مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

بسم الله
نوشته های رامین مددلو. اهل شهر خوی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق علیه السلام/ دانشجوی دکتری دانشگاه مفید قم رشته علوم سیاسی/ پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
شنبه, ۱۸ دی ۱۳۹۵، ۱۱:۰۳ ق.ظ

صراط مستقیم عبودیت تا ربوبیت

نکته: متن ذیل، گفتگویی است با آقای احمد شریعتمداری؛ پژوهشگر فلسفه سیاسی اسلامی؛ درباره معنای و مفهوم عدالت در نگاه امام خمینی رحمه الله علیه. این متن نخستین بار در شماره 167 ماهنامه همشهری ماه در پرونده "بی عدالتی در عدالت پژوهی" آن منتشر شده است.


شاید بهتر است گفت و گوی خودمان را از واکاوی چیستی عدالت و تعریف آن شروع کنیم.

به نظر می رسد انسان ها همواره داوری ارزشی حول مفهوم عدالت داشته اند و امور مختلف را متصف به صفت عادلانه یا غیر عادلانه کرده اند. گویا از عدالت یک تلقی ارتکازی وجود داشته است. همچنین نظریه پردازان رشته های علمی مثل فلسفه، سیاست، فقه، اقتصاد، حقوق و اخلاق بر واکاوی این مفهوم اصرار ورزیده اند. سیاستمداران نیز خودشان را عدالت‌گستر معرفی کرده اند. می‌توان ادعا کرد که پرابلمتیک نظریه عدالت، چالش مهم هر مکتب و ایدئولوژی بوده است.

اما نکته مهم ابتدایی اینجاست که باید میان عدالت و امر عادلانه تفکیک قائل شویم که اولی دلالت بر ساحت گزاره های هست‌محور(هر چند که عدل، معقول ثانوی است) و دومی بر گزاره های ارزشی و تکلیفی دارد. تفکیک این دو حوزه، قطعا به معنای عدم ارتباط معنایی آن ها نیست، هر چند هر کدام روش شناسی خاص خود را دارد.

اشاره کردید که عدالت معقول ثانوی است؛ منظور از این تعبیر چیست؟

معقولات و مفاهیم کلّیه که مورد ادراک ذهن قرار می گیرد دو دسته‌اند: برخی صورت مستقیم و بی واسطه حقایق خارجی اند. یعنی ذهن با یک واقعیتی مواجه می شود و صورتی از آن را نزد خود نگه می دارد و بعد در قوه خیال این صورت مکشوفه با دیگر صور جمع می شود و در این حالت نوبت به قوه عاقله می رسد که از صورت های با ویژگی مشترک یک معنی عام و کلی در مرتبه عقل بسازد مثل انسان و کیفیاتی مثل گرمی، تلخی و...

اما برخی معقولات دیگر صورت تعینات و اشیاء خارجی نیستند. به تعبیر شهید مطهری این مفاهیم را اگر بر اشیاء و موجودات قابل اشاره حمل کنیم، ذاتشان را بیان نمی کند، بلکه صرفا بیان حالت و حکم جاری بر آن هاست. منظور از حکم و حالت هم آن گونه ای است که خودش هم در ذات خود موجودى خاص از موجودات نیست. معقولات ثانویه به ذهن کمک می کنند که در دنیای مجزای ماهیات که انواع و اجناس، مجزای از یکدیگرند، تمام جهان را در شبکه ای مفاهیم و عناوین مشترک بیاوریم. مثل وجود و علیت و معلولیت و وحدت و کثرت و...

عدالت نیز از این دست معقولات است. اشیاء و عینیات و حالات در خارج، متصف به این معقول می شوند. مثل اینکه بگوییم علی عادل است یا عدالت دارد. این محمول، صرفا معقول ثانویه فلسفی است و نکته بسیار مهم این است که خاصیت ارتباط بین این معقول و افراد از عالم وجود(انسان ها)، حتما ارتباط منتزِع و منتزَع است. یعنی برای فهم معقول ثانوی عدالت، باید توجه به عینیات و حقایق وجودی داشت تا بتوان از آن انتزاع کرد. این نکته رمز فهم دریافت معنای عدالت در ساحت اندیشه و عمل  امام خمینی(ره) است.

از آنجا که عدالت علاوه بر معقول بودن، از فضایل خاصه انسانی هم هست، علاوه بر انتزاع از ساحت وجود و دریافت عدالت رحمانی در گستره وجود، باید به عدالت در ساحت وجودی جامعه نیز به طور خاص اشاره کرد. در این بخش افرادی که در دایره حضور و وجود آن ها، انتزاع عقلانی صورت می پذیرد حتما انسان(ها) هستند. در مقام صوری و شکلی نیز، در انتزاع معقولی به اسم عدالت، مناسبت قهری میان عدالت فردی و عدالت اجتماعی نیست؛ به این معنا که از نوعی مناسبت میان انسان ها در بستر جامعه، عدالت اجتماعی انتزاع می شود و از مناسبت درونی فرد انسان، عدالت فردی منتزع می گردد.


شروع این انتزاع فردی و اجتماعی عدالت را در فلسفه اسلامی از کجا می توان دید؟

شاید بتوان گفت که مهمترین فیلسوف متقدم که مسیر تحقق عدالت را به واسطه اولویت نفس بر جسد از همان نفس آدمی (و با غایت تکامل عقلی انسان) می داند و با این رویکرد نوعی اثرگذاری جدی (در ابتدا به فرد کردن عدالت گستری) بر فیلسوفان بعد از خود دارد، ابن سینا باشد. جالب است که او در این مسیر از ضرورت عدالت به ضرورت سانّ و نبی نیز می رسد و فهم و تجویز عدالت را شریعت محور قرار می دهد. البته رأس الجسد بودن این مدبر و سانّ که معدّل هم هست مانند فارابی با همان رویکرد اندام وارگی مشهور فلسفه کلاسیک، در ابن سینا هم حفظ می شود و مانند ارسطو، فضائل اربعه که عدالت جامع سه تای دیگر است نیز به عنوان بخشی از ضروریات حکمت عملی برای حاکم و سانّ تکرار می شود. این خوانشی از کلیت رویکرد عدالت از اندیشه فیلسوفان متقدم ما نیز هست. شیخ اشراق هم از ضرورت توغل در حکمت ذوقی و بحثی برای عدالت ورزی می گوید که این بیان او، از ضروریات عدالت گستری از منظر امام خمینی نیز هست.

اما در مورد ملاصدرا (که اثرگذارترین فیلسوف در اندیشه امام خمینی است) طرح بحث حدوسطی عدالت به سبک مشائیان را عدمی و موجب اخلاد در دنیا میداند و آن را کمال حقیقی محسوب نمی کند؛ چراکه حصول آن عدالت وابسته به دنیا است و حب دنیا رأس همه خطایاست. ملاصدرا در جایی دیگر سعی می کند از این سبک تعریف عدالت خارج بشود و آن را غایت وضع نوامیس الهی و وجوب بخشی به طاعات به حساب بیاورد. یعنی همه بندگی در حصول عدالت تمرکز میابد.


چرا ملاصدرا به این تفاوت دیدگاه با فیلسوفان متقدم در حدوسطی دانستن عدالت می رسد؟ یا به عبارتی دیگر کدام تفاوت در مبانی وجود دارد که ملاصدرا را متفطن به این نکته می‌کند؟

این توجه او به غایت بودن عدالت، ناشی از قول وحدت تشکیکی وجود و حرکت جوهری و وحدت نفس و قوا (النفس فی وحدتها کل القوی) است که سبب می شود او اینگونه به عدالت بنگرد که البته توضیح مجزایی می طلبد.

ملکه عدالت صدرایی نه یک امر مجزا و متصل به وساطت میان دو جانب افراط و تفریط بلکه حاصل صیرورت نفس در حرکت جوهری است که البته وابسته به کمال تجردی انسان به مدد دو بال قوه عقل نظری و عقل عملی است. این تعریف از عدالت به وضوح در اندیشه امام خمینی هم یافت می شود.

می توان اینگونه برداشت کرد که عدالت حقیقی از کمال در حالات انسان از ادراک تا عمل حاصل می شود و اگر هر بخشی از این مسیر مشوب به سفسطه و وسوسه شود، تحقق عدالت در فرد ممکن نخواهد بود.


حالا در مورد امام خمینی، ایشان چگونه از این مشرب به تعریف عدالت رسیده است؟ آیا امام هم همین تفکیک ملاصدرا را می پذیرد؟

گفتیم که اولا باید میان عدالت و امر عادلانه تفکیک قائل بشویم و ثانیا حداقل نوعی مناسبت التزامی میان این دو در اندیشه امام خمینی یافت می شود.

در مورد حقایقی که عدالت از آن ها منتزع می شود- چنانچه اشاره شد به عنوان معقول ثانوی- در ابتدا ناگزیر از بحث حول عدل الهی هستیم که به عنوان مبدأ حقیقی اعتبار عدالت به آن پرداخته می شود. فهم این رابطه در نوع نگاه ما به عدالت در بستر حالات درونی انسان از یک طرف و مناسبات اجتماعی از طرف دیگر بسیار ضروری و الهام بخش خواهد بود.

عدل الهى یعنى اعتقاد به این که خداوند، چه در نظام تکوین و چه در نظام تشریع، به حق و عدل رفتار مىکند و ظلم نمىنماید. موجودات قابلیت ها و قوای فیض گیرى متفاوتی از مبدأ هستی دارند که ناشی از مراتب گوناگون هستی است، این سیر افاضه وجود از ذات باریتعالی تا آخرین مرتبه و ضعیف ترین موجود در عالم دنیا (هیولای اولی) را قوس نزول می نامند. ذات مقدّس حق که کمال مطلق و خیر مطلق و فیّاض على الاطلاق است، به هر موجودى آنچه را که براى او ممکن است از وجود و کمال وجود، اعطا مىکند و امساک نمىنماید.

وجه دیگری از عدل تکوینی در قوس صعود معنا می یابد که البته ربوبیت عامه پروردگار است. این خاصیت ربوبیت حکیمانه الهی است که شامل تمام موجودات عالم می شود که در آن تربیت تکوینی، هر موجودی از حد نقص به کمال لایق خود در تحت تصرف ربوبی الله می رسد.

عدل تشریعی هم اشاره دارد که ناظر به قوس صعود هستی معنادار می شود. عدل تشریعى یعنى اینکه در نظام جعل و وضع و تشریع قوانین، همواره اصل عدل، رعایت شده و مىشود. صریحا مورد توجه قرآن قرار گرفته است و تصریح شده که حکمت بعثت و ارسال رسل این است که عدل و قسط بر نظام زندگانى بشر حاکم باشد:

لقد ارسلنا رسلنا بالبیّنات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم النّاس بالقسط(حدید/25)

این مهم را امام خمینی به تأکید در بیان خود دارند که مسیر تمسک به عدالت تشریعی را مبین می سازد: «حکمت آفریدگار بر این تعلق گرفته که مردم به طریقه عادلانه زندگى کنند و در حدود احکام الهى قدم بردارند. این حکمت همیشگى و از سنتهاى خداوند متعال و تغییرناپذیر است» امام اساسا ولی امر و حاکمی که قیم و برپانگهدارنده نظم و قانون اسلام باشد را برای تحقق همان وجه عدالت ضروری می داند.

حالا نکته ای که در رابطه با عدل الهی و عدالت اجتماعی وجود دارد این است که عدالت هنجاری در قالب عدالت اجتماعی، به عنوان امری اعتباری است که لازم است مقومی حقیقی به عنوان مبدأ اعتباربخش داشته باشد. عدالت با تعریفی که داده شد و رابطه ای که با حق دارد، کمالی وجودی است. بنابراین، این مفهوم فرد بالذات دارد. یعنی منتزَعی دارد که ارزشی به نام عدالت از آن انتزاع می شود. چنانچه امام در جایی دیگر می فرمایند که:

«البته بسط عدالت همان بسط صفت حق تعالى است براى اشخاصى که چشم دارند. بحث عدالت هم مى دهند، عدالت اجتماعى هم به دست آنهاست، حکومت هم تأسیس مى کنند، حکومتى که حکومت عادله باشد».


جایگاه عدل فردی چه می شود؟

به نظر می رسد امام خمینی معنای جامعیت عدالت بر فضائل در اندیشه متقدمان فیلسوف را همان خط سیر کمالی وجود به حساب می آورند و به نوعی دوگانگی نظر ملاصدرا را اینچنین به یکتایی نزدیک می کنند. هرچند این دو دسته بودن تعاریف عدالت(عدمی و وجودی) در اندیشه امام هم یافت می شود اما ایشان با فرض عدالت و جور در دو معنای مطلق و مقید، عدالت به معنای اطلاقی را همان صراط مستقیم عبودیت تا ربوبیت بیان می کنند.

امام خمینی در بیانی مفصل از عدالت در جنود عقل و جهل، بیان می کنند که عدالت در شئون مختلف نفس انسانی متناظر با عوالم وجود هست. عدالت در همه ی آن ها هر چند به استقامت حقه و دوری از افراط و تفریط در قالب جور است(که شباهت به همان معنای عدمی از عدالت دارد)؛ اما مسیر واحد سعادت را از ظواهر ماهوی تا کمال اسمائی می نمایاند.

اگر بخواهیم مبتنی بر نگاه امام، مسیر تحصیل این عدالت فردی را مرور کنیم می‌شود این طور بیان کرد که برای رسیدن به رفتار عادلانه فردی(یعنی در سطحی که مورد توجه رفتارگرایان قرار می گیرد)، باید در مرحله شوقیه، قوای شهویه و غضبیه و وهمیه محافظت شود. در حوزه ادراک نیز تمسک به حقایق و گریز از به کارگیری روش های مشوب به سفسطه ضروری است. در اشراقات قلبی نیز حضور در سفر چهارم اسفار اربعه صدرایی ضروری می شود که شخص بصیر بر وحدت در کثرت و کثرت در وحدت شود. از این منظر، برای شخصی که بر سبیل عدالت رهسپار است، کثرت اعتبارات احتجاب از وحدت حقیقت نمی آورد و جذبه حقیقت، غفلت از تدبیر اعتبارات کثیره را منجر نمی شود.


خب حالا این عدالت فردی با عدالت اجتماعی چگونه مرتبط است؟ اصلا آیا ضرورتی در ارتباط عدل الهی و عدل فردی با عدالت اجتماعی هست؟ تا الان که بیان شد، گویا وجه اجتماعی برای عدالت از منظر امام متصور نیستید؟

در اندیشه حضرت امام، نمی توان به عدالت در سطوح مختلف رسید مگر با کسب صلاحیت نفسانی در انسان. بر این اساس حتی عدالت اجتماعی نیز فرع بر وصول به عدل درونی است که همان اعتدال حقیقی است:

«انبیا همه آمدند آدم را درست کنند. یک نبىاى نیامده است که مقصدش این معنا نباشد که انسان را اصلاح کند. اقامه عدل، همین درست کردن انسانهاست. عدل یک چیزى نیست الّا آن که از انسان صادر مىشود؛ ظلم هم آن است که از انسان صادر مىشود. اقامه عدل متحول کردن ظالم به عادل است، متحول کردن مشرک به مؤمن است.» (امام خمینی، 1383: 125)

دور بودن از انحراف خلقی-ادراکی (وسوسه و سفسطه) ضرورت تحقق عدالت در بستر جامعه است. مبتنی بر بیانات حضرت امام و چنانچه در حوزه عدالت فردی به آن اشاره شد، تنها در صورتی می توان به عدالت در بستر جامعه رسید که افراد صالحی که در عقاید و حقایق ایمانیه(حوزه ادراک) و فضائل اخلاقیه(حوزه شوق) سرآمد باشند و مستحق انوار و جلوات رحمانیه بر ساحت قلب شوند و در مقام انطواء کثرت در وحدت، نور واحد وجود را ببینند و از درگاه وحدت، کثرت را غافل نشوند (که رسالت و پیام رسانه برای ثوره انسان، وابسته به همین کثرت بینی هاست) بر مسند امور برای تدبیر عدالت محور بنشینند. این بیان حضرت امام، رئیس مدینه فاضله امام را هم معرفی می کند. البته امام عدالت را برای همه افراد ذوالاثر جامعه ضروری می دانند که در بیانشان آمده است و این همان رویکرد متفاوتی است که صدراییان را از مشائیان جدا می کند. در مشائیان، طبقه بندی جامعه بر اساس قوا بود و مثلا متناظر با قوه غضب، نظامیان قرار می گرفتند، ولی در حکمت عملی صدرایی، ضرورت استکمال، صیرورت تکاملی در همه قواست. هرچند متناسب با موقعیتی اجتماعی، ظهور یکی از قوا بیشتر باشد.

از این روست که امام خمینی مقام عدالت را برای همه ارکان جامعه که ذی اثر هستند و قوایی از نفس جامعه را نمایندگی می کنند، ضروری می داند، چنانچه آن را جاری و ساری در عالم ربوبی می داند و از این رو در مقام تضاهی مدینه فاضله با عالم کون، بسط آن در قالب عدالت اجتماعی بایسته و شایسته است:

«اسلام خدایش عادل است، پیغمبرش هم عادل است و معصوم، امامش هم عادل و معصوم است، قاضىاش هم معتبر است که عادل باشد، فقیهش هم معتبر است که عادل باشد، شاهد طلاقش هم معتبر است که عادل باشد، امام جماعتش هم معتبر است که عادل باشد، امام جمعهاش هم باید عادل باشد؛ از ذات مقدس کبریا گرفته تا آن آخر. زمامدار باید عادل باشد؛ ولاتشان هم باید عادل باشند. این ولاتى که در اسلام مىفرستادند، والی هایى که مىفرستادند به این طرف و آن طرف، امام جماعتشان هم بود، باید عادل باشد.» (امام خمینی، 1385، ج3: 304)

به نظر می رسد تضاهی مدینه فاضله متعالیه مدنظر امام خمینی با عالم ربوبی(که اقتضای ابتنای عدالت اجتماعی بر عدل الهی در تکوین است) مستلزم گونه ای عالم انگاری مدینه متعالیه است. سامان دهی حیات انسانی به سامان عقلی فراگیر در جهت ظهور اختیاری ربوبیت در حیات انسانی و تخلق او به اخلاق الهی بر عهده حکمت عملی متعالیه است. به همین جهت حکیم متعالیه در حکمت نظری عالم هستی را که اسمای الهی در آن به نحو تکوینی ظاهر شده اند، مطالعه می کند؛ سپس حکمت عملی خود را چنان بنا می کند که حیات او از حیث مظهریت برای اسمای الهی مضاهی عالم هستی شود. ثمره این حکمت عملی، بسط عدالت در جامعه و مآلا کمال انسانی است. این خلاصه نگاه امام در مورد چیستی و چگونگی عدالت در جامعه است.


حالا چطور می توان این تضاهی عدالت ساز جامعه با عالم هستی را به دست آورد؟ یعنی مکانیسم بسط عدالت چیست؟ نمیتوان به صرف اینکه بگوییم باید همه عادل باشند، جامعه را عادل بدانیم. اگه قرار بر عادل بودن است، چطور می توان عادل شد؟ البته در عدل فردی، آن سه مرحله ادراک و شوق و رفتار گفته شد، اما چطور می توان خلوص در آن سه گانه ایجاد کرد؟

از تعاریف معروف عدالت نزد متفکران اسلامی می توان به این بیان معروف «وضع شیء در موضعش» اشاره کرد. شهید مطهری نیز یکی از تعاریف عدالت را موزون بودن می داند(مطهری،1371 ج 1: 80)؛ اما گمشده این تعاریف که حداقل در این اجمال موجود در تعریف دیده نمیشود، ارتباط مفهوم عدالت با حق و تکلیف است و سؤال شما سؤال بجایی است.

دقت در تعریف مرسوم از عدالت نشان می دهد که شاید این تعریف را از حدیث معروف امیرالمؤمنین(ع) گرفته اند که حضرت در توصیف عدل فرموده اند: «العدل یضع الامور مواضعها و الجود یخرجها من جهتها» (نهج البلاغه، کلمات قصار، 437)؛ اما بنا بر دقت برخی متخصصین، مشخصا حضرت حد عدل را مشخص نکرده اند و به تعریف از عدالت نپرداخته اند، بلکه وصف کارکرد عدل و آثار آن را برشمرده اند. از این رو در این تعریف عدل و حد آن، بالتبع ما با حوزه گزاره های ارزشی و تبع آن، تکلیفی مواجهیم پس ضرورت پرداخت نسبت عدالت و حق - تکلیف واضح است.

اساسا این تعریفی که اشاره شد نوعی تقدم در حق و تکلیف نسبت به عدالت ایجاد می کند؛ در حالی که با لحاظ مذکورات این مقاله و متناسب با دأب امام به عنوان حکیم متعالیه، این عدل است که مساوق حق علی الاطلاق به شمار می رود و عدل الهی(در قالب های تکوینی و تشریعی) بر همه جا حاکم است و حق و تکلیف باید به صورت پسینی و مبتنی بر موازین عدل تنظیم شود. چنانچه از تعابیر امام، ضمن آنکه ضرورت حاکمیت و معدلیت رسول خدا و نائبانش برای حرکت در مسیر واحد عدالت مطرح می شود، پیشینی بودن عدل نیز مورد تأکید قرار می گیرد:

«در حقیقت، مهمترین وظیفه انبیا (ع) برقرار کردن یک نظام عادلانه اجتماعى از طریق اجراى قوانین و احکام است، که البته با بیان احکام و نشر تعالیم و عقاید الهى ملازمه دارد. چنانکه این معنى از آیه شریفه به وضوح پیدا است: لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ(حدید/25) هدف بعثتها، به طور کلى، این است که مردمان بر اساس روابط اجتماعى عادلانه نظم و ترتیب پیدا کرده، قد آدمیت راست گردانند. و این با تشکیل حکومت و اجراى احکام امکانپذیر است. خواه نبى خود موفق به تشکیل حکومت شود، مانند رسول اکرم (ص)، و خواه پیروانش پس از وى توفیق تشکیل حکومت و برقرارى نظام عادلانه اجتماعى را پیدا کنند.» (امام خمینی، 1385: 70)

امام در کتاب ولایت فقیه به صراحت از پیشینی بودن عدالت و وابستگی شناخت آن حقیقت، از مجرای قانون اسلام و شریعت سخن می گوید:

«هر امری از امور حکومت بر موازین عدالت، یعنی بر مبنای قانون اسلام و حکم شرع باشد» (امام خمینی، 1385: 84)

 حالا برای فهم این پیشینی بودن عدل بر نظام تکلیفی باید به رابطه میان عدل و حق توجه کرد. حق، بستر حکیمانه هستی است و عدل، نقشه خوانی از آن برای شکل دادن ربوبی به بستر درونی فرد و اجتماع است. بر اساس این مناسبت و با لحاظ ضرورت تعیین رویکرد تکلیفی جهت تجویز اعتبارات عادلانه، می توان مفهوم ارزشی عدل را با کمک حق تببین کرد. به این معنا که هر ارتباط ما با ساحت وجود(خدا، خود، هستی و جامعه) مستلزم دیدن بُعد حق و رعایت حدود (ذیل عنوان تکلیف) برای آن است. حق من به عنوان مبدأ رابطه و یکی از ارکان چهارگانه ساحت وجود(خدا، خود، عالم حقیقی، جوامع اعتباری) به عنوان مقصد رابطه باید مورد شناخت و توجه قرار بگیرد. اگر این مسیر دیدن حقوق مناسبتی و رابطه ای میان خود و آن چهاررکن لحاظ شود، می توان از تحقق عدالت آمیز روابط مطمئن شد.

جالب است که امام خمینی در جایی، عدالت را دوری از ظلم و انظلام خوانده اند (امام خمینی، 1385، ج 5: 533) این تعریف هرچند در بدایت امر، تعریف به اجلی نیست(چون تعریف وجودی نیست)، اما مقام بیان امام در این فراز ناظر به همان شناخت حق است که نتیجتا افراط و تفریط حاصل نشود. بر خلاف تصور جاری که گاهی عدالت را تنها در قبال دیگران می دانند، امام با استفاده از معنای انظلام، آن را هم خلاف عدالت برشمردند و خلاف ضرورت حفظ رابطه حق محور با خود(خود به عنوان یکی از روابط چهارگانه ای که در بند پیشین به آن اشاره شد) می دانند.


پس با این وجود آیا می توان گفت که از نظر امام، خیلی از فریادهای عدالت خواهانه جاری در جهان، ما را به عدالت نمی رساند یا مثلا خیلی از سیاستگذاری ها که با شعار عدالت گستری همراه می شود زیر سؤال می رود.

مبنی بر اندیشه حضرت امام، شروع سؤال از سیاستگذار نباید این باشد که چرا ظلم را تجویز کردی، بلکه سؤال اصلی از این است که اساسا عدل چیست. همچنانکه توضیح داده شد، تعریف عدالت به وجهین افراط و تفریط( که مستلزم جور است)، موجب اخلاد در دنیا می شود و از سیاست متعالیه و به کارگیری عقل عملی وارسته که بنا بر نظر امام، غایتش فناء فی الله است(امام خمینی، 1381، ج 3، 354) باز می دارد. با توصیف امام خمینی از عدالت، مشکل سیاستگذاری عدل در جامعه را باید عدم فهم عدل در حوزه عقاید و حقایق و عدم تمسک به عدل در مقام فضائل نفسانی دانست. در واقع همان کارویژه بعثت انبیاء که تلاوت آیات کتاب حقیقت نمای خداوند و تعلیم حکمت و تزکیه نفوس است(بقره/129؛ آل عمران/164)، خود موجد و مقوم عدالت در جامعه است. هویت چاه جور و فساد را نمی توان جز به حدود وجودی اش که عدل است شناخت. حتی در مقام سیاستگذاری نیز باید ظلم را از نبود عدل شناخت. نبود عدل هرچه که باشد، ظلم است، ولی تعریف عدل به نبود ظلم، تعریفی است که رکون و عقب افتادگی را به دنبال خواهد آورد.


این تبیین شما از عدالت مدنظر امام، مقداری بیش از اندازه اخروی نیست؟ الان کارکرد عدالت در این دنیا چه می شود؟

از نظر حکما افعال دو غایت دارند: یکی ما الیه الحرکه و دیگری ما لاجله الحرکه. مثلا سنگی را که می اندازیم و به پایین می آید، غایت سیر به مقتضای آن قوه ای که دارد، ما الیه الحرکه بوده و آن جهتی که به خاطرش سنگ انداخته می شود، ما لاجله الحرکه دانست. (امام خمینی، 1381، ج 1: 304)

همین تقسیم بندی از غایات که حداقل ناظر به فاعل مختار قابل تطبیق است، غایت از فعل عدالت گستری را در بستر اعتبار عدالت مشخص می کند. به نظر می رسد ما لاجله العداله را باید تنظیم امور معیشت اجتماعی دانست که از تزاحمات در جامعه دور ماند و برای رفع آن همت گماشت و ما الیه العداله را باید کمال در اراده اعتباریات و ادراک حقایق دانست. این کمال را در همان عبودیت و فنا فی الله که همان غایت عقل نظری و عملی است باید جست.


رابطه عدالت با دیگر مسائل فلسفه سیاسی چگونه دیده می شود؟

عدالت اجتماعی هر چند از فضایل اجتماعی و از مهمات فلسفه سیاسی است، اما بنا بر نظر امام، از آن جهت که همه حقوق و تکالیف اجتماعی و همه فضایل اجتماعی را در جایگاه خود قرار می دهد، جامع فضائل اجتماعی است. برای حکومت اسلامی، اجرای عدالت، استقلالی از دیگر اعمال حاکمیتی ندارد، بلکه سیاستی عام است که در هر عمل سیاسی باید مورد لحاظ قرار گیرد و ملاک ارزیابی سیاستگذاری ها واقع شود. از این رو، تفکیک بین مفهوم عدالت و دیگر ارزش های سیاسی، گرفتاری در بستر فلسفه سیاسی غربی است. بر این اساس نمی توان عدالت را در مقابل آزادی، کارآمدی، سعادت، حکمرانی خوب و... قرار داد. بسط عدالت، لاجرم همه اعتبارات شایسته اجتماعی را محقق می کند و اگر اعتباری خلاف عدالت(که همان بسط حق است) وضع شد محکوم است، هرچند مستقلا به عنوان ارزش شناخته شود.


آیا امام که انقلاب اسلامی را تدارک دیدند، این نگاه را داشتند که می توان تمام معنای عدالت را محقق کرد؟

حکومت عدل کامل تنها با حضور ولی الله الاعظم که انسان کامل و واجد عقل مستفاد است ممکن می باشد؛ اما منطقا مراتبی از عدالت و حرکت به سوی مرتبه کامل در هر شرایطی ممکن است. امام این نوع خاص عدالت مهدوی را بیان می کنند:

«قضیه غیبت حضرت صاحب، قضیه مهمی است که به ما مسائلی می فهماند من جمله اینکه برای یک همچو کار بزرگی که در تمام دنیا عدالت به معنای واقعی اجرا بشود در تمام  بشر نبوده کسی الا مهدی موعود (سلام الله علیه) که خدای تبارک و تعالی او را ذخیره کرده است برای بشر آن کسی که به این معنا موفق خواهد شد و عدالت را در تمام دنیا اجر  خواهد کرد، نه آن هم این عدالتی که مردم عادی می فهمند که فقط قضیه عدالت در زمین برای رفاه مردم باشد بلکه عدالت در تمام مراتب انسانیت، انسان اگر هر انحرافی پیدا کند،  انحراف عملی، انحراف روحی، انحراف عقلی، برگرداندن این انحرافات را به معنای خودش این ایجاد عدالت است درانسان، اگر اخلاقش اخلاق منحرفی باشد، از این انحراف وقتی به اعتدال برگردد این عدالت در او تحقق پیدا کرده است. اگر در عقائد یک انحرافاتی و کجی هایی باشد، برگرداندن آن عقاید کج به یک عقیده صحیح وصراط مستقیم،این ایجاد عدالت است درعقل انسان.» (امام خمینی، 1385: ج 12، 481).

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی