها 156 رای را کسب کرد. در قارص نیز سه حزب لائیک 62.03 درصد از آرا را به خود اختصاص داده بودند و حزب عدالت و توسعه 35.64 درصد از آرا را. حزب سعادت تنها 407 رای را کسب کرد. در منطقه کوچک چکمجه استانبول که شیعیان در محله هالکالی آن ساکن هستند نیز سه حزب لائیک 53.49 درصد آرا، حزب عدالت و توسعه 44.37 درصد آرا و حزب سعادت 3054 عدد رای را کسب کردند.

بیایید نشانه ای دیگر را ببینیم. در انتخابات 2014 شهرداری ها در شهر ایغدیر پس از حزب کُرد آشتی و دموکراسی (44.2 درصد از آرا)، حزب قومیتگرا و لائیک MHP 42.04 درصد از آرا را کسب می کند. به بیان دیگر اکثریت اهالی شیعه آذری ایغدیر به کاندیدای حزب لائیک MHP رای می دهند. در شهر قارص دو حزب لائیک MHP و CHP جمعا 53.5 درصد از آرا را به دست می آورند. حزب عدالت و توسعه 25 درصد و حزب کرد آشتی و دموکراسی 19.3 درصد از آرا را به دست می آورد. حزب سعادت نیز تنها296 رای کسب می کند. در منطقه کوچک چکمجه استانبول نیز حزب عدالت و توسعه 41.9 درصد از آرا، سه حزب لائیک جمعاً 54.8 درصد و حزب سعادت 1.6 درصد از آرا را توانستند کسب کنند.

نشانه ای دقیق تر و بیشتر را اگر بخواهیم به انتخابات سال 2009 می رویم. جایی که روحانیون جنبش زینبیه از کاندیدای شیعی حزب MHP در برابر کاندیدای شیعه حزب عدالت و توسعه حمایت کردند.

 

چرا حکومت لائیک؟

چرا شیعیان ترکیه حکومت لائیک را ترجیح می دهند؟ تنها و تنها از بعد مذهبی به این امر نگریستن کفایت نمی کند و باید بعد دیگری را نیز به آن افزود: بعد قومیت گرایی. حکومت های لائیک در ترکیه محور هویت ملی را یا هویت شهروندی افراد قرار خواهند داد و هویت قومی آنها را. اصرار بر این دارم که هویت در حکومت های لائیک بر مدار قومیت گرایی می چرخد تا شهروندی و جامعه-دولت مدرن. شکل دهی هویت بر مدار شهروندی متاسفانه لاف گزاف عرصه سیاسی ترکیه است. نشانه های متعددی از آن را می توانم بیان بدارم: تشکیل احزاب کرد، مبارزه آتاتورک چی ها با قومیت، زبان و خط مجزای کردی، اهمیت قومیت و نژاد در زندگی اجتماعی مردم مانند ازدواج و... اما نشانه ای که برای خود من جذابتر است، حاصل گفتگوهای چندساعته با جوانان شیعه آذری ساکن استانبول است. سخن نهایی یکی از این جوانان نشانه من است: یک کرد خوب، یک کرد مرده است.

هویت قومی حکومت لائیک برای شیعیان آذری یک امتیاز است. زیرا آذری برادر کوچکتر ترک استانبولی است. هر دو از خانواده ترک زبانان و ترک نژادان. اقلیت آذری در هویت قومی می شود برادر محترم اکثریت ترک. و این برادری موجب قدرت گیری شیعیان آذری در ایغدیر و قارص، به عنوان دو مرکز اصلی شیعی گری در قبال رقبای قومی کردتبار خود خواهد شد. کمااینکه به تجربه تاریخ این قدرت گیری رخ داده است.

نکته مهم آن است که در اینجا منافع اقلیت آذری با اکثریت ترک مشترک است و افزایش توان اکثریت، خودبخود به افزایش توان اقلیت آذری منجر خواهد شد.

ممکن است این نحو از تحلیل مورد اعتراض دوستان مذهبی آذری ام واقع شود. پس فرض را بر این می گیرم که هویت در حکومت لائیک مبتنی بر مفهوم شهروندی شکل می گیرد. هویت شهروندی باز هم به نفع اقلیت شیعه آذری است. زیرا در سطح یک اجتماع اقلیتی حدوداً یکی دو میلیون نفری که به شدت در سطح کشور پراکنده اند عدم حاکمیت تام بقیه اجتماع های رقیب امری مطلوب است. در واقع عدم توجه به ویژگی های برتر اجتماع اکثریت در حوزه مشترک با اجتماع اقلیت، یعنی مذهب، یک امتیاز بزرگ برای اجتماع اقلیت است. به بیان دیگر در حکومت لائیک اکثریت اهل سنت برتری خاصی نسبت به اقلیت شیعه نخواهند داشت و مفهوم شهروندی شیعه و سنی را با هم یکسان خواهد کرد.

علاقه دارم پرسش را به نحوی دیگر نیز پاسخ بگویم. پاسخی که به طور مستقیم در گفتگوهایم شنیدم. در یکی از گفتگوهایم با یک مرد حدوداً 50 ساله، انقلابی و فعال مذهبی پاسخی که در برابر چرایی ترجیح حکومت لائیک بیان کرد این بود: این ترجیح را پس از 15 سال از حکومت اسلام گرایان به رهبری اردوغان بیان می دارد.

مسأله تاریخ است. مسأله تجربه است. شیعه مذهبی این را تجربه کرده که اسلام گرایان اهل سنت ترکیه شیعه را به عنوان یک مذهبی ایرانی/صفوی دانسته و همیشه تحقیر کرده اند. در حداکثر وطنی دانستن شیعیان، آنها را اقلیتی درون اجتماع علویان به حساب آورده اند. علویانی که در معرض تهمت بی دینی و چپگرایی هستند. البته به شکل مستقیم به یک شیعه ترکیه ای چنین اسائه ادبی نمی شود. اما اذهان اسلام گرایان اهل سنت این شکل از معنای شیعه را پذیرفته اند.

اما حکومت لائیک می گوید شیعه؟ سنی؟ به من چه... برای من همین که شما شهروند ترکیه اید کفایت می کند. این دعواها به من آقای دولت ربطی ندارد.

اگر قومیتگرا باشد که نور علی نور می شود: شیعه؟ سنی؟ این حرفها چیست؟ اینها برادران عزیز آذری ما هستند.

 

مشکل کجاست؟

چرا با ترجیح اکثر شیعیان ترکیه در امر انتخاب نوع حکومت میانه خوبی ندارم؟ مشکل من اینجاست که  اگر حکومت لائیک برای شیعیان ترکیه به جهت امکان رعایت عدالت بیشتر در حق شیعیان محبوب تر باشد، عدالت در حق مسلمانی اجتماعی-سیاسی 40 میلیون دیندار اهل سنت پایمال نمی شود؟

مساله، مساله تفاوت سطوح است. عدالت برای اقلیت اهل حق یا عدالت برای اکثریت دورتر از طریق حق؟ مشخص است که از دید بنده شیعه حق است و هر فضایی که در آن شیعه بهتر بتواند فعالیت کند مطلوب تر. اما در مقابل باید دقت کنیم: بر روی وجه اجتماعی اسلام در سطح کلی جامعه خط قرمز کشیده می شود. در پاسخ حکومت لائیک ما حاضر هستیم یک اکثریت مسلمان اهل سنت را فدا کنیم تا آرامش برای اقلیت مسلمان شیعه را به دست آوریم. فدا کردن یک جامعه برای یک اجتماع اقلیتی. فدا کردن جامعه مسلمانان و تبدیل آن به جامعه شهروندان (و حتی جامعه قومیت ترک).

در مقام فرضی یک برنامه ریز مسلمان، یک تصمیم ساز مسلمان باید مصلحت جامعه مسلمین را در نظر بگیرد. یعنی بین مطلوبیت بیشتر با اجتماع کوچک و مطلوبیت کمتر با جامعه بزرگ انتخاب کند. من مطلوبیت کمتر با جامعه بزرگ را برمی گزینم. زیرا در حکومت لائیک حقانیت تنفس اجتماعی اسلام حذف می شود. اما در حکومت اسلام گرای سنی حقانیت تنفس اجتماعی شیعه به چالش کشیده می شود. این نکته مهمی است. کدام یک باید برگزیده شود: حذف در برابر به چالش کشیده شدن.

البته ترجیح مدل حکومت اسلام گرایان حزب عدالت و توسعه بدون هزینه نیست. هزینه اش هم همین شرایط فعلی است. شیعه زیر ذره بین بدبینانه حاکمیت و جامعه دیندار است. اگر شیعه بخواهد حزب، دانشگاه، مدرسه، مدرسه علمیه و... تشکیل دهد، اگر بخواهد با کشورهای شیعی مناسبات اقتصادی گسترده شکل دهد، با مانع روبرو خواهد شد. شیعه در صورت نزدیک شدن به دیدگاه های سیاسی ایران، عنصر ایران نام خواهد گرفت. برچسب طرفدار کشور خارجی بر روی پیشانی اش خواهد خورد. کما اینکه بر روی مذهبش هم برچسب مذهب ایرانی/صفوی زده شده است.

سه مسأله در یک خط طولی ما را با اجبار پرداخت هزینه در صورت انتخاب حکومت اسلام گرایان در ترکیه روبرو ساخته: تاریخ، فتنه سوریه، دیدگاه اشتباه سران سیاسی و دینی ترکیه به شیعه. تاریخ بستر بدبینی و بینش اشتباه بوده، فتنه سوریه آتش آن را زنده کرده و سخنان اشتباه سران سیاسی و دینی آتش را شعله ور ساخته.

 

نگاهی دوباره به مطالبات

بیان شد که شیعه ترکیه عدالت سیاسی را به برابری در تحصیل حکومتداری و مورد خطاب واقع شدن از سوی حکومت ترجمه می کند. در این برابری، ندیدن مذهب وی مورد نظر است. ندیدن مذهب شیعه، یعنی یکسان شدن با اکثریت اهل سنت. پس به دنبال مدلی از حکومت است که مذهب وی دیده نشود. در این معنا حکومت لائیک ضعیف شده را انتخاب می کند. حکومت لائیک ضعیف شده، مدلی از حکومت است که به اسلام به عنوان سبک زندگی گروهی و فردی که ریشه در تاریخ ترک ها دارد احترام می گذارد. آن را منبع سنن اخلاقی مورد ارج می داند. اما سیاست را از اسلام دور نگاه می دارد. حکومت لائیک ضعیف به اسلام فردی و گروهی مردم کاری ندارد تا زمانی که اسلام آنها به سیاست حکومت کاری نداشته باشد.

من همیشه به حکومت لائیک ضعیف شده و ادعای احترام به اسلام غیرسیاسی اش شک داشته و دارم. منظورش از اسلام غیرسیاسی چیست؟ مثلا ممکن است روزی حضور بانوان محجبه در مناصب سیاسی را نوعی عمل سیاسی به حساب آورد؟ واقعیت آن است که خیلی نمی توان مرز امر سیاسی و غیرسیاسی را در امور و رفتارهای دینی از هم گسست. مثلا بیایید مصداقی بحث کنیم. چند روز قبل که از بازار قدیمی استانبول بازمی گشتم، در مساجد اهل سنت نماز جمعه برپا بود. پیروان مذهب حنفی به فرضیه نماز جمعه حساس هستند و بدین سبب صف های نماز بیرون از مساجد هم برپا شده بود. نماز امری غیرسیاسی است اما اگر قدرت نمایی دیندارانی باشد که طرفدار احزاب اسلام گرا هستند چه؟ مثلا فرض کنید در دوران حکومت لائیک ضعیف شده هستیم و زمانه انتخابات است و علمای اهل سنت استانبول تصمیم می گیرند نماز جمعه هفته بعد به جماعت و در یکی از مساجد اصلی شهر برگزار شود. بی هیچ نیت سیاسی. اما در عمل یک قدرت نمایی و حریف طلبی فوق العاده است. نمایش قدرت بسیج سیاسی مردم از طریق امری غیرسیاسی.

همین مثال را در حجاب بانوان یا لباس سنتی مردان دیندار ترکیه درنظر بگیرید. اگر حجاب یا لباس سنتی مردان از صرف عنصری فرهنگی خارج شود و به معنای سیاسی مبدل گردد، حکومت لائیک ضعیف شده آن را تحمل خواهد کرد؟

از این حرفها بگذریم و به مطالبات شیعه بپردازیم:


الف) تحصیل حکومتداری

عامه شیعیان مثال هایی می زنند از سیاسیون شیعه ای که از طریق حزب عدالت و توسعه وارد سیاست شدند اما به جایی نرسیدند. یا یکی از شیعیان می گفت: چرا در دوره اردوغان از علویان و شیعیان کسی در ارتش ژنرال و فرمانده نشد؟ چرا علویان از ارتش بیرون رانده شدند؟ چرا کسی وزیر نشد؟ اما یکی دیگر از شیعیان در دیداری جدا از گفتگوی بالایی در سوال من نسبت به اینکه چرا شیعه در سیاست فعال نیست؟ پاسخ مورد تأملی داد: چون نیرو نداریم. و پراکنده ایم.

وقتی می گویم حکومت اسلامی، در ذهن عامه شیعه یعنی حکومت اردوغان. در ذهن عامه دلیل عدم تحصیل مدارج بالای حکومت از سوی نیرویی شیعی، برخورد حکومت اردوغان با شیعیان است. پس اگر مانع اردوغان، مانع حکومت مسلمانان اردوغان، که به اشتباه حکومت اسلامی اردوغان ترجمه می شود، از سر راه برداشته شود می توان امید به این آرزو داشت.

اما زمانی که با یکی از فعالان اجتماعی شیعه بحث می شود، سخن وی ابتدا ناظر به نبود نیرو و نبود بستر مناسب بین جماعت شیعه است و سپس موانع خارج از جماعت.

البته این پرسش برای من مطرح است که چگونه در یک حکومت لائیک، یک نیروی شیعی می تواند مدارج بالای سیاسی را کسب کند؟ در حقیقت چنین نیروی فرضی، نه با هویت شیعی بلکه با تکیه بر هویت آذری خود را تعریف خواهد کرد. هویتی که در تقابل با ارمنی و کرد و در تعامل برادروار با ترک استانبولی مرزهای خود را ترسیم می کند. پس بنا به فرض، در یک حکومت لائیک با نیروهای سیاسی-دولتی شیعه روبرو نخواهیم بود بلکه نیروهای سیاسی-دولتی آذری روبرو خواهیم بود.

البته چنین نیروهایی نیز قادر به خدمت به جماعت شیعه هستند. خدمت در حوزه های مشترک یا بی طرف از نظر مذهب. مانند خدمات اجتماعی و توسعه اقتصادی مناطق شیعه نشین. اما مسأله اصلی اینجاست که فرض این خدمت مورد اشکال است: وجود نیرو و بستر.


ب)خطاب یکسان از سوی حکومت

مشخص است که در مطالبات فردی اگر عنصر وحدت یک طرف دعوا و تصمیم گی حذف شود، به نفع طرف دیگر دعواست. اما در مطالبات گروهی، اگر مطالبات رنگ و بوی دینی بگیرند، به آن مطالبات هم رسیدگی نخواهد شد. خطاب یکسان از سوی حکومت همیشه به نفع اقلیت نیست، گاهی مزیت توجه به مطالبات دینی اکثریت هم حذف شود تا هم اکثریت و هم اقلیت در نداشتن مزیت توجه به مطالبات دینی شان با هم یکسان شوند و نه در داشتن مزیت توجه.

حکومت فرضی لائیک ضعیف شده در ترکیه کنونی کدام سوی برابری را در پیش خواهد گرفت؟ نبودِ مزیتِ توجه یا بودِ مزیتِ یکسانِ توجه؟ شیعیان ترکیه باید به نیمه خالی لیوان هم توجه کنند تا چالش با اکثریت، جای خود را به حذف از عرصه سیاسی به همراه اکثریت ندهد.

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۹۶ ، ۱۷:۳۴
رامین مددلو
سه شنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۵۹ ب.ظ

فقیر در پل عابر پیاده

یکی از تفاوت های شهر استانبول با کلان شهرهای ما مانند تهران و تبریز... دید وسیع در آن است. استانبول دو و نیم برابر تهران وسعت دارد و اندکی بیشتر از آن جمعیت. اما افق نامحدود دریا از دو سوی آن را احاطه کرده. تنگه هم شهر را به دو نیم تقسیم کرده و بخش اروپایی را خلیج به دو نیم دیگر. استانبول کوه هم ندارد. یعنی شما وقتی نگاه می کنی انتهای نگاهت به یک کوه ختم نمی شود. با اینکه استانبول بر روی تپه ها بنا شده و شهر هی بالا و پایین می شود اما این امر نه تنها در دید وسیع آدمی مشکل ایجاد نمی کند بلکه در مواردی قرار گرفتن در مناطق بالای تپه ها دید را بی انتها می سازد.

خود ساخت شهری هم مبتنی بر افق دید وسیع  است. برج های اندک به نسبت میزان جمعیت شهر، بزرگراه های بسیار و خیابان های موازی با بزرگراه ها، پارک ها در پایین دست تپه ها، سه نشانه ساخت مبتنی بر حفظ وسعت دید هستند. 

کارهای دیگری هم به حفظ وسعت دید کمک می کنند مانند حذف تیرهای برق از سطح شهر. سیستم انتقال برق در استانبول به زیرِ زمین منتقل شده. و افق دید وسیع واقعا آرامش بخش است.

... 

همه اینها به کنار از جمله کارهای دیگری که نتیجه اش حفظ وسعت دید است و غیر از این مورد دلیل منطقی دیگری برای آن نیافتم، نبود پل های عابر پیاده است. استانبول واقعا در فقر شدید پل عابر پیاده است و ملت از این مسأله در رنج. در مناطق مرکزی شهر که اصلا حرفش را نزن! اگر هم در سایر نواحی گوش شیطان کر پل عابر پیاده ای دیدید مثل تصویر پایینی، از حداقل استانداردها و ایمنی ها هم بی بهره است. 

بلدند پول بدهند ژاپنی ها و آلمانی ها برایشان تونل از زیر دریا و پل معلق از  روی دریا بزنند، اما بلد نیستند شهر را ابتدا برای ساکنان عادی آن بسازند و سپس برای گردشگران. 


پل عابر پیاده در استانبول ترکیه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۵۹
رامین مددلو
شنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۰۶ ق.ظ

ذرات


کعبه

این طرح را در راهروی نمازخانه بازار استانبول (mall of istanbul) دیدم. به جای کعبه یک آهنربا است و مردم ذرات خرده آهن که به سوی کعبه کشیده می شوند. سمت چپ نیز مینیاتوری است از کعبه متعلق به قرن 17. در راهرو تصاویر دیگری نیز بود که در ادامه می کنم.

خودِ این بازار استانبول حکایت جالبی است از چگونگی تبدیل یک منطقه فقیرنشین و حاشیه ای، به یک منطقه متوسط به بالا به لحاظ اقتصادی بدون حذف ساکنین قبلی آن.


مسجدالقصی


مسجد نصیرالملک

تصویر وسط متعلق است به مسجد نصیرالملک شیراز که اشتباهی مسجد نصرالملک نوشته شده.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مرداد ۹۶ ، ۱۰:۰۶
رامین مددلو
پنجشنبه, ۵ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۰۲ ب.ظ

کلاس عدالت سندل: خلاصه جلسه چهاردهم

یادداشت برداری از کلاس عدالت سندل

قرارداد، قرارداد است

در نظریه سیاسی کانت گفته می‌شود که قوانین عادلانه بر اساس یک قرارداد اجتماعی مشخص و استثنایی به وجود می‌آیند. این قرارداد یک قرارداد حقیقی نیست. کانت قراردادی را که مبنای برقراری عدالت است خردگرایی می‌نامد. مذاکره در قراردادها از خردگرایی ناب پیروی نمی‌کند بلکه از قدرت اقناع پیروی می‌کند.

پس کانت یک قراردادگراست اما حقانیت قوانین اخلاقی را در یک قرارداد فرضی قرار می‌دهد. جان رالز آمد و چگونگی وقوع یک قرارداد فرضی را شرح داد. [شرح نظریه عدالت رالز] آیا چنین توافق فرضی، تعهد اخلاقی ایجاد می‌کند؟ آیا از قراردادهای اجتماعی واقعی نیرومندتر است؟ باید به تعهدات اخلاقی منتج از قراردادهای واقعی نگاه دقیق‌تری کنیم.

-          قراردادها چگونه ما را وادار به اجرای مفادشان می‌کنند؟

-          قراردادهای واقعی که در زندگی روزمره بسته می‌شوند، چگونه قوانینی را که به وجود می‌آورند موجه می‌کنند؟

قراردادهای واقعی به‌خودی‌خود ابزار اخلاقی نیستند. صورت گرفتن توافقی، منصفانه بودن آن را تضمین نمی‌کند. قراردادها گاهی چون سود دوطرفه دارند الزام‌آور می‌شوند. قراردادها از دو طریق الزام ایجاد می‌کنند:

الف: توافق کردن، یک کنش داوطلبانه است: تعهد مبتنی بر توافق: خودمختاری

ب: دوسویگی قرارداد: تعهد مبتنی بر سود: کنش متقابل

حتی بدون رضایت یکی از دو طرف هم قرارداد ایجاد تعهد می‌کند. مثال خیانت پس از ازدواج.

اما در واقعیت، هر قراردادی ممکن است با این آرمان‌ها فاصله زیادی داشته باشد. تفاوت در قدرت چانه‌زنی طریق نخست و تفاوت در سطح دانش دو طرف قرارداد، طریق کنش متقابل را بی‌اثر می‌سازد؛ زیرا ممکن است چگونگی بهره‌مندی برابر را تضمین نکند. مبنای پرده بی‌خبری جان رالز چنین مسئله‌ای است. تفاوت‌ها هستند که حتی در اصول هم ما را به نتایج ناعادلانه‌ای می‌رسانند.

اما در توافق فرضی با استفاده از پرده بی‌خبری، بر سر چه اصولی به‌عنوان اصول عدالت توافق می‌شود؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۰۲
رامین مددلو
چهارشنبه, ۴ مرداد ۱۳۹۶، ۰۷:۱۲ ب.ظ

کلاس عدالت سندل: خلاصه جلسه سیزدهم

یادداشت برداری از کلاس عدالت سندل

درسی در مورد دروغ گفتن 

فهم کامل نظریه اخلاق کانت در گروه پاسخ گویی به سه پرسش است:

-          انجام وظیفه و خودمختاری چگونه با یکدیگر سازگار می شوند؟ شأن و منزلت ادای وظیفه در چیست؟

پاسخ کانت: انجام وظیفه مبتنی بر قانونی است که خودِ فرد بر خودش وضع کرده و به موجب آن کنشی آزادانه است.

-          چند قانونی اخلاقی وجود دارد؟ اگر کرامت یعنی حکومت قانون خودوضع بر ما، چه تضمینی وجود دارد که وجدان من و شما با هم یکی باشد؟

پاسخ کانت: اگر هر یک از ما با آزادی کامل و با رجوع به وجدان خویش قانون اخلاقی را وضع کنیم قطعا همگی به یک نتیجه واحد می رسیم. چون راهنمای انتخاب یک قانون اخلاق برای همگی مان، خرد ناب، است.

-          چگونه یک امر مطلق، اخلاق، امکان پذیر است؟

پاسخ کانت: ما همزمان در دو دنیا، قلمرو آزادی و قلمرو ضرورت حضور داریم. بین آنچه انجام می دهیم و باید انجام دهیم ممکن است تفاوت باشد. اما اخلاق امری تجربی نیست.


مثال قاتل پشت در:

به اعتقاد کانت اگر برای جلوگیری از پیامد ناگوار کاری، در اجرای امر مطلق استثنا قائل شویم، اصول اخلاق را به تمامی نقص کرده ایم.

توجیه سندل مبتنی بر فلسفه اخلاق کانت: از دید کانت میان دروغ و راستِ گمراه کننده تفاوت وجود دارد. مبنای کانت پیامد کنش ها نیست بلکه پیروی رسمی از قوانین اخلاقی است.

اما آیا با توجه به مثال ماجرای استیضاح بیل کلینتون، واقعا میان دروغ و راستِ گمراه کننده تفاوتی هست؟ پاسخ آن است که از منظر فلسفه اخلاق کانت راستِ گمراه کننده به انجام وظیفه وفادار می ماند. در راستِ گمراه کننده تا حد زیادی به قانون اخلاق احترام گذاشته ام.

 


پ.ن:

مشاهده ویدیوی جلسات سیزدهم و چهاردهم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مرداد ۹۶ ، ۱۹:۱۲
رامین مددلو
چهارشنبه, ۴ مرداد ۱۳۹۶، ۰۵:۴۵ ب.ظ

حکایت شب احیا

 این متن یک برش است از یک شب. همه حکایت نیست بل بخشی از حکایت است. خودسانسوری نیست بلکه اجبار به گزیده نویسی است.

مسجد زینبیه در انتهای خیابان زینبیه جای گرفته و خیابان زینبیه در منطقه هالکالی. عمده جمعیت خیابان زینبیه و کوچه های اطرافش شیعیان آذری هستند. شیعیانی که از چند دهه قبل، دقیق تر از دهه 60 میلادی به بعد، به استانبول مهاجرت کردند. ساخت مسجد زینبیه در هالکالی، منطقه ای که دورانی دست چپگراها بود و مردمش مخالف ساکن شدن شیعیان مهاجر در آنجا، خود داستانی قدیمی و شنیدنی است.

ساعت 12 شب است و از سمت مسجد اهل سنت وارد خیابان زینبیه می شوم. مسجد اهل سنت محله مانند عمده دیگر مساجد اهل سنت استانبول با معماری باشکوه عثمانی ساخته شده. ابتدای خیابان تا مسجد کمتر از یک کیلومتر فاصله مستقیم است و سعی می کنم این مسیر را با قدم های آرام طی کنم. پرچم ترکیه پشت پنجره چند خانه خودنمایی می کند. تعدادی از مغازه ها باز هستند: چایخانه ها، پیرایش مردانه، میوه فروشی، سوپرمارکت. هر چقدر که به مسجد نزدیک می شوم جنب و جوش خانوادگی به سمت مسجد بیشتر می شود. خیابان زینبیه با بقیه استانبول یک تفاوت واضح و مهم دارد: در این خیابان نسبت بانوان محجبه به بانوان غیرمحجبه 90 به 10 است. کاملا متفاوت از سایر مناطق استانبول که تاکنون دیده ام.

گویا در شهر خودم و اطراف مسجد جامع محله مان قدم برمی دارم: لهجه آذری، حرکت خانوادگی به سوی مسجد، بانوانی با حجاب کامل، نوزادان در بغل مادران و پدران جوان، گروه های پسران جوان 4-5 نفره.

پشت پنجره چند مغازه تمثال حضرت امیر علیه السلام را می بینم. شیعیان ترکیه در دوره ای تحت تاثیر علویان بودند. به همین جهت هویت یابی متمایز از علویان برای آنان اهمیت داشت. نزدیک مسجد، بنای در حال ساخت جدید مسجد قرار دارد. یک مرکز فرهنگی و دینی بزرگ. به اندازه ای که در اولین برخوردم تصور کردم می خواهند مدرسه علمیه یا دانشگاهی خصوصی در آن تشکیل دهند. میان دو مناره بنای نیمه کاره جدید پرچم بزرگ ترکیه آویزان شده.

به محدوده مسجد زینبیه می رسم. پلیس ترکیه دورتادور مسجد را پس از تهدیدات داعش با نرده بسته. چند پلیس را با کاور قرمز رنگ و سلاح کمری به همراه یک ماشین نیروی ویژه که درونش سه چهارتایی نیروی ویژه نشسته می بینم. محدوده مسجد غلغله است. انتظار چنین جمعیتی را در شب 23 نداشتم. صندلی های چایخانه کنار مسجد پر است از پیرمردان و میانسالان. این چایخانه هم حکایت جالبی دارد. نامش است چایخانه زینبیه و در آن مردم گروه گروه می نشینند. ایغیدری ها یک سمت، آذربایجانی ها یک سمت و این احوالات. رنگ دیوارهای مسجد سبز کم رنگ است و تعدادی از بناهای اطرافش نیز به این رنگ. احتمال می دهم بناهای متعلق به مسجد باشند. یک درمانگاه، پیرایش مردانه، سوپرمارکت، خیاطی، غذاخوری، سرویس بهداشتی، کتابفروشی انتشارات اهل بیت، سالن ورزشی، انجمن حضرت زهرای مادر و دو چایخانه مغازه بناهای سبز رنگ و متعلقات را تشکیل می دهند. به غیر از اینها داروخانه، بنگاه املاک، دفتر فروش بلیط اتوبوس و مغازه فروش وسایل پلاستیکی (پلاسکوی خودمان) هم هست. همه اینها یعنی مسجد زینبیه محور محله است و زندگی روزمره مردم اینجا حول مسجد زینبیه شکل گرفته. تقلیدی صحیح از الگوی شهرسازی دوران تمدن اسلامی. مسجد شکل بسیار ساده ای دارد. بدون مناره و گنبد؛ یک مستطیل سبز رنگ است. درب اصلی مسجد پشت آن و در کوچه اوزگوندوز هست. اوزگوندوز نام رهبر جنبش زینبیه است که اکنون در حال سخنرانی داخل مسجد است. درب ورود مردان و بانوان کنار هم قرار دارد. برخلاف مردان بسیاری که در اطراف محدوده مسجد هستند و شمار آنها بیش از یکصد نفر است، بانوان کمی در اطراف درب بانوان هستند و بیشترشان داخل مسجد هستند. جلوی درب پیرمردی کاور زردرنگی پوشیده و جزو انتظامات داوطلب مسجد است. دفعه پیش به کیفم گیر داده بود چون صدای دستگاهش درآمده بود. گفته بود کیفم را نمی توانم داخل مسجد ببرم و کیف را پشت درب آویز کرده بودم. تنها کیفی بود که آنجا آویزان ماند و این یعنی کسانی که این مسجد می آیند "آشنا" هستند. حال یا به قوانین یا به چشم انتظامات.

داخل مسجد پر است. اگر مبنا را شماره ردیف طبقات کفشداری مسجد را درنظر بگیریم، داخل مسجد 500 مرد نشسته است و به صحبت های شیخ اوزگوندوز گوش می دهند. اقلیتی مشغول صحبت با کناردستی شان یا خواندن دعا یا نماز هستند: بیشتر جوانان. کتب ادعیه و قرآن دوزبانه و متناسب با آن به دو الفبای عربی و لاتین است. چشمانم به دعاخوانی با الفبای لاتین ناوارد است.

لحن،  نحوه و موضوعات پراکنده اما هماهنگ سخنرانی متناسب است با قشر غالب جمعیت. جمعیت مذهبی سنتی عمدتا ضعیف و متوسط به لحاظ اقتصادی. منِ سنت گرا از این لحن و اوج و فرود و تنوع مضامین اما هماهنگ خوشم می آید اما سایر جوانان چه؟ باید بیشتر بر روی جوانانی که مسجد زینبیه رفت و آمد دارند تمرکز کنم.

کاری که جنبش زینبیه کرده هویت مستقل بخشیدن به شیعیان آذری استانبول بود. برای این کار مسجد شیعی محور قرار می گیرد و تقویت اجتماع شیعی با تکیه بر ارتباطات طایفه ای و خانوادگی. نتیجه آنکه مبتنی بر سنن طایفه ای و خانوادگی جوانان شیعه آذری هم به مسجد و جماعات شیعی رفت و آمد خواهند داشت. شبیه این نوع هویت بخشی مبتنی بر بستر طایفه ای و خانوادگی را در هیئت های سنتی زادگاهم دیده ام.

نحوه سخنرانی آقای اوزگوندوز تعامل دوطرفه است. به این نحو که گاهی اوقات از جمعیت پرسش تاییدی می پرسد و مردم پاسخ دسته جمعی می دهند. به این نحو "حواس" جمعیت به سخنرانی و نخ تسبیح آن متمرکز باقی می ماند. از دیگر سو در مواقعی که سخنران در میان صحبت های خود دعا می کند، دعا به هر نحو، مردم یک صدا آمین می گویند. اما صلوات فرستادن از مکانیزم فهم جمعی پیروی نمی کند و بعضا فردی از میان جمعیت، آنجا که مناسب صحبت های سخنران است، می گوید: صلوات و مردم صلوات می فرستند. مدل صلوات فرستادن جمعیت نظامی است. مانند مدلی که در دوره های آموزش نظامی بسیج خودمان صلوات می فرستادیم. البته شاید بشود گفت حماسی است. بین جمعیت انتظامات مسجد آب پخش می کنند. برخی از مردم هم داوطلبانه از مغازه های اطراف آب خریده و بطری آب نذر می کنند.

محورهایی از سخنرانی که برایم مهم اند را لیست می کنم:

-     جنبه های اجتماعی اسلام و کارهای اجتماعی دینی که شیعیان کرده اند و باید انجام دهند: مصداق انجمن حضرت زهرای مادر (zehra ana) و نیز ساخت مرکز فرهنگی و دینی جدید زینبیه.

-       تاکید بر ترک و ترکیه ای بودن و همپوشانی کامل با شیوه ساخت قومی هویت ملی ترکیه.

-       گروه گروه بودن شیعیان ترکیه و دفاع سخنران از خود در قبال انتقاداتی که سایر گروه ها در قبال شخص وی مطرح می کنند

برای کمک در ساخت مرکز فرهنگی و دینی جدید علاوه بر کمک های عمومی مردمی، جنبش زینبیه از شیوه 313 یار بهره گرفته است. به این نحو که 313 نفر هر کدام 10 هزار لیره ترک (حدود یازده میلیون تومان) کمک کنند. به گفته سخنران 269 نفر تاکنون متقبل این کمک مالی شده اند و 44 یار باقی مانده.

پس از اتمام سخنرانی نوبت به مرثیه خوانی می رسد. مرثیه خوان دعوتی از ایران است و پس از مدت ها لهجه شیرین آذری ایرانی را می شنوم. موضوعی که مرثیه خوان انتخاب کرده مرثیه حضرت رقیه در خرابه های شام است. یک انتخاب دقیق. مناسب با وقایع منطقه است و مسأله سوریه را غیرمستقیم پیش می کشد. مشخص است که مرثیه خوان به کار خود وارد است و با برنامه ریزی مجلس را اداره می کند. برایم سوال پیش می آید که جمعیت حاضر متوجه مرثیه خوانی اش می شوند؟ چون به لهجه آذری ایرانی است. از دو تن از جوانان می پرسم می گویند آری. نحوه ادای آری شان به نحوی است که گویی سوالی بدیهی را پرسیده ام. سنت مرثیه خوانی شیعیان ترکیه کاملا ذیل سنت آذری ایرانی است و به همین جهت به لهجه آذری ایرانی مداحی ها و مراثی مسلط اند. با اتمام مرثیه خوانی شیخ اوزگوندوز دعا می خواند و جمعیت آمین می گویند. دعا برای ارتش و شهدای ترکیه و مدافعان حرم (با عنوان: مدافعان ناموس پیامبر) و لعنت به رژیم صهیونیستی توجهم را جلب می کند. با پایان مرثیه خوانی و دعای آن، مردم جهت استراحت به خارج از مسجد می روند. در مسجد کلیپ بی صوت بنای مرکز فرهنگی و دینی جدید در حال پخش است. بیرون مسجد، در محل سالن ورزشی و یکی از چایخانه ها از سوی مسجد سحری پخش می شود: چوربا، تخم مرغ، گوجه، زیتون سبز و سیاه، پنیر، کره، خیار و نان. داخل سالن ورزشی پر شده و پشت یکی از میزهای چاخانه پناه می گیرم. چایچی ها مشغول آب و چای دادن در قابل پول به مردم هستند. دو تصویر مرحوم حاج شیخ حمید توران (همراه قدیمی شیخ اوزگوندوز که چند ماه پیش فوت کرد)، پرچم ترکیه، پرچم حزب الله لبنان و تمثال حضرت امیر علیه السلام بر دیوارهای چایخانه نصب شده.

بر دیوار سالن ورزشی نیز تمثال 14 معصوم علیهم السلام نصب شده. جمعیتی که در سالن ورزشی و چایخانه هست به مانند مسجد، با هم "آشنا" هستند. کسانی که در کنارم نشسته اند متوجه "غریبه"  بودنم می شوند و مرا به چای میهمان... .

به مسجد برمی گردم. حدود 10 نفر مشغول دعاخوانی و نمازخوانی فردی هستند. ادامه مراسم هنوز شروع نشده و جمعیت بیرون مسجد اند. در مشاهده امشب دو جلوه می تواند فهم هویت اجتماعی شیعیان زینبیه (در وجوه اعتقادی - سیاسی) را آسان تر کند: دعاهای پس از مرثیه شیخ اوزگوندوز، پرچم ها و تمثال های نصب شده در چایخانه.

وقت بازگشتم به خانه است. در مسیر یگ گروه از جوانان 19-20 ساله می پرسند آتش داری؟ به لهجه آذری ایرانی می گویم: نیست. می خندند و با آنها می خندم. به جای "نه"، گفته ام "نیست". در بازگشت نوشته ای روی دیوار مدرسه ای و احتمالا سمت زندگی سوری ها در هالکالی، توجهم را جلب می کند:

"اگرچه شما بسیارید

اما ما ترک هستیم"

ورود آوارگان سوری در زندگی ترک ها، آتش قومیت گرایی را داغ تر کرده؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مرداد ۹۶ ، ۱۷:۴۵
رامین مددلو
سه شنبه, ۳ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۵۲ ق.ظ

اسلامِ اخته

امروز ظهر تصمیم گرفتم بروم مسجد امام علی علیه السلام منطقه باغجیلار. مسجد امام علی علیه اسلام دومین مسجد بزرگ شیعیان استانبول است. از خانه ما تا مسجد پیاده یک ساعت بود. 

وسط راه مسیرم را کج کردم تا از دل منطقه باغجیلار عبور کنم. برای فهم یک جزء، باید آن را درون کل اش دید. 

رسیدم به میدان باغجیلار. وسط میدان، شهرداری باغجیلار در حال یک کار عمرانی سنگین بود: ساخت دوباره میدان به محوریت مسجد اهل سنت. آنجایی که ایستاده بودم سمت راستم مسجد اهل سنت بود به همان شکوه مساجد جامع اهل سنت استانبول. پشت سرم شعبات برندهای معروف البسه مانند  moda، koton و   Lc walkiki بود. سمت چپم هم یک بیمارستان خصوصی و هر سه این نشانه ها نمایانگر حضورم در یک منطقه با سطح اقتصادی متوسط به بالاست. تا مسجد شیعیان که اهالی باغجیلار به نام مسجد آذری ها می شناسند حدود یک کیلومتر دیگر باید می رفتم... .

یک لحظه خشکم زد. زن و شوهری، با یک پسر 6-7 ساله و دختری کمتر از 2 ساله در بغل مرد، بین آشغال ها به دنبال نان بودند. زن نان هایی را که مردم در آشغال هایشان دورریز کرده بودند جمع می کرد. به نیت خوردن جمع می کرد. مردی به آنها نزدیک می شود و به تحقیر یا انزجار چیزی می گوید. زن و شوهر وقعی نمی نهند... . کلاهی که مرد بر سر گذاشته متعلق است به طیف دینداران ترکیه. اما حدس می زنم سوریه ای باشند.

...

وقتی می گویم اسلامِ اخته... یعنی همین.


استانبول ترکیه باغجیلار
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۹۶ ، ۱۱:۵۲
رامین مددلو