مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

بسم الله
نوشته های رامین مددلو. اهل شهر خوی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق علیه السلام/ دانشجوی دکتری دانشگاه مفید قم رشته علوم سیاسی/ پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
چهارشنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۸:۵۵ ب.ظ

کلاس عدالت سندل: متن و خلاصه جلسه نهم

سلاح های مزدور

 

آنگاه که جلسه قبل را به پایان رساندیم، نظریه دولت از طریق رضایت لاک را بحث می کردیم، و این سوال پدید آمد: محدودیت های یک دولت که حتی موافقت اکثریت نمی تواند آن دولت را باطل کند، چیست؟  این سوالی بود که ما جلسه قبل را با آن به پایان رساندیم. ما دیدیم که در قضیه حقوق مالکیت از نگاه لاک، یک دولت منتخب دموکراتیک حق گرفتن مالیات از مردم را دارد، حق گرفتن دارایی مردم را برای اهداف و خیرهای عمومی دارد و این امر نیازمند رضایت هر شخص به هنگام تصویب و جمع آوری مالیات نیست بلکه نیازمند یک اقدام پیشینی رضایتمندی برای پیوستن به جامعه است: گرفتن تعهد سیاسی.

اما یک بار که شما متعهد می شوید، شما با محدود شدن به وسیله اکثریت، بیشتر به جهت مالیات، موافقت می کنید.

"اما..."  (شما ممکن است بپرسید) "اما درباره حق زندگی چه؟" دولت می تواند مردم را به خدمت اجباری فراخواند و آنها را به جنگ بفرستد؟

درباره اندیشه ای که ما متعلق به خودمان هستیم، مال خودمان هستیم چه؟ اگر دولت بتواند از روی اجبار و از طریق زور بگوید: شما باید بروید زندگی تان را برای جنگیدن در عراق به خطر بیندازید، این سخن ناقض اختیار نیست؟

لاک چه چیزی می خواست بگوید؟ آیا دولت حق انجام چنین کاری را دارد؟ بله. در حقیقت او در بخش 139 می گوید... او می گوید چه اموری از اختیارات سیاسی یا اختیارات نظامی مستبدانه نیست. این امور چیست؟ او یک مثال شگفت انگیز می زند، او می گوید یک گروهبان -هر گروهبانی و نیز یک ژنرال-  یک گروهبان می تواند به سرباز فرمان بدهد که درست تا جلوی توپ برود. جایی که سرباز تقریبا مطمئن است می میرد. این کار را گروهبان می تواند انجام دهد. ژنرال می تواند سرباز را به سبب فرار از پستش یا به سبب عدم اطاعت از هر دستور بسیار سخت و بد، به مرگ محکوم کند. اما افسران با همه قدرتشان درباره زندگی و مرگ، نمی توانند یک پنی از پول سرباز را بگیرند.  زیرا در این حالت هیچ کاری با اختیار مشروع نمی توانند انجام دهند. چنین کاری می تواند مستبدانه و فاسد باشد.

پس رضایت مفهومی بسیار قدرتمند در نگاه لاک می شود. نه رضایت شخصی برای مالیات خاص یا فرمان نظامی خاص، بلکه رضایت برای الحاق به دولت و محدود شدن به وسیله اکثریت در وهله اول. رضایت از این امور.

و این امور بسیار نیرومندند. به حدی  که هر دولت محدود (ایجاد شده به وسیله این حقیقت که ما حق لایتجزای زندگی، آزادی و مالکیت داریم)... هر دولت محدود تنها در ابعاد تعیین شده از سوی قوانین اجرایی عمومی حاکم است: حکومت قانون. و حکومت قانون نمی تواند مستبدانه باشد. این بود نظر لاک.

خب، اینجا پرسشی درباره رضایت پیش می آید. چرا رضایت همچون یک سند اخلاقی قدرتمند در ایجاد توانایی و التزام سیاسی برای اطاعت است؟

امروز ما با نگریستن به یک مسأله واقعی شروع به بررسی پرسش از رضایت می کنیم: مسأله خدمت اجباری ارتش.

اکنون برخی از مردم می گویند: اگر ما یک حق بنیادی داریم که آن حق به واسطه این اندیشه که ما مالک خودمان هستیم به وجود می آید، مشمول نظام وظیفه کردن شهروندان برای رفتن به جنگ یک تخطی از آن حق، از طرف یک دولت است.

برخی مخالفند. برخی می گویند این قدرت قانونی و مشروع دولت، دولت های منتخب دموکراتیک (در هر شکلی)، است و ما ملزم به اطاعت هستیم.

بیایید قضیه جنگیدن ایالات متحده را در جنگ عراق در نظر بگیریم. دفاتر خبری به ما می گویند که ارتش با مشکل بزرگی در رسیدن به اهداف استخدام و سربازگیری مواجه شده.

سه سیاستی را که دولت آمریکا ممکن است، برای کنار آمدن با این حقیقت که در اهداف سربازگیری موفق نشده است، برعهده بگیرد با هم مقایسه کنید.

راه حل اول، افزایش حقوق و مزایای جذب سرباز به تعداد کافی.

مورد دوم تغییر دادن سیستم سربازگیری فعلی به سیستم خدمت سربازی اجباری با قرعه کشی. شماره هر کسی درآمد، برود به جنگ عراق.

سیستم شماره سه، برون سپاری. اجیر کردن به همان نحوی که به صورت سنتی "سربازان مزدور" نامیده می شوند. مردمی از سراسردنیا که شایسته اند، توانایی انجام کار را دارند، توانایی جنگیدن را به خوبی دارند و در حال حاضر مایل به انجام آن در قبال دستمزد هستند.

خب بیایید یک رأی گیری سریع اینجا داشته باشیم. چند نفر طرفدار افزایش حقوق هستند؟... یک اکثریت بزرگ!

چند نفر طرفدار رفتن به نظام سربازگیری اجباری بودند؟... خیلی خب، شاید یک دوجین از مردم این محل طرفدار خدمت سربازی اجباری اند.

درباره راه حل برون سپاری چطور؟... خب، پس اینجا، شاید... دو یا سه دوجین؟

در طول جنگ داخلی آمریکا، متحدین ترکیبی از سربازی اجباری و سیستم بازار را برای پر کردن صفوف ارتش برای نبرد در جنگ داخلی بکار بستند. این یک سیستم بود که با خدمت اجباری آغاز می شد اما اگر شما مشمول خدمت می شدید و نمی خواستید خدمت کنید، می توانستید جانشینی را اجاره کنید تا به جای شما به خدمت برود و بسیاری از مردم این کار را کردند. شما به جانشین خود هر قدر که بازار برای یافتن آن لازم می دانست دستمزد پرداخت می کردید. مردم در روزنامه ها آگهی پخش می کردند، در نیازمندی ها آگهی پخش می کردند با پیشنهاد 500 دلار، بعضی وقت ها یکهزار دلار، برای یک جانشینی که به جایشان می خواست برود در جنگ داخلی بجنگد.

گزارش شده که اندرو کارنگی {عضوی از خاندان بسیار ثروتمند  کارنگی} مشمول خدمت شده بود و یک جانشین به جای خود اجاره کرد؛ به مبلغی که اندکی کمتر از خرج او در یک سال برای سیگار کشیدن تفننی اش بود.

حال، می خواهم دیدگاه شما را درباره سیستم جنگ داخلی بدانم. آن را سیستم دوگانه بنامیم: خدمت اجباری اما با یک قید خریدار.  

چند نفر فکر می کند این یک سیستم عادلانه بود؟ چند نفر می خواهد از سیستم جنگ داخلی دفاع کند؟... هیچ کس؟ یک نفر، هیچ کس دیگر؟ دو، سه، چهار، پنج.

چند نفر فکر می کند آن ناعادلانه بود؟... اغلب شما سیستم جنگ داخلی را دوست ندارید. شما فکر می کنید آن ناعادلانه است. بیایید به استدلال مخالف گوش دهیم. چرا شما آن را دوست ندارید؟ چه خطا و اشتباهی در آن است؟ بله؟

-دانشجوی الف (لیز): خب، با پرداخت سیصد دلار برای معاف شدن از یک دوره زمانی، شما در واقع بر روی ارزش زندگی انسان قیمت می گذارید و ما تقریبا به طور مسلّم می دانیم انجام آن بسیار سخت است. پس آنها سعی می کردند بعضی از کارها را انجام دهند که در حقیقت عملی نبود.

-سندل: خوبه. پس... پس پرداخت 300 یا 500 یا 1000 دلار...

-دانشجوی الف (لیز): شما اساسا می گویید قیمت زندگی آنها برای شما چقدر است.

-سندل: اینکه قیمت زندگی آنها چقدر است. این تحمیل ارزش دلار بر روی زندگی است. خوب بود. نام تو چیست؟

-دانشجوی الف (لیز): لیز.

-سندل: لیز.خیلی خب، چه کسی می خواهد به لیز پاسخ دهد؟ شما {اشاره به دانشجوی خاص} از سیستم جنگ داخلی دفاع کردید. چه می گویید؟

-دانشجوی ب (جیسون): اگر شما قیمت گذاری را دوست ندارید، آن وقت شما آزاد هستید نفروشید یا اجاره نکنید. پس آن کاملا به خودتان بستگی دارد و فکر نمی کنم این امر لزوما قرار دادن یک قیمت خاص بر روی شما باشد و اگر شما آن کار را با خودتان انجام دهید، فکر نمی کنم اینجا کسی باشد که لزوما به لحاظ اخلاقی آن را غلط و اشتباه بداند.

-سندل: پس شخصی که 500 دلار می گیرد، بیایید بگوییم، او قیمت خودش را بر روی زندگی اش، یا خطر کردن بر روی زندگی اش می گذارد، و او باید برای انتخاب آنچه انجام می دهد آزاد باشد.

-دانشجوی ب (جیسون): دقیقا.

-سندل: نام تو چیست؟

-دانشجوی ب (جیسون): جیسون

-سندل: جیسون ممنون. حالا ما به یک ناقد دیگرسیستم جنگ داخلی نیاز داریم. بله. شما:

-دانشجوی ج (سام): این یک نوع از اجبار است، اغلب برای مردمی که درآمد پایینی دارند. کارنگی می تواند روی هم رفته مشمول شدن را نادیده بگیرد. 300 دلار -شما می دانید- درشرایط درآمدی او غیرضروری است.

-سندل: درسته.

-دانشجوی ج (سام): بعضی از آدمهای دارای درآمد پایین، آنها ضرورتاً از مشمول شدن ناگزیر هستند، مشمول شدن یا... می خواهم بگویم، ممکن است... آنها نتوانند جایگزینی پیدا کنند.

-سندل: نامت را به من بگو.

-دانشجوی ج (سام): سام.

-سندل: سام. بسیار خب، پس سام شما می گویی زمانی که یک کارگر فقیر می فروشد... می پذیرد 300 دلار را برای جنگیدن در جنگ داخلی؛ او در نتیجه توسط پولی که شرایط اقتصادی اش تعیین می کند وادار شده است. در حالی که کارنگی می تواند در برود، پول بدهد و خدمت نرود.

بسیار خب، من می خواهم به کسانی که به استدلال سام (یک مبادله آزاد در حقیقت یک اجبار به نظر می رسد) پاسخی دارند گوش دهم. چه کسی به سام پاسخ می دهد؟ بفرمایید.

-دانشجوی د (رائول): من در حقیقت با او موافقم. در این سخن  که...

-سندل: شما با سام موافقی؟

-دانشجوی د (رائول): من با او موافقم در سخن که این کار اجبار است. در این معنی که این کار دزدی از توانایی شخص به دلیل داشتن مال و اموال است.

-سندل: خب. اسمت چیست؟

-دانشجوی د (رائول): رائول.

-سندل: بسیار خب پس رائول و سام موافقند که یک مبادله آزاد (انتخاب آزاد، اقدام داوطلبانه) در حقیقت... گرفتارشدن اجباری به نظر می رسد.

-رائول: اجبار شدید در بدترین نوع است. زیرا آن کار، سقوط  بسیار نامناسبی بر روی قطعه قطعه کردن جامعه است.

-سندل: خوبه. بسیار خب. پس رائول و سام یک نکته قدرتمند ساختند. چه کسی دوست دارد پاسخ دهد؟ چه کسی پاسخی برای سام و رائول دارد؟ بفرمایید.

-دانشجوی ه (امیلی): من فقط... من فکر نمی کنم این سیستم مشمول شدن واقعا به طور وحشتناکی از-شما می دانید- ارتش تماما داوطلب متفاوت است. تقریبا استراتژی های استخدام (کلیت آن) -شما می دانید- داشتن مزایا و حقوق جهت پیوستن به ارتش است -شما می دانید- نوعی از استراتژی اجبار برای پیوستن به اجبار.

این درست است که داوطلبان ارتش از وضعیت های اقتصادی نامتناسب و فقیری می آیند -شما می دانید- و نیز -شما می دانید- از مناطق خاصی از کشور. مناطقی که شما می توانید از وطن پرستی استفاده کنید. مثلا برای ناگزیر ساختن مردم از داشتن احساسی شبیه به این که انجام کار درست، داوطلب شدن و رفتن به عراق است.

-سندل: و اسمت را به من بگو؟

-دانشجوی ه (امیلی): امیلی.

-سندل: بسیار خب، امیلی می گوید... -رائول شما می روی پاسخی تهیه کنی، پس آماده باش! {خنده حضار}- امیلی می گوید -نسبتاً منصفانه- عامل اجبار برای سیستم جنگ داخلی وجود دارد؛ زمانی که کارگران جای اندرو کارنگی را برای 500 دلار می گیرند. امیلی این امر را تصدیق می کند. اما او می گوید اگر این امر شما را درباره سیستم جنگ داخلی آشفته می کند، نباید شما را درباره ارتش داوطلب امروزی نیز آشفته سازد؟ و {خطاب به رائول} به من اجازه دهید... و قبل از پاسخ شما، شما در رای گیری اولیه چه طور رأی دادید؟ شما از ارتش داوطلب دفاع کردید؟

-رائول: من رای ندادم!                                              

-سندل: شما رای ندادید؟

-رائول: نه. {خنده حضار}

-سندل: ضمنا شما رای ندادید، آیا رای تان را به شخصی که کنارتان نشسته فروختید؟ {خنده حضار} بسیار خب. درباره این استدلال چه می خواهید بگویید؟

-رائول: من فکر می کنم شرایط متفاوت اند. در جنگ داخلی نظام خدمت اجباری بود، اینجا و امروزه مشمول شدن نیست. و من فکر می کنم که امروزه داوطلب ارتش شدن (که انتخابی شخصی و فردی است) احساس عمیق تری از وطن پرستی در خود دارد، نسبت به کسی که مجبور بود در جنگ داخلی به ارتش برود.

-سندل: به طریقی اجبار کاهش یافته.

-رائول: اجبار کاهش یافته.

-سندل: ولو اینکه هنوز در جامعه آمریکا نابرابری است. ولو اینکه (همچنانکه از نکته امیلی به دست آمد) ساختار ارتش آمریکا بازتابی از جمعیت کشور به طور کامل نیست.

بیایید الان یک آزمایش اینجا انجام دهیم. چند نفر اینجا در ارتش خدمت کرده یا از اعضای خانواده اش، در نسل کنونی منهای پدر و مادرش، کسی است که در ارتش خدمت کرده باشد؟ از اعضای خانواده اش در نسل کنونی... و چند نفر نه خودش خدمت کرده و نه برادر یا خواهری دارد که در ارتش خدمت کرده باشد؟ {اکثریت حضار دست بلند کردند} امیلی، آیا این رأی دهی نظر شما را تضعیف نمی کند؟

-امیلی: بله. تضعیف می کند.

-سندل: بسیار خب، حال ما نیاز داریم... ما نیاز داریم گوش بدهیم به اکثریت شما که مدافع روش ارتش تماما داوطلب هستید. به سختی... و هنوز به سختی مردم  فکر می کنند که سیستم جنگ داخلی ناعادلانه بود. سام و رائول دلایل مخالفت با سیستم جنگ داخلی را برشمردند. این دلایل در مخالفت با پیش زمینه ای از نابرابری واقع می شدند (که بر اساس آن انتخاب های مردم  برای خرید خدمت سربازی ساخته شده بودند). آنان ilitary servicer way intoمینه ای از نابرابری داریم گوش بدهیم بهدمت کرده باشدنگدواقعا آزاد نبود، بلکه این امر اقل حد اجبار بود.

سپس امیلی استدلالش را در چارچوبی از چالش ادامه داد. بسیار خب، همه افرادی که اینجا به طرفداری از ارتش تماما داوطلب رای دادند باید بتوانند، باید توضیح بدهند چه تفاوتی در اصل وجود دارد؟ آیا ارتش تماما داوطلب حقیقتا به خصوصیاتی که تقریبا همه افراد در قید خرید مشمولیت در جنگ داخلی آنها را قابل اعتراض می یافتند عمومیت نبخشید؟ امیلی آیا چالش را منصفانه توضیح دادم؟

-امیلی: بله.

-سندل: خب. پس ما نیاز داریم به یک مدافع ارتش تماما داوطلب گوش دهیم. کسی که می تواند چالش امیلی را مورد توجه قرار دهد. چه کسی می تواند این کار را انجام دهد؟ بفرمایید.

-دانشجوی و: تفاوت بین سیستم جنگ داخلی و سیستم ارتش تماما داوطلب در این است که در جنگ داخلی شما خودتان را نه به دست دولت بلکه به دست خودتان اجاره می دهید. و به عنوان نتیجه، مردم متفاوتی که توسط اشخاص متفاوتی اجاره می شوند ، دستمزدهای متفاوتی دریافت می کنند.

در مورد ارتش تماما داوطلب هر کسی که اجاره می شود، توسط دولت اجاره شده و همه دستمزد یکسانی دارند. این امر صراحتا تعمیم این مسأله است که قبول هزینه کارتان در اصل قبول هزینه تغییر مسیرتان به سوی ارتش است. این نظر ارتش تماما داوطلب را عادلانه به نظر می آورد.

-سندل: امیلی؟

-امیلی: من حدس می زنم که می بایستی اصل تفاوت را... اندکی متفاوت تنظیم می کردم. درباره ارتش تماما داوطلب، برای بعضی افراد ممکن است همین الان -شما می دانید- کنار روند و در حقیقت درباره... -شما می دانید- درباره جنگ به هیچ وجه فکر نکنند. می توان عبارت "خب، من به پول احتیاج ندارم" را بیان کرد یا -شما می دانید- "من نیاز به داشتن فکر و عقیده ای درباره این مسأله ندارم". "من به احساس التزام به ستاندن بخشی از خودم و دفاع از کشورم نیاز ندارم".

همراه با سیستم اجبار یا -من متاسفم- یک نظام مشمولیت صریح... حداقل یک تشر و عتابی وجود دارد، که هر فرد باید به نوعی از عزم و تصمیم راجع به خدمت اجباری ارتش برسد. و شاید در این مسأله این راه حل منصفانه تر باشد. این درست است که اندرو کارنگی شاید در هر حالتی خدمت نمی رفت. اما او در روش فعلی می تواند کاملا کنار بایستد. در روش های دیگر درجاتی از مسئولیت وجود دارد.

-سندل: امیلی مادامی که شما آنجایید، چه سیستمی را طرفداری می کنید؟ خدمت اجباری؟

-امیلی: من برای گفتنش سخت تحت فشارم اما فکر می کنم همینطور باشد، زیرا این روش باعث می شود کل کشور احساس مسئولیت برای مبارزه کردن را داشته باشد؛ به جای داشتن جنگی که شاید از سوی تعداد اندکی حمایت ایدئولوژیک شود. البته ممکن است در این روش {خدمت اجباری} مسئولیت واقعی وجود نداشته باشد.

-سندل: خوبه. چه کسی می خواهد پاسخ دهد؟ بفرمایید.

-دانشجوی ز (جکی): خب من می خواستم بگویم که تفاوت بنیادی بین ارتش تماما داوطلب و ارتش در جنگ داخلی در این است که در ارتش تماما داوطلب اگر شما بخواهید داوطلب شوید اول باید بپیوندید به ارتش و پس از آن دستمزد است...  در حالیکه در سیستم جنگ داخلی، مردمی که دستمزد را قبول کرده اند لزوما آن کار را انجام نمی دهند. زیرا آنها می خواهند... آنها آن کار را در ابتدا فقط برای پول انجام می دهند.

-سندل: شما فکر می کنید چه انگیزه ای برتر از حقوق و دستمزد در مورد ارتش تماما داوطلب عامل است؟

-دانشجوی ز: مانند... وطن پرستی برای کشور؟

-سندل: وطن پرستی. خب، درباره...

-دانشجوی ز (جکی): و میل به دفاع از کشور. منظور من...

-سندل: درسته.

-دانشجوی ز (جکی): اینجا مقداری انگیزه دستمزد هست اما در حقیقت این انگیزه مقدمه است و در درجه نخست  افراد یک ارتش تماما داوطلب را برمی انگیزاند. من فکر می کنم، نظر شخصی ام است.

-سندل: شما فکر می کنید این بهتر است ... و اسمتان را به من بگویید.

-دانشجوی ز (جکی): جکی

-سندل: جکی، آیا شما فکر می کنید اگر مردم در ارتش به واسطه مفهوم وطن پرستی خدمت کنند نسبت به اینکه فقط برای پول خدمت کنند بهتر است؟

-جکی: بله، قطعا، زیرا مردم که... که یکی از مسائل اصلی ارتش در جنگ داخلی بودند، مردمی نیستند که با هدف رفتن به جنگ شما به دست می آورید، لزوما مردمی که بخواهند بجنگند نیستند، پس آنها نمی خواهند سربازانی بهتر باشند. آنها آنجا بودند زیرا نیاز داشتند.

-سندل: بسیار خب، درباره سوالی که جکی درباره وطن پرستی ایجاد کرد چطور؟ وطن پرستی انگیزه ای بهتر یا بالاتر از پول برای خدمت در ارتش است. چه کسی می خواهد این سوال را مورد توجه قرار دهد؟ بفرمایید.

- دانشجوی ط (فیلیپ): برای اینکه یک سرباز خوب شوید وطن پرستی خیلی هم لازم نیست،. زیرا مزدوران می توانند درست به خوبی یک شغل آن را از هر کسی بهتر انجام دهند. از هر کسی که زیر پرچم آمریکا است و می خواهد از این نظریه که دولت معتقد است ما باید بجنگیم، دفاع کند.

-سندل: آیا شما برون سپاری و سربازان خارجی را ترجیح می دهید؟

-دانشجوی ط (فیلیپ): بله آقا {خنده حضار}

-سندل: و... بسیار خب. پس اجازه بده... اجازه بده جکی پاسخ دهد. اسمت چیست؟

-دانشجوی ط (فیلیپ): فیلیپ.

-سندل: جکی درباره این چه؟ وطن پرستی بسیار.

-جکی: اگر شما کسانی را دارید که جراتشان در این امر بیشتر از... بیشتر از دیگر اشخاص است، آنها می روند یک کار بهتر انجام می دهند. هنگامی که افراد خودشان را بر روی سیم خاردار می اندازند، مثل حالتی که شخصی زندگی اش را بر روی سیم خاردار می گذارد، کسی که این کار را انجام می دهد چون عاشق این کشور است آن را انجام می دهد و در وی انگیزه رفتن به سوی خطر نسبت به کسانی که فقط به خاطر دستمزد به جنگ می روند بیشتر خواهد بود. افرادی که به خاطر پول رفته اند دلواپس نیستند. این افراد مهارت های تکنیکی و فنی را دارند اما دلواپس این نیستند که چه اتفاقی خواهد افتاد. زیرا آنها واقعا... هیچ چیزی... مانند... هیچ سرمایه ای در این کشور ندارند.

-سندل: با وجود آن اینجا جنبه و بعد دیگری هست. یکبار دیگر، یکبار دیگر ما رفتیم به سوی مسأله وطن پرستی. اگرشما به همان اندازه که جکی  به وطن پرستی معتقد است (باید در درجه نخست به وطن پرستی توجه کرد نه به پول) به آن معتقدید؛ با ارتش پولی که اکنون ما داریم موافقید یا مخالف؟ ما آن را ارتش داوطلب نامیدیم، گرچه اگر درباره آن فکر کنیم، به نحوی اسم اشتباهی است. یک ارتش داوطلب (چنانکه ما اصطلاحا استفاده می کنیم) یک ارتش پولی است.

درباره این پیشنهاد که وطن پرستی باید انگیزه اصلی برای خدمت نظام وظیفه ارتش باشد نه پول چطور؟ آیا موافق حمایت از ارتش پولی که ما داریم هستید؟ یا با خدمت نظام وظیفه اجباری موافقید؟ (و تنها برای تند و تیز کردن این نکته، ارتش پولی را بر روی مسأله سربازان خارجی فیلیپ بسازید).

اگر شما فکر می کنید که ارتش تماما داوطلب -ارتش پولی- بهترین روش است؛ زیرا اجازه می دهد بازار شرایط را مطابق ترجیحات و رضایت مردم (جهت خدمت در قبال یک دستمزد مشخص) تعیین کند، این منطقی نیست که شما از سیستم خدمت اجباری به سیستم دوگانه جنگ داخلی، به سیستم ارتش تماما داوطلب منتقل شوید؟ این فکر آزادی انتخاب را در بازار گسترش نمی دهد؟ شما را به تمام راه حل سوق نمی دهد؟ اگر از قاعده استوار ارتش مزدور پیروی کنید.

و اگر شما بگویید نه -جکی گفت نه- وطن پرستی باید برای بعضی از کارها فرض شود... اگر شما با وطن پرستی قصد یک التزام مدنی را داشته باشید، این امر همان موافقت با بازگشت به خدمت اجباری نیست؟

بیایید ببینیم اگر بتوانیم به عقب گام برداریم؛ از گفتگویی که داشتیم چه چیزی درباره رضایت، هنگامیکه که در بازار مبادله به کار برده می شود، یاد گرفتیم. ما در واقع دو استدلال شنیدیم... دو استدلال در مخالفت با استفاده از بازارها و مبادلات در تخصیص خدمت سربازی.

استدلال اول از سوی سام و رائول ارائه شد: استدلال اجبار. استدلال مخالفی که در تخصیص خدمت سربازی توسط بازار درنگ می کند چون شاید آن منصفانه و عادلانه نباشد... و ممکن نیست حتی آزاد باشد... اگر در جامعه شکاف نابرابری هست به نحوی که مردمی راه و روششان را خرید و انجام خدمت سربازی دیگران قرار می دهند؛ نه اینکه آنها حقیقا این کار را می خواهند، بلکه چون فرصت های اقتصادی بسیار کمی دارند که این است... این است بهترین انتخابشان. و سام و رائول گفتند اصل اجبار در آن است. این استدلال اول بود.

سپس استدلال مخالفت با استفاده از بازار برای تخصیص خدمت سربازی اینجا بیان شد. آن استدلال این است که نباید با خدمت در ارتش به عنوان فقط یک شغل در قبال دستمزد رفتار کرد، زیرا خدمت سربازی با وطن پرستی و التزام مدنی مقید می شود. این استدلال از استدلال منصفانه نبودن و نابرابری  و اجبار متفاوت است. این استدلال پیشنهاد می دهد در جایی که التزامات مدنی آشفته و مبهم اند شاید وظایف و حقوق را توسط  بازار تخصیص دهیم.

حال، ما دو استدلال مخالف اصلی را شناسایی کردیم. ما برای بررسی این دو استدلال مخالف به دانستن چه چیزی نیاز داریم؟

برای تشخیص اولی ،استدلال اجبار و نابرابری و عدم انصاف سام، ما نیاز داریم بپرسیم چگونه نابرابری در بستر جامعه، آزادی انتخاب مردم را (که ایجاد کننده خرید و فروش کار آنهاست) تحلیل می برد؟ پرسش شماره یک.

پرسش شماره دو تشخیص استدلال التزام مدنی وطن پرستی است. ما می پرسیم التزامات شهروندی چیست؟ آیا خدمت سربازی یکی از آنهاست یا نه؟  تعهدات ما به عنوان شهروند چیست؟ منبع التزام سیاسی چیست؟ آیا رضایت است؟ یا برخی التزامات مدنی هستند که حتی بدون رضایت بر عهده ما (به جهت زندگی کردن و سهیم شدن در نوع خاصی از جامعه) گذاشته شده اند؟ ما پاسخ قاطعی برای هر یک از این دو پرسش نداریم، اما بحث امروز ما درباره سیستم جنگ داخلی و ارتش تماما داوطلب آخرین پاسخ ها به آن دو سوال بود، و اینها پرسش هایی هستند که ما هفته های بعد به آنها بازخواهیم گشت.


پیوست:

+فیلم جلسه نهم (بخش اول ویدیو):

http://www.justiceharvard.org/2011/02/episode-05/#watch

+بحث پیرامون موضوع جلسه:

http://www.justiceharvard.org/2011/03/army-of-mercenaries

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی