مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

بسم الله
نوشته های رامین مددلو. اهل شهر خوی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق علیه السلام/ دانشجوی دکتری دانشگاه مفید قم رشته علوم سیاسی/ پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
دوشنبه, ۳ آبان ۱۳۹۵، ۰۱:۰۴ ب.ظ

کلاس فلسفه اخلاق عدالت: جلسه چهارم

جلسه قبل درباره موضوع نفس و قوا، به همراه موضوع رنج و لذت صحبت شد. بحث از 5 اصل ابن سینا باقی ماند:

1.       هر قوه ای دارای لذت و رنج خاص خود است

2.       این لذت و رنج ها متفاوت اند.

3.       اگر قوه ای نباشد لذت و رنج آن درک نمی شود

4.       ممکن است لذت و رنج قوه ای ناقص درک شود.

5.       یا به نحو معکوس درک شود.

3 اصل آخر، به موانع اشاره دارند.

صوت جلسه چهارم


خود ما درک می کنیم که لذت و رنج ها متفاوت اند. درباره لزوم وجود یک قوه، ابن سینا مثال بینایی یا نبود توان مردانگی را می زند. مثال اصل 4، فردی است که در حال ترس غذا می خورد. لذت غذا به خاطر ترس، کمتر درک می شود. برای اصل 5 ابن سینا مثال بیماری را می زند که آب بدون طعم را می خورد ولی تلخی احساس می کند. بنابراین به جای لذت بردن از آن، از آن رنج می برد. شما می توانید با این اصول عواطف را دستخوش تغییر کنید. مهم این است که این 5 اصل در انسان به اعتبار انسان بودنش (عاقل بودنش) همراه شود. پس گام اول: اصول لذت و رنج/ گام دوم: پیاده سازی روی جنبه انسانی انسان (قوه عاقله)

در گام دوم ما 5 اصل خواهیم داشت ناظر به: وجود لذت و رنج برای قوه عاقله، ویژگی های لذت و رنج قوه عاقله و اصول سه گانه بعدی: عدم وجود، ادراک ناقص، ادراک معکوس لذت و رنج قوه عاقله.

لذت عبارت بود از ادراک امر ملائم (خیر و کمال). برای قوه عاقله علم ملائم است و جهل مرکب منافر. قدمای ما علم را فضیلت می دانستند. فضیلت را باید کسب کرد و لازمه آن داشتن شوق کسب علم است. لازمه شوق دانستن این است که من نقصی دارم. در جهل مرکب فرد نمی داند که نقص دارد. ویژگی لذت عاقله بادوام تر، شریف تر، وصول بیشتر برای شخص دارد (واصل تر است). لذت و رنج قوه عاقله را فرد با تمام وجود احساس می کند زیرا عقل مجرد است، مکان ندارد، جزء ندارد. پس لذت قوه عاقله لذت فراگیر است. چرا برخی این لذت را درک نمی کنند؟ چون هنوز به مرتبه عقل نرسیده اند، در مراتب نازله هستند، در مرتبه ادراک حسی، ادراک خیالی و ادراک واهمه. منظور از مرتبه عقل، عقل بالفعل است. در عین عدم درک لذت عقل، امکان تخیل وجود دارد. یعنی فرد می تواند خودش را در موقعیتی قرار دهد که بگوید اگر فلان چیز را داشته باشم چه خواهد شد. برای امکان تخیل دو ویژگی فرد و کمک های بیرونی است. معمولا کمک های بیرونی بیشتر جواب می دهد. مانند تشویق، دکتر بازی والدین با کودکان و... . برای رسیدن به مرتبه عقل، ابزارهایی همچون تخیل مهم است. در امکان تخیل، چه چیزی تخیل می شود؟ کمال یا امر ملائم را و نقص یا امر منافر را و به تبعش تخیل لذت و رنج قوه عاقله. در الگوریتم فلسفه کنش این امر موجب حرکت می شود. (حتی هگل نیز که ارسطویی جدید است به حرکت توجه می کند). تخیل امکان حرکت را فراهم می کند.

نکته بعدی این هست که توجه انسان به امور غیر عقلی باعث درک ناقص لذت و رنج قوه عاقله می شود. این نکته برای کسی است که به مرتبه عقل بالفعل رسیده اما دغدغه های دیگر دارد. یک لحظه دغدغه الف برایش حاکمیت پیدا می کند و یک لحظه دغدغه ای دیگر. این دغدغه ها ناشی از ارتباط نفس با بدن است. وقتی شما بدن پیدا می کنید، این بدن احتیاج به نمو، تغذیه، ادراک حسی، ارتباط با عالم اطراف و... دارد. اگر بتوانید فضا را به گونه ای ساماندهی کنید که این دغدغه ها کاهش یابد، لذت عقل بیشتر درک شده و حرکت بیشتر را موجب می شود. در اینجا رفاه واقعی موضوعیت پیدا می کند. رفاه به معنای کاذب هم داریم: افراد واقعا در رفاه هستند ولی فکر می کنند نیستند.

مورد آخر، کسی که گرفتار جهل مرکب است، لذت و رنج را معکوس درک می کند. هیچ یک از انواع لذات بد نیستند، در این نگاه امر ملائم هستند. لذت جنسی، خورد و خوراک و... بد نیستند اما هر کدام در جایگاه خود باید قرار بگیرند (در بحث فضیلت). این اعتدال را قدمای ما عدالت می دانند. اما با توجه به اینکه انسان در حال حرکت است و از مراتب پایین تر که لذات حسی در آنها فراوان تر است به مراتب بالاتر که لذات عقلی در آن بیشتر است می تواند حرکت کند؛ در این حرکت امکان های خطا داریم و باید به کسانی که دچار خطا شده اند کمک کرد، استفاده از تخیل، کاهش دغدغه ها. اما یک مساله هم این است که فرد در مسیر حرکت گرفتار جهل مرکب می شود. چه اتفاقی می افتد که گرفتار جهل مرکب و به تبع آن حرکت قهقرایی می شود؟

از جمله انواع جامعه، جامعه ای است که در مراتب پایین مانده و کسی آنان را به حرکت به سمت عقل هدایت نکرده.

نوع دیگر جامعه، جامعه ای است که حرکت به سمت عقل پیدا کرده اما حرکت قهقرایی پیدا می کند.

فرض کنید من دغدغه هایی دارم. باید مهارت هایی را برای رفع این دغدغه ها کسب کنم، می شود عقل عملی. حال فرض کنید نظامی را درست کنید و بگویید ما خدمتکار شماییم. مانند پدری که به فرزند خودش می گوید من خدمتکار توام، کودک وقتی بزرگ شد باز به پدرش به چشم خدمتکار خواهد نگریست و نخواهد توانست از توانمندی های خود بهره ببرد. یک نظام اگر خدمتکار به معنای واقعی کلمه باشد، باید توانمندی های افراد را ارتقا دهد. (کاری که امثال رالز، مکین تایر، نازیک انجام داده اند این بود که ساختاری طراحی کرده و دلالت های آن را در عرصه های مختلف بیان داشته اند. این امر، یعنی پیاده شدن ساختار طراحی شده، نیازمند تقویت توانمندی های افراد و قوای ادراکی آنهاست).

بنابراین جوامعی هستند که به سمت عقل حرکت می کنند اما در لایه های پایین گیر می کنند تلاشی که باید کرد این است که بر سه اصل مانع فایق بیاییم. یعنی قوه عقل حاصل شود، دغدغه ها برطرف شود و گرفتار جهل مرکب نشویم. عنوان دقیق ابن سینا این بود: بر آن قوه بیماری جهل مرکب حاصل شده. چگونه کسی که به مرتبه عقل رسیده گرفتار بیماری جهل مرکب می شود؟ ابن سینا می گوید وقتی فرد به مرتبه عقل بالفعل (ارتباطی غیر دائمی با عقل فعّال) می رسد، سناریو چگونه است: آدمی داریم شامل نفس (عالم وحدت) و بدن (مادی و عالم کثرت). فرد هم با عقل فعال و هم با بدن ارتباط دارد و در حال تدبیر است. به اعتبار ارتباط با عالم بالا می شود عقل بالفعل، به اعتبار ارتباط با بدن می شود قوای نباتی و حیوانی. ابن سینا تعبیر دارد: وحدت نزد عقل اعرف است و کثرت نزد خیال اعرف است. چرا وحدت نزد عقل اعرف است؟ به دلیل آنکه عقل می شود ذات نفس، نفس مجرد است، مجرد بسیط است (بسیط جزء ندارد). اما قوه خیال حافظ صورت های مختلف بود. بنابراین کثرت نزد خیال اعرف است. خیال در بدن است، بدن مادی است و مادی جزء دارد.

حال دقت کنید، نفس ارتباط پیدا می کند با عقل فعّال (اگر تعبیر سفر استفاده می شود و گفته می شود سالک، این یک استعاره است. ارتباط به معنای سفر نیست). در واقع معنایش این است که نفس ارتقا پیدا می کند و به مرتبه توانمندی های عقل فعال می رسد. یعنی جنبه انسانی من در من پررنگ می شود و ظهور و بروز پیدا می کند. وقتی این ارتباط حاصل می شود انسان به جنبه وحدت می رسد ولی وقتی ارتباط قطع می شود دوباره کثرت حاکم می شود، وقتی ارتباط حاصل می شود عقل فعال تدبیرکننده عالم است. کل حقایق عالم در عقل فعال است. پس نفس حقیقت عالم را به اندازه ای که توانسته ارتباط بگیرد، درک می کند. با قطع ارتباط قوه کثرت حاکم می شود و امر واحد را که در ارتباط حاصل شده بود، نفس با قوای حیوانی خود با محوریت قوه واهمه  متکثر می کند.

نکته: از منظر ابن سینا هیچ وقت فکر در مرتبه عقل نیست. قوه مفکره در معانی جزئی تغییر ایجاد می کند. معانی از کجا می آیند؟ بخشی از آن از ابتدا هست و بخشی از آن از عالم بالا. فکر یعنی من چیزی را ندارم و می خواهم به آن برسم. پس امر واحد متکثر می شود و منابع فکر را (منابع صورتبندی استدلال یا تعریف را) فراهم می کند.

در قوه واهمه کثرت حاکم است. این احتمال همیشه وجود دارد (چون در بدن است) که در فرایند تکثر امر واحد گرفتار خطا شود: تسری حکم امور مادی به امور غیرمادی. این احتمال همیشه هست که شبیه سازی مادی کنم. این امکان هست و تدریجی است. غالب افرادی که گرفتار جهل مرکب هستند خیلی وقت ها خودشان هم نمی فهمند در حال ارتکاب این خطا هستند چون تدریجی است و فرد نمی فهمد. این کار در مقام نفس الامری است. ما یک مقام ادعاها هم داریم. در مقام ادعاها الف می گوید من درست می گویم و ب دچار جهل مرکب است، ب نیز همین حرف را در قبال الف می گوید، خیلی وقت ها هر دو هم دلیل دارند. چه کنیم تا بفهمیم کدام یک درست می گویند؟ ممکن است شما در اینجا یک سری ملاک ها برای تشخیص ارائه دهید و از طرفی یک سری ضوابط اخلاقی بگذارید مانند تواضع معرفتی، گشودگی ذهن، اصل شورا. اینها کمک می کند تا ما بتوانیم تقرب به حقیقت پیدا کنیم. در عرصه معرفتی مدل های مختلفی برای عدم اشتباه مطرح شده است. در سنت ما تلاشی که کرده اند این هست که یک سری ملاک بدهند برای بدیهی، یک سری ملاک بدهند برای نظری، یک سری ملاک بدهند برای فکر کردن.

در جهل مرکب، فرد به تدریج با جهل مرکب احساس لذت می کند و به تبعش حرکت سریعتر پیدا می کند به سوی جهل مرکب و از علم احساس رنج می کند و به تبعش حرکت سریعتر پیدا می کند به سوی خلاف آن. درست است چنین نگاهی لذت گرایی است اما عامل اصلی معرفت است.

نکته: ابن سینا تعبیری دارد: من فقد حس، فقد فقد علما. لذا اگر بینایی نداشته باشم، به اعتبار جنبه های بینایی خودم برخی از ادراکات را نمی توانم داشته باشم. اما این به این معنی نیست که من رنج و لذت را نمی فهمم. (در برخی از فرق عرفان، برخی می گویند که در مراتب بالا انسان به همه حقایق و به تبعش جزئیات، علم می یابد یعنی می بینید بدون اینکه چشم داشته باشد، ولی در بین فیلسوفان ما چنین چیزی نیست).

نکته: شما می بینید وقتی عدالت را طراحی می کنند، یک سری فضایل اصلی (شهوت و غضب و عقل) کاردینال مطرح می کنند و سپس آنها را ریز می کنند به فضیلت های فرعی و برآیند همه آنها را عدالت می نامند. پس به همه فضایل باید توجه کرد.

نکته: خود ما باید وضعیت عادلانه داشته باشیم تا عدالت را درک کنیم، عملیاتی کردنش را بدانیم و نسبت به آن علاقه عاطفی داشته باشیم. فیلسوفان ما به تمام اینها توجه دارند حتی به جنبه های بیولوژیک. از منظر فیلسوفان ما نباید قطع تعلق از ماده داشته باشید. عقل مستفاد متعلق است به پیامبران و ائمه.

ملاصدرا هم همین بحث ها را می کند اما تفاوتش این است که ابن سینا می گوید ما بدن و نفس داریم و نفس در حال حرکت به سمت عقل است. ملاصدرا این دو را یکی می کند و می گوید ما یک وجود داریم که در مراحل اولیه اش بدن است سپس نفس و بدن و سپس نفس. مرحله سوم مرحله مرگ است. نفس و بدن می شوند دو جزء تحویلی از وجودی واحد. از منظر ابن سینا بدن واقعا یک حقیقت است و نفس واقعا یک حقیقت دیگر. در لایه های آنتولوژیک این دو فیلسوف فرق می کنند اما در بحث های عقل یکی هستند. ملاصدرا می گوید قوای نفس اینگونه نیست که در بدن باشند اینها در وجوداند. اگر می گوییم در بدن هستند از روی تسامح می گوییم. خیلی از بحث های ملاصدرا با قدما یکی است. نقطه افتراقشان بحث های آنتولوژیک است. در بحث های اخلاق کاملا با قدما یکسان است. از نظر ملاصدرا قوا مجرد هستند اما در مراتب نازله تجرد قرار دارند. در ملاصدرا ما طیف داریم، مادی و مجرد نداریم. اموری که بر آنها غلبه احکام مادی یا غلبه احکام تجرد بیشتر است.

حال می توانیم مدلمان را تکمیل کنیم. ما یک مقام ادراک داریم. این مقام یا ادراک عقلی (می شود علم) است یا ادراک وهمی (می شود خطا. وهمی که خطا باشد مدنظرمان است). ادراک عقلی به درک امر ملائم واقعی منجر می شود. اگر ادراک وهمی خطا باشد به امر ملائم کاذب منجر می شود= کمال پنداری نقص یا خیرپنداری شر یا ملائم پنداری منافر. به تبع آن برایمان شوق ایجاد می شود. این شوق یا برای وصول به لذت است یا برای دفع رنج. اگر شوق را به تعبیر امروزی عواطف و امیال در نظر بگیریم، جنبه ادراک یکی از مولفه های اساسی عواطف و امیال ما هست. به عبارت دیگر حاکمیت عقل (به سعادت می رسیم) یا وهم بر شهوت و غضب (به شقاوت می رسیم). به همین سبب به عقل گفته می شود جنود الرحمان و به وهم گفته می شود جنودالشیطان. برای رسیدن به سعادت نیازمند ابزارهایی هستیم یکی از آنها معرفت است. انسان در میانه قرار گرفته. از یک طرف قوه واهمه است و شیطان؛ از یک طرف قوه عاقله است و فرشتگان.

پس از شوق، فرد قصد می کند اما اقتضائات بیرونی حاصل نیست. اینجا نقش عوامل اجتماعی در تسریع یا مانع شدن مهم است.

چه چیزی باعث می شود من ادراک وهمی یا ادراک عقلی پیدا کنم؟ بسیار تفسیرپذیر بوده و قابلیت کار کردن دارد.

جلسه بعد الگوی عدالت "اخلاق ناصری" (با مدل اخلاق نیکوماخوسی ارسطو می توانید مقایسه اش کنید) و سپس "اوصاف الاشراف" (با مدل های اخلاق عرفانی مقایسه اش کنید) را بررسی می کنیم. 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی