مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

بسم الله
نوشته های رامین مددلو. اهل شهر خوی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق علیه السلام/ دانشجوی دکتری دانشگاه مفید قم رشته علوم سیاسی/ پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «انرژی هسته ای» ثبت شده است

دکتر سعید زیباکلام (عضو هیئت علمی دانشگاه تهران و رئیس اسبق اداره سازمان های بین المللی وزارت خارجه) با انتشار یادداشتی، موضوع انجام توافق هسته ای در لوزان و هیاهوی فراوان برای پنهان کردن این توافقات صورت گرفته را مورد بررسی قرار داده است:

بسم الله و بالله و فی سبیل الله و علی مله رسول الله

    عموم علاقمندان به مذاکرات هسته‌ای ملاحظه کرده‌اند که در پایان مذاکرات لوزان در روز ۱۳ فروردین ۹۴(۲ آوریل ۲۰۱۵)، هم‌زمان بیانیه‌ای به انگلیسی از جانب خانم موگرینی نماینده عالی اتحادیه اروپا و بیانیه‌ای به فارسی از جانب آقای دکتر ظریف وزیر امور خارجه قرائت شد. صرف‌نظر از اینکه چه میزان تفاوت‌هایی، بعضاً مهم، میان این دو بیانیه وجود دارد، یک مطلب اما جای هیچ تردیدی ندارد و آن اینکه در پایان این دور از مذاکرات، بیانیه‌ای صادر شده، بیانیه‌ای که نه اصل وجودش و نه محتوایش در روزهای بعد هیچگاه از طرف هیچکس مورد مناقشه قرار نگرفته است. بنابراین باید قائل شویم که بیانیه‌ای وجود دارد به نام بیانیۀ لوزان.
    اما هنگامی که بیانیه لوزان را مرور می‌کنیم شاهد می‌شود عباراتی دارد که حکایت از متن دیگری می‌کند.

در فراز چهارم می‌خوانیم که:

     تحقیق و توسعۀ ایران بر سانتریفیوژها مطابق گستره و برنامۀ زمانی‌ای انجام خواهد شد که متقابلاً توافق شده است.

    (بیانیه لوزان، ۲۰۱۵/۴/۲)

روشن است که پس بر دو موضوع توافق شده است. اما هنگامی که بیانیه یک صفحه‌ای لوزان را چند بار مرور می‌کنیم می‌بینیم نه ذکر و قید، که حتی اشاره‌ای هم به چگونگی آن توافق نشده است. آیا امکان دارد توافقاتی با حضور پنج عضو دارای حق وتو در شورای امنیت و با توجه به اهمیت منحصر بفرد آن صورت گیرد و آن‌ها به ثبت و درج آن در قفسۀ سینه خود بسنده کرده باشند؟ چنین چیزی امکان دارد؟

    ظرفیت غنی‌سازی، سطح غنی‌سازی، و ذخایر اورانیوم غنی‌شده برای مدت زمان‌های مشخص‌شده محدود خواهد شد.

ملاحظه می‌شود که در سه بعد، غنی‌سازی برای بازه‌هایی مشخص شده است اما نه آن بازه‌های زمانی و نه میزان محدودیت‌ها در آن ابعاد هیچیک در بیانیه لوزان قید نشده است. آیا چاره‌ای جز این داریم که نتیجه بگیریم این موارد مشخص و توافق‌شده در متنی درج و قید شده است؟

    همکاری بین‌المللی روی حوزه‌های توافق‌شده تحقیق، ترغیب خواهد شد و مجموعه‌ای از اقدامات مورد توافق‌ قرار گرفته است  تا ماده‌های توافقنامۀ نهایی را رصد کند، شامل …

    و همچنین آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اجازه خواهد یافت تا از فناوری‌های مدرن استفاده کند و از طریق رویه‌های توافق‌شده دسترسی گسترده‌شده‌ای خواهد داشت.

در تمام موارد فوق، متن بیانیه به وضوح حکایت از وجود مجموعه‌ای از توافقات دارد که هیچیک از آن‌ها در بیانیه درج نشده است. اگر پذیرفتنی نباشد که این موارد همگی در سطح شفاهیات در اذهان مذاکره‌کنندگان وجود دارد، در این صورت ناگزیریم بپذیریم که متنی یا مکتوبی حاوی این موارد باید وجود داشته باشد. علاوه بر موارد فوق که به نحو آشکاری وجود مکتوب دیگری را لازم می‌سازد.

مواردی همچون:

    فردو از یک مرکز غنی‌سازی به یک مرکز فناوری، فیزیک، و هسته‌ای تبدیل خواهد شد و هیچ بازفرآوری وجود نخواهد داشت و سوخت مصرف‌شده صادر خواهد شد و هیچ مواد شکاف‌پذیری در فردو نخواهد بود.

همگی دلالت دارد که بیانیۀ لوزان به متنی حاوی توافقات یا توافقنامه‌ای ارجاع دارد.

افزون بر اینها، آقای دکتر سید عباس عراقچی معاون بین‌المللی وزارت امور خارجه در گفتگوی ویژه خبری می‌گوید:

    به مدت ده سال فعالیت‌های هسته‌ای خود را کندتر و محدودتر کردیم…

    و همچنین در نطنز 
۶۱۰۴ سانتریفیوژ داریم که ۵۰۰۰ از آن، غنی‌سازی ۶۷/۳ درصد انجام می‌دهد

    (۱۳۹۴/۱/۱۵)

اکنون این سؤال مطرح می‌شود که این تعهدات آشکار ایران، با ذکر اعداد دقیق تا دو رقم اعشار، که در بیانیه لوزان خبری از آن‌ها نیست، از کجا آمده و دکتر عراقچی نظر به کجا دارد و یا با عطف به چه متنی سخن می‌گوید؟ آیا قابل تصور است که ایشان ضمن گفتگویی با خانم شرمن معاون سیاسی جان کری و یا خانم اشمیت معاون نماینده عالی اتحادیه اروپا به توافقی رسیده باشد و آنگاه در هیچ جایی مکتوب نشده باشد؟ آیا آشکار نیست که این اظهارات بسیار مشخص و معینِ رقم و عددی، معطوف به متن و نوشته‌ای است مورد توافق طرفین؟

گذشته از شواهد و قرائن بیّن و صریح در بیانیۀ لوزان و اظهارات دکتر عراقچی، اظهارات بسیار دلالت‌آمیز دکتر ظریف نیز همۀ حمل‌ ـ‌‌بر‌ـ‌ صحت‌کردن‌ها و خوش‌بینی‌های بی‌مبنای ما را نقش بر آب می‌کند.

وی در گفتگوی ویژه خبری می‌گوید:

    آمریکاییان آمدند و آنچه را که خودشان مایل بودند گفتند و برخی از آن‌ اظهارنظرها در متن[چرک‌نویس] بود و برخی با متن تناقض آشکار داشت…

    (۱۳۹۴/۱/۱۶)

منظور دکتر ظریف از “آنچه را که خودشان مایل بودند گفتند”، متنی است که وزارت خارجه آمریکا رسماً و بدون عنوان فکت‌شیت(برگۀ اطلاعات) در همان روز صدور بیانیۀ لوزان منتشر کرد، همان که به غلط در ایران موسوم به فکت‌شیت آمریکایی‌ها شد. اما اگر قدری بر سخن دکتر ظریف تمرکز کنیم متوجه می‌شویم که وی می‌گوید برخی از مطالب مندرج در متن منتشرۀ آمریکایی‌ها با متن چرک‌نویس تطابق دارد و برخی تناقض. روشن است که ظریف برای قضاوت دربارۀ صدق و کذب مواد مندرج در متن وزارت خارجۀ آمریکا، به متنی یا سندی استناد می‌کند که او آن را چرک‌نویس می‌خواند، چرک‌نویسی که به‌نظر می‌رسد مورد تصدیق او و آمریکاییان است وگرنه آن را مبنای قضاوت خود قرار نمی‌داد. با این اوصاف، سؤالاتی چند مطرح می‌شود:

ــ آیا متن چرک‌نویس مورد توافق و قبول است؟

ــ اگر هست، چرا وزارت خارجه ایران آن را منتشر نمی‌کند تا هم تکلیف متن وزارت خارجه آمریکا روشن شود و هم تکلیف متن فکت‌شیت شوم‌بخت ایرانی که پس از چند ساعت از روی سایت وزارت خارجه ایران حذف و سپس توسط دکتر ظریف از اساس انکار می‌شود ــ “وزارت خارجه چیزی را منتشر نکرده است”(در برنامه نگاه یک، ۹۴/۱/۱۵)؟

ــ و اگر نیست، چرا دکتر ظریف آن را مبنا و مرجع قضاوت خود قرار داده، می‌گوید برخی از آن اظهارات در متن بود و برخی با متن تناقض آشکار دارد؟

ــ آیا دکتر ظریف حاضر می‌شود بدین سؤالات پاسخ دهد یا ترجیح می‌دهد ـــ به‌رغم درخواست‌های مکرر مسئولان حکومتی و شخصیت‌های متعدد دانشگاهی، از رهبری گرفته تا برخی نمایندگان مردم در مجلس و از استادان دانشگاهی تا تشکل‌های مردم‌نهادمستقلی چون کمیتۀ صیانت از منافع ایران، جهت انتشار توافقات صورت‌گرفته ـــ سکوت اختیار کند و فضای بسیار غبارآلود بعد از لوزان را به همین حال بگذارد؟

ــ آیا جای سؤال ندارد که دکتر ظریف از این همه هیاهو و غبارآلودسازی فضای رسانه‌ای برای ملت ایران چه اهدافی را تعقیب می‌کند؟

سید عباس عراقچی در ۹۴/۱/۱۵ در گفتگوی ویژۀ خبری می‌گوید:

    هر طرف، نقاط برجستۀ مذاکره را از نگاه خود بیان می‌کند و آمریکایی‌ها بعد از توافق ژنو، این اقدام[انتشار فکت‌شیت] را انجام دادند و در آن مواردِ توافق مورد نظر خود را برجسته کردند.

    سپس اضافه می‌کند:

    آمریکایی‌ها همچنین در توافقات لوزان نیز این کار را کردند و این طبیعی است که آنان در جهت اهدافشان چنین اقدامی کنند. این ما هستیم که باید به دستاوردهای خود در مذاکرات توجه کنیم.

چنانچه در این سخن قدری تأمل کنیم به وضوح برایمان آشکار می‌شود که:

ــ معاون حقوقی و بین‌المللی وزارت خارجه نه تنها متن منتشرۀ وزارت خارجه آمریکا را تکذیب و تضعیف نمی‌کند بلکه تلویحاً آن را تأیید می‌کند زیرا این متن “نقاط برجسته” مذاکرات و توافقات را از نگاه آمریکاییان بیان می‌کند.

ــ هم آمریکاییان نقاط برجسته را از “نگاه خود” بیان می‌کنند و هم ایرانیان، کاری که به‌نظر هر دو اقایان ظریف و عراقچی “طبیعی” است.

ظریف در نشست خبری پس از قرائت بیانیه لوزان تصریح میکند که:

    طبیعی است که همه شرکت کنندگان در این مذاکرات بر اساس نیازهای داخلی خودشان روایتهایی را از انچه اتفاق افتاده مطرح خواهند کرد

    (۹۴/۱/۱۴)

حال که انتشار چنین مطالبی اینقدر به زعم اقایان طبیعی است، این سؤال به قوت تمام مطرح نمی‌شود که نقاط برجستۀ مذاکرات و توافقات از نگاه ایران چیست و چرا هیچ متنی از سوی وزارت خارجه علنا و رسما منتشر نشده است؟

ــ آیا مقصود اقای عراقچی همان فکت‌شیت وزارت خارجه ایران است که ساعاتی چند پس از ارائه در سایت رسمی وزارت خارجه حذف و کمتر از یک روز بعد از سوی وزیر خارجه اساساً انکار شد(گفتگوی تلویزیونی در برنامه نگاه یک سیما، ۹۴/۱/۱۵)؟

ــ به‌راستی اگر فکت‌شیتِ حذف و کتمان‌شدۀ وزارت خارجه بیانگر “نقاط برجستۀ” توافقات “از نگاه” ایران است چرا حذف و کتمان شد؟

ــ و اگر فکت‌شیتِ حذف و کتمان‌شده بیانگر نقاط برجسته توافقات از نگاه ایران نبوده، چرا وزارت خارجه تاکنون اقدام به انتشار نقاط برجسته توافقات از دید و نگاه خود نکرده است؟ و مگر وزیر خارجه و معاونش این کار را “طبیعی” نمی‌دانند؟

ــ اقای عراقچی از اینکه توافقنامه لوزان (به غلط موسوم به فکت‌شیت امریکاییها) مورد عطف و استناد رجال سیاسی و دانشگاهی قرار گرفته، تلویحا گله کرده توصیه میکند: “این ما هستیم که باید به دستاوردهای خود در مذاکرات توجه کنیم”. در این صورت، آیا نباید وزارت خارجه این “دستاوردهای خود” را علنی و بی‌هیچ ابهامی بصورت رسمی و مکتوب انتشار دهد تا ملت ایران به آن توجه کنند؟

ــ چرا مسئولان وزارت خارجه به عوض انتشار علنی و رسمی و صریح دستاورهای حاصل ایران از مذاکرات، از چهاردهم فروردین علی‌الدوام اقدام به مصاحبه و سخنرانی و اخیراً اجرای نمایش‌هایی جهت دورزدن امر گفتگو با منتقدان کرده، جوّی ملتهب و پرهیاهو را ایجاد و گسترده می‌کنند؟

ــ آیا ملاحظه کرده‌ایم که با وجود تصریح رهبریت انقلاب که:

    مسئولین باید بیایند مردم را بخصوص نخبگان را از جزئیات و واقعیات مطلع کنند، ما چیز محرمانه نداریم، چیز مخفی نداریم.

    (۹۴/۱/۲۰)

با وجود درخواست اکثریتی از وکلای مجلس شورا، و کثیری از استادان دانشگاهی و بسیاری از تشکل‌های جنبش دانشجویی سراسر کشور برای انتشار فکت‌شیت وزارت خارجه، هیچ اقدامی صورت نگرفته است؟

ــ به‌راستی چرا پس از دستور صریح رهبری و مطالبه اکثریت مجلس و اصرار شخصیت‌ها و قاطبۀ تشکل‌های دانشگاهی، نه تنها هیچ اقدامی صورت نگرفته که پس از سلسله‌ای از اظهارات مسئولان دولتی، منجمله دکتر علی اکبر صالحی رئیس سازمان انرژی اتمی، حاکی از انتشار قریب‌الوقوع فکت‌شیت، اینک مسئولان دولت تدبیر علناً می‌گویند همین اظهارات شفاهی مسئولان دولتی خودْ فکت‌شیت است؟

ــ اینک اما، آیا به‌راستی “طبیعی” است که مذاکراتی بین‌المللی و با این سطح و میزان از اهمیت راهبردی برای آمریکا و متحدان اسرائیلی و عربی و اروپایی‌اش انجام شود ـــ به گفتۀ اوباما رئیس‌جمهور آمریکا و بسیاری از شخصیت‌های هر دو حزب دموکرات و جمهوریخواه موضوع هسته‌ای ایران یکی از مهم‌ترین اولویت‌های سیاست خارجی هشت سال دولت آمریکاست ـــ  و در همان روز انتشار بیانیۀ لوزان، “هر طرف” نقاط برجستۀ مذاکرات و توافقات را از نگاه خود بیان کند؟ به‌راستی در کدام مذاکرات بین‌المللی دیگر می‌توان چنین بلبشو و هیاهوی تیره و تارکنندۀ حاصل مذاکرات سراغ گرفت؟

ــ مگر مذاکره نمی‌کنیم تا مناقشات و اختلافات رفع گردند و توافق میان طرفین صورت گیرد؟ چطور می‌توان قبول کرد که پس از ماه‌ها مذاکرات متوالی و فشرده، طرف آمریکایی‌ مکرراً پس از خروج از مذاکرات رسماً متونی منتشر کند و طرف ایرانی مدام از ژنو تا لوزان بگوید اینها همه تفسیر است و مطالب دلخواهشان را گفته‌اند، و در عین حال انها را تکذیب هم نکند؟ ندیده‌ایم که در مورد ژنو نیز همین سناریو را داشتیم لیکن هنگام اقدام و عمل دقیقاً متن منتشرۀ کاخ سفید اجرا شد؟

ــ اگر این حرف راست است که همه این متون تفسیر آمریکایی‌ها از توافقات(ژنو و لوزان) است و برای ابهام‌زایی و گرد و غبار‌افکنی گفته نمی‌شود چرا فرزندان اعتماد‌شدۀ انقلاب متون غیرتفسیری مورد توافق طرفین را منتشر نمی‌کنند تا دروغ‌ها یا تفسیرـ‌به‌ـ‌رأی‌های آمریکاییان برملا شود؟

ــ آیا امکان دارد بخشی از مذاکرات با آمریکایی‌ها بر سر نحوۀ اطلاع‌رسانی، به‌ویژه به ملت ایران، صورت گیرد؟

ــ به‌راستی چه شد که بعد از ماه‌ها مذاکره و در حالی که شیپورهای رسانه‌ای مدام بر طبل توافق نهایی می‌نواختند ناگهان در دو سه هفته مانده به ضرب‌الاجل اعلام‌شده، صحبت از صدور اطلاعیه مطبوعاتی به میان آمد؟

ــ آیا امکان دارد تجربۀ انتشار توافقنامۀ ژنو و تلخی و رسوایی حاصل از انتقادات و اعتراضات نکته‌سنجانۀ نخبگان هوشیار و مراقب ملت ایران منجر به طرّاحی سناریوی جدید انتشار رسمی و علنی بیانیه مطبوعاتی لوزان و همزمان انتشار یک‌جانبۀ توافقنامۀ لوزان از سوی آمریکا و عدم تکذیب از سوی ایران شده باشد؟

ــ آیا تاکنون اندیشیده‌ایم که چرا کشورهای ۱+۵ و نیز نمایندۀ عالی اتحادیه اروپا هیچیک متن منتشرشدۀ وزارت خارجه آمریکا را مورد تکذیب و یا حتی تردید قرار نداده‌اند؟

ــ آیا اطلاع داریم که ریابکف نمایندۀ روسیه در مذاکرات اخیراً گفته:


    اطلاعات منتشرشده توسط کاخ سفید در مورد جزئیات توافق لوزان صحیح می‌باشد”

    (خبرگزاری اینترفکس، ۱۵/آوریل۲۰۱۵)


آیا تأمل‌انگیز نیست که نماینده کشوری که به‌ویژه اخیراً در عرصه‌های متعدد با آمریکا درگیری شدید دارد متن آمریکایی‌ها را تصدیق می‌کند؟

ــ آیا امکان دارد دولت آمریکا با وجود اختلافاف بسیار شدید جدّی علنی با کنگرۀ آمریکا جرأت کرده دست به انتشار توافقنامه‌ای بزند که حاوی مطالب کذب یا مخدوش باشد؟ آیا از رویه‌های بسیار جدی و سختگیرانۀ نظارتی، هدایتی، و تقنینی مجلسین سنا و نمایندگان آمریکا بر اعمال دولت آمریکا خبر داریم؟ آیا وقت آن نرسیده که این رویه‌ها را با رویه‌های نمایشی دردآور در ایران مقایسه کنیم و به فکر یک خانه‌تکانی بنیانی در مجلس، هیئت رئیسه مجلس، و کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی باشیم؟

ــ در نهایت، چرا وزارت خارجۀ ایران نزدیک به یک ماه پس از انتشار توافقنامۀ لوزان، همان که در هیاهوی رسانه‌ای در ایران موسوم به فکت‌شیت آمریکایی‌ها شد، آن را رسماً و علناً تکذیب نمی‌کند تا موج اعتراضات و انتقادات سراسری شخصیت‌های سیاسی و علمی و دانشگاهی و مردمی کشور را خاموش کند؟

ــ آیا امکان دارد علت این باشد که در صورت تکذیب رسمیِ علنی، ادامۀ مذاکرات با مشکلات بنیانی مواجه می‌شود؟ یعنی، اگر تکذیبحقیقی و اصیل باشد، معنایش این خواهد بود که همه یا عمومِ مواد توافقنامۀ منتشرشدۀ آمریکا صحت نداشته و وزارت خارجۀ آمریکا به کنگره و ملت آمریکا دروغ گفته است. واضح است که تبعات این اقدام، دولت آمریکا را بشدت درگیر انتقادات و اعتراضات گسترده و بنیان‌کن کنگره و بسیاری از رسانه‌های آمریکا خواهد کرد. و نتیجتاً، ادامۀ مذاکرات را به مخاطرۀ جدی خواهد افکند. اما اگر تکذیب صوری یا دروغین باشد، و با هماهنگی طرف آمریکایی صورت گیرد، آنگاه اولاً دولت آمریکا باز هم با کنگره درگیری‌هایی خواهد داشت، و ثانیاًبرخی رسانه‌های آمریکا دیر یا زود پتۀ این تکذیب صوری را روی آب خواهند ریخت.ثالثاً، دولت ایران در عمل به اقداماتی در تأسیسات هسته‌ای ایران تن خواهد داد که نباید بدهد. در این صورت، دولت ایران ناگزیر خواهد شد که اقداماتش را در اختفای کامل و دور از چشم نخبگان هوشیار و مراقب ملت ایران انجام دهد. این رویکردْ آشکارا می‌تواند به فرجامی مورد قبول دو طرف بیانجامد لیکن در صورت لو رفتن،  مخاطرات فوق‌العاده‌ سهمگین و غیر قابل ‌پیش‌بینی برای طرف ایرانی خواهد داشت.

ــ آیا امکان دارد علت عدم تکذیب رسمیِ علنی وزارت خارجه ایران، خواه حقیقی و اصیل و خواه صوری و دروغین، ملاحظۀ این همه عواقب پرمخاطره باشد؟

ــ اینک این سؤال با قدرت تمام مطرح می‌شود که چرا توافقنامۀ لوزان از ۱۴ فروردین ۹۴ مستمراً به مدد همراهی ارکستر جراید دربار زر و زور و تزویر، و ایجاد این همه هیاهو و گرد و غبار رسانه‌ای اختفا می‌شود؟

ــ همچنین، سؤال مهم دیگری با قوت تمام رخ می‌نماید: با توجه به اینکه توافقنامۀ ژنو سی چهل درصد برنامۀ هسته‌ای ایران را متوقف و در مواضعی به عقب برگردانده و توافقنامۀ لوزان چهل پنجاه درصد آن برنامه را تعطیل یا مضمحل کرده است، توافقنامۀ نهایی قرار است چه کند؟

ــ آیا این همه تدابیر در به خاک نیستی کشاندن بسیار بسیار تدریجی و آرام برنامه هسته‌ای ایران برای این است که ملت ایران درد این تسلیم ذلت‌بار را بسیار بسیار تدریجی و کم احساس کند؟

ــ آیا این همه تدابیر برای پیوند شعاریِ چرخ هسته‌ای به چرخ معیشت، و نوید مستمر روزهای خوش اقتصادی و مالی در آینده‌ای نسبتاً نزدیک، برای خوش‌کردن دل ملت است تا این همه ذلت و خواری را بسیار بسیار کم‌تر حس کند و یا اصلاً حس نکند؟

ــ آیا این همه تدابیر برای اینست که ملت ایران روند فزاینده اما خاموشِ زوال اقتدار ملی و استقلال بسیار گرانبهای ایران را نبیند و احساس نکند؟

ــ بار خدایا! تو شاهد باش این بنده که خود را برای آن خانۀ آخر هم آماده کرده‌، تمام توش و توان ناچیزش را به میدان آورده تا در این روزگار پرمکر و حیلت دنیاپرستی به ملت نجیب و شریف ایران هشدار دهد. هشدار دهد که مصلحت‌اندیشانِ نظام راست می‌گویند فیصلۀ موضوع هسته‌ای آغاز کار است و بناست ما در چند سال آینده همین سیاست اعتمادسازی و تنش‌زدایی را ادامه داده به هر قیمتی تنش‌های ساختۀ استکبار جهانی را زبونانه بزداییم.

ــ خدایا! تو شاهد باش که این بنده به ملت ایران هشدار داد که انقلاب به سرعت در حال انحلال در نظام عصیانگر طاغوتی آمریکایی است.

ــ “ولتکن منکم امه یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون”.

“ای دنیا! اف بر دوستی تو”

زیباکلام

۱۳۹۴/۲/۱۰

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۳:۳۹
رامین مددلو
جمعه, ۱۳ تیر ۱۳۹۳، ۰۳:۳۲ ق.ظ

طبل های توخالی

نکته اول: 

این مطلب قبلا در سایت تبریز بیدار منتشر شده است


نکته دوم:

واقعیت آن است که هر وقت در فضای سیاست خارجی نفس می کشم، در حال تمرینم، تمرین تطبیق خوانده ها بر واقع شده ها.


                   

مقدمه:
دنیس راس، هماهنگ‌کننده سابق امور آمریکا و ایران در دولت اوباما و عضو نومحافظه کار کنگره آمریکا گفت: در صورت نرسیدن به توافق جامع و نهایی هسته ای با ایران باید به صورت خودکار تحریم ها علیه ایران افزایش یافته و شدت این تحریم ها بیشتر شود.
 
سخنان نماینده ای که قبلاً از دولت اوباما جدا شده و عضو یکی از حلقه های سیاسی کم تعداد در عرصه سیاسی آمریکا است چه اهمیتی می تواند داشته باشد؟
 
بیایید پرسش طرح شده را کمی گسترده تر کنیم. تلاش کنگره آمریکا برای افزایش فشار بر دولت آمریکا در رابطه با موضوع ایران چه اهمیتی دارد؟ مگر نه این است که راهبر اصلی سیاست خارجی در هر کشوری، دولت آن کشور است؟
 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ تیر ۹۳ ، ۰۳:۳۲
رامین مددلو
يكشنبه, ۲۱ مهر ۱۳۹۲، ۱۰:۳۷ ق.ظ

باز هم درباره مذاکره

ظریفی می گفت آخر تا به کی قهر، مؤمن نباید بیشتر از سه روز قهر کند.

اگر از این سخن که اتفاقا نوعی از آن در بین توده مردم به لطف ضعف رسانه ای ما در انتقال مفاهیم و مصادیق منطق بر آن به مردم رواج دارد، در عالم سیاست روزمره نیز متأسفانه مشاهده می شود بین دو طیف عمده سیاسی کشور  دعواهای سیاسی ای در جریان است که علت اصلی آن دیدن عمده اشکالات در نحوه رفتار و روش سیاست خارجی هر گروهِ در چارچوبِ نظامِ اسلامی است.

بیایید یک امر را مفروض بگیریم:

تمامی گروه های سیاسی در چارچوب نظام اسلامی، جزء جریان مقاومت محسوب می شوند. ولی هر گروه روش و رفتار سیاسی خاص خود را در برخورد و مواجهه با نظام بین الملل به طور اعم و دشمن به طور اخص دارا می باشد.

مشکل این نیست که کدام گروه از جریان مقاومت راهبر این جریان در عرصه عمل خواهد بود. این یک مسأله است نه مشکل. مشکل این است که ایالات متحده آمریکا کلیت جریان مقاومت را قبول ندارد.

نشان به این نشان که کنگره آمریکا طرحی را جهت تحریم شدیدتر ایران تصویب کرده که هدف آن به صفر رساندن صادرات نفت ایران است. این طرح جهت تصویب نهایی اکنون در سنای آمریکاست. البته با فشار جان کری فعلا طرح آن در سنا متوقف شده ولی با توجه به قدرت لابی صهیونیستی و لابی های جنگ طلب مطمئناً این طرح تصویب خواهد شد.

نمونه بعدی مطرح شدن همان پیشنهادهای مذاکرات آلماتی جهت مذاکرات هفته های آینده است.

دولت جدید علاقمند بود این پیام را به ایالات متحده ارسال کند که رأی آوری آقای روحانی و سیاست خارجی وی بیانگر آن است که سیاست خارجی ایران اکنون مبتنی بر تعامل است.

ولی پیامی که ایالات متحده درک کرد این بود که ایران در برابر تحریم ها نتوانسته مقاومت کند و به همین خاطر در پی ضربه فنی کردن ایران است.

بنده به عنوان یک ایرانی بسیار علاقمندم تیم آقای ظریف بتواند در حل مسأله انرژی هسته ای مان با تکیه بر اصول موفق شود ولی نمی توانم وقایعی را که رخ می دهند را ندیده بگیرم و خود را به خوش بینی مفرط بزنم.

 

نکته: منظور از ایالات متحده آمریکا کلیت ایالات متحده آمریکا و خروجی سیاست خارجی آن کشور است نه فلان گروه و شخص.


پ.ن:
به امام باقر علیه السّلام گفته شد: گران قدرترین مردم کیست؟ فرمود: آن که دنیا را بهاى خود نبیند.

منبع حدیث: شهید اول، محمد بن مکى، الدرّة الباهرة من الأصداف الطاهرة (ط - القدیمة مع الترجمة )، 1جلد، انتشارات زائر - قم، چاپ: اول، 1379 ش، ص28

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۹۲ ، ۱۰:۳۷
رامین مددلو
شنبه, ۶ مهر ۱۳۹۲، ۱۱:۳۹ ب.ظ

درباره مذاکره

داستان فصل اخیر مذاکره ایران با ایالات متحده آمریکا از اواخر دوره آقای احمدی نژاد آغاز می شود. دکتر احمدی نژاد در سالهای منتهی به پایان دور دوم ریاست جمهوری خود از طرفداران مذاکره مستقیم با آمریکا شده بود و در این راستا پالسهایی را نیز به مقام هم شأن آمریکایی خود، باراک اوباما، ارسال می نمود.

با این حال در دوره وی، این طرف غربی بود که به مذاکره با شخص احمدی نژاد تمایل نشان نمی داد و این امر سبب شد مذاکره مستقیم با آمریکا صورت نپذیرد.

پس از پیروزی آقای روحانی در انتخابات ریاست جمهوری، تیم آقای روحانی و شخص وی شروع به فرستادن پالس های مثبت به طرف آمریکایی کردند.

تا زمان تحلیف دو واقعه رخ داد: تشدید تحریم ها، حمله به پادگان اشرف.

تشدید تحریم ها نشان دهنده عدم اعتماد طرف آمریکایی به پالس های آقای روحانی بود و نیز می توان آن را راسخ تر شدن غرب در نتیجه بخش بودن تحریم ها دانست.

حمله به پادگان اشرف اگر در زمانی دیگر رخ می داد، مطمئناً پرونده اش تا سطح شورای امنیت سازمان ملل و صدور قطعنامه حقوق بشری علیه کشورمان پیش می رفت ولی آمریکا در این زمینه سکوت کرد.

علت این برخوردهای دوگانه چه بود؟

در آمریکا اجماع نظر بر سر چگونگی برخورد با ایران وجود ندارد و طیفی طرفدار برخورد خشن و حتی نظامی و گروهی طرفدار رگه هایی از تعامل هستند.

گروه طرفدار تعامل در دوره جدید و تیم جدید دستگاه سیاست خارجی آمریکا دارای قدرت هستند. بنابراین شروع به فرستادن پالس های مثبت در پاسخ پالس های آقای روحانی می نمایند.

حال برگردیم به کشور خودمان و پس از تحلیف:

مقام معظم رهبری، در تاریخ 92/4/30 سخنانی با محتوای عدم خوشبینی به مذاکرات بیان می فرمایند و آمریکایی ها را غیرقابل اعتماد معرفی می نمایند. ولی دو ماه بعد، سخن از نرمش قهرمانانه البته با فراموش نکردن خصم و خصومت ها می رانند. علت این نوع موضع گیری از سوی ایشان چیست؟

گروهی سخن از صلح حدیبیه می رانند و گروهی نرمش قهرمانانه را به صلح امام حسن علیه السلام تشبیه می کنند. تفاوت میان این دو در آن است که صلح حدیبیه با رضایت پیامبر صلی الله علیه و آله رخ داد و تاکتیک ایشان برای گسترش اسلام بود ولی صلح امام حسن علیه السلام به آن حضرت تحمیل شد و ایشان برای حفظ حداقل شیعیان مجبور به قبول آن شدند.

تصور بنده بر این است با توجه به مواضع اخیر ایشان، نرمش قهرمانانه از جنس صلح امام حسن علیه السلام است، نمونه امروزی و نزدیک تر به آن به لحاظ نیروی اجرایی موجود در اطراف رهبر معظم، پذیرش قطعنامه 598 از سوی امام خمینی رحمة الله علیه است.

با این حال، مقام معظم رهبری یک سیاست هوشمندانه را در پیش گرفته اند:

1- اگر مذاکره به اهدافی که برای آن ذکر می شود دست نیابد، نظر آقا مبنی بر عدم نتیجه بخش بودن مذاکره با آمریکایی ها اثبات می شود.

2- اگر مذاکره بتواند برخی از مشکلات روبنایی ما را حل کند، نظام سیاسی مان در حل برخی مشکلات روبنایی خود به موفقیت دست یافته است.

و هر دو حال برای شخص آقا مثبت است.

خوبی مذاکره در این است که یک بار برای همیشه این راه آزموده می شود (البته قبلا هم آزموده شده بود ولی عمومی نشده بود) و بهانه ای برای بهانه گیران باقی نمی ماند.


پ.ن:

می توان گفت آقای روحانی از هول حلیم مسموم در دیگ افتاده اند. نحوه برخورد ایشان و استفاده از اختیاراتی که به وی داده شده قطعاً ضعیف بوده است. مذاکره می توانست در سطح دیپلمات های ارشد باشد نه در سطح روسای جمهور.

همچنین سخنرانی های ایشان در این سفر دارای نقاط ضعف مهمی بودند که فعلا به علت بهانه به دست طیف طرفدار مذاکره ندادن، سکوت پیشه شده است.

با این حال به قول آقای مهدی محمدی، چند ماه صبر خیلی چیزها را روشن خواهد کرد. به قدرت سیاسی آقا اعتماد داشته باشید.


بعدالتحریر:

اول اینکه آمریکا تحریم های عراق را در سال 2013 لغو کرد یعنی 10 سال پس از اشغال آن کشور به دست خودش.

دوم اینکه روابط آمریکا و چین 10 سال طول کشید تا به سطح فعلی رسید.

سوم اینکه در کنگره آمریکا طرحی دست به دست می شود که به اوباما اجازه حمله به ایران را می دهد و فعلا 10 - 15 امضا جمع شده است و بقیه امضاها نیز جمع خواهد شد. البته اوباما از کنگره چنین طرحی را درخواست ننموده است (اوباما در جریان تحریم نفتی ایران نیز از کنگره خواست ایران را تحریم نکنند زیرا به ضرر اقتصاد این کشور بود ولی کنگره به خواهش وی وقعی ننهاد). این را از من به یادگار داشته باشید: در ایالات متحده کنگره در رأس امور است نه قوه مجریه.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۲ ، ۲۳:۳۹
رامین مددلو
پنجشنبه, ۴ مهر ۱۳۹۲، ۰۹:۴۱ ب.ظ

16 دروغی که اوباما در سازمان ملل گفت

1-    پنج سال ‏پس از سقوط اقتصاد جهانی، به لطف تلاشهای هماهنگ ‏کشورهایی که در اینجا حضور دارند، فرصتهای شغلی ‏ایجاد شده است، نظام مالی جهانی ثبات پیدا کرده ‏است و مردم جهان بار دیگر از فقر نجات پیدا کرده ‏اند.

2-    سال آینده ائتلاف بین المللی ‏به جنگ در افغانستان پایان خواهد داد آن هم ‏درحالیکه به ماموریت خودش در نابودی هسته اصلی ‏القاعده دست یافته است.

3-     ما ‏استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین را محدود ‏کرده‌ایم تا فقط مواضع کسانی هدف قرار بگیرد که ‏تهدیدی فوری برای آمریکا هستند و دستگیری آن‌ها ‏امکان پذیر نیست و تقریبا این اطمینان خاطر کامل ‏وجود دارد که هیچ غیرنظامی در این حملات کشته یا ‏زخمی نمی‌شود.

4-       جهان درمقایسه با پنج سال پیش، امن‌تر ‏شده است.

5-       آمریکا و دیگر ‏کشور‌ها تلاش کرده‌اند مخالفان میانه رو را در ‏سوریه تقویت کنند.

6-    در بیست و یکم اوت، رژیم ‏سوریه از تسلیحات شیمیایی در حمله‌ای استفاده ‏کرد که به کشته شدن بیش از یک هزار نفر ازجمله ‏صد‌ها کودک منجر شد. ‏

7-       معتقد نیستم که آمریکا یا کشور ‏دیگری باید مشخص کند که چه کسی رهبری سوریه را ‏برعهده داشته باشد.

8-    آمریکا به غیر از رفاه مردم سوریه، ‏وجود ثبات در همسایگان سوریه، نابودی تسلیحات ‏شیمیایی و حصول اطمینان از این مسئله که سوریه، ‏پناهگاهی برای تروریست‌ها نخواهد بود، انگیزه ‏دیگری درباره سوریه ندارد. ‏

9-       به حاکمیت ‏کشور‌ها احترام خواهیم گذاشت.

10-   ما ساخت یا ‏استفاده از تسلیحات کشتار جمعی را (در این ‏منطقه) تحمل نخواهیم کرد.

11-  در آینده نزدیک، تلاشهای ‏دیپلماتیک آمریکا بر دو مسئله خاص متمرکز خواهد ‏بود. این دو مسئله عبارتند از تلاش ایران برای ‏دستیابی به جنگ افزارهای هسته‌ای و مناقشه ‏اعراب-اسرائیل

12-   ما مصمیم مانع از آن شویم ‏که ایران تسلیحات هسته‌ای بسازد.

13-   ما به دنبال ‏تغییر رژیم (در ایران) نیستیم.

14-    وضع کنونی ‏فقط سبب عمیق‌تر شدن انزوای ایران می شود.

15-   تشکیل دو کشور مستقل (فلسطین و اسرائیل)، تنها راه واقعی ‏برای رسیدن به صلح است.

16-   ما بر این ‏اعتقاد راسخ هستیم که همه زنان و مردان اساسا ‏برابر خلق شده‌اند.


دو جمله ی اوباما که برای بنده جالب بودند:

-     آمریکا می‌داند درگیر بودنش در منطقه، سبب شده ‏است چه خصومتهایی در سراسر کشورهای اسلامی بوجود ‏بیاید و همین مسئله ممکن است سبب شود آمریکا ‏دیگر در مسائل منطقه درگیر نشود و درنتیجه خلاء ‏رهبری بوجود بیاید که هیچ کشور دیگری نخواهد این ‏خلاء را پرکند. من معتقدم این نوع دورشدن آمریکا ‏از منطقه اشتباه است. من معتقدم آمریکا بخاطر ‏امنیت خودش باید درگیر باشد.

-     ایالات ‏متحده آمریکا آماده است از همه عناصر قدرتش ‏ازجمله نیروی نظامی استفاده کند تا منافع اصلی ‏اش را در منطقه تامین کند.

 

 

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۲ ، ۲۱:۴۱
رامین مددلو
دوشنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۳:۴۹ ب.ظ

قیام ها و نهضت های ایستادگی در برابر ظلم


اگر به گذشته خود نگاه کنیم، وقایعی را مشاهده خواهیم کرد که در حکم سازنده هویت امروز ما بوده اند. تعدادی از این وقایع را می توان در مجموعه ای با عنوان "قیام ها و نهضت های ایستادگی در برابر ظلم" گنجاند. در این وقایع ما شاهد چند عنصر خاص هستیم:

الف) تمسک به اسلام و مفاهیم آن

ب) راهبری مردم توسط اشخاصی که رنگ و بوی اسلامی داشتند

ج) اتحاد میان اقشار مختلف مردم

د) برجسته شدن مفاهیم عدالت و ظلم در عرصه اجتماعی

ه) گذر از منافع شخصی و توجه به مصالح اجتماعی


بر اساس این عناصر، می توانیم بگوییم در هر جنبش ما شاهد یک سه ضلعی بودیم:

1-       مکتب 

2-      مردم

3-      رهبر

در توضیح مکتب باید گفت که منظورمان از مکتب، چارچوبی است که جنبش در فضای درون آن شکل می گیرد و مردم و رهبر را به یکدیگر متصل می کند. میان مردم وحدت رویه و هدف مشترک ایجاد می کند و ارزش ها را (منظورمان از ارزش، اموری هستند که باید باشند، بر این اساس ارزش، مفاهیم گسترده ای را دربر می گیرد که البته به علت مغفول شدن برخی از آنها و نیز به دلیل شرایط زمانی و مکانی تعدادی از این مفاهیم برجسته تر می شوند) شکل می دهند. به عبارت دیگر جنبش در درون فضای ایجاد شده توسط مکتب تنفس می کند.

خود مکتب باید با قوانین الهی یا همان سنت های الهی تطابق داشته باشد. تنها مکتب، تاکید می کنم تنها مکتبی که با سنت الهی تطابق تامّ و تمام دارد مکتب اسلام است. حال اگر در یک قیام ایستادگی در برابر ظلم:

الف) مردم از مکتب اسلام رویگردان شوند

ب) رهبران جنبش از مکتب اسلام رویگردان شوند

ج) رهبران و یا مردم نخواهند تمامی چارچوب ها و مفاهیم مکتب اسلام را پیاده کنند

د) مکتب اسلام با دیگر مکاتب مخلوط گردد و یک مکتب التقاطی ایجاد گردد

ه) مکتبی دیگر جایگزین مکتب اسلام شود

آن قیام نمی تواند به هدف غایی خود برسد و حتی ممکن است تغییر جهت داده و دچار انحراف در روش و مسیر و هدف گردد.

دو مفهوم دیگری که لازم است در مورد آنها صحبت کنیم، مفاهیم عدالت و ظلم است. در اینجا برآن نیستیم که تعریفی دقیق از مفهوم عدالت ارائه دهیم، بلکه اجمالاً احساس مردم مسلمانی را که برآیند کلی اجتماع آنها یک جامعه اسلامی است در مورد عدالت و بی عدالتی مدنظر قرار می دهیم. یعنی چه زمانی مردم احساس بی عدالتی کرده اند و چه زمانی احساس کرده اند نظام سیاسی حاکم در جهت عدالت حرکت می کند. قبول دارم که چنین استفاده ای از عدالت، همچون تیغ دو لبه است ولی اتکای ما در این کاربرد، اطمینان به هدایت انسان و جامعه انسانی جویای حق توسط خداوند متعال است.

در مورد ظلم نیز بایست گفت، دو بعد داخلی و خارجی این مفهوم که استبداد و استعمار نامیده می شوند، هر دو در قیام های مورد بحث مورد اهمیت هستند. عدم توجه به یکی از این دو نیز سبب ناتمام ماندن قیام می گردید.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۵:۴۹
رامین مددلو