مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

بسم الله
نوشته های رامین مددلو. اهل شهر خوی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق علیه السلام/ دانشجوی دکتری دانشگاه مفید قم رشته علوم سیاسی/ پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

کانال تلگرام:
https://t.me/istkhaterat

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
يكشنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۹۴، ۰۹:۴۳ ق.ظ

خلاصه کتاب "راهنمای جامعه شناسی سیاسی"

نام: راهنمای جامعه شناسی سیاسی جلد اول

ویراستار: کیت نش/ آلن اسکات

خلاصه گر: داریوش درویشی


   مقدمه:

کتاب راهنمای جامع شناسی  گردآوری موفقی از نظریات رقیب در عرصه جامعه شناسی است گردآورندگان با قبول خطر مسئله قلمرو علم جامعه شناسی نظرات مختلف مدعی جامعه شناسی را دسته بندی کرده اند نگاه گردآورندگان به جامعه شناسی چیزی بیش از یک ایستگاه ترانزیت نظریات بدیع بین جامعه شناسی  و علم سیاست  است و نهایتا این نظر را میپذیرند که جامعه شناسی سیاسی به خاطر جایگاهش در میان شکاف مرزهای موجود بین امر سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی موقعیت خوبی برای جذب و انتقال تحولات نوظهور دارد موقعست آن برای در ک ابهام این مرزهای احتمالا اختیاری و تشخیص قرابت پیوندهای این عرصه ها بسیار مناسب است (نش و اسکات ،10:1388) لذا از امر سیاسی فراتر می روند و مباحث اقتصادی و فرهنگی نزدیک به ایده های سیاستدانان را نیز در مباحث داخل میکنند.این انتخاب بین دو راهی دقت در تعیین قلمرو به قیمت سکوت در مورد مباحثی که در شناخت نهاد سیاست در جامعه موثرند و از سوی دیگر طرح بدون ضابطه همه مباحثی که طرح آنها برای حوزه جامعه شناسی طرفدارانی دارد و افتادن در ورطه عرصه ای وسیع و غیر قابل جمع بندی از نظریات شاید انتخابی مفید و واقع گرایانه باشد.

 

فصل اول:تحولات در نظریه مارکسیستی:

1-1)چهار مضمون رویکرد کلی مارکیست‌ها به روابط قدرت:

1.صورتبندی سلطه طبقاتی: بررسی رابطه علی بین اعمال قدرت اجتماعی و باز تولید سلطه طبقاتی و تعریف هویت "سوژه خصومت و سلطه" بر اساس ارتباطشان با سلطه طبقاتی.

2.بررسی رابطه بین سلطه‌‌های اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیک با هم.

3. اشاره به محدودیت‌های اعمال قدرت مثل تناقضات ساختاری و خصومت‌های مندرج.

4.ارائه تحلیلهای تجربی از استراتژی‌ها و تاکتیک‌های باز تولید سلطه طبقاتی. (ص 16)

1_2) قدرت به مثابه رابطه اجتماعی:

قدرت خود "ظرفیت" است نه اعمال قدرت برای استفاده از ظرفیت‌ها، ظرفیتی که مصنوع است نه برآمده ازتصادف. مصنوعی بر آمده از روابط اجتماعی ساختار یافته نه دارایی فردی افراد،روابطی پایدار مثلاً بین خدایگان و برده؛یا چنانکه مارکس گفت رابطه کار و سرمایه، رابطه‌ای که قدرت آنرا تدوام هم می‌بخشد. مثلاً اینکه کارگر نیروی کار خود را به سرمایه‌‌دار واگذار می‌کند و این مبنای استثمار اقتصادی است.ص 17

3-1)ملاحظاتی کلی در خصوص تسلط طبقاتی:

البته آنها سلطه را به سلطه در فرایند کار یا بنیانهای اقتصاد محدود نمی‌دانند بلکه آنها سلطه را در سراسر جامعه پراکنده دانسته لذا سلطه ایدئولوژیک یا سیاسی را هم لحاظ می‌کنند.

بعضی از آنها سلطه اقتصادی را پایه سلطه‌های دیگر و متاخرین سیاست را، پایه می‌دانند. ولی عمدتاً روابط را پیچیده می‌دانند. سیاست را مقدم می‌دانند چون دولت مسئول حفظ یکپارچگی ساختار کلی و انسجام اجتماعی است که اگر نباشد تناقضات سرمایه‌داری به انقلاب منجر خواهد شد. ص 18.

4-1)سلطه طبقاتی اقتصادی:

انگاره مارکسیسم"وجوه خصومت آمیز تولید" است. تولید مشتمل بر نیروهای تولید (مواد خام_ تقسیم تکنیکی نیروی کار) و روابط اجتماعی تولید(کنترل اجتماعی، تخصیص منافع و..) است. بعضینظریات بر تقدم نیروها بر روابط تولید. و امروزی ‌ها بر روابط اجتماعی تولید بر نیروهای تولید و پایه بودن آن برای سلطه اقتصادی اصرار دارند. اشکال مختلف کنترل تبعاتی برای اشکال مبارزه طبقاتی و توزیع قدرت بین سرمایه و کار دارند. ص 19-20

5-1)سلطه طبقاتی سیاسی:

جایگاه دولت در تضمین شرایط سلطه اقتصادی : 1_ بالای سربازار  ناکامیهای آن را در انباشت سرمایه تضمین کند. 2_ سازمان­دهنده منابع دسته جمعی رقبای اقتصادی. 3_ مدیریت تبعات بهره‌کشی اقتصادی. لازم است دولت از طبقه‌ها مستقل باشد تا شرایط برای انباشت سرمایه فراهم شود.

در مارکسیست‌ها 3 رویکرد به دولت وجود دارد:

1. ابزارانگار: دولت ابزار خنثی برای اعمال قدرت سیاسی ؛ رالف میلبند: « طبقه سرمایه دار دولت را به مثابه ابزاری برای سلطه بکار می‌گیرد» (ص 21) ذات دولت سرمایه‌داری نیست.

 2. ساختار‌گرا:‌دولت ذاتاً سرمایه داری است. نماینده سرمایه است. کلاوس اوفه:«طرد دولت از کنترل مستقیم بر ابزارهای تولید به این معناست که عایدات آن باید بر بخش خصوصی سالمی متکی باشد. لذا به عنوان شرط باز تولید خود در مقام دستگاه دولتی باید سود آوری سرمایه را تضمین کند». ص 21.

3. رویکرد استراتژیک_‌ربطی: پولانزاس یونانی: سرمایه مانند دولت یک رابطه اجتماعی است. دولت با گزینشگری ساختاری نهادها ظرفیت‌ها و منابع دولت و در دسترس قرار دادن آن نزد برخی و امتناع از برخی دیگر تمایل طبقاتی‌اش را نشان می‌دهد. یک استراتژی کلان وجود دارد ولو دولت مستقیماً فاعل آن نباشد و بدنه‌اش عمل کند.

1-6)سلطه طبقاتی ایدئولوژیک:

مارکس و انگلس عقاید حاکم هر عصر را عقاید طبقه حاکم دانستند. با ظهور حکومت دموکراتیک و تاثیر رسانه‌ها مارکیست‌هایی شبیه گرامشی به این موضوع بیشتر علاقمند شدند. وی به شیوه انقلابی سنتی  اعتقادی نداشت .سلطه دولت را شامل نه تنها توجیه بلکه تلاش برای جلب رضایت اتباع می‌دانست. دولت هم بر اجبار هم رضایت متکی است، در انقلاب طبقات فرودست هم احتمال جنگ برای انحلال نظامی سیاسی را مهم می‌دانست و اما اگر هژمونی در آغاز مغلوب شده باشد این جنگ کوتاه‌تر سریع‌تر و با خونریزی کم‌تری خواهد بود.

1-7)تبیین رابطه سلطه اقتصاد سیاسی_ ایدئولوژیک

دولت، استراتژی خاصی را گزینش می‌کند تا بر اساس آن بعضی به قدرت برسند، بعضی به منافع برسند یا بعضی احتمالات ائتلاف بر بعض دیگر ترجیح داده شود. لذا انواع دولت، رژیم، نمایندگی سیاسی و ابزارهای سیاستگذاری تولید می­شوند. گرامشی بر دو جانبگی رو بنای سیاست وزیر بنای اقتصاد تاکید داشت و تضمین شدن آن بوسیله رویه‌های فکری اخلاقی که این ساختارهای فکری اخلاقی به ساختار‌های اقتصادی وجود و مشروعیت می‌بخشد. هر جا این رابطه برقرار شد یک بلوک تارهی ایجاد شده است. بلوک هژمونیک نیز وحدت تاریخی نیروهای اجتماعی ( و نه ساختارها)‌ است. برای اثبات قابلیت طبقه یا بخشی از طبقه در اعامل زعامت سیاسی و .....ص 24-25.

1-8)ملاحظات نهایی:

چهار حوزه مورد علاقه رویکرد ماکسیستی به قدرت : 1. قدرت سلطه طبقاتی 2. مناسبات بین سلطه طبقاتی سیاسی اقتصادی ایدئولژیک3. محدودیت‌ها و تناقضات قدرت که در ذات سرمایه‌داری به مثابه سیستم روابط اجتماعی وجود دارد. 4. نقش استراتژیک و تاکتیکی این علایق مبین نقاط ضعف و قوت روبکرد است.: اول: غفلت از دیگر اشکال تسلط اجتماعی مثل پدرسالاری، دوم:‌ غفلت از تناقضات و اختلافات خنثی کننده. سوم: غفلت از دیگر منابع قصور و ناکامی و نیز غفلت از موقعیت‌های خاص و زمینه‌های ساختاری در زمینه استراتژی و تاکتیک.ص 25-26.

 

فصل دوم: تحولات در رویکردهای پلورالیستی و نخبگی:

ریچارد بلامی

چکیده : تفاوت پلورالیسم متقدم و متأخر در 1. متقدمین تکثرات سیاسی قابل حل می‌دانستند. 2. متأخرین اساساً جامعه را در گرو رقابت نخبگان احزاب، قابل اداره می‌دانند و ارزشها و.. را اساساً متکثر می‌دانند.

پلورالیست‌ها قدرت را توزیع شده در طبقات، جنسیت‌ها و قومیت‌های متکثر و منفک می‌دانند و این انفکاک‌ها را قابل انحلال نمی‌دانند. ولی نخبه‌گرایان به اینکه قدرت نزد طبقه حاکم منحصر بماند معتقد هستند.

2-1) پلورالیسم:

2-1-1)اولین گروه  نظریه پلورالیستی نظریه پلورالیسم کارکردی  ناشی از تقسیم کارکردی ناشی از تقسیم کار که از نظریه پردازان آن هرولدداسکی انگلیس متاثر از اتوفون‌گیرکه حقوقدان آلمانی و امیل دورکیم فرانسوی بود که چهار مضمون حرفشان عبارت بوداز: اصل نمایندگی کارکردی_ شخصیت حقوقی_ نقد حاکمیت دولت_‌تصور ارگانیک جامعه.ص 28.

1).نمایندگی کارکردی: بجای اینکه واحد سرزمینی ملاک نماینده انتخاب کردن باشد، گروه‌های کاری و صنفی یا حتی کلیسا و... مبنا باشد چون: 1. علایق افراد پیچیده و متنوع است و حوزه سرزمینی نمی‌تواند آنرا نمایندگی کند یک حوزه سرزمینی شبکه‌ای از روابط و علایق پیچیده است.

2.کارکردها و منافع کاری گاهی از حدود ملت‌ها هم گسترده‌تر است.( فرد یک سرزمین با افرادی از سرزمین دیگر که همکارند اشتراک منافع دارند)

3. استقلال ما با گروه‌های کاری ارتباط وثیق دارند و ما می‌توانیم در این گروه‌ها مشارکت سیاسی دموکراتیک داشته باشیم و اینها محل انتخاب نماینده  دموکراتیک باشند.

استدلال: چون گروه‌کاری یا مذهبی شکل دهنده هویت و منافع افرادند. و فرد با ارتقای آن گروه ارتقاء می‌یابد. این گروه‌ها واقعاً خیر جمعی و حیات انجمنی واحدی دارند ولی ارزشی خارج از وجود فردهای متشکله‌شان ندارند.ص 29.

فیگیس طرفدار ارتقاء آزادانه گروه‌ها و عدم مداخله دولت در اداره آشکار شهروندان بود. لذا به رای دادگاه علیه کلیسایی که تصمیمی درونی گرفته بود اعتراض کرد. بهر حال اینها اشتراک منافع را مبنا می‌دانستند ولی عملاً چون کارگران قدرتی برای به کرسی نشاندن حرفشان ندارند به انعکاس منافع ثروتمندان منتهی می‌شود.

در رویکرد ارگانیکی به جامعه دولت کنترل کننده روابط میان انجمن‌ها و سازش مطالبات آنهاست. این پلورلیسم در 1915-1925 رواج داشت و دورکیم و لاسکی و فکیس به آن معتقد بودند.ص 30.

 این رواج به دلیل مقابله با مارکسیسم و یافتن میانه‌ای برای فردگرایی و جمع گرایی بود. ولی در دهه 30 به دلیل عملی نبودن آن طرفدارانش از دست داد.

جهانی شدن و تلاش چپ‌ها برای دفاع از نسخه دولت محور دوباره آن را رواج داد. جدیداً اینها ارگانیسم را کنار گذاشته و عضویت انجمن را داوطلبانه می‌دانند. و توزیع منافع را برابر می‌خواهند ولی معلوم نیست اجماع برای چنین کاری چگونه با پلورالیسم امکان پذیر ست یا آیا دولت‌های ضعیف می‌توانند آنرا عملی کنند؟ص 21 (3 اصل دیگر آن بیشتر توضیح داده شود)

2-1-2)گونه دوم پلورالیسم به تجمیع منافع در گروه‌های خاص معتقدند.مدیسن(3150) متاثر از ترومن ودال: جامعه مدرن تمایز یافته و مشتمل بر کثیری از گروه‌های اجتماعی است. و افراد عضویت‌ها و منافع متنوع دارند و گروهای مختلف با هم رقابت می‌کنند(کلیسا، احزاب_ رسانه‌‌ها ، بنگاه‌ها)

این محیط به گونه‌ای‌است که عوامل قدرت متنوع هستند و فقط پول تعیین کننده نیست و فعلاً‌ گاهی روحانیون و دانشمندان بیشتر می‌توانند در بسیج مردمی موثر باشند و بر عکس نخبه‌گرایان که دمکراسی را مجالی برای سلطه طبقه حاکم می‌دانند. آنها اصل انسجام در اقلیت مذکور را زیر سوال می‌برند.ص 32 به دلیل این کثرت منافع و رقابت گروه‌ها و افراد ، تجمیع منافع افراد شکل دهنده طبقه حاکم دسته جمعی ممکن نیست و نیز دغدغه ستم اکثریت بی مورد است.(دال 1989)

اکثریت ائتلاف اقلیت‌هاست. دال به پولیارتی در قدرت قایل بود که طی آن انتخابها منظم رقابتی است و اقلیت‌ها همه جا هستند و رقابت بر سر قدرت می‌کنند و دولت عرصه این رقابت است و دیکتاتوری و پوپولیسم شکل نخواهد گرفت. بکرک و برتزاینرا خوشبینی می‌دانستند. و واقعیت قدرت را جهت دهی عوامل فرهنگی اقتصادی سیاسی توسط قدرت حاکم بر ایجاد شیوه‌ها و تنظیم دستور کار می‌داند که می‌تواند مثلاً فقرا را تضعیف و آنها را از مشارکت ناامید کند و مشارکت کم آنها شاهد عملی آن است.ص 33

آنها هم تا حدی ضعف در شناخت ماهیت سرمایه‌داری و ماهیت نامتوازن آن را پذیرفتند و دال پیشنهاد کرد که سازمانهای اقتصادی با دادن حق رأی به کارگران دموکراتیک شود. معتقدند گروه‌های مختلفی رقابت می‌کنند با حاصل جمع مثبت ولی واقعیت دهه 60 نشان داد که بعضی گروها خود را حذف شده می‌دانند.

2-1-3)در گونه سوم گروه‌ها کمتر حاضر به مذاکره‌اند و لذا بازی با حاصل جمع صفر بیشتر نزدیک است. لذا به سمت سیستمی می‌روند که تضمین کنند آنها در مباحثات سیستم صاحب رأی هستند.(ص 34) 3 نوع نظام حقوقی توسط کیملیکا برای پاسخ به این مطالبه پیشنهاد شد : الف)‌خودگردانی: که قوانین و نهادهای مستقل خودگردان به اقلیت‌های قومی با سرزمینی داده می‌شود.ب) چند قومی: معافیت از قوانینی که برای اقلیت‌ها دشوار است مثل معافیت از منع تجارت در یکشنبه برای مسلمین و یهودیان ج) نمایندگی ویژه اقلیت در پارلمان نمایندگانی داشته باشند.

شایع‌ترین شکل پلورالیسم اجماع محوری است که ملازم با ایجاد شدن گسلهایی که هویت‌های تحمیلی یا تعصب‌آمیز تحمیل می‌کند است ، لیپهارت 4 مشخصه آنرا تمجید می‌کند:

ائتلاف بزرگ یا قوه اجرایی دارای سهمیه بندی قدرت_ خود مختاری بخشی شامل اشکال سرزمینی و غیر سرزمینی خودگردانی_ تناسب به عنوان اصل نمایندگی سیاسی_ انتصاب کارکنان کشوری و تخصیص بودجه عمومی و حق وتوی اقلیت.

هدف آن ایجاد مصالحه موقت بین گروه‌ها و نه شناسایی متقابل است. برداشتی خاص از تفاوت‌ها را می‌شناسد. و تفاوتی که هویت سلسله مراتبی به اعضای گروه بخشد مثل کلیسا. ولی واقعیت این است که جنبش‌ها و گروه‌ها به این نحو سازماندهی و شسته و رفته نیستند.

نوع چهارم مبتنی بر پلورالیسم فلسفی و معرفت شناسی است. پلورالیست فلسفی ارزشها را متکثر می‌دانند. لذا به نوع اول پلورالیسم انتقاد می‌کند که گروه‌ها و انجمن‌ها به افراد عقایدی را تحمیل خواهند کرد به نوع دوم که پلورالیسم را با تعقیب منافع یکی می‌گیرد و سر ارزشها معامله می‌کند. و به نوع سوم که هویت‌ها را ازلی و ابدی و خارج از کنترل افراد می‌داند.

2-2)نخبه گرایی_ الیتیسم: موسکا(1939)و پارتو(1935) ایتالیایی. میشلز و وبر (1994) آلمانی.

پارتو دو گروه طبقه حاکم ژنرالها و افسران را بر شمرد و قائل بود که  نخبگان به دلیل ساده لوحی مردم همیشه حاکم خواهند بود چون مردم به خاطر چیزی که او بقایای ناچیز دو خصیصه­ای دارند استعداد زیرکی و دیگری محافظه کاریتصمیم می­گیرند  لذا حاکم باید چنانکه ماکیاولی گفت هم روباه باشد هم شیر. روباه بودنش به بروز خلاقیت، رشد و البته آنارشی و شیر بودنش به نظم و البته رکود خواهد انجامید.ص 38.

موسکا نخبگان را به دو شیوه دموکراتیک یا آریستوکراتیک همواره حاکم دانست. شاید ماهیت نخبگان حاکم عوض شود ولی اصلشان عوض نمی‌شود.

میشلز آنرا به اصل قانون آهنین الگاریشی تسری داده:اقلیت بهتر از توده می‌تواند به خود انسجام بدهد. سوسیالیست‌ها عموماً روباه بودند و توسل به اراده عمومی افسانه انتخابگران واقعی دموکراسی سران حزبند. میشلز اینرا از روی مطالعه بر روی حزب سوسیالیست آلمانی تایید کرد و اینکه الزامات رقابت باعث بروز نخبگان حزبی حرفه‌ای شده.

وبر وجود ارزشهای اخلاقی متکثر را پذیرفت و راه حل آنرا انتخاب‌های رادیکال دانست که از عهده مردم خارج و نیازمند دخالت افراد استثنایی یا ابر مرد نیچه‌ای شد. لذا مبارزه انتخاباتی مبارزه سران احزاب است.ص 40

البته این بد بینی به مردم است و مردم می‌توانند اننتخاب و گزینش کنند.ص 41.

 

فصل سوم:رویکردهای گزینش عقلانی در تحلیل قدرت            

 کیت داودینگ

چکیده: نظریه بازیها متدلوژی فهم این رویکردهاست فرض بر حسابگر بودن انسان و تمایل او به پیشینه کردن سودش است داودینگ این بحث را حل دعوای ساختار و فرد می‌داند ترجیحات بازیگران با توجه به موضعی که در جامعه دارند حدس زده می‌شود.

موضوع علوم سیاسی قدرت است. نظریه بازیهای اقتصاد وسیله خوبی برای بررسی قدرت سیاسی و اجتماعی است. بخصوص در رای دهی. نظریه بازیهای معاضدتی نشان می‌دهد فرد ممکن است بیش از آنچه به نظر می‌رسد قدرت رأی دادن داشته باشد. این نظریه توسط فون نریمان و مدرگنشترن ابداع شد.(1944).

در معاضدتی استراتژی‌های دقیقی هست ولی در غیر معاضدتی بازیگران قبل از بازی آنرا تعیین می‌کنند و حین بازی طبق سلیقه‌شان عمل می‌کنند.ص 44.

طبق نظریه معاضدتی و با استفاده از فرمهای ریاضی، قدرت یک رأی به محوری بودن آن است یعنی به موقعیتی که درجه یقین بازیگر به اینکه انتخاب او قطعاً مصوب و همراه اکثریت یا تعیین کننده آن است(مثلاً طرف آخرین نفر رأی دهند باشد) بستگی دارد.

 

فصل چهارم:         قدرت حکومت سیاست      برمی هنیدس

فوکو قدرت را برای فرار از شیء شدگی، به معنای تحمیل یک فرد بر فرد دیگر معنا نکرد. بلکه به کار انداخت تمام ساختار اعمال برای واداشتن افراد به رفتار دانست. پس قدرت همه جا بین همه است فوکو سلطه دولت را بررسی کرد. سلطه‌ای که باعث کاهش آزادی طرفهای فرودست می‌شود. باید علیه آن مقاومت کرد. وی راه آن را حمله به ریشه‌های عقلانیت مدرن که پایه دولت مدرن است دانست.ص 58

4-1)حکومت:

فوکو مشترک همه دیدگاه‌ها به حکومت را بررسی شیوه تاثیرگذاری حاکم بصورت غیر مستقیم از طریق نفوذ بر شیوه تنظیم رفتار افراد توسط خودشان دانست.ص 59

این نوع قدرت دولت همراه دادن آزادی محدودی به رعیت است در حالیکه در سلطه چنین چیزی نیست. وی دولت مدرن را تلاش سیستماتیک برای تحقق اهداف ذاتی آن میداند که اصول عقلی آن، مشخصشان می‌کند. و اولین آن تنظیم امور است که البته این هنر حکومت را نه نهادهای دولت که نهادهای جامعه مدنی انجام می‌دهند. وی این انگاره لیبرالیسم که آزادی فردی غایت فی‌نفسه است را مهم و هدف حکومت را استفاده از آن است.  به سودمند بودن آن برای خود دولت اشاره کرد.

مثلاً اسمبت آزادی را برای تحقق هدف سیستم اقتصادی یعنی افزایش ثروت مردم و حاکم لازم و دخالت دولت را باعث اختلال در سیستم و کم شدن ثروت دانست. فوکو و لیبرالیسم این تصویر خود تنظیم بازار را به دیگر عرصه‌های اجتماع نیز تسری دادند. ص 60.

4-2)سیاست و حکومت:

سیاست بر آمده از تعریف فوکو از حکومت : حکومت بر اهالی یک دولت به نفع کل. پس در لیبرال یا نولیبرال تامین حتی‌الامکان آزادی یا افزایش خیر مشترک هدف حکومت است. ص 62

4-3)حکومت و سیاست تحزب:

وبر سیاست را تاثیر بر حکومت می‌دانست ولی فوکو تعقیب خیر مشترک و فرقشان این است که وبر کارگروه‌های فشار را هم سیاسی می‌داند ولی فوکو نمی‌تواند آن را تحلیل کند. ص 64

4-4)اقتدار طلبی لیبرال:

اقتدار طلبی حکومت‌های حتی لیبرال باید با مبانی آزادی توجیه شود.

میشل دین: حکومت مبتنی بر آزادی، مستلزم این است که برخی افراد می‌توانند به شیوه‌های دیگر تحت حکومت قرار گیرند. ص 65 . ما به استعداد فعالیت مستقلانه افراد اعتماد می‌کنیم اما برای بسیاری دوره‌هایتحصیلی طولانی لازم است تا افراد عادات ضروری خود را تنظیم کنند. استوارت میل در مورد مردم هند مستعمره چنین نظری داشت. لیبرالیسم دغدغه سیاست تحزب (گروه‌های فشار و.. ) را دارد. سیاست صنفی سازی و خصوصی سازی بعضی جاها مفید است ولی بقیه‌ جاها اقدامات مستقیم‌تر لازم است .(سرکوب، محدودیت حزبی و..)

 

فصل پنجم         جامعه اخلاق و حقوق: یورگن هابرماس،

 مکس پنسکی

هابرماس: عقلانیت بشری عبارتست از قابلیت هماهنگی بین الاذهانی کنش مبتنی بر قابلیت‌های عام دانش ارتباطی، خلق "جهان زندگی مشترک" از طریق رویه‌های گفتگویی. عرصه عمومی مجموعه‌ای از گفتمانهای محدود نشده به لحاظ تشکیلاتی است. و مشروعیت سیاسی و حقوقی در نتیجه رویه گفتگویی با هدف وصول به توافق حاصل می‌شود. ص 70

عرصه عمومی روشنگری در اواخر قرن 19 و  اوایل20 افول یافته است. چون دولت با انفکاک از جامعه الزامات کارکردی خود را به عرصه عمومی بسط می‌دهد.

هابرماس مدرنیته را عرصه تضاد دو عقلانیت هدف محور وبری با ارتباطی که ذهنی و سوبژکتیو است می‌داند.ص 71

بوروکراسی، پتانسیل نهفته در ارتباطات اجتماعی را خنثی می‌کند. و هابرماس در کتاب نظریه کنش ارتباطی (1984) سعی می‌کند بین ارتباط و استراتژی رابطه‌ای برقرار کند که اگر نشود منشا آسیب اجتماعی خواهد بود.

می‌گوید سوژه منفرد ناتوان است و باید مدل عقلانیت بین الاذهانی باشد. واین مدل بر فلسفه زبان یا کلام مبتنی باشد. طرفین باید بتوانند انتظارات خود را باهم هماهنگ کنند. هر طرف سعی می‌کند به دعوی خود اعتبار بخشد. و برهان ارائه می‌کند.

پس هر بیان 4 ادعای اعتبار دارد: ا_ انسجام منطقی 2_ حقیقت یا انطباق با واقع 3_‌انعکاس باطن گوینده 4_ (در متن گم شده  )

این سه وجه سه احتجاج از سه دنیای متفاوت را اقتضا می‌کند: جهانی عینی برای دعوی حقیقت، جهان بین الاذهانی در باره صحت هنجاری و جهان ذهنی برای دعوی صداقت.

هابرماس مدعی است که نظریه‌اش مشکل لاینحل مدرنیته یعنی عقلانیت و معضلات متدلوژی جامعه شناسی را بهتر از دیگر نظریات حل می‌کند.

از محسنات عقلانیت ارتباطی این موفقیت است که تنها از طرق ایده‌آل اجماع عقلایی بین عوامل و در نتیجه فرایند گفتگو به دست می‌آید.ص 73 جلد اول نظریه عقل ارتباطی خطاب به وبر و تایید دینامیک عقلانی شدن مدرن. و انفکاک جهان مدرن به مدلهای فرهنگ جامعه اقتصاد.

ولی اتحاد این حوزه‌های تفکیک شده با تعهد به عقلانیتی است که عقلانیت هدف محور نامیده می‌شود. هابرماس منتقد آن است چرا که آن امکان مداقه در باب ارزشمندی خود غایات را نمی‌دهد و هیچ چشم انداز بالاتر دینی با متافیزیکی نیست که کل روابط این حوزه‌ها را با یکدیگر شامل شود. ص 74.

در حالیکه وبر نمی‌توانست برای عقلانیت استراتژیک جایگزینی تصور کند، در عالم واقع درهنگام مبارزه‌ای تاریخی برای تحقق یا طرد پتانسیل ارتباطی عقلانی نهادهای مدرن نوظهور به دلیل ملاحظات استراتژیک،این فرایند به وقوع پیوسته است. ص 74.

هابرماس تعامل محوری سمبولیک را به عنوان طرح کلی و اساسی نظریه ارتباطی فرد از طریق اجتماعی شدن خود قرائت می‌کند. ربط جهان درون انسان و ساختارهای اجتماعی از طریق فرایندهای نهادینه شده ارتباط بین‌الاذهانی بنیانی برای نقد پذیری عقلانی حتی باطنی‌ترین وجوه شخصیت فراهم می‌کند.

این مفاهیم مهم است چون به ترکیب نظریه مدرنیته و نظریه شخصیت از طریق نظریه ارتباط منجر می‌شود.

نظریه هابرماس در زیست جهان مدلی از زیست جهان است که به تفاسیر فرهنگی محدود نمی‌شود و به صورت سمبلیک قابل فهم بوده و سطح نهادهای اجتماعی و ساختارهای شخصیتی را هم در آن گنجاند، زیست جهان فرایند متحولی از آشکار سازی خود است که در آن هر سه جنبه فرهنگ جامعه و شخصیت در گفتگویی مداوم و متقابل قرار دارند. و سه وظیفه تولید فرهنگ، تولید همبستگی اجتماعی و وفاق اجتماعی در آن قابل تفکیک نیستند انفکاک سه گروه: واقعیات (علم) ارزشها(حقوق_ اخلاقف) و باطن(زیبایی شناسی و بیان) مبتنی بر انفکاک جهانهای ذهنی بین‌الاذهانی و عینی استوار است.

هابرماس در جلد دوم اثبات می‌کند که تز عقلانیت وبر و نگاه سیستمی‌ نمی‌تواند دینامیک بنیادین آسیب‌های اجتماعی را درک  کند. این ناشی از انفکاک سیستم از جهان زندگی است.

 وی رویکرد تفسیری و نیز فونکسیونالیستی را برای ماجرای باز تولید ناکافی دانسته و فهم زیست جهان به مثابه سیستم حافظ مرز را پیشنهاد می‌کند: ترکیب مجددچشم انداز‌های سیستم و زیست جهان که با درجه‌‌ای از عینی­سازی متدلوژیک کنش‌های تفسیری بازیگران اجتماعی که به مسایل بروز یافته جاری در جهان زندگی‌شان عکس‌العمل نشان می‌دهند و این عکس‌العمل‌شان از طریق فرایند مستمر ارتباط جمعی است، خود در سیستمی مشارکت می‌کنند که کارکرد نهایی‌اش باز تولید سمبلیک جهان زندگی است. ص 77­

جوامع مدرن جوامعی‌اند که در آ‌نها زندگی زبانی شده به طرز فزاینده‌ای وظایف سیستماتیک باز تولید فرهنگی، اجتماعی شدن و وفاق اجتماعی را بر دوش عوامل  اجتماعی می‌نهد. و زیر سیستم های اجتماعی مدرن و در رأس آنها اقتصاد و حکومت سیاسی عمدتاً با حذف عقلانیت ارتباطی و به نفع وجوه استراتژیک به فشارها پاسخ می‌دهند. اینها ابزارهای غیر زبانی خود را به رغم حفظ ریشه تشکیلاتی در ساختارهای جهان زندگی در زیر مجموعه‌های اجتماعی وارد می‌کنند.

نسخه‌ هابرماس بیان همان وجوه ناشناخته سلطه اجتماعی در رویکرد انتقادی کلاسیک است، پول و بورکراسی نیاز به اجماع عمومی اساسی را مرتفع می‌کنند. همه امراض مدرنیته بخاطر زیر سلطه در آوردن قدرت ارتباطی زیست جهان  توسط احکام سیستمی که ویران کننده جهان هستند است.ص 78

هابرماس در مورد حقوق مدرن معتقد است. این حقوق زور و اجبارآمیز حتی به افراد منزوی اجازه هماهنگی در اعمالی استراتژیک می‌دهد بدون آنکه نیاز باشد آنها در مورد آن اعمال به اجماع اساسی برسند. واژه حقوق موضوعه مدرن یک  پارادوکس است.

 

فصل ششم:  جامعه شناسی جوامع پیچیده : نیکلاس سومان استفان لانگر

واوه شمیانک:

 سیستم سیاسی تفوقی بر دیگرسیستم‌ها ندارد. و زیر سیستمی است مثل بقیه. و هیچ زبان مشترکی وجود ندارد که در آن اجازه اولویت یافتن قدرت بر دیگر کدها معنادار باشد.

این برنامه نظری لومان (سیستم) شامل همه وجوه زندگی است.

لومان شاگرد پارسونز (1961) بود.

6-1) دو رویکرد به سیستم‌های اجتماعی:

اولاً‌ سیستم‌های اجتماعی واقعاً‌ هستند نه اینکه انتزاعی باشد. دو کارکرد سیستم‌های باز:   ا_ تبدیل ورودی‌ها به خروجی‌ها. ( مواد خام سیاست حمایت و مطالبات است به تصمیمات الزام آور عمومی)2_ رها کردن ما از شر «‌آنومی ناپایدار»، برای تبیین جهان. چون با وجود سیستم مطمئنیم از همه اتفاقاتی که ممکن است رخ دهد، فقط بعضی‌ها رخ خواهند داد. به برقراری مرز معنا می‌رسیم.

سیستم مواد اجزای خویش را از خویش می‌سازد. لذا هویت ساختاری‌اش را حفظ می‌کند. بوسیله سیستم علم که باز نشر و رد و ابطال علم است ولی در عین حال پنجره‌‌هایی با سیستم‌های دیگر دارد  مثل دریافت پول از اقتصاد یا دادن فناوری به آن. ولی بهرحال استقلال بنیادین دارد.

6-2)انفکاک کارکردی جامعه مدرن:

جامعه 12 زیر سیستم دارد که هر کدام کد 2 تایی  دارند: اقتصاد - سیاست- حقوق- دین– علم و هنر- رسانه- آموزش و پروش- بهداشت- ورزش- خانواده- حریم خصوصی (که مثلا دوتایی علم حقیقی و حقوق قانونی غیر قانونی است )

کد 2تایی هر زیر سیستم بر جهان نور می‌افکند. لومان معتقد است بر عکس پارسونز اینها با هم هماهنگ نیستند و  هر زیر سیستم می‌خواهد نگرش و نورخودش بر جهان بیافکند. هیچ نقطه ارشمیدسی وجود ندارد. پس جامعه مدرن جامعه سرمایه‌داری نیست ، تحت حکومت سیستم سیاسی هم نیست.

6-3)زیر سیستم سیاسی جامعه مدرن:

خلاف آنچه در یونان باستان تصور می­شد سیاست حاکم نیست. کد دو تایی سیاست قدرتمند یا بی قدرت است. و سه زیر سیستم دارد: دولت – حزب – مردم. ص 89.

زیر سیستم سیاست استقلال دارد و خودش خودش را تولید می‌کند یعنی درونداد حمایت و مطالبات مردمی توسط دستگاه دولت بازتولید می‌شود و یا به عبارتی فقط به آن مطالباتی توجه می‌شود که بر ملاحظات قدرت تاثیر می‌گذارد. سیستم سیاست دو چرخه دارد رسمی و غیر رسمی ، در چرخه رسمی آراء مردم به سیاست یا احزاب می‌آید وتبدیل به لوایح شده به دولت می‌رود و دولت آنرا تبدیل به تصمیمات الزام آور به مردم می‌کند و همین دوباره به رأی تبدیل می‌شود و ... چرخه غیر رسمی وقتی چرخه رسمی تحت فشار قرار می‌گیرد و در نتیجه آن نظم بهم می‌خورد مثلاً‌ دولت اهمیتی به احزاب  نمی‌دهد. یا احزاب دنبال حمایت مردم نیستند یا مردم مطالبات زیادی دارند لذا مثلاً‌ دولت رفاه که در نتیجه آن زیرسیستم سیاست نقطه ارشمیدسی جامعه می‌شود شکل می‌گیرد.ص 90

6-4)بحران ساختاری دولت‌های رفاهی مدرن:

انفکاک کارکردی منجر به این است که زیر سیستم ‌ها به سمت تکمیل بی‌نهایت کار خود حرکت می‌کنند. که باعث اصل شمول می‌شود. یعنی وعده اینکه بیشترین خدمات را آن زیر سیستم خواهد داد و روز افزون . و چون کدهای زیر سیستم هم نمی‌توانند آنرا متوقف کند و به همه چیز اطلاق شدنی هستند اصل شمول توقف ندارد.

چون زیر سیستم ها نمی‌توانند وعده‌ها را عملی کنند، زیر سیستم سیاسی تعهدات را به دوش می‌گیرد و دولت رفاه شکل می‌گیرد.( ص 91) و همین به تورم پول، قدرت و قانون می‌انجامد. پس راه حل چیست؟ 1_ مشکل مالی دولت و خالی بودن خزانه تا دولت رفاه عملاً‌ خنثی شود. مثل تاچریسم انگلیس 2_ اینکه سیاستمداران به این باور داشته باشند که دولت رفاه را از سیستم سیاسی نفی کنند. ص 92

6-5)هدایت سیاسی و تطور اجتماعی:

سیستم سیاسی نمی‌تواند هدایتگر زیر سیستم‌ها باشد چون 1_ در جامعه چند بستری هیچ زیر سیستمی تفوق ندارد. 2_ زیر سیستم‌ها زبان مشترکی ندارند تا پایه درک متقابل قرار گیرد. ولی راه حل تطور و هدایت جامعه، هم عنان بودن زیر سیستم‌هاست یعنی اگر چه سیستم علم به اقتصاد بی اعتناست ولی بهرحال با احتیاجات اقتصاد انطباق می‌یابد. البته این هم­عنانی الزاماً به معنای وصول به وفاق اجتماعی هم نیست بلکه ممکن است تلاشی جامعه را در پی داشته باشد(ص 93).

منتقدین گفتند سیاست در پی تسلط نیست بلکه در پی هدایت سازمانها در دیگر زیر سیستم‌های اجتماعی است تا خودتولیدی آنها در جهات خاص سوق داده شوند و نیز هدایت بستر در تعامل زیرسیستم‌های خاص است (ص 94)

6-6)_ نتیجه گیری:

نظریه لومان شبیه آدام اسمیت و ... (مکانیسم دست نامرئی) است. اگر بپذیریم نظریه لومان را پس سیاست به چه درد می‌خورد؟ کار سیاست تنظیم است نه هدایت. دولت رفاه می‌تواند به دیگر زیر سیستم‌ها فرصت تامل و عملی کردن برنامه‌یشان بدهد.

 

 

فصل هفتم:          جامعه شناسی « پست مدرن»               

 دیدریداون

جامعه شناسی مدرن به بررسی واقعیت‌های جامعه می‌پردازد. پست مدرنیته به آن این اشکال را دارد که قدرت معرفتی (توان تفسیر و تبیین) این فرضیه ها شدیداً تضعیف شده است. ولی جامعه شناسی پست مدرن به خود موقعیت هژمونیک شیوه استدلال این علم که بر شیوه تفکر ما در باب خودمان مسلط شده است می‌پردازد این یک بررسی علم الاخلاقی (اتیکی) است. جامعه شناسی پست مدرنیته دوران ساز (epochal) است یعنی قایل به این است که مجموعه مرتبطی از اعمال و فرایندها تجربه‌ ما را از زمان و فضا عوض کرده‌اند و صورتبندی جدیدی از جامعه درست کرده‌اند مثلاً فرهنگ و سازماندهی اقتصادی و نقش رسانه‌ و جهانی شدن و .. عوض شده است. مثلاً امروزه مفهوم طبقه را از قدرت تبیینی‌اش ساقط شده تلقی می‌کنند.

ولی ویژگی‌های استاندارد جامعه شناسی مدرن در این نیز قابل مشاهده است. مثل اتکاء به شیوه تجربی (ص 99)ولی جامعه شناسی پست مدرن بررسی رویه‌های شناخت انسانها و فهم آنها از واقعیت است. واین کار توسط علم الاخلاق حقیقت یا بررسی ارزشی قدرت آزادی ما در مورد تفکر صورت می‌گیرد.

لذا این جامعه شناسی تولید حقیقت نیست حقیقت گویی یا تحری حقیقت استبرای بررسی شیوه تفکر و عمل مادرمورد فهم خودمان و جامعه، برای اجتناب از افتادن در دام محور میراث فکری شدن که دشوار هم هست.(کونتین اسکینر 1998) (ص 100)

و مورخ­فکر جریان و فرایند تفکرات فعلی ما در طول تاریخ را کشف می‌کند ولی جامعه شناس پست مدرن تحلیل از ارتباط این فرایند تاریخی با شیوه‌های عمل ما ارائه می‌دهد با شرط گذر از سوژه سازنده و نیز مفروض تناظر عرصه معرفت با رابطه قدرت خاص. (ص 101)ویتگنشتاین می‌گفت شیوه‌های تفکر ما با شیوه‌های عمل ما درجهان به صورت لاینفک در هم تنیده شده است.

و اشکالی از سوبژکتیویته درست شده است، این بررسی می‌تواند بررسی تئوریهای عقلانیت سیاسی یا عقلانیت حکمرانی باشد.

 مثلاً بررسی خود امر اجتماعی یا مفهوم جامعه که میچل دین بررسی کرد آنرا پایه علم جامعه شناسی تعیین نمود. رفهمید که تامل در باب ملت و ناسیونالیسم به اندازه و کیفیت بررسی مفهوم جامعه در آثار جدید جامعه شناسی نبوده. چنان که هنیدس می‌گوید بررسی جامعه برای جامعه شناسی پست مدرن سوال شده است. (ص 104)

هنیدس پس از بررسی می‌گوید جامعه هم همان قدر جعلی است که ملت! (ص104)

جامعه هم مثل ملت نتیجه مدرنیزاسیون است و این یعنی اولاً‌ فرض ظاهراً  نظری که بشر به جوامع کوچک تقسیم شده ایجاد میشود. و مثلاً‌ بر اساس آن ایالات متحده سیاستگذاری و تولید قدرت می‌‌کند یا مفهوم پناهندگی شکل می‌گیرد. و ثانیاً فهمی از حکمرانی را تولید می‌کند که بر اساس تعارض‌ جامعه و فرد است. که خود باعث حقوقی شدن فرم‌های فردی و... نرمال شدن حقوق شد. و فوکو بر عکس به بررسی حقوق جزایی و معرفت روانکاوانه می‌پردازد. (ص 106)یا بررسی جرم به مثابه تهور، بررسی شرایط مجرم و تلاش برای اصلاح او از طریق مجازات. یا تغبیر در معنای آواره در کنوانسیون‌ها که وضع ذهنی او در پذیرش او موثر است. یا وضع مجموعه قوانین تکلم است یا قوانین آزار جنسی.

 


فصل هشتم:       پژوهش در مورد قدرت                   

     جان اسکات

تلقی عمومی این است که نگرش‌های به قدرت قابل جمع نیستند و این بخاطر تفاوتشان در خاستگاه تئوریک است ولی به نظر اسکات باید سنت‌های مختلف را مکمل هم دانست نه رقیب: سه سنت پژوهشی :1_ سنت پژوهشی معطوف به اعتبار 2- معطوف به ساختار 3_ معطوف به تصمیم‌گیری. (جدول  ص 113)

1. اعتبار _ چه کسانی قدرتمند به نظر می‌آیند. 2. ساختار_  مناصب کلیدی نهادها 3. تصمیم‌گیری_ فرایند تصمیم سازی. بهترین همین ساختار است که می‌تواند نظرات 2 تای دیگر را هم جمع کند و عیوب آنها را هم ندارد. (‌مثل وابستگی آنها به داشتن دانش زیاد از جامعه و صاحب منصبان) ص 114

8-1) تصورات و تصمیمات:

8-1-1)اعتباری: هانتر 1953 : مهم برداشت عمومی است. البته وی مناصب را جایگاه اعمال قدرت می‌داند و پژوهش را از آنجا شروع می‌کند لذا از افراد مطلع تیم داوری تشکیل می‌دهد و می‌خواهد که 40 نفر صاحب قدرت‌ترین افراد شهر را پیدا کنند. وقتی تمام شد، فهمید آنها هیچ آمریکایی آفریقایی تبار را مهم ندانسته‌اند. نگرش‌ هانتر فقط تصورات راجع به قدرت را مشخص می‌کند (ص 116)

8-1-2) تصمیم‌‌گیری: رابرت دال 1961: نخبگانی هستند و آنها صاحب قدرتند. لذا او هم تعدادی ملاکین و ثروتمندان و روساء را انتخاب و مطالعه کرد با این تفاوت که او به گروه‌های صاحب قدرت توجه نمی‌کند بلکه بر عکس می‌خواهد بخش اعظم جمعیت را پایگاه بالقوه قدرت بداند، این در موقعی که جمعیت در بعضی تصمیمات اعمال نفوذ و تاثیر می‌کنند مشخص می‌شود.(ص 117) وی در مطالعه موردی تصمیمات و مصوبات مختلف ردگیری کرد که چه کسی پیشنهاد داده و تقسیم سازی کرده و تصمیم‌گیری و اجرا کرده است. وی فهمید مردم فقط در زمینه‌های که علاقمندند ابراز رأی می‌کنند ولی سیاسیون در همه زمینه‌ها.آنها وابسته گروه‌های هستند که لابی می‌کنند و فشار می‌آورند. ‌قدرت در نیوهان متکثر است.

معلوم نیست دال چطور می‌خواهد از پشت درهای بسته تصمیم‌گیری‌ها مطلع شود؟  نیز قدرت ساختاری از آنچه دال می‌گوید مهم‌تر است. (ص118)

8-2) ساختار‌های قدرت:

3. سی‌ رایت میلز 1956: روش معطوف به منصب و جایگاه: قدرت در دست کسانی است که می‌توانند اراده خود را عملی کنند حتی اگر دیگران مقاومت کنند. حتی افراد مهم و نخبه هم به برکت منصبشان می‌توانند اعمال نفوذ کنند.

جامعه سلسله مراتبی است و هر چه مرتبه بالا‌تر قدرت بیشتر_ حتی اگر نخبه باشد باید در منصب بالا باشد تا قدرت داشته باشد.(در آمریکا)‌ص 119

الیت قدرت 3 دسته‌اند: سیاسیون_ امراء‌ ارتش _ متمولین اقتصادی. که صاحبان شرکت‌های مهم در هر زمینه است و مقامات سیاسی هم رده بالاها و امراء هم ژنرال‌ها و دریا داران و روسای پنتاگون. اسامی اینها را از مدارک در آورده است. ص 121

البته تداخل اینها (‌مثلاً امیری که سیاستمدار هم است) با شبکه اجتماعی توضیح داده شد. که با مدلهای ریاضی خطوط ارتباط عناصر مختلف اجتماعی را نشان می‌دهد دامهوف بهترین اثر این زمینه را ارائه کرده است وی سرمایه‌داری را مرهون شبکه‌ای از ارتباطات مالی وسیاسی و انتخاباتی می‌داند. یا اسکات طبقه قدرتمند را مرتبطین مالی و سیاسی سابق که فعلاً با هم صاحب قدرت هستند می‌داند.

 

فصل نهم: ‌نظریه‌های  تشکیل دولت                           جان فرانکو پوجی

دولت سازی فرایندی است در قرون 12 تا 18 در اروپای غربی که مشتمل بر تحولات ذیل­بود:

1. غیر شخصی کردن: منشأ قانون نهادهاست نه افراد.

2.رسمیت بخشیدن:‌اعمال قانون طبق ضوابط و صلاحیت‌هاست.

3. انسجام بخشی: به سایر وجوه فرایند اجماعی توجه و شمولیت پیدا کرد.

4. تمایز گذاری : بین وظایف مختلف تمایز گذاشت.

5. سازماندهی : فرمانبران، اعمال کننده قانون و تشکیل دهنده جمعی هستند که وحدت بخش کثرت آنهاست.

9-1) چرا با این مسایل سروکار داریم؟

دولت رفاه و پیشرفت صنعتی نسبت به قرون وسطی انگیزه برای بررسی دولت را ایجاد کرد.ص 129

 لذا در 3 دیدگاه مدیریتی نظامی و اقتصادی ریشه‌های تشکیل دولت را بررسی می‌کنیم.

9-2) دیدگاه مدیریتی:

استرایر 1970: دولت مدرن بر اساس الگوی دولت در سالهای 1100 تا 1600 است. تاکید او بر وجه از بالا به پایین فرایند تشکیل دولت است. آنرا سیر مداوم از ابداع و انطباق، پذیرش نامحسوس شیوه‌های موثر جمع آوری واستفاده بهینه از منابع، نظارات بر بکارگیری منابع و ارائه خدمات به اجتماعات محلی دانست.

ابتدا در نظام پیشامدرن سرزمین‌هایی که تحت حاکمیت خاندانهایی و تحت اداره مدیران مصممی که در زمینه گسترش معنایی فرامحلی از با هم بودن (Camonilty) می‌کوشیدند وجود داشت، نقش کلیسا نیز قابل ملاحظه است که با بیان بعضی مفاهیم سعی در ایجاد تعلق خاطر به یک مجموعه فرامحلی و مهمتر داشت (ص 132)

هاروارد برمن متاثر از او کلیسا را اولین سازنده دولت غرب دانست. هر دو بر نقش قانون در این دوران تاکید دارند برای تشکیل دولت یکی از جهت فرمانبر کردن مردم و دیگری از جهت ارزش کادر سازی آن برای تربیت مدیران.

9-3) دیدگاه نظامی:

وبر: د.ولت با خشونت رابطه ذاتی دارد.

کانتیر: دولت اساساً افرادی است که حق استفاده از سلاح گرم دارند. تاثیر جنگ در توسعه دولت بدیهی است. طبع دولت مدرن از ابتدا جنگ افروزی بود اتو هانتیر: قانون دولت قانون جنگ است(1970) ترتیبات نهادی هر دولت متاثر از سیاست نظامی و تجهیزات نظام اوست.

جوونال: در طول تاریخ اروپا اگر شاهی می‌توانست غلبه کند. مالیات گرفته و به تجهیز ارتشی می‌پرداخت که می‌توانست همسایگان را به انقیاد آورد. چنانکه آدام اسمیت معتقد بود. تیلی(1992) معتقد است دولت اساساً  نتیجه تبعی تلاش حاکمان بر تجهیز خودشان به امکانات و منابع نظامی است. حتی امکانات رفاهی مثلاً برای تقویت سربازان یک شهر بوده است.

خود جنگ در تمرکز گرایی نهادی دولت موثر است. بنسل (1990) قدرت در آمریکا را براساس چنین روندی می‌داند.

داودینگ بین بعد اجتماعی فناوری نظامی یعنی تربیت و سازماندهی و کنترل و انگیزه نیروی نظامی و دولت ارتباط قایل است.(1992) لب حرف نظامی گرایان این است که دولت اگر می‌خواهد در تجارت کار کند باید به انقلاب نظامی تن دهد. مثلاً انگلستان روسیه و فرانسه سیاست‌های مالی تامین نظامی‌شان را عوض کنند. و اصولاً تمرکز بر نظامی‌گری را تعدیل کنند.(ص 136)

9-4) دیدگاه اقتصادی:

مارکس: ‌همه کشمکش‌ها را ناشی بعد اقتصادی و توزیع ثروت دانست.ص 127

تولید، باعث محصول مضاعف می‌شود. مصرف مضاعف نفع اقلیتی که ثروتمندند را مضاعف می کند. اکثریت غیرسرمایه‌دار هر آن احتمال انقلاب دارند پس باید اقدامی برای حفظ این رابطه­ی سلطه کرد. این بهره کشی در فئودالیسم، مستقیم و آشکار بود ولی در سرمایه‌داری غیر آشکار است. لذا نیازمند تغییرات سیاسی حقوقی ذیل بود:1. حفظ امنیت تبادل کالا‌ها بین سرمایه‌داران و واحدهای مختلف سیاسی 2.احترام به مالکیت و نیز قرارداد 3. تبدیل رابطه کارفرما-کارگر بر اساس قرارداد کار که دیگر کارفرما مسئولیتی در قبال معیشت کارگر نداشته باشد. و نیز رابطه استثماری پنهان بماند. 4. تحول از طبقه به قرارداد، باعث شد بازیگر طبقه جدید ماهیت جمعی نداشته باشد و بازی حقوقی برابر یکی از خصوصیات دولت جدید به شمار آید. (ص139)

این رابطه سرمایه‌دار با کارگر و تحولات ابزار تولید نیازمند تحول در ماهیت طبقه حاکم هم بود لذا به قول مارکس دولت مدرن به کمیته اجرایی بورژوازیتبدیل شد. لذا فاشیسم را همبه این صورت تفسیر می‌کنند که چون سرمایه‌داری ازجانب طبقه کارگر در خطر است تجارت را دولت قبضه می‌کند.

نقد: معلوم نیست کدام شکل اقتصادی با کدام مشکل سیاسی انطباق دارد؟ یا چرا فقط 4 شیوه تولید بررسی شد و ساده سازی شد؟

دیگر اندیشمندی که بهتر توانسته ارتباط اقتصاد و سیاست برقرار کند پرمی اندرسون است. (1974) و دیگری برینگتون مور (1969) با کتاب ریشه‌های اجتماعی دیکتاتوری و دموکراسی: رابطه گروه‌های مسلط و زیر‌دست با استفاده از شیوه‌های فرهنگی و تغییر ارزشها تحت عنوان تقسیم نقش به رفاه دسته اول می‌انجامد. چندان بر کارگر تاکید نمی‌کند و بیشتر به دهقانان و روستاییان می‌پردازد. وی فشار زیاد مردم به حکومت را باعث تصمیمات عاقلانه‌تر و وارد کردن مردم در تنظیم سیاست‌ها دانست.

 

فصل دهم:             مشروعیت سیاسی            دیوید یتام

سوالات جامعه شناسی راجع به مشروعیت: مخاطب مشروعیت کیست؟ اگر مشروعیت از بین برود چه اتفاقی می‌افتد؟ مبانی و اصول متغیر مشروعیت چیست؟

اولین بار وبر(1978) این بحث را ضمن2نکته مطرح کرد:‌1. مبنای اعمال قدرت فقط مشروعیت است نه انگیزه‌های عاطفی و امتیازات شخصی و.. اسکات مخالف بود (‌1994) وی شکست ناپذیری حاکم را مهم می‌دانست. و وبر اعتماد به نفس و خودمشروع­دانی حاکم را گام اول دانست. و اینکه حاکم در توسعه ایمان به مشروعیت خود بکوشد. چون مشروعیت و کار آمدی همبسته‌اند و مردم نیازمند کارآمدی دولت پس باید اطاعت کند.(ص 148)

2.مبانی مشروعیت به نوع نظام حاکم در ارتباط است. نهادهای قدرت نشانگر نوع و کیفیت مشروعیت نظام هستند و چگونگی پدید آمدن آنها در این راستا قابل مطالعه است. اشکال آن این است که قانون ملاک خوب مشروعیت نیست و باید مبنای اطاعت مردم را بر­رسید مثلاً  ممکن است مردم بخاطر انگیزه‌های عاطفی از دولت اطاعت کنند. لذا مشروعیت به قانونی بودن کسب قدرت، هنجارهای اجتماعی و باورهای مردم، ترجیح مردم حکومت فعلی بر دیگر حکومت‌ها است. هر یک از اینها برای مشروع خواندن حکومت نیاز است. اگر یکی را نداشته باشد مثلاً دولت کودتا (غیر قا­نونی) ‌باشد اصطلاح مشروعیت محدود اطلاق می‌شود. و اگر مردم انقلاب و آشوب کنند، مشروعیت زدایی شده است. ص 150 جدول صفحه 151

این گونه­شناسی به ما کمک می‌کند تفاوت الگوی لیبرال دموکراتیک را با بقیه و نیز علت رواج آنرا بفهمیم.

ملاک این تفاوت دو مفهوم است منبع اقتدار و شیوه ابراز رضایت. منبع اقتدار دموکراسی مردم است و مردم یعنی ملت. اما نه چنانکه ناسیونالیسم می‌گوید چون ناسیونالیسم از اراده ملت غالباً همان اراده مقامات علیرتبه و... را مد نظر دارد.

و رضایت با انتخابات ابراز می‌شود اما در غیر دموکراتیک مردم حاکمانی را بعد از گرفتن پست تنفیذ می‌کنند و این ابراز رضایت نیست ( چون مجبورند) و وجه تمایز دموکراسی با غیر آن همین است.

از واژه لیبرال بر می‌آید که هدف این حکومت حفظ آزادی‌های مردم است. و نیز روال قانونیت امور مهم است قانون مبتنی بر مشروعیت نه دین و هنجار و حکم حاکم و..(ص153)

علت رواج لیبرال دموکراسی هم در ناکارآمدی دیگر انواع حکومت وامروزه هم بخاطر تنها نظم پایدار ومشروع بودن لیبرال دموکراسی در انطباق با شرایط بازار سرمایه‌داری است. مثل ضد پدرمآبی هر دو و اعتماد به عقل آدم ونیز فی نفسه هر دو با انحصار اطلاعات و ایدئولوژی .

اشکال لیبرال دموکراسی همانا نابرابری اقتصادی اجتماعی و نقض حقوق شهروندی است که وعده آن را می‌داد. ونیز دیکتاتوری اکثریت و طرد اقلیت که شاید به جنگ داخلی منجر شود. که راه حل آن دموکراسی انجمنی است یعنی اقلیت هم در قدرت به اندازه توان خودش سهم داشته باشد

. زمانی دولت بالفعل، خودبخود از مشروعیت بین‌المللی بهره‌مند می‌شد اما امروزه حتما باید با موازین حقوق بشری و لیبرالی انطباق داشته باشد. (از سال 1989)و این باعث رواج لیبرال دموکراسی شده است.

و نیز عضویت دولت‌های کمونیست در اتحادیه اروپا به رعایت این موازین مشروط شد. در مورد مشروعیت خود اتحادیه هم بعضی قایل به وابستگی مشروعیت آن به مشروعیت دولت‌های عضو و بعضی به مشروعیت مستقیم و توجه به بعد فراملی آن قایل هستند.

 

فصل یازدهم              جنسیت و دولت                      آر.دبلیو کوفل

11-1)دولت _ جنسیت:

مردان اکثر مناصب را در اختیاز دارند. در گذشته این نابرابری قانونی بود. و جنبش فمنیسم علیه آن حرکت کرد و موفق شد زنان را به مناصب برساند.

جنسیت از حالت فردی خارج و امروز، دولت‌ اساساً نهاد اعمال سیاست جنسیتی حساب می‌شود.

شش نکته جنیست و دولت: 1. دولت اساساً مبتنی بر اعمال قدرت مرد بر زن است.  2. سازکار داخلی دولت هم جنسیتی است _ مناصب، روابط قدرت و ساختار عاطفی و احساسی آن، گرانت و تانکرد به آن اشاره کرده‌اند. 3. دولت برای روابط جنسیتی قانون و سیاست وضع می‌کند.4. حتی به وضع ارزش و مفهوم سازی هم می‌پردازد مثل نفی هم­جنس‌گرایی یا تبلیغ ازدواج و خانواده.5. دولت محل فعالیت و بسیج مسائل جنسیتی است.یعنی مسائل مربوط به جنسیت با تشکیل دولت مدرن از حالت محلی خارج و شکل ملی بخود گرفت.6. تحولات جنسیتی تحت تاثیر دولت در طول تاریخ شکل گرفته است.

البته فمنیستهای ساختارگرا بجای دولت نقش قدرت را در مولفه‌های چون فرهنگ هویت گفتمان و پست مدرن‌ها توسل فمنیست‌ها به حقوق جهان شمول را ( بخاطر محل تردید بودن خود آن ) برای تاثیر دولت زیر سوال می‌برند.ص163

و نیز از مسائل عینی و اقتصادی مشکلات زنان غافلند.

11-2) امپریالیسم، جنسیت و تنوع دولت‌ها:

دولت مدرن ناشی از امپریالیسم اروپای غربی است و پایه آن جنسیت است.ص164

11-3) دولت‌های استعماری:

حکومت‌های استعمارگر در مناطق استعماری به نابودی اصول و مناسبات جنسیتی سنتی دست زدند و بنیان خانواده را دگرگون کردند و تبعیض نژادی را به نیروی کار تسری دادند و نیز تبعیض جنسیتی در این حوزه وارد کردند. ص 165

11-4)دولت‌های استعمار زده:

انقلابیون ضد استعمار توانستند حمایت زنان را جلب کنند و شرایط مردسالارانه را نقد کردند و معمولاً این با سیاست پس از برقرار حکومت متفاوت است. مثل کشور‌های کمونیستی یا اسلامی. اگر چه حضور زنان در سیاست بهتر شد و بعضی نخست وزیران زن انتخاب شدند. ص 166

11-5)‌دولت‌های استعمارگر:

رشد اقتصادی این کشورها باعث انباشت ثروت و بهبود وضعیت زنان شد و مشکل زاد و ولد و امید به زندگی به بحث گذاشته شد.(1980)

مصرف‌گرایی حقوق شهروندی برای زن و مرد در پی داشت اما لازمه همین مصرف‌گرایی تجاری شدن زن بود. زن وارد بازار شد ولی بازار تحت سلطه مرد است در این دولت‌ها اصلاحات نولیبرال دولت نقش دولت(مردسالار) را افزایش می‌دهد و از بودجه نهادها و برنامه‌های نفع زنان می‌کاهد و کسی توان اعتراض ندارد. ص 167

11-6)  دولت بین‌الملل:

سازمانهای بین‌المللی هم در مورد جنسیت همان سیاستی دارند که دولت‌های تشکیل دهنده آنها دارند. البته به تعبیر استروم کوشیست(1995) شاید سیاستهای جنسیتی در سطح بین‌المللی سریع‌تر از سطح محلی اعمال شود.         

البته برگزاری اجلاس زنان (1995) در بهبود وضعیت‌شان یا اهتمام سازمانهایی چون بانک جهانی مفید بوده‌اند. البته سیاست بازار آزاد که مخالف دولت رفاهی (شرایطی که به زنان می‌توان بیشتر رسیدگی کرد)‌است را هم باید در نظر گرفت.

امروزه اکثر کمک‌های بین‌المللی نظامی و مردانه است. ص 168

11-7) جنسیت و پیچیدگی‌های قدرت:

 وبر هم به بحث قدرت مرد در خانواده نپرداخته است، در جوامع مردسالار هم بخصوص در سیاست‌های کار ،تا جایی که سیاست‌های مصرح در مورد برابری، اجازه دهد با قدرت شوهران هماهنگی می‌شود.

در شرکت‌های چند ملیتی هم به مدیریت مردان و حداکثر کارگر بودن زن گرایش است. دولت‌های خصوصی (محله‌هایی که به لحاظ تامین نظم و امنیت به سبب ثروت مالکین‌شان از دولت خودکفا هستند)‌هم به مردها تعلق داشته و مردسالار هستند. ص 170

مفهوم قومیت بعد از فروپاشی ساختار دولت‌ها هم در بکارگیری سیاست‌های مردسالارانه موثر بوده است.

البته هم مذکرها هم صاحب قدرت نیستند و چند نوع مذکر داریم فقط اقلیتی از مردان واقعاً بر اساس اصول وموازین ویژه یک مرد زندگی می‌کنند.

 و سیاست دولت در مورد زنان هم متفاوت است. با اینکه دولت علاقمند است که زنان مادر باشند ولی دولت آمریکا تمایلی به مادر شدن زنان جوان اقلیت ندارد. موضع دولت در مورد هم­جنس­گرایی و نیز دو جنسیتی‌ها ، مسائل جامعه شناسی جنسیت را پیچیده‌تر کرده است.ص 173

 

فصل دوازدهم:  فرآیندهای سیاسی حکومت؛ دستگاه اداری و بوروکراسی

 آنتونیوپالومبو

حکومت تاچر و ریگان برای برپایه­های اصول سیاسی راست جدید که قایل به تعارض دولت رفاه و آزادی فردی است افدام کردند. هایک بوکانان و تالوک از نظریه پردازان آن به ناکام بودن سیاست‌های دولت رفاه اشاره کردند.

مکتب راست جدید بر اساس مفاهیمی چون دموکراسی و در چارچوب نظریه انتخاب عقلانی و اقتصاد نئوکلاسیک، اقتصاد سیاسی جدید را مبتنی بر توازن و تعادل سیاست با تجارت و دموکراسی با بازار با آرمان ارائه تحلیلی واقع نگر و دقیق و دور از پیش داوری از مفاهیمی مانند دموکراسی و.. عرضه کرد تا راهی برای فیصله دادن به ناکار آمدی‌های اجتماعی پیدا کند. ولی ناموفق بوده است به این دلایل : 1. ساده انگاری انتخاب عقلانی در تحلیل رابطه کارگر و کارفرما و تعامل کارگزاران با نیروهای جمعی.

2. نظریه انتخاب عقلانی فقط متناسب بازارهای رقابتی است و در غیر رقابتی‌ها نتیجه نمی‌دهد.

3. گویا در مورد تعارض بازار با منطق سیاست به نفع بازار پیشداوری می‌کنند و نقاط ضعف بازار را نمی‌بینند.

پیامد عملی این نظریات در رقابتی شدن عرصه سیاسی و خصوصی سازی اقتصادی، توسط نیکاتن و بوکاتن توضیح داده شد.

12-1)نظریه‌های بوروکراسی:

بنتام سه دیدگاه راجع به بوروکراسی معرفی کرد(1996):

12-1-1).دیدگاه جامعه شناختی: وبر اساس دولت مدرن را بوروکراسی می‌داند. زمینه‌های ظهور دولت: مردم، تامین نیرو و امکانات لازم برای نابودی سنت، همزادی بوروکراسی با سرمایه‌داری نوین. مهم نیست ساختار و امکانات آن چیست مهم سازگاری درونی رابطه کارکردی موجود بین نقش‌ها و اداره‌هاست.(ص 180) برای بررسی آنها باید به فرایند دیالکتیک ظهور آنها برای دسته بندی آنها و نیز ارتباط میان نوع مطلوب‌ها و انواع تاریخی آنها توجه کرد.

12-1-2) دیدگاه علوم سیاسی:

بوروکراسی را خاص مدرنیته نمی‌داند و آنرا مترادف دستگاه‌های حکومتی می‌داند و لذا رفتار بوروکراتیک آن است که با اجبار، قانونی، مسئولیت و معطوف به خیر عمومی است سیاست را طفیل اقتصاد و مسایل اجتماعی نمی‌توان دید و مستقل است و همه حوزه‌ها را به عنوان یک مجموعه واحد مورد بحث و بررسی قلمداد می‌شود. خیر عمومی هم فقط منافع اقتصادی نیست هم برای مجموعه افراد نیست. و راه رسیدن به منافع هم اقدام جمعی هدفمند و مشورت و تامل است و راه ارزیابی بوروکراسی‌ها هم شناخت روش نهادهایآن مبتنی بر قانون اساسی و مقایسه آن با دیگران است.

12-1-3)دیدگاه اقتصادی:

بوروکراسی هم رقیب بازار است و هم مکمل آن (محصولاتی که بازار نمی‌تواند تولید کند را تولید می‌کند) بر عکس بازار، بوروکراسی را سلسله مراتبی و متمرکز می‌داند.

به دنبال کسب سود است به رقابت نهادهای درگیر در بخش سیاسی می‌پردازد انسان سودجو و حسابگر است و تعامل اجتماعی حاصل تعادل رفتار‌های منفعت جویانه انسانهاست. و بررسی بوروکراسی هم بصورت بررسی موازین متعارف برنامه تنبیهی و تشویقی سلسله مراتب بوروکراتیک و مقایسه آنها با مدل تشویق و تنبیه بازار.

دیدگاه اقتصادی از دیگر دیدگاهها به دلایل زیر بهتر است:

دوری از ارزش داوری_ مفروضات واقع‌گرایانه_ دقت تحلیل که البته چارچوب تحلیلی قابل مناقشه‌ای عرضه می‌کند.

12-2) از شکست منطق بازار تا ناکامی اقدام حکومت

به سه دلیل مفاهیم اقتصادی وارد سیاست شد. 1. نظریه تعادل (نفع جمعی نتیجه نفع فردی است)2. توسعه اقتصاد دولت رفاهی 3. اقتصاد کینزی.

اقتصاد سیاسی جدید معتقد است دخالت دولت در بازار موجب شکست دولت‌، رشد بوروکراسی و رانت جویی می‌شود.

12-3)انتخاب عمومی، روش‌ها و اهداف:

بوکانان((1957) تاکوک(1962) اولسون(1965) نیکاتن (1971) نظریه پردازان آن بودند.

داودینگ آنرا در وجهی می‌داند مبانی رفتاری آن و نیز تکیه‌اش بر نظریه تعادل و لذا هر کسی یک بازیگر حسابگر است که نفع شخصی را دنبال انباشت سود است و نه پیروی و اشاعه نوع مطلوب. و شرایط محیطی انتخاب را جهت می‌دهد.ص 184

مبنای تحلیلش تشویق و تنبیه مبتنی بر رقابت استراتژیک و توازن حاصل از آن است. لذا سه نوع بازی قابل شناخت است : 1. بازی دموکراسی با هدف تولید خیر عمومی بین شهروندان و دولت.2. بازی حکومت بین نمایندگان قوای مقننه و مجریه با هدف تعریف اهداف مذکور در بازی دموکراسی. 3. بازی بوروکراسی بین سیاستمداران و بوروکراتها با هدف اجرای سیاستها بر اساس هزینه فایده.

سه اشکال دارد. اول اینکه بازی‌ها را در خلاء تصور کرده و نقش مولفه‌هایی دیگر مثل ترتیبات قانونی را لحاظ نمی‌کند. دوم . به دید ترکیبی خود پایبند نبوده و روابط صرفاً دو سویه را لحاظ می‌کند. سوم. اینکه بازی‌ها به توازن استراتژیک می‌رسند عملاً ممکن نیست و بعضی قدرتمند‌تر هستند. ص 186

12-4)مدل بودجه افزایی تا حداکثر:

نیکاتن:‌ادارات غیر انتفاعی و تحت حمایت مالی دولت هستند. در رأس مدیری قرار دارد که هدفش حداکثری کردن بودجه است. برای مقاصد شخصی‌اش.

ولی بعضی ادارات هستند که بر اساس میزان رأی دهندگان بودجهمی­بندند. و رابطه بین این دو را به بازی و چانه‌زنی تعبیر می‌کند ( بین حامی و اداره را)

اگر حامی جزء  اقشار آسیب پذیر باشد، اداره بودجه‌اش را دو برابر می‌کند ولی اگر جزء سرمایه‌داران باشد کالاهای مایحتاج را در لیست می‌بندد. ص 187

انتقاد به بحث نیکاتن این است که اداره همیشه در چانه زنی دست‌برتر را دارد و می‌تواند در مطلوبات حامی هم دستکاری کند.

مو ( 1997) نیکاتن را دچار خلط در مبحث کنترل اطلاعات و تنظیم دستورالعمل می‌داند که نتیجه‌اش ناکار آمدی سازمان است و توجیه آن با کنترل اطلاعات که ناقض دموکراسی وبازی حکومت است. و در این شرایط بازی با حاصل جمع صفر خواهد بود. دستگاه اداری در برابر رأی دهندگان از تهدید همه یا هیچ استفاده می‌کند(لوی)

خلاصه نظر نیکاتن این است که دستگاه‌های اداری نه برحسب علائق قانونگذاران که بر استناد اظهارات و علائق مردم، خدمات دولتی را به صورتی ناکارآمد توزیع می‌کنند.

مدل نیکاتن نمی‌توان مدل صحیحی از بازی حکومت ارائه دهد.

12-5)تجربه‌های اجتماعی: تحدید دامنه دولت:

اقتصاد سیاسی جدید به دخالت دولت هم به لحاظ اختلال در توزیع وهم تولید انتقاد کرد و راه حل را بازگرداندن اقلام مختلف بخش دولتی به بخش خصوصی واگذاری عرضه خدمات عمومی به بازار و آشنا ساختن ادارات دولتی با انواع مختلف رقابت دانست.

تلاش برای اصلاح دولت در سال 1988 شروع شد در مرحله اول به کار آمد کردن دولت و دستگاه‌های دولتی و کوچک سازی آن پرداخته شد و گویا به مکانیسم بازار اعتقادی نداشتند. در مرحله دوم اما سعی شد خود نهادهای دولتی تمرکز زدایی شده نهادها رقابتی شود و مسئولین ادارات پاسخگو باشند و آمیزه‌ای از حقوق خصوصی و شهروندی مبنا قرار گرفت و گویا به مکانیسم بازار متعهد بودند. نتیجه این اصلاحات موفقیت آمیز نبوده، خصوصی سازی به پیچیده‌تر شده دستگاه  بوروکراسی، ظهور طبقه مدیران پرخرج، اختلال در پاسخگویی مدیران حداقل به رده بالاتر و.. شده است. ص 192

12-6) نتیجه گیری:

نظریه انتخاب عمومی و اقتصاد سیاسی جدید در تحلیل بوروکراسی موفق نیست چون مفروض رفتار آدمی آن ساده انگارانه است، تکنیک پوشیده گویی در چانه‌زنی، قابل خدشه است، بازار را الگوی حل ناکار آمدی دولت می‌داند اما به ناکار آمدی خود بازار توجه ندارد. ص 193

خصوصی سازی مورد توصیه آنها هم دو اشکال دارد که کالاهای مورد نیاز مردم را نباید به عهده بخش خصوصی گذاشت و انحصار‌گرایی دولتی اگر بد است انحصارگرایی (طبیعی ) در بخش خصوصی بدتر است.

 

 

فصل سیزدهم              شبکه‌های اجتماعی               پیتر جان

 

گروه‌ها افراد متخصصین سیاسیون و مدیران برای مشکلات جامعه دغدغه‌مندند و راه حل ارائه می‌دهند و تصمیماتی گرفته می‌شود. اگر چه روند خیلی از این تصمیمات پیدا و در منظر مردم نیست ولی اینها با هم مرتبطند و تشکیل یک شبکه می‌دهند. ص 196

نهادها مهم هستند اما همه کاره تصمیم‌گیری نیستند و واقعی و عقلگرایانه‌تر این است که بگوئیم تصمیمات بصورت عمومی اتخاذ می‌شوند. شبکه‌ها با فرو ریختن مرز بین دولت و جامعه ارتباط بخش خصوصی و عمومی را فراهم می‌کنند، عوامل پنهان تاثیر‌گذاری بر سیاست‌گذاری و گروهای بر کنار را مشخص می‌کنند و اینگونه ضعف لیبرال دموکراسی را پیدا می‌کنند اگر چه این تحلیهای ساده از روند تصمیم‌گیری را ارائه می‌کند اما به پیچیدگی نهادها هم توجه دارد مفهوم شبکه که در همه جای اجتماع حضور دارد به محققان امکان ارتباط علمی و هم افزایی می‌دهد. ص 197

13-1) تنوع رهیافت‌ها:

دو رهیافت تاکید بر سازمان‌ها و افراد. در رویکرد سازمانی افراد متغیر فرض می‌شوند و روابط بین سازمانی تلقی می‌شود ولی در رهیافت فردی، سازمان متغیر و قابل انفکاک و افراد اصیل فرض می‌شوند رفع این تنش در این است که سازمانها افراد را به رسمیت شناسند و بر عکس لازمه درویکرد سازمانی این است که سازمانها به هم مرتبطند. ص 198

نوع دیگر تقسیم، بر اساس وجه ممیزه یا مبنای ارتباط است که دو رویکرد  مالی و نظری هستند در رویکرد مالی سازمانها و نهادها برای افزایش سود همه ابزارها را علیه یکدیگر بکار می‌گیرند و این تشکیل شبکه می‌دهد.

اینرا مدل «قدرت _ وابستگی» رودز(1986) معرفی کرد. این رویکرد به نظریه انتخاب عقلانی نزدیک است.

 رویکرد‌ نظری این است که محل مبادله نظریات و ایده‌ها برای حل معضلات سیاسی است و لذا له و علیه همدیگر ایده‌هایی مطرح می‌شود تا سهم تاثیرشان بیشتر شود.

13-2) آمریکای شمالی:

در آمریکا اولین ایده شبکه با انگیزه بررسی روابط نزدیک نمایندگان کنگره، مجریه و گروه‌های همسو شکل گرفت و به بررسی شیوه های رأی‌گیری آنها پرداخت. ص 200

با تأسیس رشته سیاستگذاری، مطالعه شبکه قدرت شکل گرفت و رسیدند به اینکه منافع خصوصی عده‌ای با عنوان حکومت خصوصی که از زیر نظر نهادهای دموکراتیک و افکار عمومی پنهان و فاقد مسئولیت هستند دولت ضعیف آمریکا را اداره و کنترل می‌کند.

هلکو طی مقاله(1978) مدعی شد که با حوادث سال‌های دهه 70 روابط پنهان شبکه قدرت از هم پاشید و نظارت عمومی بیشتر شد ولی بعد از آن گروه‌های ذینفع منافع خود را با عناوین دیگری با استفاده از ائتلاف و.... پیگیری کردند.ص 201

مقاله استین، روند اخذ رأی با استفاده از سیاست خلاصه خرجی که منافعی به مردم محلی را اختصاص و رأی آنها جلب می‌شود را تشریح کرد.

گرانووتر شبکه را به اطلاعات گیری هم تسری داد و گفت اکثر مردم اطلاعات را از شبکه‌هایی که با آنها مرتبطند می‌گیرند نه از توده مردم .

13-3) برتیانیا:

کتاب مملکتداری زیر فشار ریچارد سون و جردن  از آثار خوبی است. (1979) که به بررسی تاثیر گرو‌ه‌های پنهان در قدرت و تصمیم‌گیر در انگلستان می‌پردازد هلکو و وسکی هم به بررسی گروه‌های موثر در خزانه داری پرداخت.

دیگرانی هم بصورت سیاست عمومی یا بررسی بخشهای مثل کشاورزی _ آب _ و صنایع و.. اندیشه شبکه‌ای را پیاده کردند. ص 203

اینها واقعیت موجود در سیاستگذاری را بررسی کردند نه تجویزی برای آن. رودس و مارش دو نوع شبکه باز و بسته را تفکیک کردند. شبکه باز مرتبط به بخشهایی چون مصرف کنندگان است و بخشهای بسته کانونهای انحصاری سیاست است. ص 204

13-4) کشورهای اورپایی:

در اروپا به سیاستگذاری شبکه‌ای به عنوان نوعی حکومت نظر شده و از مکتب ماکس پلانک متاثر بوده‌اند.

شبکه سیاستگذاری را نوعی سازمان اجتماعی در پاسخ به مشکلات همکاری و هماهنگی دانستند مایکل کرویزر و پی یر مولر سردمداران فرانسوی این ادبیات بوده‌اند. مولر شبکه‌ها را نوعی میانجیگیری اجتماعی یاد می‌کند.

13-5)شبکه‌های محلی سیاستگذاری:

شبکه اعم از دولت است و کل اجزاء حکومت را بررسی می‌کند. اخیراً شبکه حکومت در اتحادیه اروپا را بررسی می‌کنند و گرایش به مملکتداری چند لایه که با چند سطح فروملی و فراملی مرتبط است ایجاد شده  است.(جفری 1997)

13-6) مطالعات مقایسه‌ای:

نوک به بررسی تفاوت شبکه‌های سیاستگزاری در انرژی و بهداشت ایالات متحده پرداخت هانیز ولی اثبات کرد که نخبگان واشتگتن کانون ندارند. ص 207

محققان شبکه‌ای فقط به روابط رسمی نمی‌پردازند.

تحقیقات شبکه‌ای می­تواند مسایل اصلی را بررسی کند و به ظواهر اکتفا کند  نیز اینها نمی‌توانند مرزهای شبکه‌ها را مشخص کنند و لذا شبکه‌های معرفی شده خیلی مبهم هستند. ونیز به علت ارائه نگاهی فرابخشی از شبکه،‌اگر شبکه‌ها تغییر کنند نمی‌توان مناسبات بین شبکه‌ها را تعمیم داد.

این مطالعات پیشرفت داشته و امروزه متونی تولید شده که می‌تواند وضعیت شبکه‌ها و بارتاب و آینده آنها را با شبیه سازی کامپیوتری مشخص کند.

مجله سیاست نظری مقالات خوبی راجع به شبکه‌ها و لابی‌گری و افزایش سهم در قدرت منتشر کرده است. ص 209

13-7) مطالعات موردی بهتر:

مطالعات شبکه باید به سمت روابط شخصی‌ها؛ موثرین مهم و غیر مهم شبکه وارد شود و لذا باید نظریه‌ای مثل انتخاب عقلانی ارائه شود که بتواند شبکه را تحلیل کند نه توصیف صرف.

 

فصل چهاردهم:               احزاب و میانجیگری سیاسی

فعالیت سیاسی آن است که مردم با هدف تاثیر بر تصمیمات اقتدارگرایانه  اقدام کنند.

14-1)تعریف نهادی حزب:

فرد باید به عنوان بازیگر سیاسی جمعی ایفای نقش کنند تا احزاب شکل بگیرد. بر اساس الیگارشی رقابتی، حزب لازمه زندگی سیاسی است که حقوقی مثل حق رأی، حق نامزد شدن برای انتخابات و... را برای افراد قایل است. ص 212

تعریف کارکردی حزب: کارکرد حزب رفع موانع اقدام دسته جمعی و انتخاب اجتماعی است.

مانع این است که فرد با این تصور که خواه مشارکت کند یا نه اقدامات انجام می‌شودو هزینه مشارکت بیش از نفع آن است از ایفای نقش پرهیز کند حزب با مشارکت افراد در تجمع و تنظیم منافع انگیزه ایجاد می‌کند، مطالبات افراد را باز تولید و مطرح می‌کنند. و نتیجه آن بهبود انتخاب اجتماع است.

فایق آمدن بر بحرانهای ناشی از گردش قدرت از لوازم انتخاب همگانی خوب است. تعریف ساختاری یا نهادی از این جهت که در شرایط غیر تکثرگرا هم حزب را تعریف می‌کند گسترده‌تر از تعریف کارکردی  و از آن جهت که آنرا متعلق به فقط نخبگان و سیاستمداران موثر می‌داند، محدودتر از آن است.

سوال ترکیبی این است: تحت چه شرایط ساختاری، سیاستمداران نخبه، صلاحیت کارکردی برای تأسیس یک حزب می‌یابند؟ و نیز تحت چه شرایط ساختاری احزاب چه کارکردهایی پیدا می‌کنند؟ احزاب در جامعه ریشه ندارند بلکه با جامعه تعامل دارند.

14-2).احزاب برنامه دار و احزاب بی برنامه:

14-2-1)در دسته اول نظریات دو گونه حزب است احزاب برنامه‌هایی دارندکه در صورتی مردم به آن اقبال می‌کنند که بتوانند تعهد خود را به آن برنامه‌ها نشان دهند یا اگر برنامه دارند وعده فایده همگان از آن برنامه را می­دهند اما بعضی احزاب حامی پرور یا کلانیتالیستی هستند یعنی بلافاصله بعد از انتخاب سعی  خود را بر جبران مادی حمایت حامیان می‌گذارند مثل توافق همکاری یا تصمیمات نان و آبدار (برای حامیان) این وضعیت در جوامع توده‌ای و فقیر حاکم است. ولی جوامع پیشرفته که طبقه متوسط رشد کرده باشد به مناسبات حامی پرورانه اهمیتی نمی‌دهند چون به افق‌های آتی نظر دارند.

14-2-2)نظریه­های دسته دوم که به بررسی رقابت کلاینتانیست­ها و برنامه دارهامی­پردازد دولت‌گرا هستند و طبق آن سیاستمداران برای کسب رأی به  تصاحب بوروکراسی‌های غیر حرفه‌ای و تشکیل حزب بی‌برنامه حامی پرور به وسیله دادن وعده‌های نان و آبدار می‌پردازند در این حالت حزب برنامه‌دار مستاصل می‌شوند این حالت  منحصر به اقتصادهای دولتی نیست در کشورهای لیبرال هم حداقل احزاب از سوبسید دولتی استفاده می‌کنند.

14-2-3)نظریه‌های دسته سوم نهادگرا هستند که به رابطه قانون و نهادها می‌پردازد و قانون را منشأ‌ احزاب حامی پرور می‌کند مثلاً  نبود نظارت حزبی،‌برخی افراد حزب را به حامی پروری یا رابطه شخصی با رأی دهندگان یا قانون اساسی آمریکا و قدرت بالای ریاست جمهور باعث رابطه شخصی با رأی دهندگان.

ایدئولوژی نیز در برقراری رابطه بین احزاب و شهروندان موثر است و نیز در برنامه‌دار بودن حزب، لذا احزاب جهانی بهتر از قومی امکان برنامه‌دار بودن دارد. ص 218 مجموعاً قوانین و وضع اقتصاد در شکل‌گیری احزاب حامی پرور که نمی‌توانند برنامه‌های خود را تضمینی برای رأی آوری تلقی کنند موثر است.

14-3) ریشه‌های تفاوت در برنامه احزاب سیاسی:

برخی ریشه تفاوت را در شکاف‌هایی که احزاب بر اساس آنها شکل گرفته‌اند می‌دانند ولی مفهوم تمایز یا تقسیم ویژگی شخصی شهروندان را توضیح می‌دهد. شکاف‌ها دیر پا هستند و همه اختلاف‌ها به شکاف تبدیل نمی‌شوند و آن شکاف‌هایی که سران حزب ارزشمند بدانند به موضع رقابت تبدیل می‌شود. لذا در قرن 20 شکاف دینی به موضوع رقابت تبدیل نشدند.ص220

لذا موضوعات سیاسی کمتر از شکاف‌ها است چون اولاً هزینه حزب زیاد است و لذا رؤسای احزاب برخی شکاف را رها می‌کنند ثانیاً برخی همکاری‌های مشترک بین شکاف‌ها مانع سیاسی شدن آنهاست. ثانیاً روسای احزاب ترجیح می‌دهند فضای سیاسی محدود بماند و مردم کم اطلاع به شکاف‌های متقاطع دامن نزنند.

من سه شکاف قائلم 1. شکاف مربوط به توزیع مثل روستایی شهری یا طبقه متوسط وپایین

2. اجتماعی فرهنگی مثل لیبرال‌ها اقتدارگرایان

3. قومی فرهنگی که عضویت در گروه ازلی و انتسابی است.

این شکاف‌ها اگر چه متفاوت به نظر می‌رسند ولی همدیگر را تقویت یا تضعیف می‌کنند مثل اینکه دو گروه هم بر اساس شکاف قومی و هم شکاف توزیعی و هم فرهنگی با هم اختلاف دارند.

در شیوه شکل‌گیری شکاف‌ها چند نظر است. 1 نخبه‌گرا: سیاسیون تعیین می‌کنند شکاف‌ها چه باشند و مثلا ترجیح می‌دهند طبقه‌ای باشد.2_ جامعه شناسان معتقدند ساختارها و شرایط تاریخی مثل هویت  دینی و قومی اقتضاء آن را دارد، 1960 با آمدن دولت‌ رفاه و تغییرات اجتماعی، این خاستگاه‌ها از بین رفته تلقی شد ولی وابستگی‌های اقتصادی یا معامله رأی دهندگان و احزاب کماکان بقای است. ص 224

شکاف‌های دموکراسی‌های نوپا برقرار است و این باعث بی ثباتی شده. راه حل آن اعتماد به احزاب در صورتی که مردم به یکی از آنها اعتماد دارند. و اگر اعتماد نداشته باشند سخت خواهد بود.

14-4) رقابت حزبی:

آنتونی داونز نظریه فضایی رقابت و پردازش اطلاعات را مطرح کرد به این ترتیب که احزاب بیشتر دنبال منصب هستند تا صرف جهت گیری سیاسی. لذا استراتژی­­های مختلف احزاب در حوزه بازی همدیگر را تعیین می‌کنند. بازی برای هم­جهتی نشان دادن با مطالبات حداکثری مردم.

نقد : این در شرایط ایده‌آل و غیر واقعی امکان پذیر است و در شرایط واقعی مثلاً رقابت چند حزبی محل رقابت موضوعات مختلف است.

تحلیل ظاهری از واقعیت رقابت حزبی سخت است چون موانعی مثل چندوجهی بودن رقابت، انتخاب دومین بهترین توسط رأی دهندگان، آینده ترجیحی احزاب ، اختلاف مقطعی اهدف احزاب با اهداف اصلی.

فارلی و باج اصل رقابت و سنجش آنرا نقد کردند که افراد ممکن است به حزبی متعلق باشند ولی آنرا در بر آوردن یک مطلوبی ناتوان ببینند لذا به حزب دیگر رو آورند پس راه حل آن  عدم طرح آنچه نمی‌تواند انجام دهد و رقیب می‌تواند انجام دهد است.

ولی این نظر به این خاطر که معمولاً در فضای واقعی مردم نمی‌توانند مسایل را تشخیص دهند اشتباه است. نظریه هدفمند از رابینو وتیز است که می‌گوید احزاب باید نظراتشان راجع به موضوعات مختلف شفاف بیان کنند ومردم به آنها به دلیل یک موضوع خاصی گرایش می‌یابند هر چند در مورد موضوعی دیگر حزب دیگر به آنها نزدیک‌تر باشد. ص 228 این خیالی است بهتر از نظرات فضایی است.

14-5) سازمان و مناسبات حزبی:  میشلز:احزاب یکدست نیستند و درون آنها افتراق و ائتلاف و .. است. نظام دموکراتیک هم کادر رهبری دارد هم عوام و لذا حزب هم اقتضا می‌کند که چنین باشد. کار کادر رهبری حزب تصمیم‌گیری و بی توجه به نظر اعضای عادی حزب است. این کادر محافظه کار حافظ منافع حزب و وضع موجود آن است.

در دوران فراصنعتی  رهبران حزب از اعضا استقلال بیشتری دارند ولی درگذشته تبعاً نیاز به وابستگی بیشتر به آنها داشتند، رهبران حزبی منفعت طلب و محافظه کار با فعالین ایدئولوژیست حزب اختلاف دارند و از اعضای عادی حزب که تندرو و انقلابی‌اند سواری مجانی می‌گیرند. به گروه نظریات عقلانی می‌توان انتقاد کرد که بازیگران صرفاً با عقلانیت انتخاب نمی‌‌کنند و عوامل مختلفی است و به رفتار‌گرایان می‌توان گفت چرا برای برخی ملاحظات بازیگران در مورد انتخاب نظر منفی دارد؟ ص 232

14-6)احزاب در دموکراسی‌های صنعتی:

تا دموکراسی هست حزب هم هست چون فقط احزاب می‌توانند به انتخابات و مقننه کمک کنند. نویسنده دو سناریوی تکنوکرات(تک صدایی) و سناریوی پست مدرن را برای این جوامع پیش‌بینی می‌کند.

14-6-1)سناریوی اول از خودش است که معتقد است احزاب بیشتر حرفه‌ای با دادن مشاوره به دولت و نیز طرح ایده‌ها رأی مردم جذب کنند یا حتی نقد ارزش‌های جامعه مردم را به سمت خود بکشانند، همه چیز حزبی می‌شود (اصناف و اختلافات اجتماعی و..) و به عرصه رقابت انتخاباتی و افکار عمومی می‌آید. حزب از حمایت دولت بهره‌مند می‌شوند و عرصه برای رقبا تنگ می‌شود.

14-6-2)در سناریوی دوم احزاب کوچک جا را برای رقبای بزرگ می‌کنند، اعضای عادی اظهار نظر می‌کنند و احزاب همشان فقط گرفتن رأی است نه پیش بردن برنامه تمرکز حزبی نیست. 

 

 

فصل پانزدهم:      اعتراض و اقدام سیاسی قانونی          دیوید اسمی‌یر

سیاست اعتراض منوط به فهم سیاست حاکم بر دولت است. اعتراض اجتماعی هم درواقع استفاده از ابزار غیر سیاسی برای اهداف سیاسی چون هدف اصلاح شرایط حاکم است.

15-1)_ سیاست اعتراض و جنبش‌های اجتماعی:

بر خلاف نظر اندیشمندان که فضای باز را برای جنبش‌های اجتماعی مناسب نمی‌دانستند. در دهه 60 بیشترین اعتراضات در کشورها با فضای باز سیاسی بود. در این کشورها فعالانی که  که امکان اقدام موثری نداشتند دست به اعتراض سیاسی می‌زنند در کشورهای غیر دموکراتیک این با اقدام سیاسی خشونت آمیز همراه است.

یکی از اهداف جنبش‌های اجتماعی علاوه بر اهداف سیاسی اجتماعی ارائه مدلی از خود است و جهان مطلوب.

وجه تمایز جنبش‌ها از دیگر پدیده‌ها: 1_‌مخاطب اعتراض آنها دولت است 2_ زیر سوال بردن وضعیت فکری و فرهنگی و تغییر در زندگی خود اعضا 3_‌روشها متفاوت مختلف و متنوع و بر اساس موانع قانونی و اجتماعی است. 4_ ائتلافی است از گروه‌های مختلف و با اهداف مشترک

 

15-2)_ شیوه اقدام و نوع مطالبات جنبش‌های اجتماعی:

در حکومت اقتدار‌گرا هر اقدام سیاسی تحمل نمی‌شود و لذا مردم به جنبش‌های اجتماعی می‌پیوندند در دولت لیبرال دو انگیزه فشار سیاسی و نیز تثبیت هویت و جایگاه اجتماعی باعث پیوستن مردم است.

موضوع مطالبات هم متنوع و تابع شرایط است( اینکه جنبش‌ها در یک نظام اقتدارگرا خواهان آزادی هستند تناقض است.) موضوعات مختلفی ممکن است مطالبه یک فرد باشد.

جنبش‌ها نمی‌میرند و تضعیف می‌شوند در صورتیکه رهبران آنها مصالحه کنند. یا کنار بگیرند، ولی کمبود مالی یا پراکندگی حامیان باعث ضعف نیست.

 

15-3)_ ساخت فرصت سیاسی:

اگر یک مطالبه‌ای برای مردم فوریت داشته باشد به آن گرایش می‌یابند و رهبران جنبش‌ها، اهداف و آرمانهای خود را فوری جا می‌زنند. در این راه حضور نخبگان خوشنام و معتبر برای نشان دادن بازخورد مثبت فعالیت‌ها هم نیاز است. لازم است ابتدا فضای سیاسی موثر (مثل تئاتر، رسانه و..) کشف و سپس ارزش‌ها به کل جامعه عرضه شود.

15-4)_ تاثیرات جنبش‌های اعتراض آمیز اجتماعی:

1. در سیاستگذاری عمومی: اگر چه صاحبان قدرت سعی می‌کنند با بزرگداشت صوری و.. جنبش‌ها را در سیاستگذاری دخالت نداده و آرام کنند ولی جنبش‌ها می‌توانند راه‌های تاثیر بر سیاستگذاری را کشف و فهم کنند.

2.                    بر فرهنگ: تاثیر فرهنگی‌ آسانتر است مثلاً نمادهای یک جنبش پایاتر از خود آن می‌تواند باشد.

3.                    براعضایش: افراد برای فرار از انفعال به جنبش می‌آیند و فعال می‌شوند هویتی کسب می‌کنند که پایدار است.

 

فصل شانزدهم:    رسانه و سیاست:    جان بی تامپسن

16-1)_ ماهیت و بسط رسانه‌ها:

رسانه یعنی پایه‌هایی مادی که اطلاعات را ضبط و انتقال می‌دهد.

رسانه امروز اولاً سازمانی اقتصادی تجاری است ثانیاً گیرندگانش بالقوه زیادند و محصولات رسانه‌ای ساخت یافته یا با جهت‌گیری هستند ص 255

16-2)_ رسانه‌ها و فرآیند سیاسی:

استورات میل رسانه را لازمه جامعه لیبرال برای هم آزادی بیان و هم کنترل قدرت دانست.

ولی هورکهایمرو آدورنو مخالف رسانه و آنرا ابزار صنعت فرهنگ سرمایه‌داری برای کنترل تفکر انتقادی و همراه کردن افراد با فرآیند اجتماعی دانستند. تحقیقات نشان داده‌اند که به رغم تصور عمومی رسانه درنتایج انتخابات کمتر تاثیر داشته است. ص 257

لازارسفلد در بررسی نقش رسانه در انتخابات به جریان دو مرحله‌ای ارتباط پی برد یعنی رسانه‌ها آراء به سوی رهبران عقاید جریان می‌یابند و رهبران مردم را هدایت می‌کنند. لذا نقش رسانه غیر مستقیم بوده است. او وجوزفکلپر معتقدند رسانه‌ها بیشتر تاییدگرند یا تغییردهنده.

مک‌کامبز هم در همین راستا اثبات کرد که رسانه‌ها نمی‌توانند فکر را عوض کنند ولی می‌توانند مردم را به تفکر در مورد بعضی مسائل خاصی تشویق کنند میلر فهمید که با از بین رفتن تعلقات حزبی، افرادی که جهت­گیری به اصطلاح شناور غیرحزبی داشتند بیشتر تحت تاثیر احزاب قرار داشتند.

ولی واضح است که انتخابات بهر حال وابسته به رسانه‌ها شده است و پدیده بازاریابی سیاسی که از منطق بازار به عاریت گرفته شده است و معنای تناسب سازی(محصول که در اینجا کاندیداو اعتقادات و آراء‌ اوست)با سلایق و علایق خریداران یا رأی‌دهندگان انجام شود ابتدا در آمریکا و بعد در انگلستان و اروپا رواج یافت.

16-3)_ رسانه‌ها و دگردیسی حیات عمومی:

رسانه‌ها باعث تغییر ارتباط مردم و حاکمان بواسطه توسعه معنای امر عمومی شده است. عمومی بودن یعنی آن حوداث و وقایعی که در منظر عمومی هست. معنای سنتی آن این بود که حادثه‌ای را همزمان مردم زیادی می‌دیدند. ولی امروز رسانه‌ها این را توسعه داده‌اند و دایره مسایل عمومی زیاد شده است در گذشته عمل حکام فقط در زمانهای خاصی مثل تاجگذاری دیده می‌شد امروزه رسانه‌ها مدام گزارش می‌دهند بلکه زندگی، حالات و رفتار رهبران بصورت صمیمانه و حتی به مثابه یک شهروند به بینندگان ارائه می‌شود. ص 262

یکی از دغدغه‌های حاکمان این است که دایره عمومی چقدر گسترش باید یا چقدر در مقابل رسانه‌ها ظاهر شوند؟ لذا تیمی از متخصصان مأمور تنظیم اخبار و گزارش‌های نهادها هستند.

 

فصل هفدهم:   خشونت و جنگ :    جامعه شناسی سیاسی جنگ  

 الن اسکات

بررسی خشونت و جنگ لازمه جامعه شناسی است. مارکس خشونت را پیش شرط سرمایه‌داری دانست و وبر ویژگی دولت را داشتن حق خشونت مشروع می‌دانست. وبر پادگان و نظم نظامی را اولاً باعث تربیت مردانی که از جامعه بر خاسته‌اند می‌داند و نیز این نظم را با اشکال خاصی از حکومت قابل انطباق می‌داند. ص 267 و نیز این دیسیپلین شرط تحقق دیسیپلین عقلانی شرکت های مدرن است.(عقلانیت ابزاری)

17-1)_ ریشه‌های نظم ظاهری و تسلط بر نفس:

نوربرت الیاس در پاسخ به اینکه چگونه انسانها کنار هم زندگی می‌کنند و ترس از جنگ با همدیگر را ندارند؟

وی مدرنیته وتحولات آنرا مهم می‌داند و معتقد است در جامعه مدرن شخص نمی‌تواند به جنگ متوسل شود( چون دولت کنترل می‌کند)و نمی‌خواهد چون زور ملاک دستیابی به منابع نیست بلکه اعتبار و تشخص فردی مهم است این تمایل باعث خود کنترلی افراد از جمله به دیگران می‌شود و خشونت انحصار در دولت دارد. دولتی که صلح را بین مردم تبلیغ میکند در عرصه بین‌الملل روابط بر اساس خشونت انحصار در دولت دارد. دولتی که صلح را بین مردم تبلیغ می‌کند و در عرصه بین‌الملل بر اساس خشونت و جنگ رفتار می‌کند. یا بعضی دولت‌ها با مردم خود هم با خشونت برخورد می‌کنند. و این تناقض است.

­17-2)وابستگی متقابل بین جنگ، شکل گیری دولت- ملت مدرن و سرمایه داری:

هان وگیدنز جنگ و قدرت نظامی را منبع لایزال قدرت دولت مدرن و عامل بر پایی آن می‌داند. جنگ همچنین در عملکرد عمرانی و صنعتی دولت هم موثر است و جنگ عامل استقلال دولت مدرن است و به شهروندی هم جهت می‌دهند مثلا طبقه پایین به نظر گیدنز می‌پذیرد در مقابل پرداخت هزینه حکومت توسط طبقه مسلط به خدمت سربازی برود.

رابطه بین سرمایه‌داری و دولت مدرن همیشگی نیست و سرمایه‌داری همانقدر که بر نظامی‌گری تاثیر داشته است بر فناوری و صنعت هم تاثیر داشته است. لذا رابطه آن دو اتقاقی بوده نه همیشگی و در واقع صنعت بین سرمایه‌داری و نظامی گری واسطه است.

مان تقلیل نظامی‌گری به سرمایه‌داری را ترجمه واقع گرایی در روابط بین‌الملل می‌داند که خشونت و جنگ را اصل می‌داند.

تیلی نیز ظهور نهادها و دولت‌های مدرن را تا حد زیادی مرهون جنگ می‌داند. یعنی دولت از ترس یا بهانه جنگ به ایجاد نهادهایی زدند که باعث بقای آنها شد. جنگ باعث سودبردن سرمایه‌داران هم می‌شود چون باعث سرمایه گذاری پرسود در صنایع نظامی افزایش نقدینگی می‌شود. در همه جا رابطه سرمایه داری،جنگ و دولت یکسان نیست وقتی شهرها دور از هم بودند، دولت مجبور به اعمال خشونت بیشتر و سرمایه‌داری موضع خنثی داشت، هرجا شهرها نزدیک بود و دولت‌ها ضعیف سرمایه داری با دولت همکاری می‌کرد. بعضی جاها تلفیقی بوده یعنی هم سرمایه هم زور.

17-3)_ ماهیت متغیر جنگ و خشونت:

پس از جنگ سرد سنتزی از ماهیت قومی یا دولت – ملتی جنگ ایجاد شد و دیگر جنگ‌ها محدود به این دو نیست و مواضع موتلفین و متحدین هم ثابت نیست و غیر منتظره شده است.

 

17-4)_ تحول رابطه جامعه با امور نظامی:

جنگ ازحالت عمومی و نیاز به بسیج مردمی خصوصی شده است، نظامیان آزادی پیدا کرده و مدنی شده اند( مثلا سربازگیری اجباری نیست)

ورود سربازان مردمی به نظامی‌گری باعث نظامی شدن آنها نمی‌شود باعث مدنی شدن نظام می‌شود. ملت هم بجای فعال نظامی تماشگر نظامی می شود. این یعنی فرهنگ جانفشانی هم از بین می رود.

 جنگ‌ها هم مجازی می‌شود و در فضای مجازی شکل می‌گیرد مثل جنگ خلیج که صرفا جنگ نرم بود.

17-5) نسل کشی و ترور، درحال و آینده:

بائومن در کتاب مدرنیته و هولوکاست معتقد است نسل کشی هولوکاست یک اقدام استثنایی نیست بلکه اقتضاء مدرنیته است چون عقلانیت ابزاری و نیز نژاد پرستی به عنوان یک مکتب این را اقتضاء می کند. ضوابط تکنیکی جای اخلاق را گرفته است.

سوفسکی در همین رابطه تمرکز در ساختار قدرت حزب نازی را عامل هولوکاست میداند.ص279

سوفسکی اضافه می‌کند که فرق بین بازدارندگی و ترور این است که در بازدارندگی قواعدی است که اگر طبق آن قواعد عمل نشود، فرد تنبیه یا تشویق می‌شود و این بازدارنده فرد از عصیان است. ولی در ترور و وحشت اصلاً ضابطه و قاعده‌ای وجود ندارد و اساساً هدف وحشت ایجاد سردرگمی است، حزب نازی دنبال همین بوده است. نهایت کار این است که به انهدام کامل ذهن و وجود افراد  و وفاداری مطلق فرد.می انجامد. ص280

شاو جنگ‌های جدید قومی مثل صربها را تلاش آنها برای مقابله با انهدام قومیت در نتیجه جهانی سازی می‌داند. 

لاری ری، خشونت را در بعضی فرهنگ‌ها ریشه دار می‌داند مثل قربانی کردن‌ها.

جهان وطن گرایانی مثل هابرماس یا ماری کلرور از دخالت ناتو در جنگ کوزوو حمایت می‌کنند چون آنرا مقابله جهانی با پدیده ضد حقوق بشر می‌دانند و مخالفان آنرا مداخله در امور داخلی کشورها و معتقدند با جنگ نمی‌توان از حقوق بشر دفاع کرد.

 

فصل هجدهم:      انقلاب                    مایل دریک

در جامعه شناسی وجود نظم بر آمده از قدرت حاکم مفروض است، لذا انقلاب هم به گردش ادواری تاریخ نزدیک می‌شود. ( ربط این دومفهوم نیست؟!)

18-1)_ دیدگاه‌های موجود درجامعه شناسی انقلاب:

کارکردگرایی ساختاری که بر اجماع اتفاق دارد، روانشناسی که از ساختارها غافل است. نظام جهانی که از دولت و فرهنگ غافل است و مارکسیستی که بر طبقات تاکید می­کندو دولت را نائب سرمایه‌داری می‌داند. نظریه دولت محور که فروپاشی دولت را تحلیل می‌کند. نظریه تیلی چند سببی  است ولی دولت محور است.

دیدگاه های موافق و مخالف هم بررسی می­شوند.

18-2)_ جامعه شناسی انقلابها:

پوزیتویست‌ها ضوابطی برای انقلاب مشخص می‌کنند و هر واقعه‌ای هر چند با شکوه، آنها را نداشته باشد انقلاب نیست. امروزه بیش از تاکید بر شرایط اجتماعی، اقتصادی و ... به دوگانه ساختار - کارگزار در انقلاب ها پرداخته می‌شود.

بر عکس نگرشی که به بررسی نخبگان می پردازد مور به نقش دهقانان پرداخت. اسکاج پل در کشورهای پیرامونی شرایط جنگ سرد و عوامل متعدد داخلی را باعث انقلاب دانست.ایزنشتات هم نقش نوسازی و نظامات محلی را عامل انقلاب دانست. انقلاب ایران این‌ نظر را نقض کرد. حداقل بخاطر پس لرزه‌های منطقه‌ای آن و انقلابایی که در پی آن ایجاد شد واصلاً ربطی به مدرنیته نداشتند.

انقلاب در کشورهای مرکز هم، ‌نظر اسکاچ پل بر پیرامونی بودن آن را نقض کرد.

گوردین با طرح عوامل فرهنگی اجتماعی نظریه انتخاب عقلانی را زیر سوال برد. آمی آ معتقد به این بود  که اصل بر نظریه انتخاب عقلانی در انقلاب است ولی بازیگران عوامل را هم رعایت می‌کنند، تیلور هم انتخاب عقلانی را تایید کرد. تیلور آنها را به مشارکت کنندگان عادی ایدئولوژیک تقسیم می‌کند.

گوردین هم به فرهنگ و هم به جهانی بودن مفهوم انقلاب که یک تناقض است معتقد است.

هابرماس، فوکو... هم عوامل سیاسی می‌شود و ماهیت چند سببی انقلاب مورد تردید قرار می‌گیرد. امروزه هدف انقلابیون اعتراض نابود کننده به حاکمیت عقل ابزاری است برای ارتقاء اندیشه.

تیلی به گوردین در مورد فرهنگ پیشنهاد می‌کند که فرهنگ را نوعی بررسی کنیم که عقلانیت محاسبه‌گر راهم دارا شود. ولی این یعنی فرهنگ در دل دولت و اقدام انقلابی مستتر باشد و موجودیت مستقل نداشته باشد.

فریده فرهی، اسلام را به عنوان فرهنگ در انقلاب ایران به ایدئولوژی سیاسی مبارزه تعبیر کرد ولی اشکال آن است این که در این صورت مرز بین فرهنگ و سیاست کجاست؟

تیلی تفکر ذات گرایانه که معتقد  است هویت‌ها از اصول‌ثابت‌اند را مورد نقد قرار می‌دهد و آنرا باعث جدایی نظر و عمل می‌داند ولی خود گرفتار آن می‌شود.

تیلی انقلاب را دو مرحله گسست در حاکمیت و پیامد آن؛ بروز خشونت می‌داند. با وجود عوامل و دلایل موثر در انقلاب آنها نتیجه انقلاب را نمی‌توانند تغییر دهند. حاکمیت هم به خاطر شرایط فرهنگی و دیگر  عوامل پایدار یا متغیر است.

تیلی در همین جا یک مدل پیشین را بر انقلابهای شرق اروپا تعمیم می‌دهد و گرفتار ذات‌گرایی می‌شود البته در سال 1994 خاص‌گرایی فرهنگی را به مدل خود اضافه می‌کند.

18-3)_ معنای انقلاب:

مفهوم انقلاب بزرگ اشاره به علل بزرگ ندارد بلکه ناظر به اهداف بزرگ و جهانی است. لذا بجای تعمیم مفهوم انقلاب به واحدهای تحلیل کوچک آنرا به دو نوع بزرگ و کوچک تقسیم می‌کنیم. تیلی با این کار موافق نبود. انقلاب بزرگ را به این خاطر که مفاهیم اجتماعی پیشینی نیست و در روز انقلاب معنا می‌یابد بکار می‌بریم. ( کومارو بولمر) لذا انقلابهای سال 1989 اروپای شرقی با انقلابهای قرن 17 و 18 ارتباط دارند. و  هدف همه آنها رسیدن به آزادی بوده است.

پارکر از سنتز ساختار انقلاب و ترکیب نظریه اسکاچ پل ( سرنگونی حکومت‌ها ) و جیوانی آدگی(نظریه نظام جهانی) به این نظریه رسید که وقوع انقلاب بر اساس امواجی است که از کانونها و قطب‌های اقتصادی جهانی می‌آید. و این مفهوم از انقلاب می‌تواند تمهیدات لازم را برای پروژه جهانی و دموکراتیک شدن رادیکال فراهم کند.

فصل نوزدهم:           ترورسیم بر ضد دولتها             دوتانلا دلاپورتا

19-1)خشونت سیاسی و ترورسیم یک تعریف:

بخاطر تعابیر مختلف از خشونت سیاسی تروریسم هم از معنای واضحیبرخوردار نیست. مثلاً گفته شد که خشونت سیاسی استفاده نامشروع از قدرت علیه اشخاص و دارایی‌های رقیب است با وارد ساختن زیان بر حریف.                

اینجا زیان مبهم است قدرت نیز یکی در جاهای دیگری هم اعمال می‌شود که خشونت تلقی نمی‌شوند، بین خشونت و تروریسم تمایزی ارائه نکرده، هدف ترورسیم فقط ترساندن  نیست بلکه گاهی کسب رضایت قربانیان است.

ترور را گروهای کوچک معمولاً‌ انجام می‌دهند برای اعمال یا ممانعت از تغییرات سیاسی، حوزه‌ عمل ترور هم مهم است. انواع تروریستها بر اساس انواع اهداف تعیین می‌شود.

19-2) گروه‌های افراطی و زوال جنبش‌های اجتماعی: مروری بر رهیافت‌ها مطالعه خشونت سیاسی وتروریسم:

مطالعات تروریسم فرض رابر عکس‌العمل بودن این اقدامات نسبت به فشار و تنگنا می‌دانند، بین بازیگران عادی و غیر عادی تفکیک قائلند بر انگیزه‌های شخصی تاکید می‌کنند و آنرا معلول تنش‌های ذاتی جامعه می‌دانند. ولی مطالعات خشونت به بررسی این مفروضات و تردید درآنها اهتمام دارند.

مجموعه سه سطح  تحلیل مطالعات فرد، جامعه شناس میانی وجامعه شناسی کلان در این رابطه انجام شده.

19-3)_ سطح تحلیل فرد:

 این بررسی‌ها معتقدند اعضای گروه‌های تروریستی از بین گروه‌هایی که بین توقعات خود و واقعیت فاصله می‌بینند بر آمده‌اند. هاورز آنها را کسانی که از جامعه توده‌ای طرد  شده‌اند می‌داند.

هوفر آنها را افرادی با انگیزه وتحریک پذیری بالا می‌داند که تابع محض رهبر خود هستند.

زیورمن هم کسانی را که به لحاظ روانی کاستی‌هایی دارند را مستعد گرایش به خشونت می‌داند.

ایراد این  ادعاها عدم  اثبات تجربی یا حداقل شواهد مخالف است که مطالعات از شخصیت‌ عادی و طبیعی رهبران و اعضای گروه‌های تروریستی خبر می‌دهد.

اولین ضرورت بررسی‌های سطح فرد این است که برخی پژوهشها بر نقش گروه‌های دولتی در کم رنگ کردن نقش فرد در اخذ تصمیم برای عضویت تاثیر داشته و همبستگی فکری سیاسی که در آن وجود دارد باعث شکل‌گیری گروه‌ ها یا پیوستن به گروه‌های تروریستی می‌شود. و نهایتاً با بریدن از بیرون و پیوستاری درونی باعث وابستگی کامل اعضا در تمام جوانب زندگی به گروه می‌شود. ص 311.

19-4)_سطح تحلیل میانی:

در بررسی گروه‌ها به ایدئولوژی پرداخته می‌شود لذا ادعا می‌شود در جوامع دموکراتیک گروه‌هایی که توان رقابت با دیگران ندارند و امکان جذب مردم نیست دست به کار تروریستی می‌زند.

تحلیل دیگر این است که منفعت گروه قدیمی فعلاً تحت فشار گرو‌ه‌های جدید است لذا به سمت خشونت متمایل می‌شوند.(تیلی)

در جوامع فن‌سالار، تروریستها با وضع موجود مخالفت می‌کنند  ولی گاهی خود را نماینده یک جنبش فراتر اجتماعی هم معرفی می‌کنند که البته اقتضائات عملی آنها را به انزوا، و زیرزمینی شدن می‌کشاند که نهایتاً‌ تمام همشان بر حفظ موجودیت گروه خواهد بود و نمی‌توانند بر فضای سیاسی تاثیر بگذارند.

19-5)_ سطح تحلیل کلان: جامعه، سیاست، تروریسم

این بررسی‌ها، مراحل جالبی از ساختار‌ها و محیط را که ریشه تروریسم هستند عنوان کرده‌اند، مثل سطح توسعه یافتگی بی ثباتی دولت‌، سرکوب پیش از حد، اصلاحات ناقص یا رادیکال ولی اینها که ساختار را بررسی می‌کنند از توجه به نقش بازیگران و ارتباطات درونی آنها غافلند.

تحقیقات جدید بر تسهیل کنندگی محیط برای تروریسم تاکید می‌‌کنند مثل پلیس که هم می‌تواند تقویت کننده تروریسم هم بازدارنده آن باشد.یا احزاب و رسانه‌ها. دولت‌ها و تعامل آنها هم مهم است شرایط اجتماعی بحرانی و آشوب و... هم در تحریک افراد به خشونت موثر است. اینکه مردم به این تصور برسند که دولت به اصول دموکراتیک خیانت می‌کند را مبارزه دموکراتیک را بسته و شرایط خشونت فراهم می‌شود اگر چه مردم از گروه‌های تروریستی درجوامع دموکراتیک خیلی استقبال نمی‌کنند.

همیشه سرکوب هم موثر نیست گاهی عدم سرکوب تسهیل کننده  است.

 

جمع بندی و نقد کتاب :

      از مجموع مقالات نویسندگان مختلف استفاده می­شود که جامعه شناسی جدید و اندیشه سیاسی و علم سیاست در هم تنیده وتفکیک آنها مشکل به نظر می­رسد آنچه موضوعات اندیشه ای را شامل میشود بر موضوعات جامعه شناسی سیاسی هم انطباق دارند یک ملاک تفکیک میتواند روش شناسی رشته ها باشد که خود محل اختلاف است که آیا مسائل جامعه شناسی سیاسی می تواند صرفا با روش های پوزیتویستی بررسی شود یا مسائل اندیشه ای صرفا با روش فلسفی و عقلی قابل طرح هستند و آیا اگر یافته های تجربی با یافته های فلسفی تناقض داشت نباید دست از یکی به نفع دیگری کشید به نظر می رسد مطالعه کتاب ذهن را به این سمت هدایت می کند که اندیشمندانی که به حوزه جامعه شناسی منتسب هستند به این امر واقفند. اما تفکیکی که می توان برای اندیشه سیاسی و جامعه شناسی سیاسی و علم سیاست میتوان ارائه کرد این است که این دو واقعیت امر سیاسی را از حیثیات مختلف می نگرند بواقع موضوعات مشترک است روش شناسی هم قابل اشتراک است اما حیثیت یا منظر ها متفاوت است مثلا نگاه به قدرت در حوزه اندیشه ای مبتنی بر این مسئله است که مولفه های شکل دهنده قدرت چیست و ماهیت آن چیست ؟گزاره هایی که شبیه جامعهشناسی هستند با منظری از بالا ارائه می شود و همین مسئله د رجامعه شناسی سیاسی هم با منظری درون اجماعی بررسی و نتایجی مشابه و مکمل هم ارائه میشود.

ارائه مسائل اندیشه ای  از دید جامعه شناسی از مشخصات کتاب است. این امر نسبت به آثار سابق جامعه شناسی متاثر از پررنگ شدن اندیشه های پست مدرن در حوزه جامعه شناسی است که عرصه را برای بحث در مررد این مباحث باز کردندو این با توجه به ماهیت درآمدی کتاب که  ارائه

مجموعه ای نظریات جامعه شناسی است موفقیت آمیز بوده است.

منابع برای مطالعه :

Weber,m.ca1991:”bureaucracy”in H.H.GerthandC.Wright Mills From Max Weber: Essays in Socialogy. London: Routledge

Bachrach and Baretz ,M.S.1962”The two ces of power”American political Science Review 56

Barrow,C.W.1993:Criticaltheorries of the State:Marxist,neo-Marxist,post-Marxist.Madison :University of Wssconsin Press.

 

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۵/۱۱

نظرات  (۱)

۰۵ اسفند ۹۵ ، ۰۱:۱۳ علیرضا صفایی
سپاسگزارم در صورت امکان جلد دوم مورد نیاز میباشد

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی