مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

بسم الله
نوشته های رامین مددلو. اهل شهر خوی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق علیه السلام/ دانشجوی دکتری دانشگاه مفید قم رشته علوم سیاسی/ پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

کانال تلگرام:
https://t.me/istkhaterat

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
يكشنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۵، ۱۱:۵۸ ق.ظ

کلاس فلسفه اخلاق عدالت: جلسه دوم

نکته:

خطاب به دوستی که درخواست جزوه کلاس را داشتند: جزوه ای که نوشته شده دست نویس بوده و برای شخصی که در کلاس نبوده چندان قابل استفاده نیست. با همین خلاصه بحث و صوت کلاس سر کنید.


صوت جلسه دوم


آشنایی با فضای تاریخی فلسفه اخلاق

از دایره المعارف پل ادوادرز مطلب تاریخ فلسفه اخلاق. حدود 110 صفحه است.  شما را با فضای تاریخی فلسفه اخلاق آشنا می کند. کارهای قوی تر هم هست اما حجیم تر هستند. ترجمه خوبی از آن شده اما خیلی هم روان نیست.

پیش از ورود به فلسفه اخلاق عدالت نیازمند بیان برخی از مباحث مبنایی غربی و اسلامی هستیم. هم از دوره معاصر و هم از دوره سنتی خودمان.

 

مبنای اول غربی:

در دوره اخیر در قرن بیستم اتفاقات عمده ای در فضای فلسفی می افتد. بحث امروز ما بررسی یکی از این شیفت هاست. در اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20 اتفاقی می افتد که معروف می شود به لینگوئیستیک فیلاسفی. این مدل فکری مبنایش این بود که ما اگر بخواهیم مسایل فلسفه را برطرف کنیم نباید به سراغ شناخت جهان (مانند سنتی ها) برویم. بلکه نیازمند آن هستیم که به جای شناخت جهان ابتدا زبان را بشناسیم. نمونه ای هایی را مطرح می کردند که وقتی زبان مورد تحلیل قرار می گرفت، برخی از مسائل فلسفی که معضل بودند منحل می شدند. لذا به آن عنوان فلسفه زبانی دادند. این نظریه دو نحله عمده دارد: یکی دیدگاه فورمال لنگویچ (رویکرد زبان صوری)، و دیگری دیدگاه نچرال لنگویچ (رویکرد زبان طبیعی). رویکرد زبان صوری از حدود 1890 م شکل می گیرد و به عنوان نظریه در 1918 م با نوشته شدن کتاب "رساله منطقی فلسفی" ویتگنشتاین اوج می گیرد. این رساله یک متن مختصری است. اصل رساله به زبان آلمانی است. بعدا توسط حلقه وین مورد توجه قرار می گیرد. یکی از فیلسوفان حلقه وین به نام کارنا تحت تاثیر این رساله، کتاب "ساختار منطقی جهان" را می نویسد. هدفش این بود که علوم خطای کمتری داشته باشند. به نوعی ارائه روش ریاضی مانند، برای علوم است. دیدگاه زبان صوری شاخص اش ویتگنشتاین هست اما زمینه هایش در یک ریاضی دان آلمانی به نام فرگه و یک فیلسوف انگلیسی به نام برتراند راسل است.

دیدگاه زبان طبیعی برمی گردد به 1928 م و اوج آن حوالی 1960 ک است. هنوز هم ادامه دارد. اینجا هم با ویتگنشتاین سروکار داریم. در اینجا نیز کتابی دارد. قسمتی را خودش نوشته و قسمتی را شاگردانش از مطالبش استخراج کرده اند: "رساله تحقیقات (پژوهش های) فلسفی".

این دو نگاه، دو نظریه را با خود همراه دارند. در نگاه دوم هدف بازگشت به زبانی است که اکنون با آن صحبت می کنیم.در حالی که در رویکرد اول هدف داشتن زبانی علمی است که صرفا گزاره های اخباری را دربر داشته باشد و از گزاره های انشایی خالی باشد. خروجی رویکرد اول نظریه "تصویری معنا" است و خروجی رویکرد دوم نظریه "کاربردی معنا" است. این دو نظریه آثار بسیاری در تئوری پردازی ها به دنبال داشتند.

-         نظریه تصویری معنا:

در توضیح باید گفت وقتی فکر می کنیم تصویری درست می کنیم و سعی می کنیم برایش گزاره سازی کنیم و دوباره تصویر سازی و گزاره سازی و... می کنیم تا به تصویری جامع برسیم. ما شبکه ای فکر می کنیم اما خطی بیان می کنیم. این مدل استعاری فکر کردن ماست. مثلا مفهوم توسعه، به یک نوعی استعاره است. نوعی وسعت بخشی است. برخی از مفهوم پیشرفت میخواهند استفاده کنند. درون پیشرفت استعاره حرکت است. مفهوم توسعه به دلیل استعاره وسعت بخشی، گسترده تر از مفهوم پیشرفت است.

استعاره ای که در ذهن ویتگنشتانس غلبه پیدا کرده و موجب نظریه تصویری معنا بوده، عکس و تصویر بوده است. شما باید بگویید این نقطه از تصویر در ضمن تصویر، مطابقت دارد با این نقطه از شی خارجی در ضمن خارجی. شما نقطه در عالم خارج ندارید. بینیِ جدا در عالم خارج ندارید. یک state of affairs دارید. محور این نظریه، استعاره از تصویر است.

حال، در زبان نام و اوصاف داریم. در عالم خارج هم اشیا داریم و اوصاف. اما تناظر یک به یک اشیا و نام ها، یک تناظر انتزاعی است. تناظر اصلی بین گزاره در حیطه زبانی با وضعیت امور در حیطه عالم خارج است. پس نکته اول در این نظریه آن است که استعاره تصویر حاکم است و در این استعاره وضعیت امور حاکم است. حال، در زبان گزاره کارکرد تصویر را بر عهده می گیرد. گزاره ها به گزاره های اتمیک و مرکب تقسیم می شوند. وضعیت امور هم به بسیط (اتمیک) و مرکب تقسیم می شود. و این تناظر بین گزاره های اتمیک با وضعیت بسیط و گزاره های مرکب با وضعیت های مرکب وجود دارد. در عالم زبانی گزاره های مرکب را با یکسری اپراتور مانند "آنگاه" و... می سازیم. اپراتورهای شرط، انفصال، عطف، نقص و.... .  (از جمله تفاوت های منطق ما با این منطق اپراتورهای نقص است. در منطق ما اپراتورهای سلبی در آخر قرار می گیرند: علی معلم نیست. اما در این منطق در اول گزاره اند: چنین نیست که علی معلم باشد. یعنی ساختار دو منطق متفاوت است).

اگر گزاره های اتمیک را با استفاده از این اپراتورها به هم وصل کنیم به گزاره های مرکب می رسیم. کما اینکه در عالم واقع نیز چنین است. اگر شما نظریه تصویری معنا را قبول کنید و بگویید زبان تصویر واقعیت است؛ به تبع آن گزاره های انشایی خود به خود حذف می شوند.

گزاره های غیرانشایی سه دسته اند: ضرورتا صادق، ضرورتا کاذب، ممکن الصدق. این گزاره را درنظر بگیرید: الف و نقیض الف. این اجتماع نقیضین است و ضرورتا کاذب. اگر "و" را به کار می برید زمانی جمله صادق است که هر دو طرف صادق باشد.

جملاتی هم هست که ضرورتا صادق است: الف یا نقیض الف. جمله انفصالی اگر یک طرف اش صادق باشد، صادق است.

شما اگر بگویید تصویر مطابق با واقع است، باید واقع را با تصویر مقایسه کنید، گزاره های ضرورتا صادق و ضرورتا کاذب احتیاجی به این مقایسه ندارند. این دو نوع گزاره ابزار سخن گفتن و فکر کردن هستند و برای ما موضوعیت چندانی ندارند. خودشان محتوایی ندارد. محتوای معنایی ندارند. صرفا ابزاری هستند تا در فکر کردن و سخن گفتن اشتباه نکنم.

پس گزاره های ممکن الصدق تصویر واقعیت هستند. اما این گزاره ها هم می توانند در مقام واقع صادق یا کاذب باشند. گزاره های ممکن الصدقِ صادق تصویر واقعیت اند.

این نظریه بیان می کند اگر شما بتوانید گزاره های ممکن الصدق صادق را دربیاورید و در ذهن خودتان حاضر کنید، می شوید جهانی است بنشسته در گوشه ای. شبیه این تعبیر را ویتگنشتاین دارد: شما می شوید یک جهان.

بر این اساس شما بحث تان را در گزاره ها محدود می کنید به گزاره های ممکن الصدقِ صادق. از این حرف می توان دو نوع خوانش داشت. یک خوانش این است که گزاره های دیگر معنا ندارند. خوانش دیگر این است که گزاره های دیگر معنا دارند اما به کار ما نمی آیند و ما با آنها کاری نداریم، مدنظر ما نیستند. منظور گزاره های انشایی و گزاره های ضرورتا صادق و ضرورتا  کاذب است. این خوانش اعضای حلقه وین بود. با گزاره های دینی، اخلاقی و... کاری نداشتند. گفتند اینها صرفا بیانگر حالات عاطفی ما هستند. نظریات عاطفه گرایی، ناشناخت گرایی، نسبیت گرایی از این جاها می تواند بیرون بیاید. ما یک فضایی از نظریات را در دوره معاصر داریم در حیطه مباحث فلسفه اخلاق خصوصا در حوزه معناشناسی گزاره های اخلاق، اصطلاحا می گویند سمنتیک گزاره های اخلاقی که ریشه در خوانش حلقه وین از ویتگنشتاین دارد. (خود ویتگنشتاین می گوید که حلقه وین شرّ و ور می گویند و منظور من اینها نیست). مهم ترین فرد در این خوانش، آیر است. وی یک ملاک برای معناداری گذاره ها می دهد: ملاک تحقیق پذیری معنا. می گوید اگر می خواهید گزاره ای معنادار باشد، باید امکان بررسی و آزمون تجربی را داشته باشد.

ویتگنشتاین یک فضایی بر اساس فلسفه زبانی ایجاد می کند که بر بسیاری از مباحث فلسفه اخلاق اثرگذار بود.

 

-          نظریه کاربردی معنا:

ویتگنشتاین در دوره دوم زندگی اش نظریه ای جدیدی را مبتنی بر استعاره "بازی(game)" بیان می دارد. اگر به بازی توجه کنید، چند ایده اصلی به ذهنتان می آید که ویتگنشتاین آنها را در بحث سخن گفتن پیاده کرده. نکته اول، همه بازی ها قواعد دارند. نکته دوم، شما نمی توانید با خواندن قواعد بازی، آنها را یاد بگیرید. بلکه باید کنشگر باشید. قواعد توسط کنشگر مورد پیروی قرار می گیرند. نکته سوم، قواعد بازی ها متفاوت است و به همین دلیل تسری قاعده یک بازی به بازی دیگر خطاست. نکته چهارم، نمی توانید قاعده ذهنی داشته باشید. اینکه من یک قاعده ای خودم داشته باشم قبول نیست. نکته پنجم، نمی توان میان قواعد بازی وجه اشتراک ذاتی یافت؛ طیفی هستند.

استعاره دیگری که در ذهن ویتگنشتاین دوم بود، استعاره جعبه ابزار بود. داخل جعبه ابزار هر چیزی می تواند باشد.

ویتگنشتاین در دوره دوم خودش از اصطلاح "بازی زبانی" استفاده می کند. در این دوره بحث صرفا درباره گزاره های خبری نیست. بلکه بحث عام است. قسم خوردن، داستان نویسی، جک گفتن و... هر آنچه در جامعه زبانی می توانست رخ داد؛ از نظر ویتگنشتاین اینها بازی های زبانی مختلف هستند و قواعد مختلف دارند. قواعد قسم خوردن در دادگاه با قواعد صحبت دوستانه دو نفر فرق می کند. همچنین ویتگنشتاین از اصطلاح "نحوه های زندگی" استفاده می کند. ما نحوه های مختلف زندگی داریم. در حال تدریس، در حال استراحت، در حال ایفای نقش پدری و... . اصطلاحی که امروزه به کار می برند زمین بازی است. در علم ارتباطات شده  سبک زندگی. ویتگنشتاین مفاهیمی را مطابق با استعاره بازی ها می سازد مانند بازی زبانی، نحوه های زندگی، پیروی از قواعد، زبان خصوصی (منظور این است که زبان خصوصی نیست و امری پابلیک است). در نتیجه ما یک طیفی داریم که ویتگنشتاین از آن به "شباهت خانوادگی" تعبیر می کند. (منظور معنای عام خانواده است یعنی عمو، عمه، دایی و... ). در شباهت خانوادگی شبکه ارتباطی هست نه خط ارتباطی.

(در فلسفه دین فضا می شود اینکه: اگرچه ادیان با هم متفاوتند اما به یک واقعیت اشاره دارند).

شما اگر بخواهید معانی را درک کنید باید در آن بازی زبانی وارد شوید. کنشگر باشید. بنابراین شما نمی توانید از بیرون نگاه کرده و دستورالعمل صادر کنید.

یکی از مهم ترین استفاده ها از این نظریه در بحث های اخلاق فضیلت است. نمی توانید یک سری دستورالعمل درست کنید بلکه باید یک فضای کنش اخلاقی ایجاد کنید تا افراد در آن فضای کنش اخلاقی هم با مفاهیم و ترم های اخلاقی مرتبط بشوند و هم بتوانند درست عمل کنند.

(درباره این نظریه اگر خواستید مطالعه بیشتر داشته باشید کتاب "ایمان گروی" فصل 2 را بخوانید البته بدون نظر به مباحث فلسفه دین آن).

در منطق سنتی ما می گوییم معنا دو مقام دارند: وضع، استعمال. در مقام وضع یک لفظ داریم و یک معنا. به لفظ می گویند موضوع و به معنا می گوید موضوع له. در مقام استعمال به لفظ می گویند مستعمل و به معنا گویند مستعمل فیه. در مقام وضع یک واضع داریم و در مقام استعمال یک کنشگر یا مستعمل (استفاده کننده). در مقام وضع، یک حالت است: لفظ برای معنا وضع می شود. اما در مقام استعمال از نظر منطق دانان ما سه حالت می تواند اتفاق بیافتد، لفظی که شما در اینجا به کار می بردی همین لفظ است: موضوع و مستعمل یکی اند؛ حال اگر مستعمل فیه شما مساوی با موضوع له باشد: دلالت مطابقه. یا مستعمل فیه در ضمن موضوع له باشد: دلالت تضمن. یا مستعمل فیه از لوازم موضوع له باشد: دلالت التزامی. یعنی سه دلالت درست می شود بر اساس تمایز مقام وضع و مقام استعمال. (البته خود وضع هم دو نوع است: وضع تعیینی و تعینی).

نظریه دوم ویتگنشتاین می گوید ما اصلا وضع نداریم فقط استعمال داریم. بنابراین همیشه یک نوع دلالت داریم. ولی دلالت خروجی اش زمینه محور است پس خروجی ها مختلف است.

این بحث مربوط بود به فضای بحث معناداری. در نظریه دوم ویتگنشتاین همه چیز معنادار است و از دل آن زبان بدن درمی آید و ... .

 

مبانی دوم غربی:

یک سری از مباحث فلسفه اخلاق با ساحت معرفت شناسی مرتبط است. در معرفت شناسی مباحث متعددی از قبیل تعریف معرفت، شکاکیت، اقسام باورها، نظریات توجیه باورها و معرفت ها، نظریات مبناگرایی، انسجام گرایی، درون گرایی، برون گرایی، مبحث قوای معرفتی، عوامل غیرمعرفتی موثر بر معرفت و... صورت می پذیرد. از جمله کتاب های خوب در زمینه معرفت شناسی و فلسفه اخلاق کتاب خانم زاگزبسکی، فیلسوف ارسطویی، با عنوان "فضایل ذهنی" ترجمه دکتر خداپرست است. نیازمند پیگیری بحث های تخصصی از سوی شما نیست، بیشتر دنبال لینک های مرتبط با فلسفه اخلاق عدالت در این کتاب باشید. در مباحث مربوط به نظریات باور، در نظریه برون گرایی لینک های بسیاری وجود دارد که می توان در بحث عدالت پیاده کرد. برای شناخت مباحث معرفتی شناسی کتاب دم دستی با محوریت نظریات برون گرایی همین کتاب خانم زاگزبسکی است.

 

پیش مطالعه برای جلسه بعد:

کتاب "ملاصدرا به روایت ما"، نشر بین الملل وابسته به انتشارات امیرکبیر. فصل علم النفس نزد ملاصدرا: بحث های تخصصی اش را نیاز نیست بخوانید. در حد آشنایی با نظرات ملاصدرا این فصل از کتاب را مطالعه کنید.

جلسه بعد دو مسأله بحث خواهد شد: مبانی اسلامی و فضای کلی فلسفه اخلاق.

نظرات  (۱)

۲۶ مهر ۹۵ ، ۰۰:۳۶ علیرضا مهدویان
انگار چاره‌ای نیست
بازم ممنون بابت صوت‌ها و خلاصه‌ها. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی