مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

بسم الله
نوشته های رامین مددلو. اهل شهر خوی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق علیه السلام/ دانشجوی دکتری دانشگاه مفید قم رشته علوم سیاسی/ پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۲۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ترکیه» ثبت شده است

يكشنبه, ۴ شهریور ۱۳۹۷، ۱۲:۲۲ ب.ظ

خودتحقیری مزمن

 

 قصه:

" کمپینی در ترکیه و در مخالفت با سلطه دلار به راه افتاده."

در فضای مجازی چرخید، دهان به دهان گفته شد، حتی تیتر روزنامه شد. فیلم آتش زدن کاغذهای رنگی دلارشکل، قصه صف هایی که جلوی بانک ها برای فروش دلار از مردم به دولت تشکیل شده، بایکوت کوکاکولا و مک دونالد و کی اف سی و غیره شدند معیار

 جدیدی برای تحقیر خود.

 

شرح:

امروز، بعد از چندین و چند روز پیگیری به اصرار می توانم اعلام کنم که همه آنچه در ترکیه جاری است یک شوی تبلیغاتی است. نه اینکه چیزی نباشد، هست. اما فقط 10 درصدِ آنچه "ما"ی ایرانی در ذهنمان ساخته ایم.

یاد آن جوان ترکیه افتادم که می خندید و می گفت شما ایرانی ها واقعا تبلیغات اردوغان را باور کرده اید؟

یا آن جوان لیبرال مسلک که می گفت نه این که چیزی نباشد ولی نه در این حد!!

اصلا یاد نرخ برابری لیره در برابر دلار افتادم که هر دلار از 6 لیره پایین نمی رود که نمی رود. طلا را بگو که میزان خریدش نسبت به مدت مشابه پارسال در ترکیه دو برابر شده... .

 

واقع:

ترکیه کشوری است که نزدیک به نیمی از سرمایه گذاران خارجی اش آمریکایی ها هستند، بخش قابل توجهی از بدهی های ارزی اش به بانک های آمریکایی است، پایگاه اینجرلیک اش در اختیار آمریکاست. اگر آمریکایی ها تصمیم به ترک ترکیه بگیرند، اقتصاد ترکیه با سر سقوط می کند و به همراهش اقتصاد کشورهای در حال پیشرفت را هم درگیر می کند.

 

آینده:

پیرمرد نزدیک عید قربان و در اوج گرانی بلیط اتوبوس، کیلومترها راه آمده بود تا در میتینگ حزب عدالت و توسعه در آنکارا شرکت کند. در ترمینال اتوبوس، خسته از فریاد علیه آمریکا، می گفت شما ایرانی ها چهل سال است با آمریکا مبارزه می کنید و ما چند ماه است که شروع کرده ایم.

نخواستم دلش را بشکم و بگویم شروع به مبارزه نکرده اید. بلکه فکر می کنید مبارزه می کنید.

اصلا عادت اردوغان همین است؛ اندکی تندی می کند و وقتی دید اوضاع از  حدی که فکر می کرد بدتر می شود، بدتر شد؛ عقب نشینی می کند. به تندی الانش نگاه نکن، به تحقیر فردایش فکر کن. نشانه می خواهی؟ ساقط کردن جنگنده روسیه. بیشتر؟ دعواهایش با اسرائیل. باز هم بیشتر؟ به راه انداختن جنگ لفظی با هلند با عنوان دعوای دنیای اسلام و مسیحیت به هنگام انتخابات اصلاح قانون اساسی... .

 

دنیای خودمان:

ملت ایران 40 سال قبل صف هایشان را تشکیل دادند. نه جلوی بانک ها، بل جلوی تانک ها برای له شدن، جلوی مین ها برای فدا شدن، جلوی بیمارستان ها برای خون دادن، جلوی اتوبوس ها برای راهی کردن جوانانشان به سوی جنگ.

پدرم گفت ترکیه الان به 40 سال پیش ما رسیده، صف تشکیل می دهد. گفتم: ادای 40 سال پیش ما را درمیاورد. ادای ما را.

 

آخر:

خودمان را تحقیر نکنیم. حداقل با دروغ مقایسه و تحقیر نکنیم.

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۷ ، ۱۲:۲۲
رامین مددلو
شنبه, ۱۹ خرداد ۱۳۹۷، ۰۴:۵۲ ق.ظ

تغییر رویه؟

 

اول.
اردوغان در اوایل سال 2016، در پاسخ به خبرنگارانی که از چرایی مصالحه ترکیه با اسرائیل درباره اتفاق کشتی مرمره  پرسیده بودند، گفت:

 "نیاز داشتنمان به اسرائیل را باید قبول کنیم". 

 

 دوم. 
 اردوغان در اواخر پاییز سال 2017 در تجمع حزبی اش در شهر سیواس یک سخنرانی فوق العاده کرد:

 "اسرائیل دولت ترور است... اسرائیل دولت اشغالگر است".

 

 سوم.
 اواخر سال 2017، روزنامه اسلام گرای ینی شفق که به حزب عدالت و توسعه نزدیک است، یادداشتی نوشت با عنوان "اگر در برابر اسرائیل ارتش اسلام تشکیل شود..." و در آن با عدد و رقم خواست بگوید در صورت اتحاد نظامی کشورهای اسلامی اسرائیل عددی نیست و اصلا خود ارتش ترکیه، به عنوان ارتشی که عملیات سپر فرات را در سوریه با موفقیت انجام داد، برای مقابله با ارتش اسرائیل کفایت می کند. این یادداشت پس از اعلام ترامپ مبنی بر انتقال سفارت آمریکا به بیت المقدس نوشته شده بود و در آن پیام اردوغان نیز درج شده بود:

 "کسانی که امروز خود را صاحب قدس می دانند، فردا حتی درختی را هم نخواهند یافت که پشت آن پنهان شوند". 

 

 چهارم.
 گذشت و گذشت تا رسید به واقعیت یافتن انتقال سفارت آمریکا به بیت المقدس و شهادت تعداد زیادی از فلسطینیان و تجمع مردم استانبول در اعتراض به اسرائیل و آمریکا و سخنرانی اردوغان در جمع مردم:

 "تنها زبانی که ظالم بی اخلاق [اسرائیل] می فهمد، زور است... مبارزه واقعی با صهیونیست هاست".

 

 حیرانی.
 از زمان به قدرت رسیدن اردوغان در ترکیه، یعنی از سال 2003 تا 2016، رابطه او با اسرائیل کم فراز و فرود نداشته. اما همیشه حداقلی از ارتباط را با رژیم صهیونیستی حفظ می کرد. حتی قطع رابطه با این رژیم در جریان کشتی مرمره و شهادت تعدادی از عدالت طلبان، نتوانست دوام داشته باشد و اردوغان با گفتن جمله به اسرائیل نیاز داریم، آب سردی بر حرارت عدالت طلبی آن بخشی از اسلام گرایان ترکیه پاشید که تصور می کردند به رهبری اردوغان، پس از دمشق [!]، نوبت آزادی بیت المقدس خواهد بود. 

 اما اکنون چه اتفاق افتاده؟ اردوغان تغییر کرده؟ 

 

 جستجو.
 اول ببینیم اردوغان قبل از سال 2017 چه نظری درباره مسئله فلسطین داشته؟ اردوغان از جمله اسلام گرایانی است که قائل به پذیرش دو دولت در سرزمین فلسطین، مبتنی بر قطعنامه های سازمان ملل و توافقات فلسطینیان با صهیونیست ها در پیمان اسلو است. می توان اشکال گرفت که بسیاری از لائیک های ترکیه نیز بر چنین مسیری معتقد هستند پس اردوغان با پیشینیان خود چه تفاوتی می کند؟ تفاوت آنجاست که در بازی دو دولت سازی، اردوغان بیشتر طرفدار فلسطینی هاست. کفه ترازو را به سمت فلسطینی ها سنگین می کند و از بین گروه های فلسطینی روابط خود را با حماس مستحکم می کند. 

 طرفداری از فلسطینیان در بازی دو دولت سازی یعنی چه؟ یعنی اینکه از دید اردوغان در سرزمین فلسطین دو دولت وجود دارد: دولت مستقل فلسطین و دولت اسرائیل. دولت اسرائیل باید بیت المقدس را به عنوان پایتخت ابدی فلسطین به دولت فلسطین بازپس دهد. ارتباط زمینی کرانه باختری و غزه را امکان پذیر سازد، از سرزمین های دولت فلسطین خارج شود، به محاصره غزه پایان دهد، مسائل آبی بین خود و دولت فلسطین رو حل کند و در کل دولت مستقل فلسطین، دولتی شود مانند بقیه دولت های دنیا. اما تندروها مصادر امور دولت اسرائیل را از ابتدای تأسیس آن در دست گرفته اند و آن را مبدل به دولت تروریست نموده اند. اصلا همین تندروها اسرائیل را تشکیل داده اند و در دوره های زمانی مختلف، هر حزبی که در تل آویو بر سر کار آمده، در قبال فلسطین و فلسطینیان حزبی تندرو و تروریست بوده. اما اکنون زمان جابجایی قدرت در اسرائیل است. 

 پس از نظر اردوغان، مسئله اصلی فلسطین آن است که در یک سمت ماجرا تندروهای صهیونیست دولتی تروریست را تشکیل داده اند اما مبارزه با این تندروهای صهیونیست به معنای تلاش برای نابودی اصل دولت اسرائیل نیست. بلکه دولت در اسرائیل باید به آن بخشی از شهروندان اسرائیل تحویل داده شود که معتقد به صلح و بازگشت آوارگان فلسطینی به خانه هایشان و بازپس دهی بیت المقدس به فلسطینیان هستند.  

 

 تغییر؟
 کاش می شد دل به حرفهای اعتراضی آن دسته از لائیک های ترکیه داد که داد می زنند اردوغان به تدریج در حال شکل دهی به حکومت اسلامی ترکیه است و مسیر این کار را در تبدیل شدن خود به آتاتورک اسلامی می بیند. کاش می شد گفت حرف هایی که از اردوغان در فضای ایران پخش شد، همه حرف های او بود و تغییر در قبال فلسطین، بخشی از تدریج اردوغان در شکل دهی به دولت اسلامی ترکیه است. 

 

 اما متاسفانه باید گفت نه. رفتار و دیدگاه اردوغان در قبال مسئله فلسطین تغییری نکرده. به همان سخنرانی چند روز پیش او در تجمع مردم استانبول برمی گردیم:

 "ما مردم اسرائیل را به مبارزه علیه شیطانی که در حکومتشان رخنه کرده، دعوت می کنیم". توجه کنید که گفت مردم اسرائیل. 

 یا بیایید به نشست مشترک خبری اجلاس فوق العاده سازمان همکاری های اسلامی که همین چند روز پیش در استانبول و به سبب انتقال سفارت آمریکا از تل آویو به بیت المقدس برگزار شد برویم. اردوغان گفت:

 "[خطاب به مردم یهودی اسرائیل] شما صهیونیست نیستید، شما را از آن ها جدا می کنم... به پایبندی خود به راهکار دو دولتی تاکید و از تمامی تلاش های فلسطین در این مسیر حمایت می کنیم".

 

 بازی همان بازی 15 سال اخیر است.جامعه ترکیه به شدت طرفدار فلسطین است. اسرائیل را توطئه غرب جهت زمین زدن عثمانی می داند. فلسطین جزئی از خاطرات خوش آنان است. خاطراتی که امید بازگشت به آنها را در سر می پرورانند. حامی اصلی فلسطین رهبر جهان اسلام خواهد بود و رهبری جهان اسلام یعنی افزایش قدرت کشور، یعنی افزایش غرور مردمی. و اهالی ترکیه در جستجوی این غرور هستند. به همین خاطر طرفداری از فلسطین رأی آور است. به همین خاطر همه کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری پیش روی ترکیه چفیه می اندازند و علیه اسرائیل سخنرانی می کنند.

 اردوغان از این امکان غافل نیست؛ از یک سو سخنرانی های مهیج علیه دولت تروریست و اشغالگر صهیونیست ها انجام می دهد؛ صهیونیست هایی که دولت اسرائیل را در دست گرفته اند و باید توسط مردم اسرائیل از قدرت خلع ید بشوند تا بتوان دو دولت اسرائیل و فلسطین را تشکیل داد؛ دولت فلسطین به پایتختی بیت المقدس. 

 اما از سوی دیگر افزایش روابط اقتصادی ترکیه با اسرائیل و امضای چندباره قراردادهای نظامی میان این دو کشور و در اختیار نیروهای امنیتی صهیونیست گذاردن پایگاه های جاسوسی در مرز ترکیه با سوریه و سفرهای گردشگری از تل آویو به استانبول هنوز ادامه دارد. 

 و از سوی دیگر، ساخت بیمارستان و ارسال پزشک و بازسازی نیروگاه برق در غزه و اعطای بورسیه به دانشجویان فلسطینی جهت تحصیل در ترکیه و درمان بیماران فلسطینی در ترکیه و پخش نذورات و زکوات در غزه. خرج مالیات حاصل از درآمد مشروب فروشی ها برای توسعه مساجد.

 و از سوی دیگر، حزب دموکراتیک خلق ها (حزب اصلی اکراد ترکیه) در پارلمان ترکیه طرحی مبنی بر ابطال تمام قراردادهای فی مابین دولت ترکیه و اسرائیل را به دلیل اتفاقات اخیر ارائه می کند اما اکثریت پارلمان، اکثریتی که در دست حزب عدالت و توسعه است، اکثریتی که در دست اردوغان است، آن را رد می کند.

 

 ارتش اسلامی؟
 یادداشت روزنامه ینی شفق بیانگر آرمان آن بخشی از اسلام گرایان است که نمی خواهند واقعیت اردوغان را بپذیرند. چرا که تجربه تلخ حکومت لائیک ها آنها را ترسانده و از شدت ترس به دامن خیال پناه آورده اند. اگر هم اردوغان حرفی از اقدام نظامی زده، حداکثر در قالب استقرار نیروهای نظامی ترکیه در قالب نیروهای صلح بان در غزه خواهد بود و نه بیشتر. 

 باید با واقعیت ها کنار بیاییم. حزب عدالت و توسعه به رهبری اردوغان کارهای بسیاری در جهت تسهیل اسلام گرایی و بازگشت ترکیه به دامان اسلام انجام داده است. این حزب و این فرد همراه خوبی در قصه پرغصه فلسطین هستند اما "تا یک جایی". این "تا یک جایی" را نباید فراموش کنیم. و نیز افق های پس از آن را. 

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۷ ، ۰۴:۵۲
رامین مددلو
جمعه, ۴ خرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۱۲ ب.ظ

زوال معنا در مفهومی بی معنا

واقع

نامش ریوان بود. اهل سلیمانیه عراق. می گفت کودکی و نوجوانی اش در کرج گذشته. 15 سال؛ به کارگری. مدتی هم در انگلیس زندگی کرده. اما الان، بعد از فتنه داعش، دست زن و پسر نوزادش را گرفته بود و آواره سرزمینی دیگر.

نام پسرش را پرسیدم. گفت هیوا. گفتم اسم قشنگی است؛ در ترکی آذری نام میوه ای خوشبوست. گفت در کردی سورانی یعنی امید. گفتم قشنگتر شد.

برخلاف نام پسرش، چشمانش ناامید بود. و همسرش؛ دلگیر.

گفت عادت کردید؟ گفتم سفر زندگی ام شده. گفت اما همسر من هنوز در حسرت سلیمانیه مانده. گفتم چطور؟ اینجا که پر است از اکراد. هم زبان های خودتان. محله و قهوه خانه تان هم که همه کرد هستند؟ گفت: هستند... اما با ما فرق دارند.

 

مفهوم

ناسیونالیسم واحد کردی. ناسیونالیسمی که هر چهار عرصه کردی سوریه، ترکیه، عراق و ایران را دربرمی گیرد. مفهومی که بارها و بارها از زبان کنشگران سیاسی جدایی طلب کُرد شنیده ایم. در شبکه های تلویزیونی شان، برنامه های فرهنگی شان، سخنرانی های سیاسی سرشار از شعارشان. البته در جایی مهمتر نیز: در بحث ها و تجمعات پر از شور و تندیِ میدانیِ جوانانشان.

اما واقعا چنین مفهومی در عرصه زندگی واقعی نیز معتبر شده؟

 

شروع به جستجوی تاریخ می کنم. جمهوری مهاباد قاضی محمد؛ در بحث های جدی و مذاکراتش، نشانی از این ناسیونالیسم نیست. همه امور بر مدار تشکیل جمهوری خودمختار مهاباد ذیل دولت ایران می چرخد.

می رسم به احزاب چپ گرای دوره معاصر. آنها نیز رنگ ایرانی دارند. حتی حزب دموکرات آنقدر به رنگ ایرانی بود که جهت مبارزه با ملت ایران، مدتی هم پیاله مجاهدین خلق می شود در شورای ملی مقاومت.

 

اما خارج از مرزهای ایران؛ می رسم به نام پ.ک.ک؛ که آش شله قلم کاری است از نژادگرایی و مارکسیسم. هر چقدر در گفتگوهای جدی اش جستجو می کنی، کمتر نشانی از ناسیونالیسم واحد کردی می بینی. همه حرفهای جدی و غیرشعاری در چارچوب ترکیه است. یک فضای تنفسی ذیل نام ترکیه که گفتارها را شکل داده، محدود کرده، مشخص کرده. این فضای تنفسی خود را در فرزند عاقل پ.ک.ک، یعنی حزب دموکراتیک خلق ها بیشتر نشان می دهد. آنقدر که گویی عقلای قوم شعار را با واقعیت یکی کرده اند و واقعیت را تجلی حقیقت می دانند. باور ندارید؟ به سایت این حزب بروید. آیا نشانه ای از ناسیونالیسم واحد کردی در آن است؟ یا هر چه هست نشانه ای است از یک حزب قوم گرای رسمی ترکیه که جزو عرصه سیاسی "آن کشور" است؟ در میان مردم کرد ترکیه باشی دیگر نیازی به استدلال نیست. نشانه کافی است. اکراد ترکیه یکی از پایه های رأی آوری حزب عدالت و توسعه هستند. حزبی که مدتی است به مناطق کردنشین سوریه حمله کرده. آیا مردم کردی که پیش از این به حزب عدالت و توسعه رأی داده اند؛ در انتخابات پیش رو به تغییرات زندگی خود نگاه خواهند کرد یا به ناسیونالیسم واحد کردی که در عفرین مورد هجوم آک پارتی قرار گرفته؟

 

اگر هر آنچه گفته شد، فهم من از وضع الان بود؛ داستان اقلیم کردستان عراق داستان آینده است. آینده ای که در آن دولتی کردی زمام امور را در دست دارد. سیاست، دیگر عرصه ستیز با دیگری نیست، بلکه عرصه تدبیر امور خودی است. ناسیونالیسم واحد کردی از سلب نیرو می گرفت. از نفی دیگری هویت خودی را می ساخت. در اقلیم کردستان عراق اما "دیگری" وجود ندارد. دولت، همه چیز را تغییر می دهد؛ مفاهیم را بازسازی می کند؛ شیوه زیست را معین می سازد؛ ابهام را شفاف می سازد؛ و شفافیت یعنی اینکه تصورات شخصی باعث اتحاد نخواهند شد؛ گفتگوها و بحث ها واقعی خواهند شد. شفافیت یعنی یک کرد اهل سنندج در اربیل عراق خود را در فضای دیگری خواهد دید. این بار دیگریِ او، خودش نیز یک کرد است. او اینبار، در برابر یک کرد، غریبه است. شفافیت یعنی اختلاف کردهای سوریه و عراق بر سر اداره شهر سنجار (شنگال). شهری که در عراق واقع بود ولی به دست نیروهای کرد پ.ی.د سوری از دست داعش آزاد شد. و سوری ها گفتند که "خود" می خواهند این شهر را اداره کنند، نه "دیگری".

 

تاریخ، عرصه عمل و گفتگوست، عمل و گفتگو نشان از دغدغه ها دارد. دغدغه های مشترک، هویت مشترک می سازند؛ اگر هم سلبی باشند و هم ایجابی. ناسیونالیسم واحد کردی توان دغدغه شدن ندارد. چون ایجاب ندارد؛ چون واقعیت ندارد. پس تنها از سلب قدرت می گیرد؛ سلبِ دیگری. دیگری ای که ممکن است دشمن مشترک هم باشد، مانند داعش. اما پس از حذف دشمن مشترک، ناسیونالیسم کردی نیز بی هویت می شود. چون از خود چیزی ندارد. چون نیست.

 

 


پ.ن:

انتشار نخست در کانال جامع مرکز رشد:

 

⇔ سروش 
 sapp.ir/Rushdisu

 

⇔ایتا 
 eitaa.com/Rushdisu

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ خرداد ۹۷ ، ۱۵:۱۲
رامین مددلو
سه شنبه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۰۵ ب.ظ

وادی گرگ ها: فلسطین

وادی گرگ ها: فلسطین

 

اشاره:

مدت ها پیش این فیلم را دیدم. در ادامه فیلم دیدن هایم. انتشارش مصادف شد با بنا شدن سفارت جدید آمریکا بر روی دریای خون مظلومان در سرزمین مقدس. لعنت به آدمیانی که نام گرگ نهادن بر روی آنها، توهین به گرگ است.

 

بار دیگر، واکنشی در عالم خیال به واقعه ای در عالم واقع. پس از حمله رژیم صهیونیستی به کشتی ماوی مرمره در آبهای آزاد و به شهادت رساندن حدود 20 ترکیه ای ضدرژیم صهیونیستی، پولاد علمدار به همراه دو دوستش تصمیم می گیرد انتقام شهدا و ملت فلسطین را از صهیونیست ها بگیرد. در فیلم، اولین برخورد تحقیرآمیز پولاد علمدار با سربازان صهیونیست، در بازار، به درگیری می انجامد. در این درگیری یک زن یهودی آمریکایی که مسافر است با گروه پولاد علمدار به اجبار همراه می شود و در این همراهی متوجه می شود که فلسطینی ها مشکلی با یهودی ها ندارند و مشکلشان با صهیونیست های اشغالگر است.

فیلم مجموعه ای از بازسازی واقعیت هاست. حمله به محلات و شهرهای فلسطینی در کناره باختری و کشته شدن پلیس فلسطین (به راحتی) و مردم فلسطین به دست سربازان صهیونیست، خراب کردن خانه فلسطینی ها بر سرشان، دروغ و مسخره بودن دولت و سرزمین خودمختار فلسطین و غیره.

 

اسلام طریقتی بار دیگر نقشی مهم بازی می کند. با دستگیری روحانی طریقتی مورد احترام فلسطینی ها، پولاد علمدار تصمیم می گیرد با همراهی فلسطینیان، دیوار میان اراضی فلسطینی و اسرائیلی را (به عنوان نماد استحکام رژیم صهیونیستی)خراب کرده و با حمله به پادگان صهیونیستی روحانی را آزاد کند. آزادی روحانی، با مسلح شدن فلسطینیان همراه می شود. یک ربع آخر فیلم جوانان شهر فلسطینی، به دست پولاد علمدار (بخوانید ترکیه) مسلح می شوند و به جنگ مسلحانه با ارتش اسرائیل دست می زنند، کشته شدن فرمانده صهیونیست ها به دست پولاد علمدار پایان بخش جنگ به نفع فلسطینی هاست.

 

اینکه سرنوشت فلسطین سرانجام با یک جنگ به پایان می رسد و ترکیه در این سرنوشت باید (وظیفه دارد) نقش فرمانده را بازی کند، فهمی است که در ذهن بسیاری از اسلام گرایان ترکیه نقش بسته. سخن مرحوم اربکان در این باره معروف است که گفته بود اسرائیل فقط زبان زور و قدرت را می فهمد و قدرت ما در اتحاد ماست.

 

روند فیلم به گونه ای است که گویا ایران آن را ساخته و نه ترکیه ای که در دوران حزب عدالت و توسعه هم به مخالفت با "دولت تروریست اسرائیل" می پردازد و هم به افزایش روابط اقتصادی با آن. و راه حل را نیز تشکیل دو دولت فلسطینی و اسرائیلی معرفی می کند.

 

 ✔️ دیالوگی که از فیلم در ذهنم مانده:

یکی از یاران پولاد علمدار به فلسطینی ای که پناهشان داده می گوید: مگر ما الان در خاک فلسطین نیستیم؟ فلسطینی می گوید اسماً در خاک فلسطین هستیم اما اسرائیل بر خیابان ها و جانهایمان مسلط است.

دیالوگی که از فیلم بسیار در بین جوانان ترکیه ای سروصدا کرد، مربوط به برخورد پولاد علمدار با سرباز صهیونیست در بازار بود:

سرباز صهیونیست: چرا به اسرائیل آمده اید؟

پولاد علمدار: به اسرائیل نیامدیم، ما به فلسطین آمدیم.

 

✔️ تأثربرانگیزترین صحنه فیلم نیز صحنه تخریب خانه فلسطینی ها بر سرشان بود. جایی که سربازان اسرائیلی به عمد نوجوان معلول فلسطینی را در خانه باقی می گذارند تا خانه را بر رویش خراب کنند.

 

 

پ.ن:

قبل هم گفتم: نه با دنیای فیلم ارتباط خاصی دارم و نه نقد فیلم بلد هستم. اینها هم سیاه مشق های حاصل از بیداری های نیمه شب است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۰۵
رامین مددلو
سه شنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۶، ۱۲:۳۸ ب.ظ

مونا: روایت کودکانه دنیای ظالم

muna

 

فیلم "مونا" (Muna) محصول سال 2015 سینمای ترکیه، داستان کودکی شش ساله و اهل غزه است که پدر و مادرش در تجاوز سربازان اسرائیلی به خانه شان به شهادت می رسند. 

فیلم روایتگر نحوه مواجهه مونا با این واقعه است و در کنار آن داستانک های متعددی نیز رخ می دهد. علاوه بر مونا، فیلم بر شانه های سه نقش دیگر قرار گرفته. علی، ترک تباری که در غزه متولد و بزرگ شده اما پیش از جنگ سال 2009 به استانبول مهاجرت کرده؛ اِلا (و همکارش)، که پزشک ترک بوده و جهت خدمت داوطلبانه به غزه آمده؛ سلیمان، اهل غزه که دارای پیوندهای دوستی و خانوادگی با علی است.

 

✔️ شروع:
غزه، شب، خانه مونا: پدر در حال تنظیم ناموفق رادیو است و مادر در حال شانه زدن موهای مونا. یکباره صدای پای سربازان اسرائیلی در کوچه شنیده می شود. مادر مونا، او را در کابینت آشپزخانه مخفی می کند. سیاهی... انتظار و سپس صدای مادر: می توانی بیرون بیایی. پدر مونا موفق می شود رادیو را تنظیم کند و لبخند می زند؛ مونا بر روی پاهای مادر به خواب می رود.

 

✔️داستانک اِلا:
اِلا زنی است که دخترش را در حادثه تصادف از دست داده، زمانی که خودش خانه بوده و دخترش در کوچه. به همین جهت دارای افسردگی است و از نظر علی برای آمدن به غزه شرایط مساعدی نداشت. شب اول حضور در غزه، اِلا مونا را در درون یک کانال تاریک آب می یابد.

 

✔️داستانک علی:
مادر علی حاضر نبود غزه را ترک کند. او بیمار می شود، علی از استانبول برایش دارو می فرستاد تا اینکه تحریم و جنگ و باز تحریم گریبان گیر غزه می شود؛ نه می توان از استانبول دارو فرستاد و نه مادر علی را جهت مداوا به خارج از غزه اعزام کرد. در آخرین لحظات زندگی مادر، به جای آنکه علی بالای سر او باشد سلیمان بالای سر او بود. 

 

✔️داستانک سلیمان:
سلیمان نماد زندگی در مقاومت مردم عادی غزه است. او یکی از اهالی عادی غزه است. مردی که سعی می کند در همه احوال و در همه تلخی ها لبخند بزند. سلیمان نامزدی به نام عایشه دارد. داستان اصلی او باغ پرتقال پدری عایشه است. این باغ در مرز غزه واقع شده و نمی توان به آنجا رفت. سربازان اسرائیلی برادر عایشه را در این باغ شهید کردند. عایشه اصرار دارد که به باغ برود.

 

✔️فرایند:
به دفعات شاهد پرش از داستانکی به داستانک دیگر هستیم. نیز شاهد پرش زمانی در گذشته و حال یک داستانک و در داستان اصلی. انتهای فیلم ابتدای آن نمایش داده می شود. اما نمایشی که نه واقعیت بلکه خواسته موناست. داستان اصلی فیلم روایتی از دنیاست با چشمانی که مونا می بیند؛ وقایع به شکلی که مونا می خواهد رخ دهند. داستانک ها وظیفه واقعی سازی روایت را بر عهده دارند. 

 

✔️ساخت:
فیلم در شهر مِرسین ترکیه فیلم برداری شده است. اما برای مخاطبی که غزه را تنها در خبرها دیده گویی همان غزه است. کیفیت فیلم برداری، تصویرسازی از واقعیت ها، روند قانع کننده و منطقی وقایع، توان بازیگری و اموری از این دست فراتر از سینمای معمول ترکیه است. 

 

✔️فهم ها:
اسرائیل در پی نابود ساختن امید و آینده در غزه است. تجلی امید و آینده، خانواده است. پدر و مادر مونا، مادر علی، خانواده سرباز عضو حماس، نامزد سلیمان، برادر شهید عایشه و احساس مادرانه اِلا نسبت به مونا نمادهای این تجلی اند. همچنین آن چیزهایی که با این مفهوم معنادار می شوند مانند زمین (باغ پرتقال پدری عایشه)، و شلیک تک تیرانداز اسرائیلی به رَحِم عایشه. 
اسرائیل می تواند این تجلی را زخم بزند ولی هرگز قادر به نابود ساختن آن و از آن طریق، نابود ساختن امید و در پی آن آینده غزه نخواهد بود. 

 

✔️کنایه:
دو بار صدای اخبار فارسی ایران از رادیو به گوش می رسد. یک بار در ابتدای فیلم و در تلاش پدر مونا برای تنظیم رادیو، یک بار در وسط دریا و زمان ماهیگیری سلیمان. صدایی که تنها شعار می دهد و از پیروزی مقاومت حرف می زند اما در زندگی مقاوم مردم غزه حضوری ندارد. چنین شیطنت تأسف برانگیزی به جهت سرچشمه سیاسی فیلم است. 

 

✔️نهایت:
فیلم مونا را ببینید. چند بار ببینید و با آن گریه کنید. تا شاید از توهماتی مانند این حرف ها که ایران تنها کشوری است که برای فلسطینی ها هزینه می پردازد و پول نفت خرج فلسطینی شده و غیره دست برداریم.

 

 

پ.ن:

من از فیلم و نقد فیلم هیچ چیزی نمی دانم. این متن را برای دل خودم نوشتم. 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ اسفند ۹۶ ، ۱۲:۳۸
رامین مددلو
شنبه, ۱۵ مهر ۱۳۹۶، ۰۳:۰۸ ب.ظ

این مرزهای لعنتی

 

کوچه‌ی باغ، شهانق، خوی/ پاییز 1377

نه سال داشتم. شاید هم ده سال. همسایه دیواربه‌دیوار سمت چپمان، وقتی‌که به‌طرف قبله می‌ایستادیم، یک خانواده کُرد عراقی بود. خانواده که می‌گویم یعنی یک زن با سه چهار کودک قد و نیم قد.

بچه‌هایشان توی کوچه نمی‌آمدند. ترکی بلد نبودند، فارسی هم. انگار نبودند.

یک‌بار که از مدرسه برمی‌گشتم اتفاق افتاد. پلیس آمده بود و وسایلشان را ریخته بودند بیرون. مهاجر بودند، پناهنده بودند، غیرقانونی بودند. اما شاید اصلش این بود که پول پرداخت اجاره خانه را نداشتند. زن داد می‌زد، گریه می‌کرد، عصبانی می‌شد؛ و بچه‌های قد و نیم قدش... .

مردها و زن‌های کوچه در عرض کوچه تنگ، نیم حلقه می‌زدند و نگاه می‌کردند. انگار دارند یک فیلم نگاه می‌کنند و البته فقط نگاه می‌کنند. کسی جلو نیامد، رگ غیرت کسی باد نکرد، همه اشباه الرجال توجیه‌گر بودند. چون "آن زن و بچه هایش" کرد بودند، مهاجر بودند، پناهنده بودند، غیرقانونی بودند. چون غریبه بودند.

اسباب و اثاثیه‌شان را، اگر بشود اسمشان را گذاشت اسباب و اثاثیه، بار یک نیسان آبی‌رنگ کردند، خودشان را هم. رفتند. هم آن خانواده کرد عراقی و هم مردها و زن‌ها.

                                                                 

باحچلی اؤلر، استانبول/ بهار 1396

بالای پل عابر پیاده، کنار قدم‌های اول پلکان خوابیده بود. هشت سال داشت. شاید هم نه سال. از کنارش می‌گذشتیم، به‌سرعت. به منِ ایرانی چه ربطی دارد؟ یک زن محجبه ایستاد. نشست و خواست کودک را بیدار کند. نگران شده بود. پسربچه نخوابیده بود. ازحال‌رفته بود. پسربچه سوری بود. پس بقیه هم مثل من فکر می‌کردند: به منِ ترکیه‌ای چه ربطی دارد؟

از آن جمع سی چهل نفره در آن لحظه و دقیقه، تنها یک زن، مرد بود. تنها یک زن هویت انسان ها را داشت.

---------------------

 

ما خاورمیانه‌ای‌ها مردمانی هستیم با دردهای مشترک، با خاطرات مشترک، با رنج‌های مشترک. نیز با توافقی مشترک: همه از هم فرار می‌کنیم.

این مرزهای لعنتی... این مرزهای عوضی روی تن خاورمیانه، ذهن‌هایمان را زخم کرد. این هویت‌های مصنوعی... این هویت‌های توخالی، از احساس تهی‌مان کرد.

 

 

* شرح عکس: فیلم "لاک‌پشت‌ها هم پرواز می‌کنند" را ببینید.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۹۶ ، ۱۵:۰۸
رامین مددلو
يكشنبه, ۵ شهریور ۱۳۹۶، ۱۰:۳۶ ق.ظ

در جستجوی افکار آینده

آینده یک شهر، یک جامعه را از کجا می‌توان فهمید؟ از کجا می‌توان روندهای اجتماعی را پیش‌بینی کرد؟ شبکه‌های اجتماعی مدل‌های سنتی را به‌هم‌ریخته؛ اما در نگاهی عوامانه مدعی‌ام شبکه‌های اجتماعی و در کل عالم مَجاز آینده را نمی‌سازد، نشان‌دهنده حال است. آن‌هم نه تمامی حال بلکه گوشه پرسروصدای حال. گوشه پرسروصدا لزوماً گوشه صاحب پول نیست، لزوماً صاحب وقت آزاد هم نیست. هزینه اصلی حضور در آن نه پول بلکه زمان است. زمان کالایی است که هرکسی می‌تواند آن را با امر دیگری معاوضه کند و بهای آن تنها با پول پرداخت نمی‌شود. گاهی بهای آن احساس ارضای حس تکلیف است. برخی بر دوش خود اشاعه نگاهی را احساس تکلیف می‌کنند و به خاطر آن در شبکه‌های اجتماعی حضور می‌یابند. البته اقلیت‌اند اما می‌توانند پرسروصدا باشند.

امان از پرش‌های مکرر ذهنی... آینده یک شهر، یک جامعه را از کجا می‌توان فهمید؟ در جستجوی این پاسخ نگاهم دنبال قشر پیشرو است. باز مدعی‌ام که آینده را قشر پیشرو می‌سازد و عموم مردم را به دنبال خود می‌کشد. منِ علوم سیاسی خوانده همه این حرفه‌ای دموکراسی و مردم‌سالاری و این‌ها را از بر هستم و اصلاً تو فرض کن این حرفم را در فضای دموکراسی می‌گویم: آینده را قشر پیشرو می‌سازد نه عموم مردم.

عموم مردم بسترسازند. بستر برآمدن قشر پیشرو. قشر پیشروی مناسب حالتشان؛ اما ادامه مسیر به دست قشر پیشروست.

امان از ذهن و هزارتوی آن... آینده یک جامعه؟

آینده یک جامعه دست صاحبان فکر آن جامعه است. فکری که اشاعه داده می‌شود. اشاعه‌ای که ماندگاری دارد. رسانه‌هایی مانند شبکه‌های اجتماعی و حتی تلویزیون اشاعه ماندگار ندارند. مدیریت افکار اکنون را می‌توانند به دست داشته باشند اما ترسیم مسیر افکار آینده؟ حداقل تلویزیون که به تجربه نشان داد توانایی این کار را ندارد. چه رسد به امثال فیس‌بوک و واتس آپ و توییتر.

شاید حرف‌های بخش اول این متن اشتباه باشد، اما اشتباه بودنش، درستی بخش دومش را زیر سؤال نمی‌برد. کتاب و عرصه‌های مرتبط با آن مانند دانشگاه و انجمن‌ها و این‌ها در کار اشاعه ماندگار فکر هستند. پس یکی از راه‌های ترسیم مسیر آینده فکر در یک جامعه رجوع به دنیای "کتاب" است.

استانبول میدان انقلاب ندارد. البته مدل کوچکی از آن به اسم کوچه صراف‌ها، مابین دانشگاه استانبول و بازار قدیمی هست. حوالی 20 کتاب‌فروشی در کوچه‌ای که اختصاص دارد به کتاب و خوشنویسی. کتب مذهبی، کتب دست‌دوم، خطاطی و لوازم آن، کتب عمومی می‌شوند کتب کوچه صراف‌ها. یک کتاب‌فروشی نظرم را جلب می‌کند. کتاب‌فروشی علوی است و دورتادورش روزنامه‌های قدیمی اما چاپ نو با عناوین اسلام و مافیها. به خط الفبای عربی. یک‌جور داد زدن اینکه بابا اگرچه علوی اما مسلمانیم. کتاب‌هایی مثل دیوان حضرت علی (ع)، نهج‌البلاغه، بویروک (فرمایشات امام صادق: کتاب معتبر علویان ترکیه) و مقالات حاجی بکتاش ولی در کنار سایر کتب و رمان‌ها بین بساطش بود. مکان کوچه صراف‌ها فوق‌العاده است. در یک‌گوشه خودش را جا داده و آن گوشه فقط مال خودش است. کنار بازار سنتی و دانشگاه استانبول با آن معماری دوره عثمانی‌اش؛ اما به دلم نمی‌چسبد. چرا؟ چون وقتی از درب سمت دانشگاهش خارج می‌شوم بساط دست‌دوم فروش‌های دست‌فروش برپاست. بساط تسبیح‌فروش‌ها، انگشتر فروش‌ها، نوکیا فروش‌ها. چون مال گذشته است. نوستالژی است. نوستالژی همیشه نمی‌تواند آینده را بسازد و نوستالژی کوچه صراف‌ها که اصلاً حرفش را نزن.

مدل میدان انقلاب که جواب نداد. باید دنبال مدل "شهر کتاب" باشم. مدل "شهر کتاب" در استانبول جواب داده. انتشارات D&R انتشارات انسان و انتشارات پینار ازجمله مدل‌های شهر کتاب موفق استانبول هستند که در گوشه گوشه شهر و ایضاً در مراکز خریدوفروش شعبه زده‌اند. به دو شعبه D&R سر می‌زنم. D&R بیشتر در پی نشر افکار طیف لائیک ترکیه است. موسیقی تندی که در فضای فروشگاه پیچیده، سی دی موسیقی‌ها و فیلم‌های غربی یا به سبک غربی، خبر از محتوای عمده کتب هم می‌دهند. بخش قابل‌توجهی از فضای کتاب فروشگاه به رمان اختصاص دارد. به دو زبان ترکی و انگلیسی. چند قفسه رمان‌های ترک را ارائه می‌دهند و چند قفسه رمان‌های به زبان انگلیسی. بقیه قفسه‌ها می‌شوند اقتصاد، تاریخ، آموزش زبان انگلیسی، الهیات، پژوهش. کتب علوم سیاسی در بخش پژوهش هست و چیزی به‌غیراز ترجمه پیدا نمی‌کنم. برای عدالت، فقط کتاب نظریه‌ای در باب عدالت جان رالز بود و بس. در مورد شیعه البته چند کتاب پیدا کردم: اسرار اهل‌بیت (ع)، حضرت فاطمه (س)، کربلا و "تاریخ اسلام شیعی" اثر فرهاد دفتری. یک قفسه هم اختصاص داشت به آتاتورک. می‌روم سروقت پرفروش‌ها. بیشتر پرفروش‌ها رمان هستند. مخلوط نویسنده‌های ترک و غربی. جالب آنکه هنوز هم هری پاتر فروش دارد! چند کتاب چشمم را می‌گیرد: ساختن یک دنیا: زندگینامه یکی از سرمایه‌داران موفق ترکیه/ دو کتاب بادبادک‌باز و هزاران خورشید خالد حسینی (و این هزاران خورشید چه جلد گیرایی داشت)/ HEYET: صاحبان مخفی دولت. یک کتاب که معتقد است 16 دولت ترک (در تاریخ آناتولی) در حقیقت رونمای دولت بودند و در تاریخ ترکیه تنها یک دولت وجود داشت: HEYET. یک نمونه بارز از میزان رسوخ توهم توطئه در جامعه ترکیه همین کتاب هست.

از D&Rچیز دندان‌گیری نصیبم نمی‌شود. مراجعه می‌کنم به یکی از شعبات انتشارات انسان. این انتشارات متعلق است به قشر دین‌دار ترکیه. در بدو ورود متوجه تفاوت محتوا باوجود تشابه ظاهر آن با D&R می‌شوم. پرفروش‌های این انتشارت هم رمان است. از همان جنس رمان‌های D&R. با این تفاوت که در بین پرفروش‌ها یک کتابی است با عنوان سخن گفتن مانند TED؛ اما قفسه‌های کتاب‌فروشی؛ کنار یک قفسه متعلق به آتاتورک، یک قفسه است مربوط به تاریخ عثمانی. توجه دوباره به عثمانی پس از ظهور دولت عدالت و توسعه پای گرفت و رشد کرد. بین قفسه‌ها کتاب‌هایی مربوط به مرحوم اربکان، مالکوم ایکس، کتبی با عناوین اسلام اجتماعی، اداره دولت در اسلام، دو گل پیامبر: حسن-حسین، آموزش فلسفه استاد مطهری، گفتگوهای علامه طباطبایی و کوربین، قفسه مربوط به تصوف، چاپ‌های اعلای قرآن کریم به دو خط لاتین و عربی و خیل کتب مربوط به ابن عربی چشمانم را به خود جلب می‌کنند.

اما جذابیت قصه در دکتر شریعتی است. کتب دکتر شریعتی را بین قفسه‌ها پیدا نمی‌کنم و از فروشنده می‌پرسم. نشانم می‌دهد. جلوی قفسه مربوط به کتب اسلام و جامعه، بر روی یک میز سه ردیف کتاب گذاشته‌اند و ردیف وسط همه کتب دکتر شریعتی است. کتب دکتر شریعتی را درجایی که کاملاً در دید باشد گذاشته‌اند و من به دنبالش بودم در پستوهای کتاب‌فروشی. دکتر محبوبیت بسیاری در بین قشر دین‌دار ترکیه دارد. علاوه بر چپ‌گرایی مدل علویان، نگاه اجتماعی دکتر به اسلام، نگاه با عینک دیدگاه‌های مدرن به اسلام و دفاع با این عینک‌ها در محبوبیت وی اثرگذار بود. اجتماعی که از دل آن انتشارات انسان درآمد، اجتماعی است که به فکر آینده است و دنبال حرف نو.

غیر از انتشارات انسان، انتشارات پینار نیز هست که متعلق است به قشر دین‌دار. دقیق‌ترش متعلق است به طیف طرفداران اخوان المسلمین و نشر اندیشه‌های حسن البنا را وجه همت خود قرار داده. عناوین برخی از کتبش واقعاً جذب‌کننده است: تصور از سیاست در بین مسلمانان، اسلام‌گرایی نولیبرال، تاریخ اندیشه اسلام، تغییر ترکیه، شخصیت‌های روشنفکر مسلمان معاصر، سه سنت دولت و... . انتشارات پینار نیز می‌تواند ترسیم‌گر فکر آینده ترکیه باشد.

شاید بگویی جانب‌دارانه سخن می‌گویم؛ اما بر حرف خود پای خواهم فشرد که آینده افکار در ترکیه متعلق است به قشر دین‌دار. قشری که دنبال حرف نو است نه تقلید صرف. نه بی‌توجه به زمینی که پایش بر روی آن است.

 

کوچه صحافلار استانبول

کوچه صحافها (صحافلار)، کنار دانشگاه استانبول و پشت مسجد بایزید

 

کوچه صحافلار استانبول

کوچه صحافها

 

کتابفروشی علویان

کتابفروشی علوی در کوچه صحافها

 

 

 

قفسه کتاب ها

پرفروش های کتابفروشی انتشارات D&R 

 

دکتر شریعتی

کتب دکتر شریعتی در کتابفروشی انتشارات انسان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۳۶
رامین مددلو
چهارشنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۱۸ ب.ظ

عکاس حرفه ای

وقتی از یک عکاس حرفه ای حرف می زنیم، منظورمان چه کسی است و با چه عکس هایی؟

در ذهن من عکاس حرفه ای یعنی بولنت قیلیچ، عکاس کُرد (از نژاد زازا) اهل ترکیه.

 

نمونه عکس های این عکاس از یک اتفاق:

شکستن خط مرزی بین سوریه و ترکیه که راه مردم آواره را برای فرار از وحشت زندگی زیر سایه تروریسم و مرگ سد کرده بود. راه فرار از دق مرگ شدن را سد کرده بود. راه فرار مادران از دیدن جنازه کودکانشان. راه فرار پدران از دیدن التماسِ چشمانِ گریانِ دخترکانشان.

 

 

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مرداد ۹۶ ، ۱۵:۱۸
رامین مددلو
دوشنبه, ۲۳ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۳۰ ب.ظ

بازگشت تنوع به زمین خالص شده

یک‌بار اُنور، دوست اهل شهر آماسیه، ناهار را آماده کرد. انور آشپز قابلی است و از هیچ، غذایی جذاب آماده می‌سازد. چه رسد به آنکه صبح خرید هم کرده باشد. با انور و فیاض، دانشجوی رشته تاریخ، بر سر میز غذا نشسته بودیم که به ذهنم زد ترک‌ها تنوع غذایی بسیاری دارند. این تنوع مختص غذای خانگی نیست، غذاخوری‌های متعدد در سطح شهر هم تنوع غذایی بسیاری دارند.

فرهنگ غذا در جامعه ترکیه، فرهنگ جالبی است اما ذهنم، آن هنگام، درگیر اصل قضیه تنوع شد و اصل مقابل آن: خالص بودن.

متنوع ماندن یا خالص شدن؟ ترکیه در ابتدای تأسیس جمهوری خود باید یکی از آن دو را انتخاب می‌کرد و خالص شدن را انتخاب کرد. خود را از گذشته‌اش منفک نمود. جامعه عثمانی، جامعه‌ای متنوع بود. اصل وجودی یک جامعه را در تنوع عناصر آن می‌دانست. در جامعه عثمانی نژاد، دین، زبان، خرده‌فرهنگ‌هایی مانند فرهنگ غذا، فرهنگ تفریح و... متنوع بودند. حتی سبک حکومت‌داری در مناطق جغرافیایی مختلف نیز خود را با آن مناطق هماهنگ می‌کرد. از آن بالاتر تنوع در ارتش عثمانی نیز راه داشت و ارتش عثمانی مدل‌های مختلفی از سربازداری را داشت. به این موارد تنوع اقالیم جغرافیایی گستره امپراتوری عثمانی را نیز بیفزایید.

در اواخر دوره عثمانی تلاش‌هایی بود تا از دل این تنوع هویت عثمانی را، هویتی متفاوت از هویت ترکی یا هویت اسلامی پدید آید. هویت عثمانی برآمده از تنوع بود. اگر زبان را نشانه بارز هویت یک جامعه بدانیم، زبان ترکی عثمانی نماد واضح یک هویت مبتنی بر تنوع بود. ترکی عثمانی زبانی زنده بود که در تعامل با زبان‌های اطراف خود، فارسی و عربی و یونانی، واژگانی از آن زبان‌ها را پذیرفته بود و به آن‌ها واژه افزوده بود. حتی تمایل دارم در اظهارنظری عامیانه مدعی باشم این تعامل در ساختار روابط میان واژگان در زبان‌های یادشده نیز بود.

در اواخر دوره عثمانی گروهی از نخبگان مطرح می‌شوند که تنوع را دلیل ضعف امپراتوری می‌دانستند. در نظر آنان تنوع باید حذف شده و اصل وجودی جامعه خلوص باشد. تأسیس جمهوری لائیک ترکیه شروع رسمی جریان خالص‌شدگی است اما این جریان از اواخر دوره عثمانی شروع شده بود. بخشی از خالص‌شدگی تحمیل از خارج بود. از دست رفتن حدود 85 درصد از جمعیت و سرزمین‌های عربی/اروپایی روند خالص‌سازی (اجباری) را کلید زد. خالص‌سازی خود را در همه وجوه اجتماعی نشان داد. در امر نژاد قتل‌عام غیرمستقیم و مستقیم ارامنه و سیاست جابجایی آن‌ها، اخراج یونانیان، نفی هویت قومی کردی، ترک نامیدن اکثر نژادها و قومیت‌های باقی‌مانده در محدوده جغرافیایی آناتولی همگی به یک نتیجه ختم می‌شدند: آناتولی سرزمین یک نژاد واحد به نام نژاد ترک است. اما زبان؛ تغییر زبان و خط نوشتاری آن همراه بود با حذف لغات غیر ترکی و مصدر سازی و فعل سازی و اسم سازی از لغات قدیمی ترکی. حتی زمانی هم که متوجه عدم امکان چنین خالص‌سازی سنگینی در زبان شدند، به نظریه زبان خورشیدی و معرفی زبان ترکی به‌عنوان مادر همه زبان‌های بشری متوسل شدند تا به انگاره خالص‌شدگی آسیبی وارد نیاید. در امر دین مسئله برایم جذاب‌تر است. یک دین و مذهب خاص بر سایرین برتری داده نشد، بلکه تلاش شد کلیت دین از عرصه اجتماعی حذف شود. به‌نوعی دین فراموش شود.

خالص‌سازی با تمرکز همراه است، خالص‌سازی با وحدت سازی و واحدگردانی همراه است. نظام دولتداری واحد، حزب واحد، قانون واحد، ارتش واحد، شیوه تحصیل واحد و همه واحدهایی که با نام ملی شدن انجام می‌پذیرفت و مسیر ناچار مدرن شدگی معرفی می‌شد همگی در ترکیه مدرن به یک نتیجه غایی ختم می‌شدند: یک جامعه که در همه وجود خود خالص است. بدون تنوع.

توجه دوباره به دوران عثمانی و سر برآوردن آرمان نوعثمانی گرایی، چاره‌ای جز بازگشت به تنوع ندارد. چراکه نوعثمانی گرایی مقلد دوران عثمانی است. مبتکر دوران جدید نیست بلکه حداکثر هماهنگ ساز دوره آرمانی با دوره حال است.

توجه دوباره به تنوع را این روزها کاملاً احساس می‌کنم؛ اما خود این توجه می‌تواند عامل شکاف دیگری در جامعه گروه‌گروه شده ترکیه فعلی باشد: هواداران خلوص جامعه و هواداران تنوع جامعه. تنوع ازهرجهت و خلوص ازهرجهت.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۳۰
رامین مددلو
سه شنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۶، ۰۵:۳۴ ب.ظ

ترجیح اجباری

به نظرتان برای اقلیت شیعه ترکیه، عدالت را یک حکومت لائیک بهتر می تواند پیاده کند یا یک حکومت اسلام گرای اهل سنت؟ به تعبیر دقیق تر مدل حکومتی آتاتورک عادلانه تر است یا مدل حکومتی اسلام گرایان حزب عدالت و توسعه؟

پرسش مهمی است. به قدری مهم که می تواند چراغ راهنمای عمل سیاسی شیعیان ترکیه باشد و جامعه هدف شیعیان در ساخت نظام سیاسی، میزان و نحو مشارکت سیاسی شان و میزان ثبات این نحو مشارکت را می تواند تعیین کند.

بیایید ابتدا پاسخ شیعیان ترکیه را مرور کنیم. در گفتگوهایم با قشر دیندار شیعیان استانبول به این نتیجه رسیدم که حکومت لائیک مدل حزب جمهوری خلق ترکیه (CHP)، حزب دموکرات خلق ترکیه (HDP) یا حزب قومیت گرای حرکت ملی (MHP) را ترجیح می دهند. در مقابل این دو حزب لائیک، می توان از دو حزب اسلام گرای عدالت و توسعه (AKP) و سعادت (SP) نام برد. اما در پرسش تنها دو مدل حکومتی بیان شد. دلیل این امر در توان امکان سنجی و مقایسه ذهنی مخاطبانم بود. مخاطبان پرسشم علوم سیاسی خوانده و تحلیلگر سیاسی نبودند. بلکه مردم شیعه عادی بودند در نقش های روحانی و دانشجو و بازاری و وکیل و غیره. این طیف از مخاطبان بیشتر مبتنی بر امکان های موجود تصمیم می گیرد نه بر اساس امکان های موجود و ناموجود. به فعل رسیدن یک امکان نقش بسیاری در انتخاب آن از سوی مردم عادی دارد.

عمده مخاطبین من پاسخ یکسانی داشتند: مدل حکومتی دولت لائیک برای شیعیان بهتر است. اما گفتگوهای من قابلیت تعمیم به کل جمعیت شیعیان ترکیه را ندارند. پس به انتخابات اخیر ترکیه هم نگاهی می اندازم. 65.02 درصد از آرای شهر ایغدیر به عنوان مرکز شیعیان ترکیه در همه پرسی اخیر اصلاح قانون اساسی که به افزایش قدرت رئیس جمهور، اردوغان، منجر شد؛ "نه" گفتند. در شهر دوم شیعیان، یعنی در قارص نیز 49 درصد از آرا به اصلاح قانون اساسی، "نه" گفتند. اکثریت نسبی آرای دو شهر استانبول و ازمیر هم که اقلیت شیعه در آن ساکن اند، مخالف اصلاح قانون اساسی بودند.

باید دقیقتر آرا را بنگرم. پس به انتخابات عمومی سال 2015 رجوع می کنم. در انتخابات عمومی با مسأله ادعای تقلب از سوی حزب عدالت و توسعه روبرو می شویم. پس دور دوم انتخابات را ملاک قرار می دهیم. در ایغدیر سه حزب لائیک جمعاً 67 درصد آرا را به خود اختصاص داده بودند و حزب عدالت و توسعه 31 درصد از آرا را. حزب سعادت تنها 156 رای را کسب کرد. در قارص نیز سه حزب لائیک 62.03 درصد از آرا را به خود اختصاص داده بودند و حزب عدالت و توسعه 35.64 درصد از آرا را. حزب سعادت تنها 407 رای را کسب کرد. در منطقه کوچک چکمجه استانبول که شیعیان در محله هالکالی آن ساکن هستند نیز سه حزب لائیک 53.49 درصد آرا، حزب عدالت و توسعه 44.37 درصد آرا و حزب سعادت 3054 عدد رای را کسب کردند.

بیایید نشانه ای دیگر را ببینیم. در انتخابات 2014 شهرداری ها در شهر ایغدیر پس از حزب کُرد آشتی و دموکراسی (44.2 درصد از آرا)، حزب قومیتگرا و لائیک MHP 42.04 درصد از آرا را کسب می کند. به بیان دیگر اکثریت اهالی شیعه آذری ایغدیر به کاندیدای حزب لائیک MHP رای می دهند. در شهر قارص دو حزب لائیک MHP و CHP جمعا 53.5 درصد از آرا را به دست می آورند. حزب عدالت و توسعه 25 درصد و حزب کرد آشتی و دموکراسی 19.3 درصد از آرا را به دست می آورد. حزب سعادت نیز تنها296 رای کسب می کند. در منطقه کوچک چکمجه استانبول نیز حزب عدالت و توسعه 41.9 درصد از آرا، سه حزب لائیک جمعاً 54.8 درصد و حزب سعادت 1.6 درصد از آرا را توانستند کسب کنند.

نشانه ای دقیق تر و بیشتر را اگر بخواهیم به انتخابات سال 2009 می رویم. جایی که روحانیون جنبش زینبیه از کاندیدای شیعی حزب MHP در برابر کاندیدای شیعه حزب عدالت و توسعه حمایت کردند.

 

چرا حکومت لائیک؟

چرا شیعیان ترکیه حکومت لائیک را ترجیح می دهند؟ تنها و تنها از بعد مذهبی به این امر نگریستن کفایت نمی کند و باید بعد دیگری را نیز به آن افزود: بعد قومیت گرایی. حکومت های لائیک در ترکیه محور هویت ملی را یا هویت شهروندی افراد قرار خواهند داد و هویت قومی آنها را. اصرار بر این دارم که هویت در حکومت های لائیک بر مدار قومیت گرایی می چرخد تا شهروندی و جامعه-دولت مدرن. شکل دهی هویت بر مدار شهروندی متاسفانه لاف گزاف عرصه سیاسی ترکیه است. نشانه های متعددی از آن را می توانم بیان بدارم: تشکیل احزاب کرد، مبارزه آتاتورک چی ها با قومیت، زبان و خط مجزای کردی، اهمیت قومیت و نژاد در زندگی اجتماعی مردم مانند ازدواج و... اما نشانه ای که برای خود من جذابتر است، حاصل گفتگوهای چندساعته با جوانان شیعه آذری ساکن استانبول است. سخن نهایی یکی از این جوانان نشانه من است: یک کرد خوب، یک کرد مرده است.

هویت قومی حکومت لائیک برای شیعیان آذری یک امتیاز است. زیرا آذری برادر کوچکتر ترک استانبولی است. هر دو از خانواده ترک زبانان و ترک نژادان. اقلیت آذری در هویت قومی می شود برادر محترم اکثریت ترک. و این برادری موجب قدرت گیری شیعیان آذری در ایغدیر و قارص، به عنوان دو مرکز اصلی شیعی گری در قبال رقبای قومی کردتبار خود خواهد شد. کمااینکه به تجربه تاریخ این قدرت گیری رخ داده است.

نکته مهم آن است که در اینجا منافع اقلیت آذری با اکثریت ترک مشترک است و افزایش توان اکثریت، خودبخود به افزایش توان اقلیت آذری منجر خواهد شد.

ممکن است این نحو از تحلیل مورد اعتراض دوستان مذهبی آذری ام واقع شود. پس فرض را بر این می گیرم که هویت در حکومت لائیک مبتنی بر مفهوم شهروندی شکل می گیرد. هویت شهروندی باز هم به نفع اقلیت شیعه آذری است. زیرا در سطح یک اجتماع اقلیتی حدوداً یکی دو میلیون نفری که به شدت در سطح کشور پراکنده اند عدم حاکمیت تام بقیه اجتماع های رقیب امری مطلوب است. در واقع عدم توجه به ویژگی های برتر اجتماع اکثریت در حوزه مشترک با اجتماع اقلیت، یعنی مذهب، یک امتیاز بزرگ برای اجتماع اقلیت است. به بیان دیگر در حکومت لائیک اکثریت اهل سنت برتری خاصی نسبت به اقلیت شیعه نخواهند داشت و مفهوم شهروندی شیعه و سنی را با هم یکسان خواهد کرد.

علاقه دارم پرسش را به نحوی دیگر نیز پاسخ بگویم. پاسخی که به طور مستقیم در گفتگوهایم شنیدم. در یکی از گفتگوهایم با یک مرد حدوداً 50 ساله، انقلابی و فعال مذهبی پاسخی که در برابر چرایی ترجیح حکومت لائیک بیان کرد این بود: این ترجیح را پس از 15 سال از حکومت اسلام گرایان به رهبری اردوغان بیان می دارد.

مسأله تاریخ است. مسأله تجربه است. شیعه مذهبی این را تجربه کرده که اسلام گرایان اهل سنت ترکیه شیعه را به عنوان یک مذهبی ایرانی/صفوی دانسته و همیشه تحقیر کرده اند. در حداکثر وطنی دانستن شیعیان، آنها را اقلیتی درون اجتماع علویان به حساب آورده اند. علویانی که در معرض تهمت بی دینی و چپگرایی هستند. البته به شکل مستقیم به یک شیعه ترکیه ای چنین اسائه ادبی نمی شود. اما اذهان اسلام گرایان اهل سنت این شکل از معنای شیعه را پذیرفته اند.

اما حکومت لائیک می گوید شیعه؟ سنی؟ به من چه... برای من همین که شما شهروند ترکیه اید کفایت می کند. این دعواها به من آقای دولت ربطی ندارد.

اگر قومیتگرا باشد که نور علی نور می شود: شیعه؟ سنی؟ این حرفها چیست؟ اینها برادران عزیز آذری ما هستند.

 

مشکل کجاست؟

چرا با ترجیح اکثر شیعیان ترکیه در امر انتخاب نوع حکومت میانه خوبی ندارم؟ مشکل من اینجاست که  اگر حکومت لائیک برای شیعیان ترکیه به جهت امکان رعایت عدالت بیشتر در حق شیعیان محبوب تر باشد، عدالت در حق مسلمانی اجتماعی-سیاسی 40 میلیون دیندار اهل سنت پایمال نمی شود؟

مساله، مساله تفاوت سطوح است. عدالت برای اقلیت اهل حق یا عدالت برای اکثریت دورتر از طریق حق؟ مشخص است که از دید بنده شیعه حق است و هر فضایی که در آن شیعه بهتر بتواند فعالیت کند مطلوب تر. اما در مقابل باید دقت کنیم: بر روی وجه اجتماعی اسلام در سطح کلی جامعه خط قرمز کشیده می شود. در پاسخ حکومت لائیک ما حاضر هستیم یک اکثریت مسلمان اهل سنت را فدا کنیم تا آرامش برای اقلیت مسلمان شیعه را به دست آوریم. فدا کردن یک جامعه برای یک اجتماع اقلیتی. فدا کردن جامعه مسلمانان و تبدیل آن به جامعه شهروندان (و حتی جامعه قومیت ترک).

در مقام فرضی یک برنامه ریز مسلمان، یک تصمیم ساز مسلمان باید مصلحت جامعه مسلمین را در نظر بگیرد. یعنی بین مطلوبیت بیشتر با اجتماع کوچک و مطلوبیت کمتر با جامعه بزرگ انتخاب کند. من مطلوبیت کمتر با جامعه بزرگ را برمی گزینم. زیرا در حکومت لائیک حقانیت تنفس اجتماعی اسلام حذف می شود. اما در حکومت اسلام گرای سنی حقانیت تنفس اجتماعی شیعه به چالش کشیده می شود. این نکته مهمی است. کدام یک باید برگزیده شود: حذف در برابر به چالش کشیده شدن.

البته ترجیح مدل حکومت اسلام گرایان حزب عدالت و توسعه بدون هزینه نیست. هزینه اش هم همین شرایط فعلی است. شیعه زیر ذره بین بدبینانه حاکمیت و جامعه دیندار است. اگر شیعه بخواهد حزب، دانشگاه، مدرسه، مدرسه علمیه و... تشکیل دهد، اگر بخواهد با کشورهای شیعی مناسبات اقتصادی گسترده شکل دهد، با مانع روبرو خواهد شد. شیعه در صورت نزدیک شدن به دیدگاه های سیاسی ایران، عنصر ایران نام خواهد گرفت. برچسب طرفدار کشور خارجی بر روی پیشانی اش خواهد خورد. کما اینکه بر روی مذهبش هم برچسب مذهب ایرانی/صفوی زده شده است.

سه مسأله در یک خط طولی ما را با اجبار پرداخت هزینه در صورت انتخاب حکومت اسلام گرایان در ترکیه روبرو ساخته: تاریخ، فتنه سوریه، دیدگاه اشتباه سران سیاسی و دینی ترکیه به شیعه. تاریخ بستر بدبینی و بینش اشتباه بوده، فتنه سوریه آتش آن را زنده کرده و سخنان اشتباه سران سیاسی و دینی آتش را شعله ور ساخته.

 

نگاهی دوباره به مطالبات

بیان شد که شیعه ترکیه عدالت سیاسی را به برابری در تحصیل حکومتداری و مورد خطاب واقع شدن از سوی حکومت ترجمه می کند. در این برابری، ندیدن مذهب وی مورد نظر است. ندیدن مذهب شیعه، یعنی یکسان شدن با اکثریت اهل سنت. پس به دنبال مدلی از حکومت است که مذهب وی دیده نشود. در این معنا حکومت لائیک ضعیف شده را انتخاب می کند. حکومت لائیک ضعیف شده، مدلی از حکومت است که به اسلام به عنوان سبک زندگی گروهی و فردی که ریشه در تاریخ ترک ها دارد احترام می گذارد. آن را منبع سنن اخلاقی مورد ارج می داند. اما سیاست را از اسلام دور نگاه می دارد. حکومت لائیک ضعیف به اسلام فردی و گروهی مردم کاری ندارد تا زمانی که اسلام آنها به سیاست حکومت کاری نداشته باشد.

من همیشه به حکومت لائیک ضعیف شده و ادعای احترام به اسلام غیرسیاسی اش شک داشته و دارم. منظورش از اسلام غیرسیاسی چیست؟ مثلا ممکن است روزی حضور بانوان محجبه در مناصب سیاسی را نوعی عمل سیاسی به حساب آورد؟ واقعیت آن است که خیلی نمی توان مرز امر سیاسی و غیرسیاسی را در امور و رفتارهای دینی از هم گسست. مثلا بیایید مصداقی بحث کنیم. چند روز قبل که از بازار قدیمی استانبول بازمی گشتم، در مساجد اهل سنت نماز جمعه برپا بود. پیروان مذهب حنفی به فرضیه نماز جمعه حساس هستند و بدین سبب صف های نماز بیرون از مساجد هم برپا شده بود. نماز امری غیرسیاسی است اما اگر قدرت نمایی دیندارانی باشد که طرفدار احزاب اسلام گرا هستند چه؟ مثلا فرض کنید در دوران حکومت لائیک ضعیف شده هستیم و زمانه انتخابات است و علمای اهل سنت استانبول تصمیم می گیرند نماز جمعه هفته بعد به جماعت و در یکی از مساجد اصلی شهر برگزار شود. بی هیچ نیت سیاسی. اما در عمل یک قدرت نمایی و حریف طلبی فوق العاده است. نمایش قدرت بسیج سیاسی مردم از طریق امری غیرسیاسی.

همین مثال را در حجاب بانوان یا لباس سنتی مردان دیندار ترکیه درنظر بگیرید. اگر حجاب یا لباس سنتی مردان از صرف عنصری فرهنگی خارج شود و به معنای سیاسی مبدل گردد، حکومت لائیک ضعیف شده آن را تحمل خواهد کرد؟

از این حرفها بگذریم و به مطالبات شیعه بپردازیم:


الف) تحصیل حکومتداری

عامه شیعیان مثال هایی می زنند از سیاسیون شیعه ای که از طریق حزب عدالت و توسعه وارد سیاست شدند اما به جایی نرسیدند. یا یکی از شیعیان می گفت: چرا در دوره اردوغان از علویان و شیعیان کسی در ارتش ژنرال و فرمانده نشد؟ چرا علویان از ارتش بیرون رانده شدند؟ چرا کسی وزیر نشد؟ اما یکی دیگر از شیعیان در دیداری جدا از گفتگوی بالایی در سوال من نسبت به اینکه چرا شیعه در سیاست فعال نیست؟ پاسخ مورد تأملی داد: چون نیرو نداریم. و پراکنده ایم.

وقتی می گویم حکومت اسلامی، در ذهن عامه شیعه یعنی حکومت اردوغان. در ذهن عامه دلیل عدم تحصیل مدارج بالای حکومت از سوی نیرویی شیعی، برخورد حکومت اردوغان با شیعیان است. پس اگر مانع اردوغان، مانع حکومت مسلمانان اردوغان، که به اشتباه حکومت اسلامی اردوغان ترجمه می شود، از سر راه برداشته شود می توان امید به این آرزو داشت.

اما زمانی که با یکی از فعالان اجتماعی شیعه بحث می شود، سخن وی ابتدا ناظر به نبود نیرو و نبود بستر مناسب بین جماعت شیعه است و سپس موانع خارج از جماعت.

البته این پرسش برای من مطرح است که چگونه در یک حکومت لائیک، یک نیروی شیعی می تواند مدارج بالای سیاسی را کسب کند؟ در حقیقت چنین نیروی فرضی، نه با هویت شیعی بلکه با تکیه بر هویت آذری خود را تعریف خواهد کرد. هویتی که در تقابل با ارمنی و کرد و در تعامل برادروار با ترک استانبولی مرزهای خود را ترسیم می کند. پس بنا به فرض، در یک حکومت لائیک با نیروهای سیاسی-دولتی شیعه روبرو نخواهیم بود بلکه نیروهای سیاسی-دولتی آذری روبرو خواهیم بود.

البته چنین نیروهایی نیز قادر به خدمت به جماعت شیعه هستند. خدمت در حوزه های مشترک یا بی طرف از نظر مذهب. مانند خدمات اجتماعی و توسعه اقتصادی مناطق شیعه نشین. اما مسأله اصلی اینجاست که فرض این خدمت مورد اشکال است: وجود نیرو و بستر.


ب)خطاب یکسان از سوی حکومت

مشخص است که در مطالبات فردی اگر عنصر وحدت یک طرف دعوا و تصمیم گی حذف شود، به نفع طرف دیگر دعواست. اما در مطالبات گروهی، اگر مطالبات رنگ و بوی دینی بگیرند، به آن مطالبات هم رسیدگی نخواهد شد. خطاب یکسان از سوی حکومت همیشه به نفع اقلیت نیست، گاهی مزیت توجه به مطالبات دینی اکثریت هم حذف شود تا هم اکثریت و هم اقلیت در نداشتن مزیت توجه به مطالبات دینی شان با هم یکسان شوند و نه در داشتن مزیت توجه.

حکومت فرضی لائیک ضعیف شده در ترکیه کنونی کدام سوی برابری را در پیش خواهد گرفت؟ نبودِ مزیتِ توجه یا بودِ مزیتِ یکسانِ توجه؟ شیعیان ترکیه باید به نیمه خالی لیوان هم توجه کنند تا چالش با اکثریت، جای خود را به حذف از عرصه سیاسی به همراه اکثریت ندهد.

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۹۶ ، ۱۷:۳۴
رامین مددلو