مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

بسم الله
نوشته های رامین مددلو. اهل شهر خوی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق علیه السلام/ دانشجوی دکتری دانشگاه مفید قم رشته علوم سیاسی/ پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
پنجشنبه, ۶ مهر ۱۳۹۶، ۰۶:۱۴ ب.ظ

کردستان عراق و آینده مبهم

نکته:

این مطلب ابتدا در کانال جامع مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام منتشر شده است:

  https://telegram.me/rushdisu/1509

 

kurd

 

" 10 ساله که بودم ارتش صدام به شهرم، حلبچه، حمله شیمیایی کرد. هزاران تن از مردم شهرم، به همراه خواهرها و مادرم، در این حمله کشته شدند و چه خوب شد که کشته شدند و دست نظامیان بعثی به آن‌ها نرسید. من و پدرم بالای کوه بودیم. به ایران فرار کردیم. همراه با 340 هزار کرد دیگر. چون ارتش بعث هنوز می‌کشت تا آنکه عدد کشته‌های کرد به 183 هزار تن رسید. آواره بودیم. پدرم کارگری کرد. پدرم تحقیر دید. پدرم در غربت مُرد. نمی‌خواهم تحقیر ببینم. نمی‌خواهم در شهرهای ایران و ترکیه، یا اصلاً تو بگو اروپا، آواره باشم و غریب".

این روایتی است که اگر روز همه‌پرسی در حلبچه بودم، احتمالاً از زبان یک مرد 40 ساله با برگه همه‌پرسی در دست و تیک مربع آری درون آن، می‌شنیدم؛ اما روایت این مرد کرد پاسخ سؤالم نبود، اگرچه روایتی تاریخی و احساسی بود. چون سؤال من این بود: این کارتان عادلانه است؟ او در برابر اصرارم می‌گفت:

"بله. عادلانه است. چون حق هر فردی تعیین سرنوشت خود است. برپاداشتن این حق، عدالت است و جلوگیری از برخورداری از آن، ظلم".

اما بازهم ابهام من حل‌نشده باقی‌مانده بود. "حق تعیین سرنوشت" عبارت زیبایی است اما همه واقعیت نیست. آنچه من برای سرنوشت خودم انتخاب می‌کنم، بر سرنوشت دیگران نیز اثر می‌گذارد. اگر نتیجه انتخاب من، افزایش ظلم به دیگری باشد، اگر دیگری به سبب انتخاب من آسیب ببیند، اگر نتیجه انتخابم افزایش ظلم به خودم باشد و آسیب ببینم، بازهم انتخاب منجر به این نتیجه عادلانه است؟

در این نگاه، بیش از آنکه عدالت را در برخورداری از یک حق ببینم، عدالت را درنتیجه حاصل از تحقق یک حق جستجو می‌کنم.

نتیجه همه‌پرسی کردستان عراق، به عدالت ختم نخواهد شد چون موجب افزایش ظلم به اکراد و دیگران خواهد شد. هیچ‌چیز در کردستان عراق تغییر نخواهد کرد. چون این اقلیم سالهاست از استقلال، تنها نام آن را ندارد. در چشمان هم‌صحبت 40 ساله فرضی من، واژه استقلال یعنی پاسخ همه مشکلات کردستان. این معنا را سیستم سیاسی حاکم بر کردستان در ذهن او کاشته. درحالی‌که استقلال رسمی کردستان عراق به معنی راهکاری است برای افزایش قدرت خاندان مسعود بارزانی. همه‌پرسی چه به استقلال رسمی کردستان عراق منجر شود و چه به‌صورت نمادین نتیجه آری آن در یادها باقی بماند، در هر دو حال قدرت کاریزماتیک مسعود بارزانی را میان مردم کردستان عراق و نیز قدرت چانه‌زنی وی را میان قدرت‌های خارجی افزایش خواهد داد.

همه‌پرسی "آورده‌ مثبتی" برای مردم کرد نخواهد داشت. آنچه مردم کرد نیازمند آن هستند رهایی از طایفه‌گرایی و عشیره گرایی در سیاست است. رهایی از سیاست زده نمودن امر فرهنگی قومیت است. رهایی از زندان تاریک قومیت‌گرایی شدید است. همه‌پرسی پاسخ این مشکلات نیست، بلکه افزایش‌دهنده و متورم ساز این مشکلات است. تورم بحران قومیت‌گرایی، انتهای جاده خطرناک همه‌پرسی است و این نتیجه، عادلانه نیست. چراکه حرمت و شأن مردم کردستان عراق بسیار بالاتر از گرفتار ماندن در این مشکلات و بحران‌های پیشاعقلی و پیشادینی است.

نظرات  (۲)

۰۶ مهر ۹۶ ، ۲۳:۱۹ پیمان محسنی کیاسری
خیلی متن زیبایی بود.
ولی کاش یه کم عمیق‌تر بررسی می‌کرد که چرا این اتفاق ظالمانه هست. چرا ضرری که جمع از این کار می‌بینه بیشتر از ارزش اتحادی هسست که کردها سال‌هاست آرزوش رو دارن.
آیا از دیدگاه یک کرد ملیت دوست این کار غیرعقلانی هست؟

البته احتمالاً چون من دانش علوم سیاسی ندارم نمی‌تونم به راحتی به این سوالات پاسخ بدم.

استقلال قومی و نژادی، با آن تفسیری که در کشورهای جهان سومی دارد، سالهاست که در کشورهای پیشرفته رنگ باخته است. نمونه آن را در رفراندوم استقلال کبک از کانادا یا رفراندوم استقلال اسکاتلند از بریتانیا می توان دید. در زمانه ای که کشورهای کوچک برای رسیدن به  رشد اقتصادی اتحادهای منطقه ای تشکیل می دهند و پول واحد را مبنای معاملات خود قرار می دهند (مانند اتحادیه اروپا)، استقلال و کوچک شدن معنایی جز عقب گرد ندارد. با اینحال، باید به این نکته توجه کرد که یک اتحاد پایدار تنها در سایه احترام به حقوق اقلیتهای نژادی، قومی و مذهبی میسر است. در غیر اینصورت، عاقبت یک اتحاد شکننده فروپاشی است.

خواسته کردها به رسمیت  شناختن زبان، گویش و مراسم ایینی آنها است. آنها حق دارند سهمی ولو اندک از سرمایه ای که تولید می کنند داشته باشند. آنها حق دارند زبان خود را در کنار زبان رسمی کشوری که در آن زندگی می کنند به کودکان خود آموزش دهند. آنها حق دارند استاندار و شهردارشان را خودشان انتخاب کنند. در یک کلام، آنها حق دارند در چارچوب قوانین کشوری که در آن زندگی می کنند، از نوعی خودمختاری برخوردار باشند. شبیه نظام فدرالی در ایالات متحده آمریکا، کانادا یا آلمان.

خواسته نظام فدرالی مختص کردها نیست، برای مثال اهالی خوزستان حق دارند از سرمایه نفتی که همه مملکت از آن منتفع می شوند خود نیز سود ببرند. چرا آنها باید در گرمای پنجاه درجه کار کنند تا بریز و بپاش مرفهین در تهران را تامین کنند. چرا اهالی آبادان و خرمشهر که روی چاههای نفت زندگی می کنند باید در فلاکت مطلق زندگی کنند و حتی از آب آشامیدنی محروم باشند. چرا اهالی چابهار که در حاشیه دریای عمان با آن همه مواهب طبیعی و ثروت خدادادی زندگی می کنند باید در فقر مطلق باشند.

اینها و بیشتر از اینها دلایلی است که یک قوم را به این نتیجه می رساند که انگار حکومت آنها را از مادر صیغه ای می داند، پس باید از حکومت جدا شده و سرنوشت خود را خود بدست گیرد. این وظیفه حکومت است که به همه مردم نشان دهد که تحت یک حاکمیت مرکزی مقتدر و با یک اتحاد قوی در سایه به رسمیت شناختن حقوق همه اقوام می توان بهتر قدم برداشت و بیشتر رشد کرد.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی