مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

بسم الله
نوشته های رامین مددلو. اهل شهر خوی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق علیه السلام/ دانشجوی دکتری دانشگاه مفید قم رشته علوم سیاسی/ پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «انقلاب اسلامی» ثبت شده است

يكشنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۵، ۰۵:۰۷ ب.ظ

معرفی کتاب ناسیونالیسم و انقلاب

ناسیونالیسم و انقلاب

عنوان کتاب: ناسیونالیسم و انقلاب

نویسنده: دکتر رضا داوری اردکانی

ناشر: دفتر پژوهش‌ها و برنامه‌ریزی فرهنگی وزارت ارشاد اسلامی

سال نشر: 1365


دانلود کتاب


محتوای کتاب:

محتوای کتاب را می‌توان به بخش‌های درآمد، معنا و ماهیت ناسیونالیسم، نسبت آن با کوسموپولی تیسم و انترناسیونالیسم، نسبت آن با مارکسیسم، نسبت آن با لیبرالیسم و وجوه سه‌گانه ناسیونالیسم تقسیم کرد. 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۰۷
رامین مددلو
شنبه, ۱۸ دی ۱۳۹۵، ۱۱:۰۳ ق.ظ

صراط مستقیم عبودیت تا ربوبیت

نکته: متن ذیل، گفتگویی است با آقای احمد شریعتمداری؛ پژوهشگر فلسفه سیاسی اسلامی؛ درباره معنای و مفهوم عدالت در نگاه امام خمینی رحمه الله علیه. این متن نخستین بار در شماره 167 ماهنامه همشهری ماه در پرونده "بی عدالتی در عدالت پژوهی" آن منتشر شده است.


شاید بهتر است گفت و گوی خودمان را از واکاوی چیستی عدالت و تعریف آن شروع کنیم.

به نظر می رسد انسان ها همواره داوری ارزشی حول مفهوم عدالت داشته اند و امور مختلف را متصف به صفت عادلانه یا غیر عادلانه کرده اند. گویا از عدالت یک تلقی ارتکازی وجود داشته است. همچنین نظریه پردازان رشته های علمی مثل فلسفه، سیاست، فقه، اقتصاد، حقوق و اخلاق بر واکاوی این مفهوم اصرار ورزیده اند. سیاستمداران نیز خودشان را عدالت‌گستر معرفی کرده اند. می‌توان ادعا کرد که پرابلمتیک نظریه عدالت، چالش مهم هر مکتب و ایدئولوژی بوده است.

اما نکته مهم ابتدایی اینجاست که باید میان عدالت و امر عادلانه تفکیک قائل شویم که اولی دلالت بر ساحت گزاره های هست‌محور(هر چند که عدل، معقول ثانوی است) و دومی بر گزاره های ارزشی و تکلیفی دارد. تفکیک این دو حوزه، قطعا به معنای عدم ارتباط معنایی آن ها نیست، هر چند هر کدام روش شناسی خاص خود را دارد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۵ ، ۱۱:۰۳
رامین مددلو

لینک خبر: دانشگاه مفید

این برنامه به همت کانون دانش آموختگان دانشگاه مفید و مشارکت انجمن علمی دانشجویی علوم سیاسی دانشگاه مفید روز دوشنبه ۲۶ بهمن ۹۴ برگزار شد. 
قزل ایاق مولف کتاب ائتلاف های سیاسی در جمهوری اسلامی در ابتدای نشست ضمن تقدیر از برگزاری جلسه نقد کتاب اظهار داشت: این کتاب در حقیقت موضوع پایان نامه و درخواست مرکز اسناد از بنده بود که این کار به مرور تکمیل شد و مباحث جامعه شناسی را تقویت کرد و مباحث تاریخی به آن اضافه کردند.
او با بیان اینکه نگارش این کتاب سال 84 آغاز و سال 87 به پایان رسید؛ گفت: این کتاب سال 91 با توجه به یک سری محدودیت های نظری و تاریخی منتشر شد.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۴۱
رامین مددلو
دوشنبه, ۲۵ خرداد ۱۳۹۴، ۰۷:۰۴ ب.ظ

خلاصه کتاب جریان شناسی سیاسی در ایران

نکته:

یک طرحی را بچه های علوم سیاسی دانشگاه امام صادق علیه السلام اجرا کردند با محتوای تلخیص کتب مرتبط با رشته. نمی دانم کتاب ذیل را کدامینشان خلاصه کرده. اگر کسی اطلاع داشت به بنده نیز خبر دهد.


بنام خدا

جریان شناسی سیاسی در ایران[*]

 

چکیده:

وجود جریان های سیاسی مختلف در کشور که گاه سابقه آنها حتی به سال های پیش از انقلاب باز می گردد، صحنه سیاسی کشور را تا حدودی پیچیده می سازد. بی شک شناخت جریانات سیاسی امروز کشور، بدون شناخت تاریخچه و اساسنامه و اصولی که بدان خود را ملتزم می کنند، امکان پذیر نیست. مشخص شدن وزن هریک از جریانات و احزاب در کشور نیز نیازمند شناخت دقیق این احزاب و سابقه و تأثیرگذاری آنها در کشور است.

یکی از اهداف مقاله حاضر که تلخیصی از یک کتاب** است، شناساندن و تبیین جریان های سیاسی ایران از دهه 20 تا امروز است. برای این امر، این نوشته در 3 فصل تقدیم می گردد. فصل اول به کلیات پرداخته شده، فصل دوم به تبیین جریان های سیاسی پیش از پیروزی انقلاب می پردازد و فصل سوم به تبیین جریان های سیاسی اسلام گرا در جمهوری اسلامی پرداخته شده است.

 

واژگان کلیدی: ایران، جریانات سیاسی، اسلام گرا، اصولگرا(راست)، اصلاح طلب(چپ)

 

 

فصل اول. کلیات و مبانی نظری پژوهش

در این فصل به تبیین و تعریف مفاهیم و اصطلاحاتی پرداخته شده که در پژوهش حاضر دارای نقش هستند. جریان سیاسی از مفاهیم مهمی است که در این پژوهش محوریت دارد. بنا به تعریف،

جریان سیاسی عبارت است از یک حرکت سیاسی پویا و زنده که با برخورداری از ایدئولوژی مشخص و گرایش های فکری درونی، به مدد رهبران خود، بر نظام سیاسی و نیز اقشار مختلف جامعه تأثیر می گذارد و جبهه، جناح، حزب، سازمان یا نهاد و گروه ویژه خود را بنیان می نهد.

جریان های سیاسی را می توان به دو گروه مستقل و وابسته تقسیم کرد:

1.       جریان سیاسی – فکری مستقل، جریان بر آمده از متن جامعه، مردمی و بدون وابستگی به دولت است مانند جریان اسلام گرا.

2.       جریان وابسته را می توان به دو صورت وابسته به دولت نامشروع داخلی و یا وابسته دولت اجنبی است. بهترین مثال برای نوع اول جریان سلطنت طلب و برای نوع دوم جریان چپ مارکسیستی قدیم است.

 معیارهای مختلفی را می توان برای تقسیم بندی جریان های فکری و سیاسی ارائه کرد. در اینجا به 4 معیار که در این پژوهش مورد توجه است اشاره می شود.

1-       شکاف های اجتماعی: افرادی چون استین روکان نروژی و حسین بشریه در ایران از این معیار برای بستن جریان های سیاسی بهره برده اند. فرضیه اصلی در این نگاه این است که شکاف های اجتماعی تعیین کننده نوع خواسته های نیروها وگروهای مختلف و جریان های سیاسی ترجمان شکاف های اساسی موجود در هر جامعه ای به شمار می روند. این شکاف ها می توانند قومی، مذهبی، اقتصادی، اجتماعی و... باشند. از نظر بشریه زندگی سیاسی در ایران در طی قرن بیستم، به شدت تحت تاثیر منازعه ای ناشی از شکاف سنتی و تجدد قرار داشته است.

2-       استقلال و وابستگی: قدرت های خارجی معمولا تلاش می کنند علاوه بر اعمال نفوذ بر قدرت مرکزی، جناح ها و جریان های مختلف سیاسی را نیز به خود وابسته سازند. در یک سوی این شکاف همه ی آنان قرار دارند که وابستگی به بیگانگان در هر نوع آن مخالفند. در سوی دیگر افرادی هستند که به این وابستگی  ها معتقدند. در تاریخ ایران جریان های ملی گرا و اسلام گرا مخالفین  وابستگی و دولت هایی مانند قاجاریه و پهلوی را می توان موافقین آن دانست. جناح هایی مانند لایه های رادیکال گروه های دوم خرداد نیز از موافقین وابستگی محسوب می شوند.

3-       ایمان، بی ایمانی و خلوص اعتقادی یا ناخالصی آن: مثلا قرآن بر اساس این جریان های پنجگانه کار مومنان و مشرکان، منافقان، کافران و مرتدان آن را مطرح می کند.

4-       حق و باطل: طبق رهنمود های قرآن حق طلبان، حزب خدا را تشکیل می دهند. و باطل گرایان در حزب شیطان گرد آمده اند.

متاسفانه علی رغم تقسیم بندی های ارزشمند و معیار های صحیح قرآنی به دلیل هژمونی فرهنگ سکولار غربی و نفوذ آن در ادبیات علوم سیاسی کشور کمتر این معیار مورد توجه قرار گرفته است.

 

فصل دوم – نگاهی به جریان هاو آرایش نیرو های سیاسی در ایران از 1320 تا1357:

در یکصد سال گذشته و قبل از انقلاب اسلامی، ایران شاهد چهار حرکت سیاسی مهم بود:

نهضت تنباکو، انقلاب مشروطه، جنبش ملی شدن صنعت نفت و قیام 15 خرداد 1342.

برای توصیف حرکت نیرو های سیاسی در ایران از سال 1320 هجری آغاز می کنیم. این برهه مساوی است با آغاز سلطنت محمد رضا شاه و پایان یافتن جنگ جهانی دوم.

در اینجا سعی شده است شکلی از تقسیم بندی ارائه شود که به نظر صحیح تر بوده و پیشینه نداشته است.

1.       جریان مذهبی یا اسلام گرا: جریان اسلامی در این زمان در دو سطح فعال بود:

 اول) در سطح مراجع، آیات و علماء دینی که در پی احیای ارزش های اسلامی بودند.

دوم) در سطح گروهای متشکل سیاسی - مذهبی که نمونه ی بارز آن را در فداییان اسلام، حزب ملل اسلامی و هیت های موتلفه ی اسلامی شاهد هستیم.

جریان سیاسی که اسلام را سرلوحه برنامه و مبارزه ی خود قرار داده بودند برنامه خود را بر موارد تأکید داشتند:

1.       مبارزه با بهاییت؛

2.        مبارزه با بی حجابی؛

3.        دفاع از فلسطین و مخالفت با اسراییل؛

4.       مقابله با مارکسیسم؛

5.       مبارزه با تفکر ضد اسلامی احمد کسروی؛

6.       بحث حکومت اسلامی.

در مرجعیت و روحانیت چند نگاه به سیاست وجود داشت:

1.       گرایش اول: از ورود روحانیت به سیاست پرهیز داشت و تنها در موارد خاصی حاضر به پا در میانی بود.آیت الله خوانساری و آیت الله محمد باقر حلبی، رهبر انجمن حجتیه را می توان نماد این تفکر بر شمرد.

2.       گرایش دوم: گرایش روحانیون میانه رو بود. این جریان در عین حال که  با رژیم شاه و مظاهر فساد مخالف بود، موافق با مبارزه قهر آمیز و تند نبود. حضرت آیت الله گلپایگانی و مرعشی نجفی در این گروه جای می گیرند.

3.       گرایش سوم: روحانیون وابسته به حکومت پهلوی بودند. این گروه هیچ گونه مخالفتی با رژیم شاه نداشت و با جریان انقلاب به رهبری امام (ره) نه تنها همراه نبود که مخالف هم بود. آیت الله شریعتمداری نماد این جریان بود.

4.       گرایش چهارم: که نماد اصلی این گرایش اسلام گرای ناب و انقلابی، امام (ره) خمینی بود. این جریان مبارزات خود را با انجمن های ایالتی ویالتی و کاپیتولاسیون و... آغاز کرد. و در 15 خرداد به اوج     می رسید. گفتمان اصلی این جریان حضور جدی روحانیت در سیاست و تغییر رژیم پهلوی و برقراری حکومت اسلامی بود. این افراد نیز به دو گروه عمده تقسیم می شوند. عملگرایان: افرادی مانند ربانی شیرازی و منتظری؛ وکسانی که کار فکری می کردند مانند استاد مطهری (ره).

در کنار این گرایش چهار گانه روحانیت، روشنفکران دینی نیز حضور داشتند که نقش مهمی در کنار روحانیت داشتند؛ محمد تقی شریعتی و فرزندش دکتر علی شریعتی از پیشگامان این جریان، و دفتر نشر حقایق اسلام در مشهد و حسینیه ارشاد در تهران از کانون های آنان به حساب می آمدند. مهندس بازرگان و دکتر یدالله سحابی نیز در دانشگاه ها نقش قابل توجهی داشتند.

سه جریان فداییان اسلام، حزب ملل اسلامی و هیأت های مؤتلفه اسلامی از گروه های اسلامی بودند که مشی چریکی داشتند. در کنار این گروه ها نیز باید از گروههای هفت گانه ای نام برد که پس از انقلاب نام سازمان مجاهدین انقلاب زا برخود نهادند: گروه های المنصورون، بدر، امت واحده، توحیدی صف، توحیدی فلق، موحدین و فلاح. این گروه ها چهار ویژگی مشترک داشتند:

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۴ ، ۱۹:۰۴
رامین مددلو
شنبه, ۲۳ خرداد ۱۳۹۴، ۰۹:۱۰ ق.ظ

اشرافیت اسلامی از کجا آمد؟

نکته:

انتشار، ابتدا در سایت تحلیلی دیدبان



داستان اشرافیت اسلامی هر از چند گاهی -و آن هم به دلیل دعواهای سیاسی روزمره- نقل محافل می‌شود. مصادیق آن مورد مذمت اهالی محافل قرار می‌گیرد و تمام. داستان به حاشیه می‌رود و حداکثر مورد مطالبه گروه‌هایی دانشجویی قرار می‌گیرد که تنها به شعار بسنده کرده و برای پایان دادن به داستان، راهی به پیش نمی‌گذارند.

سوال اینجاست: مگر در سال 1357 انقلاب اسلامی در این کشور نشد؟ مگر رهبر انقلاب و یارانش از جمله عالمان دین نبودند؟ مگر عدالت، شاخصه شیعه در طول قرن ها مبارزه و مظلومیت نبود؟ هر سه سوال پاسخی یکسان دارد و آن آری است. پس باید اشکال کار عمیق تر از اینها باشد یا در شناخت دین اشتباهی رخ داده و یا در شناخت عالمان سیاسی از دین.

نگارنده خواستار آن است که جهت عدم تفصیل مطلب، فرض را بر نقصان شناخت عالمان سیاسی از دین بگذارد و برای اثبات این فرض، از داده‌های تاریخی پس از انقلاب اسلامی یاری بجوید. اما پیش از ورود به متن بحث، لازم است از خواننده گرامی درخواست شود فرض مطلب پیش از اتمام آن موجب جسارت به علما نگردد.


دو بینش


الف) اسلام فقاهتی

پس از انقلاب اسلامی، روحانیت سیاسی کشور را می توان در دو بینش متفاوت یافت. از جمله شاخصه‌هایی مهمی که موجب ایجاد این دو بینش شد، بحث عدالت اجتماعی بود. بینش اول دارای سابقه و سنگینی در حوزه فقاهت بود و دنیا را با فقه جعفری(ع) می‌دید. فقهی که در طول 1400 سال تکامل یافته بود ولی در حوزه فرد و حداکثر اجتماع مسلمین. عدم برخورد با مباحث حاکمیتی موجب شده بود در باب مسائل حکومتی و سیاسی سخن خاصی نداشته باشد چرا که از آن استخراج نشده بود. از جمله مباحثی که در حوزه حاکمیت دارای اهمیت است عدالت ساختارمند است. یعنی طراحی ساختار نظام سیاسی مبتنی بر عدالت اجتماعی. تا به حال به فقه جهت طراحی ساختار نظام سیاسی رجوع نشده بود چه رسد به طراحی ساختاری بر مبنای عدالت.

این مسئله سبب می شود فقهای مبارز که عمری برای اعتلای اسلام زندان‌ها رفته و مبارزه‌ها کرده‌اند و بسیاری‌شان در زندگی شخصی خود ساده زیستی را پیشه کرده اند و اسلام مان را از آنها یاد گرفته ایم، با اصلاحات ارضی پس از انقلاب اسلامی مخالفت کنند چون فقهی که خوانده اند مالکیت را محدود نکرده است.

فقه، مرز میان پرتگاه و راه است. یعنی خط قرمز و خط قرمز برای زمان‌های خطر و بالاتر از آن برای زمان‌های بحرانی است. یعنی فقه حداقل‌ها را نگه می‌دارد و می‌گوید دیگر از این مقدار پایین‌تر نیا. حال اگر تنها، تاکید می‌کنم تنها حداقلی که متعلق به دوران نبود حکومت در دست اسلام است را مدنظر داشته باشیم نتیجه اش این می‌شود که می گوییم اگر شخصی مالش را از راه حلال کسب کند و وجوهات شرعیه اش را هم بدهد مالش حلال است و هیچ حد و مرزی هم برای این مالکیت قائل نمی شوییم.

پس نتیجه اسلام فقاهتی برآمده از حوزه های علمیه این می شود که عدالت اجتماعی هنوز مورد سوال واقع نشده و محل بحث هم نیست.

بیایید عینی تر سخن بگوییم. عبارات بالا موجب می شوند که فرد به خود اجازه دهد از راه حلال ثروت کسب کند و خمس و زکات و انفاقش را بدهد و سوار اتومبیل بنز نیز شود. این فرد هر روز صدقه می دهد تا بلاگردان خود و خانواده اش شود. اصلاً فقیر وسیله ای می شود برای بهشت رفتن این آقا. فقیر یک وسیله است. به خودی خود اهمیتی ندارد. از دیدن فقیر وجدان درد نمی گیرد.


ب) اسلام چپ زده

در کنار علمایی که در فقه ورزیده‌تر و عمیق‌تر بودند، گروهی از روحانیون مبارز نیز هستند که به سبب درگیری در مبارزه و سپس اداره جامعه اسلامی فرصت عمیق  شدن در فقه را پیدا نمی کنند. این طیف پاسخ سوالات خود را، از جمله چگونگی پیاده سازی عدالت اجتماعی در جامعه، از میان پاسخ‌های دانشگاهیان می جویند. اندیشه‌های چپ در آن دوره و در دانشگاه آن دوره ارزش هستند. نتیجه این می شود که عدالت اجتماعی چپ در کشور با مفاهیم اسلامی همراه می شود. قانون کار را اگر بنگرید، رسوخ روح پرولتاریای مظلوم و بورژوای ظالم را در واژگان کارگر و کارفرما می بینید. این طیف، حاکمیت را تا پیش از فوق امام رحمه الله علیه به طور تقریبا کامل در دست می گیرد و اندیشه هایش را که در عرصه عمل برگرفته از اندیشه های چپ است در کشور پیاده می کند. نیازی به بیان شکست این اندیشه ها نیست زیرا اندیشه های چپ زده قادر به بازآفرینی جامعه اسلامی نیستند.


تولد اشرافیت اسلامی در انقلاب اسلامی

پس از فوت امام(ره)، اسلام فقاهتی دولت و مجلس را در دست می‌گیرد. بینشی که با استفاده از خلاء فقهی آن مسلمان اشرافی مورد احترام زاده می شود. آقای هاشمی رفسنجانی می شود نماد اشرافیت اسلامی و دستور به مانور تجمل می دهد. زیرا تصور می کند راه ساختن کشور تجمل است.

به عبارت سوئیس اسلامی دقت کنید. حکومت مطلوب آقای هاشمی رفسنجانی سوئیس اسلامی است. یعنی جایی که مردمش نماز بخوانند و در رفاه زندگی کنند. به همین سادگی غرب می شود شاخص. جامعه غربی به اضافه اسلام فردی یعنی زندگی مطلوب.

اشتباهی که بینش دوم مرتکب شد، این بینش در ارتباط با لیبرالیسم مرتکب می‌شود. آقای هاشمی رفسنجانی سیاست‌های بانک جهانی را با نام سیاست تعدیل راه رسیدن به عدالت اجتماعی معرفی می‌کند. اصلاً تعدیل می‌شود خود عدالت اجتماعی. ولی در واقع میان عدالت (به هر معنایی که می‌خواهد باشد) و توسعه، توسعه انتخاب می‌شود آنهم به قیمت نادیده گرفتن عدالت.

در دوران آقای هاشمی رفسنجانی فرآیند تغییر ارزش در جامعه رخ می دهد. ثروت و به تبع آن ثروتمند دارای ارزش می شود. زمانی که ثروت ارزش می شود، نابرابری و اختلاف مادی میان مردم نیز ارزش می شود. این تغییر دو علت دارد:


علت اول مسیر توسعه اقتصادی این دوران است. شیوه توسعه اقتصادی در پیش گرفته شده موجب ارزشمند شدن سرمایه شده و در پی آن سرمایه دار صاحب احترام شد.

علت دوم نیازآفرینی دولت بود. دولت برای مردمی که جزء طیف مرفه نبودند از طریق واردات و سپس تبلیغات نیاز کاذب مصرف گرایی ایجاد کرد.

وقتی ثروت ارزش است، چرا مسئولین دارای این ارزش نشوند؟ برایش حدیث و سیره نیز می یابند (توجه نمایید که از حدیث برای توجیه خواسته خود استفاده می شود). مردمی که تا دیروز ارزش های معنوی برایشان به عنوان شاخص مطرح می شد و تلویزیون پر می شد از تصاویر جنگ و امامی که می گفت: "خدا نیاورد آن روزى را که سیاست ما و سیاست مسئولین کشور ما، پشت کردن به دفاع از محرومین و روآوردن به حمایت از سرمایه دارها گردد "

و سخن از خاطرات آقای خامنه ای بود که به وقت سرکشی به جبهه ها از یک سفره رنگین تنها به برنج خالی آن قناعت کرده بود، به تدریج دیدند که شاخص فرد ثروتمند است، کسی که می توان با پول او کشور را ساخت. حتی اگر این فرد در وقت انقلاب کشور را رها و فرار کرده، اشکال ندارد. برگردد، اموال مصادره شده اش نیز بخشیده می شود.

مردم دین شان را از واعظ و امام جماعت و جمعه می گیرند و می بینند همه این بزرگان کامل پشت سر آقای رفسنجانی اند (به هر دلیلی). مردم شیوه زیست شان را با بزرگان و دولتمردان جامعه تنظیم می کنند: «الناس علی دین ملوکهم» بیش از آنکه با فرهنگ سنتی خود تنظیم کنند: «الناس باُمرائِهم اشبه منهم بآبائِهم» مردم به امیرانشان شبیه‌تر هستند تا به پدرانشان.

مردم تغییر می کنند وقتی دولتمردانشان تغییر می کنند. آنگاه که تغییر ارزش مطرح می شود، منظور تغییر ارزش از مسائل معنوی به مسائل دنیوی است. این دو ارزش در تضاد با یکدیگراند و نمی توان هر دو را با هم داشت. پس با تغییر ارزش مسیر جامعه نیز از جامعه معنوی به جامعه دنیوی تغییر می کند.

سوالی اینجا مطرح می شود این است آنها که ندارند، چه می کنند؟ اینجاست که انحراف جامعه به پررنگی رخ می‌نماید. مصرف گرایی غربی یعنی اسراف و اسراف نیازمند منابع مادی است. جبران منابع مادی به صورت مثبت در میان کارمندان به صورت شغل دوم، اضافه کار و کار کردن زن است. هر سه اینها به معنای تضعیف نهاد خانواده است. صورت منفی آن نیز در میان کارمندان دولت رواج رشوه خواری، رانت و دزدی است یعنی ورود پول حرام به نهاد خانواده. هر دو مسیر موجب افزایش فساد اجتماعی می شود. فساد اجتماعی ای که حاملان آن (قشر مرفه) شاخص نیز شده اند.

می توان شبیه این مسیرها را برای سایر اقشار جامعه نیز بیان کرد ولی در نهایت باز عده زیادی هستند که نمی توانند مانور تجمل بدهند. این عده تحقیر از سوی جامعه را حس می کنند و به حاشیه رانده می شوند. بالاخره نمی توان هم خدا را و هم خرما داشت. توسعه نیازمند قربانی است و این عده قربانی توسعه جامعه ای هستند که از آن رانده می شوند.


خلف یا ناخلفی به نام کارگزاران

تا به حال با خود فکر کرده‌اید کارگزاران چه ارتباطی با اسلام فقاهتی داشته که از درون آن جدا شده است؟ طیفی از دانشگاه رفته‌ها بودند که اسلامشان را از بازرگان و شریعتی گرفته بودند. طیفی نیز با اسلام فقاهتی در ارتباط بودند.

گروهی از مدیران بودند که تحصیل کرده غرب بودند. گروهی نیز بی تفاوت که به دنبال نفع خود بوده و هستند. آنانی که اسلامشان بازرگانی و شریعتی بود رفته رفته به سبب دریافت ناقص از دین، به سمت توسعه اشرافی‌زا کشانده شدند طیف دوم هم مشکلی را احساس نمی کردند و اصلا مسیر را همین می دانستند. پیوند این چهار گروه می شوند کارگزاران. اتکا به فقه دوران نبود حاکمیت و غربی پنداشتن مسیر سعادت دنیوی سبب می شود چنین گروهی در دامان دولت اسلام فقاهتی زاده شود.

پس از دوران آقای هاشمی رفسنجانی اسلام چپ گرا نیز در پی دگردیسی خود 180 درجه تغییرکرده و نماینده اسلام لیبرال شد. با کارگزاران ائتلاف نموده و همان مسیر اقتصادی دوران سازندگی را پی گرفت. این مسلمانان لیبرال در اندیشه عملی خود دارای انسجام بیشتری بودند (در تقلید از غرب مقلد وفادارتری بودند) و سیاست را نیز غربی می خواستند. اینجاست که شاخک های حوزه سیاست روزمره حساس می شود و شروع به کاوش در علل روند غربی شدن جامعه می کند ولی باز با نگاهی جناحی.


چه شرایطی موجب تولد آن شد


الف) دین ناقص

دین، همه دین است. هم اخلاقیات، هم فقه، هم اصول و هم کلام. هم قرآن دارد، هم نهج البلاغه. هم برای دوران انزوا است و هم برای دوران حاکمیت. تا پیش از انقلاب اسلامی فقه که شیوه اجرایی دین است پاسخگوی حوزه محدودی بود. زیرا در حوزه محدودی به آن رجوع می شد. باید مسائل مستحدثه به آن ارجاع داده شود و برای آنها پاسخ اجرایی نه پاسخ کلی یافت شود. فقهای محترم باید وارد حوزه مصادیق شوند شأن فقیه مصادیق است. موضوعات قرن هاست مشخص شده اند.

و نیز باید توجه نمود که فقه فردی برای حوزه فردی است نمی توان آن را به حوزه اجتماعی رسوخ داد و برای مسئله ای اجتماعی از فقه فردی استفاده نمود. ما نیازمند فقه اجتماعی هستیم. در دوران سازندگی این دو باید، نادیده گرفته شد.


ب) طبع آدمی

چه کسی می تواند ادعا کند که از زندگی خوب و مرفه بدش می آید؟ به خصوص اگر توجیحی دینی نیز برایش داشته باشد و خلاف آن را بینشی چپ گرا و مارکسیستی بنامند.


ج) ندیدن فقیر

دولتمردان در نظام اسلامی از مردم فاصله گرفتند. دیدار مردم در ورزشگاه ها و از طریق ویدیو کنفرانس موجب فریب دولتمرد شد. دولتمرد باید به مناطق و روستاهای دورافتاده برود، با آنها زندگی کند. باید با آنها زندگی کرده باشد. فقر را بفهمد و لمس کند.

اگر نه، همین جنوب شهر تهران را هم سر می زد برایش(حداقل از لحاظ وجداد درد) کافی بود. دولتمرد باید بی سر و صدا برود و ببنید نه با گزینش و دوربین تلویزیونی که همیشه در پی نشان دادن آمارها و رشدهای مثبت است.


بازگشت اشرافیت اسلامی

آقای جهانگیری می تواند منتقدین دولت را متهم کند که به زور می خواهند گفتمان اشرافیت را به دولت بچسباند. می توانند در کاخ سعدآباد جشنی فرض کنیم اسلامی برگزار کنند و اصلا توجه نکنند که مسئله ابتدا در محل جشن است نه چگونگی جشن. می توانند ساخت استخر در پاستور و افزایش نجومی حقوق دولتمردان (نه کارمندان) و تغییر دکوراسیون های بی دلیل را تکذیب کنند.

اقتصاد جز عینیات است. دیده می شود و قابل پنهان کردن نیست. مردم می بینند تبلیغات باز سمت و سوی مصرف گرایی اش شدت یافته. مردم می بینند اتومبیل های وارداتی لوکس بیشتر شده. مردم شیوه زیست دولتمردان را می بینند و یاد می گیرند و فرایند تغییر ارزش ها عمق بیشتری می یابد.

دولت بزرگوار، از شما انتظاری نیست که ساده زیستی مسئول را ساختارمند کنید. از شما انتظاری نیست که کرامت انسان را در به حاشیه نرانده شدن قشری بدانید که ندارد. از شما انتظاری نیست چون دین شما اجازه اش را داده است.

ولی توجه فرمایید که مانور تجمل و مصرف گرایی موجب ساخته شدن اقتصاد نمی شود. اقتصاد مقاومتی که به کنار. این روند یک بار در دوران سازندگی امتحان شد و به جای توسعه اقتصادی جامعه، موجی توسعه انحرافات اقتصادی و در پی آن اجتماعی جامعه شد. توجه فرمایید که حتی کشورهای غربی و الگو، در دوران ساختن اقتصاد مصرف گرا نبودند. مصرف گرایی پیامد توسعه غربی بود نه مسیر توسعه غربی. همچنین الناس علی دین ملوکهم یعنی زمانی که خودتان رعایت نمی کنید از مردم انتظار رعایت نداشته باشید.


انتها

سخن با سخن امام(ره) علیه به پایان می رسد چرا که دولتمردان کنونی خود را پیرو امام(ره) می دانند و از ایشان خاطرات متعدد تعریف می کنند و هر چیزی را با دوران امام مقایسه می کنند. صرف ادعای پیرو امام بودن که کافی نیست، باید به حرف امام عمل هم کرد:

"اگر خدای نخواسته مردم ببینند که آقایان وضع خودشان را تغییر داده‌اند. عمارت درست کرده‌اند و رفت و آمدهایشان مناسب شأن روحانیت نیست و آن چیزی را که نسبت به روحانیت در دلشان بوده است از دست بدهند از دست دادن آن همان و از بین رفتن اسلام و جمهوری اسلامی همان. "

"به همه مسوولان کشورمان تذکر می دهم که در تقدم ملاک ها، هیچ ارزش و ملاکی مهمتر از تقوا و جهاد در راه خدا نیست و همین تقدم ارزشی و الهی باید معیار انتخاب و امتیاز دادن به افراد و استفاده از امکانات و تصدی مسؤولیت ها و اداره کشور و بالاخره جایگزین همه سنت ها و امتیازات غلط مادی و نفسانی بشود، چه در زمان جنگ و چه در حالت صلح، چه امروز و چه فردا... و آنهایی که در خانه های مجلل، راحت و بی درد آرمیده اند و فارغ از همه رنج ها و مصیبت های جان فرسای ستون محکم انقلاب و پابرهنه های محروم، تنها ناظر حوادث بوده اند و حتی از دور هم دستی بر آتش نگرفته اند، نباید به مسؤولیت های کلیدی تکیه کنند، که اگر به آن جا راه پیدا کنند چه بسا انقلاب را یک شبه بفروشند، و حاصل همه زحمات ملت را بر باد دهند، چرا که اینها هرگز عمق راه طی شده را ندیده اند..."

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۴ ، ۰۹:۱۰
رامین مددلو
پنجشنبه, ۱۴ اسفند ۱۳۹۳، ۰۱:۲۰ ب.ظ

دکتر شریعتی

بی هیچ توضیح و سیاست بازی و سیاست سازی.

تنها

به حرمت نام مبارک شفق، سرو همیشه سرافراز شهر.



دکتر شریعتی


دستخط


پ.ن:

مراجعه کنید به: شفق؛ سرودی برای سرو تا همیشه ایستاده، هنرمند شهید، مهندس محمد فتحعلیزاده

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ اسفند ۹۳ ، ۱۳:۲۰
رامین مددلو
پنجشنبه, ۷ اسفند ۱۳۹۳، ۰۵:۰۰ ق.ظ

چرایی لزوم دستیابی به اعتمادبه‌نفس ملی

نکته:

اعتمادبه‌نفس ملی یک مفهوم پیشینی است. خود کاری انجام نمی‌دهد، خطی نمی‌نویسد و سدی نمی‌سازد، اما در به وجود آمدن هر امکانی حضور خود را ضرورت می‌بخشد. مفهومی کمی نیست. نمی‌توان با آمار و ارقام و کمیت‌سازی، آن را نشان داد. این مفهوم با آنکه از عینیات تأثیر می‌پذیرد، اما خود از مفاهیم ذهنی است. از جمله امور موجود در سطح با قابلیت دستیابی سریع نیز نیست و در بلندمدت در عمق ذهن جمعی یک ملت حک می‌شود؛ البته این امر مانع از آسیب‌دیدگی سریع آن نیست.
 
پرداختن به چنین مفهومی نیازمند استقلال‌بخشی به هویت و ذهنیت است. باید ابتدا پذیرفت که جامعه جمع جبری افراد نیست، بلکه پس از تجمع اجزای سازنده‌ی آن، فضایی بین‌الاذهانی نیز شکل می‌گیرد. ویژگی‌های این فضای بین‌الاذهانی است که قوام‌بخش هویت جمعی با تکیه بر ذهنیت جمعی می‌شود و هویت جمعی است که اعتمادبه‌نفس جمعی را در خود می‌تواند بپرورد.
 
از جمله کارهایی که امام عظیم‌الشأن راحل در دوران پانزده‌ساله‌ی نهضت اسلامی خویش انجام دادند، بازسازی دوباره‌ی این فرایند بود. طراحی چارچوبی اسلامی برای فضای بین‌الاذهانی، وارد نمودن انگاره‌های اسلامی بر ساختارهای ذهنیت ملی (مانند بازخوانی دوباره‌ی تاریخ مشترک ایرانیان براساس مفاهیم طاغوت و مستضعف) و برپایی دوباره‌ی آن ساختارها (تعریف مردم مسلمان ایران به‌عنوان مردمی به دنبال عدالت) که موجب شکل‌گیری هویت ملی جدیدی برای جامعه‌ی ایران گشت. واژه‌ی ‌جدید نباید با این نقد روبه‌رو شود که این هویت و پایه‌های آن پیش از حضرت امام خمینی (ره) نیز وجود داشتند و امام آن‌ها را تجمیع و خالص نمود؛ چراکه به باور نگارنده، کار امام فراتر از تجمیع بود.
 
 امام اندیشه‌های آسمانی را به سطح زمین آوردند. به اندیشه‌های صرفاً نظری، حالتی عملی و امکانی بخشیدند و آن‌ها را مناسب شرایط زمانی و مکانی شکل دادند. اندیشه‌های اسلامی تا پیش از امام (ره) تا حدود بسیاری دچار تحریف در عمل شده بودند. به‌طور مثال، اسلام سیاسی به نظریاتی مانند ضل‌اللهی سلطان مسلمان تنزل داده شده بود. امام مقابل این تحریفات در سطح جامعه ایستادند، تعریفی دیگر ارائه دادند و برمبنای تعاریف ارائه‌داده (به جامعه)، هویت ملی ایران اسلامی را شکل دادند.
 
هویت ملی ایجادشده در رابطه با مفهوم اعتمادبه‌نفس ملی، حالتی از تأثیر و تأثر را دارد. به آن شکل و معنا می‌دهد و از طریق آن، خود را تقویت می‌کند. جهت شکل‌دهی و معنادهی به آن، به غرب می‌پردازد. نحوه‌ی این پرداخت، خود یکی از تفاوت‌های هویت ملی اسلامی با دیگر مدل‌های هویت ملی است. غرب در نگاه این هویت، اوج نیست، بهشت نیست و حتی در مسیر بهشت هم نیست. در نتیجه، نباید نسبت به آن احساس حقارت کرد. شکل نگاه به غرب، در این هویت، موجب ساخته شدن اعتمادبه‌نفس ملی می‌شود.
 
 حقارت را نفی می‌کند و عقب‌ماندگی را نه به کمی ذاتی ایرانیان، بلکه به سلطه‌جویی غرب نسبت می‌دهد. می‌توان این پرسش را طرح کرد که مگر در هویت‌های ملی مبتنی بر ناسیونالیسم نیز چنین نگاهی به غرب وجود ندارد؟ پس چرا سعی در جداسازی نوع نگاه هویت ملی-اسلامی به غرب و برپایی اعتمادبه‌نفس ملی براساس آن می‌شود؟ در پاسخ باید گفت خود ناسیونالیسم و مفاهیم مندرج در آن، مفاهیمی برگرفته از غرب مسخ‌شده‌اند. هویت ملی مبتنی بر ناسیونالیسم، در پی ساخت جهانی جدید نیست، بلکه تنها در پی جابه‌جایی قدرت و ثروت در جهان موجود است.
 
اعتمادبه‌نفس ملی ساخته‌شده به‌قدر تقویت خود، به هویت ملی اسلامی تشخص می‌دهد و امکان تجلی آن را فراهم می‌سازد. یکی از ضرورت‌های وجود اعتمادبه‌نفس ملی، همین امر است. این تجلی‌بخشی از طریق حفاظت از هویت ملی اسلامی میسر می‌شود. انقلاب اسلامی امکان پیاده‌سازی هویت ملی-اسلامی را فراهم کرد و دفاع مقدس از آن حفاظت نمود. بدون وجود اعتمادبه‌نفس ملی در ساختارهای هویت ملی-اسلامی، این امکان میسر نبود. اعتمادبه‌نفس ملی زمینه‌ی لازم برای انجام اموری را فراهم ساخت که نتیجه‌ی عمیق و روانی آن امور، حفاظت و تقویت از هویت ملی اسلامی بود.
 
در دهه‌ی هفتاد، مفهومی با عنوان تهاجم فرهنگی در گفتمان انقلاب اسلامی بیان شد. این مفهوم بیانگر تغییر حالت تبادلات فرهنگی میان تمدن‌ها از حالت تأثیر و تأثرپذیری، به حالت هجوم و مقابله بود. در برخورد با فرهنگ غربی، گفتمان انقلاب اسلامی متوجه شد که این فرهنگ نه در پی تبادل، بلکه در پی تهاجم است. این تهاجم، ویژگی‌های یک تهاجم آگاهانه و هدفمند را داشت، از جمله ایجاد تردید در میزان توانمندی‌ها. این تردید موجب تضعیف اعتمادبه‌نفس ملی خواهد شد و این تضعیف در دو وجه، خود را نشان خواهد داد.
 
وجه سطحی دست نیافتن به اهداف به سبب عدم اطمینان به توانمندی‌های ملی است و وجه عمیق‌تر، آسیب دیدن هویت ملی اسلامی. به این نحو که اگر ما نمی‌توانیم، چه کسی می‌تواند؟ غرب. تغییر نگاه به غرب از عامل عقب‌ماندگی به عامل پیشرفت، موجب حاکم شدن دوباره‌ی انگاره‌های غربی و ساخته‌شده‌ی فضای بین‌الاذهانی در چارچوبی غربی است. در نهایت، هویتی ازخودبیگانه شکل خواهد گرفت که در بهترین حالت، به دنبال جایگزینی ملت غربی‌شده با ملل غربی در امکان دستیابی به قدرت و ثروت است؛ بدلی که می‌خواهد جای اصل را بگیرد.
 
می‌توان بسیاری از گفتارهای روزمره‌ی عموم مردم را به‌عنوان شاهد مثال این تهاجم و رسوخ نسبی آن، بیان نمود. اما اهمیت گفتار و رفتار نخبگان بیش از گفتارهای عموم مردم در رسوخ تهاجم ذکر شده است. بیان واژه‌ی نتوانستن در گفتار و رفتار نخبگان جامعه (و یا دادن وعده‌های واهی و نتوانستن انجام آن‌ها) مسیر چنین رسوخی است. برخی از نخبگان جامعه باید بار دیگر سعی در شناخت جامعه‌ی خود نمایند و واقع‌بینی را به کم‌بینی توانمندی‌ها تعبیر ننمایند. مردم یک جامعه به آیین و روش نخبگان خود عمل می‌کنند.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ اسفند ۹۳ ، ۰۵:۰۰
رامین مددلو
چهارشنبه, ۱۷ مهر ۱۳۹۲، ۰۲:۲۴ ب.ظ

درباره کتاب "انقلاب اسلامی در خوی"


الان که آوار شده ام سرِ رایانه پدرخانمم و این مطالب را می تایپم، کتاب "انقلاب اسلامی در خوی" نوشته آقای نقی دادرسی جلوام است آن هم بعد از گذشت دو سال از زمان خریدش (البته این دو سال نه از بابت بی تفاوتی به کتاب بود که همان روز خرید، خواندمش).

این کتاب از جمله طرح های تاریخ منطقه ای انقلاب اسلامی ایران مرکز اسناد انقلاب اسلامی است که در سال 1388 به چاپ رسیده است و در آن نویسنده به صورت توصیفی و اندکی تحلیلی به بیان دلایل شکل گیری انقلاب اسلامی، ویژگی های شهر خوی، تاریخ مختصر معاصر خوی (با تکیه بر دو واقعه مشروطه و فرقه دموکرات پیشه وری) و چگونگی روند انقلاب اسلامی در خوی می پردازد.

بحث اصلی کتاب از صفحه 129 شروع شده و با بیان وضعیت سیاسی – اجتماعی خوی (در طول دوره 15 ساله انقلاب اسلامی (1342 تا 1357) و دو سال پس از انقلاب اسلامی)، افراد و کانون های فعال در انقلاب اسلامی و توصیف وقایع رخ داده در طی این 17 سال، در صفحه 246 سخن خود را به پایان می رساند. یعنی نویسنده در واقع امر تنها 115 صفحه از کتاب حدوداً 330 صفحه ای خود را به پرسش اصلی خود اختصاص داده. البته این به معنای زاید بودن مطالب دیگر کتاب نیست. بلکه مطالب دیگر کتاب در حکم ایجاد مقدمه برای موضوع اصلی است. با این حال انتظار می رفت نویسنده محترم به موضوع اصلی بهای بیشتری می داد و دامنه تحقیق خود را عمق بیشتری می بخشید.

مشکلی که نویسنده با آن روبرو بوده کمبود اسناد قابل اتکا در باب روند حوادث و افراد دخیل در آن است. این امر سبب شده تکیه اصلی بحث بر اساس مصاحبه های نویسنده با برخی از انقلابیون باشد. افرادی مانند آقایان حیدر قنبرلو، بشیر قوچ خانی، معصومی، فاضلی، ولی نوروزی، معادیخواه، سلطان احمدی، عابدین زاده، غضنفری، قدکچی، ناصحی، اردوبادی و خردمند.

(آنچه به ذهن ناقص بنده می رسد، ناکافی بودن این تعداد از مصاحبه هاست. حداقل می شد سهم روحانیت را در مصاحبه ها بالا برد).

علی ایّ حال، اصل انتشار این کتاب با وجود ناقص بودن و مختصر بودن آن (و احتمالاً یک سویه بودن مطالب توصیفی آن) امر مبارکی است و می تواند سرآغازی باشد برای ثبت آنچه در دوره معاصر در این سرزمین رخ داده است. به سهم خود از آقای دادرسی به خاطر این پیش قدمی تشکر می کنم.

 

سه نکته:

1-     نسخه ای که در دست من است، چاپ اول این کتاب در سال 1388 با شمارگان 1000 نسخه است. قبل از انتشار این مطلب، جست و جویی سریع در اینترنت کردم و دیدم هنوز همان چاپ اول برای فروش موجود است و این برای شهری با هزار هزار دانشجو و دهها طلبه و کلی کتاب خوان بد است.

2-    خرید اینترنتی کتاب

3-     بسیاری از ماها پدران و مادران و پدربزرگان و مادربزرگانی را داریم که رویدادهای انقلاب را دیده اند. شاید سن بعضی هامان هم به آن دوران قد بکشد. بیاییم با آنانکه انقلاب اسلامی را دیده اند مصاحبه کنیم و خاطراتشان را ثبت کنیم و در اینترنت نشر بدهیم. اگر به سایت و فلان و اینها دسترسی نداریم هر کداممان یک وبلاگ بزنیم و خاطرات را در آنجا نشر بدهیم. این می شود تدوین مردمی خاطرات شفاهی انقلاب اسلامی در خوی.

برای این کار لازم نیست مصاحبه گر حرفه ای باشیم. بلکه لازم است برای حرفهای بعضی از دور و بری هامان شنونده خوبی باشیم.



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ مهر ۹۲ ، ۱۴:۲۴
رامین مددلو
شنبه, ۱۲ اسفند ۱۳۹۱، ۱۲:۱۶ ب.ظ

کتب ایران بین دو انقلاب و تاریخ ایران مدرن

اجبار آزمون دکتری علوم سیاسی، مجبورم کرد به مطالعه برخی از کتابهای منبع گرایش مسائل ایران بپردازم که مسائل ایران اسلامی را از دریچه غیر بومی نگریسته اند و گاهی اوقات چنان به بیراهه رفته اند که...

دو کتاب ایران بین دو انقلاب و تاریخ ایران مدرن، هر دو از نوشته های آقای یرواند آبراهامیان از جمله این کتب هستند.


کمتر از یک سال پیش، کتاب ایران بین دو انقلاب را مطالعه کردم. چندی قبل نیز کتاب تاریخ ایران مدرن را. هر دو را نشر نی به چاپ رسانده. کتاب تاریخ ایران مدرن را به نوعی می شود خلاصه شده کتاب ایران بین دو انقلاب دانست. با ذکر این نکته که تاریخ ایران مدرن برای خوانندگان عمومی نوشته شده و نیز بخش انتهایی آن که مربوط به دوره جمهوری اسلامی است در ایران بین دو انقلاب نگاشته نشده است.

اساس نظریه آقای آبراهامیان در باب تاریخ معاصر یکصد سال اخیر ایران، دارای چند واژه کلیدی است: گروههای قومی، طبقات اجتماعی، توسعه ناهمگون.

فرض اصلی ایشان نیز، دیدگاه نئومارکسیستی یی.پی.تامپسون است که طبقه را در بستر تاریخی و در تعارض اجتماعی آن با دیگر طبقات معنا می دهد.

بر این اساس می توان فهمید که آقای آبراهامیان ایران یکصد سال اخیر را از دوربین نئومارکسیستی نگریسته. در نتیجه به احزاب چپ بسیار بها داده، دکتر شریعتی را به عنوان یک متفکر سوسیال مسلمان ایدئولوگ حقیقی انقلاب دانسته، در وقایع و رویدادها طبقه کارگر شهری و قشر روشنفکر را محور اصلی قرار داده و روحانیت را جزء طبقه متوسط سنتی قرار داده که در پیوند با بازار و زمینداران بوده است و در نتیجه به هنگام به خطرافتادن منافع این دو قشر، وارد صحنه اعتراض شده است.

از دید ایشان، علت به وقوع پیوستن انقلاب اسلامی سیاست توسعه ناهمگون شاه بوده و جرقه شروع رویدادهایی که منجر به سقوط رژیم شاه شدند را برگزاری ده شب شعر توسط کانون روشنفکری نویسندگان ایران و انستیتو گوته می داند.

ماده خام چنین تحلیل هایی، داده های ناقص و آمیخته به درست و نادرست تاریخی است.

به طور مثال، قیام مسجد گوهرشاد در دوره پهلوی اول با اعتراض یک واعظ محلی به نوآوری های کفرآمیز، فساد گسترده دولتی و مالیات های سنگین بر کالاهای مصرفی و همراهی بازاریان و روستائیان عنوان نمود و مخالفت مومنین با کلاه پهلوی را چنین عنوان کرده که این کلاه مانع از سجده مومنین به هنگام عبادت می شد!!

و یا عنوان داشته که حزب توده برای نخستین بار خواسته ملی شدن نفت را مطرح کرده است. همچنین در باب فدائیان اسلام –از آن به عنوان گروهی بنیادگرا {همچون طالبان} نام برده- و آیت الله کاشانی عنوان کرده که طی سالهای آخر پیوندهای مخفیانه ای با قدرت های خارجی داشته اند.

چنین داده های غلطی را می توان در جای جای هر دو کتاب یافت. تعداد بسیاری نیز داده های صحیح و قابل طرح وجود داشته اند که آقای آبراهامیان آنها را اصلا ندیده اند و این تعجبی ندارد، زیرا قسمت اعظم منابع ایشان کتب انگلیسی زبان و اسناد وزارت امورخارجه انگلیس و حکومت هند انگلیس بوده است.


پ.ن:

1- می توان توسعه ناهمگون را یکی از کاتالیزورها و یا حتی دلایل انقلاب اسلامی دانست. مشکل اینجاست که آقای ابراهامیان توسعه ناهمگون را تنها علت انقلاب اسلامی دانسته اند. همچنین این تضاد را حل ننموده اند که اگر احزاب چپ و روشنفکران و کارگران شهری انقلابیون پیشرو بوده اند و بسیاری از امور را آنها انجام داده اند، مذهب و نهاد روحانیت از کجا توانستند عنان انقلاب را از کف اینان بربایند و کشور را سی سال اداره کنند؟ این در حالی است که اصل توسعه ناهمگون در مقاطعی از تاریخ جمهوری اسلامی نوپایمان نیز خود را نمایانده است.

2- هدف از نگاشتن این نوشته، نقد دو کتاب آقای آبراهامیان نبود، بلکه این نوشته حاصل ناراحتی به وجود آمده از مرجع شدن چنین کتاب هایی در موضوع تاریخ معاصر ایران اسلامی مان است.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ اسفند ۹۱ ، ۱۲:۱۶
رامین مددلو