مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

بسم الله
نوشته های رامین مددلو. اهل شهر خوی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق علیه السلام/ دانشجوی دکتری دانشگاه مفید قم رشته علوم سیاسی/ پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سوریه» ثبت شده است

شنبه, ۱۵ مهر ۱۳۹۶، ۰۳:۰۸ ب.ظ

این مرزهای لعنتی

 

کوچه‌ی باغ، شهانق، خوی/ پاییز 1377

نه سال داشتم. شاید هم ده سال. همسایه دیواربه‌دیوار سمت چپمان، وقتی‌که به‌طرف قبله می‌ایستادیم، یک خانواده کُرد عراقی بود. خانواده که می‌گویم یعنی یک زن با سه چهار کودک قد و نیم قد.

بچه‌هایشان توی کوچه نمی‌آمدند. ترکی بلد نبودند، فارسی هم. انگار نبودند.

یک‌بار که از مدرسه برمی‌گشتم اتفاق افتاد. پلیس آمده بود و وسایلشان را ریخته بودند بیرون. مهاجر بودند، پناهنده بودند، غیرقانونی بودند. اما شاید اصلش این بود که پول پرداخت اجاره خانه را نداشتند. زن داد می‌زد، گریه می‌کرد، عصبانی می‌شد؛ و بچه‌های قد و نیم قدش... .

مردها و زن‌های کوچه در عرض کوچه تنگ، نیم حلقه می‌زدند و نگاه می‌کردند. انگار دارند یک فیلم نگاه می‌کنند و البته فقط نگاه می‌کنند. کسی جلو نیامد، رگ غیرت کسی باد نکرد، همه اشباه الرجال توجیه‌گر بودند. چون "آن زن و بچه هایش" کرد بودند، مهاجر بودند، پناهنده بودند، غیرقانونی بودند. چون غریبه بودند.

اسباب و اثاثیه‌شان را، اگر بشود اسمشان را گذاشت اسباب و اثاثیه، بار یک نیسان آبی‌رنگ کردند، خودشان را هم. رفتند. هم آن خانواده کرد عراقی و هم مردها و زن‌ها.

                                                                 

باحچلی اؤلر، استانبول/ بهار 1396

بالای پل عابر پیاده، کنار قدم‌های اول پلکان خوابیده بود. هشت سال داشت. شاید هم نه سال. از کنارش می‌گذشتیم، به‌سرعت. به منِ ایرانی چه ربطی دارد؟ یک زن محجبه ایستاد. نشست و خواست کودک را بیدار کند. نگران شده بود. پسربچه نخوابیده بود. ازحال‌رفته بود. پسربچه سوری بود. پس بقیه هم مثل من فکر می‌کردند: به منِ ترکیه‌ای چه ربطی دارد؟

از آن جمع سی چهل نفره در آن لحظه و دقیقه، تنها یک زن، مرد بود. تنها یک زن هویت انسان ها را داشت.

---------------------

 

ما خاورمیانه‌ای‌ها مردمانی هستیم با دردهای مشترک، با خاطرات مشترک، با رنج‌های مشترک. نیز با توافقی مشترک: همه از هم فرار می‌کنیم.

این مرزهای لعنتی... این مرزهای عوضی روی تن خاورمیانه، ذهن‌هایمان را زخم کرد. این هویت‌های مصنوعی... این هویت‌های توخالی، از احساس تهی‌مان کرد.

 

 

* شرح عکس: فیلم "لاک‌پشت‌ها هم پرواز می‌کنند" را ببینید.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۹۶ ، ۱۵:۰۸
رامین مددلو
چهارشنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۱۸ ب.ظ

عکاس حرفه ای

وقتی از یک عکاس حرفه ای حرف می زنیم، منظورمان چه کسی است و با چه عکس هایی؟

در ذهن من عکاس حرفه ای یعنی بولنت قیلیچ، عکاس کُرد (از نژاد زازا) اهل ترکیه.

 

نمونه عکس های این عکاس از یک اتفاق:

شکستن خط مرزی بین سوریه و ترکیه که راه مردم آواره را برای فرار از وحشت زندگی زیر سایه تروریسم و مرگ سد کرده بود. راه فرار از دق مرگ شدن را سد کرده بود. راه فرار مادران از دیدن جنازه کودکانشان. راه فرار پدران از دیدن التماسِ چشمانِ گریانِ دخترکانشان.

 

 

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مرداد ۹۶ ، ۱۵:۱۸
رامین مددلو
دوشنبه, ۲ مرداد ۱۳۹۶، ۰۸:۲۷ ق.ظ

در حاشیهِ مرکزِ شهر

گدای سوریِ استانبول چه ویژگی های دارد؟ گدایان عمدتا زنان هستند با دو یا سه کودک. تا اینجا حرفه ای بودنشان ثابت می شود: ساخت فضای ترحم آمیز با استفاده از دو قشر احساس برانگیز: زن و کودک.

اما بیایید دقیق تر شویم. گدایی حرفه ای یک "کار حرفه ای" است و قواعد خاص خودش را دارد. در گدایی حرفه ای، زن گدا مادر کودک نیست بلکه یا از سوی رئیس شان (شخصی که امنیت [؟]، تهدید، ترس و جای خواب به او می دهد و در قبالش عمده درآمد گدایی اش را تصاحب می کند) به او سپرده شده و یا اگر خودش مستقل است، کودک را خریده. به کودکی که متعلق به گدا نیست، داروی خواب آور می دهند که هم ترحم آمیزتر باشد (کودکان به هنگام خواب معصومیت بیشتری دارند) و هم دردسرساز نباشند.

اما بیشتر کودکانی را که بنده دیدم هوشیار و در حال تجربه دنیای کودکانه خود بودند. همچنین در همکلام شدن با آن کودکان و دقت در رفتارهایشان، رفتار خواهر بزرگتر، رفتار مادر، رفتار برادری که یکی دو سال بزرگتر است را بین آنها دیدم. پس مدل رفتار کودکان با قواعد بازار گدایی حرفه ای نمی خواند. اما هنوز کافی نیست. به یک مسأله دقیق تر باید رجوع کنم. آنها شب ها را کجا به سر می برند؟

گدای حرفه ای شب ها جای خواب دارد. شب ها و پس از اتمام زمان کاری اش از مرکز شهر به مناطق حاشیه ای رفته و در خانه های عمدتاً جمعی شب را صبح می کند. پس اگر گدای حرفه ای باشند نباید نیمه شب ها در مناطق مرکزی پیدایشان شود. با یکی از پژوهشگران مسائل اجتماعی اهل ترکیه قرار ملاقاتی می گذارم و پیشنهاد شبگردی شبانه در مناطق مرکزی شهر را به او می دهم. می پذیرد و برنامه ما از غروب شروع می شود.

..

بالاخره شب فرا می رسد. شروع می کنیم به پیاده روی. دقت کنیم. گدای واقعی فرزندش این موقع شب خسته است و خوابش می آید. دقت کنیم. گدای واقعی اکنون زمان مستأصل شدنش است. کجاها را باید برویم تا بتوانیم بیابیمشان؟ جاهایی که از گردشگران، مغازه ها، پاساژها، مناطق تاریخی، ادارات دولتی، پلیس، از رفت و آمد، از کوچه ها دور باشد اما مرکز شهر باشد. برای شهری که حاشیه اش حداقل 25 کیلومتر از مرکز شهر فاصله دارد و قیمت هر بار استفاده از اتوبوس خط واحدش 2-3 لیر ترک است، گدای واقعی مستاصل یافتن "حاشیهِ مرکز شهر" است نه رفتن به "حاشیهِ شهر". پس باید برویم حاشیهِ مرکز شهر را بیابیم. جایی که محل رفت و آمد چندانی نباشد. ایضا محل گردشگران نباشد. پس باید تاریک باشد و مغازه نداشته باشد. یافتن چنین مکان هایی کار شاقی نیست.

اطراف مسجدی کوچک، زیر درختی بساط دو سه بی خانمان پیر بود. آن سوتر خانواده ای با چند کودک خردسال گوشه دیوار. چند ده متر آن طرفتر زنی با نوزادی در بغل نشسته در پله های عابرگذری زیرزمینی، تاریک و خالی از رفت و آمد. در حال فکر است. یک دنیا غم بر چهره اش است. آفتاب سوخته و تکیده و با حجاب کامل. سرریز یک دنیا قهقهِ مستانهِ دنیا شده یک دنیا غم و بر چهره این زن نشسته. درد واقعی اینجاست: حجاب کامل. این درد را نمی نویسم. نخواهم نوشت.

*

سیاست های دولت ترکیه در قبال آوارگان سوری قابل تقدیر است. در همسایگی مان خانواده ای سوری ساکن هستند که دولت ماهانه به آنها یارانه می دهد. مرد خانواده کار می کند و ماشین خریده اند. خانواده های پناهنده بسیاری دیدم که از سوریه فرار کرده بودند و اکنون سرپناه و کاری دارند و زندگی ای. با همه سختی ها و خوشی ها.

اما الان که در حال نوشتن این سیاه مشق ها هستم، باران شدیدی می بارد. بارانی که اگر استانبول شهری ساحلی نبود و دریا نداشت شاید سیل می شد کما اینکه محله ما سیلکی راه افتاد.

طفل شش ماهه، کودک سه ساله، کودک شش ساله پای برهنه... چند ساعت می توانند زیر باران شدید دوام بیاورند؟ و مادرشان، خواهرشان چند ساعت می توانند تب کردن آنها ببینند و دق نکنند؟

امیدوارم همه گدایان دنیا، گدایان حرفه ای باشند. اما نیستند. حداقل استانبول در خود محتاج واقعی، سائل واقعی کم ندارد و مسئول وضع اکنون آنها شخص شخیص آقای استانبول است. پس باید در مرکز شهرت آقای استانبول باشند تا شاید، شاید وجدانش اندکی زخم شود.


عکاس: بولنت قیلیچ

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ مرداد ۹۶ ، ۰۸:۲۷
رامین مددلو
چهارشنبه, ۲۸ تیر ۱۳۹۶، ۰۷:۵۵ ق.ظ

چپگرایی و نوستالژی دوران پیشاآک پارتی

به هم اتاقی ام می گویم مردم ترکیه سیاسی نیستند؟ می گوید از قضا در سیاست تندمزاج هستند. می گویم پس چرا نمی بینم در کوچه و خیابان و چای خانه و خط واحد و مینی بوس بحث سیاسی کنند؟ می گوید چون در سیاست "تندمزاج" هستند و بحث های سیاسی شان به دعوا می کشد. کما اینکه در تاریخ اخیر ترکیه بودند احزابی که گروه های شبه نظامی راه انداختند و ترور. نیز بودند احزابی که دست به اسلحه بردند.

می خواهم با دید سیاسی شهر را ببینم. نه اینکه دید فرهنگی و اقتصادی و دینی را از آن جدا کنم بل بر روی سیاست متمرکز شوم. شروع می کنم به پیاده روی در محله ای که ساکن شده ام. این محله قبلا یکی از نقاط حاشیه ای استانبول بوده. با به قدرت رسیدن حزب عدالت و توسعه، سیاست های عدالت اجتماعی آن به این محله نیز می رسد و محله از نو ساخته می شود. با این حال مردمانش که سیمان و آجر نبودند تا با یک بولدوز خراب و از نو ساخته شوند. ساکنین محله عمدتا علوی ها، سوری ها، اندکی شیعه و صد البته اهل سنت هستند. یعنی یک محله مهاجرنشین و اقلیت نشین. شروع به پیاده روی می کنم. فضای محله دست نیروهای سیاسی لائیک است. این را می شود از شعارهایی که بر روی دیوارها نوشته شده و پوسترهای مربوط به همه پرسی اخیر ترکیه دید. با این حال قلب محله آن جاست که مسجد اهل سنت است. پشت مسجد اهل سنت، "جمع خانه" علوی ها قرار دارد. روبروی جمع خانه، یک انجمن با عنوان خانه خلق هست. وارد خانه خلق می شوم. جوانی آنجاست با سبیل هایی شبیه سبیل مجاهدین خلق خودمان پس از مارکسیست شدن و قبل از منافق شدن. سر صحبت را باز می کنم و می پرسم اینجا کجاست و با حزب جبهه خلق ارتباط دارد؟ که می گوید نه و اینجا یک انجمن محلی است. فضا به شدت چپگرایانه است. اجازه می گیرم و عکس می گیرم.

چپگرایی و لائیسم در ترکیه با علوی گری پیوند خورده. چپگرایی خود را در میان جوانان علوی جا داد چون علوی بار سده ها انزوا و محرومیت و تحقیر و اقلیت بودن را بر دوش می کشید. لائیک شد چون حکومت اسلام سنی عثمانی یعنی علوی مسلمان نیست و رافضی است. یعنی علوی هویت ندارد. طرفدار آتاتورک شد چون آتاتورک علوی بود و لائیسم یعنی ای علوی تو هم هستی. جمهوری لائیک ترکیه نماد حضور موثر علویان در سیاست ترکیه است. دست بکشند از این حضور مؤثر؟ فراموشش کنند؟ فکر نمی کنم.

این محله جایی است که جوانان سیاسی اش چپگرایند و صندوق رأی اش از آن احزاب لائیک. این محله جایی است که بر مخالفین سیاسی شان القابی مانند فاشیست و عامل امپریالیسم می دهند. جایی است که برای کشته شدن دختری از اهالی محله به خاطر مسأله ای  ناموسی، دادگاه مردمی برگزار می کند با آنکه این دادگاه ها دیگر قدرتی ندارند. عدالت اجتماعی آک پارتی توان اثرگذاری این جوانان چپگرای سیاسی را کم کرده اما از بین نبرده.

سیاست داخلی در استانبول تندمزاج است. در ترکیه تندمزاج است و این یعنی سیاه مطلق دیدن رقیب و مخالف. یعنی دست به اسلحه بردن. یعنی عدالت اجتماعی باید اولویت اول ترکیه باشد تا فقر بستر چپگرایی تندروانه نباشد.



ترکیه-استانبول-1

 تبلیغات چپگرایانه در محله



ترکیه-استانبول-3

جمع خانه علوی های محله و تصاویر آتاتورک، حضرت امیر علیه السلام و حاجی بکتاش ولی بر سر در آن



ترکیه-استانبول-2

انجمن چپگرای محله با تصاویری از مبارزان چپ جهان، کردزبانان و سوریه بر در و دیوار

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۶ ، ۰۷:۵۵
رامین مددلو
شنبه, ۱۷ اسفند ۱۳۹۲، ۰۱:۳۸ ب.ظ

نوعثمانی گری: هویت شرقی _ ارزش‌های غربی

نکته:

متن ذیل، در خبرگزاری تسنیم منتشر شده است.



تهاجم ترکیه به بخش‌های کردنشین عراق و ورود آن به جنگ داخلی سوریه، موجب شد بسیاری از محققان، ترکیه را دچار تناقض در گفتار و رفتار ببینند. چراکه سیاست اعلامی تنش «صفر» با همسایگان را که از سوی حزب عدالت و توسعه بیان شده بود، یکی از اصول نوعثمانی‌گری می‌دانستند. اگر فرض را بر عدم تناقض بگیریم، باید برای حل تناقض رخ داده از واژه نوعثمانی‌گری شناخت حاصل کرده و سپس اصول سیاست خارجی مبتنی بر نوعثمانی‌گری را بیابیم.

پس از به قدرت رسیدن حزب عدالت و توسعه در جمهوری لائیک ترکیه، سیاست خارجی این کشور بر اساس نظرات رهبران حزب دچار تغییر در اهداف و شیوه عمل شد. این تغییرات با استناد به گفتمانی جدید در نحوه اعمال حاکمیت انجام می‌گرفت. رویکردی که ریشه در تاریخ این کشور داشت و نوعی گذشته‌گرایی را در ذهن تداعی می‌کرد. حزب عدالت و توسعه با بازتعریف اصول و مبانی گفتمان عثمانی‌گری، با اثرپذیری از رویکرد کمالیسم، رویکردی را در پیش گرفت که در مجامع آکادمیک نوعثمانی‌گری نام گرفت. نوعثمانی‌گری در عرصه سیاست خارجی سبب شد جمهوری ترکیه خود را به عنوان یک الگو برای کشورهای مسلمان، با پس زمینه فکری اسلام معتدل، مطرح کند و این به معنای ورود به عرصه هدف سیاست خارجی کشورهای جمهوری اسلامی ایران و عربستان سعودی در زمینه الگوسازی برای کشورهای مسلمان بود.

پیشینه تاریخی نوعثمانی‌گری

کمالیسم پس از طرح عثمانی‌گری

یوسف آقچورا در سال 1904 در کتاب «سه طرز سیاست» گفتمان عثمانی‌گری را در کنار اسلام‌گرایی سلطان عبدالحمید و ناسیونالیسم اتحاد و ترقی مطرح کرد. در گفتمان عثمانی‌گری، تاریخ با محوریت عثمانی بیان می‌شد و هدف از بیان آن، بازسازی هویت عثمانی در همه حوزه‌های زیست انسانی به طور اعم و خلق ملت عثمانی با محوریت عضویت تاریخی افراد به طور اخص بود. خلق ملت عثمانی ریشه در احساس ناامنی ناشی از امکان تجزیه عثمانی داشت که در دوره‌های بعد نیز از پارامترهای تأثیرگذار بر سیاست داخلی و خارجی به شمار می‌رود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ اسفند ۹۲ ، ۱۳:۳۸
رامین مددلو
پنجشنبه, ۴ مهر ۱۳۹۲، ۰۹:۴۱ ب.ظ

16 دروغی که اوباما در سازمان ملل گفت

1-    پنج سال ‏پس از سقوط اقتصاد جهانی، به لطف تلاشهای هماهنگ ‏کشورهایی که در اینجا حضور دارند، فرصتهای شغلی ‏ایجاد شده است، نظام مالی جهانی ثبات پیدا کرده ‏است و مردم جهان بار دیگر از فقر نجات پیدا کرده ‏اند.

2-    سال آینده ائتلاف بین المللی ‏به جنگ در افغانستان پایان خواهد داد آن هم ‏درحالیکه به ماموریت خودش در نابودی هسته اصلی ‏القاعده دست یافته است.

3-     ما ‏استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین را محدود ‏کرده‌ایم تا فقط مواضع کسانی هدف قرار بگیرد که ‏تهدیدی فوری برای آمریکا هستند و دستگیری آن‌ها ‏امکان پذیر نیست و تقریبا این اطمینان خاطر کامل ‏وجود دارد که هیچ غیرنظامی در این حملات کشته یا ‏زخمی نمی‌شود.

4-       جهان درمقایسه با پنج سال پیش، امن‌تر ‏شده است.

5-       آمریکا و دیگر ‏کشور‌ها تلاش کرده‌اند مخالفان میانه رو را در ‏سوریه تقویت کنند.

6-    در بیست و یکم اوت، رژیم ‏سوریه از تسلیحات شیمیایی در حمله‌ای استفاده ‏کرد که به کشته شدن بیش از یک هزار نفر ازجمله ‏صد‌ها کودک منجر شد. ‏

7-       معتقد نیستم که آمریکا یا کشور ‏دیگری باید مشخص کند که چه کسی رهبری سوریه را ‏برعهده داشته باشد.

8-    آمریکا به غیر از رفاه مردم سوریه، ‏وجود ثبات در همسایگان سوریه، نابودی تسلیحات ‏شیمیایی و حصول اطمینان از این مسئله که سوریه، ‏پناهگاهی برای تروریست‌ها نخواهد بود، انگیزه ‏دیگری درباره سوریه ندارد. ‏

9-       به حاکمیت ‏کشور‌ها احترام خواهیم گذاشت.

10-   ما ساخت یا ‏استفاده از تسلیحات کشتار جمعی را (در این ‏منطقه) تحمل نخواهیم کرد.

11-  در آینده نزدیک، تلاشهای ‏دیپلماتیک آمریکا بر دو مسئله خاص متمرکز خواهد ‏بود. این دو مسئله عبارتند از تلاش ایران برای ‏دستیابی به جنگ افزارهای هسته‌ای و مناقشه ‏اعراب-اسرائیل

12-   ما مصمیم مانع از آن شویم ‏که ایران تسلیحات هسته‌ای بسازد.

13-   ما به دنبال ‏تغییر رژیم (در ایران) نیستیم.

14-    وضع کنونی ‏فقط سبب عمیق‌تر شدن انزوای ایران می شود.

15-   تشکیل دو کشور مستقل (فلسطین و اسرائیل)، تنها راه واقعی ‏برای رسیدن به صلح است.

16-   ما بر این ‏اعتقاد راسخ هستیم که همه زنان و مردان اساسا ‏برابر خلق شده‌اند.


دو جمله ی اوباما که برای بنده جالب بودند:

-     آمریکا می‌داند درگیر بودنش در منطقه، سبب شده ‏است چه خصومتهایی در سراسر کشورهای اسلامی بوجود ‏بیاید و همین مسئله ممکن است سبب شود آمریکا ‏دیگر در مسائل منطقه درگیر نشود و درنتیجه خلاء ‏رهبری بوجود بیاید که هیچ کشور دیگری نخواهد این ‏خلاء را پرکند. من معتقدم این نوع دورشدن آمریکا ‏از منطقه اشتباه است. من معتقدم آمریکا بخاطر ‏امنیت خودش باید درگیر باشد.

-     ایالات ‏متحده آمریکا آماده است از همه عناصر قدرتش ‏ازجمله نیروی نظامی استفاده کند تا منافع اصلی ‏اش را در منطقه تامین کند.

 

 

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۲ ، ۲۱:۴۱
رامین مددلو
شنبه, ۲۳ شهریور ۱۳۹۲، ۰۸:۳۲ ب.ظ

شبیه سازی وقایع سوریه بر ایران

مدتی قبل، ایالات متحده آمریکا با طرح ادعای استفاده نظام سیاسی حاکم سوریه از سلاح شیمیایی علیه مخالفان خود، شروع به فضاسازی رسانه ای علیه این کشور و مذاکرات سیاسی - نظامی در داخل ایالات متحده و نیز با کشورهای غربی و منطقه جهت حمله به سوریه نمود.

اگر فرض را بر جدی بودن این حمله نماییم و آن را یک بازی رسانه ای به حساب نیاوریم، این جار و جنجال با طرح روسیه مبنی بر نظارت بین المللی بر تسلیحات شیمیایی سوریه به پایان رسید.

پس ایالات متحده تهدید کرد، روسیه طرحی داد و تهدید رفع شد.

ولی این همه ماجرا نیست. تسلیحات شیمیایی قدرت بازدارندگی نظام سیاسی سوریه است (به خصوص در برابر رژیم صهیونیستی). با از دست دادن این قدرت بازدارندگی، ایالات متحده در آینده نیز می تواند ادعا کند به سوریه حمله می کند و این ادعا را عملی کند.

حال بیایید این واقعه را برای ایران شبیه سازی کنیم.

در حال حاضر، در قضیه هسته ای ایران ما در پی آن هستیم که بر سر پیوستن ایران به پروتکل الحاقی معامله کنیم. یعنی امتیازی درخور و قابل اعتنا بگیریم و در قبال آن به پروتکل الحاقی بپیوندیم.

حال ایالات متحده می تواند یک فضاسازی رسانه ای ایجاد کند و ادعا کند که به جمهوری اسلامی ایران حمله می کند، روسیه که بارها عدم صداقتش در قضیه هسته ای برای ما ثابت شده، طرحی را مبنی بر پیوستن ایران به پروتکل الحاقی ارائه می کند و ما مجبور می شویم جهت جلوگیری از حمله دشمن آن را بپذیریم، یعنی بدون گرفتن امتیاز، امتیاز بدهیم. در حالی که سایه جنگ هیچ گاه از سر ما کم نخواهد شد.

چرا این اتفاق فعلا رخ نمی دهد؟

زیرا سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در قضیه هسته ای، سیاست ابهام است. ایالات متحده واقعاً نمی داند ایران به سمت تولید بمب هسته ای حرکت می کند یا نه؟ فرض آمریکا این است که ایران به سمت تولید بمب هسته ای در حال حرکت است و این فرض، برای ایران یک قدرت بازدارندگی تولید می کند.

مشکلی که وجود دارد، این است که دولت آقای روحانی در پی ساده سازی قضیه هسته ای است و در این راستا شعار شفاف سازی می دهد و در اجرا نیز دچار شتاب زدگی است.

شفاف سازی سبب می شود ایالات متحده از سردرگمی تصمیم گیری ناشی از سیاست ابهام به سوی تصمیم سازی و تصمیم گیری ناشی از سیاست شفاف سازی سوق داده شود و سمت و سوی مفروضات آن نیز تغییر کند.

مشکل ساده سازی چیست؟

مشکل این است که قضیه واقعا ساده نیست. قضیه هسته پیچیده تر از مذاکرات معمول دیپلماتیک است. مسئله تنها پذیرفتن چند قطعنامه و نظارت چند کارشناس بین المللی نیست. قضیه هسته ای ایران به ابزاری در دست غرب و مشخصاً ایالات متحده بدل شده است جهت وارد کردن فشار به جمهوری اسلامی ایران در مسائل مختلف (اگر بخواهیم شبیه آن را بگوییم می توان از چین تایپه سخن گفت که ابزاری است در دست ایالات متحده آمریکا برای وارد کردن فشار به چین).

مشکل شتاب زدگی چیست؟

برخی شتاب زدگی مورد ادعای این مطلب را فعال تر شدن دستگاه دیپلماسی کشور در حل سریع تر قضیه هسته ای قلمداد می کنند. در پاسخ باید گفت مشکل مذاکره ما با غرب این است که ما فقط 10 برگ امتیاز داریم ولی غرب 100 برگ امتیاز دارد. اگر ما همه 10 برگ امتیازمان را هم بدهیم و معادل آنها برگ امتیاز از غرب بخواهیم، در پایان می بینیم که ما هیچ چیزی برای مذاکره و معامله نداریم ولی غرب هنوز 90 برگ امتیاز دارد و این یعنی شکست کامل جمهوری اسلامی در مذاکرات.

حال دستگاه دیپلماسی دولت آقای روحانی در نظر دارد همین برگ های امتیاز ناچیز را نیز در ازای هیچ و برای شفاف سازی از دست بدهد. مثلا فردو را تعطیل کند، غنی سازی 20 درصد را از دست بدهید و... و چیزی در ازای آن درخواست نکند.

این در حالی است که ما باید در برابر برگ های امتیازمان، برگ های امتیاز اساسی را درخواست کنیم مثلا در برابر غنی سازی 20 درصد، حذف تحریم های بانکی و... .

ساده سازی، شتاب زدگی و از دست دادن امتیازات جهت شفاف سازی سبب می شود شبیه سازی ذکر شده امکان وقوع به خود گیرد.

ما نباید هیچ گاه سایه حمله را از نظر دور بداریم. فعلا دور دور اوبامای دموکرات که رئیس جمهور ضعیفی نیز هست می باشد. ممکن است 3 سال دیگر یک جمهوری خواه افراطی رئیس جمهور آمریکا شود. باید در دفاع غیر عامل توانمند شویم و نیز دفاع عامل خود را  سیار طراحی کنیم تا امکان نابودی آنها کاهش یابد. 

همچنین نباید حل همه مشکلات و مسائل داخلی را منوط به حل قضیه هسته ای نمایید. این امر هم اشتباه است و هم ما را در برابر تحریم ها آسیب پذیر می کند. هدف ایالات متحده از تحریم ایران آسیب پذیر کردن ایران بود. اگر آسیب هم ببینیم نباید آن را علناً به دشمن نشان دهیم. علاوه بر این، همه مشکلاتمان نیز از تحریم ها نیست.

پ.ن:

نه اینکه فکر کنید نشسته ام و فکر کرده ام و شبیه سازی. نه برادر! از این خبرها نیست. اینها تحلیل استادمان آقای دکتر گوهری مقدم بود که امروز در کلاس سیر حکومت در خاورمیانه گفتند و بنده تنها به عنوان میرزانویس اعمال نقش کردم.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ شهریور ۹۲ ، ۲۰:۳۲
رامین مددلو
شنبه, ۹ شهریور ۱۳۹۲، ۱۲:۲۵ ب.ظ

دعا

وقتی در خط مقدم جنگ هستی و دشمن اجازه استراحت در حد خواب تا اندازه ضرورت هم به تو نمی دهد، نگاه نمی کنی هم رزم ات فلانی است یا بهمانی، اصولی است یا اصلاحی، برای منافع ملی شلیک می کند یا برای اعتقادات دینی، نمازش را اول وقت می خواند یا آخر وقت یا بعد گذشت وقت، بعضی وقت ها حتی مجبوری نگاه نکنی به این که نمازش را می خواند یا نه (یاد آیت الله حکیم بخیر که فرموده بود {به مضمون} هر که در فلسطین کشته شود شهید است حتی اگر نماز نخواند).

بل نگاه می کنی که هم رزم ات به وقت حمله و تهدید دشمن جلوی آن می ایستد و مقاومت می کند یا... یا از پشت به تو خنجر می زند؟

برای سوریه، خط مقدم جریان مقاومت دعا کنیم.

برای سوریه دعا کنیم حتی اگر ارتشش از جنس مقاومتی های لائیک باشد و در طی این سالها فقط حرف زده و فقط یکبار با رژیم صهیونیستی جنگیده -مقایسه اش کنید با ارتش مصر که چهار بار جنگیده - و در زمان حافظ اسد دو شهر نه، بل سه شهر را قتل عام کرده و در زمان بشار اسد ...

من یک تار موی اعضای سازمان های نظامی ولایی مبارز مثل حزب الله، سپاه، ارتش خودمان و عراقی های مدافع حرم حضرت زینب (س) را با کل ارتش حرفه ای سوریه عوض نمی کنم ولی اخوی، زمانه زمانه انتخاب بین بد و بدتر است نه خوب و بد.

برای سوریه دعا کنیم، چون خط مقدم جریان مقاومت است.

و برای بشار اسد،

چون...

حیف خودسانسوری اجازه نمی دهد مطلبم را کامل تمام کنم.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ شهریور ۹۲ ، ۱۲:۲۵
رامین مددلو
سه شنبه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۲، ۱۰:۴۰ ب.ظ

معرفت بازمانده از قدیم

نقل این وبلاگ و نوشته هایش قرار بود بر مدار نوشتن باشد نه برداشتن. ولی انصافاً دلم نیامد مهمانتان نکنم به یکی از زیباترین یافته هایم به وقت متر کردن این کوچه و آن برزن اینترنت.

عصفور را از دست ندهید حتی اگر خیلی متجدد هستید:


درج در پرونده
به پیر، به پیغمبر، به این شیرین کام، به همین ردّ قمه، به کی قسم بخورم شازده؟! بخدا این وصله ها به ما نمی چسبد. یا خودت زاغ سیاه ما را چپکی چوب زده ای و توهم برداشته ای، یا این باجی مفتّش های محله، پیش تو پشت ما صفحه گذاشته اند و لاپورت شکمی داده اند.

چاکرت اساساً میانه ای با دودی جات و دخانیات ندارد. کلاف پیچ شد دوره ای که چپق چاق کردن و دودکشیدن برای خودش قدر و قربی داشت. حالیه، کأنّه آبنبات قیچی، شده است ملعبه ی دست اطفال و متاع جماعت بچه سال. شیره کجا، شیشه کجا! شکوه حُقّه ی ناصری کجا،سرنگ و هونگ این جوجه مفنگی های زهوار در رفته کجا! بناءً علی هذا، ما از دنیای اسرارآمیز نشئه جات، به همان چایی نبات ساده و خلال دندان پَر لب مان، بسنده کرده ایم و خیال همه رقم دخانیات را تو بگو اُشنو ویژه از سرمان درآورده ایم.

بعد التحریر: عارضم خدمت شازده که، عهد آن قزاق جوان، تریاک را که بین خلق الله، تُقس می کردند، دوباره سوخته اش را با قیمت بیشتر، از خودشان پس میگرفتند. بعضی اقلام، سوخته اش گران تر است. قدر دل ما را بدان.


پُست عادی نیست.سفارشیست.سفارش دعا
سالیانی که ابوالحسن صبا و بدیع زاده و الباقی موزیکانچی های ایرانی به حلب می رفتند و ترانه و تصنیفات شان را در استودیوی "صبحی رضوانِ" خدابیامرز ثبت و ضبط می کردند، حال شهر مثل حالا بد نبود. عقرب جرّار نداشت. مار غاشیه نداشت. مردم گوشه ی خیابانِ ابوالعلای معرّی، لم می دادند، قهوه می خوردند، تنباکوی عجمی می کشیدند و ترانه های بدیع زاده را -هرچند نمی فهمیدند- از روی صفحه های آلمانی گوش می کردند. حالا حلب- اصفهان جهان عرب و پایتخت عشق و طرب- حال ندار است. برایش دعا کنید


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مرداد ۹۲ ، ۲۲:۴۰
رامین مددلو