مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

بسم الله
نوشته های رامین مددلو. اهل شهر خوی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق علیه السلام/ دانشجوی دکتری دانشگاه مفید قم رشته علوم سیاسی/ پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

کانال تلگرام:
https://t.me/istkhaterat

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
شنبه, ۲ مرداد ۱۳۹۵، ۱۰:۵۰ ق.ظ

کلاس عدالت سندل: متن جلسه دهم

نکته: برادر فیلترچی محترم! این یک متن دانشگاهی است... .


برای فروش: "مادر بودن"

امروز می خواهم توجه مان و نگاهتان را به سوی بحث و استدلال بر سر نقش بازار در حوزه تولید مثل و باروری انسانی بکشانم. در دوران حاضر از سوی کلینیک های ناباروی مردم برای اهدای تخمک تشویق می شوند و هر چند وقت یکبار در روزنامه هاروارد کریمسون (روزنامه دانشگاه هاروارد) تبلیغات اهدای تخمک ظاهر می شود، آیا آنها را دیده اید؟ یکی از آن تبلیغ ها چند سال پیش زده شد که در جستجوی اهدای هر تخمکی نبود، آن تبلیغی بود که یک مشوق مالی بزرگ را برای اهدا به یک زن پیشنهاد می کرد؛ زنی که باهوش، ورزشکار، حداقل 15 فوت و با حداقل نمره 140 یا بالاتر در آزمون پذیرش دانشگاه باشد. شما فکر می کنید فردی که در جستجوی همه این ویژگی ها بود چقدر می خواست برای تخمک زنی که شرح داده شد بپردازد؟ پیشنهاد شما چیست؟ هزار دلار؟ 15 هزار دلار؟ 10 هزار دلار؟ تبلیغ را به شما نشان خواهم داد. (تصویر پیشنهاد تبلیغ): 50 هزار دلار برای یک تخمک. لیکن فقط تخمک اعلاء و منحصر بفرد.

درباره این مسأله چه فکر می کنید؟ خب همچنین، در روزنامه هاروارد کریمسون و روزنامه های دیگر کالج ها، بعضی وقت ها تبلیغاتی درباره اهدای اسپرم بود. پس بازار ظرفیت های تولید مثل یک بازار فرصت برابر است. خب نه دقیقا فرصت برابر، آنها برای اسپرم 50 هزار دلار پیشنهاد نمی دهند! (خنده حضار) اما اینجا یک شرکت به نام کریوبانک کالیفرنیا، بازار اسپرم، هست؛ یک بانک اسپرم تجاری بزرگ. این یک شرکت انتفاعی است که استانداردهای دقیقی را بر روی اسپرم ثبت نام شده تحمیل می کند و دفاتری در کمبریج میان دانشگاه های هاروارد و ام آی تی، و در پالو آلتو نزدیک دانشگاه استنفورد دارد. شرایط بازاریابی کریوبانک بر منابع و منشأهای معتبر اسپرم تاکید می کنند. اینجا از وبسایت کریوبانک اطلاعاتی هست که آنها درباره پاداش و مزد صحبت می کنند:

"اگرچه پاداش و مزد نباید تنها دلیل برای اهدای اسپرم باشد اما ما آگاه هستیم که زمان و هزینه قابل توجهی برای یک اهدا صرف می شود" (خنده حضار)

 خب شما فکر می کنید پیشنهاد آنها چیست؟ به اهداکنندگان هفتاد و پنج دلار برای هر نمونه پرداخت خواهد شد تا نهصد دلار در ماه، اگر شما هر هفته سه بار اهدا کنید.  سپس آنها اضافه می کنند:

"ما به صورت دوره ای مشوق هایی را پیشنهاد خواهیم کرد مانند (خنده شدید حضار) بلیط سینما. هدایای ما سند و گواهی رسمی تلاش و زمان صرف شده بسیار توسط اهداکنندگان مشارکت کننده است".

اهداکننده اسپرم شدن کار آسانی نیست. آنها کمتر از 50 درصد اهداکنندگانی را که درخواست می دهند می پذیرند. معیارها و شرایط پذیرش آنها بسیار مشکل‌تر از دانشگاه هاروارد است. (خنده حضار) رئیس بانک اسپرم گفت اهداکننده ایده آل اسپرم قدش 6 فوت (حدود 182 سانتیمتر)، با مدرک دانشگاهی، چشمان قهوه ای، موهای بور (بلوند) و گودی چانه است.

دلیل ساده ای ای که اینها صفات و ویژگی هایی هستند که بازار بیان می دارد این است که مشتری ها اینچنین می خواهند. نقل قول رئیس بانک اسپرم:

"اگر مشتریان ترک تحصیل در دوره دبیرستان می خواستند ما به آنها ترک تحصیل در دوره دبیرستان می دادیم".

پس اینجا دو مورد از بازار اهدای تخمک و بازار اسپرم هست. سوالی به وجود می آید. سوالی درباره اینکه آیا تخمک و اسپرم باید یا نباید برای پول خرید و فروش شوند؟

برای تعمیق شما می می خواهم موردمطالعه دیگری را مقایسه کنید که شامل یک بازار و در حقیقت یک قرارداد در تولیدمثل انسانی، در ظرفیت باروری انسانی است و این موردمطالعه مادر جایگزین تجاری است. و این موردمطالعه ای است که به دادگاه کشیده شد. چند سال قبل، این داستان درباره نوزاد "میم" است، این داستان با ویلیام و الیزابت استرن شروع شد؛ یک زوج زن و شوهر که یک بچه می خواستند اما نمی توانستند یکی از خودشان، حداقل بدون خطر پزشکی برای خانم استرن داشته باشند. آنها به یک کلینیک ناباروری رفتند. جایی که خانم مری بث وایتهد را ملاقات کردند؛ یک مادر 29 ساله با دو بچه، زنی که کارگر حوزه بهداشت بود. او پاسخ مثبت داد –تبلیغاتی در مرکز بود: به دنبال خدمات یک مادر جایگزین-. آنها یک معامله کردند. یک قراردادی را امضا کردند که در آن ویلیام استرن موافقت کرد به مری بث وایتهد 10 هزار دلار به علاوه همه هزینه ها و مخارج بپردازد. در عوض آن مری بث وایتهد با تلقیح مصنوعی با اسپرم ویلیام استرن جهت بارداری و به دنیا آوردن بچه و سپس دادن بچه به خانواده استرن موافقت کرد.

خب شاید شما بدانید داستان چگونه پیش می رود. بچه مری بث به دنیا آمد و او نظرش تغییر کرد. او تصمیم گرفت، او خواست بچه را نگه دارد. مسئله به دادگاه در نیوجرسی کشیده شد. خب اجازه بدهید هر سوال قانونی را کنار بگذاریم و بر روی این مسئله به عنوان پرسشی اخلاقی متمرکز شویم. چند نفر معتقدند که کار درست در مورد نوزاد میم به وسیله قرارداد، با به اجرا درآوردن قرارداد، حمایت و تایید می شود؟ و چند نفر فکر می کنند که کار درست می توانست عدم اجرای قرارداد باشد؟ خب اکثریت می گوید اجرای قرارداد. پس بیایید به دلایل کسانی که یا اجرای قرارداد یا امتناع از اجرای آن را درست می دانند گوش دهیم. اول از این سمت، من می خواهم به یکی از افراد اکثریت گوش دهم. چرا شما از قرارداد حمایت می کنید؟ چرا آن را اجرا می کنید؟ چه کسی می تواند دلیلی ارائه دهد؟ بله. بلند شو.

دانشجوی الف (پاتریک): این یک قرارداد الزام آور برای همه طرفهای درگیر در آن است که می دانستند شرایط قرارداد پیش از هر اقدامی اتخاذ شده است. این یک توافق داوطلبانه است. مادر می دانست که او وارد چه چیزی شده است. هر چهار نفر [؟] بدون در نظر گرفتن تحصیلات رسمی یا غیره بزرگسالان هوشمندی هستند. پس این معنی ایجاد می شود که اگر شما پیشاپیش می دانید وارد چه چیزی می شوید و پیمان می بندید؛ شما باید از پیمان در آخر کار حمایت کنید.

سندل: خیلی خب. به عبارت دیگر یک معامله، یک معامله است؟

دانشجوی الف (پاتریک): دقیقا

سندل: و نام تو چیست؟

دانشجوی الف (پاتریک): پاتریک

سندل: دلیل پاتریک دلیلی است که بسیاری از شما -در اکثریت- را موفق به حمایت از قرارداد کند؟ بله؟

بسیار خب، حال بیایید به یکی از کسانی که نمی خواهد قرارداد را اجرا کند گوش دهیم. به پاتریک چه می گویید؟ چرا نه؟ بله.

دانشجوی ب (اِوِن): خب منظورم این است که من موافقم. من فکر می کنم زمانی که همه طرفها همه اطلاعات را می دانند قراردادها باید حمایت و تایید شوند اما درباره این موردمطالعه من فکر نمی کنم راهی باشد تا یک مادر قبل از به دنیا آمدن بچه بتواند دقیقا بداند او چه حسی نسبت به بچه دارد. پس من فکر نمی کنم مادر در حقیقت همه اطلاعات را داشته باشد. او شخصی را که متولد خواهد شد نمی شناخت و نمی دانست آن شخص را چقدر دوست خواهد داشت. خب استدلال من این است.

سندل: پس تو نمی خواهی... اسمت چیست؟

دانشجوی ب (اِوِن): اِوِن ولسون.

سندل: اوِن می گوید او نمی خواهد از قرارداد حمایت کند زیرا زمانی که آن منعقد می شد مادر جایگزین نمی توانست انتظار داشته باشد پیشاپیش بداند که احساس او چگونه خواهد بود. پس او در واقع زمانی که قرارداد را می بست اطلاعات مرتبط را نداشت. چه کس دیگری... چه کسی دیگری نمی خواهد از قرارداد حمایت کند؟

دانشجوی ج (آنا): من فکر می کنم، من همچنین فکر می کنم که این قرار داد باید به طور کلی حمایت شود اما من فکر می کنم که کودک یک حق لایتجزا نسبت به مادر واقعی خود دارد و فکر می کنم که اگر مادر آن را می خواهد، پس از آن باید کودک حق آن مادر باشد.

سندل: منظور شما این است که مادر بیولوژیک یک مادرخوانده نیست.

دانشجوی ج (آنا): درسته.

سندل: و چرا این است... اول از هر چیز نامت را بگو.

دانشجوی ج (آنا): آنا.

سندل: آنا چرا این (حق مادر و فرزندی) است [چرا حقی به عنوان حق مادر و فرزندی هست]؟

آنا: زیرا من فکر می کنم که رابطه ای که توسط طبیعت ایجاد می شود قوی تر از هر رابطه است که توسط قرارداد ایجاد می شود.

سندل: خوب بود. ممنون. کسی دیگر؟ بله.

دانشجوی د (کاتلین): من مخالفم. من فکر نمی کنم که کودک حق لایتجزایی نسبت به مادر بیولوژیک خود دارد. من فکر می کنم که فرزندخواندگی و رحم جایگزین هر دو پیشنهادهای تجاری هستند و من با نظری موافقم که آن روز آن یک توافق داوطلبانه بود، شخصا ایجاد شده، و شما نمی توانید بر روی این توافق زور و اجبار اعمال کنید.

سندل: شما نمی توانید به این توافق از طریق اجبار معترض باشید.

دانشجوی د (کاتلین): درسته.

سندل: نامت چیست؟

دانشجوی د (کاتلین): کاتلین

سندل: کاتلین به اِوِن چه می گویی، که فکر می کرد ممکن نیست، اِوِن ادعا کرد که قرارداد معیوب شده نه از طریق اجبار بلکه از طریق نبود اطلاعات کافی. او (مادر بیولوژیک) نمی توانست اطلاعات مرتبط را بداند.بگوییم: او (مادر بیولوژیک) نمی دانست چه احساسی درباره بچه خواهد داشت. به اِوِن در این باره چه می گویی؟

کاتلین: من فکر نمی کنم محتوای عاطفی و احساسی نقشی در آن داشته باشد. محتوای احساسی یا عاطفی مادر بیولوژیک در اینجا نقش بازی می کند (ادا درمی آورد). من فکر می کنم، شما می دانید، در یک مورد حقوقی، عدالت در این داستان به تغییر احساس او مرتبط نیست. اگر من به اجبار (قرارداد) از کودکم دست بردارم و سپس بعدا تصمیم بگیرم که واقعا می خواهم کودک برگردد، این بسیار بد است، این یک مصالحه و سبک سنگین کردن است. مصالحه و سبک سنگین کردنی که مادر آن را انجام داده است.

سندل: پس معامله، معامله است. شما با پاتریک موافقید؟

کاتلین: من با پاتریک موافقم، معامله یک معامله است، بله.

سندل: خوبه، بله.

دانشجوی ه (آندرو): من می خواهم بگویم -اگرچه واقعا مطمئن نیستم- که با ایده ای که کودکان یک حق نسبت به مادرشان دارند موافق ام؛ من فکر می کنم مادر قطعا یک حق نسبت به کودکش دارد. همچنین من فکر می کنم اینجا حوزه هایی است که نیروهای بازار لزوما نباید به آنجا نفوذ کنند. من فکر می کنم که تمام حوزه مادر جایگزین یک مقدار کوچکی شبیه خرید و فروش انسان است. به نظر می رسد غیرانسانی باشد و واقعا به نظر نمی رسد درست باشد. خب این دلیل اصلی من بود.

سندل: و چگونه می تواند باشد، اسمت را به ما بگو.

دانشجوی ه (آندرو): آندرو.

سندل: آندرو. در باب خرید و فروش حق یک کودک برای پول غیرانسانی بودن به چه معناست؟ غیرانسانی بودن در این باره چگونه است؟

آندرو: خب. چون شما برخی از حقوق بیولوژیک را می خرید. منظور من این است شما نمی توانید-طبق قانون-... در چنین حالاتی شما نمی توانید کودک خودتان را بفروشید. مثل این است که شما کودکی دارید، معتقدم قانون شما را از فروش آن به شخص دیگری منع می کند.

سندل: پس این شبیه فروش کودک است؟

آندرو: درسته. تا حدودی. منظور من این است اگرچه اینجا یک قرارداد با شخص دیگری هست، شما قراردادها و غیره را می سازید، اما اینجا پیوندهای عاطفی غیر قابل انکاری میان مادر و کودک رخ می دهد و این اشتباه است که چون شما چیزی به صورت قرارداد نوشته شده دارید، به سادگی از آن پیوندها چشم بپوشید.

سندل: شما می خواهید به آندرو پاسخ دهید؟ آنجا بایستید.

کاتلین: خروجی نظر شما این است که اینجا پیوند عاطفی غیرقابل انکاری وجود دارد. من احساس می کنم در وضعیتی مانند این موردمطالعه ما لزوما مخالف خود فرزندخواندگی یا رحم جایگزین نیستیم. ما فقط به نوعی تفاوت های عاطفی اشاره داریم.

آندرو: خیلی خب ولی صبر کن، شکستن و تجزیه هر چیزی تنها به اعداد و گفتن این جمله که خیلی خب ما قراردادها را مانند خرید و فروش ماشین را داریم، آسان است. اما اینجا ما احساسات و عواطف اساسی را داریم. منظور من این است شما با مردم خرید و فروش و معامله می کنید. منظورم این است اینجا چیزی برای خرید و فروش نیست.

سندل: اما درباره ادعای آندرو چطور؟ که این مانند فروش بچه است.

کاتلین: من معتقدم فرزندخواندگی و رحم اجاره ای باید مجاز باشد. چه من در واقع در آن سهیم باشم و چه نه. این حرف در واقع مرتبط با بحث نیست اما من فکر می کنم دولت باید... دولت باید به شهروندان حق اجازه داشتن برای اقدام جهت فرزندخواندگی و رحم اجاره ای را بدهد.

سندل: اما فرزندخواندگی، فرزندخواندگی مطابق نیست با...

کاتلین: فرزندخواندگی فروش بچه نیست.

سندل: خیلی خب. آیا فکر می کنید شما باید قادر به قیمت گذاری بر روی کودکی جهت فرزندخواندگی باشید؟ این چالش آندرو است.

کاتلین: آیا من فکر می کنم که ما باید قادر به قیمت گذاری بر روی یک کودک باشیم؟ من مطمئن... نیستم (خنده حضار). این یک بازار است. منظورم این است. من احساس می کنم که تا چه حد آن عملی شده است. من مطمئن نیستم... اگر دولت باید بتواند برای آن کار اجازه دهد... باید در مورد آن بیشتر فکر کنم.

سندل: خیلی خب به اندازه کافی منصفانه بود. آندرو راضی هستید؟

آندرو: خب بله. من فکر می کنم باید به رحم اجاره ای اجازه داده شود. فکر می کنم که مردم می توانند آن را انجام دهند اما فکر نمی کنم چون یک بار یک قرارداد به آن اشاره داشته باید بر مردم اجبار کرد، این اجبار کاملا مانند پایان دادن به همه چیز است. فکر می کنم این یک قانون غیر قابل اجرا است.

سندل: پس آندرو مردم باید برای ورود به این قراردادها آزاد باشند اما این امر نباید در طی یک دادگاه، مبدل به قانونی غیر قابل اجرا شود.

آندرو: نه. در یک دادگاه نه.

سندل: چه کسی می خواهد درباره یکی از این نظرات صحبت کند یا نظر دیگری ارائه دهد؟ بله.

دانشجوی و (ویویان): من فکر می کنم خط فکری جالبی درباره این قضیه داشته باشم زیرا برادر من در واقع یکی از افراد اهدا کننده به یک بانک اسپرم است و او مقدار زیادی پول دریافت کرده. او قدش 6 فیت است اما بور نیست، اگرچه گودی چانه دارد! (خنده حضار). خب او در واقع... من حالا عمه هستم و او یک دختر دارد. دختر او یک اسپرم اهدا شده به یک زوج همجنسباز زن در اوکلاهاما بود و برادرم با آن زوج در تماس بود و عکس دخترش را دیده است. اما او هنوز احساس پیوند عاطفی با دخترش ندارد. او فقط احساس کنجکاوی دارد که آن دختر چه شکلی است و چه کار می کند و چطور است. او احساس عشق نسبت به کودکش ندارد. پس بر اساس این تجربه من فکر می کنم پیوند میان مادر و کودک نمی تواند با پیوند میان پدر و کودک مقایسه شود.

سندل: این واقعا جالب است. نامت چیست؟

دانشجوی و (ویویان): ویویان

سندل: پس ما یک نمونه از رحم جایگزین، رحم تجاری جایگزین داریم و این امر با فروش کودک مقایسه شده و ما بررسی کرده ایم که آیا این قیاس مناسب است و می تواند مقایسه شود؟ همچنین اشاره شما به فروش اسپرم. اما شما می گویید که فروش اسپرم و فروش کودک یا هر نوع رحم جایگزین با هم بسیار متفاوت هستند. زیرا آنها خدمات و سرویس های نابرابری هستند.

ویویان: آنها خدمات و سرویس های نابرابری هستند.

سندل: آنها سرویس ها و خدمات نابرابری هستند. چون ویویان شما گفتید که رابطه، پیوند...

ویویان: بله و نیز زمانی که توسط یک مادر صرف می شود، 9 ماه، نمی تواند با یک مرد مقایسه شود -شما می دانید- مرد به بانک اسپرم می رود و فیلم شهوت انگیز نگاه می کند (خنده حضار) -شما می دانید- و داخل یک پیاله خالی می کند. من فکر نمی کنم آنها برابر باشند.  

سندل: خوب است. بسیار خب پس ما...

ویویان: زیرا این چیزی است که در یک بانک اسپرم اتفاق می افتد (خنده حضار).

سندل: بسیار خب. پس... این واقعا جالب است. ما از استدلال هایی که تاکنون بیرون آمده اند آگاهی داریم:

"اعتراضات به رحم اجاره ای"

"اعتراضات به اجرای قراردادهای رحم اجاره ای"

این اعتراضات حداقل دو نوع هستند. اینجا اعتراضی درباره قرارداد معیوب شده در زمان بود، نه بخاطر اجبار یا اجبار ضمنی بلکه به خاطر اطلاعات ناقص یا معیوب. پس:

"قرارداد مسأله دار یا معیوب"

می تواند به وجود بیاید هم به خاطر اجبار هم به خاطر نبود اطلاعات مرتبط. بر اساس حداقل یکی از استدلال هایی که ما شنیدیم و سپس یک اعتراض دوم به اجرای قرارداد رحم اجاره ای به نحوی بود:

"غیرانسانی"

حال، زمانی که این مورد توسط دادگاه تصمیم گیری شد، آنها درباره این استدلال ها چه گفتند؟ وکیل دادگاه استدلال کرد که این قرارداد غیراجباری بود. هیچ یک از طرفین در چانه زنی وضعیت برتر را نداشتند. قیمت برای خدمت تعیین شده و معامله انجام شده بود. یک طرف قرارداد دیگری را مجبور نکرده بود. هیچ قدرت چانه زنی نامتناسبی نبود. سپس پرونده به دادگاه عالی نیوجرسی رفت و آنها چه کار کردند؟ آنها گفتند قرارداد قابل اجرا نبود. آنها حق حضانت را به آقای استرن به عنوان پدر اعطا کردند زیرا فکر کردند این بهترین مصلحت برای کودک خواهد بود. اما آنها حقوق مری بث وایتهد را اعاده کردند و تصمیم اینکه حق ملاقات با کودک باید چگونه باشد را به دادگاه های عادی سپردند.

آنها به دو نوع متفاوت از دلایل استناد کردند. در امتداد مسیری که آندرو پیشنهاد داد. اول اینجا اطلاعات قرارداد به اندازه کافی نبود، دادگاه استدلال کرد:

"ذیل قرارداد مادر طبیعی پس از اینکه استحکام پیوندش با کودکش را دانست تعهد غیرقابل فسخی دارد. او هرگز تصمیمی واقعا داوطلبانه و آگاهانه نمی گیرد. هر تصمیمی قبل از تولد کودک، در مهم ترین مفهوم، غیرآگاهانه است".

این حرف دادگاه بود. سپس دادگاه استدلال دوم را شرح داد. مخالفت با کالایی شدن در این نوع از موردمطالعه. دادگاه گفت:

"این فروش کودک است یا حداقل فروش حق مادر نسبت به فرزند است... هر آرمان گرایی ای ممکن است مشارکت کنندگان را برانگیزد، اما انگیزه سود غالب است، نفوذ دارد و در نهایت بر معامله حاکم است".

بنابراین بدون درنظر گرفتن گفته دادگاه، بدون در نظر گرفتن هیچ استدلالی درباره قرارداد یا قرارداد معیوب یا اطلاعات کامل؛ چیزهایی در یک جامعه متمدن هست که پول نمی تواند بخرد، این آن چیزی است که دادگاه در ابطال این قرارداد گفت. خب درباره این دو استدلال چه طور؟ مخالفت با بسط و گسترش بازارها به باروری و به تولید مثل. چطور آنها متقاعد شدند؟ اینجا -این درست است- یک توافق داوطلبانه بود، یک قرارداد بسته شده میان ویلیام استرن و مری بث وایتهد. اما حداقل دو مسأله هست که  بر طبق آنها توافق واقعا می تواند آزاد نباشد. اول اینکه مردم برای بستن توافقاتشان تحت فشار باشند یا مجبور باشند و دوم اینکه توافقشان واقعا آگاهانه نباشد. در موردمطالعه رحم جایگزین دادگاه گفت: مادر نمی تواند بداند. حتی یکی که از قبل کودکانی را متعلق به خودش دارد نمی تواند بداند چگونه می خواهد کودکی را به دنیا بیاورد و از آن به ازای پول دست بردارد.

پس به منظور ارزیابی انتقاد، اعتراض شماره یک، ما ناگزیر هستیم بفهمیم چگونه آزادی انجام یک معامله داوطلبانه باید با توجه به قدرت چانه زنی و اطلاعات برابر همراه باشد. پرسش شماره یک.

چگونه ما اعتراض دوم را ارزیابی می کنیم؟ اعتراض دوم بحران زا تر است، دشوارتر است. آندرو این را می داند. درسته؟ بیان این که بعضی چیزها در تبدیل به دنیا آوردن بچه به بازار معامله و تجارت غیرانسانی هستند چه معنایی دارد ؟ بسیار خب، یکی از فیلسوفان -در این خصوص ما الیزابت اندرسون را می خوانیم- تلاش کرد کمابیش وضوح فلسفی را به دشواری و پریشان احوالی ای که اندرو بیان کرد اعطا کند. اندرسون گفت:

"به واسطه نیاز مادر جایگزین به سرکوب همه عشق مادریی که او نسبت به کودک احساس می کند، قراردادهای جایگزینی زنان کارگر را به نوعی از کارگران ازخودبیگانه تبدیل می کند. کارگر جایگزینی ازخودبیگانه است زیرا او باید از هدفی که فعالیت اجتماعی بارداری به درستی ترویج می کند منحرف شود، هدفی که احساس پیوند با کودکش نامیده می شود".

خب آنچه اندرسون پیشنهاد می دهد این است که برخی از کالاها و خدمات خاص نباید به عنوان "آزاد جهت مصرف یا سوددهی" تلقی شوند. برخی از کالاها و خدمات خاص در طرقی غیر از مصرف به طور صحیحی ارزش گذاری می شوند. سایر راههای ارزش گذاری و معامله چگونه اند؟ کالاهایی که نباید جهت مصرف آزاد باشند؟ اندرسون می گوید آنها بسیارند. احترام، تقدیر، عشق، افتخار، هیبت، حرمت و تقدس؛ مدل های بسیاری از ارزش گذاری ورای مصرف هست و کالاها و خدمات خاص اگر به سادگی به عنوان اشیایی جهت مصرف معامله شوند به درستی ارزش گذاری نشده اند. چطور ما به پیرامون ارزیابی استدلال اندرسون برویم؟ یک راه این است برگردیم به بحث و مناظره ای که با اختیارگرایی داشتیم. آیا مصرف و فایده مندی فقط در سودمندی هست؟ آیا مصرف و فایده مندی تنها راه درست معامله کالاهاست؟ کالاهایی شامل زندگی، خدمت نظام وظیفه، باروری، بچه دار شدن؟ و اگر نه، ما چگونه بسنجیم؟ چگونه می توانیم تعیین کنیم کدام نوع ارزش گذاری مناسب و مقتضی آن کالاهاست؟

سالها پیش از این یک پزشک متخصص ناباروری در ویرجینا که نامش سیسیل جاکوبسن بود رسوا شد. او یک فهرست اهداکننده نداشت، برای اینکه او برای بیماران ناشناسش... همه اسپرمی که او برای باردار کردن بیمارانش استفاده می کرد متعلق به یک اهداکننده بود: دکتر جاکوبسن خودش بود!! (خنده حضار). حداقل یک زن، کسی که در دادگاه شهادت داد، نگران بود که چقدر دختر تازه متولد شده اش درست شبیه او (دکتر جاکوبسن) است! حال ممکن است دکتر جاکوبسن برای عدم آگاهی زن محکوم شود. پیشاپیش این می تواند استدلالی درباره رضایت و توافق باشد.

مقاله نویس اِلِن گودمن سناریوی عجیب و غریبی را به عنوان ادامه این قضیه شرح داد. دکتر جاکبسون، گودمن نوشت، تجارت ناباروری اش را به تماس های شخصی تخصیص داد. اما اکنون بقیه ما، گودمن نوشت، پیرامون اندیشه دومی فکر می کنیم: درباره اهدای اسپرم. گودمن نتیجه گیری کرد پدر بودن باید چیزی باشد که شما انجام می دهید نه آن چیزی که اهدا می کنید.

من فکر می کنم آنچه او (گودمن) انجام داد، آنچه الیزابت اندرسون فیلسوف انجام داد و آنچه اندرو با استدلالش درباره غیرانسانی بودن پیشنهاد داد، تعمق در این باره  است که چه کالاها و خدمات خاصی هستند که پول نباید بخرد. نه فقط به خاطر توافق مشکل دار و معیوب بلکه شاید به خاطر اینکه کالاها و خدمات خاص به درستی به طرقی بالاتر از فقط و فقط مصرف ارزش گذاری شده اند.

این بحث، حداقل، پرسش هایی دربردارد که ما با کمک برخی از فلاسفه می رویم در هفته های آینده دنبال کنیم. 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی