مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

بسم الله
نوشته های رامین مددلو. اهل شهر خوی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق علیه السلام/ دانشجوی دکتری دانشگاه مفید قم رشته علوم سیاسی/ پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «انتخابات» ثبت شده است

دوشنبه, ۲۸ خرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۳۱ ق.ظ

انتخابات ریاست جمهوری و مشکل برابری

مسأله عدالت اجتماعی در دوره اخیر انتخابات ریاست جمهوری به اندازه انتخابات ۸۴ برجسته نشد اما توانست یکی از دو گفتار اصلی انتخابات را در شکل حمایت از محرومین و مبارزه با تبعیض شکل دهد. خود این امر مسأله مبارکی است و نشانی از بازگشت دوباره عدالت اجتماعی به جهان فکری سیاستمداران است.

 

اما دغدغه این متن جایگاه عدالت اجتماعی در جهان فکری سیاستمداران و نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری اخیر نیست، بلکه به خود نظام انتخابات نظر دارد. نظام انتخاباتی ای که خروجی آن ممکن است پیروزی گفتاری با محوریت عدالت اجتماعی باشد. پس دوباره به آغاز متن بازگردیم و این بار سخن خود را اینگونه آغاز کنیم: نظام انتخاب ریاست جمهوری در ایران چقدر عادلانه است؟

 

منظور از نظام انتخابات، ساختار نهادی است که از آغاز تا فرجام انتخابات ریاست جمهوری را شامل می شود. بررسی عادلانه بودن کل این ساختار از حوصله این متن خارج است و به همین جهت تمرکز خود را تنها بر بخشی از فرایند این ساختار معطوف می کنیم.

 

اگر رسیدن به نگاه مشترک در باب نهاد انتخابات به سرعت و بدون مخالف خوانی چندانی به وقوع می پیوندد؛ داشتن نگاه مشترک در باب عدالت سیاسی مهمترین و سخت ترین مانع خواهد بود. اینکه معیار عادلانه بودن امر سیاسی چیست؟ ترجمان آن در رقابت سیاسی به شکل انتخابات چگونه است؟ آیا معیاری برگرفته از عرف است یا عقل یا دین؟ در صورت تضاد نگاه عرف با نگاه دین و عقل در تعیین معیار عادلانه بودن چه باید کرد؟ و پرسش هایی از این دست، پرسش هایی مهم، حساس و قابل بحث است. با گذر از همه این پرسش ها، نگارنده با تأسی به نگاه قانونگذاران و سازندگان نهاد انتخابات در ایران، عدالت سیاسی در امر رقابت انتخاباتی را برابری سیاسی تعریف می کند. دلیل این تأسی آن است که نگارنده در پی اصلاح نهاد انتخابات موجود است و نه ایده پردازی درباره نهادی متفاوت با ساختاری متفاوت و احتمالاً انتزاعی.

 

پس منظور این متن از عدالت سیاسی، آن است که نامزدها در ساختار نهاد انتخابات ریاست جمهوری دارای شرایط حاکمیتی برابر سیاسی باشند. بیایید این انگاره را به چالش بکشیم: آیا نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری شرایط حاکمیتی برابری دارند؟ به متن قانون انتخابات ریاست جمهوری مراجعه می کنیم:

 

مطابق با ماده سوم قانون انتخابات ریاست جمهوری وزارت کشور موظف به فراهم آوری مقدمات اجرای انتخابات است. بر اساس ماده سی و یکم نیز وزارت کشور مجری انتخابات معرفی شده است. نتیجه آنکه در انتخابات ریاست جمهوری هر دوره یک در میان، مجری برگزاری انتخابات دولت مستقر است. دولتی که به احتمال فراوان رئیس آن خود یکی از نامزدهای انتخابات است. به دیگر سخن مجری انتخابات، خود نامزد انتخابات نیز هست. این مسأله را می توان گسترش دارد، از اشخاص عبور کرد و به فضای حزبی و جناحی رسید: در هر انتخابات ریاست جمهوری جریان سیاسی مجری انتخابات، خود نامزد انتخابات نیز هست.

 

قانونگذار نبود چنین دور اشتباهی را در امر نظارت پیش بینی کرده و نهاد نظارت را نهادی مستقل قرار داده. اما در فرایند اجرا چنین دقت نظری نداشته و برای جبران عدم دقت نظر در اجرا، بر اساس تجربیات به دست آمده نهاد نظارت را تقویت نموده. ابزار نهاد نظارت گزارش تخلفات و تقلبات مجریان و حداکثر ابطال جزئی یا کلی انتخابات است که به سبب هزینه های سنگین سیاسی ابطال انتخابات ریاست جمهوری می توان گفت نهاد نظارت ابزار موثری در اثربخش بودن نظارت خود نخواهد داشت.

 

نتیجه آنکه نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری در شرایط حاکمیتی برابری سیاسی نخواهند داشت و ابهام به همراه عدم شفافیت در فرایند اجرا به بهانه محرمانه بودن و… امور و اسناد انتخاباتی این عدم برابری را تعمیق خواهد کرد.

 

عدالت آرمان نظام سیاسی ماست. گاهی برای دستیابی به آن باید دست به تصمیمات بزرگ زد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ خرداد ۹۷ ، ۰۱:۳۱
رامین مددلو
شنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۹:۳۴ ق.ظ

تحلیل ها و نظرها راجع به انتخابات 96

شخصیت اول: (مخالف روحانی):

سه تا نکته به نظرم مهمه:

اولا اینکه بالاخره رأی در ایران تنها ابزار مشارکت و خودنمایی مردمه متأسفانه. که اثرگذاره(وجه دیگر قانونی مشارکت تظاهراته که یک کنش کاملا مونولوگه و باید هم کاملا همسو با حکومت باشه و گرنه به بدترین شکل سرکوب میشه) و مردم از این مکانیزم برای اعتراض استفاده میکنند.

مردم راه حل دیگه ای ندارند.

ثانیا نکته جالب دیگه ای که وجود داشت بی اهمیتی جامعه به سطح جنایات و مکافات موجود در زندگی کاندیداها بود که هر کاندیدایی loyal fans خاص خودش رو داشت و اگه خرید مدرک دانشگاهی و فیلم صحنه قتل اون کاندیدا رو هم عیان میکردند هیچ تفاوتی در نظر اون ها ایجاد نمیشد و این خیلی حرف درش نهفته است.

آقای خامنه ای به صحنه انتخابات آمریکا گیر دادند ولی صحنه انتخابات ما هم کم از این دگم اندیشی ها و تصمیمات کور مردم علی رغم فسادهای گسترده نداشت.

قبح فساد مسئولین در میان مردم ریخته که این فاجعه است.

ثالثا به نظرم میرسه که اساسا شئون اجتماعی در ایران تقلیل یافته به رسوم رسانه ای!

لذا دغدغه سیاسی و فرهنگی از اقتصادی و معیشتی تفکیک پذیر نیست.

این اشکالیه که اصولگراها دچارشند و فکر میکنند میتونن اینطوری اثرگذار باشند و مثلا تجربه آبادگران اوایل دهه 80 رو تکرار کنند.

دغدغه فقط رسانه سازها هستند؛ یک دغدغه هویتی که میتونه وجهه اقتصادی داشته باشه یا فرهنگی

لذا اصلا درست نیست فکر کنیم یک کارگر بیچاره به روحانی رأی نمیده؛ چون رسانه ها دغدغه ها رو برساختند و او دارای یک هویت رسانه ساز شده

در مورد گروه های اجتماعی هم تعلق به گروه اجتماعی باعث میشه رأی ها جهت گیری بشه

مثلا به طور سنتی ما می گفتیم که منابع سنتی اهل سنت به اصلاح طلبا نزدیکترند؛ چون رئیس سنتی اون ها که مفتیشون هست به اصلاح طلبا نزدیکه و این هویت در اون ها هم شکل گرفته

امروز اون خط دهی های سنتی به خط دهی های رسانه ای با ضریب نفوذ بسیار بالاتر تبدیل شده


شخصیت دوم: حیدر عباسی(مخالف روحانی)

تا ساعاتی دیگر شاهد تحلیل‌های به اصطلاح سرداران بصیرت، از علت شکست کاندیدای به اصطلاح انقلابی خواهیم بود.

آنچه از این اشخاص در ساعات آتی خواهیم شنید تحلیل‌هایی با محورهای زیر خواهد بود:

«مردم ایران اهل کوفه اند». آن‌ها به انقلاب بی وفایی می‌کنند. به خصوص طبقه‌ی شهری که بیشترین بهره را از نظام می‌برند اما به کاندیدای آن رای نمی‌دهند.

«تقصیر احمدی‌نژاد است». اگر احمدی‌نژاد از کاندیدای انقلاب حمایت می‌کرد ما پیروز بودیم.

«خوب گفتمان‌سازی نکردیم». توجیه همیشگی قابل قبول از سمت بدنه از شکست همین است.

«طرف مقابل فریب رسانه‌ای می‌دهد». ما هم به دلیل پایبندی به قیود شرعی و اخلاقی نتوانستیم خیلی حرف‌ها را بزنیم. لذاست که مردم فریب خوردند و به آن‌ها اقبال کردند.


البته در این انتخابات شاهد نوعی جدید از مواجهه با شکست هستیم. این نوع مواجهه که تخم آن در انتخابات 94 گذاشته شد، بر پایه‌ی ادعای تقلب و تخلف بنا شده است. این جریان که تا پیش از این همیشه با هرگونه ادعای پیروزی پیش از شمارش، یا ادعای تخلف گسترده، به سختی برخورد می‌کرد؛ امروز خود داعیه‌دار این اتفاق شده است.


خوشبختانه در این انتخابات دیگر مجالی برای بیان اصلی‌ترین دلیل ادعایی شکست‌های قبلی، یعنی «عدم وحدت» نیست. بحمدلله در این انتخابات همه‌ی ظرفیت‌های وحدت فعال شد و همه و همه، از عالی‌ترین سطوح سیاسی نظام تا خردترین جریان‌های بدنه، پشت یک کاندیدا آمدند. با راه‌اندازی سازوکاری حزب‌گونه، هم زمینه‌ی وحدت را در بدنه فراهم کردند و هم از کاندیداهای فشارپذیر، تعهد انصراف گرفتند. از طرفی هم با یک طراحی هوشمندانه گزینه‌های فشارناپذیر را از صحنه خارج کردند. آنی که مانع اصلی بود هم که رد صلاحیت شد. نهایتا هم سردار محترم را به نفع سید کنار راندند. و اینگونه بود که همه‌ی جریان انقلاب ماند و یک کاندیدا! پس دیگر هیچ جایی برای بهانه‌ی وحدت باقی نمی‌ماند مگر اینکه عده‌ای مهندس میرسلیم را بهانه ‌کنند!


اما عده‌ای دیگر که گفتمان قرآنی «احدی الحسنیین» را سرلوحه‌ی تحلیل‌های خویش قرار داده‌اند، جمله‌ی کلیدی «در هر حال پیروزیم» را تکرار خواهند کرد. این عده درهرحال قائلند چیزی از ارزش‌های آن‌ها کم نمی‌شود! لذاست که این عده شروع می‌کنند به برشمردن وجوه پیروزی خویش درحالیکه آرای کمتری را از آن خود کرده‌اند. همانند:

فرصت دادن به جناح مخالف برای پیش برد برنامه خویش.

رشد مردم در فهم حقانیت ما بواسطه ناکارامدی جناح مقابل.

افتادن تقصیر این وضعیت فاجعه‌ی کشور بر گردن جناح مقابل.


اما مهمترین دلایل حقیقی شکست‌های همیشگی جریان به اصطلاح انقلاب را به صورت خلاصه می‌توان در موارد زیر برشمرد:

خالی شدن از هرگونه محتوا و آرمان‌های بلند انقلابی. امروز این جماعت پوسته‌ای توخالی بیش نیستند و جز از صورتی پوچ دفاع نمی‌کنند. مردم ایران عمق‌شناسان خوبی هستند. به خوبی می‌فهمند که حرف اصیل متعلق به چه کسی است و چه کسی صاحب حرف‌های سطحی و توخالی است. 

اسیر شدن به حفظ وضع موجود. گو اینکه بسیج و بدنه به اصطلاح حزب الهی، حزب مدافعان و توجیه‌گران فجایع سران هستند.

مردمی نبودن و به تبع آن عدم شناخت مردم. ایشان، در هر انتخابات با نقابی متفاوت و بعضا صددرصد متناقض نسبت به انتخابات قبل وارد میدان می‌شوند. دلیل این شیدایی و هرزگی تصویری غلط از وضعیت مردم است. آن‌ها یک روز خیال می‌کنند مردم غربگرا شده‌اند و با این نقاب می‌آیند اما شکست می‌خورند. روز دیگر خیال می‌کنند مردم به سران نظام و گفتمان آن‌ها اقبال کرده‌اند و اینبار با این نقاب می‌آیند اما باز هم شکست می‌خورند. و همینطور این چرخه‌ی معیوب را ادامه می‌دهند و هیچ‌گاه به شناخت حقیقی از مردم نمی‌رسند.


شخصیت سوم: (احمدی نژادی)
نتیجه این همه سال فحش دادن چی شد؟ کی می خواهید دست بردارید؟  
توی مستند همین آقای رئیسی و قالیباف آدم هایی رو نشون دادند که با پول یارانه دارند زندگی می کنند و هیچ جای دیگه کمک شون نمی کنه
کار احمدی نژاد باعث شد کمی از عرق شرم نظام مثلا جمهوری اسلامی رو کم کنه که مردم مستضعف و پا برهنه اش از گرسنگی نمیره.  وگرنه جمهوری اسلامی کجا توی این چهل سال کار درست و درمون برای این بدبخت ها کرد؟

شخصیت چهارم: (مخالف روحانی)
درسها، آثار و برکات انتخابات 29 اردیبهشت:
1-  انسجام و وحدت فکری و معنوی جریان اصولگرا و حزب الهی به خصوص در قشر خواص و نخبگان 
2-  رای 72 درصد مردم به نظام جمهوری اسلامی ایران از هر طیف و جناح فکری (علیرغم مشکلات فراوان اجتماعی اقتصادی)
3-  شکسته شدن تابوی رئیس جمهور 8ساله
4-  ایجاد بدنه اجتماعی منسجم و قوی منتقد دولت که می تواند معادلات جناحی و حزبی غیر اصیل را برهم زند
5-  اطاعت و پیروی اکثریت مردم از رهبری انقلاب اسلامی
6-  توانایی تشکیل دولت در سایه توسط جریان اصولگرا با پشتوانه 40 درصد آراء (که بتواند جلوی زیاده خواهی های دولتی را بگیرد مثل سند 2030)
7-  لزوم اهتمام ورزیدن به برنامه اصولی و قوی در تمامی عرصه ها و حوزه ها
8-  اهتمام اصولگرایان به منظور جلوگیری کردن از رئیس جمهوری که رای قاطع داشته باشد (مثلا بالای 80 درصد) و احیانا هر کاری دلش بخواهد بکند
9-  پشتوانه سازی مردمی برای قوه قضاییه برای مبارزه جدی با فساد (علاوه بر 40 درصد، بسیاری از افرادی که حتی به روحانی رای داده اند قائل به مبارزه با فساد هستند)
10-  آقای رئیسی نیز الان بعد از سفرهای استانی فراوان و شناسایی ظرفیتهای کشور اعم از نیروی انسانی و امکانات طبیعی از نزدیک، نیمچه رئیس جمهوری هستند و با این تجارب گرانقدر دو سه ماهه اخیر به مراتب می توانند مجموعه عظیم آستان قدس را بهتر و بروزتر اداره کنند.
11-  این انتخابات نشان داد می توان اخلاق مدار بود و حدود 40 درصد آرا از نوع حلال و پاک را به خود اختصاص داد (اگر برنامه ریزی نیز اضافه می شد قطعا این درصد افزوده می شد)
12-  باید برای نیل به اهداف و آرمانهای انقلاب از خودگذشتگی و ایثار کرد و کار و فعالیت جهادی شبانه روزی نمود
13-  این انتخابات نشان داد باید وارد مردم بشویم و بین خود و مردم اطراف خود دیوار بی اعتمادی قرار ندهیم و اصل تبلیغ را در دستورکار جدی خود قرار دهیم
14-  جریان رسانه ای قوی، منسجم توام با پشتوانه علمی تحقیقاتی باید داشته باشیم 
15-  از هنرمندان اصیل و واقعی غفلت نکرد
اما نکته آخر: «کار ما تازه شروع شده است»

شخصیت پنجم: (لاادری)
یه نوام چامسکی هم هست، کارش اینه هر دوره بیاد بگه برنده واقعی انتخابات آیت الله خامنه ای است که ملت رو آورد تو صحنه
فکر کنم یه ارتباط نزدیکی با بیت داره!! [شوخی با تحلیلگران رده اول خارجی که در هر حال مشارکت بالا رو پیروزی برای مقام معظم رهبری می دانند].

شخصیت ششم: (مخالف روحانی)
به نظرم باید یه گروه درست و حسابی‌درست کنیم. «اصولگرایی» دیگه رای نمیاره! 
اصولگرایی همون نماینده حاکمیته!
میلاد دخانچی اینو خوب توضیح داده بود

ما باید مثلا بگیم: طبقه مردم

یا چیزهایی شبیه این
البته نماینده این طبقه، دیگر اقای رییسی یا حداد یا جلیلی یا حتی زاکانی نیستند چون که این ها همون حاکمیت هستند
افرادی مثل لاریجانی، قالیباف، ضرغامی و... میتونند نماینده این گروه جدید باشند.

شخصیت هفتم: (موافق روحانی)
کاش آقای رئیسی حداقل ۲ سال سابقه اجرائی داشت. اونوقت مطمئنا رای میاورد.

شخصیت هشتم: (مخالف روحانی):
چند تا مساله در نقد جناح اصولگرا به ذهنم میرسه:
- آقای رییسی بلد نبود با مردم حرف بزنه، آدم حرفهایش رو می شنید ناامید می شد نمی تونست با مردم ارتباط برقرار کنه. مثل جلیلی.
- سابقه اجرایی اش روشن نبود. 10 سال معاون اول قوه قضاییه بود ولی وضع قوه قضاییه رو که می بینید:... بدتر از دولت.
-اصولگراها بیشتر به دنبال رای نیاوردن روحانی بودند. روحانی رو تخریب می کردند.... شدیدا داشتند به دولت دروغ می بستند. 
- قالیباف و رییسی هر دو جزو اقشار ثروتمند جامعه بودند اما ادعای نمایندگی طبقه فرودست رو داشتند... یکی شون خونه اش توی شهرک غرب حداقل یک میلیارد و نیم قیمت خونه اش هست، حقوق خودش و خانومش با هم هفده میلیون هست. 
-رییسی ادعای مبارزه با فساد رو داشت اما در جریانات مبارزه با فساد تا به حال اسمی از ایشون نیامده بود. با جانشین ایشان در قوه قضاییه، آقای محسنی اژه ای، مقایسه کنید که چقدر در مبارزه با فساد فعاله و مردم اسم ایشون رو هی از تلویزیون سر مبارزه با فساد اقتصادی می شنوند.

در کل:
با تهمت زدن به رقیب، تخریب، نقش بازی کردن، مصادره نظام و انقلاب به نام خود و اموری از این دست نمی توان پیروز شد. حتی اگر درد مردم را بگویند مردم باور نخواهند کرد.
امیدوارم اصولگراها به رای مردم احترام بگذارند و به آنها توهین نکنند.
۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۹:۳۴
رامین مددلو

لینک خبر: دانشگاه مفید

این برنامه به همت کانون دانش آموختگان دانشگاه مفید و مشارکت انجمن علمی دانشجویی علوم سیاسی دانشگاه مفید روز دوشنبه ۲۶ بهمن ۹۴ برگزار شد. 
قزل ایاق مولف کتاب ائتلاف های سیاسی در جمهوری اسلامی در ابتدای نشست ضمن تقدیر از برگزاری جلسه نقد کتاب اظهار داشت: این کتاب در حقیقت موضوع پایان نامه و درخواست مرکز اسناد از بنده بود که این کار به مرور تکمیل شد و مباحث جامعه شناسی را تقویت کرد و مباحث تاریخی به آن اضافه کردند.
او با بیان اینکه نگارش این کتاب سال 84 آغاز و سال 87 به پایان رسید؛ گفت: این کتاب سال 91 با توجه به یک سری محدودیت های نظری و تاریخی منتشر شد.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۴۱
رامین مددلو
پنجشنبه, ۲۱ خرداد ۱۳۹۴، ۱۱:۰۸ ق.ظ

این روزها

اول،

روز چهاردهم شعبان، با محمدآقا رفتیم تپه شهدا. حیف این نماد پاکی شهر نیست که مسیر کوتاهش هنوز آسفالت نشده. آقایان شورای شهر که بدون ندیدن طرحی به آن رأی می دهید! با دیدن مسیر نامناسب تپه شهدا هم راضی به آسفالت آن نمی شوید؟ 

دوم، 

بعضی وقت ها واقعا لازم است سری به خوی بزنم، دلتنگ می شوم آخر.

سوم، 

باز هم سال انتخابات شد و تعداد سایت ها زیاد. توی این فکرم که همه سایت های شهر را در ستون سمت چپ وبلاگ ردیف کنم.

چهارم،

چند مطلب نوشته ام که فردا و پس فردا منتشرشان می کنم. از یادم رفته بودند؟!

پنجم،

یک سؤال درگیرم کرده: بین دانشگاه شاهد و دانشگاه مفید کدام یک را انتخاب کنم؟ یا بی خیالشان بشوم و همین آزاد تبریز را ادامه بدهم! کاش یک خورده بیشتر و بهتر خوانده بودم... .

ششم،

علی آقای قربانپور دعوت شدنتان به مصاحبه دکتری حقوق از طریق استعداد درخشان را تبریک می گویم. البته لیاقت خانواده شما بیش از اینهاست.

هفتم،

چند روزی است که سایت پانورامیو (درست نوشتم؟) را دارم تجربه می کنم. دوستان حزب اللهی به فیلتر شدنش گیر ندهند که به نظرم فیلتر این سایت کار اشتباهی بود. دوستان غیرحزب اللهی هم به استفاده ام از فیلترشکن گیر ندهند تا زمانی که دولتمردان محبوبشان از آن استفاده می کنند.

آره!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ خرداد ۹۴ ، ۱۱:۰۸
رامین مددلو
شنبه, ۳۰ فروردين ۱۳۹۳، ۰۷:۳۹ ب.ظ

چه کسانی حامی اصولگرایی هستند؟

نکته:
متن زیر ابتدا در سایت دیدبان منتشر شده است.

                                                       
                                                    
 
اصولگرایی چیزی نبود جز واکنشی سلبی به اصلاح طلبی، پایگاه اجتماعی آن را تنها باید در میان سالمندان مذهبی و محافظه کار جست، تنها 15 درصد مردم حامی این جریان سیاسی هستند، اصولگرایی همیشه از افزایش مشارکت مردم در انتخابات واهمه دارد چرا که شکست این جریان در حضور مردم است و... .
آنچه موجب نگارش این متن شد، بیان عباراتی در سبک و محتوای عبارات بالایی بود که پس از انتخابات ریاست جمهوری اخیر بار دیگر در بیان سیاسیون مخالف این جریان اوج گرفته است. اما آیا این عبارات تنها واکنشی ناشی از خوشحالی شکست جریان رقیب و سرمستی فراموشی شکست های خود است یا بیانگر واقعیاتی در متن جامعه؟
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ فروردين ۹۳ ، ۱۹:۳۹
رامین مددلو
يكشنبه, ۱۰ آذر ۱۳۹۲، ۰۱:۴۳ ب.ظ

یک درخواست


موضوع پایان نامه ام شده بررسی انگیزه مردم از رأی دادن به آقای روحانی: مطالعه موردی شهرستان خوی.

هدف از انتخاب چنین موضوعی بیشتر ادای دین به مردم شهرم، افزایش نوشتگان با محوریت شهرهای مرزی و محروم در حوزه جامعه شناسی رای دادن و نیز کمک به دولت آقای روحانی برای فهم بیشتر و دقیق تر دلایل (توجیهات، انگیزه ها) مردم مناطق محروم (با ویژگی هایی همچون قومیتی بودن، ‌مرزی بودن و...) از رای دادن به آقای رئیس جمهور است.

البته قابل ذکر است روشی که فعلاً به صلاحدید دکتر سیدامامی برای پژوهش در این زمینه برگزیده ام،‌ استفاده از مصاحبه های نیمه ساختمند (نیمه ساختارمند) است که روشی کیفی بوده و دامنه نتایج آن قابل تسری در حد کلان نیست و بخشی از نتایج، دارای قابلیت کاربردی برای مسئولان شهرستان خوی و حداکثر مسئولان شهرهای شبیه به شهر خوی خواهد بود.

حال، درخواستی از همشهریانم -آن عزیزانی که به آقای روحانی رای داده اند- دارم مبنی بر این که با معرفی خود از طریق بخش "تماس با من" این وبلاگ و موافقت با انجام مصاحبه با ایشان بنده را در اعتلای شهرمان و نیز فرهنگ سیاسی مان یاری دهند.

تاکید بر این نکته را ضروری می دانم که این فقط یک پژوهش دانشگاهی است و از مشخصات دوستان، ‌تنها بنده و خداوند مطلع خواهد بود و بنده نیز پس از مصاحبه مشخصات مصاحبه شونده را از یاد خواهم برد.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ آذر ۹۲ ، ۱۳:۴۳
رامین مددلو
يكشنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۲، ۰۱:۲۱ ب.ظ

چه شد که آقای روحانی رأی آورد؟

چه شد که آقای حسن روحانی رأی آورد؟
این سؤالی است که در ذهن بسیاری از افراد نقش بسته و پاسخ درخوری برای آن نمی یابند(البته با فرض نادیده گرفتن یادداشت ها و تحلیل های شتابزده و از سر شادی یا نارحتی برخی بزرگواران).
بیایید در زمینه این موضوع با هم صحبت کنیم. توجه بفرمایید که سخن از صحبت راندم نه تحلیل قطعی و... . زیرا به باور بنده هنوز معلوم نیست آقای روحانی در عرصه عمل سیاسی چگونه عمل خواهد کرد.

آیا مردم به برنامه و تیم آقای روحانی رأی دادند؟
آقای روحانی دارای برنامه منسجم برای اداره کشور نیستند. البته عبارت منسجم را با خوش بینی بیان کردم ولی واقع آن است که معتقدم اصلا دارای برنامه نیستند.
تیم وی نیز برای مردم ناشناخته بود.
بهتر بگوییم که این دوره نیز مردم عزیزمان آن طور که باید و شاید به برنامه و تیم کاری کاندیدا توجه نکردند.

آیا مردم به شخص آقای روحانی رأی دادند؟
آقای روحانی شخصیت کاریزماتیک (در همان معنای اصلی غربی آن) نیستند.
آقای روحانی بیانی نخبه گرایانه (البته با تلفیق قدرت سخنوری ناشی از روحانی بودن ایشان) دارند.
آقای روحانی مهره آقای هاشمی در نزد توده مردم حساب می شود و شخصیت مستقلی معرفی نمی شوند.

آیا اصلاح طلبان باعث رأی آوری آقای روحانی شدند؟
نه.
عموم مردم خارج از دایره اصلاح طلب و اصولگرا هستند. این عناوین، معرف جناح های سیاسی جریان اسلام گرا بوده و شناسنامه سیاسی فعالین در عرصه سیاسی را صادر می کند (البته نه همگی آنها را). مردم فعال سیاسی نیستند و تنها در انتخابات فعال سیاسی می شوند.
اصلاح طلبان خود دچار سردرگمی هستند، دچار تشتت و اختلاف هستند. این شادی ها و پیام ها و بیانیه ها را رها کنید. به یاد آوردید که آقای عارف با تصمیم شخصی ثبت نام کرد نه با تصمیم تشکیلاتی.
آقای روحانی هم که اصلا اصلاح طلب نیست چه برسد به اینکه کاندیدای آنها نیز باشد. آقای روحانی را می توان کاندیدای کارگزاران و شخص هاشمی رفسنجانی دانست. کارگزاران گروهی بودند که از راست سنتی جدا شدند ولی زیر پرچم جناح چپ نرفتند. اصلاح طلبان از سر ناچاری حمایت نصفه و نیمه از آقای روحانی کردند تا در عرصه بازی سیاسی در چارچوب نظام باقی بمانند زیرا در غیر ان صورت در عرصه عمل سیاسی منزوی تر می شدند و چه بسا به پایان راه می رسیدند.
بنده به شخصه با این سخن موافقم که ده درصد (و یا اندکی کمتر و بیشتر از این عدد) رای دهندگان به آقای روحانی در چارچوب اصلاح طلبی به ایشان رأی دادند. البته ده درصدی که فعال میدانی هستند و نمونه اش را شب گذشته در خیابان ها مشاهده کردیم.
این گروه پس از فرونشستن شادی ها و ذوق زدگی هایشان کم کم متوجه خواهند شد که حداکثر چیزی که بدست آورده اند نمونه کوچک دولت آقای هاشمی تاثیرپذیرفته از تجارب سیاسی 16 سال پس از دولت آقای هاشمی است.

پس چه شد؟
روزهای چهارشنبه و پنج شنبه شاهد ایجاد یک فضای هیجانی روانی در عرصه کشور بودیم. بدون آنکه در خیابان ها چیزی مشاهده شود. صحبت های میان مردم، در جمع های دوستانه و فامیلی، در این خصوص بود که "می گویند روحانی رأی می آورد". "می گویند روحانی بیاید اجناس ارزان می شود". "اصلا چه اشکالی دارد روحانی بیاید و از این وضع اقتصادی رها شویم"و... .
این فضای هیجانی روانی سبب شد که آرای سرگردان و یا دارای پایه های استدلالی سست به سمت آقای روحانی سرازیر شود. 
اینجا دو سؤال مطرح می شود:

مردم چگونه به این می گویندها اعتماد کردند؟
حافظه تاریخی ما معمولا خاطرات خوش را بهتر از خاطرات بد نگاه می دارد. حتی با گذر زمان نوع دید و تحلیلمان نسبت به خاطرات بد آرام تر می شود. مردم خاطرات خوش دوران آقای هاشمی را به یاد می آوردند و زمانی که به روحانی نگاه می کردند نه روحانی بلکه آقای هاشمی را در پشت سر وی می دیدند.
پایه استدلالی به روز آن نیز این بود: "شرایط فعلی اقتصاد ما ناشی از سیاست خارجی ماست، روحانی می آید و سیاست خارجی ما تغییر می کند، پس اقتصاد ما درست می شود"

چگونه این موج ایجاد شد؟
واقعا متحیر مانده ام که این موج چگونه ایجاد شد. این موج در سال 76 آقای خاتمی را پیروز کرد. در سالهای 84 و 88 آقای احمدی نژاد را و در سال 92 آقای روحانی را. بدنه این موج مردم عادی متدین طرفدار انقلاب اسلامی و مقام معظم رهبری هستند که از اول صبح تا سر شب دنبال کار و زندگی شخصی خود هستند. در بازار و خیابان ها و هیئت ها و همسایگی ماها و... زندگی می کنند، در سایت های خبری فعال نیستند، اهل گشت و گذار در اینترنت نیستند، حزب و جمعیت و تریبون و رسانه و روزنامه و... در اختیار ندارند و به خاطر همین فراموششان می کنیم. تا جایی که در محاسباتمان حتی محاسبه رأی را نیز فراموش می کنیم.
این طیف از مردم، رأی خود را در روزهای آخر مشخص می کنند و متاسفانه در رای دهی خود چندان به برنامه و تیم و ... توجه نمی کنند. نتیجه اش این می شود که آقای خاتمی در سال 76 از رای آوری خود تعجب می کند چون انتظارش را ندارد. آقای احمدی نژاد نیز در سال 84 تعجب می کند و پس از رای آوری در دور دوم تازه به دنبال تیم می رود و همه تحلیل گران ایرانی و خارجی از هر نوع و گرایش در سال 92 تعجب می کنند و آقای روحانی عضو جامعه روحانیت مبارز دارای سابقه پر و پیمان در جناح راست سنتی که چندین بار علیه فتنه 88 موضع گیری کرده رای می آورد و طرفداران اصلاح طلبان به خیابان ها می ریزند و شادی می کنند!!

علی ای حال، احساسم این است که این بار این موج توسط گروهی ایجاد و هدایت شد. این احساسم نشأت گرفته از حضور برخی از بزرگواران در تیم تبلیغاتی آقای روحانی است که به دلیل سوابق اجرایی شان جامعه را خوب شناخته و علم ارتباطات نیز به ایشان کمک کرده تا جامعه را جایی که بخواهند بتوانند هدایت کنند.
البته تاکید می کنم اولا این یک احساس است، دوما باید یک تحقیق دقیق و علمی بر روی مسأله چگونگی ایجاد موج انتخاباتی در روزهای آخر انتخابات در ایران انجام گیرد و سوما شیوه رای دهی مردم ایران دوباره بررسی شود.


پ.ن:
دوستان حزب الهی توجه نمایند، آقای روحانی در چارچوب نظام است نه بر چارچوب. تفاوت دیدگاه در شیوه اداره کشور به معنای غیر خودی بودن فرد نیست. همان طور که آقا فرمودند شیطان اکبر آمریکاست نه جناح مقابل.
۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ خرداد ۹۲ ، ۱۳:۲۱
رامین مددلو
پنجشنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۲، ۰۷:۱۹ ق.ظ

کاندیداها چه می گویند؟

در طی چند روزی که از شروع تبلیغات رسمی گذشته، صدا و سیما با برنامه ریزی خوبی که داشته، سبک تبلیغات را تغییر داده و تبلیغات مبتنی بر احساس (تبلیغات کف خیابان) به سمت تبلیغات مبتنی بر عقل نیل کرده است. البته نه به طور کامل. با این حال تلاش جهت حرکت به این سمت جای تقدیر دارد.

حال بیایید صحبت های همه کاندیدها را به صورت کلی بنگریم و ببینیم کاندیداها در چه محورهایی سخن می گویند:


الف) انتقاد از وضع کنونی:

می گویند گرانی در کشور هست، دانشجوی ستاره دار داریم، فضای دانشگاه ها امنیتی است، بیکاری در کشور هست، دیپلماسی مان اشکال دارد و...

به این سخنان باید توجه کرد زیرا سخنانی از این دست، بیانگر آن است که کاندیدا از وضع کنونی رضایت ندارد و خواستار تغییر است. همچنین اینکه حد انتقاد چقدر است و کاندیدا از چه حوزه هایی و به چه نحوی انتقاد می کند، نشان دهنده میزان اشراف وی بر مشکلات ایران اسلامی است.

و نیز می توانیم استفاده بهتری از این دست سخنان داشته باشیم و آن این است که ببینیم آیا آنچه این کاندیدا به عنوان مشکل از آن سخن می گوید از دید ما نیز مشکل است؟ (مثلاً می توان از تفاوت نگاه آقای روحانی و دکتر جلیلی در زمینه شیوه مذاکرات هسته ای بهره برد).

با این حال می دانیم یک منتقد خوب، لزوماً یک مدیر خوب نخواهد بود. درمان بیماری، در مرحله اول شناخت درد است ولی شناخت درد تنها مرحله نیست، تجویز داروی مناسب نیز جزء مراحل درمان است. 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ خرداد ۹۲ ، ۰۷:۱۹
رامین مددلو
دوشنبه, ۶ خرداد ۱۳۹۲، ۰۴:۰۱ ب.ظ

به چه کسانی نباید رای بدهیم؟

{این مطلب را در رابطه با انتخابات شهرستان خوی نوشته ام ولی به درد دیگران! نیز می خورد}

24 خرداد ماه امسال شاهد دو رأی گیری همزمان خواهیم بود. آنچه که در عرصه سیاسی کشور بیشتر مطرح می شود {و به حق مطرح می شود}و در عمل نیز اهمیت بیشتری دارد، انتخابات ریاست جمهوری است. اما باید توجه داشته باشیم انتخابات دوم، یعنی دور چهارم شورای اسلامی شهر و روستا، از دو نظر دارای اهمیت فراوانی است:

اول آنکه شورای اسلامی شهر و روستا یکی از مهم ترین عرصه های تحقق تمرکززدایی و جایگزینی مرکزگرایی با آن است.

در حاشیه این پرسش قابل طرح است: این دو کلمه چه تفاوتی با هم دارند و اصلاً تفاوتی با هم دارند یا فقط بازی با کلمات است؟

باید گفت تمرکزگرایی به زبان ساده همان اتفاقی است که از دوره رضاشاهی در ایران رخ داده است. یعنی تمرکز همزمان هم مدیریت، هم نظارت و هم سرمایه گذاری (در تمامی عرصه سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و ... حتی نظامی) در پایتخت.

ولی مرکزگرایی یعنی تجمیع نظارت و مدیریت عالی در پایتخت.

(البته توجه داشته باشید این دو مفهوم را به شدت ساده کردم)

دوم آنکه شورای اسلامی شهر و روستا یکی از نقاط کارآمدی نظام اسلامی است.

در توضیح باید گفت که بسیاری از امور زندگی روزمره در ارتباط با حیطه وظایف شورای اسلامی شهر و روستا و بازوی اجرایی آن یعنی شهرداری است. همچنین  شورای اسلامی شهر و روستا در نقش واسطه توده مردم و مدیریت عالی نظام سیاسی جهت ارائه بازخوردهای سیاست های کلان و برنامه ریزی واقعی تر جهت ارائه به مدیریت عالی نظام سیاسی است.

 

پس از ارائه این مقدمه، به سخن اصلی خود می پردازیم. به چه کسانی باید رأی بدهیم؟ بیایید ابتدا در مورد نبایدها سخن بگوییم:


الف) نباید به اشخاصی رأی بدهیم که ظرفیت ها، محدودیت ها، بالفعل ها و بالقوه ها را نمی شناسند.

این سخن یعنی چه؟ یعنی اینکه به کسی رأی ندهیم که نقش شورای شهر و روستا و توانمندی ها و محدودیت های آن را نمی شناسد. به کسی رأی ندهیم که نگاه جامع به اطراف ندارد. به کسی رأی ندهیم که حوزه دیدش محدود است.

بیایید یک مثالی بزنیم. شخصی می آید و می گوید من اگر بیایم، کارخانه درست می کنم و بیکاری را حل می کنم، خوی باید استان شود، خوی را شاهراه تجارت ایران با ترکیه و اروپا می کنم، در مرکز شهر روگذر و زیرگذر!! می زنم و...

این بنده خدا راه را اشتباهی آمده و باید برای ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی ثبت نام می کرد و کل توان حاکمیتی این دو قوه را با هم به دوش می کشید.

چرا؟ زیرا هیچ یک از این سخنان در حیطه مسئولیت شورای اسلامی شهر نیست و شورا نمی تواند کاری در مورد آن کند به جز آخری. آخری نیز با واقعیت های شهر سازگاری ندارد.

  در مورد حوزه دید نیز فردی را در نظر بگیرید که فقط برخی از محلات را در نظر می گیرد و یا تنها کار شورای اسلامی شهر را انتخاب شهردار می داند و بس. این فرد نیز به درد نمی خورد.

 

ب) نباید به اشخاصی رأی بدهیم که بر روی قومیت گرایی و طایفه گرایی و محله گرایی تاکید می کنند.

ببینید ما مسلمانیم. ترک و کرد و افغان و عرب، همگی در برابر حضرت حق یکسانیم. حسنلو و مددلو و نقی لو و ... نیز همچنین.

علاوه بر این، به تجربه ثابت شده است که به علت تغییر در ساختارهای اجتماعی ما، در وقت نیاز و بحران، طایفه و قبیله و قومیت نمی توانند تکیه گاه ما – به حق یا به باطل- شوند. اگر هم به فرض باز هم بتوانند در برخی از موارد تاثیرگذار باشند، با اصل دین سنخیت ندارد.

اصل دین بر تقوا و شایستگی در عرصه اجتماع تاکید دارد نه قومیت و طایفه. ما که نمی خواهیم آخرت مان را برای دنیامان بفروشیم.

 

ج) نباید به اشخاصی رأی بدهیم که کل گذشته را نفی می کنند.

بیایید انصاف به خرج بدهیم. واقعا در گذشته هیچ کاری انجام نشده است؟

 

د) نباید به اشخاصی رأی بدهیم که یک بار آزموده ایم شان.

ه) نباید به شخصی به خاطر برادرش و اطرافیانش و ... رأی بدهیم.

عضو شورای شهر خودش باید فردی توانمند و قوی باشد نه اینکه بله قربان گو باشد. خودش باید اهل فکر و اندیشه و نظر باشد نه اینکه فقط فکر و نظر را بپذیرد و تنها کارکردش در حد بالا بردن دست به وقت رأی دادن باشد.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ خرداد ۹۲ ، ۱۶:۰۱
رامین مددلو