مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

بسم الله
نوشته های رامین مددلو. اهل شهر خوی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق علیه السلام/ دانشجوی دکتری دانشگاه مفید قم رشته علوم سیاسی/ پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

کانال تلگرام:
https://t.me/istkhaterat

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
سه شنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۶، ۰۵:۳۴ ب.ظ

ترجیح اجباری

به نظرتان برای اقلیت شیعه ترکیه، عدالت را یک حکومت لائیک بهتر می تواند پیاده کند یا یک حکومت اسلام گرای اهل سنت؟ به تعبیر دقیق تر مدل حکومتی آتاتورک عادلانه تر است یا مدل حکومتی اسلام گرایان حزب عدالت و توسعه؟

پرسش مهمی است. به قدری مهم که می تواند چراغ راهنمای عمل سیاسی شیعیان ترکیه باشد و جامعه هدف شیعیان در ساخت نظام سیاسی، میزان و نحو مشارکت سیاسی شان و میزان ثبات این نحو مشارکت را می تواند تعیین کند.

بیایید ابتدا پاسخ شیعیان ترکیه را مرور کنیم. در گفتگوهایم با قشر دیندار شیعیان استانبول به این نتیجه رسیدم که حکومت لائیک مدل حزب جمهوری خلق ترکیه (CHP)، حزب دموکرات خلق ترکیه (HDP) یا حزب قومیت گرای حرکت ملی (MHP) را ترجیح می دهند. در مقابل این دو حزب لائیک، می توان از دو حزب اسلام گرای عدالت و توسعه (AKP) و سعادت (SP) نام برد. اما در پرسش تنها دو مدل حکومتی بیان شد. دلیل این امر در توان امکان سنجی و مقایسه ذهنی مخاطبانم بود. مخاطبان پرسشم علوم سیاسی خوانده و تحلیلگر سیاسی نبودند. بلکه مردم شیعه عادی بودند در نقش های روحانی و دانشجو و بازاری و وکیل و غیره. این طیف از مخاطبان بیشتر مبتنی بر امکان های موجود تصمیم می گیرد نه بر اساس امکان های موجود و ناموجود. به فعل رسیدن یک امکان نقش بسیاری در انتخاب آن از سوی مردم عادی دارد.

عمده مخاطبین من پاسخ یکسانی داشتند: مدل حکومتی دولت لائیک برای شیعیان بهتر است. اما گفتگوهای من قابلیت تعمیم به کل جمعیت شیعیان ترکیه را ندارند. پس به انتخابات اخیر ترکیه هم نگاهی می اندازم. 65.02 درصد از آرای شهر ایغدیر به عنوان مرکز شیعیان ترکیه در همه پرسی اخیر اصلاح قانون اساسی که به افزایش قدرت رئیس جمهور، اردوغان، منجر شد؛ "نه" گفتند. در شهر دوم شیعیان، یعنی در قارص نیز 49 درصد از آرا به اصلاح قانون اساسی، "نه" گفتند. اکثریت نسبی آرای دو شهر استانبول و ازمیر هم که اقلیت شیعه در آن ساکن اند، مخالف اصلاح قانون اساسی بودند.

باید دقیقتر آرا را بنگرم. پس به انتخابات عمومی سال 2015 رجوع می کنم. در انتخابات عمومی با مسأله ادعای تقلب از سوی حزب عدالت و توسعه روبرو می شویم. پس دور دوم انتخابات را ملاک قرار می دهیم. در ایغدیر سه حزب لائیک جمعاً 67 درصد آرا را به خود اختصاص داده بودند و حزب عدالت و توسعه 31 درصد از آرا را. حزب سعادت تنها 156 رای را کسب کرد. در قارص نیز سه حزب لائیک 62.03 درصد از آرا را به خود اختصاص داده بودند و حزب عدالت و توسعه 35.64 درصد از آرا را. حزب سعادت تنها 407 رای را کسب کرد. در منطقه کوچک چکمجه استانبول که شیعیان در محله هالکالی آن ساکن هستند نیز سه حزب لائیک 53.49 درصد آرا، حزب عدالت و توسعه 44.37 درصد آرا و حزب سعادت 3054 عدد رای را کسب کردند.

بیایید نشانه ای دیگر را ببینیم. در انتخابات 2014 شهرداری ها در شهر ایغدیر پس از حزب کُرد آشتی و دموکراسی (44.2 درصد از آرا)، حزب قومیتگرا و لائیک MHP 42.04 درصد از آرا را کسب می کند. به بیان دیگر اکثریت اهالی شیعه آذری ایغدیر به کاندیدای حزب لائیک MHP رای می دهند. در شهر قارص دو حزب لائیک MHP و CHP جمعا 53.5 درصد از آرا را به دست می آورند. حزب عدالت و توسعه 25 درصد و حزب کرد آشتی و دموکراسی 19.3 درصد از آرا را به دست می آورد. حزب سعادت نیز تنها296 رای کسب می کند. در منطقه کوچک چکمجه استانبول نیز حزب عدالت و توسعه 41.9 درصد از آرا، سه حزب لائیک جمعاً 54.8 درصد و حزب سعادت 1.6 درصد از آرا را توانستند کسب کنند.

نشانه ای دقیق تر و بیشتر را اگر بخواهیم به انتخابات سال 2009 می رویم. جایی که روحانیون جنبش زینبیه از کاندیدای شیعی حزب MHP در برابر کاندیدای شیعه حزب عدالت و توسعه حمایت کردند.

 

چرا حکومت لائیک؟

چرا شیعیان ترکیه حکومت لائیک را ترجیح می دهند؟ تنها و تنها از بعد مذهبی به این امر نگریستن کفایت نمی کند و باید بعد دیگری را نیز به آن افزود: بعد قومیت گرایی. حکومت های لائیک در ترکیه محور هویت ملی را یا هویت شهروندی افراد قرار خواهند داد و هویت قومی آنها را. اصرار بر این دارم که هویت در حکومت های لائیک بر مدار قومیت گرایی می چرخد تا شهروندی و جامعه-دولت مدرن. شکل دهی هویت بر مدار شهروندی متاسفانه لاف گزاف عرصه سیاسی ترکیه است. نشانه های متعددی از آن را می توانم بیان بدارم: تشکیل احزاب کرد، مبارزه آتاتورک چی ها با قومیت، زبان و خط مجزای کردی، اهمیت قومیت و نژاد در زندگی اجتماعی مردم مانند ازدواج و... اما نشانه ای که برای خود من جذابتر است، حاصل گفتگوهای چندساعته با جوانان شیعه آذری ساکن استانبول است. سخن نهایی یکی از این جوانان نشانه من است: یک کرد خوب، یک کرد مرده است.

هویت قومی حکومت لائیک برای شیعیان آذری یک امتیاز است. زیرا آذری برادر کوچکتر ترک استانبولی است. هر دو از خانواده ترک زبانان و ترک نژادان. اقلیت آذری در هویت قومی می شود برادر محترم اکثریت ترک. و این برادری موجب قدرت گیری شیعیان آذری در ایغدیر و قارص، به عنوان دو مرکز اصلی شیعی گری در قبال رقبای قومی کردتبار خود خواهد شد. کمااینکه به تجربه تاریخ این قدرت گیری رخ داده است.

نکته مهم آن است که در اینجا منافع اقلیت آذری با اکثریت ترک مشترک است و افزایش توان اکثریت، خودبخود به افزایش توان اقلیت آذری منجر خواهد شد.

ممکن است این نحو از تحلیل مورد اعتراض دوستان مذهبی آذری ام واقع شود. پس فرض را بر این می گیرم که هویت در حکومت لائیک مبتنی بر مفهوم شهروندی شکل می گیرد. هویت شهروندی باز هم به نفع اقلیت شیعه آذری است. زیرا در سطح یک اجتماع اقلیتی حدوداً یکی دو میلیون نفری که به شدت در سطح کشور پراکنده اند عدم حاکمیت تام بقیه اجتماع های رقیب امری مطلوب است. در واقع عدم توجه به ویژگی های برتر اجتماع اکثریت در حوزه مشترک با اجتماع اقلیت، یعنی مذهب، یک امتیاز بزرگ برای اجتماع اقلیت است. به بیان دیگر در حکومت لائیک اکثریت اهل سنت برتری خاصی نسبت به اقلیت شیعه نخواهند داشت و مفهوم شهروندی شیعه و سنی را با هم یکسان خواهد کرد.

علاقه دارم پرسش را به نحوی دیگر نیز پاسخ بگویم. پاسخی که به طور مستقیم در گفتگوهایم شنیدم. در یکی از گفتگوهایم با یک مرد حدوداً 50 ساله، انقلابی و فعال مذهبی پاسخی که در برابر چرایی ترجیح حکومت لائیک بیان کرد این بود: این ترجیح را پس از 15 سال از حکومت اسلام گرایان به رهبری اردوغان بیان می دارد.

مسأله تاریخ است. مسأله تجربه است. شیعه مذهبی این را تجربه کرده که اسلام گرایان اهل سنت ترکیه شیعه را به عنوان یک مذهبی ایرانی/صفوی دانسته و همیشه تحقیر کرده اند. در حداکثر وطنی دانستن شیعیان، آنها را اقلیتی درون اجتماع علویان به حساب آورده اند. علویانی که در معرض تهمت بی دینی و چپگرایی هستند. البته به شکل مستقیم به یک شیعه ترکیه ای چنین اسائه ادبی نمی شود. اما اذهان اسلام گرایان اهل سنت این شکل از معنای شیعه را پذیرفته اند.

اما حکومت لائیک می گوید شیعه؟ سنی؟ به من چه... برای من همین که شما شهروند ترکیه اید کفایت می کند. این دعواها به من آقای دولت ربطی ندارد.

اگر قومیتگرا باشد که نور علی نور می شود: شیعه؟ سنی؟ این حرفها چیست؟ اینها برادران عزیز آذری ما هستند.

 

مشکل کجاست؟

چرا با ترجیح اکثر شیعیان ترکیه در امر انتخاب نوع حکومت میانه خوبی ندارم؟ مشکل من اینجاست که  اگر حکومت لائیک برای شیعیان ترکیه به جهت امکان رعایت عدالت بیشتر در حق شیعیان محبوب تر باشد، عدالت در حق مسلمانی اجتماعی-سیاسی 40 میلیون دیندار اهل سنت پایمال نمی شود؟

مساله، مساله تفاوت سطوح است. عدالت برای اقلیت اهل حق یا عدالت برای اکثریت دورتر از طریق حق؟ مشخص است که از دید بنده شیعه حق است و هر فضایی که در آن شیعه بهتر بتواند فعالیت کند مطلوب تر. اما در مقابل باید دقت کنیم: بر روی وجه اجتماعی اسلام در سطح کلی جامعه خط قرمز کشیده می شود. در پاسخ حکومت لائیک ما حاضر هستیم یک اکثریت مسلمان اهل سنت را فدا کنیم تا آرامش برای اقلیت مسلمان شیعه را به دست آوریم. فدا کردن یک جامعه برای یک اجتماع اقلیتی. فدا کردن جامعه مسلمانان و تبدیل آن به جامعه شهروندان (و حتی جامعه قومیت ترک).

در مقام فرضی یک برنامه ریز مسلمان، یک تصمیم ساز مسلمان باید مصلحت جامعه مسلمین را در نظر بگیرد. یعنی بین مطلوبیت بیشتر با اجتماع کوچک و مطلوبیت کمتر با جامعه بزرگ انتخاب کند. من مطلوبیت کمتر با جامعه بزرگ را برمی گزینم. زیرا در حکومت لائیک حقانیت تنفس اجتماعی اسلام حذف می شود. اما در حکومت اسلام گرای سنی حقانیت تنفس اجتماعی شیعه به چالش کشیده می شود. این نکته مهمی است. کدام یک باید برگزیده شود: حذف در برابر به چالش کشیده شدن.

البته ترجیح مدل حکومت اسلام گرایان حزب عدالت و توسعه بدون هزینه نیست. هزینه اش هم همین شرایط فعلی است. شیعه زیر ذره بین بدبینانه حاکمیت و جامعه دیندار است. اگر شیعه بخواهد حزب، دانشگاه، مدرسه، مدرسه علمیه و... تشکیل دهد، اگر بخواهد با کشورهای شیعی مناسبات اقتصادی گسترده شکل دهد، با مانع روبرو خواهد شد. شیعه در صورت نزدیک شدن به دیدگاه های سیاسی ایران، عنصر ایران نام خواهد گرفت. برچسب طرفدار کشور خارجی بر روی پیشانی اش خواهد خورد. کما اینکه بر روی مذهبش هم برچسب مذهب ایرانی/صفوی زده شده است.

سه مسأله در یک خط طولی ما را با اجبار پرداخت هزینه در صورت انتخاب حکومت اسلام گرایان در ترکیه روبرو ساخته: تاریخ، فتنه سوریه، دیدگاه اشتباه سران سیاسی و دینی ترکیه به شیعه. تاریخ بستر بدبینی و بینش اشتباه بوده، فتنه سوریه آتش آن را زنده کرده و سخنان اشتباه سران سیاسی و دینی آتش را شعله ور ساخته.

 

نگاهی دوباره به مطالبات

بیان شد که شیعه ترکیه عدالت سیاسی را به برابری در تحصیل حکومتداری و مورد خطاب واقع شدن از سوی حکومت ترجمه می کند. در این برابری، ندیدن مذهب وی مورد نظر است. ندیدن مذهب شیعه، یعنی یکسان شدن با اکثریت اهل سنت. پس به دنبال مدلی از حکومت است که مذهب وی دیده نشود. در این معنا حکومت لائیک ضعیف شده را انتخاب می کند. حکومت لائیک ضعیف شده، مدلی از حکومت است که به اسلام به عنوان سبک زندگی گروهی و فردی که ریشه در تاریخ ترک ها دارد احترام می گذارد. آن را منبع سنن اخلاقی مورد ارج می داند. اما سیاست را از اسلام دور نگاه می دارد. حکومت لائیک ضعیف به اسلام فردی و گروهی مردم کاری ندارد تا زمانی که اسلام آنها به سیاست حکومت کاری نداشته باشد.

من همیشه به حکومت لائیک ضعیف شده و ادعای احترام به اسلام غیرسیاسی اش شک داشته و دارم. منظورش از اسلام غیرسیاسی چیست؟ مثلا ممکن است روزی حضور بانوان محجبه در مناصب سیاسی را نوعی عمل سیاسی به حساب آورد؟ واقعیت آن است که خیلی نمی توان مرز امر سیاسی و غیرسیاسی را در امور و رفتارهای دینی از هم گسست. مثلا بیایید مصداقی بحث کنیم. چند روز قبل که از بازار قدیمی استانبول بازمی گشتم، در مساجد اهل سنت نماز جمعه برپا بود. پیروان مذهب حنفی به فرضیه نماز جمعه حساس هستند و بدین سبب صف های نماز بیرون از مساجد هم برپا شده بود. نماز امری غیرسیاسی است اما اگر قدرت نمایی دیندارانی باشد که طرفدار احزاب اسلام گرا هستند چه؟ مثلا فرض کنید در دوران حکومت لائیک ضعیف شده هستیم و زمانه انتخابات است و علمای اهل سنت استانبول تصمیم می گیرند نماز جمعه هفته بعد به جماعت و در یکی از مساجد اصلی شهر برگزار شود. بی هیچ نیت سیاسی. اما در عمل یک قدرت نمایی و حریف طلبی فوق العاده است. نمایش قدرت بسیج سیاسی مردم از طریق امری غیرسیاسی.

همین مثال را در حجاب بانوان یا لباس سنتی مردان دیندار ترکیه درنظر بگیرید. اگر حجاب یا لباس سنتی مردان از صرف عنصری فرهنگی خارج شود و به معنای سیاسی مبدل گردد، حکومت لائیک ضعیف شده آن را تحمل خواهد کرد؟

از این حرفها بگذریم و به مطالبات شیعه بپردازیم:


الف) تحصیل حکومتداری

عامه شیعیان مثال هایی می زنند از سیاسیون شیعه ای که از طریق حزب عدالت و توسعه وارد سیاست شدند اما به جایی نرسیدند. یا یکی از شیعیان می گفت: چرا در دوره اردوغان از علویان و شیعیان کسی در ارتش ژنرال و فرمانده نشد؟ چرا علویان از ارتش بیرون رانده شدند؟ چرا کسی وزیر نشد؟ اما یکی دیگر از شیعیان در دیداری جدا از گفتگوی بالایی در سوال من نسبت به اینکه چرا شیعه در سیاست فعال نیست؟ پاسخ مورد تأملی داد: چون نیرو نداریم. و پراکنده ایم.

وقتی می گویم حکومت اسلامی، در ذهن عامه شیعه یعنی حکومت اردوغان. در ذهن عامه دلیل عدم تحصیل مدارج بالای حکومت از سوی نیرویی شیعی، برخورد حکومت اردوغان با شیعیان است. پس اگر مانع اردوغان، مانع حکومت مسلمانان اردوغان، که به اشتباه حکومت اسلامی اردوغان ترجمه می شود، از سر راه برداشته شود می توان امید به این آرزو داشت.

اما زمانی که با یکی از فعالان اجتماعی شیعه بحث می شود، سخن وی ابتدا ناظر به نبود نیرو و نبود بستر مناسب بین جماعت شیعه است و سپس موانع خارج از جماعت.

البته این پرسش برای من مطرح است که چگونه در یک حکومت لائیک، یک نیروی شیعی می تواند مدارج بالای سیاسی را کسب کند؟ در حقیقت چنین نیروی فرضی، نه با هویت شیعی بلکه با تکیه بر هویت آذری خود را تعریف خواهد کرد. هویتی که در تقابل با ارمنی و کرد و در تعامل برادروار با ترک استانبولی مرزهای خود را ترسیم می کند. پس بنا به فرض، در یک حکومت لائیک با نیروهای سیاسی-دولتی شیعه روبرو نخواهیم بود بلکه نیروهای سیاسی-دولتی آذری روبرو خواهیم بود.

البته چنین نیروهایی نیز قادر به خدمت به جماعت شیعه هستند. خدمت در حوزه های مشترک یا بی طرف از نظر مذهب. مانند خدمات اجتماعی و توسعه اقتصادی مناطق شیعه نشین. اما مسأله اصلی اینجاست که فرض این خدمت مورد اشکال است: وجود نیرو و بستر.


ب)خطاب یکسان از سوی حکومت

مشخص است که در مطالبات فردی اگر عنصر وحدت یک طرف دعوا و تصمیم گی حذف شود، به نفع طرف دیگر دعواست. اما در مطالبات گروهی، اگر مطالبات رنگ و بوی دینی بگیرند، به آن مطالبات هم رسیدگی نخواهد شد. خطاب یکسان از سوی حکومت همیشه به نفع اقلیت نیست، گاهی مزیت توجه به مطالبات دینی اکثریت هم حذف شود تا هم اکثریت و هم اقلیت در نداشتن مزیت توجه به مطالبات دینی شان با هم یکسان شوند و نه در داشتن مزیت توجه.

حکومت فرضی لائیک ضعیف شده در ترکیه کنونی کدام سوی برابری را در پیش خواهد گرفت؟ نبودِ مزیتِ توجه یا بودِ مزیتِ یکسانِ توجه؟ شیعیان ترکیه باید به نیمه خالی لیوان هم توجه کنند تا چالش با اکثریت، جای خود را به حذف از عرصه سیاسی به همراه اکثریت ندهد.

نظرات  (۵)

سؤال: اگر از اهل تسنن ایران (خصوصا" تحصیل کرده های آنها) بپرسی که بین یک حکومت شیعه یا لائیک کدامیک را ترجیح می دهید، چه پاسخی خواهید شنید؟

پر واضح است که همه آدمها تمایل دارند که براساس قابلیت و استعداد خود پیشرفت کنند، نه براساس قومیت، جنسیت، نژاد یا مذهب. تبعیض به هربهانه ای یا توجیهی خلاف این طبیعت و فطرت کمال طلب بشر است. زیرا هیچیک از موارد فوق انتخاب ما نبوده است. اینکه انسانی زن بدنیا بیاید یا مرد، سیاه باشد یا سفید، ترک باشد یا فارس در اختیار او نیست. همینطور اگر فردی در یک خانواده شیعه بدنیا آمده باشد و با تعالیم شیعه رشد پیدا کرده باشد، به احتمال 99 درصد شیعه خواهد شد، مگر آنهایی که در اثر مطالعه در سنین بالا راه دیگری را بر می گزینند. این در مورد سنی ها، یهودیها، بودایی ها، مسحی ها، هندوها و بقیه پیروان مذاهب دیگر هم صادق است. پس چرا باید آنچه در اختیار ما نیست سبب پیشرفت یا حذف ما شود. برعکس، استعداد، سواد، کاردانی، تجربه، تلاش، پشتکار، صداقت، انسانیت، فداکاری و دیگر خصائل ذاتی یا اکتسابی است که باید منجر به پیشرفت شود. این همان مبانی حقوق بشر است، که متفکران زیادی در شکل گیری و تکامل آن نقش داشته اند.

استدلال شما مبنی بر ارجحیت یک حکومت که بنام دین منافع اکثریت مسلمان را تامین می کند بر حکومتی لائیک که به همه آدمها صرفنظر از مذهب، به یک اندازه احترام می گذارد، از نظر من تنها برای توجیه بدل آن در ایران است. آیا اگر در رأس این حکومت مذهبی، ابوبکر البغدادی هم بود، استدلال شما در ارجحیت حکومت اسلامی باز هم صادق بود؟
پاسخ:
1- "سؤال: اگر از اهل تسنن ایران (خصوصا" تحصیل کرده های آنها) بپرسی که بین یک حکومت شیعه یا لائیک کدامیک را ترجیح می دهید، چه پاسخی خواهید شنید؟"

سوال بسیار بجایی است و حتما باید روی آن کار شود. همچنین چرایی پاسخی که خواهیم شنید.

 
2- تلاش کرده ام ترکیه را بدون پیش داوری های ناشی از زندگی و حضور و عقایدم در ایران ببینم؛ اما میزان موفقیتم در جدایی از پیش داوری ها را خدا می داند.

3- دولت حزب عدالت و توسعه یک حکومت دینی نیست. این نحو ورود شما به مساله را ناشی از عدم اطلاع تان از حزب عدالت و توسعه احساس می کنم. دقت فرمایید که در متن گفتم دولت و حکومت اسلام گرا. دولت اسلام گرای حزب عدالت و توسعه بنام دین منافع اکثریت مسلمانان را تامین نمی کند. کما اینکه دولت لائیک در ترکیه به همه آدمها صرفنظر از مذهب، به یک اندازه احترام نمی گذارد. نکته اساسی اینجاست که شما در ذهن خود دولت اسلام گرای آک پارتی را به یک دولت دینی تغییر داده اید، تعریف مدنظر خود از دولت لائیک را هم به جای دولت لائیک امکان پذیر و تجربه شده در ترکیه گذاشته اید و سپس موضع گیری کرده اید. توجه فرمایید که دولت لائیک در ترکیه بنا به تجربه این کشور، دولتی بود که لقب ترکیه بزرگترین زندان خبرنگاران، دارا بودن نگاه به شدت قومیت گرا، حذف فیزیکی قومیت های غیر ترک، سرکوب گروه های دیندار غیر سیاسی، حذف تاریخ نزدیک ترکیه، دستکاری در فرهنگ عامه مردم، تغییر زبان، خط نوشتاری، تقویم و... را در کارنامه خودش داشت و با چنین عناوینی در اذهان تجدیدخاطره می شود. 
نمی توانیم صرف نظر از واقعیت های یک جامعه، یک تعریف خوشگل شده از یک واژه را انجام دهیم و بر تن آن جامعه سوار.

4- بدل حکومت دینی در ایران هیچ مشابهی در کل تاریخ ترکیه و عثمانی ندارد. از ترجیح دولت اسلام گرای آک پارتی بر دولت لائیک CHP و MHP در ترکیه هم به هیچ وجه ترجیح نظام جمهوری اسلامی ایران درنمی آید. ایضا از ترجیح دولت لائیک فرضی در ترکیه، ترجیح یک دولت لائیک در ایران درنمی آید. 

5- در مقدمه نظر خود از "قومیت، جنسیت، نژاد" سخن گفته اید که هیچ ربطی به متن نوشته شده و مسائل آن ندارد. بیان آنها به نحو ذکر مثال جهت تقریب ذهن هم نوعی مغالطه است. در حال حاضر دولت ها و جوامع بسیاری در دنیا هستند که به خود برچسب لائیک بودن می زنند و همزمان قومیت گرا و نژادپرست هستند. مانند دولت و جامعه هند، سوئد، اسپانیا و گل سرسبدشان دولت فعلی آمریکا که حمایت 60 درصد جامعه آمریکا را پشت سر خود دارد.

6- تاکید می کنم دولت لائیک در ترکیه، به هیچ وجه، به هیچ وجه به همه آدمها صرفنظر از مذهب به یک اندازه احترام نمی گذاشت. همین الانش پرچمدار پان ترکیسم در فضای سیاسی رسمی ترکیه حزب MHP است. یکی از شعارهای آک پارتی که توانست در سال 2002-2003 نگاه ها را به خود جلب کند همین بود. آک پارتی شعار می داد که "برخلاف لائیک ها کسی را به خاطر دیندار بودنش در جامعه و دولت ترکیه منزوی نخواهم کرد؛ هیچ زنی به خاطر محجبه بودن نباید از تحصیل منع شود". 
خوب است سخنرانی ها و مصاحبه های اردوغان در آن دوران را مطالعه فرمایید.

