مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

بسم الله
نوشته های رامین مددلو. اهل شهر خوی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق علیه السلام/ دانشجوی دکتری دانشگاه مفید قم رشته علوم سیاسی/ پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
دوشنبه, ۲ فروردين ۱۳۹۵، ۰۲:۰۹ ب.ظ

کلاس عدالت سندل: متن و خلاصه جلسه هفتم

نکته:

کلیه حقوق این ترجمه متعلق به هسته عدالت پژوهی مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام  است. دوستان دقت فرمایند.


این زمین، زمین من است

از یک جهت، لاک متحد قدرتمند اختیارگرایی است.

اول اینکه، او به عنوان حامی اختیارگرایان امروزی معتقد است حقوق فردی قطعی بنیادی وجود دارد که بسیار مهم است و هیچ دولتی حتی یک دولت نماینده، حتی یک دولت دموکراتیو- نمی تواند آن را باطل کند.

نه تنها این مسأله، بلکه او اعتقاد داشت این حقوق بنیادی شامل یک حق طبیعی زندگی، آزادی (اختیار) و مالکیت است. علاوه بر این او استدلال می کرد حق مالکیت توسط دولت یا قانون ایجاد نشده. حق مالکیت یک حق طبیعی است. به این معنا که آن پیشاسیاسی است. آن حقی است که منتسب به افراد است به عنوان یک انسان حتی پیش از پدید آمدن دولت. حتی پیش از آنکه پارلمانها و قانونگذاران قوانینی در شناسایی و اجرای این حقوق تصویب کنند.

لاک می گفت به منظور فکر کردن درباره معنای چه چیزی بودن حقوق طبیعی، ما تصوراتی درباره چیزها، پیش از دولت و پیش از قانون داریم. این چیزی است که از نظر لاک وضع طبیعی نام دارد. او می گوید وضع طبیعی، وضع آزادی (فاعل مختار) است. انسان ها به ما هو انسان آزاد و برابر هستند. در وضع طبیعی سلسله مراتب طبیعی وجود ندارد. در آن موردی وجود ندارد که برخی از مردم پادشاه متولد شوند و دیگران رعیت. ما در وضع طبیعی آزاد و برابر هستیم.

 در عین حال او این نکته را به وجود می آورد که بین وضع آزادی و وضع اجازه داشتن، تفاوت وجود دارد و دلیل این تفاوت این است که حتی در وضع طبیعی نوعی از قانون وجود دارد. این قانون از نوع قوانینی که در قوه مقننه تصویب می کنند نیست. آن یک قانون طبیعی است. این قانون طبیعی محدود می کند که چه کارهایی ما می توانیم انجام دهیم حتی اگر آزاد باشیم. حتی اگر در وضع طبیعی باشیم.

خب، محدودیت ها چه هستند؟ تنها محدودیت داده شده توسط قانون طبیعی، حقوقی است که ما داریم، حقوق طبیعی که ما داریم. ما نه می توانیم از آنها دست برداریم و نه می توانیم آنها را به افراد دیگر بدهیم. تحت قانون طبیعی، من آزاد نیستم که حقوقم را به افراد دیگر بدهم. زندگی یا آزادی یا مالکیت، هیچ کدام را من آزاد نیستم که به دیگران بدهم. زندگی یا آزادی یا مالکیت. حتی اگر آزادم، آزاد نیستم قانون طبیعی را نقض کنم. من آزاد نیستم که زندگی خودم را بدهم یا خودم را برای برده شدن به فروش برسانم یا به دلخواه به دیگری دهم. قدرت مطلق مافوق خودم. بنابراین در اینجا این محدودیت وجود دارد. شما ممکن است فکر کنید که این یک محدودیت نسبتا حداقلی است، اما از کجا می آید؟

خب لاک به ما می گوید از کجا می آید. او دو پاسخ می دهد:

پاسخ اول او: "برای انسان ها، همه مهارت ها و استعدادهایی {و نعمت هایی} که از سوی قادر متعال و خالق دانای بی انتها (نامیده می شود: خدا) اعطا شده، جزو اموال او هستند، این مهارت ها در طول زندگی او ساخته شده اند و به جهت لذت دیگران نیستند".

پاسخ دیگر به این پرسش که چرا من نمی توانم حقوق طبیعی خودم (زندگی، آزادی و مالکیت) را به دیگری بدهم: خب، آنها به بیان دقیق ما شما نیستند. شما بعد از هر چیزی، مخلوق خدا هستید. خدا بزرگترین حق مالکیت را در ما دارد. حق مالکیت اولی. حال ممکن است بگویید که پاسخ رضایت بخش و قانع کننده ای نیست. حداقل برای کسی که به خدا اعتقاد ندارد. لاک چه حرفی برای گفتن به این افراد دارد؟ خب، در اینجاست که لاک به نظریه ای عقلانی تجدیدنظر می کند و این نظریه این است که اگر ما در آنچه به معنی آزاد است به درستی تأمل کنیم، ما به این نتیجه هدایت خواهیم شد که آزادی نمی تواند فقط موضوع انجام دادن هر آنچه ما می خواهیم باشد.

 من فکر می کنم منظور لاک این امر بود. وقتی که او می گوید:

"وضع طبیعی یک قانون طبیعی حاکم دارد که همه ملزم به رعایت آن هستند: و دلیل این الزام این است که قانون همه مردم را می آموزد که با توسل به آن، با اراده و اختیار می خرند {تجارت می کنند}، در شرایطی که همه برابر و مستقل هستند، هیچ کسی نباید به دیگری در زندگی اش، سلامتی اش، آزادی اش یا اموالش آسیب برساند ".

این منجر به یکی از ویژگی های متناقض نمای گیج کننده برداشت لاک از حقوق می شود... سهل به یک معنا و ممتنع به معنای دیگر: این نظریه که حقوق طبیعی ما  لایتجزا و غیرقابل انتقال هستند. معنای "لایتجزا" چیست؟

این حقوق طبیعی برای ما نیست تا حدی که مالکیت آنها را منتقل کنیم یا از آنها دست برداریم یا آنها را کنار بگذاریم، به تجارت آنها بپردازیم، آنها را بفروشیم. یک بلیط هواپیما را درنظر بگیرید. بلیط هواپیما قابل انتقال نیست. چه بلیط میهن پرستان و چه بلیط جوراب قرمزها. بلیط های غیرقابل انتقال لایتجزا هستند. آنها مال من هستند در معنای محدود شده ای که من می توانم از آنها برای خودم استفاده کنم. اما نمی توانم با آنها به تجارت بپردازم.  

بنابراین در معنای اول، حق لایتجزا، یک حق غیرقابل انتقال، باعث می شود که بعضی چیزها را من کمتر از 100 درصد (کمتر از تماما مال من) دارا باشم.

 اما در معنای دیگر حقوق لایتجزا، به خصوص در مورد جایی که ما درباره زندگی، آزادی و مالکیت فکر می کنیم، برای یک حق، لایجتزا بودن، آن را عمیق تر می کند، عمیقا مال من و منظور لاک از لایتجزا این است.

ما در اعلامیه استقلال آمریکا دیدیم که توماس جفرسون این نظریه لاک را ترسیم کرد: حقوق لایتجزای زندگی، آزادی و جفرسون لاک را اصلاح کرد: جستجوی خوشبختی. حقوق لایتجزا، حقوقی که ذاتا مال من هستند حتی اگر من نتوانم با آنها به تجارت بپردازم (آنها را معامله کنم) یا آنها را دور بیندازم.

بنابراین اینها حقوقی هستند که ما در وضع نخستین داریم، قبل از وجود داشتن هیچ دولتی. درباره زندگی و آزادی، من نمی توانم زندگی خودم را بستانم، من نمی توان خودم را به بردگی بفروشم، بیش از این، من می توانم به وسیله زور زندگی کس دیگری را بگیرم یا کس دیگری را به بردگی بگیرم.

اما درباره مالکیت چطور؟ زیرا این مسأله ضروری و اساسی لاک است که مالکیت خصوصی می تواند حتی پیش از وجود داشتن دولت به وجود آید. چگونه می تواند حق مالکیت خصوصی باشد حتی پیش از وجود داشتن دولت؟ پاسخ مشهور لاک در بخش 27 (کتاب لاک) آمده است:

"هر انسانی یک دارایی دارد در خودیت خودش. هیچ کس هیچ حقی در خرید خودش ندارد. برای کارگر بدنش و کار با دستش -ما می توانیم بگویم- دارایی او هستند.

 او به عنوان اختیارگرا بین دو نظریه حرکت خواهد کرد؛ از این نظریه که ما، مال خود خودمان هستیم -که ما مالکیت داریم در خودیت خودمان- به نظریه مرتبط و نزدیکی که کار و سعی خود ما، مال خود ماست. و از این ادعا بیشتر، هر آن چه را که ما کارمان را با آنچه که مال کسی نیست درهم می آمیزیم، دارایی ما می شود.

"هر آنچه بیرون از وضع طبیعی فراهم آمده است و او (انسان) آن را برمی دارد و از دیگر سو، کارش را با آن چیز درهم می آمیزد و آن را با برخی از چیزهایی که مال خود اوست پیوند می زند، به موجب این درهم آمیختن و پیوند زدن مال او می شود".

چرا؟ "زیرا کار دارایی غیرقابل منازعه کارگر است، از این رو هیچ کس حق ندارد اما یک کارگر می تواند حق داشته باشد که چه چیز با ترکیب با کارش به او می پیوندد". سپس لاک این شرط مهم را اضافه می کند:

" حداقل به اندازه کافی از آن چیز وجود داشته باشد و از سوی دیگر قابل اشتراک با دیگران باشد (قابلیت تبدیل به مالکیت عمومی بودن داشته باشد)".

اما ما نه تنها مالکیت را در ثمره و میوه های زمین، در گوزن هایی که شکار می کنیم و در ماهی هایی که می گیریم به دست می آوریم، بلکه اگر زمین را شخم بزنیم و محصورش کنیم و زراعت کنیم و سیب زمینی کشت کنیم، ما نه تنها صاحب سیب زمینی ها می شویم بلکه صاحب زمین آن نیز می شویم. (خوانش متن لاک به همین معنا).

 بنابراین با این نظریه که حقوق لایتجزا هستند به نظر می رسد لاک از اختیارگرایی فاصله می گیرد. اختیارگرایی می خواهد بگوید "ما مالک مطلق حق در مال خودمان هستیم و بنابراین ما می توانیم با مالمان هر آنچه که می خواهیم انجام دهیم". لاک متحد محکمی برای این دیدگاه نیست. در حقیقت، او می گوید اگر شما به طور جدی حق طبیعی را لمس کنید شما به نظریه ای هدایت خواهید شد که معتقد است درباره اینکه چه کارهایی ما با حقوق طبیعی خودمان می توانیم انجام دهیم،پس محدودیت های خاصی وجود دارد. محدودیت هایی که یا از سوی خدا و یا از سوی عقل ارائه می شوند و در آنچه به این معنا واقعا آزاد است منعکس می شوند. و "واقعا آزاد بودن" به رسمیت شناختن لایتجزا بودن حقوق ما را معنا می دهد.

پس در اینجا یک تفاوت میان لاک و اختیارگرایان است، اما زمانی که به شرح لاک از مالکیت خصوصی بازمی گردیم، او شروع می کند به نگاهی دوباره، مانند یک متحد بسیار خوب. زیرا استدلال او برای مالکیت خصوصی با نظریه ای شروع می شود که ما صاحبان شخص خودمان هستیم و در نتیجه، کار خودمان و در نتیجه، ثمرات کارمان، نه تنها شامل چیزهایی است که ما در وضع طبیعی جمع آوری کرده و شکار می کنیم، بلکه یک حق نیز در زمینی که محصور می کنیم و شخم می زنیم و اصلاح می کنیم به دست می آوریم.

اما مثال هایی است که این بینش اخلاقی را (کار ما می تواند بعضی از چیزها را که مال کسی نیست بگیرد و آن چیز مال ما شود)، می تواند رد کند. (البته بعضی وقت ها اختلافاتی در این باره هست). بحثی میان کشورهای ثروتمند و کشورهای در حال توسعه درباره تجارت مرتبط با حقوق مالکیت معنوی وجود دارد که اخیرا نیز درباره قوانین حق انحصاری دارو درگرفت. کشورهای غربی و به خصوص ایالات متحده می گویند: ما یک صنعت داروسازی بزرگ داریم که داروهای جدید را توسعه و ارتقا می دهند. ما می خواهیم همه کشورهای جهان با احترام به حق امتیاز انحصاری موافقت کنند. در این هنگام بحث بحران ایدز در افریقای جنوبی پیش می آید و داروهای ایدز آمریکایی نیز بسیار گران بودند، بیشتر از استطاعت اکثر آفریقایی ها. بنابراین دولت آفریقای جنوبی گفت: ما می رویم یک نسخه ژنریک ایدز و داروی ویروسی شما را با هزینه بسیار کمتری بخریم. زیرا توانسته ایم یک شرکت تولیدی هندی پیدا کنیم که کشف کرده چگونه می توان دارو ایدز شما را با هزینه کمتر ساخت و تولید کرد. ما می توانیم زندگی ها را حفظ کنیم اگر به حق امتیاز انحصاری احترام نگذاریم.

در این هنگام دولت آمریکا گفت: نه، اینجا یک شرکت است که برای تحقیق و تولید این دارو سرمایه گذاری کرده است. شما نمی توانید عینا به تولید انبوه این دارو بدون پرداخت هزینه های صدور مجوز (اقدام تحت لیسانس) اقدام کنید.

در اینجا یک مشاجره بود. شرکت داروسازی آمریکایی از دولت آفریقای جنوبی شکایت کرد تا تلاش کند از خرید ارزان نسخه ژنریک داروی ایدز توسط آنها جلوگیری کند( آنها به این خرید، سرقت می گفتند). بالاخره، شرکت داروسازی (آمریکایی) تسلیم شد و گفت: بسیار خب، شما می توانید آن کار را انجام دهید.

این یک منازعه و مشاجره بود، درباره اینکه قوانین مالکیت معنوی در حق امتیاز انحصاری دارو چگونه باید باشند. از یک جهت، این مساله آخرین سرحد وضع طبیعی است. زیرا در میان کشورهایی که در آنها هیچ قانون یکنواخت حقوق انحصاری و حقوق مالکیت نیست، نبود این قانون موجب تصرف می شود. تا زمانی که به وسیله برخی از اعمال رضایت آمیز، برخی موافقت نامه های بین المللی، مردم به حل و فصل و تنظیم برخی از قوانین وارد شوند.

درباره شرح لاک از مالکیت خصوصی و اینکه چگونه آن می تواند پیش از دولت به وجود آمده و پیش از قانون بر روی صحنه بیاید چه فکر می کنید؟ آیا موفقیت آمیز است؟ چند نفر فکر می کنند که آن شرح حد بسیاری متقاعد کننده است؟ دستتان را بالا بیاورید. چند نفر آن را متقاعد کننده نمی یابند؟ بسیار خب، بیایید به برخی از کسانی که منتقدند گوش دهیم.  با شرح لاک از طریق به وجود آمدن مالکیت خصوصی بدون نیاز به رضایت، چه چیز اشتباه است؟

-دانشجوی الف (روشا): من فکر می کنم این هنجارهای فرهنگی اروپایی را توجیه می کند، تا آنجایی که شما در نظر می گیرید آمریکایی های بومی قابلیت داشتن زمین های کشت شده آمریکا را ندارند، اما ورود اروپایی ها به آمریکا به توسعه آمریکا کمک می کند؛ که در غیر این صورت این توسعه لزوما نمی توانست اتفاق افتد، یا توسط آن گروه خاص (آمریکایی های بومی) به وقوع بپیوندد.

-سندل: پس تو فکر می کنی این یک دفاع است؟ این دفاع از مالکیت خصوصی زمین است؟

-دانشجوی الف (روشا): بله. زیرا اگر شما فقط بگویید که ورود خارجی هاست که باعث می شود زمین کشت شود (و متمدن شود) مالکیت اصلی را پیچیده می کند.

-سندل: می فهمم. نام تو چیست؟

-دانشجوی الف (روشا): روشا.

-سندل: روشا می گوید این شرح از چگونگی به وجود آمدن مالکیت با آنچه در آمریکای شمالی در طول دوران کلنی های اروپایی پیش آمد متناسب است. ایا تو فکر می کنی، روشا، که این یک راه دفاع از تصاحب زمین است؟

-روشا: حقیقتا. منظورم این است که لاک همچنین، شما می دانید، انقلاب شکوهمند را (1688) توجیه می کرد، بنابراین فکر نمی کنم توجیه سیستم کلنی توسط او غیرممکن باشد.

-سندل: خیلی خب، پیشنهاد تاریخی جالبی است و فکر می کنم حرف های بسیاری برای آن هست. به هر حال درباره اعتبار و درستی استدلال او چه فکر می کنی؟ زیرا اگر حق با شما باشد که این یک توجیه بود برای گرفتن زمین در آمریکای شمالی از آمریکایی های بومی که آن زمین ها را محصور نکرده و زیر کشت نبرده اند- اگر این یک استدلال خوب است، لاک به ما یک توجیه خوب برای این کار داده. اگر این یک استدلال بد است در این صورت لاک به ما یک استدلال عقلانی محض داده که به لحاظ اخلاقی قابل دفاع نیست.

-روشا: من به دومی تمایل دارم.

-سندل: تو به دومی تمایل داری.

-روشا: البته این نظر من است.

-سندل: خیلی خب، پس از آن بیایید بشنویم... بیایید (حرفهای یک مدافع را) بشنویم. اگر اینجا یک مدافع شرح لاک از مالکیت خصوصی است. اگر آنها بتوانند به نگرانی و اندیشه روشا (که این شرح تنها یک طریق برای دفاع از تصاحب زمین به وسیله آمریکایی های کلونیست از آمریکایی های بومی که آن زمین ها را محصور نکرده و به زیر کشت نبرده بودند) اشاره کنند جالب خواهد بود. اینجا کسی هست که بخواهد از لاک در آن موضوع دفاع کند ؟ شما آماده اید؟ شما از لاک دفاع می کنید؟

-دانشجوی ب (دن): مثل این است که، شما... شما در حال متهم کردن لاک به توجیه اروپایی ها (در حقیقت در مسأله قتل عام آمریکایی های بومی) هستید اما آیا او می گوید که در حال دفاع از این مسأله است؟ شاید کلونیست های اروپایی حق نداشته باشند. شما می دانید، شاید مسأله همان حالت مخاصمه و جنگی است که او درباره آن در رساله دوم خود حرف می زد، شما می دانید.

-سندل: پس ما می توانیم از جنگ های میان آمریکایی های بومی و کلونیست ها (مهاجران) که حالت مخاصمه و جنگ شده بود تنها به وسیله یک استدلال یا یک عمل رضایت بخش خارج شویم، و این استدلال چیزی است که برای حل و فصل منصفانه آن حالت مورد نیاز بود.

-دانشجوی ب (دن): بله و هر دو طرف موافق آن بودند و آن را انجام می دادند و غیره.

-سندل: نام تو چیست؟

-دانشجوی ب (دن): دن

-سندل: اما درباره اینکه روشا گفت این استدلال در بخش 27 (کتاب لاک) و همچنین در بخش 32 درباره تصاحب زمین است، در این صورت این استدلال، اگر حرف روشا معتبر باشد، توجیهی برای مهاجران بود تا زمین ها را تصاحب کنند و بقیه را از آن محروم کنند. تو فکر می کنی این استدلال، استدلال خوبی بود؟

-دن: خب، آن از نوع دلالتی که آمریکایی های بومی انجام می دهند نیست؟

-سندل: خب، آمریکایی های بومی به عنوان شکارچی-جمع آور در واقع محصور کننده... محصور کننده زمین نیستند، بنابراین (به همان اندازه) من فکر می کنم حرف روشا درست است درباره برخی از مسائلی که در این بحث است. چه من بخواهم...

-دن: اما...

-سندل: بفرمایید دن.

-دن: همزمان او در حال بیان این مطلب است که فقط به وسیله چیدن بلوط یا چیدن سیب یا شاید کشتن یک بوفالو بر روی بخش خاصی از زمین، آن زمین مال شما می شود زیرا این کار شماست و کار شما زمین را محصور می کند. بنابراین با این تعریف، شاید آنها حصاری دور قطعه کوچکی از زمین نداشتند اما...

-سندل: آنها در حال استفاده از آن بودند.

-دن: بله. با تعریف لاک...                                                                                        

-سندل: پس شاید، با تعریف لاک، آمریکایی های بومی می توانستند ادعای حق مالکیت کنند.

-دن: درسته.

-سندل: بر روی زمین خودشان.

-دن: اما آنها، تنها، لاک را در کنار خودشان نمی دیدند. همانطوری که روشا اشاره کرد.

-سندل: خوب بود. یک مدافع دیگر از لاک. بفرمایید:

-دانشجوی ج (فنگ): خب من فکر می کنم تنها دفاع از لاک این باشد که او می گوید برخی اوقات وجود دارد که شما نمی توانید زمین شخص دیگری را تصرف کنید، به طور مثال، شما نمی توانید زمینی را که در مالکیت عمومی برای مردم است تصرف کنید. درباره آمریکایی های هندی (آمریکایی های بومی)، من احساس می کنم آنها قبلا تمدن خودشان را داشتند، و در حال استفاده از زمین در حالت عمومی و مشترک بودند، این، نوعی است از مانند آنچه که... یک قیاس است به آنچه که او درباره آن با استفاده از مالکیت عمومی انگلیسی صحبت می کرد. شما نمی توانید زمینی را به دست آورید و تصاحب کنید که همه در آن به شکل عمومی سهیم هستند.

-سندل: آه، این جالب است.

-دانشجوی ج (فنگ): و همچنین شما نمی توانید... شما نمی توانید مطمئن باشید اینجا میزان زیادی زمین به عنوان زمین های متروک وجود دارد که از جهت تصرف از سوی دیگر مردمان امکان پذیرند، بنابر این شما در حال به چنگ آوردن مشترکات هستید... زمانی می توانید اطمینان داشته باشید که هر جایی می خواهید زمینی بگیرید، که زمین متروک به اندازه کافی برای استفاده دیگر مردمان نیز باشد. زمینی که به خوبی زمین تصرف شده توسط شما است.

-سندل: این.. این است... این درست است. لاک می گوید... حق مالکیت خصوصی در زمین است به شرط این موضوع که زمین زیاد باشد و نیز زمین متروک خوب برای دیگران زیاد باشد.

-دانشجوی ج (فنگ): درست است.

-سندل: نام تو چیست؟

-دانشجوی ج (فنگ): من فنگ هستم.

-سندل: پس فنگ، به بیان دیگر، با دن موافق است که شاید اینجا یک ادعا در چارچوب لاک است که می تواند از بابت آمریکایی های بومی توسعه یافته باشد. سوالات بیشتری پیش می آید. اگر حق مالکیت خصوصی طبیعی است نه قراردادی... اگر این است بعضی چیزها را ما حتی پیش از آنکه با دولت موافقت کنیم به دست می آوریم... چگونه است که این حق با هر آنچه یک قانون دولت می تواند انجام دهد محدود می شود ؟

به عبارت دیگر، در نهایت، برای دیدن اینکه آیا لاک متحد نظریه اختیارگرایی درباره دولت است یا به طور بالقوه یک منتقد آن، ما یک سوال داریم: زمانی که وارد جامعه می شویم، حق طبیعی ما چه تحولی می یابد و چه می شود؟

ما می دانیم که راه ورود به جامعه به وسیله رضایت است، به وسیله توافق، (رضایت و توافق برای ترک کردن وضع طبیعی و اداره شدن به وسیله اکثریت و به وسیله یک نظام حقوقیحقوق انسانی). اما این حقوق انسانی تنها زمانی مشروع هستند که به حقوق طبیعی مان توجه کنند و احترام بگذارند. اگر به حقوق لایتجزای زندگی مان، به آزادی مان و به مالکیت مان احترام بگذارند. هیچ پارلمانی، هیچ مجلس قانون گذاری ای، هر چند اعتبارش از دموکراتیک بودن باشد، نمی تواند به صورت قانونی حقوق طبیعی ما را نقض کنند. این نظر که هیچ قانونی نمی تواند حق زندگی، آزادی، مالکیت ما را نقض کند به نظر می رسد از نظریه ای که می گوید دولت باید اینچنین محدود شود حمایت کنند. این امر می تواند قلب اختیارگرایی را بعد از همه این حرفها و نقدها خوشحال کند. اما قلب ها نباید به سرعت خوشحال شوند زیرا لاک برای قانون طبیعی همچنان و یک بار دیگر ورود دولت را اصرار می کند: با اینکه لاک بر دولت محدود (دولت محدود شده به وسیله هدفی که برای آن ایجاد شده، عمدتا حفاظت و حراست از مالکیت) اصرار دارد؛ با این حال، این احساس مهمی است که در آنچه به عنوان مالکیت من به حساب می آید، آنچه به عنوان احترام و توجه به زندگی و آزادی من به حساب می آید، به جهت "تعریف دولت" است. احترام به مالکیت، به زندگی و به آزادی چیزهایی است که دولت را محدود می کند.

 اما چه چیزی به عنوان احترام و توجه به زندگی من و احترام به مالکیت من به حساب می آید؟ پاسخ به این پرسش در اختیار دولت ها است. در اختیار دولت هاست که تصمیم بگیرند و پاسخ به این پرسش را تعریف کنند.

چطور ممکن است؟

آیا لاک در تناقض با خودش است؟ یا تمایز مهمی در اینجا وجود دارد؟  به عبارت دیگر برای پاسخ به پرسشی که می خواهد نسبت لاک با دیدگاه اختیارگرایی اندازه بگیرد، ما نیاز به نگاهی دقیق و از نزدیک به این پرسش داریم: حکومت مشروع و قانونی به نظر لاک چیست؟

ما این بحث را در جلسه بعد آغاز می کنیم.

 

 

خلاصه جلسه هفتم

از یک جهت، لاک متحد قدرتمند اختیارگرایی است:

لاک می گوید: حقوق فردی قطعی بنیادی و غیرقابل ابطال وجود دارد. این حقوق پیشاسیاسی و پیشااجتماعی بوده و شامل زندگی، آزادی و مالکیت است. پیشاسیاسی و پیشااجتماعی بودن آنها به معنای تعلق آنها به وضع طبیعی است. وضع طبیعی، وضع پیشاقانون و پیشادولت است.

شرایط وضع طبیعی:

الف) انسانها  به ما هو انسان، آزاد و برابر هستند.

ب)حاکمیت مطلق قانون طبیعی: تعیین کننده حد اختیار ما درباره حق زندگی، آزادی و مالکیتمان. حد محدودیت: عدم اختیار برای از دست دادن حقوق طبیعی.

پشتوانه نظری قانون طبیعی:

1.حاکمیت مطلق از آن خداست و او این قانون را وضع کرده (طریق استدلال: دینی)

2.لایتجزا بودن حقوق طبیعی (طریق استدلال: عقلی)

معنای حقوق لایتجزا:

الف) غیرقابل انتقال اند

ب) تعلق ذاتی آنها به شخص به سبب انسان بودن

توسعه حق مالکیت:

مالکیت انسان بر خودیت خود= مالکیت انسان بر کار خود=مالکیت انسان بر حاصل کار و دسترنج خود= مالکیت انسان بر شی مالایتعلقِ درآمیخته با کار خود.

شروط مالکیت انسان بر شی مالایتعلقِ درآمیخته با کار خود:

1.وجود آن شی مالایتعلق به حد کافی برای دیگران

2.قابلیت اشتراک با دیگران و عمومی بودن

لاک با نظریه حقوق طبیعی لایتجزا (و قانون طبیعی ذیل آن) از اختیارگرایی فاصله می گیرد. نظر اختیارگرایی: ما مالک مطلق حق در مال خودمان هستیم و بنابراین ما می توانیم با مالمان هر آنچه که می خواهیم انجام دهیم.

اما از طریق مالکیت انسان بر شی مالایتعلقِ درآمیخته با کار خود به اختیارگرایی نزدیک می شود. مثال نقض برای این نوع مالکیت لاک: حق امتیاز انحصاری داروی ایدز و نیاز انسان های محتاج به آن=با تنظیم قانون این حقوق به رسمیت شناخته خواهند شد.

نقد به لاک:

صرفا توجیهی برای اقدامات اروپاییان در غصب زمین های بومیان قاره آمریکا بود.

پاسخ دانشجوی مدافع: هر دو طرف با حرف لاک موافق بودند و بومیان آمریکایی نیز با استفاده از نظریه لاک می توانستند ادعای حق مالکیت کنند.

پاسخ دانشجوی مدافع دوم: با استفاده از نظریه لاک نمی توان زمین هایی را که در مالکیت عمومی مردم است تصرف شخصی کرد. زمین های بومیان آمریکایی در مالکیت عمومی آنها بودند. اساسا اروپایی ها با استفاده از نظریه لاک نمی توانستند حق آنان را نقض کنند. اروپایی ها نظریه لاک را برای نقض حق بومیان آمریکایی توسعه دادند.

حقوق طبیعی دولت را تعریف و محدود می کند اما آنچه را که احترام به حقوق طبیعی است دولت ها تعریف می کنند.

پاسخ به این نقد نیازمند پاسخ به این پرسش است: حکومت مشروع و قانونی به نظر لاک چیست؟


پ.ن:

فیلم این جلسه (بخش اول فیلم)

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی