مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

بسم الله
نوشته های رامین مددلو. اهل شهر خوی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق علیه السلام/ دانشجوی دکتری دانشگاه مفید قم رشته علوم سیاسی/ پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
چهارشنبه, ۴ مرداد ۱۳۹۶، ۰۵:۴۵ ب.ظ

حکایت شب احیا

 این متن یک برش است از یک شب. همه حکایت نیست بل بخشی از حکایت است. خودسانسوری نیست بلکه اجبار به گزیده نویسی است.

مسجد زینبیه در انتهای خیابان زینبیه جای گرفته و خیابان زینبیه در منطقه هالکالی. عمده جمعیت خیابان زینبیه و کوچه های اطرافش شیعیان آذری هستند. شیعیانی که از چند دهه قبل، دقیق تر از دهه 60 میلادی به بعد، به استانبول مهاجرت کردند. ساخت مسجد زینبیه در هالکالی، منطقه ای که دورانی دست چپگراها بود و مردمش مخالف ساکن شدن شیعیان مهاجر در آنجا، خود داستانی قدیمی و شنیدنی است.

ساعت 12 شب است و از سمت مسجد اهل سنت وارد خیابان زینبیه می شوم. مسجد اهل سنت محله مانند عمده دیگر مساجد اهل سنت استانبول با معماری باشکوه عثمانی ساخته شده. ابتدای خیابان تا مسجد کمتر از یک کیلومتر فاصله مستقیم است و سعی می کنم این مسیر را با قدم های آرام طی کنم. پرچم ترکیه پشت پنجره چند خانه خودنمایی می کند. تعدادی از مغازه ها باز هستند: چایخانه ها، پیرایش مردانه، میوه فروشی، سوپرمارکت. هر چقدر که به مسجد نزدیک می شوم جنب و جوش خانوادگی به سمت مسجد بیشتر می شود. خیابان زینبیه با بقیه استانبول یک تفاوت واضح و مهم دارد: در این خیابان نسبت بانوان محجبه به بانوان غیرمحجبه 90 به 10 است. کاملا متفاوت از سایر مناطق استانبول که تاکنون دیده ام.

گویا در شهر خودم و اطراف مسجد جامع محله مان قدم برمی دارم: لهجه آذری، حرکت خانوادگی به سوی مسجد، بانوانی با حجاب کامل، نوزادان در بغل مادران و پدران جوان، گروه های پسران جوان 4-5 نفره.

پشت پنجره چند مغازه تمثال حضرت امیر علیه السلام را می بینم. شیعیان ترکیه در دوره ای تحت تاثیر علویان بودند. به همین جهت هویت یابی متمایز از علویان برای آنان اهمیت داشت. نزدیک مسجد، بنای در حال ساخت جدید مسجد قرار دارد. یک مرکز فرهنگی و دینی بزرگ. به اندازه ای که در اولین برخوردم تصور کردم می خواهند مدرسه علمیه یا دانشگاهی خصوصی در آن تشکیل دهند. میان دو مناره بنای نیمه کاره جدید پرچم بزرگ ترکیه آویزان شده.

به محدوده مسجد زینبیه می رسم. پلیس ترکیه دورتادور مسجد را پس از تهدیدات داعش با نرده بسته. چند پلیس را با کاور قرمز رنگ و سلاح کمری به همراه یک ماشین نیروی ویژه که درونش سه چهارتایی نیروی ویژه نشسته می بینم. محدوده مسجد غلغله است. انتظار چنین جمعیتی را در شب 23 نداشتم. صندلی های چایخانه کنار مسجد پر است از پیرمردان و میانسالان. این چایخانه هم حکایت جالبی دارد. نامش است چایخانه زینبیه و در آن مردم گروه گروه می نشینند. ایغیدری ها یک سمت، آذربایجانی ها یک سمت و این احوالات. رنگ دیوارهای مسجد سبز کم رنگ است و تعدادی از بناهای اطرافش نیز به این رنگ. احتمال می دهم بناهای متعلق به مسجد باشند. یک درمانگاه، پیرایش مردانه، سوپرمارکت، خیاطی، غذاخوری، سرویس بهداشتی، کتابفروشی انتشارات اهل بیت، سالن ورزشی، انجمن حضرت زهرای مادر و دو چایخانه مغازه بناهای سبز رنگ و متعلقات را تشکیل می دهند. به غیر از اینها داروخانه، بنگاه املاک، دفتر فروش بلیط اتوبوس و مغازه فروش وسایل پلاستیکی (پلاسکوی خودمان) هم هست. همه اینها یعنی مسجد زینبیه محور محله است و زندگی روزمره مردم اینجا حول مسجد زینبیه شکل گرفته. تقلیدی صحیح از الگوی شهرسازی دوران تمدن اسلامی. مسجد شکل بسیار ساده ای دارد. بدون مناره و گنبد؛ یک مستطیل سبز رنگ است. درب اصلی مسجد پشت آن و در کوچه اوزگوندوز هست. اوزگوندوز نام رهبر جنبش زینبیه است که اکنون در حال سخنرانی داخل مسجد است. درب ورود مردان و بانوان کنار هم قرار دارد. برخلاف مردان بسیاری که در اطراف محدوده مسجد هستند و شمار آنها بیش از یکصد نفر است، بانوان کمی در اطراف درب بانوان هستند و بیشترشان داخل مسجد هستند. جلوی درب پیرمردی کاور زردرنگی پوشیده و جزو انتظامات داوطلب مسجد است. دفعه پیش به کیفم گیر داده بود چون صدای دستگاهش درآمده بود. گفته بود کیفم را نمی توانم داخل مسجد ببرم و کیف را پشت درب آویز کرده بودم. تنها کیفی بود که آنجا آویزان ماند و این یعنی کسانی که این مسجد می آیند "آشنا" هستند. حال یا به قوانین یا به چشم انتظامات.

داخل مسجد پر است. اگر مبنا را شماره ردیف طبقات کفشداری مسجد را درنظر بگیریم، داخل مسجد 500 مرد نشسته است و به صحبت های شیخ اوزگوندوز گوش می دهند. اقلیتی مشغول صحبت با کناردستی شان یا خواندن دعا یا نماز هستند: بیشتر جوانان. کتب ادعیه و قرآن دوزبانه و متناسب با آن به دو الفبای عربی و لاتین است. چشمانم به دعاخوانی با الفبای لاتین ناوارد است.

لحن،  نحوه و موضوعات پراکنده اما هماهنگ سخنرانی متناسب است با قشر غالب جمعیت. جمعیت مذهبی سنتی عمدتا ضعیف و متوسط به لحاظ اقتصادی. منِ سنت گرا از این لحن و اوج و فرود و تنوع مضامین اما هماهنگ خوشم می آید اما سایر جوانان چه؟ باید بیشتر بر روی جوانانی که مسجد زینبیه رفت و آمد دارند تمرکز کنم.

کاری که جنبش زینبیه کرده هویت مستقل بخشیدن به شیعیان آذری استانبول بود. برای این کار مسجد شیعی محور قرار می گیرد و تقویت اجتماع شیعی با تکیه بر ارتباطات طایفه ای و خانوادگی. نتیجه آنکه مبتنی بر سنن طایفه ای و خانوادگی جوانان شیعه آذری هم به مسجد و جماعات شیعی رفت و آمد خواهند داشت. شبیه این نوع هویت بخشی مبتنی بر بستر طایفه ای و خانوادگی را در هیئت های سنتی زادگاهم دیده ام.

نحوه سخنرانی آقای اوزگوندوز تعامل دوطرفه است. به این نحو که گاهی اوقات از جمعیت پرسش تاییدی می پرسد و مردم پاسخ دسته جمعی می دهند. به این نحو "حواس" جمعیت به سخنرانی و نخ تسبیح آن متمرکز باقی می ماند. از دیگر سو در مواقعی که سخنران در میان صحبت های خود دعا می کند، دعا به هر نحو، مردم یک صدا آمین می گویند. اما صلوات فرستادن از مکانیزم فهم جمعی پیروی نمی کند و بعضا فردی از میان جمعیت، آنجا که مناسب صحبت های سخنران است، می گوید: صلوات و مردم صلوات می فرستند. مدل صلوات فرستادن جمعیت نظامی است. مانند مدلی که در دوره های آموزش نظامی بسیج خودمان صلوات می فرستادیم. البته شاید بشود گفت حماسی است. بین جمعیت انتظامات مسجد آب پخش می کنند. برخی از مردم هم داوطلبانه از مغازه های اطراف آب خریده و بطری آب نذر می کنند.

محورهایی از سخنرانی که برایم مهم اند را لیست می کنم:

-     جنبه های اجتماعی اسلام و کارهای اجتماعی دینی که شیعیان کرده اند و باید انجام دهند: مصداق انجمن حضرت زهرای مادر (zehra ana) و نیز ساخت مرکز فرهنگی و دینی جدید زینبیه.

-       تاکید بر ترک و ترکیه ای بودن و همپوشانی کامل با شیوه ساخت قومی هویت ملی ترکیه.

-       گروه گروه بودن شیعیان ترکیه و دفاع سخنران از خود در قبال انتقاداتی که سایر گروه ها در قبال شخص وی مطرح می کنند

برای کمک در ساخت مرکز فرهنگی و دینی جدید علاوه بر کمک های عمومی مردمی، جنبش زینبیه از شیوه 313 یار بهره گرفته است. به این نحو که 313 نفر هر کدام 10 هزار لیره ترک (حدود یازده میلیون تومان) کمک کنند. به گفته سخنران 269 نفر تاکنون متقبل این کمک مالی شده اند و 44 یار باقی مانده.

پس از اتمام سخنرانی نوبت به مرثیه خوانی می رسد. مرثیه خوان دعوتی از ایران است و پس از مدت ها لهجه شیرین آذری ایرانی را می شنوم. موضوعی که مرثیه خوان انتخاب کرده مرثیه حضرت رقیه در خرابه های شام است. یک انتخاب دقیق. مناسب با وقایع منطقه است و مسأله سوریه را غیرمستقیم پیش می کشد. مشخص است که مرثیه خوان به کار خود وارد است و با برنامه ریزی مجلس را اداره می کند. برایم سوال پیش می آید که جمعیت حاضر متوجه مرثیه خوانی اش می شوند؟ چون به لهجه آذری ایرانی است. از دو تن از جوانان می پرسم می گویند آری. نحوه ادای آری شان به نحوی است که گویی سوالی بدیهی را پرسیده ام. سنت مرثیه خوانی شیعیان ترکیه کاملا ذیل سنت آذری ایرانی است و به همین جهت به لهجه آذری ایرانی مداحی ها و مراثی مسلط اند. با اتمام مرثیه خوانی شیخ اوزگوندوز دعا می خواند و جمعیت آمین می گویند. دعا برای ارتش و شهدای ترکیه و مدافعان حرم (با عنوان: مدافعان ناموس پیامبر) و لعنت به رژیم صهیونیستی توجهم را جلب می کند. با پایان مرثیه خوانی و دعای آن، مردم جهت استراحت به خارج از مسجد می روند. در مسجد کلیپ بی صوت بنای مرکز فرهنگی و دینی جدید در حال پخش است. بیرون مسجد، در محل سالن ورزشی و یکی از چایخانه ها از سوی مسجد سحری پخش می شود: چوربا، تخم مرغ، گوجه، زیتون سبز و سیاه، پنیر، کره، خیار و نان. داخل سالن ورزشی پر شده و پشت یکی از میزهای چاخانه پناه می گیرم. چایچی ها مشغول آب و چای دادن در قابل پول به مردم هستند. دو تصویر مرحوم حاج شیخ حمید توران (همراه قدیمی شیخ اوزگوندوز که چند ماه پیش فوت کرد)، پرچم ترکیه، پرچم حزب الله لبنان و تمثال حضرت امیر علیه السلام بر دیوارهای چایخانه نصب شده.

بر دیوار سالن ورزشی نیز تمثال 14 معصوم علیهم السلام نصب شده. جمعیتی که در سالن ورزشی و چایخانه هست به مانند مسجد، با هم "آشنا" هستند. کسانی که در کنارم نشسته اند متوجه "غریبه"  بودنم می شوند و مرا به چای میهمان... .

به مسجد برمی گردم. حدود 10 نفر مشغول دعاخوانی و نمازخوانی فردی هستند. ادامه مراسم هنوز شروع نشده و جمعیت بیرون مسجد اند. در مشاهده امشب دو جلوه می تواند فهم هویت اجتماعی شیعیان زینبیه (در وجوه اعتقادی - سیاسی) را آسان تر کند: دعاهای پس از مرثیه شیخ اوزگوندوز، پرچم ها و تمثال های نصب شده در چایخانه.

وقت بازگشتم به خانه است. در مسیر یگ گروه از جوانان 19-20 ساله می پرسند آتش داری؟ به لهجه آذری ایرانی می گویم: نیست. می خندند و با آنها می خندم. به جای "نه"، گفته ام "نیست". در بازگشت نوشته ای روی دیوار مدرسه ای و احتمالا سمت زندگی سوری ها در هالکالی، توجهم را جلب می کند:

"اگرچه شما بسیارید

اما ما ترک هستیم"

ورود آوارگان سوری در زندگی ترک ها، آتش قومیت گرایی را داغ تر کرده؟

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۵/۰۴

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی