مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

بسم الله
نوشته های رامین مددلو. اهل شهر خوی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق علیه السلام/ دانشجوی دکتری دانشگاه مفید قم رشته علوم سیاسی/ پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
سه شنبه, ۲۵ آبان ۱۳۹۵، ۱۱:۵۸ ق.ظ

کلاس فلسفه اخلاق عدالت: جلسه پنجم

نکته: 

دکتر اکبری گفتند صوت پیش از قراردهی در اینترنت، ویرایش شود. پس از ویرایش ادامه صوت ها در وبلاگ قرار داده خواهد شد.

 

به هم ریختگی در نظریات عدالت

قرار بود به یکی دو نمونه از الگوهای عدالت در سنت خودمان (در قالب فضیلت گرایی) ورود پیدا کنیم اما با توجه به اینکه تئوری های عدالت با مبانی مربوط به بحث ارزش مرتبط می شود ابتدا یک مروری بر روی این بحث خواهیم داشت.

در نظریات عدالت زمانی که بحث پیچیده می شود مقداری هم به هم ریختگی پیدا می کند. باید خودمان به این به هم ریختگی نظم ذهنی بدهیم تا بتوانیم ارتباط را برقرار کنیم. مثلا زمانی که تئوری های عدالت را می خوانید؛ فرض کنید می خوانید که برخی از تئوری ها معتقد به افزایش رفاه در جامعه هستند، یا مثلا برخی از نظریات معتقدند باید به آزادی های فردی توجه داشته باشیم، یا برخی دیگر بحث را می برند روی شایسته سالاری یا برخی دیگر قرارداد اجتماعی را محور قرار می دهند (قرارداد اجتماعی که عدالت نیست، بلکه می تواند زمینه ساز عدالت باشد). نکته ای وجود دارد: این نظریات قسیم هم نیستند.

به نظر می رسد در نظریات عدالت چند دسته باید ایجاد کنیم:

-         جامعه عادل چه نوع جامعه ای است؟

-         این جامعه عادل از چه طریقی حاصل می شود؟ و بر چه پایه ای؟

-         ابزارهای استمرار جامعه عادل

ممکن است بگویید جامعه عادل جامعه ای است که در آن رفاه یا آزادی یا فضیلت یا .... حداکثری است. در ادامه ممکن است بگویید از طریق توزیع ثروت یا انتخاب شایستگان یا تعلیم و تربیت و... حاصل می شود. در ادامه ممکن است بگویید بر اساس اجبار حکومت یا قرارداد اجتماعی یا قانون گذاری حداکثری یا حداقلی و... است.

(آیا می توان نموداری برای نظریات عدالت ترسیم کرد و چند محور را برای آنها مشخص نمود؟)

اگر بروید به سمت فضیلت به احتمال زیاد طریق را تعلیم و تربیت انتخاب خواهید کرد. اگر به سمت آزادی های حداکثری بروید دولت را حداقلی خواهید کرد و... . (اگر صحبت از خیر می کنیم، منظور از خیر چیست؟ خیر مجموعه ای از فضایل است). به نحوی برمی گردیم به بحث شبکه مفهومی عدالت و نیاز به ترسیم دقیق آن.

 

رویکردها در مباحث ارزش

طرف دوم بحث، نظریات مربوط به فلسفه اخلاق است.

وقتی صحبت از فلسفه اخلاق می شود، یک بخش ناظر به نظریات ارزش است (بخش عمده ای از فلسفه اخلاق) و بخش دوم برمی گردد به مباحث فرااخلاق. در فراخلاق مباحث معناشناسی اخلاقی، معرفت شناسی اخلاقی، هستی شناسی اخلاقی و روانشناسی اخلاقی طرح می شود.

(morality مشترک لفظی است. گاهی منظور نظریات مربوط به ارزش است، گاهی منظور رفتار معقول است. خود ethics دو معنایی هست. یکی به عنوان ملاک خوب و بد و یکی به معنای فرااخلاق: meta ethics).

نظریات مربوط به ارزش در سه قالب (و به یک معنا در دو قالب) قرار می گیرند:

-         نظریات پیامدانگاری

-         نظریات وظیفه گرایی

-         نظریات فضیلت گرایی

گاهی اوقات دو رویکرد پیامدانگاری و وظیفه گرایی را با هم یکی در نظر می گیرند و می گویند: فعل محور. به نظریه فضیلت گرایی نیز می گویند فاعل محور.

رویکرد پیامدانگاری می تواند پیامدها را به یک فرد یا به یک جامعه اختصاص دهد. به تناسبت این اختصاص نظریه فردگرایانه یا سودگرایانه است. فردگرایی می تواند در دو قالب تفسیر شود: الف. Individual (فردی) ب.  Universal(عمومی)

در نگاه اول نوعی استکبار نهفته است. فقط من مهم هستم. اما در نگاه ب فرد می گوید من گلیم خودم را از آب  بیرون بکشم دیگران هم بکشند یعنی من نفی نمی کنم دیگران هم برای خودشان منافعی جلب کنند. اما منافع آنها به من ربطی ندارد. من خیر و منفعت خودم را جلب می کنم دیگران هم خیر و منفعت خودشان را جلب کنند. نگاه غالب افراد نگاه ب است.

(ابن سینا به نحوی سودگرا است بر اساس لذت. اما نه لذت به معنای لذت حسی بلکه لذت به معنای لذت عقلی). نگاه های سودگرایانه را می توانیم از دو منظر تقسیم کنیم:

منظر اول: الف- لذت محور یا سعادت ب- خیرمحور  

دیدگاه سعادت محور نظریه جان استوارت میل هست و دیدگاه لذت محور دیدگاه بنتهام است. جان استوارت میل تعبیری دارد: من ترجیح می دهم یک انسان ارضا نشده باشم تا اینکه یک خوک ارضا شده. منظور از سعادت لذت عقلی است. لذتهایی فراتر از لذات حسی.

نگاه خیرمحور نگاه مور (از اساتید ویتگنشتاین، فیلسوف زبانی و فیلسوف اخلاق) است، نگاه سندل هم اینگونه است، مجموعه ای از خوبی ها را در نظر می گیرید. مشهورترین بحث مور، دیدگاهی است که درباره گزاره های اخلاقی با عنوان شهودگرایی دارد (به همراه نقدی که به شکاکیت دارد).

در نگاه های پیامدانگارانه، پیامد یا سود است با محوریت لذت یا سعادت است با محوریت لذت های عالی یا خیر است با محوریت برخی از ویژگی ها. (در باب ارزش ها این سوال هست که ارزش های اخلاقی آیا متکثرند یا دارای اصلی و فرعی هستند؟)

منظر دوم: الف- سودگرایی عمل نگر (سودگرایی نامحدود) ب- سودگرایی قاعده نگر (سودگرایی محدود)

در الف به اصل بودن سود اعتقاد است اما به دلیل برخی اقتضائات مجبوریم گاها از اصل سود دست بکشیم. باید توجه داشته باشیم که همیشه و همیشه در حالت تئوریک اصل سود غالب است اما در عمل همیشه اینگونه نمی شود. اما ب می گوید که ما یک قواعدی داریم و باید طبق قواعد عمل کنیم. این قواعد گاهی با هم تعارض پیدا می کنند و عملا شما نمی توانید سود حداکثری ولو به لحاظ تئوریک داشته باشید. خیلی نزدیک می شود به وظیفه گرایی. جزو نظریات لب مرزی میان سودگرایی و وظیفه گرایی است. جی جی اسمارت (J. J. C. Smart) در این زمینه بحث های خوبی دارد.

نگاه وظیفه گرایی نگاهی کانتی است و به دو نوع وظیفه گرایی عمل نگر و وظیفه گرایی قاعده محور تقسیم می شود. معمولا در وظیفه گرایی قاعده محور، غالبا قواعد مطلق است و جنبه اطلاق را دارند. کانت عمل بر طبق وجدان اخلاقی را مطرح می کند. ممکن است شما به دیدگاه کانت بگویید: خودگرایی.

وظیفه گرایی قاعده نگر و سودگرایی قاعده نگر هر دو در دوره معاصر مبتنی اند بر اصلی به نام universalizability (اصل تعمیم پذیری). سودگرایی قاعده نگر به اعتبار موقعیت هاست، وظیفه گرایی قاعده نگر به اعتبار اشخاص است.

وظیفه گرایی عمل نگر دیدگاه جدیدی است و متعلق است به راس (William David Ross). راس تعبیری دارد به نام: وظایف در بدو امر (در نگاه نخست). می گوید وظایفی به ذهن شما می رسد اما باید تأمل کنید که آیا این وظیفه ای که در بدو امر به ذهن شما خطور کرده وظیفه اصلی شما است یا نه. به نوعی عمل نگر است. (جزو تئوری های اقتضایی است).

 

هر دو تئوری پیامدانگاری و وظیفه انگاری در این مساله شبیه به هم هستند که هر دو درباره چه چیزی ارزش هست؟ چه چیزی خوب است و بد است؟ (درباره اوصاف خوب و بد) صحبت می کنند. اما فضیلت گرایی تاکید می کند که چه کسی خوب است و چه کسی بد است؟ (درباره افراد).

(هر چقدر به دوره معاصر نزدیک تر می شوید عقل گرایی کم رنگتر می شود اما هنوز عقل گرایی هست).

فضیلت گرایان تعارض جدی با این دو نگاه دارند: ما قبول می کنیم که به پیامدها توجه کرده و وظایفمان را مدنظر قرار دهیم اما چه کسی هست که درباره پیامدها داوری می کند و وظیفه را تشخیص می دهد؟ شخص مهم است.

نکات فضیلت گرایان:

نکته اول: پیامد و وظیفه مبتنی است بر داوری های فاعل شناسا (قضاوت فاعل اخلاقی).  

نکته دوم: وقتی شما به فاعل اخلاقی توجه می کنید متوجه می شوید که فاعل های اخلاقی متفاوت اند، یکسان نیستند پس نمی توان تئوری کل گرایانه درباره انسان صادر کرد. به تفاوت معرفتی (و عاطفی و...) انسان ها توجه باید کرد.

نکته سوم: دو رویکرد پیامدگرا و وظیفه گرا توجه نمی کنند که انسان در مسیر رشد (به معنی سیر حرکت) اخلاقی است. فضیلت گراها می گویند شما (دو رویکرد اول) برای چه تئوری پردازی می کنید؟ غیر از این است که می خواهید افراد تئوری های شما را بشنوند و تئوری هایتان مخاطب داشته باشد؟ برای این امر باید افراد به گونه ای آموزش ببینند که مساله طرح شده برای وی دغدغه بشود.

(در کشور ما دین داری با احساس کاذب خیلی پررنگ شده. در هیئت ها شدید سینه زنی می کنیم اما در بیرون از هیئت حق الناس را رعایت نمی کنیم. رشد خیلی مهم است. اگر جوان مذهبی ما مشارطه ندارد باید حداقل مراقبه داشته باشد. اینها با نوع تربیتی که داریم مرتبط است. به نوعی باید تربیت شویم که مسائل برایمان دغدغه بشود).

نکته سوم: فضیلت گراها نسبت به دو رویکرد قبلی اشکال می کنند که آنها نسبت به الگوهای اخلاقی بی توجه هستند. بسیاری از مردم اخلاقی شدنشان و زیست اخلاقی شان ناشی از افرادی هستند که با آنها زندگی کردند و نسبت به آنها علقه دارند. (برخی گفته اند بالاترین فضیلت اخلاقی دوستی است).

چرا من می توانم با الگوهای اخلاقی ارتباط برقرار کنم؟ دو نوع نگاه هست، نگاه اول طبیعت گرایانه است و نگاه دوم فراطبیعت گرایانه است. نگاه طبیعت گرایانه مبتنی بر تکامل تدریجی است (ما اثرپذیرفتن از دیگران و ارتباط برقرار کردن را مثبت می دانیم) اما فراطبیعت گرایانه مبتنی بر خداوند است (خداوند انسان را به گونه ای آفریده است که خودش را شبیه می کند به دیگران). در هر دو نگاه زمینه در چگونه عمل کردن فرد موثر است. لذا برخی فضیلت گرایانِ طبیعت گرا نسبی گرا هستند. اما در نگاه فراطبیعت گرایانه یک نوع نگاه فطرتی وجود دارد. در نگاه دینی نسبیت مطلق رد می شود.

گام اول این دو نگاه را کوآین (Willard Van Orman Quine) فراهم کرد. وی مقاله ای دارد به نام "معرفت شناسیی ای که تبیین شده". کوآین درباره عده ای از افراد که به دنبال ارائه دستورالعمل هایی در باب معرفت هستند حرف می زند. وی معتقد است دیدگاهی که معرفت را دستوری و تجویزی می بیند، دیدگاهی شکست خورده است. وقتی شما می گویید مفاهیم را باید تعریف کنیم تا بپذیریم، تعریف کردن مبتنی است بر یک مفهوم قبلی به نام ترادف. من باید بپذیرم که مفاهیم با هم مترادفند تا بتوانم آنها را تعریف کنم. در حالی که ما در عالم هیچ ترادفی نداریم. به دلیل اینکه هر کلمه ای که شما استفاده می کنید از یک منظر خاص هست. حداکثر ترادفهای قراردادی داریم.

استدلال هم قابل قبول نیست. زیرا استدلال هم مبتنی بر استقرای بر علم است و استقرا مفیدِ یقین نیست. در نتیجه این ادعا که ما به دنبال علم خطاناپذیر برویم و توصیه صادر کنیم امکان پذیر نیست.

کوآین می گوید باید به جای تلقی دستوری و تجویزی به دنبال تلقی توصیفی از علم برویم و بپرسیم که چگونه ما انسان ها که دارای سیستم عصبی هستیم واجد معرفت و باور می شویم. باید به جای what به دنبال how باشیم. باید برویم به دنبال علوم طبیعی. پیشنهاد کوآین روانشناسی شناخت است. پیاژه در این زمینه بسیار کار کرده است. کوآین معتقد است بر اساس تکامل تدریجی قوای معرفتی ما به گونه ای سامان دهی شده اند که می توانند باورهای صادقی را تولید کنند که امکان خطا هم دارند. (لزوما متناسب با ابطال گرایی نیست). طبیعت گرا می گوید که قوای مختلف ما به گونه ای طراحی شده که دارای قضاوت اخلاقی هستیم.

فراطبیعت گرایی در معرفت شناسی هم هست. می گویند طبیعت نمی تواند ما را به نوعی طراحی کند که دارای باورهای صادق باشیم زیرا دارای شعور نیست. اگر بگوییم قوایی داریم که می تواند باورهای صادق تولید کند باید قبول کنیم این قوا بر اساس طرح و نقشه ای هوشمند طراحی شده است.

 

اخلاق کاربردی

فرض کنید یک فرد غایت گرا یا فضیلت گرا یا ... است. سوال این است: از کجا بدانیم امور اخلاقی هستند؟ یک گروه می گویند خوب آن است که خدا امر کرده، یک گروه می گویند آن است که عقلا یا جامعه گفته، یک گروه می گویند آن است که خودم به آن برسم. وقتی ملاکات تئوری های ارزش را وارد عرصه عمل کنیم می توانید صحبت از اخلاق کاربردی کنید. آیا در اخلاق کاربردی قاعده بدهم؟ فضیلت گرا بشوم؟ پیامدگرا بشوم؟ چندگانگی را ایجاد کنم؟ اخلاق های کاربردی غالبا وظیفه گرایی را با پیامدانگاری ترکیب می کنند. کمتر رویکردهای فضیلت گرا در اخلاق کاربردی هست مگر در زمینه تعلیم و تربیت.

بنابراین اخلاق کاربردی به نوعی زیرشاخه های ethics در عرصه عمل است.

(نگاه های طیفی نگاه های جدید است. در طیف رنگ ها با هم درمی آمیزند اما دو سر طیف با هم ارتباطی ندارد. استعاره شبکه خانوادگی بزرگ بهتر از استعاره طیف است).

 


پیوست:

مقاله جی جی اسمارت: extreme and restricted utilitarianism

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی