مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

بسم الله
نوشته های رامین مددلو. اهل شهر خوی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق علیه السلام/ دانشجوی دکتری دانشگاه مفید قم رشته علوم سیاسی/ پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
يكشنبه, ۱۸ مهر ۱۳۹۵، ۰۱:۳۲ ب.ظ

کلاس عدالت سندل: متن جلسه دوازدهم

اصل عالی اخلاق

امروز ما به کانت بازمی گردیم، اما پیش از آن به یاد داشته باشیم هدف این هفته این است که همه شما به طور اساسی بر کانت فایق آیید و کانت شوید، کشف آنچه او است... شما می خندید، نه، این اتفاق خواهد افتاد. بستر و زمینه کار کانت دو پرسش بزرگ است. اولی: اصل عالی اخلاق چیست؟ دومی: آزادی چگونه ممکن است؟ دو پرسش بزرگ. حال، یک روش برای ساخت راه شما از میان این کتاب فلسفی حجیم[1] به یاد داشتن مجموعه ای از مخالفت ها یا تضادها یا دوگانه های مرتبط است. امروز می خواهم درباره اینها صحبت کنم. امروز می رویم که به پرسش اول پاسخ دهیم، چه چیز بر اساس نظر کانت، اصل عالی اخلاق است؟ و برای پاسخ به این پرسش از نظر کانت، به یاد داشتن سه تضاد یا دوگانه ای که کانت از آنها یاد می کند به ما کمک خواهد کرد. تضاد اول را به یاد آورید، آنچه مبتنی بر انگیزه باید انجام دهید. بر اساس آنچه ما انجام می دهیم و مطابق با نظر کانت، تنها یک نوع از انگیزه با اخلاق سازگار است: انگیزه انجام وظیفه؛ انجام کار درست به خاطر دلیل درست. چه انگیزه های دیگری اینجا هستند؟ کانت آنها را در دسته تمایلات خلاصه می کند. هر زمان انگیزه برای آنچه انجام می دهیم برآورده کردن یک تمایل یا یک ترجیح (که ممکن است داشته باشیم) است، دنبال کردن برخی علایق است؛ ما به واسطه تمایل عمل می کنیم. حال به من اجازه بدهید همینجا مکث کنم اگر... اگر در اندیشه پرسش از انگیزه انجام وظیفه، پرسش از اراده خیر هستید. اگر هر یک از شما پرسشی درباره ادعای کانت دارد یا اصلا کسی از این ترجیح و تمایزگذاری راضی است؟ شما چه فکر می کنید؟ بفرمایید.

دانشجوی الف: زمانی که شما این تمایز را میان وظیفه و تمایل ایجاد می کنید، آیا اینجا هیچ اقدام اخلاقی دیگری نیست؟ منظور من این است که شما می توانید همیشه احتمال یافتن برخی از انواع انگیزه های خودخواهانه را بدهید. نمی توانید؟

سندل: شاید بیشتر مردم زمانی که کاری را انجام می دهند مبتنی بر انگیزه های نفع شخصی آن کار را انجام می دهند. کانت نمی خواست در این باره بحث کند. بلکه کانت می گوید جایی که ما اخلاقی عمل می کنیم، جایی است که اعمال ما ارزش اخلاقی دارند، آنچه ارزش اخلاقی اعطا می کند عینا استعداد و ظرفیت ما برای رشد بیشتر و ورای منافع شخصی و ملاحظات و تمایلات و عمل کردن خارج از وظیفه است.

چند سال قبل درباره یک مسابقه هجی واژگان خواندم. در آن مسابقه پسر جوانی بود که به عنوان برنده مسابقه هجی اعلام شد، نام آن پسر اندرو بود و 13 سال داشت. واژه نهایی، واژه ای که او توانست هجی کند، واژه echolalia بود. کسی می داند echolalia چیست؟ از انواع گل ها نیست. نه. معنی آن تمایل به تکرار به مثابه یک پژواک است، تکرار آنچه شما می شنوید. به هر حال، او در حقیقت آن را اشتباه هجی کرد اما داوران صدای او را نشنیدند. آنها فکر کردند آن واژه به درستی هجی شده و او را برنده مسابقه کشوری هجی کردن اعلام کردند و او پس از آن پیش داوران رفت و گفت در واقع من آن را اشتباه هجی کردم، من استحقاق بردن جایزه را ندارم.  آن پسر به عنوان یک قهرمان اخلاقی مورد احترام قرار گرفت و شرح ماوقع را نیویورک تایمز نوشت:

 "هجی گرِ اشتباه" قهرمان مسابقه هجی کردن است.

این اندرو است با مادر سرافرازش.[2] اما زمانی که وی بعد از آن مصاحبه کرد، به این گوش کنید، زمانی که او بعد از آن مصاحبه کرد، گفت: "داوران گفتند من بسیاری از آن واژه را درست هجی کردم". اما او سپس حرفی را گفت که بخشی از انگیزه او بود: "من نمی خواستم احساسی مانند لجن داشته باشم". بسیار خب، کانت چه می خواهد بگوید؟{اشاره به حضار} بفرمایید.

دانشجوی ب (واسکو): من حدس می زنم اینکه چرا او تصمیم گرفت اعتراف کند که در واقع واژه را به درستی هجی نکرده است می تواند خواه ناخواه منوط باشد به اینکه این یک دلیل فرعی بود یا یک دلیل اصلی بود.

سندل: خوب بود و اسمت چیست؟

دانشجوی ب (واسکو): واسکو

سندل: این مطلب بسیار جالب است. آیا اینجا کس دیگری نیز هست که دیدگاهی راجع به این مسأله داشته باشد؟ آیا این امر نشان می دهد که اصل کانت بسیار انعطاف ناپذیر است؟ بسیار سختگیرانه است؟ کانت چه می خواهد درباره این بگوید؟ بله.

دانشجوی ج (جودیث): من فکر می کنم که کانت در واقع می گوید یک انگیزه خالص است که از وظیفه بیرون می آید و به عمل ارزش اخلاقی می دهد، پس این مسأله به عنوان مثال شبیه این مورد است. آن پسر ممکن است بیش از یک انگیزه داشته باشد، او ممکن است یک انگیزه عدم احساس شبیه بودن به لجن را داشته باشد و نیز ممکن است بالاتر از آن انگیزه انجام کار درست را داشته باشد که به خودی خود از وظیفه بیرون کشیده می شود. همچنین زمانی که بیش از یک انگیزه وجود دارد و در جریان است، به این معنی نیست که عمل عاری از ارزش اخلاقی است؛ تنها به این دلیل که فرد یک انگیزه دیگر نیز دارد. پس انگیزه ای که شامل وظیفه می شود آن چیزی است که ارزش اخلاقی را به عمل می دهد.

سندل: خوب است، و نام تو چیست؟

دانشجوی ج (جودیث): جودیث

سندل: خب جودیث من فکر می کنم شرح شما از کانت در واقع صحیح است. داشتن عواطف و احساسات خوب است، زیرا انجام کار درست را حمایت می کنند. اما با این شرط که آنها دلیل برای عمل را تهیه نکنند. خب من فکر می کنم جودیث در واقع یک دفاع بسیار خوب از کانت در باب پرسش انگیزه انجام وظیفه داشت. ممنون از شما.

حال بیایید به سه تضاد برگردیم. حداقل زمانی که کانت می گوید از جهت عمل دارای ارزش اخلاقی، کار باید به منظور انجام وظیفه و نه تمایل انجام شود منظور وی روشن است. اما چنانکه ما شروع به نگاهی دوباره کنیم، اینبار یک ارتباط میان مفهوم دقیق و پیچیده اخلاق کانت و فهم سختگیرانه و خاص وی از آزادی می بینیم. و این ما را به تضاد دوم راهنمایی می کند: ارتباط میان اخلاق و آزادی.

(کانت) تضاد دوم را دو روش متفاوت که می توانند اراده من را مشخص سازند توصیف می کند: خودانگیختگی و دیگرانگیختگی. بر اساس نظر کانت، من تنها زمانی آزادم که اراده من توسط خودم تعیین شده باشد (خودانگیخته باشد). این یعنی چه؟ یعنی مطابق یک قانون که خودم وضع کرده باشم. ما باید توانا باشیم. اگر ما توانا به آزادی به مثابه خودانگیختگی هستیم، باید توانایی انجام عمل نه بر اساس قوانین بسیاری که وضع شده و بر ما تحمیل می شوند، بلکه بر اساس قانونی که خودمان برای خودمان وضع می کنیم داشته باشیم. اما ما می توانیم چنین قانونی را از قانون دیگری که خودمان بر خودمان وضع می کنیم بیاوریم. اگر عقل توانایی مرا معین کرد سپس توانایی بشود قدرت انتخاب مستقل از اجبار طبیعت یا تمایلات یا شرایط محیطی؛  پس ارتباط میان مفهوم دقیق و پیچیده اخلاق کانت و مفهوم آزادی وی، مفهوم خاص و دقیقی از عقل است. اما عقل چطور می تواند توانایی را توصیف کند؟ اینجا دو روش است که ما را به تضاد سوم نیز هدایت می کنند. کانت می گوید اینجا دو فرمان و حکم متفاوت از عقل است. یک فرمان از عقل را کانت امر ضروری می نامد. امر ضروری به سادگی یک "باید" است. یک نوع از امر ضروری، شاید آشناترین نوع، امر مشروط است. اوامر مشروط از عقل ابزاری استفاده می کنند. اگر شما x را بخواهید سپس y را انجام دهید، این کار هدف عقل را معنا می دهد. اگر شما شهرت و اعتبار یک تجارت خوب را می خواهید و سپس مشتریان را فریب نمی دهید، مبتنی بر امر مشروط است. اگر عمل خیر منحصرا به مثابه وسیله ای برای برخی چیزها خواهد بود، همچنان که کانت می نویسد، امر مشروط است.

اما اگر عمل نمایانگر خیر در خودش است، بر این اساس به مثابه امر بر خودِ ارادهِ مطابق با عقل (که این تطابق در خود اراده است)، امر ضروری ، امر مطلق است.

این است تفاوت میان امر ضروری مطلق و امر ضروری مشروط. یک امر ضروری مطلق به صورت قطعی حکم می کند که این حکم به تنهایی معنادار است بدون نیاز به ارجاع یا وابسته بودن به هدفی بیشتر.

حال شما ارتباط میان این سه تضاد موازی را می بینید. برای آزادی در احساس خودانگیخته گی به این مسأله نیاز هست که من به واسطه امر ضروری مشروط عمل نکنم بلکه به واسطه یک امر ضروری مطلق عمل کنم. شما امر ضروری را می یابید اما امر ضروری مطلق را. شما می بیند کانت با این سه تضاد دلیل می آورد و روشش را به ما عرضه می کند. این است استنتاج او از امر ضروری مطلق. خب این استنتاج یک پرسش بزرگ را برای ما ایجاد می کند. امر ضروری مطلق چیست؟ اصل عالی اخلاق چیست؟ آنچه به ما فرمان می دهد چیست؟ کانت سه نسخه ارائه می دهد، سه نوع قاعده سازی از امر مطلق.

من می خواهم به دو نسخه اشاره کنم و سپس آنچه شما درباره آنها فکر می کنید را بشنوم. نسخه اول... قاعده اول را او قاعده "قانون همگانی شدن" می نامد؛ عمل فقط بر اساس اصل. به موجب آن شما می توانید آن چیزی را اراده کنید که باید قانونی همگانی و فراگیر بشود و به واسطه اصل. منظور کانت چیست؟ منظور او قاعده ای است که دلیلی را برای آنچه شما انجام می دهید توضیح می دهد.

یک اصل، به عنوان مثال نگه داشتن عهد؛ فرض کنید من به پول نیاز دارم. من شدیدا به صد دلار نیاز دارم و می دانم که نمی توانم آن را در زمانی نزدیک بازگردانم. پیش شما می آیم و به شما قول می دهم، یک قول دروغین، قولی که می دانم نمی توانم آن را نگه دارم. لطفا به من یکصد دلار امروز بدهید. به من قرض بدهید. من آن را هفته بعد به شما برمی گردانم. آیا قول دروغین با امر مطلق در تناقض نیست؟ کانت می گوید: نه. در آزمودن روش، ما می توانیم مشخص سازیم که قول دروغین در افراد همراه با امر مطلق است، تلاشی است برای همگانی شدن و فراگیر شدن آن. همگانی شدن اصل به مجرد آنچه شما انجام می دهید. اگر هر کسی یک قول دروغین بسازد زمانی که به پول نیاز دارد، پس همه معتقد خواهند بود که این قول ها می توانند به عنوان یک قول عملی نشوند.

اما اینجا می تواند یک تناقض باشد. اصل همگانی شده می تواند پایه های خودش را از بین ببرد. این یک آزمون است. آزمون این که از چه طریق می توانیم بدانیم قول دروغین اشتباه است؟

خب درباره قانون قاعده همگانی چطور؟ شما این را متقاعد کننده یافتید؟ چه فکر می کنید؟ بفرمایید.

دانشجوی د (تیم): من یک سوالی درباره تفاوت میان امر مطلق و امر مشروط دارم. اگر شما شروع می کنید عملی را انجام دهید...

سندل: میان امر مطلق و امر مشروط؟

دانشجوی د (تیم): بله. شما شروع به انجام عملی می کنید با یک امر مطلق که اصل پایه های خودش را تخریب نمی کند؛ با استدلالی شبیه به این که من می روم x را انجام بدهم چون y را می خواهم. من در شرایط نیاز مبرم و شدید دروغ نمی گویم زیرا عملکرد جهان را به گونه ای می خواهم که قول ها شکسته نشوند.

سندل: من نمی خواهم عمل قول دادن را منحل کنم.

دانشجوی د (تیم): درست است. این حرف شبیه توجیه وسیله به دست اهداف است.

سندل: مثل اینکه شما یک نمونه از استدلال نتیجه گرایانه را می گویید

دانشجوی د (تیم): درست است.

سندل: نام شما چیست؟

دانشجوی د (تیم): تیم.

سندل: خب تیم، جان استوارت میل با تو موافق است. او این نقد از کانت را مطرح کرد. او گفت اگر من حداکثر را همگانی کنم و بیابم که مجموع عمل نگه داشتن قول می تواند نابود شود اگر همگانی شود، من باید عواقب آن را به نحوی خوش آیند کنم، اگر دلیل این است، قول دادن دروغین نیست. پس جان استوارت میل با این انتقاد علیه کانت موافق بود. اما جان استوارت میل اشتباه می کرد. اگر چه شما در یک گروه خوب هستید!! تیم شما در یک گروه خوب هستید. کانت اغلب مانند تیم خوانده می شود (فقط خوانش او). به مثابه خوش آیند نمودن عواقب. اگر هر کسی دروغ بگوید جهان می تواند بدتر باشد؛ زیرا در آن هنگام هیچ کس نمی تواند به حرف دیگری اعتماد کند. بنابراین شما نباید دروغ بگویید. این سخن در حقیقت آن چیزی نیست که کانت می گوید. اگرچه تفسیر کردن وی به این حرف آسان است.

من فکر می کنم آنچه او می گوید این است که این یک آزمون است. آزمون این که چه اصلی با امر مطلق مطابقت دارد. این در حقیقت دلیل نیست. این دلیل نیست. دلیل اینکه شما باید برای آزمودن اصل تان قاعده همگانی شدن را پیاده کنید این است که ببینید آیا نیازها و امیال خاص تان را برای اشخاص دیگر ترجیح می دهید؟. این یک روش جهت اشاره به این ویژگی، به این تقاضای امر مطلق است: دلایل اعمال شما نباید وابسته به علایقتان، نیازهایتان، موقعیت های ویژه تان (با اهمیت دهی بیشتر نسبت به هر کس دیگری) باشند یا توجیه شوند. این نگاه، دیدگاه من در باب شهود اخلاقی دروغ گفتن در پس آزمون همگانی شدن است.

به من اجازه بدهید دومین نسخه کانت در امر مطلق را درست بنویسم، شاید در روشی که نسبت به قاعده قانون همگانی شدن مستقیم تر و دست یافتنی تر است. نسخه دوم قاعده "انسان به مثابه هدف" است. کانت نسخه دوم امر مطلق را با خط استدلالی زیر بیان می کند:

ما نمی توانیم امر مطلق را پایه هر علاقه، هدف یا سرانجامی خاص قرار دهیم. زیرا در آن صورت این امور می توانند تنها به شخصی که هدف او بودند مربوط باشد. اما فرض کنید بعضی چیزها هستند که وجود دارند، به خودی خود و با ارزش مطلق و با هدفی در خودش. سپس در خودش، در خودش به تنهایی، زمینه ای از امکان یک امر مطلق وجود داشته باشد.

خب چه چیزی آنجاست؟ که ما می توانیم به عنوان داشتن هدف در خودش به آن فکر کنیم. کانت به این پاسخ می دهد:

"من می گویم که انسان، و به طور کلی هر موجود عاقلی، به مثابه هدفی در خودش هست، نه صرفا به مثابه یک وسیله برای استفاده دلخواه توسط این یا آن اراده."

این مسأله تمایز کانت میان اشخاص از سویی و اشیا از سوی دیگر است. موجودات عقلانی اشخاص هستند. آنها نه تنها باید یک ارزش نسبی برای ما داشته باشند، بلکه سوای هر آنچه که دارند و هستند؛ یک ارزش مطلق، یک ارزش ذاتی نیز دارند. به همین جهت موجودات عقلانی شأن و کرامت دارند. آنها شایسته تکریم و احترام هستند. این خط استدلالی کانت را به دومین قاعده امر مطلق هدایت می کند:

"عمل به چنین روشی را شما همیشه انسانی تلقی می کنید، چه نسبت به شخص خودتان و چه نسبت به هر شخص دیگری. انسان هیچگاه تنها به مثابه یک وسیله نیست اما همیشه و همزمان، به مثابه یک هدف است."

پس قاعده این است: انسان به مثابه هدف. ایده ای که موجودات انسانی به عنوان موجودات عقلانی اهدافی در خودشان بوده و فقط برای بهره بری به مثابه وسیله نیستند. زمانی که من یک قول دروغین به شما می گویم، منظور من استفاده از شما به مثابه یک وسیله جهت هدفم است، برای میل من به یکصد دلار. پس من در تکریم شما شکست می خورم، در تکریم شأن و کرامت شما شکست می خورم. (من به شما وانمود می کنم).

حال مثالی از وظیفه را بر ضد خودکشی در نظر بگیرید. قتل و خودکشی با امر مطلق در تضاد هستند. چرا؟ اگر من کسی را به قتل برسانم، من زندگی شان را برای برخی اهداف می گیرم. یا به این دلیل که من یک قاتل مزدور هستم یا اینکه در تلاطم خشم و شور عظیمی هستم. خب پس من برخی علایق یا اهداف را دارم که خاص هستند. این معنی می دهد که من از افراد به عنوان وسیله استفاده می کنم. قتل امر مطلق را نقض می کند. برای کانت، مفهوم اخلاقی خودکشی با قتل همتراز است. آن با قتل همتراز است زیرا زمانی که یک زندگی را می گیریم، زمانی که ما زندگی یک فردی را می گیریم، زندگی خودمان یا هر کس دیگر را، امر مطلق را نقض می کنیم. ما از شخص استفاده می کنیم، از یک موجود عقلانی استفاده می کنیم، از انسان به مثابه یک وسیله بهره می بریم. پس ما در تکریم نوع انسان به مثابه هدف شکست می خوریم.

و این ظرفیت عقلی که احترام و تکریم انسان را فرمان می دهد، زمینه کرامت انسان است. این ظرفیت عقلی، بدون تمایز در همه ما استقرار یافته و اگر من این کرامت را در شخص خودم نقض کنم (اگر مرتکب خودکشی شوم) و نیز در قتل اگر من زندگی شخصی دیگر را به واسطه یک دیدگاه اخلاقی بگیرم، اینها یکسان اند. و دلیل یکسان بودن آنها طبیعت همگانی و فراگیر آنها و زمینه قانون اخلاقی است. دلیل اینکه ما باید به کرامت سایر مردم احترام بگذاریم داشتن احساسات خاص نسبت به آنها نیست. پس احترام کانتی در این روش شباهتی به عشق، حس همدردی، حس همبستگی یا پیروی از احساس نوع دوستی شباهتی ندارد. عشق و دیگر حسن های خاص دلیل برای مراقب درباره دیگر مردم است و باید به کسانی که احساس خاصی نسبت به آنها داریم این حسن ها را ابراز بداریم اما احترام از دیدگاه کانت، حرمت گذاشتن به انسانیتی فراگیر و همگانی، به سبب یک ظرفیت و استعداد عقلانی همگانی است. این است چرایی اینکه نقض آن در مورد خودم به اندازه نقض آن در مورد هر شخص دیگر ناشایست است.

پرسش یا رد؟ بفرمایید.

دانشجوی ه (پاتریک): من مقداری... تا حدی در باب جمله کانت که شما نمی توانید از یک شخص به مثابه وسیله بهره ببرید زیرا همه اشخاص خودشان هدف هستند نگران هستم. زیرا به نظر می رسد که روزها با استفاده از برخی چیزها برای آن روز به پایان می رسند. من باید از خودم به عنوان یک وسیله برای برخی اهداف استفاده کنم. و من باید از مردم برای خودم به مثابه یک وسیله برای برخی اهداف بهره ببرم. و همچنین برای... به عنوان مثال فرض کنید که می خواهم در یک کلاس دانشجوی خوبی باشم و باید یک مقاله بنویسم. من باید از خودم به مثابه یک وسیله برای نوشتن مقاله استفاده کنم. فرض کنید می خواهم یک چیزی بخرم، مثلا غذا. من باید بروم به مغازه، از شخصی که آن سوی پیشخوان کار می کند به عنوان وسیله ای برای خودم جهت خرید غذایم استفاده کنم.

سندل: شما درست می گویید. این درست است. نامتان چیست؟

دانشجوی ه (پاتریک): پاتریک

سندل: پاتریک شما هیچ کار اشتباهی انجام نمی دهید. شما امر مطلق را زمانی که دیگر مردم را به مثابه وسیله به کار می برید نقض نمی کنید. این ناشایست نیست؛ آنگاه که ما با دیگر مردم به خاطر پیشبرد اهدافمان و پروژه هایمان و علایقمان معامله می کنیم. همه ما این کار را انجام می دهیم. ما با مردم ارتباط می گیریم به روشی که با احترام به کرامت آنان و آنچه به معنای احترام گذاشتن به آنهاست، با توجه به امر مطلق متناقض نیست.

آیا شما متقاعد شدید؟ آیا فکر می کنید که کانت یک شرح قانع کننده، یک شرح موجه از اصل عالی اخلاق ارائه داده است؟ متن پایه کلاس را دوباره بخوانید. سعی خواهیم کرد به این پرسش در جلسه بعد پاسخ دهیم.



[1] منظور سندل کتاب کانت است که در کلاس به عنوان متن درسی ارائه شده بود

[2] نمایش تصویر صفحه روزنامه نیویورک تایمز

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی