مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

بسم الله
نوشته های رامین مددلو. اهل شهر خوی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق علیه السلام/ دانشجوی دکتری دانشگاه مفید قم رشته علوم سیاسی/ پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۱۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «چند فرهنگی» ثبت شده است

دوشنبه, ۵ بهمن ۱۳۹۴، ۰۸:۱۶ ق.ظ

دولت فرهنگی یا فرهنگ دولتی؟

 

گاهی اوقات پس و پیش کردن واژگان، چیزی بیش از یک بازی زبانی است. بر مفاهیم می‌افزاید، معانی را تغییر می‌دهد و مقاصد را آشکار می‌سازد. دو واژه دولت و فرهنگ از سنخ چنین واژگانی هستند. دولت فرهنگی لزوماً به فرهنگ دولتی نمی‌انجامد. برای شرح بیشتر باید ابتدا مقصود خود را از دو واژه فرهنگ و دولت آشکار سازیم:


فرهنگ:

آنگاه که این واژه را به کار می‌بریم چه چیزی مدنظرمان است؟ یک سری کارهای نخبگانی با مخاطبانی محدود و درکی دشوار؟ یا یک سری امور توده‌ای با عمق فهمی سطحی ولی مخاطبانی وسیع؟

آیا  منظورمان از فرهنگ همان بستر هنر و رسانه است؟ یعنی زمینه ایجاد یک نقش، شعر، رمان، فیلم و ...؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۴ ، ۰۸:۱۶
رامین مددلو
شنبه, ۳ بهمن ۱۳۹۴، ۰۵:۴۰ ب.ظ

ممیزی -بی-ممیزی

دلایل کسانی که معتقد به ممیزی در حوزه کتاب هستند چیست؟ شاید بتوان همه دلایل را در یک عبارت خلاصه کرد: "پاسداشت داشته های فرهنگی و اعتقادی جامعه". معتقدان به ممیزی می گویند نمی توان جامعه را به حال خود رها کرد. جامعه تاثیر می پذیرد تا جایی که ممکن است چارچوب های خود را تغییر دهد. چارچوب هایی که از نظر ما صحیح هستند و باید از آنها حفاظت کرد.

از سویی دیگر، معتقدان به ممیزی آن را ضامن حفظ فرد نیز می دانند. برای معتقدان به ممیزی خود فرد، سوای جامعه، اهمیت دارد و نمی خواهند بستر تهدید فرهنگ و اعتقادات فرد در جامعه فراهم شود.

 این افراد معتقدند شیب بستر جامعه باید به سوی تسهیل در امر حفظ فرهنگ و اعتقادات هم فرد و هم جامعه باشد نه تسریع در از دست رفتن آنها.

جامعه و افراد آن نیازمند مراقبت و هدایت هستند. این دو مقوله مشتمل بر حذف و تشویق است. حذف آنچه از دید ما برای جامعه مفید است و تشویق آنچه مضر است.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ بهمن ۹۴ ، ۱۷:۴۰
رامین مددلو
پنجشنبه, ۱ بهمن ۱۳۹۴، ۰۸:۱۷ ب.ظ

منطق حجاب

 مخالفان حجاب آن را عملی بی منطق می شمارند. عملی که متکی به عللی بوده که اکنون موضوعیت ندارند و یا به لحاظ منطقی دارای اشکالات متعددی هستند. از سوی دیگر حجاب را با اصولی همچون اصل آزادی و تساوی حقوق انسان در مغایرت می بینند. بیایید ابتدا گفتار این مخالفان منطقی را مروری خلاصه وار نماییم.


علل الزام حجاب از دید مخالفان

الف) ترک دنیا و رهبانی گری

اولین علت حجاب از دید مخالفان، گسترش افکار ریاضت طلبانه در جهان است. مذموم شمردن دنیا و متعلقات آن و تلاش برای دور شدن از آن در ادیان مختلف (مذاهبی مانند هندو، بودایی، کلبیان یونانی و مسیحیت) همواره وجود داشته و دارد. در حال حاضر نیز رهبانی گری میان راهبان و راهبه های مسیحی حضور دارد و حجاب نیز که به موجب آن زن و مرد از یکدیگر دور می شوند از لوازم رهبانی گری است. خب بسیاری از مردم رهبانی گری را قبول ندارند. چرا باید آنان را مجبور به ترک دنیا کرد؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ بهمن ۹۴ ، ۲۰:۱۷
رامین مددلو
چهارشنبه, ۳۰ دی ۱۳۹۴، ۰۴:۵۶ ب.ظ

حد پوشش در فرهنگ دینی

 سبک زندگی، یعنی چگونه زندگی کردن و این چگونه زندگی کردن همه زوایای حیات یک انسان و یک جامعه را دربرمی گیرد.

بر این اساس سبک زندگی دینی یعنی نحوه و چگونگی حیات بر اساس دین و ما باید بفهمیم دین در عرصه های مختلف زندگی چه سخن هایی گفته است.

معمولا گزاره های سلبی دین زیاد بحث می شود ولی آنچه که در این باب بیشتر مهم است گزاره های ایجابی دین است که به واسطه آنها می توان به سمت "ساخت" حرکت کرد. باید معیارهای "چه بودن" را علاوه بر معیارهای "چه نبودن" از دین استخراج کنیم.   

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۴ ، ۱۶:۵۶
رامین مددلو
پنجشنبه, ۲۴ دی ۱۳۹۴، ۰۹:۳۶ ق.ظ

اصل بر مداراست نه همراهی یا برخورد امنیتی

 نقطه عطف عرصه هنر

انقلاب اسلامی یک نقطه عطف در همه عرصه ها بود. از جمله در عرصه هنر. نقطه عطفی که به سبب ریشه داشتن انقلاب اسلامی در ساحت فکر رخ می داد و تاریخ هر عرصه را به پیش و پس از خود تقسیم می نمود. این تقسیم در عرصه هنر به عینه رخ داد. در عرصه هنر، یک جبهه خودی در برابر جبهه غیر خودی ایجاد شد. یک جبهه خودی انقلابی. این جبهه که مفاهیم انقلاب را جزء آرمان هایش قرار داد و به آن مفاهیم ایمان آورد شامل دو قشر بود، قشری که زاییده انقلاب اسلامی بود و قشر اقلیتی که پیش از انقلاب وجود داشت و انقلاب اسلامی ماهیت اینها را تغییر داد. فضای اصلی ظهور این جبهه نیز پس از انقلاب اسلامی، دوران جنگ تحمیلی بود. ایجاد جبهه خودی انقلاب، یک روند طبیعی بود. عمق فکری انقلاب اسلامی و ارتباط آن با آرمان های انسانی مانند عدالت خواهی طبیعی بودن این روند را تضمین می کرد. ویژگی انقلاب اسلامی پرورش روحیات متناسب با فضای تنفسی خود است.

در برابر جبهه خودی، یک  جبهه غیرخودی نسبت به انقلاب اسلامی وجود دارد. جبهه غیر خودی به انقلاب ایمان نمی آورد. در برخورد با آن نیز به دو قسم تبدیل می شود، یا به ضدیت با انقلاب بر می خیزند و یا نسبت به این واقعه عظیم بی تفاوت رفتار می کنند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ دی ۹۴ ، ۰۹:۳۶
رامین مددلو
سه شنبه, ۲۲ دی ۱۳۹۴، ۱۰:۰۲ ب.ظ

داستان یک طرح دینی

     - مصوبه اول: اصول و مبانی و روش های اجرایی گسترش فرهنگ عفاف
     - مصوبه دوم: راهبردهای گسترش فرهنگ عفاف

دولتها، چه اصلاح طلب، چه اصولگرا و چه کارگزارانی از اجرای این دو مصوبه گریزان بودند. برخی به جایگاه قانونی شورای عالی انقلاب فرهنگی در زمینه تصویب قوانین ایراد می گرفتند و برخی نیز به محتوای این دو مصوبه. دو مصوبه ای که برآمده از متن یک جامعه دینی و به تبع آن یک حکومت دینی است.

اگر ایراد به جایگاه قانونی شورا را ناشی از بازیهای سیاسی بدانیم و بررسی آن را به حقوقدانان بسپاریم، بحث بر روی محتوای مصوبات کاری درخور است. شاید دولتها حق داشته باشند و محتوای این دو مصوبه برخلاف موضوع آنها به گسترش عفاف و حجاب نینجامد.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ دی ۹۴ ، ۲۲:۰۲
رامین مددلو
چهارشنبه, ۱۴ خرداد ۱۳۹۳، ۰۵:۳۱ ب.ظ

پاسخ به یک نظر

نکته:
این را می گذارم چون برای تایپش زحمت کشیدم!


آقای امیر برای مطلب قبلی (نامه دکتر زیباکلام به آیت الله خاتمی) نظری گذاشته بودند. نظر ایشان و پاسخ بنده:

امیر:

در طول 35 سال حاکمیت مذهبی، روحانیت معظم شیعه علیرغم قدرت فراوان در همه نهادها (از ولایت فقیه و ریاست بر سه قوه بگیر تا ریاست بر ارگانهای مالی و دفاتر عقیدتی سیاسی و امامت جمعه) هرگز مسئولیتی درقبال ناهنجاریهای اقتصادی و فرهنگی نپذیرفته است. بلکه همواره در قبال این مسائل مدعی بوده و دیگران را مؤاخذه کرده است.

35 سال تمام ارگانهای فرهنگی و تبلیغاتی در دست روحانیت معظم بوده، اما مسئولیت ناهنجاری های فرهنگی برعهده اساتید دانشگاهها، وزارت ارشاد، مسئولین رده پایین فرهنگی، غرب و استکبار جهانی است. کافی است یکبار بیش از 40 کانال سراسری و استانی صدا و سیما را باز کنید و تعداد برنامه هایی که در آنها روحانیون سخن می گویند را بشمارید. صدالبته که روحانیت معظم شیعه در همه زمینه ها صاحب نظرند، از علوم اجتماعی، اقتصاد، علوم قضائی و روانشناسی بالینی بگیر تا فیزیک و شیمی و پزشکی و حتی نقد فیلم. کاربجایی رسیده که پای ثابت برنامه های کودک هم یک روحانی است.

با تمام این اوصاف، روحانیت معظم هرگز خود را درقبال اوضاع ناهنجار فرهنگی مسئول نمی داند، بلکه همواره در کسوت منتقد و طلبکار با این مسئله برخورد می کند. امروز جای آن دارد که مردم روحانیت را خطاب قراردهند که ای عزیزان لطفا" به کار خود برگردید و کار را به کاردان بسپارید.    

بنده:
ببینید امیر خان این سبک سخن گفتن از انصاف و عدالت به دور است.
شما می فرمایید:
"روحانیت معظم شیعه علیرغم قدرت فراوان در همه نهادها (از ولایت فقیه و ریاست بر سه قوه بگیر تا ریاست بر ارگانهای مالی"
بیایید ارگان های مالی و مسئولین آنها را با هم مرور کنیم:

بانک مرکزی:
محمدعلی مولوی، علی رضا نوبری،سید محسن نوربخش، مجید قاسمی، سید محمدحسین عادلی، ابراهیم شیبانی، طهماسب مظاهری، محمود بهمنی
از بین اینها که هیچ کدام روحانی نبودند.

وزارت امور اقتصادی و دارایی:
علی اردلان، بنی صدر، محمدجواد ایروانی، نوربخش، محمدخان، حسین نمازی، مظاهری، سید صفدر حسینی، داوود دانش جعفری، حسین صمصامی، سید شمس الدین حسینی، علی طیب نیا
اینها هم روحانی نبودند.

برویم سر وقت وزارت نفت:

معین فر، تندگویان، غرضی، آقازاده، زنگنه، وزیری هامانه، نوذری، میرکاظمی، قاسمی
اینها هم که روحانی نیستند!

فرموده اید:
"هرگز مسئولیتی درقبال ناهنجاریهای اقتصادی و فرهنگی نپذیرفته است."
انگار شما رفته اید و نشسته اید تمام صحبت های تمام روحانیون در طول 35 سال اخیر را خوانده اید. خب اینکار را که نکرده اید. پس چرا صد در صدی سخن می گویید.

و یا فرموده اید:
"35 سال تمام ارگانهای فرهنگی و تبلیغاتی در دست روحانیت معظم بوده،"
بیایید این سخنتان را به تاریخ عرضه کنیم:

وزرای ارشاد پس از انقلاب اسلامی:
ناصر میناچی، عباس دوزدوزانی، معادیخواه، سید محمد خاتمی، لاریجانی، میرسلیم، مسجدجامعی، صفار هرندی، سید محمد حسینی، علی جنتی
از بین 10 وزیر ارشاد، تنها دو وزیر (معادیخواه و خاتمی) روحانی بودند.

وزرای علوم پس از انقلاب اسلامی:

علی شریعتمداری، حسن حبیبی، حسن عارفی، محمدعلی نجفی، ایرج فاضل، محمد فرهادی، مصطفی معین، جعفر توفیقی، محمدرضا هاشمی گلپایگانی، محمد مهدی زاهدی، کامران دانشجو، رضا فرجی دانا،
از بین 12 وزیر علوم، هیچ وزیری روحانی نبوده است.

وزرای آموزش و پرورش پس از انقلاب اسلامی:

شکوهی، رجایی، محمدجواد باهنر، پرورش،  سید کاظم اکرمی، محمدعلی نجفی، حسین مظفر، مرتضی حاجی، فرشیدی، علی احمدی، حاجی بابایی، فانی
از بین 12 وزیر آموزش و پرورش، تنها دو وزیر (باهنر و اکرمی) روحانی بودند.

روسای صداوسیما:

صادق قطب زاده، محمد هاشمی، علی لاریجانی، ضرغامی
از بین این 4 نفر نیز کسی روحانی نبوده است. (البته آقای محمد هاشمی تحصیلات حوزوی نیز دارد).

پس ما توانستیم 4 ارگان فرهنگی و تبلیغاتی را بیابیم که اکثریت روسای آنها روحانی نبودند. ممکن است تمامی روسای دیگر ارگان های مرتبط با موضوع روحانی باشند ولی این محل بحث ما نیست. محل بحث ما این است که تمام ارگان های تبلیغی و فرهنگی دست روحانیت نبوده است.

سپس کار را به تمسخر کشیده اید و گفته اید:
"روحانیت معظم شیعه در همه زمینه ها صاحب نظرند، از علوم اجتماعی، اقتصاد، علوم قضائی و روانشناسی بالینی بگیر تا فیزیک و شیمی و پزشکی و حتی نقد فیلم"
(البته که روحانیت در علوم اجتماعی، اقتصاد، علوم قضائی و روانشناسی صاحب نظر است زیرا حوزه مطالعاتی روحانیت، علوم انسانی است و این علوم نیز ذیل علوم انسانی هستند.)
بنده که ندیدم روحانی ای در تلویزیون به طور تخصصی در مورد فیزیک و شیمی و پزشکی و  نقد فیلم سخن بگوید. فیزیک و شیمی که کار شبکه چهار است، پزشکی حیطه شبکه سلامت و نقد فیلم حیطه شبکه چهار و برخی برنامه های شبکه سه. در اینها که روحانی ای ندیدم در مورد موضوعاتی که نام بردید سخن بگوید. احتمالا آنتن شما کانال های کشور دیگری را می گیرد و شما اشتباهی فکر می کنید کانال ایران است. آنتن خود را چک بفرمایید.

حرف آخر:
لطفا اگر می توانید مانند دکتر زیباکلام مطالبه گری کرده و انتقاد کنید، بکنید.
اگر نمی توانید، کسی مجبورتان نکرده.
در ضمن به یاد داشته باشید در هیچ جایی دنیا را صفر و صدی نبینید، در مورد مسائلی که شک دارید یقینی سخن نگویید، تصور نکنید نظر شما صحیح ترین و علمی ترین نظر است و نظر بقیه ایدئولوژیک و غیر علمی. و در یک کلام: مغالطه نکنید لطفا.


۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ خرداد ۹۳ ، ۱۷:۳۱
رامین مددلو
دوشنبه, ۱۲ خرداد ۱۳۹۳، ۰۱:۳۹ ب.ظ

نامه دکتر صادق زیباکلام به آیت الله خاتمی

نکته:
همیشه گفته ام با اینکه با دکتر صادق زیباکلام مخالفم ولی از او خوشم می آید.


بسمه تعالی

محضر ارجمند حضرت آیت الله سید احمد خاتمی

عضوهیات رئیسه مجلس خبرگان رهبری و امام جمعه موقت تهران

با سلام و عرض احترام، حضرتعالی اخیرا در باب وضعیت فرهنگی کشور و تکلیف دینی دولت در قبال هدایت مردم مطالبی فرموده اید که مایل بودم توضیحاتی به استحضار برسانم. پیرامون وظیفه دولت در هدایت اجباری مردم به بهشت بنده هیچ اهلیتی برای اظهار نظرندارم. فقط مایل بودم از حضرتعالی و برخی آقایان دیگر از جمله حضرت آیت الله سید احمد علم الهدی امام جمعه محترم مشهد که قائل به چنین تکلیفی برای دولت هستند استفتاء نمایم که آیا اساسا خداوند به پیامبر فقط وظیفه ابلاغ رسالت را محول کرده بوده و یا آنکه افزون بر ابلاغ رسالت، نبی اکرم(ص) وظیفه داشته تا هر طور که می شده مردم را به بهشت هم هدایت نماید؟ همانطور که عرض کردم بنده آگاهی در این فقره نداشته و بیشتر طرح سئوال نموده ام. اصل عرایضم در خصوص انتقادات جنابعالی و سایر منتقدین به عملکرد فرهنگی ده ماهه دولت آقای روحانی می باشد. شماری از ائمه محترم جمعه کشور بهمراه سایر منتقدین دولت یازدهم، دو ایراد بنیادی نسبت به عملکرد دولت در حوزه فرهنگ دارند. نخست آنکه مدعی اند که وضع حجاب و عفاف و فرهنگ از زمان به روی کار آمدن این دولت رو به انحطاط گذارده. سخن دوم شان آن است که مسبب این وضعیت دولت یازدهم و سیاست های فرهنگی آن از جمله عملکرد وزارت ارشاد بوده است.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱ ۱۲ خرداد ۹۳ ، ۱۳:۳۹
رامین مددلو
پنجشنبه, ۸ خرداد ۱۳۹۳، ۰۲:۱۹ ب.ظ

یک پیشنهاد ساده

چند روز پیش گفت و گویی با یک خوشنویش همشهری را خواندم. اگر از گلایه های به حقش بگذریم، پیشنهادی داد که نه هزینه ای دارد و نه زحمتی.

و آن این بود که مسئولین محترم به جای هدیه دادن پتو و کیف و غیره در مراسم های گوناگون، بیایند و تجسمات عینی هنر شهر را هدیه دهند.

بیایید روی این پیشنهاد با هم صحبت کنیم. در دورانی نه چندان دور، ارتباطات میان شهرها چندان ساده نبود. این امر موجب شکل گیری جوامعی کوچک با ویژگی های خاص خود شده بود. البته چارچوب کلی این جوامع از مصالح یکسانی ساخته شده بود ولی در  شیوه معماری آنها تفاوت وجود داشت. این تفاوت به همراه تفاوت مادی محل قرارگیری این جوامع، موجب شکل گیری شاخصه شده بود. این شاخصه ها هنوز هم وجود دارند ولی سرعت و کیفیت ارتباطات سبب کاهش خاص بودن آنها شده است. به این نحو که شهرها که زمانی جوامعی متفاوت با یکدیگر بودند، به سرعت در حال شبیه شدن به هم هستند و این شباهت نه تنها در چهره شهرها (تمدن)، بلکه در مناسبات اجتماعی شهرها (فرهنگ) نیز دیده می شود.

اینکه شبیه شدن و در نهایت یکی شدن خوب است یا بد، در حد این مطلب نیست، ولی می توان اجمالاً به این اشاره کرد که این شبیه شدن در حال حاضر نه از گزینش خوبی های هر جامعه و ساخت جامعه الگو، بلکه با سلطه شیوه زیست یک جامعه موجود با تمامی نقایصش است. در این تغییر، امری نیکوتر در انتظارمان نیست. باید تا می توانیم تغییر را آنگونه که می خواهیم تغییر دهیم. یکی از راههای این امر، نگه داشت ویژگی های مثبت جامعه در حال مرگمان است.

یکی از راههای این نگه داشت همین تجسمات عینی فرهنگمان است، از خوشنویسی و نقاشی گرفته تا افسانه های شب های سرد زمستانمان. و شعرمان، از عاشقانه های وفا تا دلتنگی های واقف.

هدیه دادن اینها، یعنی فریاد زدن زنده بودن یک هویت، نه هویتی موهوم بر اساس خون، بل هویتی که هست و ریشه در فکر دارد و مرز نمی شناسد.

هدیه دادن اینها یعنی به یاد آوردن فرهنگی که در پی ساخت تمدن است، روحی که در پی برگزیدن جسم است نه جسمی که در پی اسیر کردن روحی است.

با هدیه دادن هنر شهرمان به یکدیگر یادآوری کنیم که فرزند این خاک هستیم نه فرزند ناکجاآباد و به رفقای غریبه مان بگوییم یک فرهنگ الهی هنوز زنده است و نفس می کشد.

و نه فقط وظیفه مسئولین موقت شهر، بلکه وظیفه همه آدم های همیشگی شهر است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ خرداد ۹۳ ، ۱۴:۱۹
رامین مددلو
جمعه, ۲۲ آذر ۱۳۹۲، ۱۲:۰۳ ب.ظ

متن و حاشیه

یکی از بحث هایی که در موضوع چندفرهنگی (Multiculturalism) درباره اش صحبت می شود داستان متن و حاشیه است. داستانش هم از این قرار است که ما در یک جامعه، یک هسته زیر نظر دولت را داریم که می شود همان متن.

هسته های کوچکتری که در اطراف هسته دولت هستند، بر اساس علل و دلایل مختلف که جای بحث آن، جای دیگری است، میل به همگرایی یا واگرایی با هسته اصلی -هسته دولت- را دارند.

حال اگر واگرایی رخ داد، هر یک از این هسته های کوچک تر مبدل می شوند به یک حاشیه.

مشکل کار کجاست؟

مشکل کار اینجاست که حاشیه ها تمایل دارند خود را جدا و گاهی اوقات در برابر متن تعریف کنند. این امر از قدرت متن کاسته و به آن ضربه می زند.

مثال خارج از مملکت:

یکی از مشکلات نیمچه دولت کانادا مسئله Homeless (ترجمه وطنی اش می شود بی خانمان) است. این بی خانمان ها یا خانه بدوش ها تمایلی به بودن در ذیل قدرت -نظارت- دولت ندارند. دولت کانادا برای این افراد تسهیلاتی مانند تهیه مسکن و ماهیانه 1000 دلار یارانه در نظر گرفته ولی این افراد عموماً سهم خود از دولت -متن- را بیش از این دانسته و تسهیلات در این حد را قبول نمی کنند و در نتیجه ذیل قدرت -نظارت- دولت قرار نمی گیرند.

{در این مثال نکته مهمی بیان شد: سهم حاشیه ها از متن و میزان انتظار حاشیه ها از سهم خود.}

حال بیایید مسئله را با یکی از موضوعات خودمان تطبیق بدهیم. در این تطبیق از سه موضوع ناسیونالیسم، شکاف های اجتماعی و داستان متن و حاشیه استفاده می کنیم:

دول اروپایی با جایگزینی nation به جای دین، درصدد برپایی یک دولت با محوریت ملت، به جای محوریت دین -و در نتیجه حاکمیت دست بالاتر کلیسا- شدند. مسائلی نیز از قبیل انقلاب فرانسه و واکنش سلبی دولت های اطراف فرانسه، در ادامه تاریخ، استعمار و... به این مسئله دامن زد.

یکی از راههای ساخت ناسیونالیسم ملی (ملت)، گستردن هویت قوم مسلط به عنوان هویت اصلی یک کشور بود. اتفاقی که از دوره رضاخانی در این مملکت رخ داد.

نتیجه آن چه بود؟

پیدایش حاشیه های کُرد و... در اطراف متن دولت. (البته تاریخ گذشته در تسریع این امر مؤثر بود).

این حاشیه کرد -که مورد توجه ماست- با تطبیق دادن شکاف های اجتماعی بر روی هم و ایجاد رابطه علی و معلولی میان آنها (من محرومم چون کردم، چون سنی ام و...) خود را از متن دورتر دانسته و دچار بی تفاوتی نسبت به متن و تاریخ در حال رخ دادن گردید (مثلا شرکت کم در انتخابات).

حال ما با یک حاشیه که دارای واگرایی از متن است مواجهه هستیم که نمی خواهد ذیل قدرت متن تعریف شود. اگر این حاشیه دارای تمایلات سیاسی شود، یعنی دارای حزب، افراد، گروههای سیاسی و نیز رهبران سیاسی شود، سهم خود از متن را بازتعریف کرده و آن را گسترده تر می کند.


حال باید به این دو سؤال فکر کنیم:

الف- چه کنیم حاشیه ها ایجاد نشوند؟

ب- چه کنیم حاشیه های ایجاد شده به متن بازگردند؟

به این دو سؤال پاسخ های متعددی داده شده، ولی بنده اینجا ذکر نمی کنم تا مخاطبم فکر کند.


پ.ن:

برای پاسخ به این دو سؤال توجه بفرمایید: تک بعدی فکر نکنید. صفر و صدی به وقایع نگاه نکنید. ناظر به کشورمان فکر کنید.

همچنین حاشیه کرد یک مثال بود. حاشیه ها فقط در چارچوب قومیت ها تعریف نمی شوند. دقت فرمایید.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ آذر ۹۲ ، ۱۲:۰۳
رامین مددلو