مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

بسم الله
نوشته های رامین مددلو. اهل شهر خوی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق علیه السلام/ دانشجوی دکتری دانشگاه مفید قم رشته علوم سیاسی/ پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات
شنبه, ۳ آذر ۱۳۹۷، ۰۸:۰۱ ب.ظ

فصلنامه عدالت اجتماعی، شماره دوم

 

جهت خرید بر روی تصویر کلیک نمائید

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ آذر ۹۷ ، ۲۰:۰۱
رامین مددلو
شنبه, ۲۸ مهر ۱۳۹۷، ۰۴:۳۶ ب.ظ

تضاد خون و خدا: نسخه کردستان

مفتی زاده - شهید بهشتی - بنی صدر

گفتگو

آیا مذهب (منظور از مذهب در این متن، مذاهب اسلامی است) با قومیت­ گرایی در تضاد است؟ آیا یک فرد مذهبی نمی ­تواند فردی قومیت­ گرا نیز باشد؟ در نگاه نخست پاسخ این دو پرسش آری و خیر است. این دو پاسخ در فضایی که امثال منِ نگارنده رشد کرده ­ایم پاسخ­ هایی بدیهی ­اند. اما اگر در مفهوم مذهب قائل به کثرت شویم احتمالاً پاسخ ­ها نیز متکثر می ­شوند. مثلاً اگر مذهب را نه به معنای راهبر جامع زیست آدمی، بلکه به معنای حافظ سنت­ های اخلاقی در نظر بگیریم، مذهب نه‌تنها با قومیت ­گرایی در تضاد نخواهد بود بلکه حافظ سنت­ هایی است که پیشینه تاریخی – فرهنگی قومیت را شکل می­ دهند. شاید بخشی از حزب حرکت ملی ترکیه مصداقی مناسب برای چنین فهم متفاوتی از نسبت مذهب با قومیت باشد. این حزب، با شعار ناسیونالیسم قومیتی، مذهب حنفی را مجموعه­ ای از سنن اخلاقی و محتوای فرهنگی لازم برای تعالی ترکیه ناسیونالیست می­داند. در مقابل نیز قومیت­ های کرد (عمدتاً شافعی مذهب + احزاب چپ­گرا)، ارمنی و یونانی (مسیحی) همزمان با تهدید قومیت ترک، مذهبی را که ارتباط تودرتو با این قومیت دارند نیز تهدید می ­کند.

می­ توان اشکال نمود در چنین برداشتی از نسبت مذهب و قومیت، مفهوم مذهب تحریف یافته است. علاوه بر تقلیل مفهوم مذهب (مبتنی بر مذاهب پنج­گانه اسلام) در این برداشت، اتفاقاً بخشی از سنت اخلاقی مذهب نفی قومیت­ گرایی است. علت همگرایی مذهب با قومیت­ گرایی در برخی از زمان­ها و مکان­ها به مبانی آن بازنمی ­گردد، بلکه نشان از فهم نادرست از کارکردهای انسجام­بخشی و هویت­ دهی مذهب دارد. این اشکال، ادعای نویسنده نیز هست. از جمله کارکردهای مذهب انسجام ­بخشی و هویت دهی اجتماعی است. قومیت نیز در دوران حاضر و با خروج از امری صرفاً فرهنگی به امری فرهنگی – سیاسی چنین کارکردهایی پیدا نموده است. اشتراک مذهب و قومیت در این دو کارکرد، امکان دارد موجب فهم نادرست از نسبت این دو با یکدیگر شود. 

پرسش اینجاست که چرا این اشتراک در جایی موجب فهم نادرست می­ شود و در جایی نمی­ شود؟

 

 تغییر از خان به لیدر

از جمله مناطقی که می‌توان رگه‌های فهم از دین را به عنوان حافظ فکر قومیت­ گرایی یافت، مناطق غربی کردنشین ایران است. در تاریخ معاصر کردستان سه نقش رئیس عشیره، روحانی و پیر طریقت صوفی (عمدتاً نقشبندیه و قادریه) رقم­ زننده رخدادهای اصلی آن منطقه بوده­ اند. پیش­تر روحانیون اهل سنت کُرد به همراه پیران طریقت­ های صوفی دین را به عنوان امری عبادی – اخلاقی دیده و از سیاست تا آنجا که می ­شد دوری می­ جستند. رؤسای عشایری نیز سیاست را حفظ منافع خود و عشیره و طایفه خود معنا می‌کردند و اساساً فهمی از سیاست به معنای تحصیل حکومت نداشتند. قدرت نزد روحانیون و پیران، به قدرت روحانی و نزد رؤسای عشایری به قدرت طایفه­ ای مبتنی بر وسعت زمین­ های تحت اختیار معنا می­ شد. می­ توان تولد مفهومی به نام ناسیونالیسم کُرد را به قرن بیستم پیوند داد. در این پیوند ناسیونالیسم کرد همچون سایر انگاره ­های ناسیونالیستی آسیای غربی از تاریخ و فرهنگ سیاسی مستحکم قدیمی تهی بوده و مفهومی جدیدالتأسیس تلقی می ­شود. پیدایی فهم سیاسی از امری فرهنگی با بازگشت فهم سیاسی از مذهب (به عنوان امری عبادی – اخلاقی در نگاه غالب) موجب شد کردستان شاهد شکل ­گیری حوزه مشترک سیاست میان قومیت کرد با مذهب شافعی گردد. البته تولد، بازگشت و شکل­ گیری حوزه مشترک سیاست به معنای تغییر نقش ­های مسلط بر قومیت، مذهب و سیاست در کردستان نبود. نسل جدید رؤسای عشایری، روحانیون و پیران طریقتی با گستردن و تغییر در ادراک از نسبت طایفه با قومیت، قومیت با ملیت و مذهب با قومیت و ملیت همچنان سردمداران تجدد در فکر و رفتار کُردی شدند. به همین سبب با پدیده غریب گروه­ های سیاسی طایفه­ ای روبرو شدیم. گروه­ هایی که پایه­ های مردمی خود را نه بر روی پایه­ های مفاهیم همراه حزب بلکه بر روی ستون­ های سنت عشیره، محوریت مذهبی محلی و طریقت بنا نمودند. پسر خان که روزگاری اکراد هم­ قبیله ­اش رعایای وی بودند و عنوان پیر طریقت صوفی فلان را هم به ارث برده بود، اکنون دم از مدرن ­شدگی و حزب و تجدد و تساوی و برابری و برادری و این‌ها می­زند، مشروط بر آنکه رهبر او باشد و پس از او پسرش. و البته رهبر نیازمند جایگاه و ثروت سابق است مبتنی بر قانون.

 

مکتب قرآن

 با گرایش سیاست قومیت­ گرای کرد به‌سوی چپ­ گرایی میان اکثریت روحانیون اهل سنت کُرد، که به سنت اصالت دین وفادار مانده بودند، با سیاست ­پیشگان جدید جدایی افتاد. در این جدایی، سیاست معنایی ضددین یافته بود. اما همه روحانیون کرد چنین نگاهی نداشتند. از جمله این روحانیون می ­توان به آقای احمد مفتی ­زاده اشاره نمود. آقای مفتی­ زاده (متولد 1311) از خانواده ­ای روحانی بود. روحانی و مفتی بودن به آقای مفتی ­زاده به ارث رسیده بود. او شرکت در سیاست را با قومیت­ گرایی آغاز می­ کند. آنگاه‌که پس غائله جمهوری مهاباد شروع به فعالیت در حزب دموکرات کردستان می­ نماید. حزبی که با وجود دم زدن از چپ، فهمی از اندیشه چپ نداشت و مفاهیم را بر روی ساختار سنتی کردستان سوار کرده بود. معلوم است که اجبار بر این سوار نمودن، زار زدن پیراهن مفاهیم جدید چپ در تن ساختار سنتی کردستان را به دنبال داشت. آقای مفتی ­زاده زمانی که 30 ساله بود توسط ساواک دستگیر و به دو سال زندان محکوم می­ شود. تجربه ناپخته سیاست ­ورزی قومیتی با شعار چپ­ گرایی همراه با تلخی زندان دوران رژیم ستم­شاهی او را به‌سوی مذهب بازمی­ گرداند. البته به مدل روشنفکرانه مذهب. پس از آزادی از زندان خود را مشغول به تحصیل و سپس تدریس فقه و اخلاق سنتی غیرسیاسی کردستان در مدرسه قرآنش نمود. البته این نوع بیان، ادعای پیروان وی است. با نگاه به این دوره 13 ساله (از سال 43 تا 56) درمیابیم آقای مفتی­ زاده در تلاش برای مستحکم نمودن پایه­ های معرفتی نسبت مذهب و سیاست بود. به همین سبب در همین دوران غیرسیاسی، توجه وی به دو اندیشمند شیعه بازرگان و شریعتی بیش از توجه وی به علمای صرفاً اخلاقی - فقه عبادی اهل سنت است. بازرگان در تلاش برای ساخت نسبت میان ملیت و مذهب با محوریت ملیت بود و شریعتی در تلاش برای ارائه راه سومی از بین اسلام و چپ با محوریت اسلام. می ­توان ادعا نمود آقای مفتی ­زاده هیچ­گاه غیرسیاسی به معنای مرسوم کلمه نشد بلکه در جستجوی پاسخ برای سؤالاتش بود و نیز با در نظر گرفتن خفقان دوران، صدای فریاد سیاسی خود را پایین آورده و حتی ارتباطاتی پنهانی با دستگاه حاکمه برای خواسته ­های شخصی ­اش برقرار کرده بود. ارتقای مدرسه قرآن به فرقه مکتب قرآن از سوی وی در سال 56، همزمان با عملی شدن شعار فضای باز سیاسی در کشور و اوج گرفتن قیام مبارزان مذهبی – سیاسی با رژیم پهلوی از جمله دلایل اثبات ادعاست.

مدتی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، آقای مفتی­ زاده اسلام سیاسی را محور فعالیت­ های خود قرار می­ دهد و همراه با ارائه نظریه مختار خود در باب محتوای جمهوری اسلامی (و دعوی رهبری اهل سنت هم‌طراز رهبری شیعیان از سوی امام خمینی رحمت‌الله علیه)، به نقد و مخالفت با احزاب چپ­ گرای کُرد می­پردازد.

زندانی شدن دوباره وی در دوران جمهوری اسلامی، این ­بار ایشان را به جنبه­ های شخصی­ تر مذهب در شکل اخلاق و صوفی ­گری سوق می ­دهد. در این سوق ­دهی، انقلاب درونی پیش‌نیاز انقلاب اجتماعی سیاسی تلقی شده و خودسازی بر جامعه ­سازی اولویت زمانی می­ یابد. با فوت وی، مکتب قرآن به دو دسته اکثریت و اقلیت تقسیم می­ شود. اکثریت خود را پیرو مفتی ­زاده دوران زندان جمهوری اسلامی دانسته و از سیاست کناره می­ کشد و اقلیت به پیروی از مفتی­ زاده دوران اوایل انقلاب اسلامی، قائل به دخالت در سیاست است. مدعی­ ام هر دو گروه اکثریت و اقلیت دارای رفتار سیاسی­ اند. زیرا کناره­ گیری اکثریت از سیاست، مخالفت با شرایط عرصه سیاسی حاضر در جمهوری اسلامی است. از دیگر سو کناره­ گیری مکتب قرآنِ اکثریت از سیاست به معنای خارج نمودن طیفی از متدینین اهل سنت کُرد از این عرصه و فراهم آمدن امکان حضور قدرتمندانه گرایش ­های سلفی سیاسی در سیاستِ غیررسمی استان کردستان و اطراف است.

 

قومیت؟

در شرحی که بالا از آقای مفتی­ زاده و مکتب قرآنش داده شد، قومیت ­گرایی ذیل مذهب کجاست؟ نیازی به کنکاش و تحلیل و تفسیر در گفته­ ها و نوشته ­ها نیست (که اگر صورت پذیرد نیز احتمالاً نتیجه مطلوب حاصل نیاید)، بلکه کافی است بر حضور در جامعه از سوی مکتب قرآن و آقای مفتی ­زاده دقت شود. اندیشه آقای مفتی­ زاده، با همه بزرگی دعوی رهبری اهل سنت و تلاش برای آن و نیز تشکیل شورای مرکزی اهل سنت (شورای شمس)، از مرزهای هویتی کردستانِ ایران آن‌سوتر نمی­ رود. عمل وی و مکتب قرآن وی نیز تا امروز از مرزهای هویتی کردستان ایران نتوانسته فراتر رود. در سال­های اخیر نیز تلاش ­های رهروان وی در این زمینه با زیست اجتماعی ­شان هم­خوانی ندارد. در ساختار مکتب قرآن نمی­ توان مسئول اهل سنت غیرکردی یافت. تحصیل علوم دینی نیز عمدتاً منحصر در جغرافیای کردی است. زیست اجتماعی مکتب قرآنی ­ها (توجه نمایید که سیستم هدایتی و نظارتی مکتب قرآن تا جزئی­ ترین امور اجتماعی اعضایش گسترش دارد) بر زمین سنن کُردی بنا شده است و استحکام این زمین آن‌قدر است که از ادعای خرافه بودن برخی از سنن (ادعاهای سال ­های نخست تشکیل مکتب قرآن) عقب­ نشینی شود. اگر جرئت استفاده از عبارتی همچون مذهب شافعیِ کُردی را داشته باشم. مذهب مکتب قرآنی ­ها به رنگ فرهنگ کُردی است.

اما چرا در زمین عمل چنین اتفاقی رخ داده است؟ فرض من آن است مکتب قرآن و آقای مفتی­ زاده قصد نداشتند به مذهب رنگ قومیت دهند. پس از تفسیر نیات خارج می­ شوم و احتمال دیگری را طرح می­ کنم. آن احتمال، ریشه در احساس تبعیض دارد. یک عضو مکتب قرآن دارای هویتی چندبعدی است. شناختش از خود، از چند وجه شکل می­ گیرد. مهم­ ترین این ابعاد و وجوه کُرد بودن، اهل سنت بودن و مکتب قرآنی بودن است. این هویت در جهان اطرافش خود با مسائل، موانع و مشکلاتی روبروست. این عضو فرضی ما ریشه اکثر مسائل، موانع و مشکلاتش را ساده­ سازی نموده و در کلمه «تبعیض» خلاصه می­ کند. او احساس می­کند میان وی و دیگری تفاوت گذاشته می ­شود. «دیگری» کیست؟ کسی که کرد نباشد، اهل سنت نباشد، مکتب قرآنی نباشد. پس در حق او بی­ عدالتی رخ می­ دهد چون هم کُرد است، هم اهل سنت است و هم مکتب قرآنی است.

ممکن است ساده­ سازی ریشه مسائل و مشکلات به یک مفهوم تصوری به‌غایت اشتباه باشد، ممکن است تبعیض رخ داده باشد ولی نه به سبب یکی از این سه وجه هویت­ ساز؛ اصلاً ممکن است تبعیض به خاطر یکی از این سه وجه هویت­ ساز اتفاق افتاده باشد اما به‌اشتباه به آن دو وجه دیگر نیز تسری داده شود. مهم در این متن آن است که عضو فرضی ما یک زمینه مشترک برای این سه وجه یافته است و در تلاش برای عکس­ العمل در قبال آن زمینه مشترک، از هر سه وجه هویت ­ساز خود بهره می­ گیرد.

اگر قومیت برای یک فرد متدین همراه و یاور مذهب او قلمداد شود؛ در نگاهش ارزش یافته و تعصب برای آن، نگاهبانی از مذهب نیز تلقی خواهد شد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۹۷ ، ۱۶:۳۶
رامین مددلو
پنجشنبه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۷، ۱۱:۲۵ ق.ظ

لکنت

 

نگاش به سمت آسمون، ستاره ها رو می شمرد

خسته می شد بلند می شد، زخمای پارو می شمرد

 

یکی دو تا و هفتا زخم، دستی رو پاهاش می کشید

زخمای پا تموم می شد، زخمای دستاشو می دید

 

به ماه آسمون می گفت، شمع شبستون منی

یاده عمو بخیر که تو، مثل عمو جون منی

 

راستی تو از تو آسمون، ببین بابای من کجاست

بهش بگو که دخترت ساکن تو خرابه هاست

 

بهش بگو دختری که شونه به موهاش می زدی

جون به لبش رسیده و تو از سفر نیومدی

 

من را ببخش اگر که لکنت زبان گرفتم

آخر شکسته دستی دندان شیری ام را

 

دانلود روضه خوانی حاج محمود کریمی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ شهریور ۹۷ ، ۱۱:۲۵
رامین مددلو
يكشنبه, ۴ شهریور ۱۳۹۷، ۱۲:۲۲ ب.ظ

خودتحقیری مزمن

 

 قصه:

" کمپینی در ترکیه و در مخالفت با سلطه دلار به راه افتاده."

در فضای مجازی چرخید، دهان به دهان گفته شد، حتی تیتر روزنامه شد. فیلم آتش زدن کاغذهای رنگی دلارشکل، قصه صف هایی که جلوی بانک ها برای فروش دلار از مردم به دولت تشکیل شده، بایکوت کوکاکولا و مک دونالد و کی اف سی و غیره شدند معیار

 جدیدی برای تحقیر خود.

 

شرح:

امروز، بعد از چندین و چند روز پیگیری به اصرار می توانم اعلام کنم که همه آنچه در ترکیه جاری است یک شوی تبلیغاتی است. نه اینکه چیزی نباشد، هست. اما فقط 10 درصدِ آنچه "ما"ی ایرانی در ذهنمان ساخته ایم.

یاد آن جوان ترکیه افتادم که می خندید و می گفت شما ایرانی ها واقعا تبلیغات اردوغان را باور کرده اید؟

یا آن جوان لیبرال مسلک که می گفت نه این که چیزی نباشد ولی نه در این حد!!

اصلا یاد نرخ برابری لیره در برابر دلار افتادم که هر دلار از 6 لیره پایین نمی رود که نمی رود. طلا را بگو که میزان خریدش نسبت به مدت مشابه پارسال در ترکیه دو برابر شده... .

 

واقع:

ترکیه کشوری است که نزدیک به نیمی از سرمایه گذاران خارجی اش آمریکایی ها هستند، بخش قابل توجهی از بدهی های ارزی اش به بانک های آمریکایی است، پایگاه اینجرلیک اش در اختیار آمریکاست. اگر آمریکایی ها تصمیم به ترک ترکیه بگیرند، اقتصاد ترکیه با سر سقوط می کند و به همراهش اقتصاد کشورهای در حال پیشرفت را هم درگیر می کند.

 

آینده:

پیرمرد نزدیک عید قربان و در اوج گرانی بلیط اتوبوس، کیلومترها راه آمده بود تا در میتینگ حزب عدالت و توسعه در آنکارا شرکت کند. در ترمینال اتوبوس، خسته از فریاد علیه آمریکا، می گفت شما ایرانی ها چهل سال است با آمریکا مبارزه می کنید و ما چند ماه است که شروع کرده ایم.

نخواستم دلش را بشکم و بگویم شروع به مبارزه نکرده اید. بلکه فکر می کنید مبارزه می کنید.

اصلا عادت اردوغان همین است؛ اندکی تندی می کند و وقتی دید اوضاع از  حدی که فکر می کرد بدتر می شود، بدتر شد؛ عقب نشینی می کند. به تندی الانش نگاه نکن، به تحقیر فردایش فکر کن. نشانه می خواهی؟ ساقط کردن جنگنده روسیه. بیشتر؟ دعواهایش با اسرائیل. باز هم بیشتر؟ به راه انداختن جنگ لفظی با هلند با عنوان دعوای دنیای اسلام و مسیحیت به هنگام انتخابات اصلاح قانون اساسی... .

 

دنیای خودمان:

ملت ایران 40 سال قبل صف هایشان را تشکیل دادند. نه جلوی بانک ها، بل جلوی تانک ها برای له شدن، جلوی مین ها برای فدا شدن، جلوی بیمارستان ها برای خون دادن، جلوی اتوبوس ها برای راهی کردن جوانانشان به سوی جنگ.

پدرم گفت ترکیه الان به 40 سال پیش ما رسیده، صف تشکیل می دهد. گفتم: ادای 40 سال پیش ما را درمیاورد. ادای ما را.

 

آخر:

خودمان را تحقیر نکنیم. حداقل با دروغ مقایسه و تحقیر نکنیم.

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۷ ، ۱۲:۲۲
رامین مددلو
چهارشنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ۱۰:۳۹ ب.ظ

فصلنامه عدالت اجتماعی، شماره اول

فصلنامه عدالت اجتماعی، شماره اول

 

جهت خرید بر روی تصویر کلیک نمائید

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۷ ، ۲۲:۳۹
رامین مددلو
دوشنبه, ۲۸ خرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۳۱ ق.ظ

انتخابات ریاست جمهوری و مشکل برابری

مسأله عدالت اجتماعی در دوره اخیر انتخابات ریاست جمهوری به اندازه انتخابات ۸۴ برجسته نشد اما توانست یکی از دو گفتار اصلی انتخابات را در شکل حمایت از محرومین و مبارزه با تبعیض شکل دهد. خود این امر مسأله مبارکی است و نشانی از بازگشت دوباره عدالت اجتماعی به جهان فکری سیاستمداران است.

 

اما دغدغه این متن جایگاه عدالت اجتماعی در جهان فکری سیاستمداران و نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری اخیر نیست، بلکه به خود نظام انتخابات نظر دارد. نظام انتخاباتی ای که خروجی آن ممکن است پیروزی گفتاری با محوریت عدالت اجتماعی باشد. پس دوباره به آغاز متن بازگردیم و این بار سخن خود را اینگونه آغاز کنیم: نظام انتخاب ریاست جمهوری در ایران چقدر عادلانه است؟

 

منظور از نظام انتخابات، ساختار نهادی است که از آغاز تا فرجام انتخابات ریاست جمهوری را شامل می شود. بررسی عادلانه بودن کل این ساختار از حوصله این متن خارج است و به همین جهت تمرکز خود را تنها بر بخشی از فرایند این ساختار معطوف می کنیم.

 

اگر رسیدن به نگاه مشترک در باب نهاد انتخابات به سرعت و بدون مخالف خوانی چندانی به وقوع می پیوندد؛ داشتن نگاه مشترک در باب عدالت سیاسی مهمترین و سخت ترین مانع خواهد بود. اینکه معیار عادلانه بودن امر سیاسی چیست؟ ترجمان آن در رقابت سیاسی به شکل انتخابات چگونه است؟ آیا معیاری برگرفته از عرف است یا عقل یا دین؟ در صورت تضاد نگاه عرف با نگاه دین و عقل در تعیین معیار عادلانه بودن چه باید کرد؟ و پرسش هایی از این دست، پرسش هایی مهم، حساس و قابل بحث است. با گذر از همه این پرسش ها، نگارنده با تأسی به نگاه قانونگذاران و سازندگان نهاد انتخابات در ایران، عدالت سیاسی در امر رقابت انتخاباتی را برابری سیاسی تعریف می کند. دلیل این تأسی آن است که نگارنده در پی اصلاح نهاد انتخابات موجود است و نه ایده پردازی درباره نهادی متفاوت با ساختاری متفاوت و احتمالاً انتزاعی.

 

پس منظور این متن از عدالت سیاسی، آن است که نامزدها در ساختار نهاد انتخابات ریاست جمهوری دارای شرایط حاکمیتی برابر سیاسی باشند. بیایید این انگاره را به چالش بکشیم: آیا نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری شرایط حاکمیتی برابری دارند؟ به متن قانون انتخابات ریاست جمهوری مراجعه می کنیم:

 

مطابق با ماده سوم قانون انتخابات ریاست جمهوری وزارت کشور موظف به فراهم آوری مقدمات اجرای انتخابات است. بر اساس ماده سی و یکم نیز وزارت کشور مجری انتخابات معرفی شده است. نتیجه آنکه در انتخابات ریاست جمهوری هر دوره یک در میان، مجری برگزاری انتخابات دولت مستقر است. دولتی که به احتمال فراوان رئیس آن خود یکی از نامزدهای انتخابات است. به دیگر سخن مجری انتخابات، خود نامزد انتخابات نیز هست. این مسأله را می توان گسترش دارد، از اشخاص عبور کرد و به فضای حزبی و جناحی رسید: در هر انتخابات ریاست جمهوری جریان سیاسی مجری انتخابات، خود نامزد انتخابات نیز هست.

 

قانونگذار نبود چنین دور اشتباهی را در امر نظارت پیش بینی کرده و نهاد نظارت را نهادی مستقل قرار داده. اما در فرایند اجرا چنین دقت نظری نداشته و برای جبران عدم دقت نظر در اجرا، بر اساس تجربیات به دست آمده نهاد نظارت را تقویت نموده. ابزار نهاد نظارت گزارش تخلفات و تقلبات مجریان و حداکثر ابطال جزئی یا کلی انتخابات است که به سبب هزینه های سنگین سیاسی ابطال انتخابات ریاست جمهوری می توان گفت نهاد نظارت ابزار موثری در اثربخش بودن نظارت خود نخواهد داشت.

 

نتیجه آنکه نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری در شرایط حاکمیتی برابری سیاسی نخواهند داشت و ابهام به همراه عدم شفافیت در فرایند اجرا به بهانه محرمانه بودن و… امور و اسناد انتخاباتی این عدم برابری را تعمیق خواهد کرد.

 

عدالت آرمان نظام سیاسی ماست. گاهی برای دستیابی به آن باید دست به تصمیمات بزرگ زد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ خرداد ۹۷ ، ۰۱:۳۱
رامین مددلو
شنبه, ۱۹ خرداد ۱۳۹۷، ۰۴:۵۲ ق.ظ

تغییر رویه؟

 

اول.
اردوغان در اوایل سال 2016، در پاسخ به خبرنگارانی که از چرایی مصالحه ترکیه با اسرائیل درباره اتفاق کشتی مرمره  پرسیده بودند، گفت:

 "نیاز داشتنمان به اسرائیل را باید قبول کنیم". 

 

 دوم. 
 اردوغان در اواخر پاییز سال 2017 در تجمع حزبی اش در شهر سیواس یک سخنرانی فوق العاده کرد:

 "اسرائیل دولت ترور است... اسرائیل دولت اشغالگر است".

 

 سوم.
 اواخر سال 2017، روزنامه اسلام گرای ینی شفق که به حزب عدالت و توسعه نزدیک است، یادداشتی نوشت با عنوان "اگر در برابر اسرائیل ارتش اسلام تشکیل شود..." و در آن با عدد و رقم خواست بگوید در صورت اتحاد نظامی کشورهای اسلامی اسرائیل عددی نیست و اصلا خود ارتش ترکیه، به عنوان ارتشی که عملیات سپر فرات را در سوریه با موفقیت انجام داد، برای مقابله با ارتش اسرائیل کفایت می کند. این یادداشت پس از اعلام ترامپ مبنی بر انتقال سفارت آمریکا به بیت المقدس نوشته شده بود و در آن پیام اردوغان نیز درج شده بود:

 "کسانی که امروز خود را صاحب قدس می دانند، فردا حتی درختی را هم نخواهند یافت که پشت آن پنهان شوند". 

 

 چهارم.
 گذشت و گذشت تا رسید به واقعیت یافتن انتقال سفارت آمریکا به بیت المقدس و شهادت تعداد زیادی از فلسطینیان و تجمع مردم استانبول در اعتراض به اسرائیل و آمریکا و سخنرانی اردوغان در جمع مردم:

 "تنها زبانی که ظالم بی اخلاق [اسرائیل] می فهمد، زور است... مبارزه واقعی با صهیونیست هاست".

 

 حیرانی.
 از زمان به قدرت رسیدن اردوغان در ترکیه، یعنی از سال 2003 تا 2016، رابطه او با اسرائیل کم فراز و فرود نداشته. اما همیشه حداقلی از ارتباط را با رژیم صهیونیستی حفظ می کرد. حتی قطع رابطه با این رژیم در جریان کشتی مرمره و شهادت تعدادی از عدالت طلبان، نتوانست دوام داشته باشد و اردوغان با گفتن جمله به اسرائیل نیاز داریم، آب سردی بر حرارت عدالت طلبی آن بخشی از اسلام گرایان ترکیه پاشید که تصور می کردند به رهبری اردوغان، پس از دمشق [!]، نوبت آزادی بیت المقدس خواهد بود. 

 اما اکنون چه اتفاق افتاده؟ اردوغان تغییر کرده؟ 

 

 جستجو.
 اول ببینیم اردوغان قبل از سال 2017 چه نظری درباره مسئله فلسطین داشته؟ اردوغان از جمله اسلام گرایانی است که قائل به پذیرش دو دولت در سرزمین فلسطین، مبتنی بر قطعنامه های سازمان ملل و توافقات فلسطینیان با صهیونیست ها در پیمان اسلو است. می توان اشکال گرفت که بسیاری از لائیک های ترکیه نیز بر چنین مسیری معتقد هستند پس اردوغان با پیشینیان خود چه تفاوتی می کند؟ تفاوت آنجاست که در بازی دو دولت سازی، اردوغان بیشتر طرفدار فلسطینی هاست. کفه ترازو را به سمت فلسطینی ها سنگین می کند و از بین گروه های فلسطینی روابط خود را با حماس مستحکم می کند. 

 طرفداری از فلسطینیان در بازی دو دولت سازی یعنی چه؟ یعنی اینکه از دید اردوغان در سرزمین فلسطین دو دولت وجود دارد: دولت مستقل فلسطین و دولت اسرائیل. دولت اسرائیل باید بیت المقدس را به عنوان پایتخت ابدی فلسطین به دولت فلسطین بازپس دهد. ارتباط زمینی کرانه باختری و غزه را امکان پذیر سازد، از سرزمین های دولت فلسطین خارج شود، به محاصره غزه پایان دهد، مسائل آبی بین خود و دولت فلسطین رو حل کند و در کل دولت مستقل فلسطین، دولتی شود مانند بقیه دولت های دنیا. اما تندروها مصادر امور دولت اسرائیل را از ابتدای تأسیس آن در دست گرفته اند و آن را مبدل به دولت تروریست نموده اند. اصلا همین تندروها اسرائیل را تشکیل داده اند و در دوره های زمانی مختلف، هر حزبی که در تل آویو بر سر کار آمده، در قبال فلسطین و فلسطینیان حزبی تندرو و تروریست بوده. اما اکنون زمان جابجایی قدرت در اسرائیل است. 

 پس از نظر اردوغان، مسئله اصلی فلسطین آن است که در یک سمت ماجرا تندروهای صهیونیست دولتی تروریست را تشکیل داده اند اما مبارزه با این تندروهای صهیونیست به معنای تلاش برای نابودی اصل دولت اسرائیل نیست. بلکه دولت در اسرائیل باید به آن بخشی از شهروندان اسرائیل تحویل داده شود که معتقد به صلح و بازگشت آوارگان فلسطینی به خانه هایشان و بازپس دهی بیت المقدس به فلسطینیان هستند.  

 

 تغییر؟
 کاش می شد دل به حرفهای اعتراضی آن دسته از لائیک های ترکیه داد که داد می زنند اردوغان به تدریج در حال شکل دهی به حکومت اسلامی ترکیه است و مسیر این کار را در تبدیل شدن خود به آتاتورک اسلامی می بیند. کاش می شد گفت حرف هایی که از اردوغان در فضای ایران پخش شد، همه حرف های او بود و تغییر در قبال فلسطین، بخشی از تدریج اردوغان در شکل دهی به دولت اسلامی ترکیه است. 

 

 اما متاسفانه باید گفت نه. رفتار و دیدگاه اردوغان در قبال مسئله فلسطین تغییری نکرده. به همان سخنرانی چند روز پیش او در تجمع مردم استانبول برمی گردیم:

 "ما مردم اسرائیل را به مبارزه علیه شیطانی که در حکومتشان رخنه کرده، دعوت می کنیم". توجه کنید که گفت مردم اسرائیل. 

 یا بیایید به نشست مشترک خبری اجلاس فوق العاده سازمان همکاری های اسلامی که همین چند روز پیش در استانبول و به سبب انتقال سفارت آمریکا از تل آویو به بیت المقدس برگزار شد برویم. اردوغان گفت:

 "[خطاب به مردم یهودی اسرائیل] شما صهیونیست نیستید، شما را از آن ها جدا می کنم... به پایبندی خود به راهکار دو دولتی تاکید و از تمامی تلاش های فلسطین در این مسیر حمایت می کنیم".

 

 بازی همان بازی 15 سال اخیر است.جامعه ترکیه به شدت طرفدار فلسطین است. اسرائیل را توطئه غرب جهت زمین زدن عثمانی می داند. فلسطین جزئی از خاطرات خوش آنان است. خاطراتی که امید بازگشت به آنها را در سر می پرورانند. حامی اصلی فلسطین رهبر جهان اسلام خواهد بود و رهبری جهان اسلام یعنی افزایش قدرت کشور، یعنی افزایش غرور مردمی. و اهالی ترکیه در جستجوی این غرور هستند. به همین خاطر طرفداری از فلسطین رأی آور است. به همین خاطر همه کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری پیش روی ترکیه چفیه می اندازند و علیه اسرائیل سخنرانی می کنند.

 اردوغان از این امکان غافل نیست؛ از یک سو سخنرانی های مهیج علیه دولت تروریست و اشغالگر صهیونیست ها انجام می دهد؛ صهیونیست هایی که دولت اسرائیل را در دست گرفته اند و باید توسط مردم اسرائیل از قدرت خلع ید بشوند تا بتوان دو دولت اسرائیل و فلسطین را تشکیل داد؛ دولت فلسطین به پایتختی بیت المقدس. 

 اما از سوی دیگر افزایش روابط اقتصادی ترکیه با اسرائیل و امضای چندباره قراردادهای نظامی میان این دو کشور و در اختیار نیروهای امنیتی صهیونیست گذاردن پایگاه های جاسوسی در مرز ترکیه با سوریه و سفرهای گردشگری از تل آویو به استانبول هنوز ادامه دارد. 

 و از سوی دیگر، ساخت بیمارستان و ارسال پزشک و بازسازی نیروگاه برق در غزه و اعطای بورسیه به دانشجویان فلسطینی جهت تحصیل در ترکیه و درمان بیماران فلسطینی در ترکیه و پخش نذورات و زکوات در غزه. خرج مالیات حاصل از درآمد مشروب فروشی ها برای توسعه مساجد.

 و از سوی دیگر، حزب دموکراتیک خلق ها (حزب اصلی اکراد ترکیه) در پارلمان ترکیه طرحی مبنی بر ابطال تمام قراردادهای فی مابین دولت ترکیه و اسرائیل را به دلیل اتفاقات اخیر ارائه می کند اما اکثریت پارلمان، اکثریتی که در دست حزب عدالت و توسعه است، اکثریتی که در دست اردوغان است، آن را رد می کند.

 

 ارتش اسلامی؟
 یادداشت روزنامه ینی شفق بیانگر آرمان آن بخشی از اسلام گرایان است که نمی خواهند واقعیت اردوغان را بپذیرند. چرا که تجربه تلخ حکومت لائیک ها آنها را ترسانده و از شدت ترس به دامن خیال پناه آورده اند. اگر هم اردوغان حرفی از اقدام نظامی زده، حداکثر در قالب استقرار نیروهای نظامی ترکیه در قالب نیروهای صلح بان در غزه خواهد بود و نه بیشتر. 

 باید با واقعیت ها کنار بیاییم. حزب عدالت و توسعه به رهبری اردوغان کارهای بسیاری در جهت تسهیل اسلام گرایی و بازگشت ترکیه به دامان اسلام انجام داده است. این حزب و این فرد همراه خوبی در قصه پرغصه فلسطین هستند اما "تا یک جایی". این "تا یک جایی" را نباید فراموش کنیم. و نیز افق های پس از آن را. 

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۷ ، ۰۴:۵۲
رامین مددلو
جمعه, ۴ خرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۱۲ ب.ظ

زوال معنا در مفهومی بی معنا

واقع

نامش ریوان بود. اهل سلیمانیه عراق. می گفت کودکی و نوجوانی اش در کرج گذشته. 15 سال؛ به کارگری. مدتی هم در انگلیس زندگی کرده. اما الان، بعد از فتنه داعش، دست زن و پسر نوزادش را گرفته بود و آواره سرزمینی دیگر.

نام پسرش را پرسیدم. گفت هیوا. گفتم اسم قشنگی است؛ در ترکی آذری نام میوه ای خوشبوست. گفت در کردی سورانی یعنی امید. گفتم قشنگتر شد.

برخلاف نام پسرش، چشمانش ناامید بود. و همسرش؛ دلگیر.

گفت عادت کردید؟ گفتم سفر زندگی ام شده. گفت اما همسر من هنوز در حسرت سلیمانیه مانده. گفتم چطور؟ اینجا که پر است از اکراد. هم زبان های خودتان. محله و قهوه خانه تان هم که همه کرد هستند؟ گفت: هستند... اما با ما فرق دارند.

 

مفهوم

ناسیونالیسم واحد کردی. ناسیونالیسمی که هر چهار عرصه کردی سوریه، ترکیه، عراق و ایران را دربرمی گیرد. مفهومی که بارها و بارها از زبان کنشگران سیاسی جدایی طلب کُرد شنیده ایم. در شبکه های تلویزیونی شان، برنامه های فرهنگی شان، سخنرانی های سیاسی سرشار از شعارشان. البته در جایی مهمتر نیز: در بحث ها و تجمعات پر از شور و تندیِ میدانیِ جوانانشان.

اما واقعا چنین مفهومی در عرصه زندگی واقعی نیز معتبر شده؟

 

شروع به جستجوی تاریخ می کنم. جمهوری مهاباد قاضی محمد؛ در بحث های جدی و مذاکراتش، نشانی از این ناسیونالیسم نیست. همه امور بر مدار تشکیل جمهوری خودمختار مهاباد ذیل دولت ایران می چرخد.

می رسم به احزاب چپ گرای دوره معاصر. آنها نیز رنگ ایرانی دارند. حتی حزب دموکرات آنقدر به رنگ ایرانی بود که جهت مبارزه با ملت ایران، مدتی هم پیاله مجاهدین خلق می شود در شورای ملی مقاومت.

 

اما خارج از مرزهای ایران؛ می رسم به نام پ.ک.ک؛ که آش شله قلم کاری است از نژادگرایی و مارکسیسم. هر چقدر در گفتگوهای جدی اش جستجو می کنی، کمتر نشانی از ناسیونالیسم واحد کردی می بینی. همه حرفهای جدی و غیرشعاری در چارچوب ترکیه است. یک فضای تنفسی ذیل نام ترکیه که گفتارها را شکل داده، محدود کرده، مشخص کرده. این فضای تنفسی خود را در فرزند عاقل پ.ک.ک، یعنی حزب دموکراتیک خلق ها بیشتر نشان می دهد. آنقدر که گویی عقلای قوم شعار را با واقعیت یکی کرده اند و واقعیت را تجلی حقیقت می دانند. باور ندارید؟ به سایت این حزب بروید. آیا نشانه ای از ناسیونالیسم واحد کردی در آن است؟ یا هر چه هست نشانه ای است از یک حزب قوم گرای رسمی ترکیه که جزو عرصه سیاسی "آن کشور" است؟ در میان مردم کرد ترکیه باشی دیگر نیازی به استدلال نیست. نشانه کافی است. اکراد ترکیه یکی از پایه های رأی آوری حزب عدالت و توسعه هستند. حزبی که مدتی است به مناطق کردنشین سوریه حمله کرده. آیا مردم کردی که پیش از این به حزب عدالت و توسعه رأی داده اند؛ در انتخابات پیش رو به تغییرات زندگی خود نگاه خواهند کرد یا به ناسیونالیسم واحد کردی که در عفرین مورد هجوم آک پارتی قرار گرفته؟

 

اگر هر آنچه گفته شد، فهم من از وضع الان بود؛ داستان اقلیم کردستان عراق داستان آینده است. آینده ای که در آن دولتی کردی زمام امور را در دست دارد. سیاست، دیگر عرصه ستیز با دیگری نیست، بلکه عرصه تدبیر امور خودی است. ناسیونالیسم واحد کردی از سلب نیرو می گرفت. از نفی دیگری هویت خودی را می ساخت. در اقلیم کردستان عراق اما "دیگری" وجود ندارد. دولت، همه چیز را تغییر می دهد؛ مفاهیم را بازسازی می کند؛ شیوه زیست را معین می سازد؛ ابهام را شفاف می سازد؛ و شفافیت یعنی اینکه تصورات شخصی باعث اتحاد نخواهند شد؛ گفتگوها و بحث ها واقعی خواهند شد. شفافیت یعنی یک کرد اهل سنندج در اربیل عراق خود را در فضای دیگری خواهد دید. این بار دیگریِ او، خودش نیز یک کرد است. او اینبار، در برابر یک کرد، غریبه است. شفافیت یعنی اختلاف کردهای سوریه و عراق بر سر اداره شهر سنجار (شنگال). شهری که در عراق واقع بود ولی به دست نیروهای کرد پ.ی.د سوری از دست داعش آزاد شد. و سوری ها گفتند که "خود" می خواهند این شهر را اداره کنند، نه "دیگری".

 

تاریخ، عرصه عمل و گفتگوست، عمل و گفتگو نشان از دغدغه ها دارد. دغدغه های مشترک، هویت مشترک می سازند؛ اگر هم سلبی باشند و هم ایجابی. ناسیونالیسم واحد کردی توان دغدغه شدن ندارد. چون ایجاب ندارد؛ چون واقعیت ندارد. پس تنها از سلب قدرت می گیرد؛ سلبِ دیگری. دیگری ای که ممکن است دشمن مشترک هم باشد، مانند داعش. اما پس از حذف دشمن مشترک، ناسیونالیسم کردی نیز بی هویت می شود. چون از خود چیزی ندارد. چون نیست.

 

 


پ.ن:

انتشار نخست در کانال جامع مرکز رشد:

 

⇔ سروش 
 sapp.ir/Rushdisu

 

⇔ایتا 
 eitaa.com/Rushdisu

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ خرداد ۹۷ ، ۱۵:۱۲
رامین مددلو
سه شنبه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۰۵ ب.ظ

وادی گرگ ها: فلسطین

وادی گرگ ها: فلسطین

 

اشاره:

مدت ها پیش این فیلم را دیدم. در ادامه فیلم دیدن هایم. انتشارش مصادف شد با بنا شدن سفارت جدید آمریکا بر روی دریای خون مظلومان در سرزمین مقدس. لعنت به آدمیانی که نام گرگ نهادن بر روی آنها، توهین به گرگ است.

 

بار دیگر، واکنشی در عالم خیال به واقعه ای در عالم واقع. پس از حمله رژیم صهیونیستی به کشتی ماوی مرمره در آبهای آزاد و به شهادت رساندن حدود 20 ترکیه ای ضدرژیم صهیونیستی، پولاد علمدار به همراه دو دوستش تصمیم می گیرد انتقام شهدا و ملت فلسطین را از صهیونیست ها بگیرد. در فیلم، اولین برخورد تحقیرآمیز پولاد علمدار با سربازان صهیونیست، در بازار، به درگیری می انجامد. در این درگیری یک زن یهودی آمریکایی که مسافر است با گروه پولاد علمدار به اجبار همراه می شود و در این همراهی متوجه می شود که فلسطینی ها مشکلی با یهودی ها ندارند و مشکلشان با صهیونیست های اشغالگر است.

فیلم مجموعه ای از بازسازی واقعیت هاست. حمله به محلات و شهرهای فلسطینی در کناره باختری و کشته شدن پلیس فلسطین (به راحتی) و مردم فلسطین به دست سربازان صهیونیست، خراب کردن خانه فلسطینی ها بر سرشان، دروغ و مسخره بودن دولت و سرزمین خودمختار فلسطین و غیره.

 

اسلام طریقتی بار دیگر نقشی مهم بازی می کند. با دستگیری روحانی طریقتی مورد احترام فلسطینی ها، پولاد علمدار تصمیم می گیرد با همراهی فلسطینیان، دیوار میان اراضی فلسطینی و اسرائیلی را (به عنوان نماد استحکام رژیم صهیونیستی)خراب کرده و با حمله به پادگان صهیونیستی روحانی را آزاد کند. آزادی روحانی، با مسلح شدن فلسطینیان همراه می شود. یک ربع آخر فیلم جوانان شهر فلسطینی، به دست پولاد علمدار (بخوانید ترکیه) مسلح می شوند و به جنگ مسلحانه با ارتش اسرائیل دست می زنند، کشته شدن فرمانده صهیونیست ها به دست پولاد علمدار پایان بخش جنگ به نفع فلسطینی هاست.

 

اینکه سرنوشت فلسطین سرانجام با یک جنگ به پایان می رسد و ترکیه در این سرنوشت باید (وظیفه دارد) نقش فرمانده را بازی کند، فهمی است که در ذهن بسیاری از اسلام گرایان ترکیه نقش بسته. سخن مرحوم اربکان در این باره معروف است که گفته بود اسرائیل فقط زبان زور و قدرت را می فهمد و قدرت ما در اتحاد ماست.

 

روند فیلم به گونه ای است که گویا ایران آن را ساخته و نه ترکیه ای که در دوران حزب عدالت و توسعه هم به مخالفت با "دولت تروریست اسرائیل" می پردازد و هم به افزایش روابط اقتصادی با آن. و راه حل را نیز تشکیل دو دولت فلسطینی و اسرائیلی معرفی می کند.

 

 ✔️ دیالوگی که از فیلم در ذهنم مانده:

یکی از یاران پولاد علمدار به فلسطینی ای که پناهشان داده می گوید: مگر ما الان در خاک فلسطین نیستیم؟ فلسطینی می گوید اسماً در خاک فلسطین هستیم اما اسرائیل بر خیابان ها و جانهایمان مسلط است.

دیالوگی که از فیلم بسیار در بین جوانان ترکیه ای سروصدا کرد، مربوط به برخورد پولاد علمدار با سرباز صهیونیست در بازار بود:

سرباز صهیونیست: چرا به اسرائیل آمده اید؟

پولاد علمدار: به اسرائیل نیامدیم، ما به فلسطین آمدیم.

 

✔️ تأثربرانگیزترین صحنه فیلم نیز صحنه تخریب خانه فلسطینی ها بر سرشان بود. جایی که سربازان اسرائیلی به عمد نوجوان معلول فلسطینی را در خانه باقی می گذارند تا خانه را بر رویش خراب کنند.

 

 

پ.ن:

قبل هم گفتم: نه با دنیای فیلم ارتباط خاصی دارم و نه نقد فیلم بلد هستم. اینها هم سیاه مشق های حاصل از بیداری های نیمه شب است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۰۵
رامین مددلو
سه شنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۶، ۱۲:۳۸ ب.ظ

مونا: روایت کودکانه دنیای ظالم

muna

 

فیلم "مونا" (Muna) محصول سال 2015 سینمای ترکیه، داستان کودکی شش ساله و اهل غزه است که پدر و مادرش در تجاوز سربازان اسرائیلی به خانه شان به شهادت می رسند. 

فیلم روایتگر نحوه مواجهه مونا با این واقعه است و در کنار آن داستانک های متعددی نیز رخ می دهد. علاوه بر مونا، فیلم بر شانه های سه نقش دیگر قرار گرفته. علی، ترک تباری که در غزه متولد و بزرگ شده اما پیش از جنگ سال 2009 به استانبول مهاجرت کرده؛ اِلا (و همکارش)، که پزشک ترک بوده و جهت خدمت داوطلبانه به غزه آمده؛ سلیمان، اهل غزه که دارای پیوندهای دوستی و خانوادگی با علی است.

 

✔️ شروع:
غزه، شب، خانه مونا: پدر در حال تنظیم ناموفق رادیو است و مادر در حال شانه زدن موهای مونا. یکباره صدای پای سربازان اسرائیلی در کوچه شنیده می شود. مادر مونا، او را در کابینت آشپزخانه مخفی می کند. سیاهی... انتظار و سپس صدای مادر: می توانی بیرون بیایی. پدر مونا موفق می شود رادیو را تنظیم کند و لبخند می زند؛ مونا بر روی پاهای مادر به خواب می رود.

 

✔️داستانک اِلا:
اِلا زنی است که دخترش را در حادثه تصادف از دست داده، زمانی که خودش خانه بوده و دخترش در کوچه. به همین جهت دارای افسردگی است و از نظر علی برای آمدن به غزه شرایط مساعدی نداشت. شب اول حضور در غزه، اِلا مونا را در درون یک کانال تاریک آب می یابد.

 

✔️داستانک علی:
مادر علی حاضر نبود غزه را ترک کند. او بیمار می شود، علی از استانبول برایش دارو می فرستاد تا اینکه تحریم و جنگ و باز تحریم گریبان گیر غزه می شود؛ نه می توان از استانبول دارو فرستاد و نه مادر علی را جهت مداوا به خارج از غزه اعزام کرد. در آخرین لحظات زندگی مادر، به جای آنکه علی بالای سر او باشد سلیمان بالای سر او بود. 

 

✔️داستانک سلیمان:
سلیمان نماد زندگی در مقاومت مردم عادی غزه است. او یکی از اهالی عادی غزه است. مردی که سعی می کند در همه احوال و در همه تلخی ها لبخند بزند. سلیمان نامزدی به نام عایشه دارد. داستان اصلی او باغ پرتقال پدری عایشه است. این باغ در مرز غزه واقع شده و نمی توان به آنجا رفت. سربازان اسرائیلی برادر عایشه را در این باغ شهید کردند. عایشه اصرار دارد که به باغ برود.

 

✔️فرایند:
به دفعات شاهد پرش از داستانکی به داستانک دیگر هستیم. نیز شاهد پرش زمانی در گذشته و حال یک داستانک و در داستان اصلی. انتهای فیلم ابتدای آن نمایش داده می شود. اما نمایشی که نه واقعیت بلکه خواسته موناست. داستان اصلی فیلم روایتی از دنیاست با چشمانی که مونا می بیند؛ وقایع به شکلی که مونا می خواهد رخ دهند. داستانک ها وظیفه واقعی سازی روایت را بر عهده دارند. 

 

✔️ساخت:
فیلم در شهر مِرسین ترکیه فیلم برداری شده است. اما برای مخاطبی که غزه را تنها در خبرها دیده گویی همان غزه است. کیفیت فیلم برداری، تصویرسازی از واقعیت ها، روند قانع کننده و منطقی وقایع، توان بازیگری و اموری از این دست فراتر از سینمای معمول ترکیه است. 

 

✔️فهم ها:
اسرائیل در پی نابود ساختن امید و آینده در غزه است. تجلی امید و آینده، خانواده است. پدر و مادر مونا، مادر علی، خانواده سرباز عضو حماس، نامزد سلیمان، برادر شهید عایشه و احساس مادرانه اِلا نسبت به مونا نمادهای این تجلی اند. همچنین آن چیزهایی که با این مفهوم معنادار می شوند مانند زمین (باغ پرتقال پدری عایشه)، و شلیک تک تیرانداز اسرائیلی به رَحِم عایشه. 
اسرائیل می تواند این تجلی را زخم بزند ولی هرگز قادر به نابود ساختن آن و از آن طریق، نابود ساختن امید و در پی آن آینده غزه نخواهد بود. 

 

✔️کنایه:
دو بار صدای اخبار فارسی ایران از رادیو به گوش می رسد. یک بار در ابتدای فیلم و در تلاش پدر مونا برای تنظیم رادیو، یک بار در وسط دریا و زمان ماهیگیری سلیمان. صدایی که تنها شعار می دهد و از پیروزی مقاومت حرف می زند اما در زندگی مقاوم مردم غزه حضوری ندارد. چنین شیطنت تأسف برانگیزی به جهت سرچشمه سیاسی فیلم است. 

 

✔️نهایت:
فیلم مونا را ببینید. چند بار ببینید و با آن گریه کنید. تا شاید از توهماتی مانند این حرف ها که ایران تنها کشوری است که برای فلسطینی ها هزینه می پردازد و پول نفت خرج فلسطینی شده و غیره دست برداریم.

 

 

پ.ن:

من از فیلم و نقد فیلم هیچ چیزی نمی دانم. این متن را برای دل خودم نوشتم. 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ اسفند ۹۶ ، ۱۲:۳۸
رامین مددلو
جمعه, ۲۶ آبان ۱۳۹۶، ۱۰:۵۸ ق.ظ

فکر آمریکایی در قبال مصیبت ایرانی

nytimes and iran

 

درآمد
روزنامه نیویورک تایمز (The New York Times) یکی از معتبرترین روزنامه های آمریکایی است که در گستره بین المللی چاپ و توزیع می شود. این روزنامه که در سال 1851 میادی اولین شماره های خود را بر روی دکه های روزنامه فروشی فرستاد، در حال حاضر بزرگترین روزنامه کاغذی - دیجیتالی آمریکاست. تیراژ نسخه کاغذی آن روزانه بیش از پانصد و هفتاد هزار نسخه و میزان فروش روزانه نسخه دیجیتال آن دو میلیون و پانصد هزار نسخه است [منبع]
این روزنامه به حزب دموکرات آمریکا متمایل است و در انتخابات ریاست جمهوری اخیر آمریکا از هیلاری کلینتون حمایت کرده بود.

 

شرح
توماس اردبرینک خبرنگار نیویورک تایمز پس از زلزله سرپل ذهاب در مناطق زلزله زده حضور یافته و شرح مشاهدات خود را به صورت روزانه در نیویورک تایمز منتشر می سازد. عنوان گزارش وی در روز 14 نوامبر "من زنده ام: سوگواری بازماندگان زلزله ایران و تقلای دولت برای کمک" بود. محتوای گزارش، بیانی اجتماعی از وضعیت زلزله زدگان، از زبان بازماندگان و به دور از جهت گیری های سوء بود. آنچه در ذیل می آید نظرات خوانندگان آمریکایی این گزارش است. تا زمان مطالعه گزارش از سوی نگارنده این متن، برای این گزارش 17 نظر درج شده بود که از بین آنها نظرات قابل توجه به تشخیص نگارنده این متن، ترجمه سریع شدند. 
قابل ذکر است که گزارش دیگر اردبرینک که از این زلزله در 13 نوامبر منتشر شد(با عنوان زلزله ایران-عراق بیش از 500 تن را کشت)، تا زمان نگارش این متن 157 نظر دریافت کرده و شایسته بررسی. 

 

توضیح
چرا مطالعه نظرات آمریکایی ها درباره یک مساله اجتماعی در ایران مهم است؟ چون از طریق آنها می توانیم متوجه شویم چه تصویری از ایران در ذهن آمریکایی های اهل فکر وجود دارد؟ نقاط ضعف و قوت مان کجاست؟ چه نگاهی سوای دولت و سیاست در آمریکا غلبه دارد و از چه اقدامات، رفتارها و باورهای صحیح مان برداشت های اشتباهی وجود دارد. 

 

نظرات منتخب

Barry Welliver:

رییس جمهور این فاجعه را "دردناک برای همه ایرانیان" نامید.
این نگاه به ما باید بگوید که مرزها، سیاست و غیره نباید نگاه ما به انسانیت را تحریف و متصلب کند.
من در سال 2015 به ایران جهت شرکت در "ابتکار مدارس ایمن" سازمان ملل سفر کردم و متوجه شدم ایرانی ها نگرانی های عمیقی درباره ایمنی مدارس کودکانشان دارند. دولت ایران بیش از 7 میلیارد دلار برای ایمن سازی مدارس شان سرمایه گذاری کرده بود. آنها موفقیت ها و ناکامی هایی داشته اند. البته این فهم پایه ای را که همه کودکان مدرسه ای شایستگی بودن در ساختمان های ایمن دارند رد نمی کنند... کودکان، آینده هستند. 

 

John Q Public:
برنامه ریزان نظامی با دقت در چگونگی پاسخ سایر کشورها به شرایط اضطراری ملی؛ مدیریت، سازماندهی و آمادگی آن کشورها را می سنجند. نحوه واکنش به یک فاجعه طبیعی یک نشانه خوب از میزان سازماندهی نیروهای نظامی هم هست. برنامه ریزان نظامی در حال ارزیابی واکنش ایران به این فاجعه زمین لرزه هستند. این ارزیابی و سنجش در پرتو تهدیدات جنگ طلبانه مکرر دونالد ترامپ علیه ملت هایی که او دوستشان ندارد، مهمتر هم می شوند. ایران یکی از این ملت هاست. 
البته در کنار آن، نکته دیگری نیز مطرح می شود و آن چگونگی فهم سایر ملل در سراسر دنیا از واکنش های فاجعه بار و شرم آور آمریکا در فاجعه طبیعی پورتوریکو است. 
اندیشمندان استراتژیک! درباره اش فکر کنید.

 

BobMeinetz:
یک زمانی بود که بعد از رخ دادن یک فاجعه طبیعی در هر نقطه از جهان، رییس جمهور آمریکا یکی از اولین رهبرانی بود که اظهار همدردی و پیشنهاد کمک می کرد. صرفنظر از روابط دیپلماتیک ما در آن وقت، او دستاوردها و ناکامی های جزئی خود را کنار می گذاشت و انسان دیگری می شد. 
یک زمانی بود.

 

concerned american:
چقدر خرابی!!
صندوق امداد بین المللی [ri] کجاست؟

 

Honor Senior:
[پاسخ به کاربر بالایی] امداد برای کسانی است که شایستگی آن را داشته باشند، نه دشمنان. حتی اگر آنها به سبب ایمان به اعتقادات مذهبی دشمن باشند!


terry:
ایرانیان می گویند که هیچ کمکی از بیرون نمی خواهند. آنها در یک حالت پارانوئید به سر می برند و در خیالات خود احساس می کنند که هر نوع از کاپیتولاسیون آنها را به یک نوع سازش و مصالحه می کشاند.
بهترین مثال برای اینکه ایرانیان هیچ نشانه ای از نیاز نشان نمی دهند و آن را با ضعف یکسان می پندارند، لیبی است: هنگامی که لیبیایی ها از ساخت سلاح های اتمی دست کشیدند و در نهایت دیدند که ابرمردشان، قذافی، به سرعت مرد.

 

Greenie:
و با وجود آنکه کاملا روشن است ایران در آرزوی پاک کردن اسرائیل از نقشه است، اسرائیل یک بار دیگر پیشنهاد مساعدت به ایران در کمک به مردمش پس از زمین لرزه را داد. و بار دیگر ایران سیاست نفرت در برابر آن مردم را ترجیح داد و این رویه نابودشان می کند.

 

Jussmartenuf:
[پاسخ به کاربر بالایی] Greenie شما کاملا اشتباه می کنید. ایران کشور نفرت نیست. کشوری است که مورد حمله واقع شد و دولت دموکراتیکش توسط  سیای آمریکا سرنگون شد؛ در سال 1953، زمانی که ما شاه، عروسک خیمه شب بازی مان، را جهت حفاظت از دلارهای نفتی مان و نیز دلارهای نفتی انگلیس منصوب کردیم. این را گوگل کن و تاریخ صحیح را یاد بگیر؛ نه آن چیزی که از سیاستمداران نادان آمریکا مثل ترامپ و کروز می شنوی.
علاوه بر این، کوبا بیش از یک بار پیشنهاد مساعدت پزشکی به آمریکا در طول فجایع طوفان های شدید ارائه داده و از سوی آمریکا رد شده. آیا این رد کردن به این معناست که ما سیاست نفرت را ترجیح می دهیم؟ شاید؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ آبان ۹۶ ، ۱۰:۵۸
رامین مددلو
شنبه, ۱۵ مهر ۱۳۹۶، ۰۳:۰۸ ب.ظ

این مرزهای لعنتی

 

کوچه‌ی باغ، شهانق، خوی/ پاییز 1377

نه سال داشتم. شاید هم ده سال. همسایه دیواربه‌دیوار سمت چپمان، وقتی‌که به‌طرف قبله می‌ایستادیم، یک خانواده کُرد عراقی بود. خانواده که می‌گویم یعنی یک زن با سه چهار کودک قد و نیم قد.

بچه‌هایشان توی کوچه نمی‌آمدند. ترکی بلد نبودند، فارسی هم. انگار نبودند.

یک‌بار که از مدرسه برمی‌گشتم اتفاق افتاد. پلیس آمده بود و وسایلشان را ریخته بودند بیرون. مهاجر بودند، پناهنده بودند، غیرقانونی بودند. اما شاید اصلش این بود که پول پرداخت اجاره خانه را نداشتند. زن داد می‌زد، گریه می‌کرد، عصبانی می‌شد؛ و بچه‌های قد و نیم قدش... .

مردها و زن‌های کوچه در عرض کوچه تنگ، نیم حلقه می‌زدند و نگاه می‌کردند. انگار دارند یک فیلم نگاه می‌کنند و البته فقط نگاه می‌کنند. کسی جلو نیامد، رگ غیرت کسی باد نکرد، همه اشباه الرجال توجیه‌گر بودند. چون "آن زن و بچه هایش" کرد بودند، مهاجر بودند، پناهنده بودند، غیرقانونی بودند. چون غریبه بودند.

اسباب و اثاثیه‌شان را، اگر بشود اسمشان را گذاشت اسباب و اثاثیه، بار یک نیسان آبی‌رنگ کردند، خودشان را هم. رفتند. هم آن خانواده کرد عراقی و هم مردها و زن‌ها.

                                                                 

باحچلی اؤلر، استانبول/ بهار 1396

بالای پل عابر پیاده، کنار قدم‌های اول پلکان خوابیده بود. هشت سال داشت. شاید هم نه سال. از کنارش می‌گذشتیم، به‌سرعت. به منِ ایرانی چه ربطی دارد؟ یک زن محجبه ایستاد. نشست و خواست کودک را بیدار کند. نگران شده بود. پسربچه نخوابیده بود. ازحال‌رفته بود. پسربچه سوری بود. پس بقیه هم مثل من فکر می‌کردند: به منِ ترکیه‌ای چه ربطی دارد؟

از آن جمع سی چهل نفره در آن لحظه و دقیقه، تنها یک زن، مرد بود. تنها یک زن هویت انسان ها را داشت.

---------------------

 

ما خاورمیانه‌ای‌ها مردمانی هستیم با دردهای مشترک، با خاطرات مشترک، با رنج‌های مشترک. نیز با توافقی مشترک: همه از هم فرار می‌کنیم.

این مرزهای لعنتی... این مرزهای عوضی روی تن خاورمیانه، ذهن‌هایمان را زخم کرد. این هویت‌های مصنوعی... این هویت‌های توخالی، از احساس تهی‌مان کرد.

 

 

* شرح عکس: فیلم "لاک‌پشت‌ها هم پرواز می‌کنند" را ببینید.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۹۶ ، ۱۵:۰۸
رامین مددلو
پنجشنبه, ۶ مهر ۱۳۹۶، ۰۶:۱۴ ب.ظ

کردستان عراق و آینده مبهم

نکته:

این مطلب ابتدا در کانال جامع مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام منتشر شده است:

  https://telegram.me/rushdisu/1509

 

kurd

 

" 10 ساله که بودم ارتش صدام به شهرم، حلبچه، حمله شیمیایی کرد. هزاران تن از مردم شهرم، به همراه خواهرها و مادرم، در این حمله کشته شدند و چه خوب شد که کشته شدند و دست نظامیان بعثی به آن‌ها نرسید. من و پدرم بالای کوه بودیم. به ایران فرار کردیم. همراه با 340 هزار کرد دیگر. چون ارتش بعث هنوز می‌کشت تا آنکه عدد کشته‌های کرد به 183 هزار تن رسید. آواره بودیم. پدرم کارگری کرد. پدرم تحقیر دید. پدرم در غربت مُرد. نمی‌خواهم تحقیر ببینم. نمی‌خواهم در شهرهای ایران و ترکیه، یا اصلاً تو بگو اروپا، آواره باشم و غریب".

این روایتی است که اگر روز همه‌پرسی در حلبچه بودم، احتمالاً از زبان یک مرد 40 ساله با برگه همه‌پرسی در دست و تیک مربع آری درون آن، می‌شنیدم؛ اما روایت این مرد کرد پاسخ سؤالم نبود، اگرچه روایتی تاریخی و احساسی بود. چون سؤال من این بود: این کارتان عادلانه است؟ او در برابر اصرارم می‌گفت:

"بله. عادلانه است. چون حق هر فردی تعیین سرنوشت خود است. برپاداشتن این حق، عدالت است و جلوگیری از برخورداری از آن، ظلم".

اما بازهم ابهام من حل‌نشده باقی‌مانده بود. "حق تعیین سرنوشت" عبارت زیبایی است اما همه واقعیت نیست. آنچه من برای سرنوشت خودم انتخاب می‌کنم، بر سرنوشت دیگران نیز اثر می‌گذارد. اگر نتیجه انتخاب من، افزایش ظلم به دیگری باشد، اگر دیگری به سبب انتخاب من آسیب ببیند، اگر نتیجه انتخابم افزایش ظلم به خودم باشد و آسیب ببینم، بازهم انتخاب منجر به این نتیجه عادلانه است؟

در این نگاه، بیش از آنکه عدالت را در برخورداری از یک حق ببینم، عدالت را درنتیجه حاصل از تحقق یک حق جستجو می‌کنم.

نتیجه همه‌پرسی کردستان عراق، به عدالت ختم نخواهد شد چون موجب افزایش ظلم به اکراد و دیگران خواهد شد. هیچ‌چیز در کردستان عراق تغییر نخواهد کرد. چون این اقلیم سالهاست از استقلال، تنها نام آن را ندارد. در چشمان هم‌صحبت 40 ساله فرضی من، واژه استقلال یعنی پاسخ همه مشکلات کردستان. این معنا را سیستم سیاسی حاکم بر کردستان در ذهن او کاشته. درحالی‌که استقلال رسمی کردستان عراق به معنی راهکاری است برای افزایش قدرت خاندان مسعود بارزانی. همه‌پرسی چه به استقلال رسمی کردستان عراق منجر شود و چه به‌صورت نمادین نتیجه آری آن در یادها باقی بماند، در هر دو حال قدرت کاریزماتیک مسعود بارزانی را میان مردم کردستان عراق و نیز قدرت چانه‌زنی وی را میان قدرت‌های خارجی افزایش خواهد داد.

همه‌پرسی "آورده‌ مثبتی" برای مردم کرد نخواهد داشت. آنچه مردم کرد نیازمند آن هستند رهایی از طایفه‌گرایی و عشیره گرایی در سیاست است. رهایی از سیاست زده نمودن امر فرهنگی قومیت است. رهایی از زندان تاریک قومیت‌گرایی شدید است. همه‌پرسی پاسخ این مشکلات نیست، بلکه افزایش‌دهنده و متورم ساز این مشکلات است. تورم بحران قومیت‌گرایی، انتهای جاده خطرناک همه‌پرسی است و این نتیجه، عادلانه نیست. چراکه حرمت و شأن مردم کردستان عراق بسیار بالاتر از گرفتار ماندن در این مشکلات و بحران‌های پیشاعقلی و پیشادینی است.

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۶ ، ۱۸:۱۴
رامین مددلو
سه شنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۴۴ ب.ظ

صدای مادری میاد

مداحی سیدرضا نریمانی

 

تو دل غم مونده ، یه ماتم مونده
که چند شب دیگه تا به محرم مونده
منو باز زهرا ، به اینجا خونده
که چند شب دیگه تا به محرم مونده

رو دلها مهرِ ، عزا کوبونده
که چند شب دیگه تا به محرم مونده
تو راهه درمونِ هر درمونده
که چند شب دیگه تا به محرم مونده

داره صدای مادری میاد
چه بی شکیبه ، بی یار و حبیبه
پسرم غریبه ، آی اهل عالم

داره یواش یواش خود بی بی
سینه زناشو ، هم گریه کناشو
جمع میکنه کم کم برا محرم

مادرم با دل پرپر
میزنه آتیش به نوکر‌
میمیرم تا که میخونه
یا حسین غریب مادر

«یا حسین غریب مادر»

میشیم آماده ، میشیم دلداده
خدارو شکر خدا حسینو به ما داده
جوونیم نذرِ ، یه آقازاده
دلم یاد شب هشت محرم مونده

تموم لشکر ، جلوش ایستاده
پدر به روی نعش پسرش افتاده
دارن میخندن ، به اشک آقا
یکی گریونه اما همه لشکر شاده

از توی خیمه خواهری داره
میگه برادر، قربون تو خواهر
پاشو جون مادر، تا بریم به خیمه

همه دارن هلهله میکنن
پاشو عزیزم ، با همه جوونا
پیکرو الان میبریم به خیمه

بالای سر جوونی
پدرش شده زمین گیر
بعد تو خاک دو عالم
به زمونه ی نفس گیر

علی اکبر گل لیلا
پاشیده رو خاک صحرا
هرجاشو بلند کنم باز
یه جا میمونه رو خاکا

 

منبع: بچه های قلم

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ شهریور ۹۶ ، ۱۲:۴۴
رامین مددلو