مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

بسم الله
نوشته های رامین مددلو. اهل شهر خوی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق علیه السلام/ دانشجوی دکتری دانشگاه مفید قم رشته علوم سیاسی/ پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
يكشنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۴، ۰۹:۱۷ ق.ظ

روایت شخصی از زوال یک انقلاب مردمی

حاشیه:

محمود دولت آبادی را، نویسنده ای که هشتمین دهه عمرش را می گذراند، به حق باید یکی از رمان نویسان توانمند ایران امروز دانست. این نویسنده که سیر در فضایی چپ گرایی و زندانی شدن در دوران پهلوی دوم (به سبب چنین سیری) را در گذشته خود دارد، همواره در پی تبیین و روایت دگرگونی است. آثار وی شرح نابسامانی ها و تلاطم های جامعه و کنش و واکنش شخصیت هایش به این تلاطم ها از سویی و تاثیر و تاثر شخصیت هایش از نابسامانی های جامعه است. به بیان دیگر این نویسنده سپید موی در پی شرح خوشی ها و آرامش زندگی روزمره نیست. آقای دولت آبادی نویسنده ای سطحی نگر مانند ر.اعتمادی که عادت نگارشی پاورقی نویسان مجلات زرد را با حجم دهی به کتاب مبدل کرده اند نیست، وی دغدغه دارد، دغدغه تلاطم و چگونگی مواجهه با تلاطم.

نگارنده به سبب همین دغدغه، که در کنار آن قابلیت های نویسندگی آقای دولت آبادی همچون نگارش فارسی سلیس و روان و قدرت عمق دهی به رمانش، ایشان را فردی قابل احترام در دنیای نویسندگی می داند و امیدوار است که جبهه فرهنگی انقلاب با وی معامله ای مانند معامله با زردنویسان سطحی نگر ننمایند.

 

داستان یک داستان:

اوایل دهه شصت در ایران اسلامی، دورانی پر از تلاطم ها و نابسامانی هاست. دوران تهاجم رژیم بعثی به کشور، ظهور و بروز احزاب و گروه های سیاسی گوناگون، تندرو، مسلح و مخالف با اعتقادات مردم. دوران سر بر آوردن نداهای تجزیه طلبی از سوی گروه هایی که تروریسم را به جای سیاست ورزی پیشه خود ساخته بودند. دوران آشکار شدن خیانت گروه های سوسیالیستی مانند حزب توده که به ظاهر از نظام اسلامی حمایت می کردند و در باطن اسناد محرمانه کشور را به شوروی می دادند. دوران جنگ های خیابانی مجاهدین خلق سابق و منافقین اکنون علیه مردم عادی. چنین دورانی برای نویسنده ای مانند محمود دولت آبادی مانند بستری است برای به فکر فرو رفتن و نوشتن. این به فکر فرو رفتن موجب ساخت یک رمان می شود. رمانی که دولت آبادی طی سال های 1362 تا 1364 آن را می نویسد و سپس به کشوی میز تحریرش حواله می کند. چرا که زمانه را مناسب نشر آن نمی داند. خود وی درباره دوران نگارش رمان زوال کلنل می گوید: زمانی که کلنل را نوشتم، فضا تاریک‌تر از آن فضایی‌ست که من در کتابم ترسیم کرده‌ام. از سال ١٩٨١ تا ١٩٨٤ زندگی چنان تاریک و غیرقابل ‌تحمل بود که آدم سرگیجه می‌گرفت.

زمانی که سالهای هجری شمسی به عدد 1387 می رسد، رمان نویس سپیدموی تصمیم به انتشار رمانش می گیرد و برای این کار از دو سوی اقدام می کند. نثر فارسی و اصلی آن را به دست نشر چشمه می سپارد و نیز ترجمه آلمانی آن به دست بهمن نیرومند را به نشر یونیون سوئیس. وزارت ارشاد دهها اشکال و اصلاحیه بر داستان می گیرد و به آن مجوز چاپ نمی دهد. این امر سبب می شود اولین نسخه چاپی این کتاب به زبان آلمانی توسط نشر یاد شده در سال 2009 منتشر شود.

این تنها ترجمه رسمی این کتاب نبود. زوال کلنل با عنوان "کلنل" توسط تام پتردال به زبان انگلیسی ترجمه و از سوی نشر ملویل هاوس منتشر شد. متن فرانسوی آن نیز توسط مترجم توانمند کریستف بالائی ترجمه و در فرانسه منتشر شد. به این امر نشر به زبان های نروژی و ایتالیایی را نیز بیافزایید. تابستان امسال نیز نشر گردون در آلمان، ترجمه ای فارسی از روی نسخه آلمانی کتاب انجام داده و به صورت غیرقانونی در کشور پخش کرد. این نسخه غیرقانونی در کتابفروشی ها تا 50 هزار تومان نیز به فروش می رسد.  البته نمی توان به آن تکیه کرد چون آقای دولت آبادی آن را نسخه ای جعلی خوانده.

تا اینجای کار، امر ترجمه این کتاب با تعداد ترجمانش به زبان های یاد شده، چندان شک برانگیز نیست و تنها علاقه آدمی را به خواندن کتابی که این چنین مورد توجه مترجمینی از زبان های بیگانه قرار گرفته برمی انگیزاند. اما مورد بعدی ترجمه، هم زبانش و هم محل انتشارش چیزی بیش از علاقه برمی انگیزد. چیزی که شاید بتوان آن را فراتر از علاقه گی آمیخته به تعجب نامید.

اورلی (مژگان) نوی، یهودی ای که در کودکی ایران را با خانواده اش به سوی فلسطین اشغالی ترک کرده، کتاب "زوال کلنل" را به همراه "دایی جان ناپلئون" اثر ایرج پزشکزاد –همراه شاپور بختیار پس از فرار از ایران- به عبری ترجمه و توسط نشر "عام عوود" با همکاری نشر "زارگول" در سه هزار نسخه در رژیم صهیونیستی منتشر می کند. این دو کتاب، نخستین رمان های مدرن ایرانی ترجمه شده به زبان عبری و منتشر شده دررژیم صهیونیستی هستند. نگارنده هیچ سخنی نسبت به این انتخاب نمی دهد و مخاطب خود را به سخن خانم نوی ارجاع می دهد: به عقیده من کتابی فوق العاده است برای کسانی که مایلند فاجعه عمیقی که ایران در صد سال اخیر گرفتار آن می باشد را درک کنند. این کتاب روایت کلنلی از ارتش شاه می باشد که هر پنج فرزندش به صورتی در انقلاب اسلامی مشارکت داشتند، انقلابی که به مرور زمان زندگی همه را دستخوش تغییراتی نمود. خویشتن بینی و خود آموزی کلنل در واقع درون بینی جمعی ملت ایران است که مسئولیت سرنوشت خود را به دست گرفت تا نظامی باعدالت تر روی کار آورد. اما این رویا در مقابل چشمانش شکست خورد.

نام محمود دولت آبادی برای خوانش یک رمان کافی بود. اما این اظهارنظر مترجم کتاب به عبری برای وجوب خوانش آن به نظر کافی است!

در حوالی متن

آنچه که در پی می آید برداشتی است از متن فرانسوی کتاب با ترجمه کریستف بالائی. این ترجمه در همکاری با آقای دولت  آبادی صورت پذیرفته و بر این اساس روایت قابل اتکا است.

کتاب با ترجمه داستان زوال کلنل 7 شخصیت اصلی دارد: کلنل، فروز همسر کلنل، فرزانه و پروانه دختران او و پسرانش به نام های محمدتقی، مسعود و امیر.

سه شخصیت تاریخی نیز در داستان حضور دارند: کلنل پسیان، میرزا کوچک خان جنگی و احمد قوام. به این موارد شخصیت های فرعی و البته مهم را نیز باید افزود: دو پاسدار جوان، رسول خضر جاوید بازجوی قبل و بعد از انقلاب و حجاج قربانی همسر فرزانه.

داستان روندی خطی ندارد. کل داستان در 28 ساعت می گذرد و این 28 ساعت سرشار است از بازگشت به گذشته و بیان خاطرات. همین روند خود باعث اندکی پیچیدگی در خوانش آن می شود و خواننده اگر رمان خوان حرفه ای نباشد شاید به این نوع روند داستانی بی علاقه گی نشان دهد. داستان پر است از کنایه و ابهام. اینگونه نیست که دولت آبادی مقصود خود و داستان شخصیت هایش را مستقیم بیان بدارد. در روند و آیند به گذشته و ارجاعات فرامتی است که بسیاری از مضامین کشف می شوند.

شخصیت محوری داستان کلنل است و خانواده وی و وقایع رخ داده بر شخصیت های خانواده وی مورد روایت داستان. زمان وقوع داستان در دوران آغازین جنگ ایران و عراق است. کلنل یک ملی گراست. نه طرفدار شاه است و نه طرفدار نظام اسلامی.پیش از انقلاب اسلامی زندانی است و پس از آن، منزوی. در گذشته اش دو اقدام مهم انجام داده. عدم شرکت در جنگ ظفار و کشتن همسرش فروز. علت به قتل رساندن همسرش اتهام رابطه نامشروع است. البته ما نمی دانیم و نخواهیم دانست که آیا این اتهام واقعیت داشت یا نه. روایت این قتل، روایت شک و تردید است. کلنل همسرش را زمانی به قتل می رساند که هر دو مست هستند. این عبارت "نمی دانیم و نخواهیم دانست" را به هنگام خوانش کتاب باید به خاطر سپرد. گویی داستان در میان مه نوشته شده است.

محمدتقی، پیش از انقلاب اسلامی کشته می شود. عضو چریک های فدایی خلق بود و دانشجو. عامل قتل وی به صورت غیرمستقیم خضر جاوید، بازجوی قبل و بعد از انقلاب اسلامی معرفی می شود.

مسعود، مذهبی می شود. به جنگ می رود و بی سر بازمی گردد. علت اینکه چگونه در چنین خانواده ای پسر وسط خانواده این چنین مذهبی درمی آید را نمی دانیم. مسعود اماره و نشانه ای است برای حضور میرزا کوچک خان جنگی در داستان. او را کوچک صدا می زنند.

پروانه، هوادار مجاهدین خلق (احتمالا) است. پس از انقلاب اسلامی، در چهارده سالگی هنگام نشریه فروشی دستگیر می شود و سپس اعدام! قسمت قابل توجهی از حجم کتاب در شب دفن این دختر توسط پدر و حضور فرامادی فروز مادر رخ می دهد.

امیر اما مهم ترین فرزند کلنل است. به تنهایی بار حدود چهل درصد از حجم داستان را بر دوش می کشد. شاهد قتل مادر به دست پدر و شاید بتوان گفت راهنمای سیاسی شدن سایر فرزندان کلنل. او در دهه پنجاه جذب حزب توده می شود و توسط رژیم شاه، زندانی و شکنجه. (شاید همین توده ای بودنش سبب توجه بسیار نویسنده به وی است. نویسنده ای که خود نیز روزگاری چپ گرا بوده) پس از انقلاب معلم می شود و مانند حزب توده از اقدامات نظام اسلامی حمایت. اما پس از اعدام خواهر 14 ساله اش از مدرسه اخراج می شود و این اخراج به انزوای خودخواسته اش در زیرزمین خانه منجر می شود. امیر منزوی شده جمله ای دارد فوق العاده که به خواهرش فرزانه می گوید. جمله ای که می تواند ما را به یک بعد از ژرفای اندیشه دولت آبادی از پس بیش از دویست و پنجاه صفحه داستان هدایت کند: من در خانه خود بیگانه ام. داستان غم بار وطنمان این است: همه ما بیگانه ایم. بیگانه در وطنمان. (جمله ترجمه است نه متن نگارش شده به دست آقای دولت آبادی). سرانجام امیر نیز خودکشی می کند.

تا اینجای کار، چهار فرزند کلنل به همراه همسر وی با مرگ روبرو می شوند. تنها فرزانه دختر دیگر کلنل در داستان زنده می ماند. اما حضور او شاید بهانه ای است برای امکان پذیر بودن حضور همسر وی در داستان. حجاج قربانی، همسر فرزانه شخصیتی منفور در داستان است که حضور فرزانه در زندگی پدرش را محدود می سازد. اگر بخواهم بدبینانه سخن بگویم می توانم حجاج قربانی را نمونه ای از شخصیت های بروز پیدا کرده در کشور پس از انقلاب اسلامی معرفی کنم. شخصیت هایی ،از دید آقای دولت آبادی، فریبکار. می توان گفت که فرزانه نیز نه از طریق قتل جسمانی، بلکه از طریق حذف روحانی خود، در افکار پدر به قتل رسیده و به پایان می رسد.

خانواده کلنل پدر از هم پاشیده شده و علت این از هم پاشیدگی تاثیرات اوضاع زمانه است. اوضاع زمانه ای که در این نقطه به اوج می رسد و آن انقلاب اسلامی است. این اوضاع زمانه از خود انسان ها نشأت می گیرد و امری تحمیلی نیست. بهتر آن است که بگوییم از هم پاشیدگی خانواده نه در اثر مرگ محمدتقی، بلکه در اثر مرگ فروز به دست خود کلنل شروع می شود. در نهایت هم این از هم پاشیدگی تکمیل می شود: کلنل خود را می کشد.

مرگ مادر خانواده که گویی مادری خود را به حراج گذاشته (شاید)، مرگ محمدتقی فدایی خلق، مرگ پروانه مجاهد، مرگ امیر توده ای، مرگ مسعود مذهبی و حذف روحانی فرزانه از خانه پدری. پیش از انقلاب دو نفر از اعضای خانواده کشته می شوند: فروز و محمدتقی. پس از انقلاب همه بازماندگان خانواده.

از سویی دیگر زنده ماندن رسول خضر جاوید (کریستف بالائی چه دقیق گفته: این نام بازی زبانی با صفت جاودانگی خضرنبی است. بازی که درباره یک بازجو معنای کنایه آمیزی دارد) بازجوی قبل و بعد از انقلاب و زنده ماندن حجاج قربانی فریبکار.

اما باز کافی نیست. آقای دولت آبادی دوست دارد مقصود اصلی خود را با امارات و کنایات متعدد برساند. اما هنوز از دید وی کافی نیست. برای همین صحنه ای فراتاریخی از گفت و گو میان کلنل پسیان (نماد صداقت) و احمد قوام (نماد دغل کاری و فریب) را ترتیب می دهد و از زبان احمد قوام مقصود خود را بیان می دارد: انقلاب که به معنای حاکم شدن هرج و مرج بر کشور است فرزندان خود را می کشد.

 

تحلیل متن

انقلاب اسلامی ظرف زمانی و ایران ظرف مکانی داستان آقای دولت آبادی است. داستان وی به بیان خودش روایتی شخصی از انقلاب اسلامی و نتایج آن در زندگی آدم هاست. خانواده کلنل هر یک نماد بخشی از جامعه درگیر انقلاب است. بخشی که در نهایت توسط انقلاب و یا به سبب وقوع آن نابود می شود. انقلاب موجب سلطه هرج و مرج می شود. انقلاب موجب زوال جامعه می شود. آقای دولت آبادی در این کتاب سنت شکنی می کند. نه طرفدار شاه است، نه چپ گراها، نه لیبرال ها و نه اسلام گرایان. وی در حال بیان آنچه دوست داشت نیست. بلکه در حال بیان آنچه رخ داد،از نظر خود، است. از نظر آقای دولت آبادی سرانجام انقلاب اسلامی مرگ آرمان هاست. حال این آرمان چه چپ باشد و چه مذهبی. انقلاب اسلامی موجب تغییر رویه نمی شود. فرصت طلبی و خشونت حاکم است. مجریان آن تغییر می کنند. گاهی هم تغییر نمی کنند مانند خضر جاوید.

انصافا باید به تلاش های آقای دولت آبادی در گرفتن مجوز برای چنین رمانی آفرین گفت! البته با توجه به روایت کنایه آمیز کتاب و نیاز به کشف بسیاری از مضامین و نه بیان عریان و مستقیم مضامین، شاید دولتی پیدا بشود که به این کتاب مجوز چاپ دهد. به هر حال در برخی دولت ها یکی به نعل و یکی به میخ زدن امری مرسوم برای ماندن در قدرت است.

با این وجود چیزی از ضدانقلابی بودن این کتاب کم نمی شود. هر چقدر هم آقای دولت آبادی بیان بدارند که اصلاحیه های وزارت ارشاد را اعمال می کنند، در اصل ماجرا تغییری رخ نخواهد داد. چنانکه یکی از مسئولین وزارت ارشاد بیان داشته بود، مشکل این کتاب متنی نیست، ساختاری است.

حیف که قابلیت های فردی مانند آقای دولت آبادی اینگونه به هدر می رود. امید است که به فکر مستعدین جوان کشورمان باشیم تا 40- 50 سال دیگر ملت آبادی های همراه با انقلاب را نظاره کنیم.

 

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۱۰/۲۷

نظرات  (۵)

۲۷ دی ۹۴ ، ۱۰:۳۳ صآب خونـِ
سلام
اگه دوست دارید وبلاگ های همدیگرو دنبال کنیم تا از مطالب همبا خبر شیم :)
+امضا صآب خونه
برای کسی که سالهای اول انقلاب و هرج و مرج حاکم بر آن دوران را به چشم ندیده و تنها منبع اطلاعاتش صدا و سیماست، جای تعجب نیست که وقایع آن دوران را باور نکند. داستان کلنل دولت آبادی تنها روایتی نرم و البته زیرکانه از وقایع آن دوران است.
پاسخ:
شما دیده اید؟
شما رمان را خوانده اید؟
بر چه مبنایی تصور کردید تنها منبع بنده صداوسیماست؟

بله دیده ام.

بله خوانده ام.

براساس اظهارنظرها و قضاوت های جانبدارانه و سطحی شما.

پاسخ:
احسنت به سن شما.
احسنت به فرانسوی دانی شما.
مگر اینکه برخلاف درخواست آقای دولت آبادی رفته اید آن ترجمه سطحی و غیرقانونی اش را خوانده باشید.
دلیل سطحی بودن اظهارنظرهایم چیست؟ استدلال عقلانی بر این امر دارید یا چون مخالف نظرات شماست، اظهارنظرهایم سطحی است؟

متشکرم

فرانسوی نه، آلمانی

من براساس اعتقاداتم قضاوت نمی کنم. من براساس مشاهداتم قضاوت می کنم. برای شما که آن دوران را ندیده ای، خواندن خاطرات امیرانتظام را توصیه می کنم. شاید در آن صورت بجای علامت تعجب (!) جلوی کلمه "اعدام" علامت سؤال (؟) بگذاری.

اگر می خواهید به خودآگاهی برسید، باید نگاهی بی تعصب به گذشته داشته باشید و براساس اعتقادات نتیجه گیری نکنید. حکومتی ماندگار می ماند که بجای کتمان گذشته به اصلاح خود بپردازد و در جهت جبران گذشته قدم بردارد.

عزت زیاد. 

پاسخ:
احسنت به آلمانی دانی تان.
تکیه صرف بر مشاهدات شخصی تان یعنی: روایت شخصی از یک انقلاب مردمی.
امیرآقا ما در برخورد با جامعه انسانی، با فیزیک و شیمی و اشیا سر و کار نداریم. ما با انسان ها و ارتباطات انسانی سر و کار داریم. مشاهده صرف اینجا هر دردی را دوا نمی کند. اثبات گرایی دهه هاست در دوران افول است. البته شما که از بچه های علوم انسانی نیستید، اگر بودید، بروید روش های جدید را نیز بیاموزید تا دقیق تر مسائل را تحلیل کنید.
در ضمن نگاه بی طرفانه و عدم قضاوت با اعتقادات در علوم انسانی یک افسانه است: شعار ندهید.

پر واضح است که هرکسی روایت خود را از یک پدیده دارد، حتی بی طرف ترین آدمها روایت شخصی خود را دارند.

اینکه گفته اید "نگاه بی طرفانه و عدم قضاوت با اعتقادات در علوم انسانی یک افسانه است"، من را به فکر فرو برد. به این نتیجه رسیدم که شما راست می گویید. در روش های جدید علوم انسانی که از آن یاد کرده اید، واقعا همینطور است. نباید شعار داد. باید که از روی اعتقادات قضاوت کرد. برای مثال اگر ما به یک فرد یا نظام سیاسی اعتقاد داریم، هر حرفی که آن فرد بزند یا آن نظام سیاسی انجام دهد، الزاما صحیح و توجیه پذیر است. اما اگر فرد یا نظام سیاسی دیگری که به آن اعتقاد نداریم همان عمل را انجام داد، از نظر ما غیرقابل توجیه و محکوم است.

برای روشن شدن موضوع مثال می زنم. اگر نظام سیاسی مخالف اعتقادات ما در حق کسی که با اعتقادات ما همسو است بی عدالتی کند یا او را بکشد، باید آنرا محکوم کرد و ما حتی حق داریم سفارتخانه اش را ویران کنیم. اما اگر نظام سیاسی همسو با اعتقادات ما کسانی را که با اعتقادات ما همسو نیستند سالها بدون محاکمه در حبس نگاه دارد، این عین عدالت است. اگر همین نظام سیاسی همسو با اعتقادات ما آدمهایی را در زندان هایش شکنجه کند و بکشد، این عین عدالت است. یا اگر نظام سیاسی دیگری که از نظر اعتقادی با ما در یک جبهه است دویست هزار نفر را کشت باید برایش دعا کنیم و دیگران را هم به دعا برای آن نظام سیاسی همسو دعوت کنیم. اگر کسی که به او بی واسطه یا با واسطه اعتقاد داریم، دروغ بگوید، توهین کند، یا افترا بزند، باید برایش کف بزنیم. اما اگر کسی که به او اعتقاد نداریم همین کار را بکند، باید او را محکوم کنیم.

درنهایت لازم می دانم از شما که روش های جدید در علوم انسانی را به من یادآور شدید و مرا به فکر فرو بردید تشکر کنم. باشد که علوم انسانی جدید از قم به سرتاسر جهان صادر شود.
پاسخ:
درباره بخش اعظم حرفهایتان: نسبی گرایی مطلق.
درباره جمله آخرتان: به قول دوستم شب بخیر! آقاجان منظور بنده روشهایی مانند هرمنوتیک و گفتمان و... بود. چه ربطی به قم دارد؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی