مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

بسم الله
نوشته های رامین مددلو. اهل شهر خوی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق علیه السلام/ دانشجوی دکتری دانشگاه مفید قم رشته علوم سیاسی/ پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات
چهارشنبه, ۷ اسفند ۱۳۹۲، ۰۸:۱۰ ق.ظ

خلاصه کتاب "نخبگان و توسعه ایران"

 

این کتاب یک کتاب خوب است. البته بنده همه مطالب کتاب را تایید نمی کنم ولی آن را یک کتاب خوب برای کسانی که به موضوع علاقمندند می دانم:

 

خلاصه کتاب "نخبگان و توسعه ایران"

نویسنده: حسین شیخ زاده

 

چاپ: 1385

ناشر: انتشارات باز {مرکز بازشناسی اسلام و ایران}

                                                            

مقدمه

 از حدود 200 سال پیش تاکنون، یکی از مهم ترین دغدغه های سرآمدان ایران، توسعه بوده است که به شکل دو سوال اساسی خود را می نمایاند:

1-       چرا ما پیشرفت نکردیم؟

2-       چگونه باید پیشرفت کنیم؟

در ریشه یابی عوامل توسعه نیافتگی، عواملی همچون: ساختار سیاسی استبدادی، فرهنگ توسعه نیافته، دخالت استعمارگران و... مطرح شده و در طراحی الگوهای توسعه نیز طیف وسیعی از پاسخ ها از غرب گرایی محض تا سنت گرایی صرف مطرح شده است.

نخبه

نخبه ترجمه واژه انگلیسی Elite است. نخبگان بر اساس تعریف گی روشه افرادی مافوق دیگران به واسطه تفاوت های ذاتی و اکتسابی هستند. در رابطه با مدیریت توسعه ما عمدتا با نخبگان سیاسی که به دو گروه نخبگان فکری و نخبگان ابزاری تقسیم می شوند سروکار داریم.

توسعه

توسعه به معنای  گسترش و تکامل است. توسعه از جنگ جهانی دوم به بعد وارد ادبیات سیاسی شد دارای ابعاد گوناگون سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و... است.

گاهی اوقات توسعه تک بعدی مدنظر است در حالی که توسعه همه جانبه هماهنگی و همزمانی ابعاد مختلف توسعه را دربر می گیرد.

 

فصل اول

مباحث تئوریک

 

پس از جنگ جهانی دوم کشورهای جهان سوم و کشورهای آسیب دیده از جنگ نیاز بسیاری به برنامه ریزی جهت رسیدن به توسعه داشتند.

در این راستا نظریات زیر مطرح شدند:

 

نظریه نوسازی

افرادی مانند رد فیلد، اسملسر و روستو که از دید غرب به توسعه جهان سوم می نگریستند، یک روند خطی و رو به تکامل و بدون تفاوت برای کشورها را درنظر می گیرند که در نهایت به غرب به عنوان الگوی توسعه منتهی می شود.

رد فیلد جوامع را به دو دسته شهری و قومی تقسیم می کند. اسمسلر نیز جوامع را بر اساس تفکیک کارکردی عناصر ساختی تقسیم می کند. روستو نیز پنج مرحله: جامعه سنتی، شرایط ماقبل خیز اقتصادی، مرحله خیز اقتصادی، مرحله بلوغ و مرحله مصرف توده وار را برای رسیدن به توسعه برمی شمارد.

نظریات نوسازی هدف توسعه را غربی شدن می دانند. معتقد به برگشت ناپذیر بودن توسعه و تکاملی بودن مرحل آن هستند و سرمایه داری جهانی را عامل توسعه می دانند.

مهم ترین عامل توسعه نیافتکی ساختار داخلی کشورهای جهان سوم است و مهم ترین عامل توسعه سازماندهی و بازدهی اقتصاد داخلی است.

این در حالی است که بنا به تاریخ، تمدن ها دچار انحطاط نیز می شوند و در نتیجه حتما روند آنها تکاملی نیست. همچنین به عامل زمان، مکان و شرایط در روند توسعه کشورهای مختلف توجه نمی شود. و نیز بنا به تجربه هند رابطه کشورهای جهان سوم با غرب به توسعه آنها منجر نشده است.

 

دیدگاه مارکسیستی توسعه

نظریه پردازان مارکسیست معتقد هستند که سرمایه داری به نفع کشورهای صنعتی است و به ضرر جهان سوم حتی اگر موحب توسعه شود. کشورها به دو دسته فئودالی و سرمایه داری و کشورهای جهان سوم به دو دسته نیمه فئودالی و نیمه سرمایه داری تقسیم می شوند. زیرا این کشورها از دو بخش سنتی و مدرن تشکیل شده اند.

این نظریه نیز تفاوت کشورها را نادیده می گیرد. همچنین دچار تضاد با جهان واقع است.

 

نظریات توسعه نیافتگی

بر اساس این نظریات عامل اصلی توسعه نیافتگی عامل خارجی است. کشورهای توسعه یافته مرکز هستند و کشورهای در حال توسعه پیرامون. وابستگی پیرامون به مرکز از نظر فرانک علت توسعه نیافتگی پیرامون است.

کازانو این الگو را به روابط داخل کشور نیز تسری داده و الگوی استعمار داخلی را مطرح می کند.

راه حل برون رفت از این وضعیت، عدم اتکا به نظام بین الملل و تکیه بر امکانات داخلی است.

نگاه تک بعدی این نظریات و تکیه بیش از حد به عامل خارجی، ساده انگاری مسئله و عدم امکان اجرای راه حل در شرایط کنونی جهان از جمله مشکلات این نظریه است..

 

الگوی توسعه هانتینگتون

الگوی هانتینگتون بر نهادگرایی استوار است. از نظر وی وجه مشترک همه روندهای توسعه نهادینه شدن است و معیار آن رسیدن به سطح عالی تطبیق، پیچیدگی، استقلال و پیوستگی است.

 

نظریه های نخبه گرایی

ویلفردو پاره تو

از نظر پاره تو انسان موجودی عمدتا غیرعقلانی و احساسی و غریزی است. توده های مردم بیشتر احساسی و غریزی ولی نخبگان بیشتر عقلانی می اندیشند و عمل می کنند.

غریزه ترکیبات یعنی توانایی تفکر، خلاقیت و ابتکار در میان الیت ها و غریزه تداوم مجموعه ها که شامل عادات، آداب، رسوم و سنن و عقاید می شود در میان توده ها دیده می شود.

نخبگان سیاسی به دو دسته نخبگان حاکم و غیرحاکم تقسیم می شوند که نخبگان غیرحاکم در اداره حکومت عملا نقشی ندارند.

بحث بعدی پاره تو، گردش نخبگان است. اگر نخبگان شایسته نتوانند جای نخبگان شایسته را بگیرند موجب افزایش عناصر باکیفیت در طبقات فرودست و عناصر بی کیفیت در طبقات بالادست شده و جامعه با عدم تعادل اجتماعی و فروپاشی مواجه می شود.

گردش نخبگان ضامن حفظ تعادل اجتماعی است و در سایه تحرک کامل اجتماعی به وجود آمده و مبنای قضاوت پاره تو درباره جوامع است.

 

گانتانو موسکا

وی تاریخ را بر اساس منافع نخبگان تفسیر می کند. از نظر موسکا جامعه شامل توده مردم و صالحین است. سازمان یافتگی صالحین موجب برتری آنها بر توده می شود. موسکا معتقد است طبقه حاکمه باید پایه ای اخلاقی یا قانونی برای قدرت خود پیدا کند.

پاره تو، موسکا و میخلز از بنیانگذاران مکتب الیتیسم هستند و به دموکراسی و سوسیالیسم بدبین هستند.

علاوه بر اینها، میلز و گی روشه نیز در این باره نظر داده اند. میلز معتقد است سه گروه نخبه در آمریکا وجود دارد: روسای شرکت ها، رهبران سیاسی و فرماندهان نظامی.

گی روشه نخبگان را به شش دسته سنتی و مذهبی، تکنوکراتیک، مالکیت، کاریزمایی، ایدئولوژیک و سمبولیک تقسیم کرده و منشا نخبه گی را قدرت، اقتدار و نفوذ می داند.

تئوری الیتیسم در پاسخ به سوسیالیسم ظهور کرد. این تئوری معتقد است:

1-       فقط یک طبقه اقتصادی بر مردم حکومت نمی کنند

2-       تفاوت های روانی یا سازمان یافتگی موجب برتری الیت هاست

3-       تفاوت میان الیت ها و توده ها همیشه وجود دارد

این نظریه در مجموعه نظریه ای واقع گرا است و جنبه های ایدآلیسی دموکراسی را رد می کند. البته امروزه نظریات تلطیف شده الیتیسم موجب نزدیک شده این تئوری و دموکراسی به هم دیگر شده است.

 

نتیجه گیری:

1-       هیچ یک از نظریات کلاسیک توسعه قادر به تبیین همه جانبه علل توسعه نیافتگی ایران نیستند

2-       توسعه دارای یک مسیر خطی و تکاملی نیست.

3-       باید به موزون بودن ابعاد توسعه توجه کرد

4-       باید به شرایط زمانی، مکانی و مختصات خاص ایران توجه کرد.

5-       نظریه جایگزینی واردات دیگر کارایی ندارد.

6-       انسان ها از نظر ویژگی های ذاتی واکتسابی با هم متفاوت اند و افراد برتر، نخبه نام دارند.

7-       نقش نخبگان در ایران چشمگیرتر است.

8-       اصلاحات از پایین و محوریت نخبگان در توسعه با هم در تضاد نیست.

9-       با توجه به وجود نخبه و نخبه نما، امر شایسته سالاری و آموزش مهم تلقی می شود.

10-  به علت اعمال قدرت یک جانبه درساختار سیاسی ایران و تمرکز قدرت، اقتصاد دولتی و متکی به نفت، فرهنگ توسعه نیافته گی توده ها مانند روحیه کار فردی و بی اعتمادی به دیگران و ضعف جامعه مدنی، نخبگان را می توان محور توسعه نیافتگی ایران و به تبع آن محور توسعه یافتگی ایران مطرح کرد.

بر این اساس نخبگان واقعی ازبرتری خود برای بهبود شرایط زندگی توده ها بهره می گیرند و این فرد دیکتاتور مصلح نیز نیست زیرا یا به انتخاب مردم یا به انتصاب بر اساس شایسته سالاری از نبوغ خود پرده برداشته است.

به لحاظ زمانی نیز نخبگان ابزاری از نخبگان فکری در اولویت هستند. زیرا نخبگان ابزاری شرایط را برای تعامل با نخبگان فکری آماده می کنند.

 

فصل دوم

نقش نخبگان قبل از انقلاب اسلامی در توسعه

 

عصر قاجار

در این دوره گروه ها و خاندان ها بازیگران اصلی عرصه حاکمیت هستند. قبایل و اصل وراثت عامل ورود به حاکمیت بودند و سه گروه حاکمان توسعه خواه، روشنفکران و حاکمان ضد توسعه در این عرصه فعالیت می کردند.

 

حاکمان توسعه خواه

عباس میرزا:

وی اولین شخص از گروه حاکم بود که درصدد تغییر اوضاع برآمد و بیشتر در عرصه های نظامی و اقتصادی دست به کارهایی زد. مانند تشکیل ارتش منظم و متکی به دولت نه ایلات، ارسال دانشجو به اروپا، ایجاد دارالترجمه در تبریزو... .

 

قائم مقام فراهانی

از جمله اقدامات وی تلاش برای توسعه صنعتی، به کارگری متخصصین خارجی، افزایش سطح علمی کشور، مخالفت با اجرای قانون کاپیتولاسیون، جلوگیری از سوءاستفاده درباریان از اموال عمومی و... بود.

 

امیرکبیر

وی گسترده ترین اقدامات برای رسیدن به توسعه را انجام داده است. اصلاحات او به دسته های ذیل تقسیم می شود:

1-سیاسی، اداری و نظامی (لغو عناوین و القاب درباریان، تعیین میزان مقرری مشاغل، اصلاح چاپارخانه، تاسیس دایره پاسبانی و آگاهی در تهران، تاسیس کارخانه اسلحه سازی، لباس متحدالشکل نظامی، سازماندهی ارتش)

2-اصلاحات اقتصادی (تاسیس کارخانه های قند و شکر، کاغذسازی، حریربافی، حذف مستمری درباریان، وصول مالیات های عقب افتاده، تدوین نظم مالیاتی)

3-خبرگیری و نظارت (ایجاد شبکه خفیه نویسی برای نظارت بر وضع ولایات، وقایع شهری و سفارت خانه های خارجی)

4-سیاست خارجی (رد نظریه موازنه منفی، تثبیت حاکمیت ایران بر هرات)

5-توسعه فرهنگی (انتشار روزنامه، تاسیس دارالفنون، اعزام دانشجو به اروپا، ترجمه)

 

سپهسالار

سپهسالار 19 سال صدراعظم بود. در این مدت وی تاسیس دارالشوری کبری جهت مشورت در امور مملکتی، تعیین حدود اختیارات حکام ولایات، تعیین ساعات کار ادارات، ایجاد پست خانه، تاسیس مدارس جدید، استفاده از مهندسان اتریشی جهت بهره برداری از معادن، مبارزه جدی با فساد مالی حکام و... را انجام داد.

 

این حاکمان توسعه خواه، عمدتا عملگرا بودند و فاقد یک ایدئولوژی منسجم بودند. موضع خود را در قبال توسعه به لحاظ نظری تعیین نکرده بودند. تضاد میان نظام استبدادی و تلاش آنها برای تحدید قدرت سلطنت لاینحل باقی ماند. روش اجرای اصلاحات آنها نیز فردی بود نه به صورت جمعی.

 

 در توضیح علت اینکه چرا این نخبگان نوساز نشدند می توان گفت موانع زیر سد راه آنان شد:

1-       ساختار سیاسی استبدادی قاجار که در آن شاه حاکم مطلق بود

2-       فقدان استقلال سیاسی کشور که به خصوص موجب ضعف بنیه اقتصادی کشور شد

 

روشنفکران عصر قاجار

نسل اول روشنفکران ایران، یعنی افرادی همچون میرزاملکم خان، میرزا فتحعلی آخوندزاده، میرزا صالح شیرازی و میرزا آقاخان نوری، عمدتا تحصیل کرده خارج و مروج اندیشه های لیبرالیسم، سکولاریسم و تجددخواهی بودند.

عمده ترین خواسته های اینان شامل: تاسیس نهادهای مدرن و دموکراتیک، اصلاحات سیاسی، تاسیس حکومت قانون و... بود. روشنفکران توانستند در طی مجالس اول تا سوم مشروطه گام هایی بردارند ولی در نهایت به دیکتاتوری رضاخان رسیدند. دو مورد از علل این ناکامی عبارتنداز:

1-       نارسایی های مربوط به عملکرد روشنفکران

علاوه بر اختلاف نظر اساسی میان روشنفکران جدید با نخبگان فکری اصولگرا مانند آیت آلله نائینی، در میان خود روشنفکران جدیدی نیز اختلافات شدیدی وجود داشت. میرزاملکم خان، به مظاهر عینی غرب توجه داشت، میرزا آقاخان کرمانی تحولات نظری غرب و احیای تمدن ایران باستان را مدنظر داشت. درابتدای مشروطه بیشتر انرژی روشنفکران صرف دعوا بر سر تعریف مفاهیم، آزادی، قانون و... شد. اینان در مرحله تشخیص درد باقی ماندند و به مرحله درمان نرسیدند. همچنین اینان تمدن غرب و تئوری های نظریه پردازان  غربی را بدون قید و شرط به مثابه الگوی خویش پذیرفتند. این امر به همراه بی اطلاعی نسبت به غرب باعث ناتوانی اینان از طراحی یک الگوی توسعه بومی و نیز فاصله گرفتن از مردم شد.

همچنین روشنفکران مفاهیم آزادی و قانون را به درستی تعریف نکرده بودند و دموکرات های تندرو تا مدت ها این دو را عملا مترادف می دانستند.

2-    فرآیندهای مربوط به جامعه  و نظام بین الملل

نخبگان فکری به علت وارداتی بودن اندیشه و بیگانگی با نیازهای جامعه از یک چارچوب تئوریک به عنوان راهنمای برنامه هایشان محروم بودند و نمی دانستند در پی ایجاد چه نوع نظام سیاسی هستند.

از سوی دیگر، بخش عمده ای از نخبگان ابزاری همان نخبگان فکری و بعضا اپوزیسیون دوره استبداد با خلقیات ضد توسعه بودند.

پدیده عدم گردش نخبگان، نارضایتی نسبت به طبقه حاکم به تدریج انتقاد و مخالفت را به یک ارزش در فرهنگ سیاسی ایران مبدل کرد.

تحولات بین المللی و دخالت های بیگانگان همچون اشغال ایران در جنگ جهانی دوم نیز در ناکامی روشنفکران و در اولویت قرار گرفتن مسئله امنیت و دفاع ملی و پذیرش حکومت رضاخان موثر بود.

 

نخبگان و توسعه در عصر پهلوی

دوران حکومت پهلوی به سه دوره قابل تقسیم است:

1-    دوره دیکتاتوری رضاشاه

2-    سالهای 1320 تا 1332

3-    سالهای 1332 تا 1357

پهلوی ها با دخالت قدرت های خارجی به حکومت رسیدند. رضاشاه برای دست یافتن به مقبولیت از تامین امنیت و تمرکز قدرت و نیز مدرنیزاسیون اداری واقتصادی به عنوان ابزار استفاده کرد. در این دوره مشکل اصلی ناموزون بودن، سطحی بودن و بومی نبودن مدل توسعه بود. در دوره پهلوی نخبگان حق فکر کردن خارج از حیطه فکر شاه را نداشتند. مردم در این دوره نقشی نداشتند و نخبگان حاکم خواهان توسعه همه جانبه نبودند.

ساختار سیاسی عصر پهلوی و تاثیر آن در عملکرد نخبگان

دستیابی بر توسعه همه جانبه نیاز به نوع خاصی از نظام سیاسی است. تمرکز قدرت به صورت نامحدود در شاه موجب شد که مدرنیزاسیون رضاشاه و انقلاب سفید محمدرضا شاه موجب تمرکز بیشتر قدرت در شاه شود نه اصلاح ساخت سیاسی.

هیئت وزیران نهادی بی خاصیت بود و تنها به تایید تصمیمات شاه می پرداخت. وزرا در امور مهم و کلیدی حق دخالت نداشتند. در امور نظامی و سیاست خارجی شاه در جزئیات هم دخالت می کرد.

قانون اساسی به شاه قدرت داده بود و وی را از تکالیف معاف شده بود. قوه مقننه در عمل تحت اختیار شاه بود. برای مجلس در 16 سال حکومت رضاشاه یک استیضاح و به طور متوسط 37 سوال و در دوره پهلوی دوم هر چهار سال یک استیضاح و هر سال 21 سوال به طور متوسط ثبت شده است.

در این شرایطی دو راه پیش روی نخبگان جهت رفتن به سمت توسعه وجود داشت:

1-    پذیرش توسعه سطحی شاه

2-    پیوستن به اپوزیسیون حاکم

بیشتر نخبگان راه آسان تر یعنی راه دوم را برگزیدند.

 

امنیت شغلی نخبگان عصر پهلوی

در دوران پهلوی نخبگان از امنیت شغلی بلکه گاها جانی و مالی برخوردار نبودند. مانند برخورد رضاشاه باعلی اکبر داور، نصرت الدوله فیروز و سردار اسعد بختیاری. محمدرضا شاه در طول ده سال 27 کابینه را عوض کرد. نخبگان با اتهام فساد مالی، برکناری، تبعید و حبس مواجهه می شدند. نخبگانی که امام خمینی تا سرلشکر زاهدی را دربرمی گرفت.

این عدم امنیت موجب عدم برنامه ریزی بلند مدت نخبگان برای توسعه و نیز سوءاستفاده از اموال عمومی برای تامین زندگی خویش در صورت سقوط ناگهانی و همچنین پناه بردن به قدرت خارجی و در نتیجه افزایش نفوذ قدرت های خارجی در ایران شد.

 

ساختار اقتصادی عصر پهلوی و عملکرد نخبگان

اقتصاد نفتی و بی نیازی از مالیات های مردم موجب شکل گیری دولت رانتیر شد. این ساختار اقتصادی باعث محافظه کار شدن نخبگان به علت وابستگی مالی شان به درآمدهای نفتی شد. برخی نخبگان به ناچار جذب دستگاه های دیوانی و دست کشی از آرمانهای خود شدند. فساد مالی نخبگان و زد و بند سیاسی نخبگان برای دستیابی به ثروت نفتی، نفوذ نخبه نماها به عرصه نخبگی جهت بهره برداری از این موقعیت به علت بهره برداری از قدرت جهت رسیدن به ثروت، دستاورد دولت رانتیر بود. نوسانات قیمت نفت باعث تزلزل پایه های مشروعیت نظام سیاسی و محرومیت نخبگان از پشتوانه مردمی شد.

 

فقدان استقلال سیاسی و دخالت بیگانگان

بیگانگان منافع ملی خود را بر توسعه و آبادی کشورما ترجیح می دهند. به این امر وابستگی سیاسی نخبگان به بیگانگان و محافظه کار شدن آنها را نیز باید اضافه کرد. قدرت های خارجی جنبش های اصلاح طلب مانند نهضت ملی شدن نفت را کند و متوقف می کردند. با تهدید امنیت ملی کشور باعث عدم طرح برنامه های تنش زا مانند توسعه سیاسی می شدند.عدم مستعمره رسمی بودن ایران موجب به وجود نیامدن بوروکراسی تقلیدی و در نتیجه وجود یک بوروکراسی نامنظم شد.

 

نگاه یک سویه نخبگان به توسعه

در دوره پهلوی بدون توجه به زمینه های سیاسی و اجتماعی در زمینه اقتصاد برخی اقدامات کمی صورت گرفت. با مقوله امنیت برخورد تک بعدی صورت گرفت و امنیت مردم در برابر حکومت فراموش شد.

در دوره پهلوی دوم نیز توسعه اقتصادی و سیاسی در نوسان بودند و به بهانه تامین یکی از دیگری غفلت می شد. نخبگان این دوره بدون داشتن درک درست از توسعه، می خواستند در ساختار دیکتاتوری توسعه سرمایه داری را طراحی و اجرا بکنند.

 

منشأ طبقاتی سرآمدان عصر پهلوی

طبقات مستقل از حکومت از قدرت و مرزبندی شفاف برخوردار نبودند و نیز برخی از نخبگان به طبقات گوناگون تعلق داشتند.

در دوره پهلوی 57 درصد نمایندگان مجلس مالک و بین 39 (دوره رضاشاه) و 46 (دوره محمدرضا شاه) درصد کارمند دولت بودند. 69 درصد کارمندان نیز از خانواده های مالک برخاسته بودند. پس از اصلاحات ارضی به لحاظ کمی از قدرت طبقه مالک کاسته شد ولی به لحاظ کیفی خیر. زمین داران به لحاظ سنتی به تغییر روابط اقتصادی مخالف بودند. در نتیجه از عوامل ضد توسعه محسوب می شوند.

نحوه انتخاب نخبگان حاکم نیز بر اساس وابستگی قومی و قبیله ای و ارادت و نزدیکی به دربار بود. عرصه نخبگی در دوره پهلوی مختص تعداد معینی از افراد و خانواده ها بود. بسته بودن دایره نخبگان حاکم باعث سوء استفاده از قدرت، فساد مال، نارضایتی طبقه متوسط و عدم وقوع پدیده گردش نخبگان می شد.

 

منش و خلقیات نخبگان عصر پهلوی

بسیاری موانع توسعه ناشی از شخصیت ضدتوسعه نخبگان عصر پهلوی بود نه تخصص آنها. زیرا در دوره رضاشاه 26 درصد وزرا دارای مدرک دکترا و 13 درصد نمایندگان دارای تحصیلات عالیه جدید بودند. این آمار برای دوره محمدرضا شاه به ترتیب 51 درصد و 36 درصد بود.

با این حال بسیاری از نخبگان از شخصیت و اخلاق مدرن بی بهره بودند ودارای 4 ویژگی بدبینی سیاسی، بی اعتمادی شخصی، احساس عدم امنیت آشکار و سوءظن میان افراد بودند.

 

روشنفکران عصر پهلوی

در این مقطع روشنفکران به علت حکومت غرب گرا، ناسیونالیسم ایرانی، تمرکز سیاسی، حذف روحانیون از سیاست، اصلاحات دیوانی و... تا حدی با حکومت همراه شدند. ولی تضاد حکومت دیکتاتوری با اصول روشنفکری موجب ناکامی روشنفکران شد. پس از سقوط رضاشاه، روشنفکران درصدد سازگار کردن مدل جامعه مدرن با ارزش های  سنتی بودند. این امر با نوعی ساده اندیشی صورت می پذیرفت. چپ‌روی یکی از ملاک های روشنفکری شد و همه تظاهر به چپ‌روی می کردند.

برخورد پهلوی دوم با روشنفکران دوگانه بود زیرا برای نوسازی سطحی خود به آن نیازمند بود و از طرفی ماهیت نظام شاهنشاهی با خواسته های روشنفکران در تضاد بود. این امر باعث جذب تعدادی از روشنفکران به بوروکراسی حاکم شد. از سال 42 تا 57 قشری از روشنفکران محافظه کار، غرب گرا و طرفدار دربار ایجاد شدند که در کانون ترقی گرد هم آمدند. اینان نیز در تضاد بین افکار توسعه و حفظ نظام شاهنشاهی پهلوی گرفتار بودند.

 

روشنفکری دینی

پس از کودتای 28 مرداد روشنفکران به سمت بومی گرایی و طرح گفتمان بازگشت به خویش و غرب زدگی رفتند. مواضع آنها در قبال مدرنیته شامل موارد زیر است:

1-       سنت گرایی و غرب ستیزی

2-       نوسازی و غرب زدگی

3-       نوگرایی و غرب گرایی

4-       نواندیشی و غرب پژوهی

یکی از اشتباهات روشنفکران مترادف دانستن غرب با مدرن شدن بود. همچنین بیگانگی آنها از مردم موجب به وجود آمدن نسلی از روشنفکران که به فرهنگ بومی و دین توجه بیشتری داشتند شد.

روشنفکران دینی با نظام سیاسی استبدادی مبارزه جدی کردند. به جدایی روشنفکری ایرانی از توده های مردم و روحانیت پایان دادند. تمدن غرب را بی قید و شرط نپذیرفتند و به گونه ای سخن گفتند که مردم و روحانیت حرف آنها را پذیرا شدند.

 

فصل سوم

نخبگان بعد از انقلاب و توسعه (نخبگان ابزاری)

 

تلاش نخبگان بعد از انقلاب در راه توسعه و میزان موفقیت آنها

عدالت اجتماعی، رشد اقتصادی و برنامه های حمایتی

فاصله بین طبقات بالا و پایین جامعه در دوره پهلوی باعث شد عدالت اجتماعی از خواسته های اصلی توده های انقلابی باشد. در روند توسعه عدالت اجتماعی پیامدهای دوگانه ای داشته است. پیامد مثبت این سیاست ها، کاهش فاصله اقشار محروم و برخوردار جامعه بود. مقایسه وضعیت کشور در زمینه برخورداری از تسهیلات بین سالهای 68 و 56 نشان می دهد که نخبگان ابزاری در راستای برقراری عدالت اجتماعی و تامین رفاه نسبی برای اقشار محروم موفق بودند.

 

توسعه فرهنگی و سیاسی

پس از انقلاب اسلامی به طور متوسط هر سال یک انتخابات برگزار شده است، تعداد نشریات، احزاب، سازمان های غیردولتی، مشارکت مردم در انتخابات و... افزایش یافته است. اصول تامین کننده حقوق و آزادی های سیاسی در قانون اساسی گنجانده شده است. آزادی گروه های سیاسی به غیر برخی مقاطع مانند دوره خشونت های سازمان مجاهدین و بروز جنگ تحمیلی افزایش بسیاری یافته است.

به لحاظ توسعه فرهنگی نیز میزان انتشار کتاب، تعداد کتابخانه ها، تعداد زنان باسواد و میزان حضور آنها در فعالیت های اجتماعی، تعداد دانشگاه ها و پذیرفته شدگان در آنها و نیز اعضای هیئت علمی آنها همگی افزایش چشمگیری داشته است.  

 

وضعیت کشور از نظر توسعه یافتگی در دهه 1380

برای ساخت یک معیار توسعه یافتگی، به سه روش می توان عمل کرد:

1-       قرار دادن کشورهای توسعه یافته به عنوان ملاک ارزیابی

2-    ترسیم یک جامعه ایده آل بر اساس یک تعریف کاملا بومی از توسعه. در حالی که خواه ناخواه یکی از معیارهای سنجش، جهان توسعه یافته است.

3-       ترکیب دو روش قبلی.

بر اساس روش سوم، ایران در دهه هشتاد به علل زیر با توسعه همه جانبه فاصله دارد:

1-       وابستگی به فروش نفت، آسیب پذیری از نوسانات قیمت نفت، استقلال دولت از توده های مردم

2-       عدم رفع فقر، بیکاری و نابرابری در مقایسه با وضعیت ایده آل

3-    فاصله زیرساخت های توسعه مانند شبکه حمل و نقل و ارتباطات، ساختمان سازی، آسیب پذیری در برابر زلزله و شرایط زیست محیطی با استانداردهای جهانی.

4-       پایین بودن کارایی نظام اداری

5-       نهادینه و قانونمند نشدن مشارکت سیاسی

6-    فاصله میان فرهنگ رسمی و فرهنگ عمومی. نخبگان در جلب اعتماد مردم و مخصوصا نسل سوم انقلاب توفیق چندانی نداشته اند. آسیب های اجتماعی نسل جوان را در معرض خطر جدی قرار داده است. ورود برخی مدیران با عملکرد نامناسب باعث لطمه خوردن اعتبار نظام اسلامی در میان مردم شده است.

7-       عدالت اجتماعی همچنان در کشور برقرار نشده است.

پس در دهه 80 با وجود همه اقدامات هنوز به توسعه همه جانبه دست نیافتیم. علت این امر دو عامل است:

الف) نخواستن نخبگان

ب) نتوانستن، به دلایل ضعف مدیریت، عدم حاکمیت شایسته سالاری، فقدان همگرایی، عدم تدوین زیرساخت های نظری توسعه و...

با فرض خواستن نخبگان جهت توسعه به جستجوی عوامل کندی روند توسعه در بحث نتوانستن خواهیم پرداخت:

 

شایسته سالاری و گردش نخبگان

دو اصل اساسی تخصص و تعهد به ندرت مورد اجرا قرار گرفته است. در سال های اول انقلاب اسلامی، غلبه تفکر امنیتی، فقدان مدیر باتجربه، خروج متخصصان از کشوربه دنبال سقوط پهلوی موجب ظهور مدیرانی شد که حتی در نوع نگرش به دین با نیروهای بنیادگرا هماهنگ نبودند. امام خمینی در اوایل روحانیت را از مسئولیت اجرایی برحذر داشتند. تنها نیروهای نهضت آزادی و جبهه ملی باقی مانده بودند که تجربه تصدی پست های مدیریت را داشتند.

بازرگان 4 اصل برای وزرای کابینه درنظر گرفته بود که شامل تعهد و تخصص می شد ولی شهید بهشتی می گفت می توانیم فقدان تخصص و صلاحیت را با یک معاون جبران کنیم. زیرا بسیاری از گروه ها برای براندازی نظام تلاش می کردند و اعتماد داشتن به مدیران اهمیت بسیاری داشته است.

در دوره ریاست جمهوری بنی صدر، برداشت بنی صدر و نیروی های مذهبی از تعهد متفاوت بود. تعهد بر مبنای پایبندی به احکام دینی  از نظر بنی صدر و لیبرال ها اهمیت چندانی نداشت.

پس از تثبیت نظام نیروهای بنیادگرا بر تعهد و روشنفکران و طبقه متوسط جدید بر تخصص تاکید بیشتری می کردند.

هنگامی که تخصص در انتخاب مدیران مورد توجه قرار نگیرد، نظام نهادینه مدیریت در کشور به وجود نمی آید زیرا:

1-       جایگاه علوم جدید و عقلانیت ابزاری هنوز تعریف نشده است.

2-       ساختار ایلی بر فرهنگ سیاسی نخبگان ایران تاثیر گذاشته است.

3-       با وجود نهاد حزب هنوز شیوه های نظام سیاسی پاتریمونیال هنوز ریشه کن نشده اند.

4-       سیاست زدگی

 

تحصیلات نخبگان مقننه

حدود نیمی از نمایندگان مجالس اول تا ششم لیسانس تا دکترا بودند. (با توجه به کاهش کیفی دانشگاه ها). تنها 13 درصدشان دارای دکترا بودند. توزیع نمایندگان دارای تحصیلات حوزوی از تعادل برخوردار نبوده و در مجلس 4 و5 و6 تنها حدود 4 درصد نمایندگان تحصیلات عالی حوزوی داشتند.

پس پایین بودن سطح تحصیلات و تخصص نمایندگان مجلس یکی از موانع عمده طراحی برنامه توسعه همه جانبه است.

 

تحصیلات نخبگان ابزاری

به صورت کلی نقش یک وزیر در فرآیند توسعه بیشتر از نقش هر یک از اعضای مجلس است. در قوه مجریه ایستایی روند گرایش به تخصص نظم خاصی نداشته است. تنها 40 درصد از اعضای کابیه دوم خاتمی مدرک دکترا یا معادل حوزوی داشتند. در سالهای 68 تا 76 مشارکت گروه های ذی نفوذ و سهم خواهی گرایش های سیاسی شایسته سالاری را به طور کامل حاکم نکرد.

در سالهای 76 تا 83 نیز شایسته سالاری بیشتر جنبه سلبی داشت نه ایجابی و وابستگی حزبی آشکارا اعمال شد. با وجود  نهادینه نشدن نظام حزبی این امر یعنی توسعه تک بعدی.

درباره استانداران وضع فاجعه بارتر است. تنها حدود 8 درصد استانداران دارای دکترا و مدرک حوزوی معادل بودند.

 

گردش نخبگان و توسعه

متاسفانه این پدیده به علت فقدان نظارت جامعه بر عملکرد مدیران، بی اعتمادی به دیگران، ثروت آوری قدرت، قداست بخشی به موقعیت های مدیریتی، ارزش اجتماعی موقعیت های سیاسی و... موجب شد تا  273 مورد انتصاب بین 149 نفر تقسیم شود.

 

ویژگی های شخصیتی و خلقیات نخبگان

احساس ترس، عدم امنیت، بی اعتمادی به دیگران، فرصت طلبی، میل به سوء استفاده از دیگران، شانه خالی کردن از بار مسئولیت، میل به سپردن مسئولیت به مسئولان بالاتر از جمله شاخصه هایی است که موجب به وجود آمدن اخلاق ضد توسعه در بین نخبگان ایران شده است.

ویژگی های اخلاق ضدتوسعه را می توان در دسته های زیر تقسیم بندی کرد:

1-       جزم اندیشی و مطلق انگاری اندیشه خود

2-       بی اعتمادی که باعث پنهان کاری می شود

3-       ضعف پایبندی به قانون

4-       داشتن اخلاق سیاسی

5-       برخورد تهاجمی با رقیب

6-       ترجیح منافع فردی بر ملی

7-       حصر زمانی و مکانی و نداشتن دیدگاه بلند مدت

 

میزان هماهنگی ابعاد مختلف توسعه در عملکرد نخبگان ابزاری

فرضیه این بحث ناموزون بودن عملکرد نخبگان در زمینه توسعه است

الف) دوره 57 تا 68

به علت فقدان تجربه کار اجرایی، آرمان گرایی شدید، لزوم بسیج توده ها برای تثبیت انقلاب، اولویت عدالت اجتماعی، تمرکز قدرت به علت تهدیدات امنیتی، ضعف بخش خصوصی، ضعف جامعه مدنی و بروز جنگ تحمیلی به ابعاد مختلف توسعه توجه نشد. واژه سرمایه داری ضدارزش شد. شدت آرمان گرایی موجب مانع شدن عدالت اجتماعی در روند توسعه شد. سلطه دولت بر اقتصاد افزایش یافت. هزینه های جاری افزایش یافت. تدوین برنامه و اجرای آن در روند توسعه به دوره بعد موکول شد.

البته با در نظر گرفتن شرایط مکانی و زمانی آن دوره می توان گفت که ثبات کنونی مرهون سیاست های رادیکال آن دوره است.

ب) دوره 68 تا 76

توسعه اقتصادی به عنوان یک وظیفه مهم تلقی گردید و این امر بر عهده یک دولت نیرومند گذاشته شد. سایر ابعاد توسعه به دلیل اختلاف نظر بیشتر در آنها مورد بی توجهی قرار گرفتند.عدالت اجتماعی به پس از دوره رفاه موکول شد. حتی به توسعه اقتصادی نیز توجه موزون نشد و این امر موجب فاصله بین مردم و نخبگان شد. مردم به طور یکجانبه از نظام سیاسی حمایت کرده و مطالبات چندانی نداشتند. ساختار ارزشی جامعه تغییر کرد و گرایش به مادیات افزایش پیدا کرد.

ج)دوره 76 تا 84

در این دوره گفتمان توسعه سیاسی مطرح شد و در این امر افراط شد. جامعه به شدت سیاسی شد. بین پاسخ به نیازهای سیاسی و مادی ناهماهنگی به وجود آمد. آزادی به معنای هرج و مرج و بی بند و باری تعبیر شد و از توسعه اجتماعی و اقتصادی غفلت شد.

 

فصل چهارم

نخبگان فکری و توسعه در دوره جمهوری اسلامی

 

روشنفکران

از نظر تشکیلاتی میتوان سه دسته از روشنفکران را نام برد:

1-       ملی-مذهبی ها با مرکزیت نهضت آزادی

2-       چپ اسلامی مانند سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی

3-    گروه جدیدی از روشنفکران دینی با ویژگی های خردگرایی افراطی، قداست زدایی، حماسه ستیزی، نسبیت گرایی. این گروه توسعه مردم سالار، انتقاد از استبداد تاریخی، توجه به انجمن های جامعه مدنی را سرمشق خود قرار دادند.

در رابطه با تمدن غرب نیز می توان دو گرایش عمده را نام برد:

1-       عدم گزینش بخش هایی از غرب یکپارچه به نمایندگی رضا داوری اردکانی

2-       توان گزینش بخش هایی از فرهنگ، تکنولوژی و... غرب بدون به همراه داشتن غرب فلسفی به نمایندگی سروش.

سهم نخبگان در روند توسعه در سه گام خلاصه می شود : الف) شناسایی عوامل توسعه نیافتگی ب) طراحی الگوی توسعه ج) پاسخگویی به چالش ها و تضادها

روشنفکران پس از انقلاب اسلامی عمدتا در گام اول باقی مانده اند.

همچنین در نحوه برخورد با غرب اصل موضوع پیشرفت و توسعه فراموش شده است. در برخورد با مذهب نیز دوگانگی حداقل گرایی و حداکثرگرایی مشاهده می شود. برخی از روشنفکران مهاجر نیز حتی رابطه دین و حکومت را انکار می کنند و مذهب را نادیده می گیرند.

احساس جدایی از گفتمان حاکم  موجب شده تا روشنفکران عمدتا به نقادی بپردازند و یا گرفتار نگاه تک بعدی به توسعه شده اند. برخی به جای کوچک کردن دولت به دنبال تضعیف دولت اند و برخی نیز کسب قدرت را بر آرمانهای روشنفکری ترجیح می دهند. ایدئولوژی زدگی و نرسیدن به یک جمع بندی پیرامون دین، جامعه، فرهنگ و توسعه از دیگر مختصات روشنفکران این دوره است.

 

نخبگان حوزه و دانشگاه

گسترش واحدهای دانشگاهی بدون توجه به نیازهای کمی و کیفی آنها، بی توجهی به امر تحقیق و... از جمله ضعف های نظام آموزشی کشور است. غلبه نظریات اندیشمندان خارجی در حوزه علوم انسانی، ترجمه ای بودن و قدیمی بودن متون، افزایش روزافزون تعداد دانشجویان بدون توجه به کیفیت آموزش از دیگر ضعف های این حوزه است.

نخبگان فکری نیز به دلیل نبود همکاری های بین رشته ای عمدتا توسعه را تک بعدی می نگرند.

وحدت حوزه و دانشگاه شکل نمادینی دارد، هیچ نهادی مستقیما مسئولیت فرهنگ سازی را بر عهده نمی گیرد. مدل تاسیسی از اقتصاد توسط نخبگان دارای ابهام است و به ابهامات آن پاسخی داده نمی شود . سیاست های انقباضی نظام حاکم در محیط علم نیز باعث محدود شدن عرصه علم شده است. همچنین بین عرصه نخبگی ابزاری و فکر انفصال به دلیل کاربردی نبودن علم نخبگان فکری و علمی نبودن عمل نخبگان ابزاری وجود دارد.

به همه این موارد می توان معضل مهاجرت نخبگان و نیز عدم فرهنگ سازی در راستای توسعه همه جانبه را اضافه کرد. ورود روحانیون حوزوی به نهاد حکومت و روحیه حکومت گزیری ایرانیان نیز باعث به وجود آمدن یک سرگردانی به لحاظ گروه مرجع توده ها شده است.

 

فصل پنجم

میزان اجماع نظر نخبگان و نقش آنها در توسعه کشور

 

وجود حداقلی از اجماع نظر در روند توسعه، اعتقاد بر ضرورت دگرگونی وضع موجود و نیز تعریف تقریبا مشترک از توسعه ضروری است.

نخبگان در روند توسعه باید در مورد انسان، جامعه، دین، زندگی، کار، طبیعت، ثروت، قدرت، دولت و زمان به تعریف مشترکی برسند در حالی که هنوز نخبگان فکری  و ابزاری بر روی تعریف منافع ملی، جایگاه دین در سیاستگزاری، نقش رای مردم، جایگاه ایران در نظام بین الملل و... به اجماع نظر نرسیده اند.

 

اختلافات دوره تثبیت نظام

پس از پیروزی انقلاب اسلامی  4 گروه اصلی در عرصه سیاسی فعالیت می کردند:

1-       گروه های بنیادگرای اسلامی

2-       گروه های لیبرال طبقه متوسط

3-       احزاب چپ گرای اسلامی

مهم ترینشان جنبش مسلمانان مبارز، جنبش انقلابی مردم مسلمان و سازمان مجاهدین خلق بود. ایجاد دموکراسی شورایی، سلب مالکیت های بزرگ، اصلاحات ارضی، تشکیل ارتش خلقی و... از خواسته های این گروه ها بود.

4-       گروه های سوسیالیست و مارکسیست

مهم ترینشان سازمان چریک های فدایی خلق ایران بود که در سال 54 از هم پاشید و پس از پیروزی انقلاب اسلامی ادعای سهیم بودن در انقلاب را داشت.

دو گروه اخیر با توجه به تضاد میان اندیشه های آنان با فرهنگ عمومی نتوانستند وارد گروه نخبگان حاکم شود وبا ایجاد ناامنی و ترور نخبگان فکری و ابزاری مانع روند توسعه شدند

 

دو گروه اول به طور مشترک تا سال 60 بر حاکمیت سطه داشتند و پس از آن نیروهای حزب الهی بر اوضاع مسلط شدند. بحث های تدوین قانون اساسی، ولایت فقیه و رابطه اسلام و دموکراسی عدم اجماع نظر میان لیبرال ها و مذهبی ها را نمایان ساخت. لیبرال ها همچنین روش های انقلابی را نمی پسندیدند. توسعه سیاسی را مقدم می دانستند. در اولویت یافتن ارزش های اسلامی، ایجاد نهادهای انقلابی و ملاک های انتخاب نیز این دو گروه با هم اختلاف داشتند.

 

فراز و فرود اجماع نظر نخبگان مذهبی

با تثبیت نظام ازشدت برخی معضلات کاسته شد. در دوره نخست وزیری میرحسین موسوی دو گروه در میان نخبگان مذهبی ظهور کردند. عمده تفاوت دیدگاه های آنها در مسائلی مانند رابطه احکام اولیه و ثانویه، اختیارات ولی فقیه و سیاست های اقتصادی بود.

این اختلافات باعث پیدایی مفاهیم چپ و راست در میان جناح های سیاسی گردید که البته عناوین چندان صحیحی نبودند.

فقدان یک مدل اقتصاد اسلامی باعث تشدید این اختلافات شد. برخی از مهم ترین این اختلافات در مورد طرح قانونی اراضی شهری، مسئله مالیات، سیاست دولتی کردن تجارت خارجی، لایحه معادن، قانون کار، ممنوعیت صدور انقلاب و یا رهایی بخشی ایران برای مستضعفان بودند. در سیاست خارجی دو گروه رادیکال و میانه رو پدید آمد که گروه میانه رو تا حدی بر اساس واقع گرایی عمل می کرد.

در مجموع در دهه 60 تا پایان نخست وزیری میرحسین موسوی دولت و مجلس عمدتا طرفدار اقتصاد دولتی و روش های انقلابی و رادیکال بوده و شورای نگهبان بر مالکیت خصوصی اصرار می ورزید.

در دهه 60 محور عمده اختلافات اولویت احکام اولیه یا ثانویه در قانون گذاری بود. پس از جنگ، راه های گوناگون توسعه کشور، تهاجم فرهنگی، پیامدهای توسعه اقتصادی، عدالت اجتماعی و... محور اختلافات بود. این اختلافات به انشعاب مجمع روحانیون از جامعه روحانیت شد.

در دوره سازندگی، به تدریج دولت علاوه بر جناح چپ با مخالفت گروه های دیگر شامل جناح رادیکال، راست سنتی و حزب الله مواجه شد.

از خرداد 76 همگرایی نخبگان باز هم شکننده تر شد. برخی نخبگان بعضی از مبانی نظام را مورد تشکیک قرار دادند و قانون به عنوان خط قرمز رعایت نشد.

 

فصل ششم

نگاهی به آینده

 

الگوی مناسب برای توسعه همه جانبه

راهکار توسعه با محوریت نخبگان در دو مبحث قابل طرح است:

الف) اصلاح نظام مدیریتی و نخبگی

تعهد اولین ویژگی لازم برای متصدیان فرایند توسعه همه جانبه است. تخصص دومین صفت لازم است و این دو قابل تفکیک نیست.

در نظام تصمیم گیری واجرایی سه گروه مدیران عالی، مدیران میانی و کارشناسان وجود دارد که باید نحوه ورود به این سیستم کاملا قانونمند و تعریف شده باشد.

ب)اصلاحات عرصه عملکردی نخبگان و مدیران کشور

1- تدوین زیرساخت های فکری توسعه و نقش نخبگان فکری

گرایش به همکاری با مجریان، توجه به نقش دین، همراهی علم با عمل، پرهیز از ارائه نظریات ترجمه ای، ارائه راهکارهای توسعه به نخبگان ابزاری، دوری دانشگاه ها از سیاست زدگی، ارتباط مثبت میان نخبگان فکری و ابزاری از طریق آشنایی نخبگان فکری با مشکلات عرصه اجرایی از مباحث قابل توجه در این بحث است.

2-اجماع نظر نخبگان

3-توجه به همه ابعاد توسعه

4-فرهنگ سازی

واگذار کردن فرهنگ سازی به مردم باعث طولانی شدن این فرآیند و نیز سلب مسئولیت نخبگان به دلیل فراهم نبودن شرایط می شود. همان طور که نخبگان باعث ایجاد فرهنگ ضد توسعه شدند در جهت خلاف آن نیز می توانند فرهنگ سازی کنند.

فرهنگ سازی از طریق آموزش و ارائه الگوی عملی امکان پذیر است و در طی آن باید اصل فقدان پایبندی به قانون اصلاح شود.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی