مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

بسم الله
نوشته های رامین مددلو. اهل شهر خوی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق علیه السلام/ دانشجوی دکتری دانشگاه مفید قم رشته علوم سیاسی/ پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
پنجشنبه, ۲۲ تیر ۱۳۹۶، ۱۲:۳۷ ب.ظ

سرد و زیبا/ گرم و زشت


سوار خط واحد 89T می شوم و ایستگاه انتهایی آن پیاده. بی هدف به راه می افتم. یکی از نکات مهم در شناخت شهر بی هدفی مسیر است. مقصدی وجود ندارد. تنها مسیر است که اهمیت دارد. اصلا تو بگو مقصد همان مسیر است. این گونه می شود که به همه مغازه ها می نگری، شکل و شمایل مساجد و فاصله شان از هم را دقت می کنی. هر سر کوچه می ایستی و به انتهای کوچه نگاه می کنی. هنوز نتوانستم خودم را راضی کنم به چهره اشخاص زل بزنم. اخلاقی نیست. اما قشنگ مشخص است که در یک فضای توریستی بین المللی در حال حرکتم. اینجایی که راه می روم نمی تواند  استانبول دوران کنونی را به من نشان دهد. توان نشان دادن هویت ساکنین شهر را ندارد، اصلا ظرفیتش را ندارد، آماده اش کرده اند برای خالی کردن جیب خارجی هایی که به الانِ دنیا کاری ندارند و با 500 سال پیش حال می کنند و یا با نبود هنجارهای جامعه اصلی شان عیش. ترکیه دوست دارد همه استانبولِ او را با مناطق اطراف خلیج اش بشناسند ولی این منطقه یک دهم استانبول کنونی هم نیست...آنقدر پیاده می روم که به پل گالاتا، که بر روی خلیج احداث شده، می رسم.

ساکنین شهر کجایند؟ آن طرف پل، از سمت مسجد سلیمانیه میزنم به کوچه های پشت بازارها و مغازه ها.

.

.

.

 دنیا عوض شد. خانه های قدیمی چوبی و سیاه، زبان کردی، خانواده های آواره سوری، سنگفرش های نامرتب، شیب بسیار کوچه ها، غلبه زنان محجبه، فقر، فقر... بهتر است بگویم محرومیت، دیده نشدن، فراموش شدن.

جناب سلیمان قانونی گویا یادشان رفته بیرق آسایش و خوشگذرانی مسجدش را بر روی همسایگان ندارش هم بگستراند. احتمالا عیش و نوش و قهقه توریست های اروپایی و عرب و روس برای حضرتشان مهمتر بوده.


.

.

.

عکس بگیرم؟ از بدبختی مردم؟ مگر درد آوارگی و تحقیر کم دردی است که موزه شدن برای بقیه دنیا هم به آن اضافه شود؟ مگر درد انتظار چندساعته برای گرفتن افطاری رایگان شهرداری ها و مساجد و سیر کردن کودکان قد و نیم قد پابرهنه و خردسال که از صبح چیزی نخورده اند کم دردی است؟ یاد آن حرف آن بنده خدا در شهر خودمان افتادم که می گفت مصیبتم را می توانم تحمل کنم اما نقل مجالس دیگران شدن زندگی ام، انگشت نمای شهر شدن زندگی ام خردم می کند، نابودم می کند، بیچاره ام می کند. 

از کوچه پس کوچه ها مسیرم را ادامه می دهم جوری که مسجد سلیمانیه را نبینم. 

خسته ام... و دلگیر.


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۴/۲۲
رامین مددلو

استانبول

ترکیه

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی