مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

بسم الله
نوشته های رامین مددلو. اهل شهر خوی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق علیه السلام/ دانشجوی دکتری دانشگاه مفید قم رشته علوم سیاسی/ پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات
يكشنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۲، ۰۱:۲۱ ب.ظ

چه شد که آقای روحانی رأی آورد؟

چه شد که آقای حسن روحانی رأی آورد؟
این سؤالی است که در ذهن بسیاری از افراد نقش بسته و پاسخ درخوری برای آن نمی یابند(البته با فرض نادیده گرفتن یادداشت ها و تحلیل های شتابزده و از سر شادی یا نارحتی برخی بزرگواران).
بیایید در زمینه این موضوع با هم صحبت کنیم. توجه بفرمایید که سخن از صحبت راندم نه تحلیل قطعی و... . زیرا به باور بنده هنوز معلوم نیست آقای روحانی در عرصه عمل سیاسی چگونه عمل خواهد کرد.

آیا مردم به برنامه و تیم آقای روحانی رأی دادند؟
آقای روحانی دارای برنامه منسجم برای اداره کشور نیستند. البته عبارت منسجم را با خوش بینی بیان کردم ولی واقع آن است که معتقدم اصلا دارای برنامه نیستند.
تیم وی نیز برای مردم ناشناخته بود.
بهتر بگوییم که این دوره نیز مردم عزیزمان آن طور که باید و شاید به برنامه و تیم کاری کاندیدا توجه نکردند.

آیا مردم به شخص آقای روحانی رأی دادند؟
آقای روحانی شخصیت کاریزماتیک (در همان معنای اصلی غربی آن) نیستند.
آقای روحانی بیانی نخبه گرایانه (البته با تلفیق قدرت سخنوری ناشی از روحانی بودن ایشان) دارند.
آقای روحانی مهره آقای هاشمی در نزد توده مردم حساب می شود و شخصیت مستقلی معرفی نمی شوند.

آیا اصلاح طلبان باعث رأی آوری آقای روحانی شدند؟
نه.
عموم مردم خارج از دایره اصلاح طلب و اصولگرا هستند. این عناوین، معرف جناح های سیاسی جریان اسلام گرا بوده و شناسنامه سیاسی فعالین در عرصه سیاسی را صادر می کند (البته نه همگی آنها را). مردم فعال سیاسی نیستند و تنها در انتخابات فعال سیاسی می شوند.
اصلاح طلبان خود دچار سردرگمی هستند، دچار تشتت و اختلاف هستند. این شادی ها و پیام ها و بیانیه ها را رها کنید. به یاد آوردید که آقای عارف با تصمیم شخصی ثبت نام کرد نه با تصمیم تشکیلاتی.
آقای روحانی هم که اصلا اصلاح طلب نیست چه برسد به اینکه کاندیدای آنها نیز باشد. آقای روحانی را می توان کاندیدای کارگزاران و شخص هاشمی رفسنجانی دانست. کارگزاران گروهی بودند که از راست سنتی جدا شدند ولی زیر پرچم جناح چپ نرفتند. اصلاح طلبان از سر ناچاری حمایت نصفه و نیمه از آقای روحانی کردند تا در عرصه بازی سیاسی در چارچوب نظام باقی بمانند زیرا در غیر ان صورت در عرصه عمل سیاسی منزوی تر می شدند و چه بسا به پایان راه می رسیدند.
بنده به شخصه با این سخن موافقم که ده درصد (و یا اندکی کمتر و بیشتر از این عدد) رای دهندگان به آقای روحانی در چارچوب اصلاح طلبی به ایشان رأی دادند. البته ده درصدی که فعال میدانی هستند و نمونه اش را شب گذشته در خیابان ها مشاهده کردیم.
این گروه پس از فرونشستن شادی ها و ذوق زدگی هایشان کم کم متوجه خواهند شد که حداکثر چیزی که بدست آورده اند نمونه کوچک دولت آقای هاشمی تاثیرپذیرفته از تجارب سیاسی 16 سال پس از دولت آقای هاشمی است.

پس چه شد؟
روزهای چهارشنبه و پنج شنبه شاهد ایجاد یک فضای هیجانی روانی در عرصه کشور بودیم. بدون آنکه در خیابان ها چیزی مشاهده شود. صحبت های میان مردم، در جمع های دوستانه و فامیلی، در این خصوص بود که "می گویند روحانی رأی می آورد". "می گویند روحانی بیاید اجناس ارزان می شود". "اصلا چه اشکالی دارد روحانی بیاید و از این وضع اقتصادی رها شویم"و... .
این فضای هیجانی روانی سبب شد که آرای سرگردان و یا دارای پایه های استدلالی سست به سمت آقای روحانی سرازیر شود. 
اینجا دو سؤال مطرح می شود:

مردم چگونه به این می گویندها اعتماد کردند؟
حافظه تاریخی ما معمولا خاطرات خوش را بهتر از خاطرات بد نگاه می دارد. حتی با گذر زمان نوع دید و تحلیلمان نسبت به خاطرات بد آرام تر می شود. مردم خاطرات خوش دوران آقای هاشمی را به یاد می آوردند و زمانی که به روحانی نگاه می کردند نه روحانی بلکه آقای هاشمی را در پشت سر وی می دیدند.
پایه استدلالی به روز آن نیز این بود: "شرایط فعلی اقتصاد ما ناشی از سیاست خارجی ماست، روحانی می آید و سیاست خارجی ما تغییر می کند، پس اقتصاد ما درست می شود"

چگونه این موج ایجاد شد؟
واقعا متحیر مانده ام که این موج چگونه ایجاد شد. این موج در سال 76 آقای خاتمی را پیروز کرد. در سالهای 84 و 88 آقای احمدی نژاد را و در سال 92 آقای روحانی را. بدنه این موج مردم عادی متدین طرفدار انقلاب اسلامی و مقام معظم رهبری هستند که از اول صبح تا سر شب دنبال کار و زندگی شخصی خود هستند. در بازار و خیابان ها و هیئت ها و همسایگی ماها و... زندگی می کنند، در سایت های خبری فعال نیستند، اهل گشت و گذار در اینترنت نیستند، حزب و جمعیت و تریبون و رسانه و روزنامه و... در اختیار ندارند و به خاطر همین فراموششان می کنیم. تا جایی که در محاسباتمان حتی محاسبه رأی را نیز فراموش می کنیم.
این طیف از مردم، رأی خود را در روزهای آخر مشخص می کنند و متاسفانه در رای دهی خود چندان به برنامه و تیم و ... توجه نمی کنند. نتیجه اش این می شود که آقای خاتمی در سال 76 از رای آوری خود تعجب می کند چون انتظارش را ندارد. آقای احمدی نژاد نیز در سال 84 تعجب می کند و پس از رای آوری در دور دوم تازه به دنبال تیم می رود و همه تحلیل گران ایرانی و خارجی از هر نوع و گرایش در سال 92 تعجب می کنند و آقای روحانی عضو جامعه روحانیت مبارز دارای سابقه پر و پیمان در جناح راست سنتی که چندین بار علیه فتنه 88 موضع گیری کرده رای می آورد و طرفداران اصلاح طلبان به خیابان ها می ریزند و شادی می کنند!!

علی ای حال، احساسم این است که این بار این موج توسط گروهی ایجاد و هدایت شد. این احساسم نشأت گرفته از حضور برخی از بزرگواران در تیم تبلیغاتی آقای روحانی است که به دلیل سوابق اجرایی شان جامعه را خوب شناخته و علم ارتباطات نیز به ایشان کمک کرده تا جامعه را جایی که بخواهند بتوانند هدایت کنند.
البته تاکید می کنم اولا این یک احساس است، دوما باید یک تحقیق دقیق و علمی بر روی مسأله چگونگی ایجاد موج انتخاباتی در روزهای آخر انتخابات در ایران انجام گیرد و سوما شیوه رای دهی مردم ایران دوباره بررسی شود.


پ.ن:
دوستان حزب الهی توجه نمایند، آقای روحانی در چارچوب نظام است نه بر چارچوب. تفاوت دیدگاه در شیوه اداره کشور به معنای غیر خودی بودن فرد نیست. همان طور که آقا فرمودند شیطان اکبر آمریکاست نه جناح مقابل.

نظرات  (۹)

رای مردم به روحانی در واقع پیروزی تعقل بود بر تعصب. مردم به روحانی رای دادند تا این بحث خودی و غیر خودی را برای همیشه به زباله دان تاریخ بیندازند. هرچه آقای روحانی در ایجاد حس برابری در مقابل قانون درمقابل تبعیض خودی و غیرخودی موفقتر عمل کند، پایگاه اجتماعی محکمتری پیدا می کند.

پاسخ:
خودی و غیرخودی را آقا مطرح کردند.
واقعیت هم این است که خودی و غیر خودی داریم. حال ممکن است دایره را تنگ تر کنیم که در آن صورت اشتباه از ماست نه از اصل بحث و مطرح کننده اصل بحث.
با جمله آخرتان موافقم. البته برابری برای همه، نه فقط مردم عادی یا جناح مقابل، برابری در مقابل قانون حتی هم حزبی ها و هم مسلک ها.
و حتی برابری در مقابل قانون برای بزرگان سابق، مانند فتنه گران فتنه 88.

سلام

به روزم

یک تعریف از خودی و غیر خودی ارائه بدهید. آیا شما هم هرکسی که مخالف شما فکر می کند غیرخودی می دانید؟ آیا کسانی را که نظام را قبول ندارند غیرخودی می دانید؟ اگر چنین است دعوت آقا از کسانی که این نظام را قبول ندارند اما به میهن خود علاقه دارند به پای صندوق های رأی چگونه توجیه می کنید؟

اگر قرار است همه، از جمله آنانی را که شما فتنه گر نامیده اید، در مقابل قانون یکسان باشند، چرا لیدرهای آنها بدون محاکمه یا تفهیم اتهام در حبس بسر می برند؟ آیا برابری در مقابل قانون ایجاب نمی کند که آنان هم مانند بقیه در دادگاه صالحه محاکمه شوند، از خود دفاع کنند و درصورت احراز جرم محکوم شوند؟ اینکه شما آنها را بدون محاکمه فتنه گر می نامید آیا به این معنا نیست که در نقش قاضی قرار گرفته اید و حکم صادر می کنید؟

آنچه که مردم از آن به شدت رنج می برند همین پیش داوری ها، قضاوت های عجولانه، بگیر و ببندهای بی دلیل و منطق و خودکامگی های افسار گسیخته است. مراقب باشید به دام تعصب نیفتید.

پاسخ:
امیر جان بیا با هم به مثالی فکر کنیم. خانواده شما خودی است و افراد خارج از خانواده غیرخودی.
حال در جایی دیگر و در فضایی دیگر، فامیل شما خودی است و افراد غیر فامیل غیر خودی.
در جا و فضایی دیگر، دوستان شما خودی و غریبه ها غیرخودی.
می بینید، بحث خودی و غیرخودی یک بحث برخاسته از تعصب و جهل نیست. برخاسته از وجود واقعیت های گروهی در اجتماع است. (شما را ارجاع می دهم به کتاب آناتومی جامعه دکتر رفیع پور. کتاب جالبی است البته با خواندن آن جامعه شناس نمی شویم!)

مسئله بعد، توجه به شرایط زمان و مکان در این بحث است. مثل همان مثال خانواده.
شما را ارجاع می دهم به آدرس ذیل:
http://farsi.khamenei.ir/newspart-index?tid=1105

در مورد دعوت آقا، مسئله ساده ای است البته اگر علوم سیاسی خوانده باشید. کلیت مطلب برمی گردد به نقش و جایگاه آرای مردم در انتخابات در کشورهایی که نظام سیاسی شان استقرار یافته و ساختار مناسب با خود را ایجاد کرده یا نه. همچنین مخاطب میزان آرا اندیشمندان و اندیشه کده های کشورهای غربی (عموما آمریکایی) است که بسترساز کنش ها و واکنش های کشورشان در عرصه سیاست خارجی اند.
اگر وقت داشته باشم در مورد این مسئله مطلبی خواهم نوشت. دعا کنید!

مسئله بعدی قضیه فتنه گران فتنه 88 است. ولی فقیه اولین مسئله ای که در غیبت معصوم جزو اختیاراتش شمرده می شود، قضاوت است. در این مسئله هیچ تفاوتی میان اقوال مختلف ولایت فقیه نیست.
پس ولی فقیه اصلی ترین قاضی است و قضات حاضر، به علت تفویض اختیار قضاوت از سوی حاکم شرع قادر به حکم دادن هستند.
حال این قاضی اصلی، بحران پس از انتخابات 88 را فتنه و عوامل آن را فتنه گر نامیده است.
ببینید، بنده در مقام قاضی قرار نگرفته ام، بلکه تنها سخن قاضی را که پس از استماع سخنان متهمین، دفاع آنان از خود و بررسی مستندات بیان شده است را تکرار کرده ام.
حال اگر شما ادعا کنید که نه، باید من ببینیم تا اصل فضاوت رخ دهد، ادعای نادرستی است. مثلا دیروز یک متهم به جرم حمل مواد مخدر به زندان افتاد. نه صدا و سیما چیزی فهمید نه بی بی سی نه کیهان نه شرق نه شما و نه من. ولی حکم قانونا صحیح است.

پیشنهاد می کنم اول در باب ولایت فقیه کتابی را مطالعه فرمایید. کتاب ولایت و دیانت آیت الله هادوی تهرانی در این زمینه مناسب است:
http://www.hadavi.info/fa/booklibrary2.html?task=view&id=10&catid=12

(بین خودمان باشد اگر حقوق خوانده بودید، در حد یک دانشجوی علوم انسانی، این حرف را  نمی زدیدها!!)

مطلب بعدی، جمله آخرتان است، بنده هم موافقم ولی آنچه که در تاریخ پس از انقلاب اسلامی مشاهده می شود بیشترین خودکامگی در دوره اصلاح طلبان و دوره قبل از آن رخ داد. انصاف بفرمایید، سطل اشغال آتش زدن و ناامن کردن جامعه را اعتراض مدنی نامیدن و انتقاد گروهی را که هم پیاله ما نیستند به تحجر و چماق بدستی تعبیر کردن، چه معنایی جز تعصب دارد؟
ما متعصبیم که 7 دهم درصد رای را پذیرفتیم و بزرگانمان با روی گشاده اعلام کمک به منتخب جدید ملت کردند یا آنان که 11 میلیون رای را ندیدند و 24 میلیون رای دهنده را به هیچ گرفتند و با گردن کشی و عربده کشی خواستند آنچه را که می خواستند حاکم کنند.
ما متعصبیم که قواعد عمل سیاسی را رعایت می کنیم یا آنان که اگر کاندیدایشان رای نیاورد تاب اقلیب بودن را ندارد.

برادر ما خودمان خاک خورده زمین بازی با الفاظیم، اصل آن چیزی است که در کف میدان می کنی نه آنچه که بیرون میدان می گویی.
 
موفق باشی.

1-درخصوص تعریف خودی و غیرخودی، تعریف شما بیان واضحات است. آنچه من از شما می خواستم تعریف خودی و غیرخودی و مصداق های آن در سیاست است. شما در این خصوص هیچگونه تعریف روشنی ارائه نکرده اید و به سوالات من هم پاسخ نداده اید. از نظر من تقسیم بندی مردم به خودی و غیرخودی برخلاف قانون اساسی است.

2-اینکه ولی فقیه را قاضی می دانید برای من جای تعجب است. زیرا خود ولی فقیه هم در مقابل قانون با دیگران باید برابر باشد. لذا باید مرجعی وجود داشته باشد که به تخلفات احتمالی ولی فقیه هم رسیدگی کند. آنچه شما می گویید دقیقا" همان ایرادی است که بسیاری از اندیشمندان به این نوع نگرش به اصل ولایت فقیه دارند. یعنی جمع همه تخصص ها در یک نفر غیرمعصوم و عدم استقلال دستگاه قضایی. داستان حضرت علی و تمکین او از رأی قاضی که برخلاف ادعای او بود را بیاد آورید. این امر نشان دهنده استقلال دستگاه قضایی از دید شیعه است که حتی خلیفه مسلمین هم در مقابل قانون با دیگران مساوی است و قاضی می تواند بر علیه او رای صادر کند. همینطور شما این گفته مخالفان ولایت فقیه را که مدعی تقدم رای ولایت فقیه بر رای مردم در انتخابات است را تلویحا" تایید می کنید.

3-من به هیچ عنوان طرفدار اصلاح طلبان نیستم. بلکه اعتقاد دارم که تندروی از طرف هرکه باشد مانع پیشرفت است. امروز مردم تشنه میانه روی و اعتدال هستند. رای بالا به روحانی نشاندهنده همین اشتیاق است. همانگونه که آتش زدن سطل آشغال مخل امنیت جامعه است، حمله به سفارتخانه های خارجی هم مخل امنیت جامعه است و چهره ای پیمان شکن، بی ادب و غیرمتمدن از مردم ایران را به جهانیان نشان می دهد که هرگز لایق این مردم نیست. در مورد انتخابات 88 هم تاریخ قضاوت خواهد کرد. اینکه دولت احمدی نژاد در این چهارسال هرگز نتوانست اعتماد مردم را جلب کند و مشروعیتی برای خود کسب کند، نتیجه آن انتخابات پر مسئله بود. کاهش 24 میلیون رأی اصولگرایان به حداکثر 6 میلیون رأی (بدون احتساب 15 درصدی که نسبت به انتخابات 88 در انتخابات 92 شرکت نکردند) آنهم فقط در چهار سال عجیب و غیرمنطقی است.
پاسخ:
1- گفتید تعریف واضحات:
"مردم به روحانی رای دادند تا این بحث خودی و غیر خودی را برای همیشه به زباله دان تاریخ بیندازند." دیدم دارید واضحات را به زباله دان تاریخ می اندازید خواستم یادآوری کنم. در مورد تعریف نیز قاعده زمانی و مکانی مهم است. برای تشخیص مصادیق نیز به آدرسی که دادم مراجعه کنید.

2- قاضی اگر خطایی کرد مجازات می شود. مرجع رسیدگی به تخلف ولی فقیه هم در قانون اساسی ما قوه قضائیه پس از اعلام مجلس خبرگان است.
کسی همه تخصص ها را در ولی فقیه جمع نکرده. مثلا الان که آقای روحانی رئیس جمهور شده اند در همه زمینه های مربوط به دولت تخصص دارند؟ نه. بلکه در اداره و مدیریت دولت باید تخصص داشته باشند.
خودتان به خودتان با مثال تاریخی تان پاسخ داده اید.
اینکه مقام قضاوت تفویض می شود اشکالی ایجاد نمی کند که تفویض کننده توسط تفویض شونده مورد سوال و محاکمه واقع گردد. زیرا آنچه که بر اصل فضا حاکم است، فقه (و به زبان خودمان قانون) است نه فقیه و زیرمجموعه آن، فقیه ولایت دارد بر اجرای آن نه ایجاد و تغییر آن. حال در این اجرا، خود فقیه نیز ذیل فقه است و حوزه اجرا خود وی را نیز شامل می شود. دقت فرمایید.
در مورد استقلال دستگاه قضایی. این مسئله در مورد قوای سه گانه و تفکیک آنها از هم مطرح می شود و ربطی به بحث ما ندارد. در آن صورت همین که شما رئیس قوه قضائیه دارید دیگر قضات استقلال نخواهند داشت.
توجه فرمایید که ولی فقیه همه اختیارات معصوم از جهت خلافت و ولایت اجتماعی را دارد مگر استثنائات.
این حالت نیز یک حالت آرمانی نیست، حالت آرمانی حکومت امام زمان است. این حالت حالت اضطرار است.

3- خط اول را با شما هم نظر هستم - میانه روی را برایم تعریف کنید - خط دوم و سوم را نیز با شما موافق - در مورد قضاوت تاریخ نیز باید تذکر دهم تاریخ، جامعه شناسی گذشته است که توسط انسان ها صورت می گیرد و لزوما این جامعه شناسی صحیح نخواهد بود. پس الزامی برای پیروی از آن نداریم - در مورد دولت احمدی نژاد، این دولت در دو سال آخر کارآمد نبود (در برآیند کلی). احتمالا منظور شما از مشروعیت، مقبولیت است. در آن صورت می توانید پس از یک سال دیگر ببینید مردم در مورد احمدی نژاد چه می گویند البته همه مردم. یعنی مردم روستاها و شهرها، کارمندها و کارگرها، دانشجو و بازاری و... نه فقط هم فکران ما و اطرافیان ما.
(اگر ایمیلتان را بدهید یک مقاله در باره مشروعیت برایتان خواهم فرستاد. کار خوبی است. به درد می خورد بخوانیدش).
در ضمن در مورد مطلب آخرتان نیز تاکید می کنم:
1- مردم اصلاح طلب و اصولگرا نیستند.
2- آرای اصولگرایان بیش از 12 میلیون بود (آرای آقایان قالیباف، جلیلی و ولایتی)
3- اصلاح طلبان در انتخابات سال 80، 21 میلیون و 600 هزار رای آوردند، در انتخابات 84، این رقم به 10 میلیون رسید. می بینید، مردم نه دلداده اصلاح طلبان اند و نه دلداه اصولگرایان. برای همین چنین تغییر آرایی عادی است زیرا جامعه ما اساساً به دو قطب سیاسی تقسیم نشده (مانند آمریکا).

پ.ن:
تاکید می کنم کتابی را که در رابطه با ولایت فقیه معرفی کردم بخوانید، ضرر نمی کنید.

1- در مورد بحث خودی و غیرخودی ظاهرا" اختلاف ما باهم آنقدر زیاد است که بهتر است آن را دنبال نکنیم. من هنوز هم معتقدم جای این بحث خودی و غیرخودی در زباله دان تاریخ است و براساس قانون اساسی (نه نقل قول افراد) این تقسیم بندی از پایه غلط و مخالف قانون اساسی است. یک جای قانون اساسی را به من نشان بدهید که این تقسیم بندی در آن لحاظ شده باشد. از نظر من هیچکس (حتی ولی فقیه) نمی تواند قانون اساسی را نادیده بگیرد و یا آن را به میل خود تغییر دهد.

2- شما منظور من را نگرفتید. در نظام عدل اسلامی همه باید در مقابل قانون مساوی باشند. برای مثال اگر بنده سراپا تقصیر از بالاترین مقام کشور، یعنی ولی فقیه، شکایت داشتم باید قانون به آن رسیدگی کند و درصورت احراز مدعای شاکی، گناهکار را جریمه یا مجازات کند. آیا این مکانیزم در کشور اسلامی ما وجود دارد؟ خودتان بهتر می دانید که افراد عادی حتی امام جمعه یک شهر کوچک را نمی توانند به دادگاه فرا بخوانند، چه برسد به ولی فقیه. بارها و بارها از دبیر شورای نگهبان به مراجع قضایی شکایت شده، اما ایشان تاکنون در هیچ دادگاهی حضور نیافته اند. ظاهرا" شأن ایشان بالاتر از آن است که در دادگاه حاضر شوند. سیستم قضایی ما برای افراد ضعیف طراحی شده نه افراد بانفوذ و قدرتمند.      

3- میانه روی یعنی اعتدال. یعنی دوری از افراط و تفریط. در سیاست یعنی اولویت دادن به منافع جمعی کشور نسبت به منافع فردی و جناحی. یعنی تعامل و همکاری بجای خودمحوری و زورگویی. یعنی دوری از خود بزرگ بینی و تکیه بر خرد جمعی و ظرفیت های همگانی.

4- منظور من از مشروعیت دقیقا" همان مشروعیت است. دولت احمدی نژاد پس از انتخابات پر مسئله 88 هرگز نزد جامعه بین الملل و مردم ایران مشروعیتی نداشت. اقدام شتاب زده دولت در اعلام نتایج انتخابات، بالا و پایین شدن غیر منطقی آراء و آراء منفی یا بیش از صد درصدی در برخی مناطق نشان از مخدوش بودن نتایج آن داشت. لازم نیست به میان مردم بروید و از آنها درمورد سیاست های احمدی نژاد سؤال کنید. آراء مردم در انتخابات 92 خود بهترین سند نارضایی مردم از سیاست های احمدی نژاد است. ذکر این نکته کافی است که نامزدهای ریاست جمهوری در مسابقه برای کسب آراء بیشتر به انتقادات شدیدتری نسبت به دولت احمدی نژاد روی آوردند، و برنده این انتخابات دورترین فرد نسبت به سیاست های احمدی نژاد بود. خودتان بهتر می دانید که رأی به قالیباف و ولایتی الزاما" رأی به اصولگرایی نبود. برای مثال انتقادات صریحی که دکتر ولایتی در آخرین مناظره خود در مقابل دکتر جلیلی گفت حتی از زبان اصلاح طلبان هم تا امروز شنیده نشده است.
پاسخ:
1- طبق اصول 12 و 13 قانون اساسی، مذاهب جعفری اثنی عشری، حنفی، شافعی، مالکی، حنبلی، زیدی و ادیان زرتشتی، کلیمی و مسیحی تنها مذاهب و ادیانی هستند که در حدود قانون در انجام مراسم دینی خود آزادند.
این بدان معناست که بودایی در انجام مراسم دینی خود در ایران آزاد نیست. در نتیجه ادیان و مذاهبی که در قانون گفته شده خودی و دیگر ادیان ذکر نشده غیرخودی معنا می شوند.
این یک مثال از بحث خودی و غیر خودی.
مثال دوم:
طبق اصل 11 قانون اساسی، همه مسلمانان یک امت اند. در نتیجه در این تقسیم بندی غیرمسلمان داخل در این امت نیست. پس در اینجا مسلمان خودی و غیر مسلمان غیر خودی است.

اگر بخواهید می توانم تا شب از این نوع مثال ها برایتان بزنم همه داخل در قانون اساسی. که هر یک بنا به شرایط زمانی و مکانی کارکردهای متفاوتی دارند.

2- "برای مثال اگر بنده سراپا تقصیر از بالاترین مقام کشور، یعنی ولی فقیه، شکایت داشتم باید قانون به آن رسیدگی کند و درصورت احراز مدعای شاکی، گناهکار را جریمه یا مجازات کند. "
شما تا به حال رفته اید به دادگاه تا با یک سند معتبر شکایت کنید که این گونه نتیجه گیری می کنید؟ نتیجه گیری پیش از وقوع هم نوبر است.
اگر هم بگویید اگر می شود باید تا به حال می شد هم سخن غلطی است، زیرا میلیون ها میلیون انسان وجود دارد که چون کار غیر قانونی نکرده اند پایشان و اسم شان به دادگاه باز نشده است.

" بارها و بارها از دبیر شورای نگهبان به مراجع قضایی شکایت شده، اما ایشان تاکنون در هیچ دادگاهی حضور نیافته اند." این ادعایتان را بدون سند مطرح کرده اید. توجه داشته باشید که خدایی هست و سوال و جوایی. بی خود تهمت نزنید.

3- تعریفتان، یک تعریف دوری است. یعنی اصلا تعریف نیست. کلمه را به خود آن معنا کرده اید. (کتاب مغالطات و یا کتاب منطق کاربردی دکتر خندان را مطالعه بفرمایید). اسم منفی اش می شود اینکه مغالطه کرده اید. در ادامه نیز باید افراط، تفریط و منافع جمعی را تعریف کنید البته منافع ملی درستتر است (با توجه به ادامه تعریفتان). ادامه تعریفتان نیز ارتباطی با کلمه میانه روی و تعریف آن ندارد البته سخنان درست و قشنگی است.
می بینید، حرف قشنگ زدن راحت است ولی حرف درست زدن سخت است.
با تعریفی که شما ارائه دادید هم می توان مثلا امام خمینی را در نسبت با آیت الله مرعشی تندرو خواند و هم می توان در نسبت با فدائیان اسلام میانه رو. کدام یک درست است؟

4- معنای مشروعیت چیست؟
اگر نمی دانید بگویید نمی دانم.
در ادامه نیز باز همان سخنان بدون سند را ذکر کرده اید و فضا را از سمت مباحثه علمی و دوستانه به سمت مجادله روزنامه ای کشانده اید. تمامی ادعاهایتان هزاران هزار بار پاسخ داده شده است.
خوب است گفتم که مردم اصولگرا و اصلاح طلب نیستند حرف خودم را به خودم حواله می کنید؟
در ضمن تعریفتان از اصولگرایی بسیار محدود و محصور است. همچنین شما خودتان گفتید 6 میلیون نفر. این میزان رای، رای آقای قالیباف بود که خودتان به حساب اصولگرایان گذاشتید. حال می گویید که نه. اول تکلیف خود را با خود مشخص کنید بعد بیایید آمار ارائه دهید.
(بین خودمان باشد در مورد انتخابات 88 هم اینقدر بی دقت بودید؟ )

1- آنچه در باب خودی و غیرخودی گفته اید، برداشت ایدئولوژیک شما از قانون 1اساسی است، وگرنه قانون اساسی هیچ کجا در این مورد صراحت ندارد. همین تفسیر به رأی است که دایره خودی ها را اینقدر تنگ کرده. چرا که در ادامه بحث شما براساس اصول 91 و 93 و 96 و 98 می توان گفت که غیر از شورای نگهبان همه غیرخودی هستند و براساس اصول 107 تا 110 می توان گفت فقط رهبر نظام خودی است و دیگران غیرخودی.

2- از شما می خواهم مطالعه خود را در زمینه تاریخ، بخصوص تاریخ پس از انقلاب اسلامی افزایش دهید. قضیه پسر حجه الاسلام فلاحیان که در روز روشن یک مامور نیروی انتظامی را با کلت کشت و سپس در دادگاه در جایگاه شاکی نشست و از نیروی انتظامی بدلیل مزاحمت شکایت کرد هنوز از خاطره آنانی که در آن روزها پی گیر جریانات بودند نرفته است.  برای اطلاع بیشتر به آدرس زیر مراجعه کنید:

www.cloob.com/timeline/post_2916502_​1485055

وقتی پسر یک مقام ارشد سابق از چنین حاشیه امنی برخوردار است، مقامات بالاتر از آن از چه قدرتی برخوردارند. یا به پرونده قتل های زنجیره ای اشاره می کنم که در سالهای 76 و 77 جنجال بزرگی را ایجاد کرد و بعدها تمام متهمان آن آزاد شدند و به سرکارهای خود بازگشتند. موارد دیگری هم موجود است که با مراجعه به آرشیو نشریات سالهای اصلاحات می توانید ببینید. در خصوص شکایت تاجزاده از آقای جنتی هم کافی است به گوگل مراجعه کنید. بهرحال من با توجه به شواهد از ادعای خودم مطمئنم، اما اگر شما ادعای من را نادرست می دانید کافی است یکبار امتحان کنید.

3- با آنچه درباره تندروی گفته اید کاملا" موافقم. تندروی، میانه روی، و مفاهیمی از این دست نسبی هستند. برای مثال جرج بوش نسبت به اوباما تندرو بود، اما نسبت به نتانیاهو میانه رو. اینکه کدام درست است برمی گردد به منافع ملی ما. اما یک تعریف از افراط گرایی این است که شخص افراطی و متعصب خود را حق مطلق و دیگران را باطل مطلق می داند. بنابراین نوع نگاه، حق مطلق می تواند هرچه خواست بر سر باطل مطلق بیاورد (نمونه آن طالبان، القاعده، انصار حزب الله و ...).

4- اتفاقا" به آنچه شما ادعا نامیده اید هرگز پاسخ قانع کننده ای داده نشده است. اگر به آن شبهات پاسخ منطقی داده می شد این پرسش همچنان در اذهان مردم مطرح نبود. عدم رای به اصولگرایان خود نشان از عدم پاسخگویی به این سوال مردم است.

5- در زمینه رای اصولگرایان من فقط رای آقای جلیلی را رای اصولگرایان می دانم. با اینحال در خوشبینانه ترین حالت اگر قسمتی از آراء دیگر کاندیداهای بظاهر اصولگرا را هم به پای طرفداران اصول گرایی بنویسیم به حدود 6 میلیون نفر می رسیم.
پاسخ:
1- اول، ایدئولوژی یعنی چه؟
    دوم، گفنم که قاعده زمان و مکان و محتوای موضوع در این بحث مؤثر است. مثلا در رابطه با دعوای شما با برادرتان عمویتان غیرخودی است ولی همین عمویتان در موضوعی دیگر خودی.
اصولی هم که گفتید به جز اصل 96 بقیه ربطی به موضوع ندارد که در آن هم به صراحت ذکر شده در موضوع تشخیص عدم مغایرت مصوبات مجلس شورای اسلامی با احکام اسلام و نیز در موضوع عدم تعارض آنها با قانون اساسی.

2- وقتی وارد مصادیق می شوید، یعنی وارد اجرا شده اید. شما گفتید:
"آیا این مکانیزم در کشور اسلامی ما وجود دارد؟"
وقتی سخن از مکانیزم می رانید یعنی به ساختار کار دارید. ولی حال تغییر موضع داده اید و سخن به مصادیق کشیده اید. هر مصداقی شرایط خاص خود را دارد و ممکن است اشتباه بشود یا نشود. مهم این است که تعداد مصادیق اشتباه به قدری نشود که ساختار را بی اثر کند. که البته در کشور ما کلیت ساختار بی اثر نیست.
در ضمن به آدرسی که داده بودید رفتم، چیزی موجود نبود. همچنین به فرض وجود فکر نکنیم سایت کلوب سایت مناسبی برای ارائه شاهد مثال باشد. بهتر از از سایت های دیگر که ساختار عامیانه ندارند بهره ببرید.
همچنین وجدانا می دانید داستان شکایت تاجزاده از آیت الله جنتی چه بوده؟
(به آدرس زیر مراجعه فرمایید:
http://borhan.ir/NSite/FullStory/News/?Id=734)
حداقل سخن دو طرف را بشویم بعد از ادعای خود مطمئن باشیم.

3- ما قانون داریم و پدیده.
قانون در همه زمان ها و مکان ها و شرایط یکسان است ولی پدیده ها به فراخور دچار تغییر می شوند.
مفاهیمی مانند افراط و تفریط و... در هسته اصلی خود ثابت اند ولی در پدیده ها تغییر می کنند. اینکه که کدام درست است برمی گردد به نزدیک تر بودن هر کدام از آنها به اصل حق. حق و باطل نیز بنا به نزدیکی و دوری شان به اصل توحید سنجش می شوند. ما حق مطلق هم داریم، باطل مطلق هم داریم. سوءاستفاده از این عناوین هم داریم که مثال هاشان را زدید.

4-یادم می آید صدا و سیما در آن زمان برنامه های مختلفی گذاشت جهت اثبات عدم تقلب، سپس هم خود کسانی که ادعای تقلب می کردند اعتراف کردند که این یک بازی بود. بچه های دانشگاه شریف هم یک مجله درآوردند که به طرق گوناگون ریاضی اثبات می کرد تقلب ادعایی بی محتواست. حال شما از همان شب اول چون کاندیدایتان رای نیاورده گفتید تقلب شده و هیچ کدام از اینها را ندیدید گناه نظام چیست؟
همه اینها به کنار. به سایت گالوپ که یک موسسه نظرسنجی معتبر آمریکایی است مراجعه کنید و نظرسنجی آنها از نتیجه انتخابات 88 قبل از انتخابات را مطالعه بفرمایید.
ببینید، در عرصه عمل سیاسی معنای این حرکت که اگر کاندیدای من رای آورد انتخابات درست است و اگر کاندیدای رقیب رای آورد انتخابات غلط، این است که این فرد اهل عمل سیاسی نیست و به درد سیاست نمی خورد. هر کاری اصولی دارد برادر. از جمله اصول عمل سیاسی پذیرش واقعیت است حتی اگر آن واقعیت شکست باشد.

5- چگونه به عدد 6 میلیون رسیدید؟ می شود فرمولش را بفرمایید؟ تعریفتان از اصولگرا چیست که فقط آقای جلیلی را اصولگرا می دانید؟
اصلا شما آقای روحانی را اصلاح طلب می دانید؟
(تاکید چند باره: مردم اصولگرا و اصلاح طلب نیستند)

6- در ضمن نگفتید:
مشروعیت یعنی چه؟
منافع ملی یعنی چه؟
میانه روی یعنی چه؟


1- مثال هایی که درخصوص خودی و غیرخودی زده اید بقول معروف "قیاس مع الفارغ" است. منظور من خودی و غیر خودی در سیاست بود که شما به آن پاسخ قانع کننده ای ندادید و حتی مثال های ملموسی ارائه نکردید. بنابراین از شما می خواهم درباره خودی یا غیرخودی بودن اشخاص زیر و دلایل آن توضیح دهید

1-      اکبر هاشمی رفسنجانی

2-       محمود احمدی نژاد

3-      اسفندیار رحیم مشائی

4-      میرحسین موسوی

5-      مهدی کروبی

 

2- برای دیدن محتوای سایت معرفی شده بجای کلیک کردن روی آن، آدرس را در نوار بالای مرورگر کپی کنید. این سایت را از آن جهت معرفی کردم که تنها سایتی است که فیلتر نیست. اگر دنبال سایتهای معتبرتر هستید دو کلمه "پسر فلاحیان" را در گوگل وارد کنید و از یک فیلتر شکن برای ورود با سایت مورد نظر استفاده کنید. در خصوص شکایت تاج زاده از جنتی هم من ادعاهای هردوطرف را دیده ام. اما باید اذعان کنم که وقتی یک طرف دعوا در رأس حکومت و طرف دیگر در زندان است، قضاوت مشکل می شود.

 

3- مسلما" حق و باطل مطلق وجود دارد، اما افراد غیرمعصوم صلاحیت تشخیص در این خصوص را ندارند.

 

4- مهم این نیست که در انتخابات 88 تقلب شد یا نه. گرچه عدم شفافیت و بگیروببندهای شب قبل از انتخابات را که خود من شاهد آن بودم، و اخراج ها و پاکسازی های بی مورد پس از انتخابات نشانه عدم اعتماد به نفس و مشروعیت دولت بود. آنچه که مهم بود عدم اعتماد مردم به دولتی بود که رئیس آن مثل ریگ دروغهای شاخدار می گفت (از ساختن انرژی اتمی در آشپزخانه توسط یک دختر 16 ساله تا ماجرای هاله نور و ...). آقای احمدی نژاد در چهارساله اول ریاست خود آنقدر دروغ گفت و بی اخلاقی کرد که درنظر مردم حکم چوپان دروغگو را پیدا کرد. بنابراین اگر او سالمترین انتخابات دنیا را هم برگزار می کرد، بازهم کسی به ادعاهای او اعتماد نمی کرد. حتی دوستان اصولگرا هم در باطن هرگز به احمدی نژاد اطمینان نکردند، وگرنه هرگز با اصلاح قانون انتخابات، نظارت کامل بر انتخابات را از دست دولت درنمی آوردند. با اینحال امروز خوشحالم که حکومت حداقل در امر قرائت آراء قسمتی از این بی اعتمادی را جبران کرد و تاحدودی اعتماد مردم را بازگرداند.

 

5- من تنها جلیلی را اصولگرا می دانم زیرا او تنها کسی بود که مدافع وضع موجود بود و هرگز انتقاد قابل توجهی به وضع کنونی نکرد. درحالی که دکتر ولایتی و حتی قالیباف انتقادات شدیدی به وضع موجود در اقتصاد، فرهنگ، سیاست خارجی و سیاست اتمی کشور داشتند. درواقع رای بالای مردم به روحانی یک نه بزرگ بود به ادامه وضع موجود.

 

6- هرگز مردم را به اصلاح طلب و اصولگرا تقسیم نکردم، زیرا اعتقاد دارم که مردم از همه این جناحها و گروه بندی ها جلوترند و آنها را پشت سر گذاشته اند. مسئولین ما در همه امور از مردم جامانده اند. البته این تقسیم بندی  اصلاح طلب، اصولگرا و میانه رو یک تقسیم بندی صلب و تغییر ناپذیر نیست. همانگونه که در انتخابات اخیر گروهی از اصولگرایان بظاهر تندرو به هواداری روحانی به صحنه آمدند (مانند علی مطهری).     

یادتان هست بنده را به نتیجه گیری پیش از وقوع و تهمت زنی متهم کردید و نسبت به سوال و جواب آخرت هشدار دادید. اگر می خواهید عدالت دستگاه قضایی را درک کنید به آدرس زیر بروید.

http://www.alef.ir/vdchkznz623nwqd.tft2.html?191748

پاسخ:
سلام دوست من
ان شاءالله همیشه پایدار باشی.
اگر یادتان باشد بنده گفتم:

"وقتی وارد مصادیق می شوید، یعنی وارد اجرا شده اید. شما گفتید:
"آیا این مکانیزم در کشور اسلامی ما وجود دارد؟"
وقتی سخن از مکانیزم می رانید یعنی به ساختار کار دارید. ولی حال تغییر موضع داده اید و سخن به مصادیق کشیده اید. هر مصداقی شرایط خاص خود را دارد و ممکن است اشتباه بشود یا نشود. مهم این است که تعداد مصادیق اشتباه به قدری نشود که ساختار را بی اثر کند. که البته در کشور ما کلیت ساختار بی اثر نیست. "

همچنین شما گفته بودید:

" بارها و بارها از دبیر شورای نگهبان به مراجع قضایی شکایت شده، اما ایشان تاکنون در هیچ دادگاهی حضور نیافته اند."

و بنده در پاسخ گفته بودم:
"این ادعایتان را بدون سند مطرح کرده اید. توجه داشته باشید که خدایی هست و سوال و جوایی. بی خود تهمت نزنید. "

بنده ناظر به مصداق سخن بالایی را گفتم. دستگاه قضایی در دوره حاضر که سهل است در دولت حضرت ولیعصر (عج) هم معصوم نخواهد بود. بلکه مهم این است... (رجوع فرمایید به چند خط بالایی).
در ضمن توجه داشته باشید من و شما نه حقوق دان هستیم و به فرض، اگر هم باشیم از جزئیات پرونده مورد اشاره شما اطلاع نداریم. لزوماً اگر حکمی (در باب پرونده ای که اطلاعات ما درباره آن نزدیک به 10 از صد است) مخالف نظر ما بود نظر خلاف نیست. ممکن است باشد و ممکن است نباشد.
یک شوخی:
عدالت یعنی چه؟
پاسخ جدی به یک شوخی:
عدالت یعنی یک سرباز وظیفه حکم اعدام بگیرد اما دستوردهنده قتل دویست هزار تومان جریمه شود (راستی دویست هزار تومان چندتا صفر دارد؟). 
پاسخ:
سلام
" دستوردهنده قتل"
فکر می کنم که اگر بدون اطلاع حرف بزنیم ممکن است به تهمت زنی کشیده شویم.
در باب چرایی چنین حکمی می توانید لینک زیر را مطالعه فرمایید:

معنای حقوقی جزای دویست هزار تومانی مرتضوی چیست؟


ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی