مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

بسم الله
نوشته های رامین مددلو. اهل شهر خوی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق علیه السلام/ دانشجوی دکتری دانشگاه مفید قم رشته علوم سیاسی/ پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

کانال تلگرام:
https://t.me/istkhaterat

پیام های کوتاه
آخرین نظرات

آنچه در ذیل می آید، یادداشت هایی است که به هنگام خواندن برداشته ام و شبیه کلیدواژه ها عمل می کند. البته برای شخصی که متن مدنظر را خوانده خالی از فایده نخواهد بود.


فصل اول:

پیوند مفهوم عدالت با مفاهیم فراوان مانند حق، خیر، برابری، استحقاق، بی طرفی و ... امکان تصور هر یک از مفاهیم مرتبط به جای خود مفهوم عدالت را افزایش می دهد.

در فلسفه کلاسیک نگاه به مقوله عدالت جامع و همه جانبه نگر بوده و آن را در دل بحث های دیگر مطالعه می کردند.

در فلسفه معارصر عدالت در دو شاخه فلسفه اخلاق و پاسخ به پرسش های دستوری/هنجاری مطالعه می شود.

هر دانشی در دوران معاصر با نگاه خاص خود به عدالت می نگرد. در اقتصاد بحث بر سر عدالت توزیعی و عمدتا توزیع درآمد و رفاه است. در جامعه شناسی، عدالت موضوعی حاشیه است. دلیل آن نسبی گرایی معرفتی و اخلاقی و نیز ضدیت با تأمل متافیزیکی در این علم است. به هنگام پرداخت به عدالت نیز عمدتا در قالب نظریه پردازی نابرابری به آن می پردازند.

در روان شناسی بحث بیشتر بر سر عدالت توزیعی در نظریه های تبادل اجتماعی است. اما در فلسفه سیاسی، عدالت در دوران کلاسیک و سی ساله اخیر نقش محوری دارد. جان رالز در محور شدن عدالت در سی سال اخیر نقش اساسی داشته.

رویکرد بسیاری از نظریات معاصر عدالت، هنجاری است و بیشتر در درون سنت لیبرالی شکل گرفته اند. گرایشات چپ به عدالت بی توجه بودند (؟) زیرا آن را مفهوم ایدئولوژیک و روبنایی، نیز اصول آن را از مقولات عینی و ثابت می دانستند.

به یک نکته باید توجه کرد: پرسش چه چیزی عادلانه است؟ بخشی از علم اخلاق است نه فلسفه اخلاق. به میزان بار ارزشی نظریه عدالت فلسفه اخلاق با عدالت ارتباط دارد. محورهای تماس این دو نیز سه محور: تحلیل مفهوم عدالت، تحلیل ماهیت قضایای اخلاقی و ارزشی (محور مهمی است و باید روی آن مداقه کرد) و توجیه قضایای اخلاقی می باشند.

عمدتا در اینکه عدالت فردی و قضایی فضیلتی اخلاقی است مورد قبول اندیشمندان است چون محمولات اخلاقی مانند خوب، باید و درست را می پذیرد. اما در باب عدالت اجتماعی مناقشه است (اختیارگرایان و رد فضیلت اخلاقی بودن عدالت اجتماعی).

در بعد معرفت شناختی عدالت، ما علاوه بر مباحث جاری، درگیر شرعی/عقلی بودن درک عدالت و عدل نیز می شویم. احتمالا مشکل اصلی نظریه های اسلامی عدالت در بعد هنجاری عدالت است. همچنین بسیاری از نظریات عدالت با بحران روش شناختی روبرو هستند. نیز در اصول عدالت، گرایش بسیاری از نظریات به سمت وحدگرایی (تعمیم گرایی) است.

 

فصل دوم: 

یک مغالطه ای وجود دارد: هر چیز قدیمی، به دردنخور است.

چون در فلسفه کلاسیک عدالت ناظر به فضیلت، خیر و سعادت بشر بود، پس غایت گراست.

فارابی سخن جدیدی درباره عدالت نمی گوید. در نسبت با دین، به عدالت بسیار کم پرداخته، البته غایت را و عینی گراست.

بر اساس چنگگ هیوم، نباید به اتکای احکام، تحقیقات ناظر به طبیعت و واقعیات جامعه انسانی، اصول اخلاقی و سیاسی توجیه و تجویز گردد. نظریه عدالت هیوم به زبان ساده یعنی احترام به قوانین مالکیت موجود، نظریه ای مدافع وضع موجود و در جهت حفظ وضع موجود است. این نظریه واقعا به درد نمی خورد! چرا که مضیق و محدودنگر بوده و به این پرسش اساسی پاسخ نمی دهد که آیا امکان دارد خود قانون نیز موضوع عدالت و بی عدالتی قرار گیرد؟


فصل سوم/ کانت:

آزادی درونی کانت درون مایه نظریه اخلاقی وی است. عدالت دربرگیرنده آزادی بیرونی است. از نظر کانت بین اخلاق و آزادی پیوند است و کارکرد عقل نیز ترسیم غایات است. در نتیجه گیری نهایی وی می معتقد است که عدالت باید با اصول عقل محض هماهنگ باشد. هدف اصلی کانت در اصول عدالت خود، حفظ و دفاع از آزادی بیرونی فردی است. چارچوب عدالت نیز قانون بوده و عقل محض ترسیم گر قوانین است.

اراده نیک:

کانت یک وظیفه گراست و اراده نیک خود را بر پایه ای صرفا عقلانی بنا نموده و آن را معیار تشخیص رفتار درست از نادرست می داند. وی در تعریف اراده نیک می گوید: انجام کار به قصد انجام وظیفه.

اصل اخلاقی/امر مطلق/ قانون عمومی عدالت کانت:

به گونه ای عمل کن که بخواهی آن عمل قانون طبیعت شود. یا فقط بر طبق قانونی عمل کن که بر اساس آن تو در آن زمان بخوانی این قانون لزوما قانونی عام برای همه افراد باشد.

کاربردی شدن قانون عمومی عدالت:

قانون آزادی مدنی (بر اساس این قانون مفهوم عدالت فقط در ظرف اجتماع امکان بحث دارد)، قانون برابری حقوقی، قانون آزادی سیاسی.

نکته: اصل عام عدالت مستلزم آن است که افراد باید از قوانینی که موظف به رعایت آنها هستند رضایت داشته باشند.

آقای واعظی در نقد فلسفه کانت به فطرت استناد می کند. همچنین اشکال خلط میان مشارکت و رضایت و مغالطه کمال و فرآیند وصول به کمال را در فلسفه کانت مورد اشاره قرار می دهد.


فصل چهارم/ رالز:

قرائت رالز از لیبرالیسم تا حدی مساوات طلبانه بوده و روش وی برای دستیابی به اصول عدالت، قراردادگرایی است.

رالز معتقد است ساختارهای جامعه به دو بخش اساسی ذیل دو اصل عدالت تقسیم می شوند. (ساختارهای اساسی تر ذیل اصل اول قرار می گیرند.) وی بر خلاف سنت لیبرالی میان آزادی های اساسی (با شرط توزیع برابر) و آزادی های غیراساسی (با شروط اصل تمایز می توان از توزیع نابرابر درباره آنها بهره برد) تفاوت قائل است.

در لیبرالیسم سیاسی، رالز به حل مسائل عدالت سیای در جوامع لیبرال دموکرات می پردازد: حل ارتباط بین برابری و آزادی و حل مسأله تساهل و تسامح.


فصل پنجم/ نوزیک و هایک:

از نگاه نوزیک، الگوگرایی یعنی صحیح نبودن نظریه و با این نگاه چون نظریه خود را الگوگرا نمی داند، آن را صحیح می داند. اختیارگرایی و به طور خاص تر عدالت از منظر نوزیک، مبتنی بر چگونگی انتقال مالکیت است اما اختیارگرایی هایک، لیبرالیسم متکی بر حکومت قانون است.

هایک تنها رفتار انسانی را موصوف به عدالت می داند. قبول این امر به انحلال مسأله عدالت اجتماعی (در نظام اقتصادی) می انجامد. نظام اقتصادی مشمول کاتالاکسی یا نظم خودجوش است. از نظر هایک ارزش آفریده شده توسط هر فرد مبنای کسب درآمد بوده و معیار عدالت نیز هست.

به طور کلی از نگاه اختیارگرایی، عدالت اجتماعی (عدالت توزیعی) باید منحل شود چرا که با نظم طبیعی همخوانی ندارد. 


فصل ششم/ والتز و مکین تایر:

شاید بتوان گفت اوج کار والتزر، البته با گذر از توجه به بسترهای متفاوت طرح معانی متعدد از عدالت در زندگی عینی بشری، مطرح نمودن ایده برابری پیچیده پس از رد نظریه برابری ساده و بسیط است. وی در تعریف برابری پیچیده خود می گوید: برابری پیچیده استقلال توزیعی حوزه های خیر اجتماعی بدون غلبه خیر خاص است. از نظر والتزر عدالت و بی عدالتی با جایگاه خیرات اجتماعی مفهوم می یابد. هر خیر اجتماعی بر اساس ساز و کار درونی خود، معیاری متفاوت برای عدالت و بی عدالتی ارائه می دهد. رعایت آن معیارها عدالت در درون هر خیر اجتماعی را محقق می سازد و عدم غلبه خیر خاص، به خصوص خیر قدرت سیاسی، عدم اختلال در کارکرد آن معیارها را تضمین می کند. بیان معیارهای متفاوت برای خیرهای اجتماعی متفاوت، از دیگر نظرات قابل تأمل والتزر است.

مکین تایر در بحث خود به ریشه های عقلانیت توجه می کند. از نظر وی هر فلسفه بر بستر سنتی ساخته می شود و تحقیقات عقلانی همگی سنت بنیاد و سنت ساز هستند. به بیان دیگر عقلانیت ریشه در سنت دارد. مکین تایر در مبحث عدالت خود به پراکتیس و خیرات درونی (خیراتی که دارای کمال اند) توجه می کند. از نظر وی عدالت در پراکتیس معنا می یابد و عنصر مشترک جلوه های عدالت را در پراکتیس های متفاوت شایستگی می داند. بر این اساس می توان گفت که مبنای توزیع عادلانه خیرات درونی (موضوع عدالت)، شایستگی افراد در فضای تحقق خیراتی درونی پراکتیس هاست. به دیگر بیان شایستگی افراد در به کمال رساندن خیر هر اقدام و عمل (پراکتیس).

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی