مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

بسم الله
نوشته های رامین مددلو. اهل شهر خوی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق علیه السلام/ دانشجوی دکتری دانشگاه مفید قم رشته علوم سیاسی/ پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

کانال تلگرام:
https://t.me/istkhaterat

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
شنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۵، ۰۴:۴۱ ب.ظ

کلاس فلسفه اخلاق عدالت: جلسه هفتم

قرار شد امروز مباحث فرااخلاق ادامه یابد. در معرفت شناسی اخلاقی، اگر از معرفت به معنای علم صحبت کنید، بحث از این می شود که مثلا ما یک معرفت ناظر به عالم واقع داریم و یک معرفت ناظر به بایدها و نبایدهای اخلاقی. پس می توانیم اینگونه بگوییم که ما یک علم اخلاق داریم. اگر اینگونه نگاه کنیم گویا معرفت را دسته بندی می کنیم. در این صورت می توان گفت احکام عام معرفت اخلاقی در این دسته بندی پخش می شوند. اگر ما معرفت را به باور صادق موجه تعریف کنیم به سه نکته در باب عنصر توجیه باید توجه کرد (از دید معرفت شناسانه):

-      به توجیه در دل تعریف معرفت توجه کنیم

-     در باب عنصر توجیه بگوییم توجیه ما می تواند درون گرایانه (صرفا توجه به خود باورها) یا برون گرایانه (توجه به امور  بیرون از باور مانند شرایط پیدایی باور) باشد،

-     از سوی دیگر از ساختار توجیه نیز صحبت می شود، آیا ساختار توجیه یک ساختار هرمی شکل است یا شبکه ای  شکل؟ در ساختار هرمی شکل می توان سخن از نظریه مبناانگاری راند و در ساختار شبکه ای شکل از نظریه  انسجام گرایی حرف زد. غالبا این دو نوع نظریات درون گرایانه هستند.

مباحث وجودشناسی اخلاق و معرفت شناسی اخلاق با هم مرتبط اند. یکی از ارتباطات بحث واقع گرایی اخلاقی است. اگر کسی واقع گرای اخلاقی باشد در بحث معرفت شناسانه شناخت گراست (شناخت گرایی: گزاره های اخلاقی معنادار بوده و قابلیت صدق و کذب دارند).

فارغ از نحوه انجام تقسیم بندی، اگر گفتید معرفت مقسم بوده و این دو اقسامش هستند، می توانید از مبناانگاری اخلاق، انسجام گرایی اخلاقی و... نیز نام ببرید. این اتفاقی است که در فضای نظریه پردازی معرفت شناسی اتفاق افتاده است.

در سنت خودمان در معرفت ناظر به عالم واقع، مبناانگاری داریم (بر اساس نظریه انسجام گرایی یک نظریه زمانی معتبر است که منسجم باشد. پس هیچ چیزی بدیهی و محور نیست).

 

گام های معرفت شناسی

اگر بخواهیم عمیق تر وارد بحث معرفت شناسی وارد شویم، باید به چند گام توجه کنیم:

گام اول: آیا من می توانم دارای معرفت اخلاقی شوم؟ آیا امکان وصول به باورهای اخلاقی وجود دارد؟

اگر پاسخ منفی بود فرد به یک نوع شکاکیت اخلاقی گرفتار است.

گام دوم: راه وصول به باورهای اخلاقی چیست؟

ممکن است بگویید دین یا عقل هست. خود عقل، خدابنیاد است؟ یا طبیعت بنیاد است؟ درکی که حاصل می شود بر اساس عقلِ خدابنیاد است؟ یا بر اساس تکامل تدریجی است؟ فارغ از این مساله، آیا عقل من می تواند درباره خوب و بد بودن همه امور سخن بگوید؟ سوال درباره حیطه شمول توانایی ادراک عقلی است. اگر همه موارد باشد می توان از حسن و قبح عقلی کلی نام برد. اگر برخی از موارد باشد می توان از حسن و قبح عقلی جزئی حرف زد.

گام سوم: نحوه عملکرد عقل در وصول به معرفت اخلاقی.

آیا فقط باید باورهای اخلاقی ام را کنار هم چیده و درباره آنها اظهارنظر کنم؟ یا اینکه باید به شرایط پیرامونی هم توجه کنم؟ آیا من یکسری باورهای پایه اولیه دارم؟ یا یک شبکه به هم پیوسته ای از باورها دارم؟ در دوره معاصر بیشتر بحث ها اینجاهاست. مباحث مختلفی می توان طرح کرد. آیا جامعه دخیل هست؟ زن و مرد بودن دخیل هست؟

 

کلان نظریات توجیه

درون گرایانه:

مبناگرایی اخلاقی:

مبناگرایی اخلاقی می گوید ما یک دسته از گزاره های اخلاقی داریم که برای اینها احتیاج به استدلال آوری نداریم. در مبناگرایی باورها دو دسته می شوند: باورهای پایه و باورهای استنتاجی. باورهای پایه basic هستند.

در معرفت شناسی وقتی از باورهای پایه صحبت می شود یکی محسوسات ذکر می شود و دیگری گزاره های عقلی اولیه (مانند هر کل از تک تک اجزای خودش بزرگتر است). در سنت ما این دو هستند و گزاره های عقلی اولیه اصل تر است. چون در محسوسات امکان خطا است. در بین گزاره های عقلی اولیه نیز محال بودن اجتماع نقیضین اصل تر است و ابن سینا به آن می گوید اول الاوایل. در سنت ما گزاره های عقلی اولیه را اوّلیات می نامند. محسوسات بر اولیات بار می شود و به تبع اینها 4 امر دیگر بر اینها بار می شود: مجرّبات، حدسیات، فطریات و متواترات. درست است که در سنت ما می گویند بدیهیات شش دسته هستند اما این شش دسته در یک رده نیستند.

مدل ادراک اعتباری جزو عقلیات با یک معنای خاص است.  وقتی صحبت از اعتباریات می شود نوع دسته بندی ها عوض می شود. (مشکلی که ما داریم این است که بین غربی ها حوزه ها از هم جدا شدند اما هنوز معرفت شناسی ما در منطق طرح می شود. متافیزیک منطق ما ابن سینایی است. متافیزیک ما پس از سهروردی تغییر کرده اما معرفت شناسی ما تغییر نکرده. مباحث فیلسوفان علم، فلسفه زبانی و... ما خیلی عوض شده اما جایی ثبت نمی شود زیرا منطق ما نمی پذیرد. مثلا اعتباریات یک نظریه کاملا جدید است اما معلوم نیست اگر اعتباریات پذیرفته شود نگاه ما به گزاره های بدیهی چگونه می شود).

عین همین تقسیم بندی در معرفت شناسی اخلاقی نیز هست. یعنی در مبناگرایی اخلاقی گزاره های اخلاقی به دو دسته محسوسات و گزاره های عقلی اولیه تقسیم می شوند. ادراک حسی در مبناگرایی اخلاقی امروز طرفدار ندارد اما در گذشته مطرح بوده است. طرفدار ادراک حسی  واقع گراست. در قرن 18 هاجسون فیلسوفی که پیش از هیوم بوده چنین اعتقادی داشته است. در زمینه مبناگرایی عقلانی اخلاق نیز می توان از "راس" نام برد. در باب مبناگرایی اخلاقی نسخه سومی نیز مطرح هست که نه می توانیم آن را حسی بنامیم و نه عقلی؛ بلکه به کارگیری قوای مختلف با هم است. آن را یک حس اخلاقی یا یک وجدان اخلاقی بنامیم. یک نوع کارکرد خاص فقط در حیطه اخلاق است. گویا همه ابزار حسی و عقلانی در اختیار یک وجدان اخلاقی خاص انسان هستند. امروزه غالبا نام این وجدان را شهود اخلاقی می نامند.

در دوره معاصر فیلسوف معرفت شناسی به نام رابرت آئودی (Robert Audi) را داریم که دیدگاه مبناگرایی خطاپذیر را طرح می کند. او معتقد است ما یک سری امور مبنایی داریم و بر اساس آنان یکسری زنجیره هایی را درست می کنیم. مثلا از امور مبنایی الف بر اساس حرکت در زنجیره به امر ب می رسیم، سپس می بینیم که امر ب بسیار امر مهمی است، می گوییم شاید ما اشتباه کردیم و امر ب جزو امور مبنایی است. پس امر ب را جزو امور مبنایی قرار می دهیم. یعنی امور مبنایی یک امر بسته و محکم نیست. آئودی به این مسأله عنوان مبناگرایی خطاپذیر اطلاق می کند. حتی ممکن است امر ب را اصلی تر از امور مبنایی الف تلقی کنیم. مثلا موضوع فلسفه ملاصدرا وجود است. ملاصدرا در ابتدا می گوید محور مباحث وجود است. اما در سیر تحقیقش متوجه می شود که اصلا خدا دلیل نمی خواهد، خدا اصل است. لذا می آید می گوید اشتباه کردم، مبنا خداست نه وجود. اگر خدا نباشد اصلا جهانی به وجود نمی آید که درباره اش صحبت کنم.

 

انسجام گرایی اخلاقی:

انسجام گرایی می گوید یک باور هنگامی موجه است و تبدیل به معرفت می شود که در انسجام با دیگر گزاره ها قرار گیرد. یعنی هم کارکرد شاهدگونه داشته باشد و هم شواهد را از دیگر گزاره ها کسب کند. زمانی می توانید بگویید این گزاره به لحاظ اخلاقی درست است که آن را در چارچوب گزاره های اخلاقی تان بگذارید و گزاره مدنظر با آن چارچوب منسجم باشد. شاخص ترین فرد برای انسجام گرایی اخلاقی جان رالز است. مدل رالز موازنه متأملانه است. نگاه های قراردادگرایانه به سیره عقلا بیشتر توجه دارند. شاید بتوان گفت مدل رالز بیشتر عقلایی گرایانه است تا عقل گرایانه. تئوری جدیدتر در این زمینه متعلق است به "جیوفری سایر مک کوک" که معتقد است این انسجام باید انسجام کلیه باورها باشد یعنی قرار دادن در باورهای اخلاقی و غیراخلاقی. یعنی باورهای ناظر به خود عالم. یعنی شبکه باور به صورت کلی. هیچ تمایز مشخصی بین هست و باید نداریم. (این نوع نظریات معمولا مبتنی بر شناخت تئوریک و فیزیولوژیک خاصی از مغز نیز هست. چون مغز یکپارچه است و در باب مفاهیم انتزاعی قسمت خاصی از مغز را نمی توان به عنوان محل فهم آنها تعیین کرد. این عقل گرایی نیست بلکه بیشتر با علوم شناختی پیوند دارد).

ملاک انسجام سازگاری است.

مبناگرایی و انسجام گرایی هر یک مشکلات خودشان را دارند. ما در معرفت شناسی بحثی داریم با عنوان مسأله تسلسل معرفتی. این مسأله می گوید من می دانم که الف (یک گزاره). سوال می شود از کجا می دانی؟ شما می گویید به دلیل ب و ج. سوال می شود از کجا می دانی ب؟ و به همین صورت ادامه پیدا می کند تا بی نهایت. بنابراین دو خروجی می توان از این امر گرفت: شکاکیت در ناحیه توجیه (شکاکیت قوی)، شکاکیت در ناحیه معرفت (شکاکیت ضعیف). شکاکیت نوع دوم یعنی می توانم بگویم موجه هستم. همین که می توانم دلیل بیاورم یعنی تا حد زیادی موجه هستم. نمی توانم در مورد صادق و کاذب بودنش اظهارنظر قطعی کنم اما کار غیرعقلانی نکرده ام.

مبناگراها می گویند این مسیر یک جا متوقف می شود و تا بی نهایت نیست. انسجام گراها می گویند نخیر تا بی نهایت است اما این ساختار استدلال آوری که شما انجام می دهید در نهایت در یک انسجامی قرار می گیرد و شما از این انسجام می توانید بگویید که پس من موجه هستم.

کسانی که شکاک هستند به هر دو پاسخ عکس العمل نشان می دهند. برای مبناگرایان می گویند ملاکتان برای بدیهی بودن این گزاره ها که بر رویشان متوقف شده اید چیست؟ پاسخ دادن به این سوال یعنی ادامه یافتن مسیر استدلال. به انسجام گراها نیز می گویند که مگر شما عالم مطلق هستید؟ مگر انسان چقدر می تواند باورهایش را در کنار هم قرار دهد؟ چند تا از گزاره ها را می تواند کنار هم قرار دهد و درباره شان داوری کند؟ انسان توان این را ندارد که همه باورهایش را کنار هم قرار داده و درباره شان داوری کند.

به همین جهت برخی آمده اند و گفته اند که ما یک تلقی ضعیف از علم داریم که می توانیم اشکال به آن بگیریم و آن را کامل کنیم و... . بر اساس این تلقی نظریه شکاکیت اخلاقی ارائه شده. یعنی ما نمی توانیم نسبت به گزاره های اخلاقی اظهارنظر کنیم.

 

زمینه گرایی اخلاقی

تئوری دیگری که می توان نام برد زمینه گرایی است. زمینه گرایی برای اولین بار در مباحث معرفت شناسی مطرح شده است. برنارد ویلیامز از جمله مطرح کنندگان این تئوری است. برخی از تقریرها از ویتگنشتاین نیز چنین نگاهی را دارند. زمینه گرایی می گوید موجه بودن بر پایه زمینه است. در زمینه موجه بودن یا نسبت به موضوع و یا نسبت به فاعل شناسا حساس است. حال موضوع گاهی اوقاع همان حیطه علمی است و گاهی اوقات نیز به خود مسأله برمی گردد (مثلا من علم دارم که این دارو برای انسان مفید است).

برخی زمینه گرایی را در معرفت اخلاقی نیز طرح کرده اند. مارک تیمنس از جمله این افراد است.

تمامی این نظریات که این جلسه بیان شد اینترنالیزه اند. به یک نوعی شناختارگرایند. یعنی معتقدند ما گزاره های صادق و کاذب داریم.

 

برون گرایانه:

در 1969 زمانی که کوآین مقاله "معرفت شناسی تبیین شده" را نوشت، نحله های جدیدی در معرفت شناسی و به تبع آن در معرفت شناسی اخلاقی شکل گرفت. کوآین زمینه را برای نظریات اکسترنالیسی (برون گرایانه) مهیا کرد. نظریات برون گرایانه صرفا با باورهای اخلاقی سروکار ندارند. مثلا نظریه ای هست متعلق به طیفی از فمنیست ها. می گویند که اگر می خواهید به معرفت اخلاقی درستی برسید باید طبقات اجتماعی را در نظر بگیرید. غالبا افراد متعلق به طبقات اجتماعی پایین و مظلوم شهودهای اخلاقی بهتری دارند. مثلا بردگان در مواجهه با سروران، زنان در مواجهه با مردان، فقرا در مواجهه با ثروتمندان. فمینیست ها می گویند مردان گزاره های اخلاقی مردانه ای درست کرده اند که مثلا این گزاره اخلاقی خوب است و آن یکی بد؛ اما زنان که در دوره های طولانی از تاریخ مظلوم واقع شده اند می توانند شهودهای اخلاقی بهتری داشته باشند.

یا برخی می گویند باید به جنبه های اجتماعی توجه کنیم و اطلاعات به افراد داده شود و آنها را در وضعیت های ایده آل قرار دهیم تا بتوانند شهودهای اخلاقی بهتری داشته باشند.

یا برخی به قوای معرفتی می پردازند و می گویند با نگاهی فیزیولوژیک ما قوای معرفتی آماده ای داریم. لازم نیست دنبال دلیل بروم؛ اگر قوای معرفتی من خوب آموزش دیده باشند می توانند کارشان را درست انجام دهند. همان طور که چشم من درست کار می کند، حس اخلاقی من نیز درست کار می کند.

جلسه بعد ان شاءالله به خواجه نصیرالدین طوسی می پردازیم. اگر آخر ترم وقت داشتیم به بحث این جلسه مان بازمی گردیم.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی