مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

بسم الله
نوشته های رامین مددلو. اهل شهر خوی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق علیه السلام/ دانشجوی دکتری دانشگاه مفید قم رشته علوم سیاسی/ پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

پیام های کوتاه
آخرین نظرات

فصل 1/مقدمه

عدالت باید در ارتباط با اصول اخلاقی طراحی شود. البته عدالت یک مفهوم نسبی است و بر اساس نظم عمومی جوامع معیار آن تغییر می کند.

دو دسته دیدگاه درباره عدالت وجود دارد: ایجادی یا وضعی، فراانسانی.

معنای لغوی عدل در زبان عربی کلاسیک ترکیبی از ارزش های اخلاقی و اجتماعی است. این ترکیب انصاف، توازن، تعدیل و در نهایت راستی و درستی را دربرمی گیرد.

فصل 2/ عدالت سیاسی

3 اصل مشترک بین شیعه و سنی عرضه کننده معیار حداقلی عدالت سیاسی بودند:

الف) ضرورت امامت برای بقای جامعه ب) سپرده شدن امامت به یکی از اعضای خانواده یا قبیله ج)امام باید دارای ویژگی های خاص که نشانه بزرگی و شهرت است باشد.

اهمیت ایده خوارج در باب عدالت در فراگیری و جامعیت معنایی است که به آن بار می کنند. خوارج می گفتند اگر مومنان با هم برادرند، پس باید همه مومنان در تحقق اراده برتر خداوند (عدالت به مثابه اراده خداوند) مشارکت کنند. این جمله در پس خود دارای دو مفهوم مهم بود: رابطه فرد و حکومت، حقوق اساسی بشر.


فصل 3/عدالت کلامی

3 اصل مبنای معتزله در باب عدالت: عقل گرایی (عقل عدالت را معین می سازد)، اختیار، مسئولیت.

عدالت معتزلی دو سطحی بود و دو معیار داشت: الف) عدالت الهی یا کیفری: معیار آن شریعت بود. ب) عدالت عقلانی: منظور از آن ذات و کمال خداست که انسان به آن دست یافته. در این عدالت خداوند نقش قاضی را دارد. اما معتزله برای آن معیاری ارائه نمی دهند.

نکته: قاضی عبدالجبار معتزلی معتقد بود اعمالی عادلانه اند که باعث ارتقای خیر، رفاه و بهروزی دیگران می شود.

معتزله، 5 اصل را به عنوان ارزیاب اعمال عادلانه معرفی می کند: 1-توحید و 2-عدالت (ذات و صفات خدا)، 3-بیم و امید و 4-موضع میانی (برای عدالت کیفری با معیار شریعت)، 5-امر به معروف و نهی از منکر

اشعری در برابر برتری دادن معتزله به جایگاه عقل در برابر وحی به پا می خیزد. در معتزله وحی تابع عقل است اما در اشعری عقل تابع وحی. از نظر اشعری عدالت با تعریفی کلامی جلوه اراده خداست. این تعریف در فقه شافعی به این زبان بیان می شود که عدالت، عمل اطاعت از خداست.

در کنار متکلمین می توان از نقش حاشیه ای صوفیه و نگاه های عارفانه نیز سخن گفت که عدالت الهی را نمود زیبایی و محبت خداوندی می دانستند.


فصل 4/ عدالت فلسفی

فارابی عدالت را بنیادی می داند که بر اساس آن باید نظم سیاسی استوار شود. وی در تعریف عدالت می گوید: توزیع چیزهای خوب (شامل امنیت، ثروت، شرف و کمال) میان مردم شهر که در آنها شراکت دارند و سپس، حفظ توزیع مذکور.

فارابی نیز معیار عدالت را شایستگی افراد می داند و در جایی می نویسد هر شکل از عدالت که معیارش از فضیلت و کمال جدا شده باشد، بی عدالتی است. به این ترتیب شاید بتوان گفت که فارابی شایستگی را به فضیلت و کمال ترجمه می کند.

ابن سینا مفهوم عدالت را در قالب قرارداد اجتماعی میان حاکم و مردم بیان می کند (ص 139 کتاب خدوری). ابن سینا هدف شریعت را ایجاد سامان سیاسی بر بنیاد عدالت می داند. هدف اولیه مدینه عادله ابن سینا نیز کسب سعادت زمینی است. از نظر وی عدالت با تاکید بر منافع جمعی، امنیت و نظم توسط حاکم جامعه (پیامبر) تعیین می شود. ابن سینا در عدالت عملی اصل حد وسط طلایی را مطرح می کند و آن را کسب عالیترین فضایل ضروری برای تحقق عدالت می داند.

این رشد عدالت را عالیترین فضیلت انسان شهروند می داند و معتقد است که عدالت تنها در حکومتی که بر پایه مجموعه فضایل عقل، شجاعت، اعتدال و عدالت استوار باشد قابل تحقق است. وی فضیلت عدالت را کیفیت انصاف و کنترل بر خود معنا می کند. ابن رشد به دو عدالت معتقد است: عدالت الهی جلوه کمال الهی و عدالت بشری ناشی از عقل ناقص وی. با این حال بین این دو (وحی و عقل) از نظر وی هماهنگی برقرار است. ابن رشد معتقد است در حکومت عادلانه و ایده آل، عدالت عقلانی با عدالت طبیعی مترادف است.


فصل 5/ عدالت اخلاقی

بر اساس عدالت شرعی به انسان فرمان داده می شود که معیار حداقل وظایف را رعایت کند. اما مطابق عدالت اخلاقی از انسان خواسته می شود که با بالاترین معیار ممکن خیر خود را سازگار سازد. حسن بصری (از قَدَری ها که معتقد به اراده فردی بودند) عدالت را با تقوی مترادف دانسته و می گوید که معیار عدالت، اخلاقی است و توسط اخلاقیات مذهبی تعیین می شود. پس به تصمیمات شرعی یا کلامی نیازی نیست.

از نظر صوفیه نیز معیار صوفیانه عدالت اخلاقی، بخشش و گذشت است. اما پنج اندیشمند به نام های مسکویه، غزالی، رازی، طوسی و ماوردی به تأمل بیشتر در این باره پرداخته اند.

مسکویه در نظریه عدالت اخلاقی اش، عدالت را به 3 دسته عرفی (رابطه میان انسان ها)، طبیعی (رابطه بین سایر مخلوقات) و الهی (رابطه خداو انسان) تقسیم می کند. از این بین تقسیم عدالت در دو دسته عرفی (انسانی) و الهی حائز اهمیت است. از دید وی عدالت الهی در انجام وظایف مذهبی و شرعی از سوی انسان جهت جبران لطف خدا معنی می شود. وی در باب عدالت انسانی، آن را به دو دسته عدالت عام و عدالت خاص تقسیم می کند.  عدالت عام با رضایت و قرارداد است و می توان آن را عدالت وضعی نامید و عدالت خاص در یک منطقه شکل می گیرد. (با همین تقسیم بندی می توان عدالت مسکویه را عدالت قراردادی نامید). عدالت از نظر وی نامی است که کلیه فضایل اخلاقی را در بر می گیرد. بنابراین عدالت به مثابه تجلی کلیه فضایل اخلاقی است.

غزالی نگاه دقیق تری به سرچشمه عدالت انسانی می اندازد. از نظر وی عدالت انسانی جلوه فضایل انسانی است ولی از عدالت الهی ناشی می شود. معیار عدالت اخلاقی غزالی شامل 4 فضیلت خرد، شجاعت، میانه روی (عفت) و عدالت است. منظور از عدالت دوم نیز تعادل و اعتدال در رفتار با داشتن موضع منصفانه است و به صورت کلی عدالت همان حالت اعتدال است. راه عدالت نیز صراط مستقیم یا همان راه شریعت است. وحی انسان را به کسب عدالت الهی در آخرت و عقل اعمال انسان را در روابط شخصی و عمومی در دنیا بر مبنای عدالت هدایت می کند.

رازی نیاز به وحی را نمی پذیرد و عقل را تنها وسیله کسب فضایل اخلاقی می داند. از نظر وی هدف زندگی کسب دانش و تحقق عدالت است و وحی معیار تمیز بین اعمال عادلانه و ناعادلانه را ارائه نمی کند. رازی معیار عدالت را تجسم عالی ترین فضائل اخلاقی می داند. یعنی: عفت، رحم، خیرخواهی فراگیر، تلاش برای نفع همگانی.

خواجه نصیرالدین طوسی عدالت اخلاقی را بر دو پایه مساوات (توازن) و وحدت بنا می کند. وی در تعریف گشاده دستی و ارتباط آن با عدالت می گوید که عدالت در کسب ثروت تجلی یافته و به احساس نزدیک تر است. اما گشاده دستی در تمایل به ثروت ظهور یافته و به عمل نزدیک تر است. همچنین در باب عدالت و لطف می گوید عدالت توازن و میانه است اما لطف نوعی زیادت است. عدالت ابتدا الزام استحقاق را ایجاب می کند و سپس لطف بر حسب تدبیر را. بی عدالتی نیز ناشی از شرارت است و نیز معلول بی تعادلی و افراط حاصل از اعمال غیراخلاقی.

مارودی نیز مفهوم عدالت اخلاقی را به عنوان ترکیبی از هنجارها و قواعی اخلاقی و شرعی ارائه می کند.


فصل 6/ عدالت شرعی

اصول عدالت برگرفته از شریعت و فقه دارای دو وجه هستند: ذاتی و رویه ای.

ذاتی: در ماده و محتوای قوانین شریعت هست.

رویه ای: عدالت شکلی/صوری. یعنی اجرای بی طرفانه، منسجم و منظم قوانین.

عدالت ذاتی در واقع اعلام درستی ها و نادرستی هاست و اصول بنیادی عدالت که ذیل آن قرار می گیرند شامل: اصل خیر عمومی، اصل حفظ نظم عمومی (مصلحت)، اصل سعادت (اولین بار فلاسفه مسلمان سعادت را هدف نهایی زندگی دانستند)، اصل اخلاق و منش نیکو.

علاوه بر اصول بالا، اصل (حسن) نیت نیز از اصول بنیادی تبعی عدالت ذاتی به شمار می روند.

اما در زمینه عدالت رویه ای، شاهد حضور آن در عدالت حقوقی هستیم. بر اساس این عدالت و در دوران کلاسیک بر شخص قاضی بیش از نظام قضایی تکیه شده. به همین سبب در توصیف قاضی و شاهد عادل دقت زیادی شده است.

به سبب ویژگی عدم تمرکز شریعت، عدالت رویه ای به شکل بالا و نیز تفاوت در زمینه های دینی و فقهی تفاوت در عدالت ایجاد شد. تعارضات متعدد قضایی و تحت فشار سیاسی بودن قضاوت موجب شد عدالت رویه ای نیز اجرا نشود.


فصل 7/ عدالت میان ملل

فارابی اولین عالم مسلمانی است که جنگ عادلانه (توجیه شده با شریعت) را بر اساس هدف آن (منافع شخصی حاکم یا خیر عمومی مردم) به عادلانه و ناعادلانه تقسیم می کند.


فصل 8/ عدالت اجتماعی

عدالت اجتماعی که عدالت توزیعی ذیل آن است خصلت وضعی داشته و محصول عادت و تجربه انسانی است. عدالتی که ابن تیمیه در سیاست شرعیه خود ارائه می کند چون هدفش تامین نفع عمومی است، جزو عدالت اجتماعی قلمداد می شود.

از نظر ابن خلدون بر اساس میزان عدالت می توان سه نوع دولت را از هم جدا کرد:

الف) نظم سیاسی حاصل از منابع وحیانی: میزان عدالت در آن دین و شریعت.

ب) نظم سیاسی حاصل از منابع بشری (عقلانی یا عرفی): میزان عدالت در آن داری نقص بوده و بیشتر وابسته به حکمران است.

ج) نظم سیاسی حاصل از ترکیبی از منابع وحیانی و بشری: عدالت دربرگیرنده هنجارهای مرسوم در جامعه اسلامی است.

از نظر ابن خلدون عدالت مسأله محوری در هر نظریه اجتماعی مربوط به جامعه است. وی برای تحقق عدالت به آمریت شرع و رویه قضایی امید داشت.


فصل 9/ تحول مفهوم عدالت در شرایط مدرن

 شکل آرمانی عدالت اسلامی جلوه ای از عدالت الهی است. {صفحه 276 کتاب خلاصه مفروضات عدالت از دیدگاه اسلامی و صفحه 278 خلاصه سیر تاریخی عدالت بحث شده در کتاب است}یکی از علل پایدار اختلاف در باب عدالت، روش شناسانه است: شکست در ایجاد پیوند میان نظریه عدالت با عمل.

اندیشمندان مسلمان در مواجهه با مسأله اقتباس معیارهای غربی به سه دسته احیاگران (رد معیارهای غربی)، نوگرایان (پذیرش معیارهای غربی بدون توجه به تناسبشان با سنت اسلامی) و پیونددهندگان بین این دو (مانند سیدجمال الدین افغانی) تقسیم شدند. از نظر سیدجمال سه فضیلت حیاء، اعتماد و راستگویی پایه های نظم و عدالت در گستره جهانی اند.

امروزه دو جنبه اجتماعی (توزیعی) و حقوقی/قضایی عدالت بیشتر مورد توجه اندیشمندان مسلمان است. محور بحث عدالت اجتماعی، این بود که آیا معیار اسلامی با عدالت اجتماعی به معنای مساوات طلبی سازگار است؟ به صورت کلاسیک مالکیت فردی اصل بوده و با مالکیت جمعی (برابری) محدود می شود.

معیار عدالت حاکم بر روابط میان ملت ها در نهایت باید با لحاظ کردن منافع ملی تمام ملت ها تعیین گردد. دین به سطح ملی محدود شود و معیار عدالت میان ملت ها مبتنی بر اصول اخلاقی باشد.


نکات:

-   عدالت اخلاقی در بیشتر مواقع "توجیه اخلاقی" است. یعنی معیار خاصی بیان می شود برای توجیه عادلانه بودن رفتارهای و نظرات خاص. به همین سبب در بحث از عدالت اخلاقی شاهد آن هستیم که گاها با فضایل بسیار والا روبرو نیستیم. مانند دیدگاه های ابن حزم، ماوردی و مرآت السلاطین ها.

-   می توان گفت عدالت شرعی تنها حاوی عناصری است که اجتماع الزامی می داند و عناصری را که جامعه هنوز الزامی نمی داند می توان وجوه اخلاقی یا فلسفی عدالت قلمداد کرد. عدالت شرعی معیار نیازهای فوری و مستقیم و دیگر وجوه عدالت جلوه و بیان انتظارات است.

-      در سخنان فارابی، جنگ عادلانه با اصل جهاد شیعی تطابق دارد.

-   نویسنده کتاب از بین سه مجرای عدالت، یعنی وحی، عقل و عرفی گرایی، عرفی گرایی را برمی گزیند. عرفی گرایی در دوران مدرن یعنی تغییر معیارهای اسلامی با توجیه، و بر اساس معیارهای غربی. البته در جایی دیگر نگاه ترکیبی به معیارهای اسلامی و مدرن را می پذیرد اما کفه ترازو به سمت معیارهای مدرن (غربی) باز سنگینی می کند.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی