مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

بسم الله
نوشته های رامین مددلو. اهل شهر خوی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق علیه السلام/ دانشجوی دکتری دانشگاه مفید قم رشته علوم سیاسی/ پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امام خمینی» ثبت شده است

شنبه, ۱۸ دی ۱۳۹۵، ۱۱:۰۳ ق.ظ

صراط مستقیم عبودیت تا ربوبیت

نکته: متن ذیل، گفتگویی است با آقای احمد شریعتمداری؛ پژوهشگر فلسفه سیاسی اسلامی؛ درباره معنای و مفهوم عدالت در نگاه امام خمینی رحمه الله علیه. این متن نخستین بار در شماره 167 ماهنامه همشهری ماه در پرونده "بی عدالتی در عدالت پژوهی" آن منتشر شده است.


شاید بهتر است گفت و گوی خودمان را از واکاوی چیستی عدالت و تعریف آن شروع کنیم.

به نظر می رسد انسان ها همواره داوری ارزشی حول مفهوم عدالت داشته اند و امور مختلف را متصف به صفت عادلانه یا غیر عادلانه کرده اند. گویا از عدالت یک تلقی ارتکازی وجود داشته است. همچنین نظریه پردازان رشته های علمی مثل فلسفه، سیاست، فقه، اقتصاد، حقوق و اخلاق بر واکاوی این مفهوم اصرار ورزیده اند. سیاستمداران نیز خودشان را عدالت‌گستر معرفی کرده اند. می‌توان ادعا کرد که پرابلمتیک نظریه عدالت، چالش مهم هر مکتب و ایدئولوژی بوده است.

اما نکته مهم ابتدایی اینجاست که باید میان عدالت و امر عادلانه تفکیک قائل شویم که اولی دلالت بر ساحت گزاره های هست‌محور(هر چند که عدل، معقول ثانوی است) و دومی بر گزاره های ارزشی و تکلیفی دارد. تفکیک این دو حوزه، قطعا به معنای عدم ارتباط معنایی آن ها نیست، هر چند هر کدام روش شناسی خاص خود را دارد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۵ ، ۱۱:۰۳
رامین مددلو
سه شنبه, ۱۸ اسفند ۱۳۹۴، ۱۲:۲۷ ب.ظ

معرفی و خلاصه کتاب "عدالت و سیاست"

معرفی کتاب

کتاب "عدالت و سیاست؛ بررسی ابعاد نظری و کاربردی عدالت در گفتمان سیاسی اسلام و غرب" از تولیدات انتشارات دانشگاه امام صادق علیه السلام در زمینه عدالت پژوهی است. کتاب به اهتمام دکتر فرشاد شریعت در سال 1387 انتشار یافته و شامل هفت مقاله از هفت عضو هیأت علمی وقت دانشکده معارف اسلامی و علوم سیاسی در باب عدالت است.

کتاب در دو بخش سامان یافته است. بخش اول با عنوان مباحث فقهی- کلامی شامل سه مقاله با عناوین «ابعاد نظری عدالت نبوی» از دکتر علیخانی، «عدالت از دیدگاه امام علی علیه السلام» از دکتر درخشه و «عدالت به مثابه تعدیل» از دکتر افتخاری بوده و بخش دوم با عنوان مباحث کاربردی-تطبیقی شامل مقالات «نوستالژیای عدالت و شهر عدل در فلسفه سیاسی غرب و کفتمان مسیحی» از دکتر شریعت، «مقایسه مفهوم عدل در اسلام و مسیحیت با تکیه بر آراء آگوستین» از دکتر احمدی طباطبائی، «جایگاه عدالت در روابط بین الملل» از دکتر خانی، و «فراز و فرود گفتمان عدالت در دولتهای جمهوری اسلامی ایران» از دکتر خواجه سروی می باشد. با توجه به عناوین مقالات متوجه می شویم که دوم مقاله نخست حالت مقدماتی داشته، مقاله سوم مدعی ارائه تعریفی جدید از عدالت با تکیه بر زندگی سیاسی امام خمینی است، مقالات چهارم و پنجم به مقایسه تطبیقی امر عدالت در اسلام و مسیحیت دست زده و مقالات ششم و هفتم هم به بررسی جایگاه عدالت در دو عرصه متفاوت پرداخته اند.

جهت آشنایی دقیقتر با محتوای کتاب، خلاصه هر مقاله به همراه نقد آن در ادامه بیان می شود. در انتها نیز نقد کلی کتاب بحث خواهد شد.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ اسفند ۹۴ ، ۱۲:۲۷
رامین مددلو
يكشنبه, ۱۱ بهمن ۱۳۹۴، ۰۲:۵۱ ب.ظ

استکبار و امپریالیسم، دو بنیان متفاوت

 


ورود اندیشه های اشتراکی گری به ایران مانند سایر اندیشه های وارداتی از طریق تبیین های دست چندم از اندیشه مرجع بود. در زمینه اشتراکی گری آنچه در آن دوره در ذهن دغدغه مندان برون نگر به عنوان مارکسیسم نقش بست، نه نظام فکری مارکس، بلکه مارکس از نگاه اندیشمندان روسی بود. ایجاد نخستین گروه چپ گرای ایرانی در میان مهاجرین ایرانی شهر باکو و گسترش اندیشه های مارکسیستی تحت لوای کمونیسم روسی در مناطق زیر نفوذ شوروی خود حکایتی رخ داده از این اثرپذیری در عرصه اندیشه و عمل بود.

به تناسب قدرت گیری روزافزون لنین و بسط اندیشه ها و برداشت هایش از مارکسیسم در روسیه قرن بیستم، شاهد رسوخ اندیشه های وی در میان مارکسیست های ایرانی نیز هستیم. به نحوی که سیطره لنین بر شوروی، به معنای سلطه اندیشه های این شخص بر ذهن مارکسیست های ایرانی و کنارروی سایر مارکسیست های روسی از این اذهان وطنی بود.

با ظهور حزب توده در ایران این سلطه شکل ساختارمند نیز به خود می گرفت. حزب توده همچون چتر فراگیری اکثر مارکسیست ها و طرفداران نگاه چپ در ایران را ذیل خود جمع آورد و به عنوان واسطه نظام سیاسی شوروی و مارکسیست های ایرانی اقدام کرد. همین امر باعث تشدید پذیرش مارکسیسم روسی لنینیستی به عنوان صحیح ترین گرایش مارکسیستی در ایران شد. استفاده از واژگان و تحلیل ها و تفسیرهای سایر اندیشمندان مارکسیست، تنها در جهت به عاریت گیری واژگان و مفاهیم برای تنومند و توانمند کردن مارکسیسم روسی لنینیستی صورت می پذیرفت و البته تفاسیر و تحلیل های لنین از جهان اطراف به عنوان محور اندیشیدگی مورد توجه بود. چنین فضای فکری تا زمان وقوع انقلاب اسلامی در نگاه های چپ (مارکسیستی) ایرانی حاکم بود. حتی بروز مشاجرات نظری و عملی و جدایی گروه های مختلف مانند معتقدین به سوسیالیسم ایرانی، طرفداران نگاه مائوئیستی و نیز افزایش وفاداران به گرایش های مختلف مارکسیسم اروپایی، موجب نشد تا اندیشه لنین تسلط خود بر اذهان مارکسیست های ایرانی را از دست بدهد.

بر اساس عبارات بالا نگارنده بر این نظر است که اگر بخواهیم مسیر اصلی تاریخ نگاه به جهان اطراف چپ در ایران را بشناسیم باید به مطالعه نوشتگان لنین و تفاسیر حاکمان شوروی از لنین بپردازیم نه به مطالعه خود مارکس یا سایر اندیشمندان روسی. به خصوص درباره اموری که لنین درباره آنها نظر شخصی خود را چارچوب مند ساخته و مدون کرده بود؛ مانند مفهوم "امپریالیسم". آنچه که در بین چپ های ایرانی به عنوان امپریالیسم رسوخ کرد و به عنوان ستون اصلی این مفهوم پذیرفته شد، روایت لنین از امپریالیسم بود.

 

 

امپریالیسم از نگاه روسی - لنینیستی[1]

معنای نخستین امپریالیسم تا پیش از 1870 میلادی به نظام سیاسی سلطنتی استبدادی اشاره داشت. در 1878 میلادی، جوزف چمبرلین سیاستمدار انگلیسی با تغییر در معنای امپریالیسم، آن را گسترش امپراتوری و مرکزیت انگلیس در جهان معنا نمود. ج.ا.هابسون اقتصاددان انگلیسی با نگاه اقتصادی به امپریالیسم در معنای جدید، در کتاب خود به نام "امپریالیسم" انگیزه های اقتصادی را عامل ظهور و رشد آن معرفی کرد. نگاه هابسون مورد توجه لنین قرار گرفت و کتاب وی بستر اصلی دست نوشته ها و تأملات لنین درباره امپریالیسم شد. حاصل دست نوشته ها و تأملات لنین در کتاب "امپریالیسم بالاترین مرحله سرمایه داری" تجلی یافت. لنین در این کتاب با بسط نگاه هابسن در توصیف امپریالیسم نوشت: "گرایش طبیعی سرمایه به انباشت خود، سبب کاهش سود می شود و برای آن که نرخ سود بالا باشد، انحصارهای اقتصادی (کارتل ها و تراست ها) به وجود می آیند. سپس سرمایه داران برای کسب سود به سرمایه گذاری در خارج کشیده می شوند و با تسلطی که بر دولت دارند، دولت را به تشکیل امپراتوری وا می دارند تا بازارها، مواد خام و بالاتر از همه، فرصت هایی برای سرمایه گذاری سرمایه های اضافی به دست آورند." از نظر لنین امپریالیسم آخرین مرحله سرمایه داری است. در این مرحله تضاد بنیادی جامعه سرمایه داری یعنی تضاد میان خصلت اجتماعی تولید و تصاحب خصوصی محصول کار به حد اعلای حدت خود می رسد. حاکمیت انحصار و سرمایه مالی موجب چهره نمایی روزافزون خصلت طفیلی گری سرمایه داری شده و به تشدید روزافزون ناخرسندی و خشم طبقه کارگر (پرولتاریا) علیه سرمایه داری می انجامد. تا جایی که لنین امپریالیسم را آستان انقلاب سوسیالیستی پرولتاریا می نامد. علائم و ویژگی های اصلی دوران امپریالیسم از نظر لنین را می توان در موارد ذیل خلاصه نمود:

"تراکم تولید و گسترش و افزایش انحصارات، صدور سرمایه، مبارزه برای تصرف بازارها و مناطق نفوذ جدید، بین المللی شدن روابط اقتصادی، طفیلی گری و پوسیدگی سرمایه داری، تشدید تضاد میان کار و سرمایه و همراه با آن شدت یابی مبارزه طبقاتی و ایجاد شرایط و مقدمات لازم برای گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم. افشای سیاست استعماری غارتگرانه امپریالیسم و مبارزه بر سر تقسیم و تجدید تقسیم جهان و چگونگی ایجاد زمینه جنگهای استیلاگرانه امپریالیستی".

لنین در نهایت تعریف ذیل را از امپریالیسم ارائه می دهد: "امپریالیسم عبارتست از سرمایه داری در مرحله ای از تکامل خود که در آن، تسلط انحصارات و سرمایه مالی تثبیت شده، صدور سرمایه اهمیت بارز کسب کرده، تقسیم جهان میان تراست های بین المللی آغاز شده و تقسیم سراسر جهان میان بزرگترین کشورهای سرمایه داری پایان یافته است".

 

نتیجه آنکه از نگاه لنین امپریالیسم بر پایه اقتصاد است. مرحله نهایی سرمایه داری است که در آن سرمایه داری به سبب تضادهای درونی و ذاتی خود به مرحله پوسیدگی می رسد و زمینه انقلاب سوسیالیستی را فراهم می کند. کشورهای امپریالیستی نیز کشورهایی با مرام سرمایه داری هستند که قدرت اصلی در آنها در دست طبقه ابرسرمایه دار بوده و دیگر کشورها را استثمار می کنند.

 

دریچه های ورود به ایران

ادبیات مارکسیستی نقش اصلی را در ورود مفهوم لنینیستی از امپریالیسم به ایران ایفا کرد. اما مسأله مدنظر در این بخش از متن نه ورود این مفهوم به داخل ایران (و رواج آن در بین گروه های مارکسیست) بلکه چگونگی رواج آن در بین عامه مذهبی مردم ایران بود. مارکسیست ها در رواج مفاهیمی مانند امپریالیسم در بین اقشاری همچون دانشجویان، به سبب حاکمیت نگاه های چپ گرا در دانشگاه ها به عنوان مسیر مبارزه، به مراتب با مشکلات کمتری نسبت به رواج همین مفاهیم در بین سایر اقشار مردم ایران مواجه بودند. به همین سبب سعی شد تا مفاهیم مارکسیستی در پوسته ای متناسب با فرهنگ ایرانی اسلامی ارائه شود. برخی از گروه های مارکسیست مانند حزب توده، که محافظه کاری و بازی احترام به فرهنگ مذهبی ایران را سرلوحه اقدامات خود جهت پنهان کاری قرار داده بودند، در این امر موفق بودند. برخی از گروه ها مانند مجاهدین خلق نیز با وجود انحراف فکری در دهه 50 و برگزیدن مارکسیسم، از پیشینه مذهبی خود جهت سرپوش گذاری به محتوا و پوسته مارکسیستی شان بهره می بردند.

اما مهم ترین دلیل رواج مفهوم امپریالیسم را با محتوای مارکسیستی در ایران شاید بتوان ظهور برخی از مذهبیون انقلابی نامید که با وجود تعلق خاطر به مذهب، تبیین دنیا را بر پایه برخی از مبانی مارکسیستی استوار می نمودند. از جمله شاخص ترین این افراد می توان به جلال آل احمد و دکتر شریعتی اشاره کرد. البته اندیشه این افراد تنها بر دو پایه اسلام ساده شده و مارکسیسم لنینیستی بنیان نهاده نشده بود و طیفی از نگاه های مختلف زیرمجموعه اندیشه و بیان آنها را تشکیل می داد. اگر جلال آل احمد سعی در توصیف وجود بحرانی به نام غرب زدگی داشت، دکتر شریعتی سعی نمود "بازگشت به خویشتن" را راه حل این بحران معرفی کرده و یکی از پایه های این راه حل را شناخت و مبارزه با امپریالیسم قرار دهد.

این دو مبارز انقلابی بیش از تمامی نیروی اجتماعی و فکری مارکسیست های وطنی موفق شدند تبیین مارکسیستی از امپریالیسم را با واژگان مذهبی و در ارتباط با مفاهیم ظالم و مظلوم و ضعیف و فقیر و غنی و مستکبر بیان بدارند. به دیگر سخن موفق شدند محتوای مارکسیستی امپریالیسم را در ظرفی مذهبی ارائه کنند.

از سوی دیگر و با مشاهده فراگیری مبارزات مبتنی بر چپ گرایی در جهان آن دوره، برخی از انقلابیون مذهبی نیز گمان بردند مفهوم مارکسیستی امپریالیسم همان مفهوم مدنظر دین است. به همین جهت و با اثرپذیری از محیط اجتماعی به شریعت رجوع کرده و سعی در یافتن مستندات و تاییدات دینی برای مفهومی مارکسیستی نمودند.

این سه مسیر که اولی کاملا بنیانی مارکسیستی داشت، دومی مبتنی بر جدایی ظرف و مظروف بود و سومی سعی در تایید دینی امر غیر دینی با مشابهت یابی بود، نه تنها سبب رواج مفاهیمی مانند امپریالیسم در فضای تنفسی انقلابیون مذهبی شد، بلکه چنین مفاهیمی را وارد بسترهای مبارزه مذهبی نمود. به نحوی که از نظر برخی بیان دوگانه مستضعف و مستکبر امام خمینیقدس سره اثر پذیرفته از این رواج بود. به بیان صریح تر دوگانه مستضعف و مستکبر را تنها بیان دینی شده مفهوم مارکسیستی امپریالیسم می دانستند.

 

 

استکبار از نگاه امام خمینی

اگر بخواهیم به بیان ویژگی های دوگانه مستضعف/مستکبر از نگاه امام خمینیقدس سره بپردازیم، می توان این اشکال را گرفت که نگاه امامقدس سره نیز تشدید شده مسیر سوم (تاییدات دینی برای امری غیردینی) است و بیان چند تفاوت نافی تشابهات نیست. به همین سبب و برای جلوگیری از بروز چنین اشکالی باید به پایه های اندیشه سیاسی امامقدس سره پرداخت و نسبت آنها را با پایه اقتصادی امپریالیسم سنجید.

از نظر امامقدس سره بنیان هستی بر وجود خداوند متعال است. جهان هستی مبتنی بر سنت الهی "لا مُؤثِّرَ فی الوُجودِ الاّ الله" (هیچ منشأ اثری در عرصه وجود جز خداوند نیست) بنا شده و بر اساس این سنت بنیادی، تنها قدرت مطلق در جهان هستی، اراده خداوند متعال می باشد. در نتیجه اراده موجودات صاحب اراده همگی اعتباری و در طول اراده الهی است: "قدرت فقط در دستگاه قدس ربوبیت پیدا مى‏شود و فاعل على الاطلاق و مسبب الاسباب آن ذات مقدس است. تمام مخلوقات اگر پشت به پشت هم دهند که یک پشه خلق کنند نتوانند، و اگر پشه‏اى از آنها چیزى برباید، نتوانند پس بگیرند. قدرت پیش حق تعالى است. اوست مؤثر در تمام موجودات".[2]

 

نتیجه آن که مخلوق و موجود سراسر عجز و تهی از قدرت ذاتی تکیه بر خود، اگر از از اطاعت خداوند سرپیچی کند، عصیان کرده و عصیانگر است. این عصیان از سبب تصور قدرت ذاتی و نه اعتباری برای خود است. تصوری که موجب خودبزرگ بینی مخلوق عصیانگر می شود و وی را مستکبر نیز می نماید. در نتیجه مستکبر مخلوقی است که در برابر خداوند متعال/قدرت مطلق، عصیان می کند و عصیان وی از سر خودبزرگ بینی است. آن هم به سبب ذاتی انگاشتن اراده/قدرت اعتباری و اعطا شده از سوی خداوند متعال.

از ابتدای خلقت آدم علیه السلام، گروهی از انسان ها با عصیان در برابر خداوند در جبهه مستکبرین قرار گرفته اند. در برابر آنها جبهه مستضعفین قرار دارند که شامل اولیاء الهی و پیروان آنان به همراه گروهی از مردم تحت فشار از سوی مستکبرین است. کل تاریخ از نگاه امام قدس سره مبارزه میان دوگانه مستکبرین/ مستضعفین است و پایان تاریخ بر اساس وعده الهی، مبتنی بر سنت الهی وراثت ارض برای جبهه مستضعفین ایجاد خواهد شد. وظیفه جبهه مستضعفین مبارزه با جبهه مستکبرین است تا سنت الهی زمینه ایجاد یابد. این مبارزه باید در وجوه و در سطوح مختلف جریان یابد. در نتیجه آگاهاندن مستضعفین از استضعاف خود نیز مانند قیام در برابر مستکبرین هر دو سطوح مختلف یک مبارزه است. هر وجه و سطحی مدنظر باشد، استکبارستیزی یکی از ارکان اساسی نهضتی الهی خواهد بود. به همین دلیل است که امامقدس سره نیز استکبارستیزی را یکی از ارکان اساسی نهضت اسلامی ایران معرفی می نماید.

 

استکبار و امپریالیسم در نسبت با هم

استکبار در بستر الهی/معنوی شکل گرفته، مبتنی بر پایه ای دینی و شکل دهنده فضایی تنفسی در چارچوب دینی است. به شکل ناقص ساخته نشده است بلکه مفاهیم متعدد و مرتبط دینی را همراه خود داشته و در تناسب با چارچوب دینی خود است. امری فراتاریخی است (امام قدس سره می فرمایند: "براى من مکان مطرح نیست. آنچه مطرح است مبارزه بر ضد ظلم است".)[3] و در تلاش برای تبیین چگونگی بازنمایی سنن الهی در عرصه عینی جهان اطراف است. مسأله محوری در آن اطاعت یا عصیان از قدرت مطلق و فهم جایگاه خود در جهان هستی مخلوق است.

اما امپریالیسم در بستر ماده محوری (ماتریالیسم) شکل گرفته، مبتنی بر پایه ای اقتصادی و شکل دهنده فضای تنفسی در چارچوب مارکسیستی است. اشاره به مرحله ای از تاریخ سرمایه داری دارد و جهت رسیدن به آرمان مارکسیستی امری لازم است. مسأله محوری در آن نیز تضادهای ذاتی نظام اقتصادی سرمایه داری و نظام های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ناشی از آن است که به پوسیدگی این نظام منجر می شود.

چنان که مشاهده می شود این دو مفهوم از بنیان با یکدیگر متفاوت اند. اما شباهت اصلی آن دو، یگانگی در برخی از مصادیق است. این یگانگی به نظر نگارنده از دلایل اصلی ترسیم مسیرهای دوم و سوم رواج امپریالیسم در ایران اسلامی بود. استکبار  در نظر امامقدس سره هم در نظامات سیاسی غربی معنا پیدا می کند و هم در نظامات سیاسی شرقی. استکبار هم سرمایه داری به سرکردگی آمریکا را دربرمی گیرد و هم کمونیسم به سرکردگی شوروی را.

مصداق نظام سیاسی امپریالیستی نیز نظامات سرمایه داری غربی به سرکردگی آمریکاست. این یگانگی در بخشی از مصادیق سبب اشتباه و تشابه یابی بین این دو مفهوم شده است. حال آنکه دشمنی با یک امر به دلایل متعدد و حتی متضاد نیز توان بازگشت دارد و یکسانی مدلول دلیل یکسانی دال ها نیست. راه حل امام خمینیقدس سره در مبارزه با استکبار، پیمودن راه سوم است؛ مسیر لاشرقیه و لاغربیه.[4] در حالی که راه حل مارکسیسم در مبارزه با امپریالیسم (سرمایه داری آمریکا) رجوع به شرق مارکسیست، مصداق دیگر استکبار و یکی از اهداف مبارزه مستضعفین با مستکبرین است

 

نکته: این متن ابتدا در خردنامه همشهری، شماره 149 دی ماه 1394، چاپ شده است.

 

[1] عمده مطالب و نقل قول های این بخش از متن، برگرفته از ترجمه کتاب "امپریالیسم بالاترین مرحله سرمایه داری" قرار گرفته در سایت راه توده است:

http://www.rahetudeh.com/rahetude/mataleb/imperialism/html/aghaz-imperialism.html

 

[2] چهل حدیث، ص 53

 

[3] صحیفه امام، ج‏5، ص: 301

 

[4] صحیفه امام، ج‏18، ص: 462 به بعد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ بهمن ۹۴ ، ۱۴:۵۱
رامین مددلو
دوشنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۴، ۱۲:۵۰ ب.ظ

خود-کشی

امام مثل بقیه نبود. با همه فرق میکرد. امام مثل هوا بود. همه آن را تجربه میکردند. به نحو مطبوعی، عمیقا آن را در ریه ها فرو می بردند. اما هیچ وقت لازم نبود راجع به آن فکر کنند. هوا ماندنی است. امام دریا بود. ماهی حتا اگر نهنگ هم باشد، درکی از خارج آب ندارد. امام مثل آب بود. ماهی ها به جز آب چه میدانند؟ تمام زنده گی شان آب است. وقتی ماهی از آب جدا شود، روی زمین بیافتد، تازه زمینی که آرامتر از دریاست، شروع می کند به تکان خوردن. ماهی دست و پا ندارد! وگرنه می شد نوشت که به نحو ناجوری دست و پا می زند. تنش را به زمین می کوبد...بعضی ماهی گیرها اشتباه میکنند و روی شکم ماهی سنگ می اندازند تا بالا و پایین نپرد! علم میگوید ماهی به خاطر دور شدن از آب، به دلایل طبیعی، می میرد. اما هرکس یک بار بالا و پایین پریدن ماهی را دیده باشد، تصدیق میکند که ماهی از بی آبی به دلیل طبیعی نمی میرد. ماهی به خاطر آب خودش را می کشد!
اِرمیا، رضا امیرخانی، صفحه 269

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ آذر ۹۴ ، ۱۲:۵۰
رامین مددلو
پنجشنبه, ۷ اسفند ۱۳۹۳، ۰۵:۰۰ ق.ظ

چرایی لزوم دستیابی به اعتمادبه‌نفس ملی

نکته:

اعتمادبه‌نفس ملی یک مفهوم پیشینی است. خود کاری انجام نمی‌دهد، خطی نمی‌نویسد و سدی نمی‌سازد، اما در به وجود آمدن هر امکانی حضور خود را ضرورت می‌بخشد. مفهومی کمی نیست. نمی‌توان با آمار و ارقام و کمیت‌سازی، آن را نشان داد. این مفهوم با آنکه از عینیات تأثیر می‌پذیرد، اما خود از مفاهیم ذهنی است. از جمله امور موجود در سطح با قابلیت دستیابی سریع نیز نیست و در بلندمدت در عمق ذهن جمعی یک ملت حک می‌شود؛ البته این امر مانع از آسیب‌دیدگی سریع آن نیست.
 
پرداختن به چنین مفهومی نیازمند استقلال‌بخشی به هویت و ذهنیت است. باید ابتدا پذیرفت که جامعه جمع جبری افراد نیست، بلکه پس از تجمع اجزای سازنده‌ی آن، فضایی بین‌الاذهانی نیز شکل می‌گیرد. ویژگی‌های این فضای بین‌الاذهانی است که قوام‌بخش هویت جمعی با تکیه بر ذهنیت جمعی می‌شود و هویت جمعی است که اعتمادبه‌نفس جمعی را در خود می‌تواند بپرورد.
 
از جمله کارهایی که امام عظیم‌الشأن راحل در دوران پانزده‌ساله‌ی نهضت اسلامی خویش انجام دادند، بازسازی دوباره‌ی این فرایند بود. طراحی چارچوبی اسلامی برای فضای بین‌الاذهانی، وارد نمودن انگاره‌های اسلامی بر ساختارهای ذهنیت ملی (مانند بازخوانی دوباره‌ی تاریخ مشترک ایرانیان براساس مفاهیم طاغوت و مستضعف) و برپایی دوباره‌ی آن ساختارها (تعریف مردم مسلمان ایران به‌عنوان مردمی به دنبال عدالت) که موجب شکل‌گیری هویت ملی جدیدی برای جامعه‌ی ایران گشت. واژه‌ی ‌جدید نباید با این نقد روبه‌رو شود که این هویت و پایه‌های آن پیش از حضرت امام خمینی (ره) نیز وجود داشتند و امام آن‌ها را تجمیع و خالص نمود؛ چراکه به باور نگارنده، کار امام فراتر از تجمیع بود.
 
 امام اندیشه‌های آسمانی را به سطح زمین آوردند. به اندیشه‌های صرفاً نظری، حالتی عملی و امکانی بخشیدند و آن‌ها را مناسب شرایط زمانی و مکانی شکل دادند. اندیشه‌های اسلامی تا پیش از امام (ره) تا حدود بسیاری دچار تحریف در عمل شده بودند. به‌طور مثال، اسلام سیاسی به نظریاتی مانند ضل‌اللهی سلطان مسلمان تنزل داده شده بود. امام مقابل این تحریفات در سطح جامعه ایستادند، تعریفی دیگر ارائه دادند و برمبنای تعاریف ارائه‌داده (به جامعه)، هویت ملی ایران اسلامی را شکل دادند.
 
هویت ملی ایجادشده در رابطه با مفهوم اعتمادبه‌نفس ملی، حالتی از تأثیر و تأثر را دارد. به آن شکل و معنا می‌دهد و از طریق آن، خود را تقویت می‌کند. جهت شکل‌دهی و معنادهی به آن، به غرب می‌پردازد. نحوه‌ی این پرداخت، خود یکی از تفاوت‌های هویت ملی اسلامی با دیگر مدل‌های هویت ملی است. غرب در نگاه این هویت، اوج نیست، بهشت نیست و حتی در مسیر بهشت هم نیست. در نتیجه، نباید نسبت به آن احساس حقارت کرد. شکل نگاه به غرب، در این هویت، موجب ساخته شدن اعتمادبه‌نفس ملی می‌شود.
 
 حقارت را نفی می‌کند و عقب‌ماندگی را نه به کمی ذاتی ایرانیان، بلکه به سلطه‌جویی غرب نسبت می‌دهد. می‌توان این پرسش را طرح کرد که مگر در هویت‌های ملی مبتنی بر ناسیونالیسم نیز چنین نگاهی به غرب وجود ندارد؟ پس چرا سعی در جداسازی نوع نگاه هویت ملی-اسلامی به غرب و برپایی اعتمادبه‌نفس ملی براساس آن می‌شود؟ در پاسخ باید گفت خود ناسیونالیسم و مفاهیم مندرج در آن، مفاهیمی برگرفته از غرب مسخ‌شده‌اند. هویت ملی مبتنی بر ناسیونالیسم، در پی ساخت جهانی جدید نیست، بلکه تنها در پی جابه‌جایی قدرت و ثروت در جهان موجود است.
 
اعتمادبه‌نفس ملی ساخته‌شده به‌قدر تقویت خود، به هویت ملی اسلامی تشخص می‌دهد و امکان تجلی آن را فراهم می‌سازد. یکی از ضرورت‌های وجود اعتمادبه‌نفس ملی، همین امر است. این تجلی‌بخشی از طریق حفاظت از هویت ملی اسلامی میسر می‌شود. انقلاب اسلامی امکان پیاده‌سازی هویت ملی-اسلامی را فراهم کرد و دفاع مقدس از آن حفاظت نمود. بدون وجود اعتمادبه‌نفس ملی در ساختارهای هویت ملی-اسلامی، این امکان میسر نبود. اعتمادبه‌نفس ملی زمینه‌ی لازم برای انجام اموری را فراهم ساخت که نتیجه‌ی عمیق و روانی آن امور، حفاظت و تقویت از هویت ملی اسلامی بود.
 
در دهه‌ی هفتاد، مفهومی با عنوان تهاجم فرهنگی در گفتمان انقلاب اسلامی بیان شد. این مفهوم بیانگر تغییر حالت تبادلات فرهنگی میان تمدن‌ها از حالت تأثیر و تأثرپذیری، به حالت هجوم و مقابله بود. در برخورد با فرهنگ غربی، گفتمان انقلاب اسلامی متوجه شد که این فرهنگ نه در پی تبادل، بلکه در پی تهاجم است. این تهاجم، ویژگی‌های یک تهاجم آگاهانه و هدفمند را داشت، از جمله ایجاد تردید در میزان توانمندی‌ها. این تردید موجب تضعیف اعتمادبه‌نفس ملی خواهد شد و این تضعیف در دو وجه، خود را نشان خواهد داد.
 
وجه سطحی دست نیافتن به اهداف به سبب عدم اطمینان به توانمندی‌های ملی است و وجه عمیق‌تر، آسیب دیدن هویت ملی اسلامی. به این نحو که اگر ما نمی‌توانیم، چه کسی می‌تواند؟ غرب. تغییر نگاه به غرب از عامل عقب‌ماندگی به عامل پیشرفت، موجب حاکم شدن دوباره‌ی انگاره‌های غربی و ساخته‌شده‌ی فضای بین‌الاذهانی در چارچوبی غربی است. در نهایت، هویتی ازخودبیگانه شکل خواهد گرفت که در بهترین حالت، به دنبال جایگزینی ملت غربی‌شده با ملل غربی در امکان دستیابی به قدرت و ثروت است؛ بدلی که می‌خواهد جای اصل را بگیرد.
 
می‌توان بسیاری از گفتارهای روزمره‌ی عموم مردم را به‌عنوان شاهد مثال این تهاجم و رسوخ نسبی آن، بیان نمود. اما اهمیت گفتار و رفتار نخبگان بیش از گفتارهای عموم مردم در رسوخ تهاجم ذکر شده است. بیان واژه‌ی نتوانستن در گفتار و رفتار نخبگان جامعه (و یا دادن وعده‌های واهی و نتوانستن انجام آن‌ها) مسیر چنین رسوخی است. برخی از نخبگان جامعه باید بار دیگر سعی در شناخت جامعه‌ی خود نمایند و واقع‌بینی را به کم‌بینی توانمندی‌ها تعبیر ننمایند. مردم یک جامعه به آیین و روش نخبگان خود عمل می‌کنند.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ اسفند ۹۳ ، ۰۵:۰۰
رامین مددلو
سه شنبه, ۲۲ مرداد ۱۳۹۲، ۰۱:۵۶ ق.ظ

چه کسی اول بار گفت: "امام" خمینی؟

اگر اشتباه نکنم ابتدا در دوران تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری بود که بیان شد آقای روحانی اولین کسی بودند که لفظ "امام" را برای حضرت آیت الله خمینی (ره) بیان کردند، آنهم در سخنرانی مراسمی که به جهت فوت آقا مصطفی خمینی در سال 56 برگزار شد.
چندی قبل به مطلبی برخوردم که سخن بالا را رد می کرد. گفتم به اشتراک گذارم بلکه اندکی جلوی تحریف تاریخ را گرفته باشد.
الغرض، استاد رسول جعفریان در کتاب جریان ها و سازمانهای مذهبی.سیاسی ایران، چاپ اردیبهشت 91، در صفحه 863 سخن از شاعری می رانند به نام نعمت میرزازاده با تخلص م. آزرم.
میرزازاده متولد سال 1317 شمسی در شهر مقدس مشهد است. دوران پیش از انقلاب اسلامی، میرزازاده یک شاعر انقلابی - مذهبی محسوب می شود. دو مجموعه شعر وی در دوران پیش از انقلاب اسلامی به نام های لیله القدر و سحوری دارای مضامین انقلابی - اسلامی جدی است. همچنین کتابچه ای به نام سه نامه به امام خمینی نیز حاصل تلاش میرزازاده در عرصه ادبیات پیش از انقلاب اسلامی است.
وی پس از انقلاب اسلامی، به سرعت از انقلاب اسلامی فاصله گرفته و به سوی مجاهدین خلق کشیده شد. دو مجموعه شعر گلخون و گلخشم حاصل این دوران سقوط وی هستند.  وی در سال 1361 از کشور خارج شده و تاکنون به عنوان پناهنده سیاسی در کشور فرانسه زندگی می کند.
آنچه در این نوشتار مورد تأکید است، بکار بردن لفظ "امام" برای حضرت آیت الله خمینی (ره) در اشعار نعمت میرزازاده در سال 1349 است که بر اساس شعر مکتوب وی، ایشان در بکار بردن این لفظ برای حضرت آیت الله خمینی (ره) 7 سال بر آقای روحانی تقدم دارند.
اما آن شعری که با آن استناد می شود:
الا ای امام بحق برگزیده
الا ای تو اسلام را نور دیده
...
بزرگا! اماما! که بعد از امامان
چنان چون تو اسلام، رهبر ندیده

بیان دو نکته:
اول آنکه بیان یک لفظ به معنای جاافتادن آن در بین عموم مردم نیست. احتمال بنده این است که مقصود تیم تبلیغاتی آقای روحانی این بود که آقای روحانی این لفظ را بین عموم مردم جاانداختند.
دوم آنکه درست است آقای میرزازاده اکنون یک ضدانقلاب است ولی این دلیل نمی شود به روی زحمات وی پیش از انقلاب اسلامی پاک کن بکشیم.

پ.ن:
مجموعه شعر لیله القدر
مجموعه شعر سحوری
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مرداد ۹۲ ، ۰۱:۵۶
رامین مددلو