مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

بسم الله
نوشته های رامین مددلو. اهل شهر خوی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق علیه السلام/ دانشجوی دکتری دانشگاه مفید قم رشته علوم سیاسی/ پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

کانال تلگرام:
https://t.me/istkhaterat

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
سه شنبه, ۱۰ فروردين ۱۳۹۵، ۰۸:۳۸ ب.ظ

کلاس عدالت سندل: متن و خلاصه جلسه هشتم

رضایت بزرگسالان

در جلسه گذشته بحث وضع طبیعی جان لاک را شروع کردیم. شرح او از مالکیت خصوصی و نظریه او از دولت قانونی که دولتی بر مبنای رضایت و نیز دولت محدود است.

لاک عقیده داشت در حقوق بنیادی قطعی که حدود اختیارات دولت را محدود می کنند... او عقیده داشت که این حقوق، حقوق طبیعی هستند. نه حقوقی که از قانون یا از دولت پیروی کنند.

همچنین تجربه فلسفی بزرگ لاک این است که ببینیم او می تواند به شرحی از این امر دست یابد که ممکن است حقوق مالکیت خصوصی بدون رضایت، قبل از دولت و قبل از ورود قانونگذاران به صحنه شناسایی مالکیت وجود داشته باشد.

چگونگی این امکان پرسش اوست، و ادعای او در پاسخ به این پرسش استدلال زیر است:

خلق مالکیت، نه تنها در اشیایی است که ما جمع آوری و شکار می کنیم، بلکه در زمین محل وقوع آن افعال (در صورتی که به قدر کافی وجود داشته باشد و نیز به قدر کافی برای دیگران خوب و مفید باشد) نیز هست.

امروز می خواهم پرسش را از رضایت شروع کنم که نظریه بزرگ و دوم لاک است. (مالکیت خصوصی یکی از نظریه های لاک و رضایت نظریه دیگر اوست). چه کاری رضایت است؟

بعد از آنکه ما شروع کردیم برخی از حاضران در این جلسه به حالت خاصی از رضایت استناد می کردند، (پس از هفته اول) شما به خاطر می آورید زمانی که ما صحبت می کردیم درباره هل دادن مرد چاق از روی پل؛ برخی می گفتند: اما او راضی نیست خودش را قربانی کند. اگر او راضی بود این مسأله متفاوت می شد. یا زمانی که درباره پسر ملوان حرف می زدیم (کشتن و خوردن پسر ملوان) برخی گفتند خب اگر او در یک قرعه کشی راضی بود، با این تفاوت همه چیز درست می شد.

پس رضایت تا مقدار بسیاری مالک است و جان لاک نیز فیلسوف بزرگ رضایت است.

رضایت یک مفهوم آشنا و واضح در فلسفه سیاسی و اخلاقی است. لاک می گوید حکومت قانونی، حکومتی است که بر روی رضایت بنا شده باشد. در دوران حاضر چه کسی با او مخالف است؟ برخی اوقات زمانی که نظرات فلسفه سیاسی مثل نظرات شرح لاک هستند، یا فهم آنها سخت است یا حداقل امکان برای یافتن آنها به عنوان نظرات بسیار جذاب وجود دارد.

اما معماها و ابهاماتی وجود دارد؛ این ابهام ها بعضی از ویژگی های عجیب و شگرف در شرح لاک از رضایت به عنوان مبنای حکومت قانونی است. اینها آن چیزی است که علاقمندم امروز طرح کنم.

یک راه آزمون امکان پذیری نظریه رضایت لاک و نیز کاوش برخی از پیچیدگی های آن، تنها پرسش از چیستی حکومت قانونی بنا شده و رضایت از کارهایی که انجام آنها در قدرت اوست (مطابق نظر لاک) می باشد.

خب، پاسخ به این پرسش به ما کمک می کند تا به یاد آوریم چه چیزی وضع طبیعی است. به یاد آوریم وضع طبیعی یک وضعیتی است که ما تصمیم به ترک آن می گیریم و این چیزی است که منجر به رضایت می شود. چرا آنجا نمانیم؟ چرا با دولت برای همه دردسر ایجاد کنیم؟ خب، لاک چه پاسخی به این پرسش دارد؟

او می گوید در وضع طبیعی زحمت ها و آسیب هایی هست. اما آن زحمت ها و آسیب ها چیست؟ آسیب اصلی این است که هر کسی می تواند قانون طبیعی را اجرا کند. همه در وضع طبیعی مجری اند یا آنگونه که لاک می نامد مامور اجرایند و منظور او از مامور اجرا به معنای واقعی کلمه است. اگر کسی به قانون طبیعی تجاوز کند یا از آن تخلف کند، متجاوز است، خارج از تعقل است و شما می توانید او را کیفر دهید و درباره درجات کیفر لازم نیست بیش از حد دقیق یا ریز باشید. شما در وضع طبیعی می توانید او را بکشید. شما قطعا می توانید کسی را که بعد از شما می آید بکشید. آنها نیز تلاش می کنند شما را به قتل رسانند که این دفاع از خود است. قدرت اجرای حق مجازات. هر کسی می تواند مجازات را در وضع طبیعی انجام دهد. تو نه تنها می توانی با مرگ مردمی را که بعد از تو و به دنبال گرفتن زندگی ات می آیند مجازات کنی، همچنین می توانی دزدی را که تلاش می کند کالاهایت را بدزد مجازات کنی. زیرا این کار تجاوز به قانون طبیعی نیز به شمار می آید. اگر کسی از یکی از سه بخش دزدیده است می توانی به دنبالش بروی. زیرا این نقض تروتمیز قانون طبیعی است، یک اقدام به تجاوز است. آنجا نیروی انتظامی نیست، آنجا قاضی نیست، هیأت ژوری نیست. پس هر کسی در مورد مسأله خودش قاضی است.

و لاک متذکر می شود زمانی که مردم قاضی مسائل خودشان هستند تمایل به انجام دورادور آن دارند. این امر منجر به آسیب و زحمت در وضع طبیعی می شود. مردم به این خطا دچار می شوند که اینجا تجاوز است اینجا مجازات است و پیش از آن شما این را می دانید که همه در برخورداری شان از حقوق لایتجزای زندگی، آزادی و مالکیت ناامن هستند.

حال جان لاک در چنین شرایط بسیار خشن و حتی ترسناکس توصیف می کند که شما چه کاری می توانید نسبت به مردمی که از قانون طبیعی تخلف کردند انجام دهید:

"یک راه که یک انسان را نابود می کند جنگ علیه اوست... به دلایلی که ممکن است انسان یک گرگ یا شیر را بکشد. زیرا چنین انسان هایی هیچ قانون دیگری جز زور و خشونت ندارند، بنابراین ممکن است به عنوان (این را گوش کنید) جانوران گوشت خوار رفتار کنند. این موجودات خطرناک و مخرب حتما شما را نابود می کنند اگر شما موجب سقوط قدرت آنها شوید" {جان لاک}

پس اول تو آنها را بکش. چطور وضع طبیعی ظاهرا بی خطر شروع می شود؟ جایی که هر کسی آزاد است و البته هنوز یک قانون دارد و آن قانون احترام به حقوق مردم است. آن حقوق بسیار قدرتمند هستند زیرا لایتجزایند.

مراقبت بسیار بی خطر چه می شود؟ آنگاه که مراقبت شما بسیار شدید و پر از خشونت است.

در اینکه چرا مردم می خواهند وضع طبیعی را ترک کنند و چطور ترک می کنند، خب اینجا جایی است که رضایت وارد می شود. تنها راه برای فرار از وضع طبیعی تعهد رضایت فعال است. آنجا که شما موافق دست برداشتن از قدرت اجرایی و ایجاد یک دولت یا یک جامعه هستید که در آن یک قوه مقننه برای وضع قانون وجود خواهد داشت و آنجا که همه در پیشبرد همه کسانی که وارد جامعه شده اند موافق اند. در پیشبرد تحمل به واسطه هر آنچه اکثریت تصمیم می گیرد موافق اند.

اما یک سوال (و این سوال ما است و اینجا جایی است که من می خواهم نگاه های شما را جلب کنم) سوال این است: چه نوع قدرتی؟ چگونه تصمیم اکثریت می تواند؟

اکنون این امر خدعه و فریبی برای لاک می شود. زیرا به یاد می آورید در کنار تمام داستان رضایت و حکومت اکثریت؛ حقوق،  طبیعی هستند، قانون طبیعی لایتجزا بودن حقوق. همچنین شما به یاد می آورید زمانی که مردم برای ایجاد یک جامعه مدنی به می پیوندند این حقوق نابود نمی شوند. بنابراین حتی پس از آن که اکثریت مسئول است، اکثریت نمی تواند حقوق لایتجزای شما را نقض کند. نمی تواند حق بنیادی زندگی، آزادی و مالکیت شما را نقض کند.

پس اینجا یک معما است، اکثریت چقدر قدرت دارد؟ دولت ایجاد شده به وسیله رضایت چگونه محدود است؟

این محدودیت به وسیله تعهد بخشی از اکثریت به احترام به حقوق بنیادی طبیعی در جوامع است. آنها نمی توانند از آن دست بکشند، ما نمی توانیم زمانی که داخل در دولت می شویم از آن دست بکشیم. این ایده قدرتمندی است که در اعلامیه استقلال توسط جفرسون از لاک گرفته شده است. حقوق لایتجزا.

خب بیابید به دو مثالمان برگردیم. مایکل جردن...بیل گیتس و اعتراض اختیارگرایان به مالیات توزیع مجدد را به یاد آورید. خب، درباره دولت محدود شده لاک چطور؟ کسی هست که فکر کند لاک زمینه ای برای مخالفت با مالیات توزیع مجدد فراهم می کند؟ کسی هست؟

-دانشجوی الف (بن): اگر شما... اگر به موجب حاکمیت اکثریت افراد باید مالیات بدهند، حتی اگر اکثریت بخواهند هنوز هم نباید مشمول مالیات شوند، زیرا این امر گرفتن و بردن مالکیت است که یکی از حقوق طبیعی است.

-سندل: خب پس... اسم تو چیست؟

-دانشجوی الف (بن): بن

-سندل: پس اگر اکثریت از اقلیت بدون رضایت شان مالیات بگیرند (خصوصا درباره قانون مالیات که مقداری از مالکیت و اموال آنها بدون رضایت شان برداشته می شود) به نظر می رسد لاک باید مخالف و معترض این کار باشد. بن! شما حمایت متنی از قرائت تان از لاک را می خواهید؟

-بن: بله.

-سندل: من قسمتی را فقط درباره آنچه شما مطرح کردید می آورم. اگر شما آورده اید، اگر شما متن تان را آورده اید به بخش سی و هشتم نگاه کنید، ابتدای بخش سی و هشتم:

"قدرت عالی (منظور لاک قوه مقننه است) نمی تواند از هیچ انسانی هیچ بخشی از مالکیت او را بدون رضایت آن شخص بگیرد" {جان لاک}

"برای حفاظت از اموال و مالکیتی که هدف دولت است، برای هر انسانی که وارد جامعه می شود، این امر الزاما مفروض است و لازم که مردم باید مالکیت داشته باشند" {جان لاک}

در وهله اول یک دلیل تمام و کمال برای ورود به یک جامعه است: برای حفاظت از حق مالکیت.

زمانی که لاک درباره حق مالکیت صحبت می کند اغلب از این عبارت به عنوان یک اصطلاح کلی برای تمام حقوق طبیعی  استفاده می کند: حق زندگی، آزادی و مالکیت.

پس به نظر می رسد قسمتی از لاک، در ابتدای بخش سی و هشت از قرائت بن حمایت کند. اما قسمتی دیگر از ابتدای بخش سی و هشت، اگر شما خواندن را ادامه دهید:

"انسان ها به آن دلیل در جامعه مالکیت دارند، آنها چنین حقی را برای اموال دارند، که توسط قانونِ جامعه مال آنهاست." {جان لاک}

این را نگاه کنید، و کسی نمی تواند از آنها بدون رضایتشان بگیرد. و سپس در پایان این بخش می بینید که او می گوید:

"پس این فکر که قدرت قانونگذاری می تواند آنچه را می خواهد و متمایل است به صورت مستبدانه انجام دهد، یا هر بخشی از آنها را از روی لذت بگیرد، اشتباه است" {جان لاک}

اینجا چه چیزی بحران زاست؟ از یک سو او می گوید دولت نمی تواند مالکیت شما را بدون رضایت شما بگیرد. درباره این مسأله او صریح و آشکار است. اما بعد می گوید: و این است حق طبیعی مالکیت. مالکیت، چگونه به عنوان مالکیت به حساب آید در حالی که طبیعی نیست ولی توسط دولت شناسایی عرفی می شود؟ اموالی که به وسیله قانون جامعه مال آنها هستند. اگر شما نگاه کنید به ابتدای بخش چهل طرح سنگین تر می شود. در ابتدای بخش چهل او می گوید:

"دولت ها نمی توانند بدون خرج و مخارج فراوان حمایت کنند. (دولت ها پرهزینه اند) و مناسب است هر کسی که از سهم خود از حفاظت برخوردار است، باید به دولت محافظش برای نگهداری از آن هزینه پرداخت کند". {جان لاک}

و بعد اینجا یک خط بسیار مهم هست:

"اما هنوز این امر باید با رضایت شخص خودش باشد، به عنوان مثال رضایت اکثریت، آنهم توسط خودشان یا نمایندگانی که از سوی خودشان انتخاب می کنند" {جان لاک}

آنچه واقعا لاک می گوید چیست؟

مالکیت، طبیعی است. اما به یک معنا عرفی است. به دیگر سخن به یک معنا طبیعی است: ما حق لایتجزای بنیادی داریم که مالکیت است، که نهاد مالکیت وجود دارد و توسط دولت محترم شمرده می شود. پس گرفتن خودسرانه مالکیت، نقض قانون طبیعی و غیرمشروع خواهد بود.

اما اینجا یک سوال عمیق تر هست. بعد و نمود عرفی مالکیت در اینجا جلوه می کند، سوال عمیق تر این است که چگونه مالکیت به شمار می آید و شناسایی می شود اما دولت آن را می گیرد؟ پس رضایت چه؟ (اینجا به نوعی به پرسشمان باز می گردیم) چه کاری  رضایت است؟ چگونه گرفتن مالکیت برای مالیات قانونی و مشروع است؟

این کار برابر با رضایت است، نه رضایت خود بیل گیتس (که او فردی است که مالیات را می پردازد) بلکه رضایت او و ما، همه ما، در داخل جامعه برپا شده؛ زمانی که از وضع طبیعی بیرون آمدیم و دولت را ایجاد کردیم. در وهله اول، این یک رضایت جمعی است. از طریق این قرائت، به نظر می رسد رضایت تمام و کمالی است و دولت محدودی ایجاد کرده که همه آن محدود نیست.

کسی می خواهد به این مسأله پاسخ دهد یا سوالی درباره آن دارد؟ بفرمایید بایستید.

-دانشجوی ب (نیکولا): خب من فقط از چگونگی نگاه لاک در تعجبم... یک وقتی شما یک دولتی دارید که پیش از شما وجود داشت. آیا برای مردم ممکن است که داخل در دولت به دنیا بیایند سپس آن را ترک کرده و به وضع طبیعی بازگردند؟ منظور من این است... من فکر نمی کنم لاک همه حالات را ذکر کرده باشد.

-سندل: چه فکری در سر داری؟

-دانشجوی ب (نیکولا): خب... من فکر می کنم به عنوان قرارداد این بسیار متفاوت از ترک دولت خواهد بود. زیرا شما دیگر آنجا نیستید. زیرا هیچ کسی دیگر در وضع طبیعی تنها زندگی نمی کند، همه دیگر اکنون تحت حاکمیت قوه مقننه هستند.

-سندل: در حال حاضر چه معنی و مفهومی دارد؟ شما این سوال را دارید می پرسید. و اسم شما چیست؟

- دانشجوی ب (نیکولا): نیکولا

-سندل: در ترک دولت...فرض کنیم شما می خواهید جامعه مدنی را امروز ترک کنید. شما می خواهید رضایتتان را پس بگیرید و برگردید به وضع طبیعی.

-نیکولا: زیرا شما در واقع راضی به آن نیستید، شما تنها در داخل آن به دنیا آمده اید، این امر نتیجه پیوستن اجداد شما (به آن وضعیت وجود دولت) بود.

-سندل: شما قرارداد اجتماعی را امضا نکردید. من امضا نکردم. خیلی خب، لاک در اینباره چه می گوید؟

-دانشجوی ج (اریک): من فکر نمی کنم لاک گفته که شما هر چیزی را امضا کرده اید. من فکر می کنم او گفته که این نوعی از رضایت ضمنی است. از طریق اخذ با میل و علاقه خدمات دولتی، شما به صورت ضمنی راضی هستید که دولت برخی چیزها را از شما بگیرد.

-سندل: خیلی خب، پس رضایت ضمنی، یک پاسخ طرفدارانه به این چالش است. حال شما ممکن است فکر کنید که رضایت ضمنی به همان خوبی امر واقعی نیست. نیکولا به خاطر چه سرت را تکان می دهی؟ بلندتر بگو، بلند شو:

-نیکولا: من فکر نمی کنم الزاما فقط به جهت استفاده از منابع مختلف دولت، ما لزوما به طور ضمنی موافق راهی هستیم که دولت فرم داده است. یا ما رضایت داشته باشیم که واقعا به قرارداد اجتماعی بپیوندیم.

-سندل: پس شما فکر نمی کنید که ایده رضایت ضمنی به قدر کافی قوی باشد که هر تعهدی را برای همه نوع اطاعت دولتی تولید کند.

-نیکولا: لزوما نه.

-سندل: نیکولا اگر شما فکر نمی کنید که گرفتار شوید و گیر بیافتید، می خواهید مالیات خود را بپردازید؟

-نیکولا: من فکر نمی کنم خیلی... من ترجیح می دهم یک سیستم شخصی داشته باشم که بتوانم پولم را دقیقا بدهم به آن بخش هایی از دولت که از من حمایت می کنند نه اینکه تنها روکش و ظاهرسازی حمایت از هر چیزی هستند.

-سندل: شما ترجیح می دهید در دولت طبیعی باشید حداقل در پازدهم آپریل (زمان اخذ مالیات در آمریکا)! اما آنچه من در تلاشم بگیرم، نظر شما است. از زمانی که شما در واقع داخل در رضایت فعال نیستید، ذیل هیچ تعهدی قرار ندارید. اما بنا به دلایل محتاطانه ای شما آنچه را که مفروض است بر طبق قانون انجام دهید، انجام می دهید.

 -نیکولا: دقیقا.

-دانشجوی ج (اریک): اگر دقت کنید پس از آن که یکی از رساله های لاک را نقض می کنید، نمی توانید هیچ چیزی از کس دیگری بگیرید. مثلا شما نمی توانید خدمات دولتی را دریافت کنید و در عوض به  آنها هیچ چیزی را نمی دهید. اگر شما می خواهید بروید در یک وضع طبیعی زندگی کند این خوب است. اما شما نمی توانید هیچ چیزی از دولت بگیرید، زیرا شرایط دولت (که تنها شرایطی است که تحت آن شما می توانید وارد یک توافق شوید) می گوید شما مالیات بپردازید تا آن چیزها را بگیرید.

-سندل: پس شما می گویید نیکولا اگر می خواهد می تواند برگردد به وضع طبیعی اما او نمی تواند در خیابان ماساچوست رانندگی کند.

-دانشجوی ج (اریک): دقیقا.

-سندل: من می خواهم مخاطرات را از استفاده از خیابان ماساچوست بالاتر ببرم. حتی بالاتر از مالیات. درباره زندگی چطور؟ درباره خدمت اجباری ارتش چطور؟ چه فکر می کنی؟

-دانشجوی ج (اریک): اول از همه به یاد آوریم که  فرستادن مردم به جنگ لزوما به طور ضمنی به این معنا که آنها خواهند مرد نیست. منظور من به طور شفاف این است که شما شانس آنها را اینجا بالا نمی برید. این یک مجازات اعدام نیست. پس اگر شما به سمت این بحث بروید، به هر صورت خدمت اجباری ارتش معادل سرکوب حق زندگی مردم است، شما نباید به سمت این روش بروید.

دوم اینکه مسأله اصلی این است که لاک دیدگاهی درباره رضایت و حقوق طبیعی دارد. اما همچنین شما اجازه ندارید از حقوق طبیعی تان دست بردارید. پس سوال اصلی این است که چگونه او خودش را مابین من موافقم زندگی ام گرفته شود، مالکیت ام گرفته شود (زمانی که در واقع درباره مالیات یا خدمت اجباری ارتش حرف می زند) می سنجد؟ اما من حدس می زنم لاک مخالف خودکشی خواهد بود با اینکه این هنوز، شما می دانید، رضایت خود من است. منظور من...

-سندل: خوب است. اسمت چیست؟

-دانشجوی ج (اریک): اریک

-سندل: پس اریک ما را به معمایی بازمی گرداند که ما با آن از وقتی خواندن لاک را شروع کرده ایم کشتی گرفته ایم.

از سوی دیگر، ما این حقوق لایتجزا را داریم، زندگی، آزادی و مالکیت. حتی اگر قدرت دست کشیدن از آنها را نداشته باشیم هم معنادارند و چگونگی ایجاد محدودیت برای دولت مشروع هستند. این امر به معنای این نیست که: ما راضی به دولت محدود هستیم. بلکه به این معناست که ما فاقد قدرت برای اعطا و از دست دادن آنها به هر شکل، زمانی که می توانیم، هستیم.

دولت محدود، که قلب اصلی تمام شرح لاک است، دولت مشروع است. اما اکنون شما می گویید خب اگر ما نمی توانیم از زندگی خودمان دست برداریم... اگر او می تواند مرتکب خودکشی شود، اگر ما می توانیم از همه حق مالکیتمان دست برداریم، چطور می توانیم بخوانیم و موافق باشیم که توسط اکثریت محدود شویم. اکثریتی که مجبورمان خواهد کرد زندگی مان را فدا کنیم یا از مالکیتمان دست برداریم.

آیا لاک راهی برای خروج از این مسأله دارد یا او اساسا دولت با قدرت کامل را تایید می کند؟ (با وجود هر آنچه که درباره حقوق لایتجزا می گوید). آیا او راهی برای برون رفت از این مسأله دارد؟ چه کسی می خواهد اینجا در دفاع از لاک صحبت کند یا احساس می کند راهی برای برون رفت از این مخمصه یافته است؟ بسیار خب بفرمایید.

-دانشجوی د (گوگل[1]): من احساس می کنم یک تمایز کلی بین حق زندگی و مالکیت شخصی و این حقیقت که دولت نمی تواند حق فردی زندگی را بگیرد وجود دارد. من فکر می کنم اگر شما به خدمت اجباری به این عنوان نگاه کنید که دولت برخی از افراد را انتخاب می کند تا در جنگ بجنگند، این نقض حقوق طبیعی زندگی آنها خواهد بود.

اما اگر شما خدمت اجباری را به شکل... بیایید به آن مثلا یک قرعه کشی بگوییم؛ آنگاه این شکل از خدمت اجباری... من می خواهم به آن به عنوان انتخاب نمایندگان مردم برای دفاع از آنها در صورت جنگ نگاه کنم. ایده اینگونه شروع می شود: زمانی که تمام مردم نمی توانند برای دفاع از حق مالکیت خود بروند، نمایندگانشان را از طریق یک فرایند الزاما تصادفی انتخاب می کنند و این نسبتا نمایندگان منتخب می روند و برای حقوق مردم می جنگند. بسیار شبیه به... درست مثل دولت منتخب کار می کند.

-سندل: بسیار خب. پس دولت منتخب می تواند شهروندان را مشمول نظام وظیفه کند تا بروند و از روش زندگی، از جامعه (که موجب برخورداری از حقوق ممکن می شود) دفاع کنند؟

-دانشجوی د (گوگل): من فکر می کنم... من فکر می کنم بتواند. زیرا از دید من به نظر می رسد که بسیار شبیه به فرایند انتخاب نمایندگان قانون گذاری است.

-سندل: اگر دولت منتخب شهروندان مشخصا نظام وظیفه ای (که می روند به خاطر همه بمیرند) باشد، این امر با احترام گذاشتن به حق طبیعی آزادی استوار است.

-دانشجوی د (گوگل): خب آنچه می می خواهم بگوید این است که تمایزی میان انتخاب افراد و داشتن گزینه تصادفی از افراد است.

-سندل: میان...،اجازه بده مطمئن شوم، میان انتخاب افراد. اسمت چیست؟

-دانشجوی د (گوگل): گوگل.

-سندل: گوگل می گوید تفاوتی میان انتخاب افراد برای به زمین زدن زندگی شان و داشتن یک قانون عمومی است. من فکر می کنم این در واقع پاسخی است که لاک می خواهد بدهد.  لاک مخالف حکومت مستبدانه است. او حتی مخالف اخذ مستبدانه از بیل گیتس برای حمایت مالی از جنگ در عراق است. او مخالف جدا کردن شهروند خاص یا گروهی از مردم برای رفتن و جنگیدن است. اما اگر اینجا یک قانون عمومی باشد؛ انتخاب دولت، طرز عمل اکثریت، مستبدانه نیست. (از دید لاک) این امر واقعا بخشی از نقض حقوق بنیادی مردم نیست. چطور به عنوان یک نقض به شمار می آید؟ یک اخذ مستبدانه نیست چون لزوما نمی خواهد بگوید تنها از بیل گیتس، بلکه می خواهد بگوید: از همه. اینجا سلطه قانون نیست، اینجا نهاد مالکیت نیست.

بر حسب خواست پادشاه یا بر حسب قانون مجلس، شما می توانید علی  یا زید[2] را فراخوانید که مالکیت خود را بده یا دست از زندگی ات بکش البته تا زمانی این فراخواندن روا و مجاز است که سلطه مستبدانه و مطلق قانون نباشد.

 حال ممکن است شما بگویید این شرح بخشی از یک دولت بسیار محدود نیست و اختیارگرایان ممکن است شکایت کنند که لاک مثل یک متحد فوق العاده، پس از همه این حرفها، نیست. اختیارگرایان دو پس زمینه برای ناامیدی از لاک دارد.

اول اینکه حقوق لایتجزا هستند و بنابراین پس از همه حرفها واقعا مال خود خودم نیستند. من نمی توانم زندگی ام را یا آزادی ام را یا مالکیتم را دور بیندازم (به روشی که نقض حقوقم باشد). این ناامیدی شماره یک است.

ناامیدی شماره دو آنجایی است که دولت مشروع بر پایه رضایت بنا می شود. تنها محدودیت برای لاک، محدودیت استبداد مطلقه در گرفتن زندگی یا آزادی یا مالکیت است. اما اگر اکثریت تصمیم بگیرد یا اگر اکثریت یک قانون اجرایی عمومی را اعلام کند و آن به مقدار لازم و بر طبق روش منصفانه ای رای بیاورد آنگاه نقض نیست. چه آن یک نظام مالیات گیری باشد و چه نظام خدمت اجباری باشد.

این مسأله واضح است که لاک درباره قدرت مستبد مطلق پادشاه نگران بود. اما این نیز درست است که در سمت تاریک لاک (نظریه پرداز بزرگ رضایت) با یک نظریه مالکیت خصوصی که نیازمند رضایت نیست می آید.

ممکن است... (و این بازگشتی است به نکته روشا در جلسه قبل) ممکن است که قرار بوده کاری با نوع دوم رضایت لاک انجام شود کاری که آمریکا بود. شما به یاد می آورید، زمانی که او (لاک) درباره وضع طبیعی حرف می زد درباره یک مکان تخیلی صحبت نمی کرد. در ابتدا او می گوید همه دنیا آمریکا بود و آنچه در آمریکا در جریان بود. مهاجران وابسته به زمین بودند و درگیر جنگ با آمریکایی های بومی. لاک که فرماندار یکی از کلونی ها بود ممکن است به فراهم کردن یک توجیه برای مالکیت خصوصی (از طریق محصور کردن بدون رضایت، از طریق محصور کردن و کشت کردن) علاقمند بوده باشد، چنانکه بود. (و این توجیه را) با توسعه نظریه دولت مبتنی بر رضایت که بر سلطه پادشاه و استبداد حکومت می کرد فراهم کرد.

پرسشی که ما رها کردیم (پرسش بنیادی که ما هنوز به آن پاسخ ندادیم) این است که آن وقت رضایت چه می شود؟ چه کار می‌تواند انجام دهد؟ الزام اخلاقی آن چیست؟ محدودیت های رضایت چیست؟ نکات و مسائل رضایت نه تنها برای دولت ها بلکه از جانب بازارها.

ابتدای جلسه بعد قصد داریم از پرسش محدودیت های رضایت در خرید و فروش کالا و اموال شروع کنیم.

 

خلاصه جلسه هشتم

نظریه رضایت، نظریه دوم لاک است. حکومت مشروع (قانونی)= حکومت بنا شده بر روی رضایت

 

چرایی ترک وضع طبیعی:

هر کسی می تواند قانون طبیعی را اجرا کرده و متجاوزان و متخلفان از آن را مجازات کند (بدون نیاز به دقت در حد مجازات)= احساس ناامنی در برخورداری از حقوق طبیعی

 

نکته:

مردم قاضی مسائل خود هستند= مردم علاقه به حل غیرمستقیم و از دور آن مسائل دارند.

 

روش برون رفت از وضع طبیعی:

تعهد رضایت فعال: موافقت با دست برداشتن از قدرت اجرایی و اعطای آن به یک دولت یا جامعه اداره شده توسط اکثریت.

سوال: میزان قدرت اکثریت و میزان محدودیت دولت مبتنی بر رضایت چیست؟

اکثریت نمی تواند حقوق لایتجزای شما را نقض کند.

 

نکته:

زمانی که لاک درباره حق مالکیت صحبت می کند اغلب از این عبارت به عنوان یک اصطلاح کلی برای تمام حقوق طبیعی  استفاده می کند: حق زندگی، آزادی و مالکیت.

 

تناقض در سخن جان لاک:

اموالی که به واسطه قانون متعلق به افراد هستند، چگونه مالکیت به شمار می آیند اما دولت آنها را می گیرد؟ پس رضایت چه؟ چه کاری  رضایت است؟ چگونه گرفتن مالکیت برای مالیات قانونی و مشروع است؟

پاسخ اول: رضایت جمعی ملاک است نه رضایت فردی.

پاسخ دوم: رضایت ضمنی افراد ملاک است و استفاده از خدمات دولتی به معنای رضایت ضمنی است.

پاسخ لاک: تمایز میان دو حالت؛ انتخاب مستبدانه افراد و انتخاب مبتنی بر قانون دارای پشتوانه اکثریت.

 

ناامیدی اختیارگرایان از جان لاک به دو دلیل:

الف) حقوق لایتجزا هستند و بنابراین واقعا مال خود خودم نیستند.

ب) تنها محدودیت برای لاک، محدودیت استبداد مطلقه در گرفتن زندگی یا آزادی یا مالکیت است. اما اگر اکثریت تصمیم بگیرد آنگاه نقض نیست.

 

نقد سندل به لاک:

نظریه مالکیت خصوصی لاک نیازمند رضایت نیست. این نظریه برای تصرف زمین های سرخپوستان آمریکایی بیان شد، یک توجیه برای محصور کردن زمین ها بدون نیاز به رضایت سرخپوستان (و پادشاه انگلیس). این توجیه از طریق توسعه نظریه دولت مبتنی بر رضایت که بر سلطه پادشاه و استبداد حکومت می کرد فراهم شد.

 

پرسش جلسه بعد:

الزامات اخلاقی رضایت، محدودیت ها و مسائل آن در حوزه بازار چیست؟

 

پیوست:

+فیلم جلسه هشتم (بخش دوم ویدیو):

http://www.justiceharvard.org/2011/02/episode-04/#watch

+خلاصه متن خوانشی دو جلسه اخیر (درباره نظریه دولت جان لاک):

http://www.justiceharvard.org/resources/john-locke-second-treatise-of-government-1690

+راهنمای بحث دو جلسه اخیر:

http://www.justiceharvard.org/resources/episode-4-discussion-guide-advanced

                                                                                                                      


[1] gogol

[2] معادل اصطلاحی عبارت سندل در ادبیات طلبگی می شود: علی و زید

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی