مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

بسم الله
نوشته های رامین مددلو. اهل شهر خوی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق علیه السلام/ دانشجوی دکتری دانشگاه مفید قم رشته علوم سیاسی/ پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
يكشنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۵، ۰۵:۰۷ ب.ظ

معرفی کتاب ناسیونالیسم و انقلاب

ناسیونالیسم و انقلاب

عنوان کتاب: ناسیونالیسم و انقلاب

نویسنده: دکتر رضا داوری اردکانی

ناشر: دفتر پژوهش‌ها و برنامه‌ریزی فرهنگی وزارت ارشاد اسلامی

سال نشر: 1365


دانلود کتاب


محتوای کتاب:

محتوای کتاب را می‌توان به بخش‌های درآمد، معنا و ماهیت ناسیونالیسم، نسبت آن با کوسموپولی تیسم و انترناسیونالیسم، نسبت آن با مارکسیسم، نسبت آن با لیبرالیسم و وجوه سه‌گانه ناسیونالیسم تقسیم کرد. 

درآمد

بخش درآمد که فصول اول و دوم کتاب را دربر می‌گیرد، ایسم ها را صور جدید فلسفه معرفی می‌کند. صوری که ریشه در فلسفه‌های 400 سال اخیر دارد. گذشتگان بشر را با نگاه دیگری می‌دیدند و از آن نگاه ایدئولوژی‌های نوین نمی‌توانست پدید آید. درنتیجه یکی دانستن ناسیونالیسم با عصبیت قومی اشتباه است. ناسیونالیسم با پدید آمدن ملت مرتبط است و ملت به معنای کنونی در دوره جدید صدساله اخیر پدیدار شده است.


ماهیت ناسیونالیسم

بخش معنا و ماهیت ناسیونالیسم، فصل سوم تا انتهای فصل پنجم (به همراه فصل هشتم) کتاب را دربرمی گیرد. دکتر داوری در این بخش سعی دارد تعریفی فلسفی از ناسیونالیسم ارائه دهد و در خلال آن مضرات تعریف صرف سیاسی از ناسیونالیسم را یادآور شود. ابتدا یادآور می‌شود که ناسیونالیسم مرحله‌ای تاریخی از تاریخ غرب است و غرب اکنون از آن مرحله عبور کرده و به کوسموپولیتیسم رسیده. به همین جهت غرب با مسئله‌ای به نام مسئله ملی در داخل خود مواجه نیست. سپس یادآور شده که بنا به تعریف فلسفی از ناسیونالیسم باید به ماهیت و حقیقت ناسیونالیسم توجه کرد. و فهم حقیقت ناسیونالیسم منوط به فهم ماهیت ملت است. ملت در دوران قدیم شأنی از دیانت بوده و در دوره جدید به ماهیت تازه‌ای متعلق شده است (در ایران نطفه ملت و ملیت ایران با نهضت تنباکو منعقد شد زیرا با آن نوعی خودآگاهی ملی پدید آمد). باید توجه کرد که اسم و مسما باهم مناسبی دارند. پیش از پیدایش ملت به معنای جدید هم در جامعه قواعد و روابط و قوانین بوده اما تعلقات ملی قواعد و روابط جدیدی را جایگزین آن‌ها می‌کند. به همین جهت ملت برآمده از دین با ملت برآمده از دوره جدید مقابل هم قرار می‌گیرند. ملیت جدید (در تحقق تاریخی آن و نه به معنی مجموع مردم) با دین مقابل هم قرار می‌گیرد. 

نطفه ملیت به مفهوم جدید در غرب، در کتاب پرنس ماکیاول و نهضت وحدت ملی ایتالیا بسته می‌شود. نظام ایتالیا پیش از آن نظام فئودالی و در کنار آن کلیسایی بود. نهضت وحدت ملی با فئودالیسم و کلیسا تقابل داشت.

ملت وقتی محقق می‌شود به دنبال حاکمیت می‌رود. حاکمیت نیز امری جدید است. در اروپا ابتدا حاکمیت مطلق عنوان شد. تا پیش از آن اقتدار حکومت‌ها دو حال داشته: حکومت قانون (انواع قانون مانند قانون غیرمدون، رسوم و آداب، سنن) و حکومت دین. البته حکام از دین سوءاستفاده می‌کردند و از رسوم و قوانین تجاوز می‌کردند و حتی از رسم و قانون ظالمانه متابعت می‌کردند. ولی مردم حاکم را تحمل می‌کردند اما حق قانون‌گذاری برای او قائل نبودند. ولی حاکمیت یعنی (در صورت مطلق آن) حاکم صرف‌نظر از تعلقات قومی و قبیله‌ای و اعتقادات دینی فرمانروا است و هر فرمانی که بدهد باید اطاعت شود. این حاکمیت در تقابل با حکومت‌های فئودالیته و حکومت‌های دینی قرار می‌گرفت. پس حاکمیت از آن شخص حاکم است و منشأ آن نیز خود اوست. نه سنن و آداب و عادات و نه موهبت الهی. این حاکمیت مطلق بعدها به ملت اضافه می‌شود و عنوان حاکمیت ملت پیدا می‌کند. در اوصاف ملت می‌توان از زبان مشترک، سرزمین واحد، حکومت واحد، سطح اقتصادی مشترک، تاریخ مشترک و ... سخن گفت. اما این‌ها بیشتر شرط وجود و تحقق ملت است و ماهیت و حقیقت ملت این‌ها نیست. ملت باید دارای سه صفت ذاتی حاکمیت و استقلال و قدرت باشد و حاکمیت ملی از لوازم ذات ملت است. باید توجه نمود که ناسیونالیسم عین وطن‌دوستی نیست. گرچه در ظاهر اثبات روح وطن‌دوستی می‌شود اما در حقیقت غلبه با نفی است. یعنی اگر اثری دارد نفی و رد اعتقادات مردم است.

حال در ناسیونالیسم، بر اساس سه صفت ذاتی ملت، مردم حکومت می‌کنند نه دین یا قدرت‌های دیگر. منشأ حق مردم هستند نه خدا یا دیگری. درنتیجه وقتی کسی ناسیونالیست شد قهراً قائل به جدایی سیاست از دیانت است. 

خود ناسیونالیسم مبتنی بر سه صفت ذاتی ملت، سه شأن به‌هم‌پیوسته دارد: احراز قدرت، استقلال‌طلبی، توجه به زبان و آداب قومی. شأن سوم ناسیونالیسم، با عنوان ناسیونالیسم فرهنگی یا ناسیونالیسم مثبت، منحط‌ترین شأن ناسیونالیسم است که در دوره پهلوی ایران، آتاتورک ترکیه و ناسیونالیسم عربی دنبال می‌شد. آخوندزاده، ملکم خان و میرزا آقاخان کرمانی مبلغ ناسیونالیسم فرهنگی بودند. ناسیونالیسم فرهنگی ضعف و زبونی فکری در برابر غرب را پدید می‌آورد. چراکه بر روی یک فهم قشری از تاریخ بومی، یک فهم قشری از غرب بسته می‌شود. بسته به غلبه هر یک از شئون، ناسیونالیسم‌ها در تاریخ باهم متفاوت‌اند. ناسیونالیسم ضد استعماری که بر شأن استقلال‌طلبی تکیه دارد در مرحله‌ای از سیر خود در مقابل ظلم قرار می‌گیرد و در این مرحله خود شاهد همکاری دین با خودش نیز هست. اما همین نوع ناسیونالیسم نیز در شیوه مبارزه و تعیین مقصد و مقصود از غرب متابعت می‌کند و درنهایت به سازش و تسلیم می‌رسد و حکومت تأسیس‌شده به دست آن، وجهه ملی خود را از دست می‌دهد.


کوسموپولیتیسم و انترناسیونالیسم

نسبت ناسیونالیسم با کوسموپولیتیسم و انترناسیونالیسم در فصول ششم، هفتم و نهم بررسی می‌شود. کوسموپولیتیسم به معنای جهان ولایی و انترناسیونالیسم به معنای بین‌المللی بودن هر دو به اعتباری در مقابل ناسیونالیسم هستند. در کوسموپولیتیسم فرق نمی‌کند که اینجا زندگی کنی یا در دیار دیگر و هر جا نفس‌پرستی و کامرانی آسان‌تر باشد وطن آنجاست. فرد اهمیت نمی‌دهند که کجاست و اصلاً مهر و علاقه و تعلق به چیزی و جایی ندارد. مخالفت امثال راسل و پوپر با ناسیونالیسم از موضع کوسموپولیتیسم است. در انترناسیونالیسم فرد به یک امر بین‌المللی تعلق‌خاطر و تعهد دارد که محدود به مرزها نمی‌شود. مثلاً مارکسیسم به پرولتاریای جهان دل می‌بندند. در انترناسیونالیسم افراد اعضاء جامعه بشری هستند و چیزی غیر از ملیت وجه اشتراک و اتحاد مردم است.


مارکسیسم

بخش چهارم کتاب، نسبت ناسیونالیسم با مارکسیسم را از نیمه فصل نهم تا انتهای فصل هفدهم موردبررسی قرار می‌دهد. از دید نویسنده مارکسیسم ایدئولوژی انترناسیونالیسم است و زمانی که مارکس آراء خود را تدوین می‌کرد لیبرالیسم با صورتی از ناسیونالیسم ملازم بود. درنتیجه مارکس چندان به ناسیونالیسم نپرداخته است و پرداخت وی به دو اعتبار بوده: اول اینکه یک ملت شرقی بی‌فرهنگ نمی‌تواند و نباید بر ملت غربی دارای فرهنگ غنی‌تر مستولی شود و اعتبار دوم اینکه نهضت‌های ملی می‌تواند وضع بورژوازی را سست کند. اما کسانی مانند لنین و استالین و تروتسکی و مائوسه تونگ بیشتر به ناسیونالیسم پرداخته‌اند.  نسبت میان ناسیونالیسم و مارکسیسم به اقتضای اوضاع و احوال تاریخی و سیاسی با مسائل ملی پیدا شد و مبارزات ملی را مرحله‌ای از مبارزه طبقاتی معرفی شدند. در رابطه با حق تعیین سرنوشت ملل، برخی مانند رزا لوکزامبورگ این حق را امری فرعی نامیدند اما کائوتسکی آن را آزادی از قدرت‌های بزرگ نامید و استالین وی را تائید کرد. لنین نیز می‌گفت که اگر مصلحت حزب کمونیست ایجاب می‌کند که در کنار بورژوازی باشد و اگر رهبری در مبارزه ملی را پرولتاریا به دست گیرد، همکاری کمونیست‌ها با بورژوازی ملی اشکالی ندارد. البته نهضت‌های ملی در روسیه و اطراف روسیه محل اعتنای کمونیست‌های روس نبود. استالین هم در بیان اوصاف ملت، تمایل به حاکمیت ملی را حذف می‌کند. در حقیقت حمایت مارکسیست‌ها از ناسیونالیسم و در برخی نقاط از ناسیونالیسم فرهنگی، به جهت نظریه مارکسیسم قابل توجیه نیست بلکه رفتاری سیاسی و نگاهی تاکتیکی بود در جهت به دست گرفت و تحکیم قدرت توسط احزاب کمونیست. 


لیبرالیسم

فصول هجدهم و نوزدهم به بخش نسبت ناسیونالیسم با لیبرالیسم اختصاص دارد. دکتر داوری بیان می‌دارد باوجودآنکه لیبرالیسم و ناسیونالیسم دو چیزند و هر یک صورت‌ها و مراتبی دارند منتهی هر دو از شئون یک تاریخ‌اند و باهم ملازمت دارند. ناسیونالیسم با لیبرالیسم به وجود آمد و غیریتشان از هم اعتباری بود. ماده و مضمون لیبرالیسم در حقیقت خود از سنخ آداب‌ورسوم مردم غرب در دوره جدید است. در لیبرالیسم بشر محکوم است و محدود است که خود قانون‌گذار باشد. وقتی می‌پرسیم بشر چگونه خود را شایسته قانون‌گذاری می‌داند و وضع قانون به چه نحو است؛ به ناسیونالیسم می‌رسیم. لیبرالیسم از جهت تاریخی نیز بر ناسیونالیسم تقدم دارد. توجه به این نکته ضروری است که صورت اصلی ناسیونالیسم در غرب، ناسیونالیسم متمایل به قدرت بود. در این صورت ناسیونالیسم، اراده ملت اثبات می‌شود و همین اراده ملی به قدرت استعماری مبدل می‌شود. درنتیجه اگر ناسیونالیسم را در نسبت با مردم بسنجند، لیبرالیسم است و اگر آن را در دولت منظور کنند قدرت متمرکز ملی است. البته اینکه مفاهیمی مانند ناسیونال سوسیالیسم و نازیسم پدید می‌آیند به جهت مبدل شدن ناسیونالیسم و تبدیل آن به مرتبه‌ای است که دیگر نباید به آن ناسیونالیسم گفت. زیرا استیلایی است که از حدود مرزهای ملی گذشته و خواسته مرزهای دیگر را نیز درهم بشکند. نازیسم از حیث مبنا با دموکراسی‌های غربی تفاوت ندارد، منتها نقاب از صورت برداشته است. ناسیونال سوسیالیسم جلوه بحرانی در بط ناسیونالیسم و لیبرالیسم و صورت کم‌وبیش عریان سرانجام تاریخی این دو ایدئولوژی است.

دوره انقلاب لیبرالی و ناسیونالیستی گذشته است و انقلاب اسلامی نمی‌تواند انقلاب لیبرالی باشد. چون در انقلاب اسلامی بشر خود را به‌ حق تسلیم می‌کند و در لیبرالیسم خود را حق می‌انگارد.


ناسیونالیسم فرهنگی

بخش انتهایی کتاب به وجوه سه‌گانه ناسیونالیسم، به‌خصوص وجه ناسیونالیسم فرهنگی، بازمی‌گردد. این بحث که در خلال فصول قبلی کتاب بررسی‌شده بود، در فصول بیستم و بیست و یکم کتاب مورد تأمل دوباره و تفصیلی‌تر قرار می‌گیرد.


نتیجه‌گیری

در نتیجه‌گیری، نویسنده معتقد است که چون ریشه اصلی ناسیونالیسم و دیگر ایسم ها، اومانیسم و مذهب اصالت بشر است؛ نمی‌توان از طریق آن‌ها به انقلاب اسلامی و دین خدمت کرد. همچنین ناسیونالیسم به مرحله تاریخی خاصی از تاریخ غرب جدید متعلق بود و دوران آن گذشته است.


درباره کتاب: 

کتاب ناسیونالیسم و انقلاب مجموعه گفتارهای دکتر داوری اردکانی در جلسات سالهای 58 و 59 درباره مفهوم ناسیونالیسم است. در این عبارت دو وجه موردتوجه نگارنده این متن است. وجه نخست مجموعه گفتار بودن کتاب است. متن به نگارش درآمده بدون ویرایش محتوایی از گفتار به متن تبدیل‌شده است و به همین جهت شاهد تکرار مکررات بسیار در متن هستیم. همچنین متن برای خوانش مناسب نیست زیرا جهت شنیدن مخاطب و نه خوانش ایراد شده است. وجه دوم تأثیر شرایط زمانی-مکانی بر استاد داوری اردکانی است. گفتارها در دوره‌ای ایرادشده است که جبهه ملی و نهضت آزادی با عنوان پرچم‌داران ناسیونالیسم لیبرالی در ایران انقلابی قدرت را به دست گرفته و چندی بعد از حضور در قدرت انصراف می‌دهد. همچنین عرصه، عرصه جولان مارکسیسم و شورش‌های خلقی-کمونیستی است. از دیگر سو، امواج مضرات ناسیونالیسم عرب حزب بعث عراق به ایران رسیده است. این سه، موجب توجه استاد داوری اردکانی در نسبت سنجی ناسیونالیسم با لیبرالیسم، مارکسیسم و قومیت‌گرایی می‌شود. همچنین وقوع انقلاب اسلامی سبب شده استاد به‌طور متعدد در تلاش برای بیان نسبت میان انقلاب اسلامی و ناسیونالیسم باشد. در حقیقت نسبت سنجی میان ناسیونالیسم و انقلاب محرکه اصلی این مجموعه گفتارها بوده و این امر خود را در نام‌گذاری کتاب نیز نشان می‌دهد.

ناسیونالیسم از دید استاد داوری اردکانی مفهومی متعلق به غرب جدید، بر اساس مذهب اصالت بشر و با درون‌مایه حاکمیت ملی است. این سه، موجب می‌شوند تا نتوان میان انقلاب اسلامی و ناسیونالیسم نسبتی برقرار کرد. اگر هم بخواهیم این سه ویژگی را از ناسیونالیسم بگیریم، دیگر نمی‌توان نام آنچه باقی‌مانده را ناسیونالیسم گذاشت. نگارنده این متن با این نحوه نگرش به ناسیونالیسم موافق است اما مسئله اصلی در این است که آیا حتی نمی‌توان از برخی وجوه ناسیونالیسم نیز در جهت انقلاب اسلامی بهره برد؟ اگر هر معلول را می‌توان به علل مختلف بازگرداند، نمی‌توان این قاعده را در بازگردانی برخی از نتایج ناسیونالیسم غربی به علل دینی به کاربرد؟ و یا در جهت آن تلاش کرد؟ نگارنده کاملاً به این امر واقف است که کتاب در زمانه‌ای به چاپ رسیده که سخن برداشت از غرب نظری جدید در میان نبود بلکه سخن از تقلید آن بود؛ اما نیاز امروز جامعه نه تأمل در امکان یا عدم امکان تقلید از صورت و بریدن آن از ماده، بلکه تأمل در امکان یا عدم امکان برداشت وجوهی از صورت و بریدن آن وجوه از ماده غرب است. به نسبت همین نیاز شاید بازخوانی نسبت ناسیونالیسم با قرائت بریده از زادگاه غربی با انقلاب اسلامی هنوز ضرورت داشته باشد.


نظرات  (۲)

با دیدن عکس عاشقانه آقای رئیسی در کنار خواننده ای که همه جای بدنش خالکوبی است، چه شأنیتی برای ایشان و لباس روحانیت ایشان قائلی؟
پاسخ:
یکی از بدترین کارهای ممکن.
اگر تنها یک عالم دینی بودند و نه نامزد انتخابات؛ میگفتم وظیفه اش است که درب خانه اش به روی همه اقشار جامعه باز باشد.
اما دم انتخابات این کار تنها یک معنا داشت: جمع کردن رای به هر نحو.
اشتباه دوم تلاش برای توجیه آن حرکت سخیف بود. در حالی که اگر آقای روحانی همین حرکت را انجام می داد زمین و زمان را برایش سیاه می کردند.

علی ای حال: تبریک می گویم. امیدوارم همچنان با ادعای تقلب در انتخابات دچار تناقض در رفتار و عمل در عرصه سیاسی نباشید!!
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است

از اینکه میبینم که مانند برخی از همفکران خود درصدد توجیه این کار نیستید خوشحالم.

 اما فارغ از نفس این عمل، حتی اصولگرایان سرسختی چون جناب رئیسی که همواره مفتخر به مناسب انتصابی بوده، امروز دریافته که برای اینکه خود را در معرض آراء مردم قرار دهد، نیازمند حمایت همه اقشار مردم با هر گرایش و سلیقه است، که این البته امری مبارک است. همانگونه که نامزدهای انتخابات در آمریکا بمنظور جلب آراء همه گرایش های قومی، مذهبی و حتی **** که در جامعه بشدت متنوع و متکثر امریکا وجود دارند، ناچار به اعلام حمایت خود از این تنوع هستند، ** **** ** *** ************ **** ******* *** ** ** ***** ***** *** **** ***** ****** ** * ***** ***** ** **** *** ******

با اینحال، ذکر این نکته حائز اهمیت است که کاندیداهای ریاست جمهوری در آمریکا، نه لباس روحانیت برتن دارند و نه پدرعیالی تا این حد جزم اندیش.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی