مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

بسم الله
نوشته های رامین مددلو. اهل شهر خوی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق علیه السلام/ دانشجوی دکتری دانشگاه مفید قم رشته علوم سیاسی/ پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
شنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۵، ۱۰:۳۷ ق.ظ

سرگردانی توسعه در ایران

نکته: 

این مطلب ابتدا در فصلنامه همشهری خردنامه شماره 153 به تاریخ 1395/1/1، در صفحه 42 به بعد چاپ شده است.

داستان توسعه در غرب

در توسعه "نگاه به زیست مطلوب" خط فکری این مفهوم را شکل می دهد. سبب این نگاه دارا بودن توان پاسخگویی به پرسش های کلان بشری مانند چگونگی انجام اعمال بشری است.اینکه نوع انسان چه اقداماتی را در گستره زمانی مکانی خاص و به چه صورت انجام دهد جزئیات عملی این نگاه را هدف قرار داده بود. تا پیش از فرا رسیدن دوران مدرن (از قرن پانزدهم میلادی به بعد) پاسخ به این پرسش در جوامع بشری متمدن عمدتا بر عهده دین (به معنای عام آن نه فقط ادیان ابراهیمی) گذاشته شده بود. پاسخ دین به زیست مطلوب، مفهوم تعالی بود. مفهومی که سعادت را در آخرت می جست و این دنیا را مقدمه بر آن می پنداشت. طرح ریزی نظام اخلاقی اخروی و شکل دهی به زندگی دنیوی بر اساس آن پایه اصلی و عینی سعادت در دنیا بود.

به هنگام شروع دوران مدرن، انسان اروپایی تجربه ای را متفاوت از سایر تمدن ها شکل داد. انسان اروپایی با تغییر در محوریت فکری خود و رجوع به تجربه یونان باستان، در اندیشه انسان را جایگزین خدا نموده و اومانیسم را شکل داد. در این جایگذاری، خداوند کاملا در فکر انسان اروپایی کنار نرفت بلکه با قائل شدن تفاوت میان عرف (امور خاکی) و شریعت (امور آسمانی)، عرف بر شریعت برتری یافته و همراه با آن برتری، انسان به عنوان مبدأ عرف بر خداوند به عنوان مبدأ شریعت محل رجوع و عزیمت جهت حل مسائل این دنیایی به عنوان ظرف تحقق عرف قرار گرفت. با این تغییر عقل بشری جایگزین دین در حل مسائل این دنیایی گشت.

این تغییر بنیادین سبب شد پاسخ دهنده به زیست مطلوب نیز از دین به عرف تغییر یافته و سعادت دنیوی جای سعادت اخروی را بگیرد. در بیان ساده تر در دوران مدرن تلاش برای ایجاد بهشت وعده داده شده در دین، بر روی زمین خاکی بود. زیست مطلوب دنیوی در نگاه جزئی تر به معنای تغییر در نظامات اجتماعی برآمده از زیست مطلوب اخروی بود. در نظام اقتصادی و معاملات تا پیش از دوران مدرن بحث بر سر قیمت عادلانه بود اما با تغییر جهت کلی بحث تراز مثبت پرداخت ها محور مباحث اقتصادی شد. در نظام سیاسی قدرت از پاپ و کلیسا به پادشاهان به عنوان نماد قدرت عرفی منتقل شد و اولین تلاش ها برای تأسیس علوم اجتماعی متأثر از علوم طبیعی و جایگزینی آن با علوم انسانی دینی صورت پذیرفت. تمامی این تغییرات در دایره مکانی اروپا رخ می داد. اساساً خارج از اروپا برای داعیه داران تغییرات مطرح نبود. به طور مثال رنه دکارت از بنیانگذاران اومانیسم کتاب مشهور خود " گفتار در روش درست به‌کاربردن عقل" را در فضایی کاملا اروپایی و مسیحی نگاشت.

کشف قاره آمریکا (1492 م) میزان فروکاست سعادت در ظرف دنیای اروپایی را نشان داد. تمدن اروپایی توسعه دنیوی را با وجود امکان نابودی غیر اروپاییان موجه می شمرد و عصر استعمار برای افزایش ثروت و تراز مثبت تجاری کشورهای اروپایی آغاز شد. با شروع قرن هجدهم میلادی تمدن مدرن اروپایی به تغییراتی در نظامات اجتماعی خود دست زد و مفهوم آزادی (انسان اروپایی) محور اندیشه اندیشمندان قرار گرفت. شاید بتوان این مفهوم را مفهومی تجاری به شمار آورد. آزادی اقتصاد از دولت اولین عینیت یابی مفهوم آزادی در عرصه زندگی روزمره بود. در مفهوم آزادی ابتدا به جای سیستم کنترل دولتی، مفهوم نظم طبیعی مطرح شد. نظمی که خداوند بر جهان مخلوق مادی خود جاری ساخته و خود موجب تعادل خودکار اقتصادی می شد. آدام اسمیت نظم طبیعی را حذف و دست نامرئی بازار را جایگزین آن نمود. مبتنی بر آن بازار بدون دخالت دولت خود را به تعادل می رساند.

کاهش دخالت دولت در اقتصاد با تغییر ساختار سیاسی برای کاهش اقتدار دولتی نیز همراه بود. پایه های اولیه دموکراسی نیز با بحث های آزادی اقتصاد از دولت مطرح شد و عصاره تمامی این بحث ها در مفهوم لیبرالیسم به شکل عام و  در اصل "لسه فر" هربرت اسپنسر به شکل خاص خلاصه گشت.

تمدن مدرن اروپا که اکنون حول مفهوم لیبرالیسم منسجم گشته بود با انتقاداتی نیز روبرو شد. مهم ترین این انتقادات از سوی مارکس بیان شد. انتقاد علیه تمدن لیبرالی اروپا از سوی مارکس، انتقادی اروپایی علیه شیوه زیستی اروپایی بود. اما آنچه که تمدن لیبرالی را با مشکل مواجه کرد بحران اقتصادی 1929 حاصل از اصل عدم دخالت دولت در اقتصاد بود. این بحران اقتصاد سبب شد خطر نفوذ کمونیسم در اروپای غربی احساس شده و جهت مقابله با این خطر دولت با هدایت اندیشه ای از سوی جان مینارد کینز (1883 1946 م) به دخالت در اقتصاد با عنوان کارگزار بزرگ بپردازد.

توسعه در اروپای مدرن با برنامه ریزی و طراحی از پیش حرکت نکرد. اندیشه ها در بسیاری از موارد به دنبال بحران ها و برای حل بحران ایجاد می شدند و تغییر در نظامات اجتماعی مبتنی بر چارچوب های کلی جوامع اروپایی بود. توسعه منجر به مدرن شدگی نشد بلکه محصول مدرن شدگی بود. در واقع مدرن شدن، به معنای بهتر شدن یا نو شدن نبود بلکه به معنای آغاز فرایندی تمدنی بود که به ساخت تمدنی جدید با محوریت انسان و عقل خودبنیاد وی و نظامات اجتماعی منتج از آن انجامید. این تمدن جدید تنها ناظر به عرصه مکانی اروپا بوده و بر پایه فرهنگ انسان مدار و مادی خاص خود را بنیان گشت.

 

توسعه برای کشورهای جهان سوم

تمدن اروپایی در تمام دوران فرآیند مدرن شدن ناظر به خود بود. حتی در علوم کلان مانند فلسفه تاریخ نیز به آن از منظری اروپایی نگاه می شد. اما با انقلاب صنعتی مخاطب اندیشمند اروپایی به صورت مستقیم انسان اروپایی و غیرمستقیم انسان غیراروپایی شد. در مراحل تاریخی کنت، او جوامع آسیایی و افریقایی در مرحله خرافی دانست و جوامع اروپایی را در مرحله پوزیتیویسم. نظر کنت عبور از مراحل خرافی و فلسفی و رسیدن به مرحله پوزیتیویسم بود. یعنی گذر از آسیایی و آفریقایی بودن و تبدیل به اروپایی شدن. دورکیم نیز در تقسیم کار اجتماعی خود جوامعی را که با جوامع آسیایی و آفریقایی تطابق داشتند جوامع نخستین نامیده و جوامع بهنجار را جوامعی با ویژگی های تقسیم کار اجتماعی جوامع اروپای مدرن می نامید.

با نزدیک شدن به نیمه قرن بیستم اهمیت کشورهای غیراروپایی برای کشورهای مدرن غربی با افزوده شدن ایالات متحده آمریکا- افزایش یافته و برنامه ریزی برای توسعه یافتگی این کشورها از سوی اندیشمندان و سیاستمداران کشورهای مدرن غربی صورت پذیرفت. از جمله دلایل این اهمیت یابی افزودن بر تراز مثبت تجاری کشورهای مدرن غربی، مقابله با نفوذ کمونیسم در کشورهای هدف و حذف احتمال انقلاب در آنها بود. یعنی توسعه غربی رشد خود را اینبار نه در قالب استعمار بلکه در قالب برنامه ریزی برای کشورهای غیرغربی می دید. بن مایه برنامه ریزی نیز ذیل عنوان مکتب مدرنیزاسیون[1] (که به اشتباه به نوسازی ترجمه شد)، غربی شدن بود.  مدرنیزاسیون بر دو پایه تطورگرایی[2] (که به اشتباه به آن تکامل گرایی نیز گفته می شود) و کارکردگرایی طرح ریزی شد. تطورگرایی توسعه را حاصل نیاز به انطباق به محیط می داند. این انطباق بر اساس یک خط زمانی  - مکانی تطوری، یک آغاز، یک پایان و نقاط عطف میان آغاز و پایان صورت می پذیرد. محوریت کارکردگرایی نیز نظریه عمومی سیستم های تالکوت پارسونز (1902 1979 م) بود. پارسونز معتقد بود که اصل بی نظمی در جهان حاکم است. سیستم های موقتاً منظم تا زمانی می توانند ساختار خود را حفظ کنند که عوامل بی نظم کننده در محیط خود را شناخته و آنان را با تنظیم ورودی ها، خروجی ها و بازخوردها برطرف سازند.

نتیجه تطورگرایی، تصور غرب به عنوان پایان و جهان سوم به عنوان آغاز و پیش آغاز فرایند خطی توسعه بود. نتیجه کارکردگرایی پارسونزی نیز تلاش برای جلوگیری از انقلاب و تغییر در سیستم اجتماعی و حاکمیتی کشورهای هدف به نفع کمونیسم بود. ترکیب این دو پایه در نظرات نیل اسملسر و والت ویتمن روستو که فرمول کلی توسعه جهان سوم را ارائه دادند مشاهده می شود. چگونگی توسعه اقتصادی نیز متناسب با اقتصاد کینزی تعیین شد. در کشورهای هدف، برنامه توسعه تدوین شد و دولت شروع به مدیریت فرایند توسعه اقتصادی با برنامه هدفمند نمود. دخالت دولت در اقتصاد با فرضیات لیبرالیسم که محتوای مدرنیسم غربی را شکل می داد در تضاد بود. اما همین شیوه به عنوان مدرن شدن و لیبرال شدن به کشورهای هدف ارائه شده و در آنها دولت های مقتدر محور توسعه اقتصادی شدند.

اندیشه توسعه اقتصادی تک خطی با محوریت دولت مقتدر تا اواسط دهه 70 میلادی در کشورهای جهان سوم حاکم بود. با مشخص شدن عدم امکان تغییر در یک عرصه و تسری خودکار و بدون نیاز به کنترل تغییرات از آن عرصه به دیگر عرصه ها، مباحث توسعه اقتصادی با توسعه سیاسی عجین گشت. اما در عرصه اجرا چندان بهایی به آن مباحث داده نشد.

نابودی ساختارهای طبیعی کشورهای جهان سوم، حذف چرخه های اقتصادی آنها و عدم جایگزینی با چرخه های غربی موجب بروز مسائل اجتماعی بسیار در این کشورها شد. مدرنیزاسیون غربی شدن- در این کشورها رخ نداده بود و تنها مظاهری از مدرنیزاسیون به خصوص در جنبه های فرهنگی آن بر بخش هایی از مردم آنها حاکم شده بود. به لحاظ اقتصادی نیز سرمایه گذار خارجی در سمت و سوی اقتصادی این کشور تعیین گر شده بود. بار دیگر کشورهای جهان سوم نقش تأمین گر مواد اولیه و نیروی انسانی ارزان را برای کشورهای مدرن غربی بازی می کردند. این تأمین گری این بار با تغییر عنوان و تبدیل ساختارهای اقتصادی این کشور به ساختارهای مورد نیاز رخ داده بود.

افزایش امکان انقلاب در کشورهای هدف به همراه محقق نشدن غربی شدگی در آن کشورها، موجب تغییراتی در نظریات مدرنیزاسیون در دهه 70 میلادی شد. محور این تغییرات توجه به نقش سنت و امکان استفاده از آن در فرایند غربی شدن بود. یعنی بهره گیری از برخی وجوه سنت برای پیشبرد توسعه اقتصادی و غربی شدگی و در نتیجه امکان برنامه ریزی های متفاوت توسعه در کشورهای متفاوت. نقطه نهایی هنوز غربی شدگی بود.

همزمان با انجام برنامه های متمرکز توسعه اقتصادی محور در کشورهای هدف، خط سیر دیگری نیز در زمینه دخالت کشورهای غربی در توسعه کشورهای جهان سوم ایجاد شد. این بار مسأله نه انتقال تجربه، بلکه انجام آزمون و خطا بود. در دهه 70 میلادی رکود و تورم توأمان اقتصادی کشورهای مدرن غربی را فراگرفته بود. بخشی از اندیشمندان و سیاستمداران غربی راه را در برگشت به اقتصاد ماقبل کینز دیدند اما پیش از اجرای دستورالعمل های این بازگشت، آنها را در شیلی به عنوان پایلوت آزمایشی خود آزمودند. در نتیجه این آزمایش قدرت اقتصادی از دولت و مردم شیلی به اقلیت سرمایه داران با عنوان خصوصی سازی منتقل شد اما اقتدار نظامی و سرکوب گرانه دولت حفظ و این بار جهت حفظ جریان ثروت سرمایه داران خارجی و داخلی به کار گرفته شد. این سیاست ها با بروز بحران بدهی ها در سال 1982 میلادی رسماً شکست خود را در شیلی اعلام نمود اما ایالات متحده و انگلیس و پس از آن بقیه کشورهای مدرن غربی وجوه متناسب نولیبرالیسم با جوامع خود را بر اساس تجربه شیلی تدوین و با عناوین تاچریسم و ریگانیسم در دستور کار خود قرار دادند. در مرحله بعد نولیبرالیسم محتوای رسمی توسعه کشورهای جهان سوم را نیز تشکیل داده، با بروز بحرانی بدهی ها در کشورهای آمریکای لاتین از سوی نهادهای بین المللی بانک جهانی و صندوق بین المللی پول به اجبار به کشورها ابلاغ شد. نولیبرالیسم با شاخص جهانی شدن پیش آمد، جهانی شدن به این معنا که مرزها برداشته شود و اقتصاد کشورهای جهان سوم در اقتصادهای مسلط غربی رشد کند. البته نولیبرالیسم در اتصال اقتصاد کشورهای جهان سوم به کشورهای مدرن غربی (وابسته نمودن آنها) متوقف نماند بلکه بر اساس تجربه توسعه در دهه های قبل بر هماهنگی فرهنگی و سیاسی این کشورها با مدرنیزاسیون غربی نیز تاکید ورزید. باز هم مدرن شدن و غربی شدن در کشورهای هدف رخ نداد.

 

داستان توسعه در ایران

ایران کشوری جدا از جهان پیرامون خود نبود. نه تجربیات ایران در زمینه توسعه خاص این کشور بود و نه نتایج آن. اشتباه بزرگی که برخی مرتکب آن می شوند، تصور نرسیدن به توسعه در ایران به سبب "ایران بودن" ظرف تحقق توسعه است، غافل از آنکه فرایند طراحی شده برای توسعه، قابل جایگیری در این ظرف نیست.

دیدگاه حاکم بر فرایند توسعه در ایران پس از انقلاب اسلامی به مانند پازلی تکه تکه از تکه های خوب دیگر پازل هاست، بی آنکه به امکان قرارگیری این تکه ها در کنار هم و شکل دهی به تصویری صحیح توجه شود.

شاید بتوان مسأله اصلی توسعه در ایران را سرگردانی دانست. اندیشمند و برنامه ریز ایرانی هنوز نمی داند با داشته های خود و دیگری چه کند، گاهی به نفی یکباره داشته های خود دست می زند، گاهی به نفی یکباره داشته های دیگری. گاهی در دوگانه سنت و مدرنیته غرب گرفتار می آید و سنت خود را با همان نگاهی می سنجد که انسان غربی به سنت خود می نگریست. گاهی نیز سعی در جمع سنت خود و مدرنیته دیگری دارد. گاهی تلاش دارد مبانی توسعه غربی را از نظریات آن جدا کند و تنها نظریات را بر تن ایران سوار کند و بدتر از آن گاهی تلاش دارد نظریات با مبانی متضاد را در کنار یکدیگر جمع کند.

از سویی با فرایند مدرنیزاسیون یکپارچه غربی مواجهه هستیم که به توسعه ای خاص در جوامع غربی منجر شد و از سویی با فرایند شکست خورده مدرنیزاسیون در کشورهای جهان سوم روبرو هستیم. از سویی در گفته های خود سنتمان را ارج می نهیم و از سویی دیگر در تلاشیم سنتهای متعدد و متفاوت دیگری را با عنوان مدرن شدن در خود نهادینه کنیم. نگاه های تک خطی به توسعه توسعه اقتصادی صرف در برهه ای و توسعه سیاسی صرف در برهه ای دیگر-، فرار از کپی برداری از سنت غربی به کپی برداری از سنت شرقی و بالعکس، ناتوان دیدن خود از تعریف دوباره مناسبات با جهان اطراف و مهم تر از همه گرفتار شدن در دهه های 60 الی 80 میلادی و نظریات توسعه ای آن زمان همه و همه موجب مشکل توسعه در ایران شده اند.

 

پیشرفت درون زا[3]

پذیرش وجود مشکل و نقص در فرایند توسعه کنونی در ایران نقطه آغاز است. باید اندیشمند و برنامه ریز ایرانی نقص را بپذیرد و آن را نه به ظرف ایران بلکه به محتوای توسعه برگرداند. ما نیازمند طراحی محتوایی هماهنگ با ظرف هستیم نه آنکه هم محتوای توسعه غربی و هم ظرف ایران اسلامی را تکه تکه کرده و به خیال خود آنها را هماهنگ با یکدیگر سازیم. چرا که به تجربه این تکه تکه کردن ها به راه حل منجر نشده اند.

مهم ترین درسی که باید از داستان مدرن شدگی غربی فراگرفت، طراحی مسیر دستیابی به توسعه با توجه به بحران های بومی و داشته های بومی است. قرار نیست چرخ را دوباره بسازیم کنیم اما باید "فکر" چگونگی استفاده و یا اصلا عدم استفاده از چرخ را دوباره بسازیم.

آنچه به عنوان پیشرفت درون زای ایران اسلامی طرح می شود در حال حاضر بازخوانی بستر و بنیان های موجود برای طراحی محتوایی هماهنگ با ظرف موجود است. در این طراحی برخی از اصلی ترین مسائل که باید نسبتمان را با آنها روشن نماییم شامل موارد زیر است:

الف) نسبت عقل بشری با وحی الهی

در اومانیسم غربی، عقل بشری جایگزین وحی الهی می شود. البته نه عقل بشری و نه وحی الهی غربی با آنچه ما در ذهن داریم همخوانی ندارد. عقل بشری غربی را می توان فکر معقولانه با محوریت میل انسانی نامید و وحی الهی آن نیز، کتب مقدس تحریف شده با شریعت بیشتر تحریف شده مسیحی بود.

اما این دوگانه به ارث رسیده از غرب باید مسأله اش روشن شود. اگر وحی الهی محور شود، عقل به چه کار خواهد آمد؟ شاید بتوان به اشاره ذکر کرد که حاکمیت اصولیون در حوزه های علمیه دوران کنونی تا حد زیادی پاسخ دهنده به این دوگانه خواهد بود. در سطحی پایین تر باید نسبت بین علوم اجتماعی و انسانی با علوم دینی نیز مشخص شود.

ب)توقف در مباحث هستی شناختی

به حد کافی بر روی درک از انسان و جهان کار شده است. اندیشمند اسلامی می تواند مبانی هستی شناختی خود را بر روی اعتقادات صددرصد برآمده از دین بنا کند. اما مسأله آنجاست که اندیشمند اسلامی در این سطح متوقف می شود و دیدگاه هایش را به سطح معرفت شناسی و پس از آن رسوخ نمی دهد. نتیجه آنکه مبانی اعتقادی و نگاه به جهان پیرامون یک چیز است اما عمل و فکر سطح دوم مان مبتنی بر مبانی دیگری است. باید از بحث های تکراری در مبانی هستی شناختی عبور کرد و بحث ها را به سطح معرفت شناسی کشاند.

ج) عدالت یا آزادی، کدام یک معیار اصلی

اگر وحی الهی در معنای خاص و دین در معنای عام محور طراحی الگوی پیشرفت ما شد، معیار اصلی را نیز باید از آن استخراج کرد. به طور خلاصه باید گفت که معیار اصلی دین در نظامات اجتماعی مسأله عدالت است. آنچه در حقیقیات به حسن و قبح تعبیر می شود، در اعتباریات (که نظامات اجتماعی جزئی از آن هستند) به عادلانه و ظالمانه تعبیر می شود. اما اگر عدالت را معیار اصلی قرار دهیم با تضاد آن با آزادی، کارآیی و خود توسعه چه باید کرد؟ این تضادها با فرض فهم غربی از عدالت رخ می دهد. عدالت مفهوم پیچیده ای است. هر کس هر آنچه پنداشته مساوی با عدالت در نظر گرفته است. به قدری تعداد فهم از عدالت افزایش یافته که برخی از اندیشمندان به جای ادراک مفهوم عدالت به سراغ ادراک فهم مردم از عدالت رفته اند تا بلکه از شدت این کثرت بکاهند اما با کثرت بیشتری مواجهه شده اند. شاید بتوان گفت که وقتی وحی محور می شود معنای مدنظر وحی از عدالت به عنوان هدفی میانی جهت رسیدن به هدف غایی رستگاری انسان- نیز مدنظر خواهد شد و به این ترتیب از این کثرت رهایی یابیم. اما خود معنای وحی از عدالت نیز جای سوال است. آیا منظور وحی از عدالت نیاز است؟ یا شایستگی؟ یا استحقاق؟ یا کارآمدی؟ یا ترکیبی از این معانی که در این صورت اگر بخواهیم عدالت را وارد فرایند طراحی نظامات اجتماعی کنیم در هر حوزه کدام معنا را مدنظر قرار دهیم؟ آیا می توان در این طراحی ساده انگاری نگاه مسلط غربی[4] به مسأله عدالت و خلاصه نمودن آن در یک یا دو اصل بنیادین را تقلید کرد یا آنکه باید پیچیدگی مفهوم عدالت را پذیرفت و این پیچیدگی را وارد فرایند طراحی نظامات اجتماعی نمود؟ احتمالا با پذیرش لزوم حفظ پیچیدگی مفهوم عدالت، این مفهوم را نه در تضاد با توسعه، بلکه اساسا اجرایی شدن آن را پیشرفت و کارایی به حساب آوریم. یعنی عدالت معیاری شود جهت سنجش میزان پیشرفت. هر چقدر یک نظام اجتماعی عادلانه تر باشد، پیشرفته تر خواهد بود.

د)نسبت با جهان اطراف

منظور از جهان اطراف همه وجوه آن است. از جمله این وجوه علوم حاضر و نیز تجربه توسعه غربی است. اجمالا می توان گفت که امکان جداسازی مبانی از نظریات هست. می توان نکات مثبت و منفی را از هم جدا نمود. می توان نکات مثبت را در کنار هم آورد. امکان مشابهت در جزئیات پیشرفت درون زای ایرانی اسلامی با توسعه غربی هست. اما مهم تر از این نگاه، فهم چگونگی کنار هم آوردن است. مسأله مهم و مناقشه ساز چگونگی بهره گیری از وجوه مختلف و متفاوت جهان اطراف است. به نحوی که هم محتوای یکپارچه تولید شود و هم این محتوا با ظرف هماهنگی داشته باشد.

 

انتها

انقلاب اسلامی ایران از یک نگاه نفی توسعه غربی بود. در این انقلاب بستر ساخت جامعه ایران معنویت قرار گرفت و معیار طراحی نظامات اجتماعی آن عدالت. معنویت و عدالتی که انسان مادی را نفی نمی کرد بلکه آن را فراتر از خلاصه شدن در میل و خواسته مادی می دید. به انسان مادی بی اعتنا نبود و نیازهایش را ضروری می دانست ولی در مادی بودن خلاصه نمی کرد. این دو، یعنی عدالت و معنویت، در فرایند توسعه غربی تحریف معنا می شوند.

نمی توان فرایند توسعه کشور را دووجهی طراحی نمود. نمی توان وجه معنوی آن را متکی بر سنت خود کنیم و وجه مادی آن را متکی بر مدرنیته غربی و عدالت را نتیجه نهایی این نگاه دووجهی. این نتوانستن بیش از آنکه به ناتوانی ما اشاره داشته باشد به عدم امکان این بازی دووجهی اشعار دارد. پیشرفت درون زای ایرانی اسلامی به عنوان پاسخی به این عدم امکان مطرح شده است. پاسخی که دربردارنده محوریت دین است نه انسان مادی با معقولیت مبتنی بر میل. تضمین گر استقلال و آزادی در قالب عدالت فرایندی و توزیعی در همه ابعاد زندگی اجتماعی است نه وابستگی در فکر و الگو و اجرا. اسلام را طراح چارچوب ها می داند نه مشخصه فردی افراد ساکن در چارچوب طراحی شده خارج از اسلام و تحت عنوان جمهوری مسلمانان. اما دچار ابهامات فراوانی است. توسعه غربی به مثابه ساختمانی آماده تحویل است ولی پیشرفت درون زای ایرانی اسلامی به مثابه طرح اولیه ای از نقشه ساخت یک ساختمان. با این وجود اگر در نگاه نقادانه به فرایند توسعه غربی عدم امکان پذیری دووجهی و حتی تک وجهی آن در ظرف ایرانی اسلامی را پذیرا شویم راهی به جز کار کردن بر طرح اولیه پیشرفت درون زای ایرانی اسلامی و اجرایی نمودن نداریم. در غیر این صورت شعار توسعه و پیشرفت تنها شعار خواهد بود و مجموعه ای از حرکات زیگزاگی.



Modernization[1]

evolutionism[2]

[3] منظور از پیشرفت درون زا در این متن، توسعه درون زای طرح شده در نظریات مکتب وابستگی و به خصوص نظرات سمیر امین نیست.

[4] نگاه برخی از اندیشمندان غربی به مسأله عدالت با نگاه مسلط متفاوت است، مانند جماعت گرایان که بررسی دیدگاه های آنها در این زمینه شایسته می نماید.

نظرات  (۱)

۰۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۴:۱۹ علیرضا مهدویان
سلام علیکم
با اجازه، بخشی از مطلب شما در تارنمای «ما24تفر» بازنشر شد.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی