مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

بسم الله
نوشته های رامین مددلو. اهل شهر خوی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق علیه السلام/ دانشجوی دکتری دانشگاه مفید قم رشته علوم سیاسی/ پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فلسطین» ثبت شده است

سه شنبه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۰۵ ب.ظ

وادی گرگ ها: فلسطین

وادی گرگ ها: فلسطین

 

اشاره:

مدت ها پیش این فیلم را دیدم. در ادامه فیلم دیدن هایم. انتشارش مصادف شد با بنا شدن سفارت جدید آمریکا بر روی دریای خون مظلومان در سرزمین مقدس. لعنت به آدمیانی که نام گرگ نهادن بر روی آنها، توهین به گرگ است.

 

بار دیگر، واکنشی در عالم خیال به واقعه ای در عالم واقع. پس از حمله رژیم صهیونیستی به کشتی ماوی مرمره در آبهای آزاد و به شهادت رساندن حدود 20 ترکیه ای ضدرژیم صهیونیستی، پولاد علمدار به همراه دو دوستش تصمیم می گیرد انتقام شهدا و ملت فلسطین را از صهیونیست ها بگیرد. در فیلم، اولین برخورد تحقیرآمیز پولاد علمدار با سربازان صهیونیست، در بازار، به درگیری می انجامد. در این درگیری یک زن یهودی آمریکایی که مسافر است با گروه پولاد علمدار به اجبار همراه می شود و در این همراهی متوجه می شود که فلسطینی ها مشکلی با یهودی ها ندارند و مشکلشان با صهیونیست های اشغالگر است.

فیلم مجموعه ای از بازسازی واقعیت هاست. حمله به محلات و شهرهای فلسطینی در کناره باختری و کشته شدن پلیس فلسطین (به راحتی) و مردم فلسطین به دست سربازان صهیونیست، خراب کردن خانه فلسطینی ها بر سرشان، دروغ و مسخره بودن دولت و سرزمین خودمختار فلسطین و غیره.

 

اسلام طریقتی بار دیگر نقشی مهم بازی می کند. با دستگیری روحانی طریقتی مورد احترام فلسطینی ها، پولاد علمدار تصمیم می گیرد با همراهی فلسطینیان، دیوار میان اراضی فلسطینی و اسرائیلی را (به عنوان نماد استحکام رژیم صهیونیستی)خراب کرده و با حمله به پادگان صهیونیستی روحانی را آزاد کند. آزادی روحانی، با مسلح شدن فلسطینیان همراه می شود. یک ربع آخر فیلم جوانان شهر فلسطینی، به دست پولاد علمدار (بخوانید ترکیه) مسلح می شوند و به جنگ مسلحانه با ارتش اسرائیل دست می زنند، کشته شدن فرمانده صهیونیست ها به دست پولاد علمدار پایان بخش جنگ به نفع فلسطینی هاست.

 

اینکه سرنوشت فلسطین سرانجام با یک جنگ به پایان می رسد و ترکیه در این سرنوشت باید (وظیفه دارد) نقش فرمانده را بازی کند، فهمی است که در ذهن بسیاری از اسلام گرایان ترکیه نقش بسته. سخن مرحوم اربکان در این باره معروف است که گفته بود اسرائیل فقط زبان زور و قدرت را می فهمد و قدرت ما در اتحاد ماست.

 

روند فیلم به گونه ای است که گویا ایران آن را ساخته و نه ترکیه ای که در دوران حزب عدالت و توسعه هم به مخالفت با "دولت تروریست اسرائیل" می پردازد و هم به افزایش روابط اقتصادی با آن. و راه حل را نیز تشکیل دو دولت فلسطینی و اسرائیلی معرفی می کند.

 

 ✔️ دیالوگی که از فیلم در ذهنم مانده:

یکی از یاران پولاد علمدار به فلسطینی ای که پناهشان داده می گوید: مگر ما الان در خاک فلسطین نیستیم؟ فلسطینی می گوید اسماً در خاک فلسطین هستیم اما اسرائیل بر خیابان ها و جانهایمان مسلط است.

دیالوگی که از فیلم بسیار در بین جوانان ترکیه ای سروصدا کرد، مربوط به برخورد پولاد علمدار با سرباز صهیونیست در بازار بود:

سرباز صهیونیست: چرا به اسرائیل آمده اید؟

پولاد علمدار: به اسرائیل نیامدیم، ما به فلسطین آمدیم.

 

✔️ تأثربرانگیزترین صحنه فیلم نیز صحنه تخریب خانه فلسطینی ها بر سرشان بود. جایی که سربازان اسرائیلی به عمد نوجوان معلول فلسطینی را در خانه باقی می گذارند تا خانه را بر رویش خراب کنند.

 

 

پ.ن:

قبل هم گفتم: نه با دنیای فیلم ارتباط خاصی دارم و نه نقد فیلم بلد هستم. اینها هم سیاه مشق های حاصل از بیداری های نیمه شب است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۰۵
رامین مددلو
سه شنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۶، ۱۲:۳۸ ب.ظ

مونا: روایت کودکانه دنیای ظالم

muna

 

فیلم "مونا" (Muna) محصول سال 2015 سینمای ترکیه، داستان کودکی شش ساله و اهل غزه است که پدر و مادرش در تجاوز سربازان اسرائیلی به خانه شان به شهادت می رسند. 

فیلم روایتگر نحوه مواجهه مونا با این واقعه است و در کنار آن داستانک های متعددی نیز رخ می دهد. علاوه بر مونا، فیلم بر شانه های سه نقش دیگر قرار گرفته. علی، ترک تباری که در غزه متولد و بزرگ شده اما پیش از جنگ سال 2009 به استانبول مهاجرت کرده؛ اِلا (و همکارش)، که پزشک ترک بوده و جهت خدمت داوطلبانه به غزه آمده؛ سلیمان، اهل غزه که دارای پیوندهای دوستی و خانوادگی با علی است.

 

✔️ شروع:
غزه، شب، خانه مونا: پدر در حال تنظیم ناموفق رادیو است و مادر در حال شانه زدن موهای مونا. یکباره صدای پای سربازان اسرائیلی در کوچه شنیده می شود. مادر مونا، او را در کابینت آشپزخانه مخفی می کند. سیاهی... انتظار و سپس صدای مادر: می توانی بیرون بیایی. پدر مونا موفق می شود رادیو را تنظیم کند و لبخند می زند؛ مونا بر روی پاهای مادر به خواب می رود.

 

✔️داستانک اِلا:
اِلا زنی است که دخترش را در حادثه تصادف از دست داده، زمانی که خودش خانه بوده و دخترش در کوچه. به همین جهت دارای افسردگی است و از نظر علی برای آمدن به غزه شرایط مساعدی نداشت. شب اول حضور در غزه، اِلا مونا را در درون یک کانال تاریک آب می یابد.

 

✔️داستانک علی:
مادر علی حاضر نبود غزه را ترک کند. او بیمار می شود، علی از استانبول برایش دارو می فرستاد تا اینکه تحریم و جنگ و باز تحریم گریبان گیر غزه می شود؛ نه می توان از استانبول دارو فرستاد و نه مادر علی را جهت مداوا به خارج از غزه اعزام کرد. در آخرین لحظات زندگی مادر، به جای آنکه علی بالای سر او باشد سلیمان بالای سر او بود. 

 

✔️داستانک سلیمان:
سلیمان نماد زندگی در مقاومت مردم عادی غزه است. او یکی از اهالی عادی غزه است. مردی که سعی می کند در همه احوال و در همه تلخی ها لبخند بزند. سلیمان نامزدی به نام عایشه دارد. داستان اصلی او باغ پرتقال پدری عایشه است. این باغ در مرز غزه واقع شده و نمی توان به آنجا رفت. سربازان اسرائیلی برادر عایشه را در این باغ شهید کردند. عایشه اصرار دارد که به باغ برود.

 

✔️فرایند:
به دفعات شاهد پرش از داستانکی به داستانک دیگر هستیم. نیز شاهد پرش زمانی در گذشته و حال یک داستانک و در داستان اصلی. انتهای فیلم ابتدای آن نمایش داده می شود. اما نمایشی که نه واقعیت بلکه خواسته موناست. داستان اصلی فیلم روایتی از دنیاست با چشمانی که مونا می بیند؛ وقایع به شکلی که مونا می خواهد رخ دهند. داستانک ها وظیفه واقعی سازی روایت را بر عهده دارند. 

 

✔️ساخت:
فیلم در شهر مِرسین ترکیه فیلم برداری شده است. اما برای مخاطبی که غزه را تنها در خبرها دیده گویی همان غزه است. کیفیت فیلم برداری، تصویرسازی از واقعیت ها، روند قانع کننده و منطقی وقایع، توان بازیگری و اموری از این دست فراتر از سینمای معمول ترکیه است. 

 

✔️فهم ها:
اسرائیل در پی نابود ساختن امید و آینده در غزه است. تجلی امید و آینده، خانواده است. پدر و مادر مونا، مادر علی، خانواده سرباز عضو حماس، نامزد سلیمان، برادر شهید عایشه و احساس مادرانه اِلا نسبت به مونا نمادهای این تجلی اند. همچنین آن چیزهایی که با این مفهوم معنادار می شوند مانند زمین (باغ پرتقال پدری عایشه)، و شلیک تک تیرانداز اسرائیلی به رَحِم عایشه. 
اسرائیل می تواند این تجلی را زخم بزند ولی هرگز قادر به نابود ساختن آن و از آن طریق، نابود ساختن امید و در پی آن آینده غزه نخواهد بود. 

 

✔️کنایه:
دو بار صدای اخبار فارسی ایران از رادیو به گوش می رسد. یک بار در ابتدای فیلم و در تلاش پدر مونا برای تنظیم رادیو، یک بار در وسط دریا و زمان ماهیگیری سلیمان. صدایی که تنها شعار می دهد و از پیروزی مقاومت حرف می زند اما در زندگی مقاوم مردم غزه حضوری ندارد. چنین شیطنت تأسف برانگیزی به جهت سرچشمه سیاسی فیلم است. 

 

✔️نهایت:
فیلم مونا را ببینید. چند بار ببینید و با آن گریه کنید. تا شاید از توهماتی مانند این حرف ها که ایران تنها کشوری است که برای فلسطینی ها هزینه می پردازد و پول نفت خرج فلسطینی شده و غیره دست برداریم.

 

 

پ.ن:

من از فیلم و نقد فیلم هیچ چیزی نمی دانم. این متن را برای دل خودم نوشتم. 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ اسفند ۹۶ ، ۱۲:۳۸
رامین مددلو
چهارشنبه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۳، ۰۹:۵۶ ق.ظ

برسد به دست آقای اسلام گرا

نکته:

بچه های قرارگاه غزه زحمت ترجمه این نامه به ترکی استانبولی و تحویل آن به سفارت ترکیه در ایران را بر عهده گرفتند. طرح قشنگی است. بین المللی کردن دیدگاه های مقام معظم رهبری بر اساس چارچوب های هر جامعه. 


بسم الله الرحمن الرحیم

جناب آقای اردوغان، نخست وزیر محترم کشور مسلمان ترکیه

سلام علیکم

می خواستم ابتدای نامه را با بیان گوشه ای از مظلومیت کودکان فلسطینی در برابر رژیم صهیونیستی آغاز کنم. دیدم که شما خود بهتر از هر کس دیگری به این مظلومیت واقف هستید و سالها قبل به حق رژیم صهیونیستی را کودک کش لقب داده اید.

خواستم ابتدای نامه را با بیان اهمیت ترکیه به عنوان نماینده بلافصل امپراطوری عثمانی آغاز کنم و به یاد آورم که ترکیه در داستان فلسطین و غزه اش وظیفه ای مضاعف دارد. چرا که فلسطین جدا شده از امپراطوری عثمانی است و با ترکیه ی این روزها تاریخی مشترک و روزگاری هویتی مشترک داشت. دیدم که شما خود بهتر از هر مورخی به این امر آگاهید. آنگاه که در سال 2011 پیروزی حزب عدالت و توسعه در انتخابات مجلس را پیروزی مردم نابلس، جنین، رام الله، غزه و بیت المقدس نیز دانستید.

خواستم بگویم غزه اکنون آینه انسانیت ماست. باز دیدم که شما این را هم بیان کرده اید. آنگاه که گفتید: هم اکنون در غزه نه تنها نوزادان و کودکان و مادران و دیگر افراد بیگناه و معصوم ، بلکه کل بشریت کشتار می‌شوند.

آری، در غزه اکنون کل بشریت و به همراه آن انسانیت کشتار می شود.

آری، همان طور که شما فرمودید میان رژیم صهیونیستی و هیتلر تفاوتی وجود ندارد.

آری، گفته شما عین حقیقت است آنگاه که گفتید: از نظر بسیاری از رسانه های بین المللی فلسطینی ها به اندازه فوک ها نیز ارزش ندارند. کودکانی که در غزه وحشیانه کشته می شوند به اندازه نهنگ ها ارزش خبری ندارند.

و در میان اقیانوس سکوت و بی تفاوتی انسان نماها، موضع صریح و مردانه شما در حمایت از مردم غزه قابل ستایش است.

اما جناب آقای اردوغان،

پرسشی این روزها ذهن مدافعان مظلومان غزه را به خود مشغول کرده و آن این است که آیا نخست وزیر کشور مسلمان ترکیه تنها باید انتقاد کند؟ آیا نباید در عمل نیز مواضع قابل ستایش خود را تکرار کند؟

جناب آقای اردوغان، در سوریه شما به حمایت، پشتیبانی و مسلح کردن مخالفان دولت بشار اسد با عنوان کمک به مردم سوریه اقدام کردید. سخن در اختلاف نظرات درباره ماهیت، هدف و صحت این امر نیست. سخن در تکرار این امر است.

اگر با قبول فرض شما، مردم سوریه برای دفاع از خود نیازمند سلاح بودند، این فرض را می توان به مردم فلسطین نیز تسری داد.

ممکن است بگویید که دید شما با ما درباره رژیم صهیونیستی متفاوت است و ما آن را به عنوان دولتی قانونی به رسمیت می شناسیم و نمی توانیم علیه دولتی قانونی چنین اقدامی را ترتیب دهیم که در آن صورت خواهیم گفت که شما دولت کنونی سوریه را نیز دولتی قانونی می دانستید و خواهید دانست.

جناب آقای اردوغان،

درخت آزادی خون می خواهد، نه خون ذلت، بلکه خون مظلومیت و مقاومت. مردم غزه و به تبع آن کل مردم فلسطین، از جمله منطقه کرانه باختری با دست خالی و تنها با سلاح سنگ جوی های سرشار از مظلومیت را روانه کردند. اکنون وقت آن است عزت ناشی از مقاومت خود را به رژیم کودک کش اسرائیل ثابت کنند. عزتی که ریشه در اسلام دارد. و ریشه در تاریخ قهرمانانه امپراطوری مسلمان عثمانی.

اما نمایش این عزت نیازمند یاری برادران است و شما یکی از مهم ترین این برادران هستید.

ترکیه کشوری همچون دیگر کشورهای مسلمان نیست. ترکیه کشوری است که مردمش اثبات کردند به دنبال اسلام اند. ترکیه کشوری است که با سیاست داخلی کارآمد خود و دیپلماسی فعال خود، الگویی متفاوت از یک کشور مسلمان ارائه داد. ترکیه از رهبران جهان اسلام کنونی است. ترکیه فرزند امپراطوری عثمانی است.

اینها سخنان یک گروه فعال در امور جهان اسلام نیست. اینها سخنان مبارزان صلحی است که این روزها در گوشه گوشه جهان علیه رژیم کودک کش اسرائیل به تظاهرات پرداختند و در میان پرچم های فلسطین، پرچم ترکیه را نیز به اهتزار درآوردند.

جناب آقای اردوغان،

اهتزاز پرچم ترکیه در تظاهرات علیه رژیم صهیونیستی ناشی از یک امید است و انتظار. امید به اقدامات عملی از سوی ترکیه علیه رژیم صهیونیستی و انتظار این اقدامات.

این امید و انتظار را شما و مردم شما در میان مبارزان صلح جهان ایجاد کردید. آنگاه که ترکیه پس از دهه ها سکوت و همراهی، به ناگاه خود را در صف مقدم دفاع از مردم فلسطین قرار داد و ملت ترکیه برای این دفاع شهید داد.

مردم دنیا از ترکیه انتظار عمل دارند نه فقط سخن و اعتراض و این عمل را وظیفه کشور ترکیه می دانند چراکه ترکیه خود را حامی فلسطین نشان داد و این نمایش تکالیفی دارد. مردم دنیا منتظرند در روزهایی که مصر چشمان خود را به مظلومیت و کشتار کل بشریت بسته، راهی که کشتی مرمره طی کرد به شاهراه حمایت و کمک رسانی به مردم غزه تبدیل شود، حتی اگر این کمک ها غذا و دارو و هر چیزی باشد غیر از سلاح برای دفاع. مردم دنیا منتظرند دیپلماسی فعال ترکیه بار دیگر فعال شود و سازمان هیچ کاره ملل متحد را به خروش درآورد. مردم دنیا منتظرند ارتباط ترکیه با غرب، به نفع مردم فلسطین فعال شود. مردم دنیا منتظرند ترکیه به برادران خود در حماس سلاحی برای دفاع از خانه و کودکان و مادرانشان در غزه دهد و به برادران خود در کرانه باختری سلاحی برای دفاع از کل بشریت. لطفا عمل کنید.

با تشکر.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مرداد ۹۳ ، ۰۹:۵۶
رامین مددلو

متن جوابیه دکتر علی شریعتی به مقاله داریوش آشوری در مجله فردوسی (1346 شمسی)


فلسطین

آقای داریوش خان!

رژیمی که با اسلحه انگلیس و آمریکا و فرانسه، سرزمینی را اشغال می‌کند و از سراسر اروپا، سرمایه داران را به یک کشور فقیر عربی می‌کشد و مردم آن را به صحرای سوزان سینا و اردن و سراسر آفریقا و خاورمیانه پراکنده می‌کند و دهقان مسلمان را در دهات خود محبوس می‌سازد و هر گاه یک کشور عربی، قصد نجات از یوغ استعمار غربی را دارد، با یک اشاره امپریالیسم بر آن می‌تازد، اسرای رسمی جنگ را وحشیانه شکنجه می‌کند، مردم را از خانه‌هاشان بیرون می‌راند، و مبنای سیاسی و اجتماعی رژیم خود را بر یهودی بودن نژاد و کلیمی بودن مذهب استوار می‌کند، فاشیست است، یا کشوری که گناه نابخشودنی‌اش در چشم شما! این است که ملک فاروق‌ها و گلوپ پاشاها و ملک فیصل‌ها و ملک عبدالله‌ها و ژنرال سوستل و آرگوها را رانده و آخرین پایگاههای امپریالیسم را در سراسر کشورهای عربی جمع می‌کند و از نظر داخلی فقط به پُر چانگی‌های مشکوک و آلودۀ روشنفکران فروخته شده‌ای امثال آیت احمد و عبدالمالک و داریوش آشوری - که پُرند از آن «جوهر روشنفکری» که آنان را از تودۀ عوام الناس جدا می‌کند - مجال نمی‌دهد؟ زیرا ترحم بر یک روشنفکری که از همۀ لوازم روشنفکری فقط یک زبان نیم‌بند را بلغور می‌کند و طوطی‌وار کلمات رایجی را از قبیل آزادی و دموکراسی و انسانیت - که به قول سارتر، خودشان در دهانشان گذاشته‌اند - در کشورهای استعمارزده واگو می‌کنند، خیانت به تودۀ عوام الناس است که اصالت دارد و ما کردیم و دیدیم. تجربۀ نیم قرن اخیر نشان داده است که اینان جاده کوبان و راه بلدان و کار چاق کُنان زبردست و مطمئن استعمار برای ورود و نفوذ آن در داخل کشورها بوده‌اند. اینان فقط از این نظر فاشیستند که به روشنفکرانی که « از تودۀ عوام الناس جدایند» اجازۀ بافندگی‌ها و آدرسِ کوچه غلط دادن‌ها و نهضتهای قلابی به راه انداختن‌های همیشه را نمی‌دهند و همین بزرگترین فضیلت آنهاست و عامل موفقیت آنها.

چگونه می‌توان به داریوش آشوری و امثال او که به هر مصلحتی، یک عده تاجر و سیاست پیشه و ماجراجو و سرمایه دار آلمانی و ایتالیایی و فرانسوی و آمریکایی و شرقی را که از کشورهای مختلفند و با زبانها و روحیات و سطح درآمد و سنن و عادات گوناگون و برای انجام نقشۀ معین و روشنی به فلسطین آمده‌اند و حداکثر 19 سال فقط سابقۀ تاریخی دارند، یک «ملت واحد چالاک دلیری که بهترین جنگها را می‌کند» معرفی می‌نماید، اجازه داد که در جنگ ملی علیه استعمار، همگام با اسرائیل به همۀ کشورهای مورد تجاوز وی بتازد و سمپاشی کند و همۀ روشنفکران ایرانی و همۀ رهبران ملل آزاد شده را دشنام دهد؟ آیا می‌شود وحدت ملی یک میلیون و نیم یهودی را که هر چند هزار نفرشان از کشوری در گوشه‌ای از شرق و غرب عالم به فلسطین عرب آمده‌اند، در نظرها مسلم شمرد و در طول 19 سال انجام شده و بدیهی، ولی وحدت اعراب را که زبان و مذهب و نژاد و سرزمین واحدی دارند و قرنهاست تشخص نژادی و مذهبی و جغرافیایی و زمانی و فرهنگی و تاریخی خود را با این روشنی حفظ کرده‌اند فقط به علت وجود خطهای مصلحتی فرضی که پس از جنگ جهانی میانشان به نام مرز کشیده شده است، غیر ممکن و اعتباری و نامعقول دانست؟! صهیونیسم، فاشیسم نیست؛ وحدت اعراب در برابر استعمار یک فکر فاشیستی است؟!

آقای داریوش آشوری چرا از حق صدها هزار آوارۀ عرب که قرنهاست در فلسطین زندگی می‌کرده‌اند، کلمه‌ای بر زبان نمی‌آورد و زندگی آنان را از پیش از اسلام تا 19 سال پیش در فلسطین برای شناختن حق آنان بر آنجا کافی نمی‌داند و معتقد است چون 19 سال از آن واقعه گذشت مشمول مرور زمان شده است و باید واقعیت را پذیرفت! اما جنایت یهودیان اروپا و آمریکا و روسیه را که غالباً 2000 سال پیش، از فلسطین رفته‌اند، تنها به این علت که اساطیر و افسانه‌های قومی و مذهبی مشترکی دارند، که جایگاهش فلسطین بوده است برای اشغال این سرزمین و بیرون راندن اعراب آنجا، چون حقی به رسمیت می‌شناسد؟! لابد آقای آشوری اگر دستش برسد و اسرائیل و سازندگانش، روزی به مصلحتی کمکی کنند که بتواند همۀ آشوریانی را که در کشورهای مختلف پراکنده‌اند، جمع کند و نهضت «آشوریسم» را برپا سازد، به خود حق می‌دهد که با هواپیمای آمریکا و ناوگان انگلیس و پولهای امپریالیسم بین المللی و خرید افسران عراقی به سرزمین عراق حمله برد و همۀ عراقی‌ها را بکشد و یا به صحرای عربستان براند و به عنوان اینکه 4000 سال پیش در بین النهرین تمدن و مذهب و زبان و رژیمهای سیاسی مشهوری داشته‌اند ونواحی دجله و فرات را قرنها زیر سلطۀ خود گرفته بودند، دولت آشوری را به جای دولت عراق بنشاند البته این فرض است وگرنه چنانکه می‌بینیم و شنیده‌ایم داریوش آشوری اسمش ایرانی خالس است و لقبش آشوری و نژادش یهودی العهدة علی الراوی و مغزش مارکسیست انقلابی و عقیده‌اش صهیونیست! می‌دانیم که خود آقا بر این خیال باطل خواهند خندید، اما باطل‌تر و خنده‌دارتر از این خیال، مگر صهیونیسم نام ندارد که مصلحت استعمار غربی مبنی بر داشتن پایگاهی پایدار در درون سرزمینهای ملتهب و ناپایدار اسلام و عرب آن را عینیت و واقعیت بخشید، و کار را به جایی رساند که یک روشنفکر چپ‌نمای ایرانی می‌رود و مرغ و پلوش را هم می‌خورد و برمی‌گردد و به همۀ روشنفکران ایرانی فحاشی می‌کند و هر که را با آن خیال مضحک ولی تحقق یافته مخالف باشد، به انواع عقده‌ها و مرض‌ها متهم می‌سازد؟

آخرین پیام آقای داریوش آشوری ، در پایان مقاله و پیش از عزیمتشان به اروپا این است که ما ایرانی‌های مسلمان، باید جنگ اسرائیل را با همکاری و پشتیبانی آمریکا و انگلیس علیه ملل عرب به صورت «اختلاف مرزی! میان حبشه و سودان» تلقی کنیم و تجاوز اسرائیل را در چند هفته پیش و نیز در 1956 همراه با فرانسه و انگلیس علیه مصر که به ملی کردن کانال سوئز و اخراج ارتش انگلیس از سوئز پرداخته بود، باید مانند حمله چین به هند بنامیم، و معتقد باشیم که امروز چین و شوروی و الجزایر و کوبا و ویتنام شمالی و ویت‌کنگ‌ها و اروپای شرقی و همۀ روشنفکران ایرانی «دارای مرض خرده بورژوا شده‌اند و فاقد جوهر روشنفکری و شامل عقده‌های مذهبی و نژادی و تسلیم به پَست‌ترین احساسات گروهی و روان ناخودآگاه جمعی» و بر عکس، جانسون و اینتلیجنت سرویس و سیا و موشه دایان هستند که در خاورمیانه عربی با عقده‌های نژادی و کینه‌های مذهبی و گسترش جنایت و آدم‌کشی و فاشیسم و میلیتاریسم و بوروکراسی و راسیسم و کاپیتالیسم دولتی مبارزه می‌کنند.

از کرامات فیلسوف ما یکی این است که می‌فرماید: «اسرائیل بود که ناسیونالیسم عرب را به وجود آورد، نه برعکس». به اصل حرف، کاری نداریم که در نوع خود بسیار جالب است که اصلاً ناسیونالیسم عرب فقط بیست سال است که سابقۀ تاریخی دارد و ناسیونالیستهای عرب باید به حال اسرائیل و سازندگانش! دعاگو باشند و از او ممنون. آنچه در این جمله مهم است این متمم ِ « نه برعکس» آن است که یعنی چه؟ مگر کسی گفته که ناسیونالیسم عرب، اسرائیل را به وجود آورده که حالا فیلسوف جامعه شناس ما در صدد ابطال آن و روشن کردن روشنفکران ایرانی‌اند؟ عشق، چگونه چشم آدمی را کور می‌کند و مغزش را منگ؟! حواس پرتی و پرت و پلا گویی نویسنده‌ای که از در هم ریختن منطق همۀ روشنفکران مملکت ناراحتند، به جایی می‌رسد که در یک عبارت به چنین تناقض‌گویی مبتلا می‌شود که با اصل هدف و غرضش و همان نظری که به خاطر آن سینه چاک می‌کند، مغایر است. دقت بفرمایید: « صهیونیسم در 1947 توانست پاداش خود را به عنوان کفاره گناهان و جنایات مسیحیت علیه اقلیت یهود و بویژه جنایات هولناک نازیسم به صورت حق سکونت و داشتن استقلال در گوشه‌ای از این «در گوشه» معلوم می‌شود که آقای آشوری ما به همان سرزمینی که یهود اشغال کرده و سران اسرائیل هم بدان راضی‌اند، رضایت نمی‌دهد و بقیۀ نقاط فلسطین بزرگ قدیم را هم مطالبه می‌کند! از سرزمین فلسطین به دست آورد و سران کشورهای عربی در آن زمان که یهودیها آمدند ، همه دست نشاندگان مستقیم استعمار بودند»!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۳ ، ۰۰:۲۵
رامین مددلو
پنجشنبه, ۴ مهر ۱۳۹۲، ۰۹:۴۱ ب.ظ

16 دروغی که اوباما در سازمان ملل گفت

1-    پنج سال ‏پس از سقوط اقتصاد جهانی، به لطف تلاشهای هماهنگ ‏کشورهایی که در اینجا حضور دارند، فرصتهای شغلی ‏ایجاد شده است، نظام مالی جهانی ثبات پیدا کرده ‏است و مردم جهان بار دیگر از فقر نجات پیدا کرده ‏اند.

2-    سال آینده ائتلاف بین المللی ‏به جنگ در افغانستان پایان خواهد داد آن هم ‏درحالیکه به ماموریت خودش در نابودی هسته اصلی ‏القاعده دست یافته است.

3-     ما ‏استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین را محدود ‏کرده‌ایم تا فقط مواضع کسانی هدف قرار بگیرد که ‏تهدیدی فوری برای آمریکا هستند و دستگیری آن‌ها ‏امکان پذیر نیست و تقریبا این اطمینان خاطر کامل ‏وجود دارد که هیچ غیرنظامی در این حملات کشته یا ‏زخمی نمی‌شود.

4-       جهان درمقایسه با پنج سال پیش، امن‌تر ‏شده است.

5-       آمریکا و دیگر ‏کشور‌ها تلاش کرده‌اند مخالفان میانه رو را در ‏سوریه تقویت کنند.

6-    در بیست و یکم اوت، رژیم ‏سوریه از تسلیحات شیمیایی در حمله‌ای استفاده ‏کرد که به کشته شدن بیش از یک هزار نفر ازجمله ‏صد‌ها کودک منجر شد. ‏

7-       معتقد نیستم که آمریکا یا کشور ‏دیگری باید مشخص کند که چه کسی رهبری سوریه را ‏برعهده داشته باشد.

8-    آمریکا به غیر از رفاه مردم سوریه، ‏وجود ثبات در همسایگان سوریه، نابودی تسلیحات ‏شیمیایی و حصول اطمینان از این مسئله که سوریه، ‏پناهگاهی برای تروریست‌ها نخواهد بود، انگیزه ‏دیگری درباره سوریه ندارد. ‏

9-       به حاکمیت ‏کشور‌ها احترام خواهیم گذاشت.

10-   ما ساخت یا ‏استفاده از تسلیحات کشتار جمعی را (در این ‏منطقه) تحمل نخواهیم کرد.

11-  در آینده نزدیک، تلاشهای ‏دیپلماتیک آمریکا بر دو مسئله خاص متمرکز خواهد ‏بود. این دو مسئله عبارتند از تلاش ایران برای ‏دستیابی به جنگ افزارهای هسته‌ای و مناقشه ‏اعراب-اسرائیل

12-   ما مصمیم مانع از آن شویم ‏که ایران تسلیحات هسته‌ای بسازد.

13-   ما به دنبال ‏تغییر رژیم (در ایران) نیستیم.

14-    وضع کنونی ‏فقط سبب عمیق‌تر شدن انزوای ایران می شود.

15-   تشکیل دو کشور مستقل (فلسطین و اسرائیل)، تنها راه واقعی ‏برای رسیدن به صلح است.

16-   ما بر این ‏اعتقاد راسخ هستیم که همه زنان و مردان اساسا ‏برابر خلق شده‌اند.


دو جمله ی اوباما که برای بنده جالب بودند:

-     آمریکا می‌داند درگیر بودنش در منطقه، سبب شده ‏است چه خصومتهایی در سراسر کشورهای اسلامی بوجود ‏بیاید و همین مسئله ممکن است سبب شود آمریکا ‏دیگر در مسائل منطقه درگیر نشود و درنتیجه خلاء ‏رهبری بوجود بیاید که هیچ کشور دیگری نخواهد این ‏خلاء را پرکند. من معتقدم این نوع دورشدن آمریکا ‏از منطقه اشتباه است. من معتقدم آمریکا بخاطر ‏امنیت خودش باید درگیر باشد.

-     ایالات ‏متحده آمریکا آماده است از همه عناصر قدرتش ‏ازجمله نیروی نظامی استفاده کند تا منافع اصلی ‏اش را در منطقه تامین کند.

 

 

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۲ ، ۲۱:۴۱
رامین مددلو