7- دلیل اصلی گرایش شیعیان ترکیه به دولت لائیک را قومیت گرایی آنها می دانم و بر این دلیل پافشاری خواهم کرد. توجه فرمایید: دولت لائیک قومیت گرا. 
 شیعیان از نظر مذهبی در دولت لائیک ها، دوران سخت و محنت باری داشتند. یکی از پرسش های فرعی این پژوهش همین مسأله است: چرا شیعیان ترکیه گذشته سخت و در رنج مذهبی خود را فراموش کرده اند؟

 

1-111-از آنجایی که سالها با اهل سنت زندگی کرده ام، پاسخ آنان را به سؤال نخست بخوبی می دانم. اما برای شما که در استانی زندگی می کنید که از نظر قومی و مذهبی دارای تنوع زیادی است، بعید است که پاسخ را ندانید. تقریبا" تمام مناطق مرزی گرداگرد ایران دارای اکثریت سنی مذهب است، که از نظر تاریخی کاملا" قابل فهم است. زیرا حکومت صفویان با اعلام شیعه بعنوان مذهب رسمی و به ضرب شمشیر مردم تمام نقاط مرکزی ایران را شیعه کرد، اما در مناطق مرزی همجوار با حکومت عثمانی در غرب و افغانستان در شرق توفیقی نیافت. از اینرو، مرزهای کشور در شرق و غرب در اختیار اهل تسنن قرار گرفت. از اینرو، عجیب نیست اگر آنان از حکومت انتظار احترام داشته باشند و سهم خود را از حکومت طلب کنند. چیزی که در طول 40 سال حکومت اکثریت شیعه در ایران هرگز به رسمیت شناخته نشد. برای مثال، از جمله خود شما استفاده می کنم که گفته اید: "عامه شیعیان مثال هایی می زنند از سیاسیون شیعه ای که از طریق حزب عدالت و توسعه وارد سیاست شدند اما به جایی نرسیدند. یا یکی از شیعیان می گفت: چرا در دوره اردوغان از علویان و شیعیان کسی در ارتش ژنرال و فرمانده نشد؟ چرا علویان از ارتش بیرون رانده شدند؟ چرا کسی وزیر نشد؟ اما یکی دیگر از شیعیان در دیداری جدا از گفتگوی بالایی در سوال من نسبت به اینکه چرا شیعه در سیاست فعال نیست؟ پاسخ مورد تأملی داد: چون نیرو نداریم. و پراکنده ایم."
" اگر در این جمله جای "شیعه و علویان" را با "سنی و اهل تسنن"، جای "حزب عدالت و توسعه" را با "دولت جمهوری اسلامی ایران" و جای "اردوغان" را با "..." جانشین کنیم، پاسخ چه خواهد یود؟

 

2-       2-  هرگز حکومت اردوغان را دینی ندانسته ام. اصلا" در کجای جملات من لفظ حکومت دینی برای دولت مستقر ترکیه بکار گرفته شده؟ عین جمله من این است: " یک حکومت که بنام دین منافع اکثریت مسلمان را تامین می کند". این جمله کلی است و برای حکومت اردوغان بکار گرفته نشده بلکه دقیقا" برگرفته از جملات شماست. شاید بهتر بود از جمله "حکومت اسلام گرا" استفاده می کردم. همینطور معتقد نیستم که لائیک های ترکیه با رعایت کامل اصول سکولاریسم، در طول مدت حکومت بر ترکیه به همه آدمها، صرفنظر از اعتقادات مذهبی ایشان، احترام گذاشتند. اجباری کردن کشف حجاب در اماکن عمومی و عدم بکارگیری زنان محجبه بدلیل نگرش مذهبی در دوران لائیک های ترکیه، به همان اندازه راه ندادن زنان در ورزشگاهها در ایران ضد ارزش است. منظور من از حکومت لائیک، نه سیاستمداران لائیک در ترکیه که تفکر لائیک است. دقیقا" همان چیزی است که شما به آن اشاره کرده اید، آنجا که گفته اید: " به بیان دیگر در حکومت لائیک اکثریت اهل سنت برتری خاصی نسبت به اقلیت شیعه نخواهند داشت و مفهوم شهروندی شیعه و سنی را با هم یکسان خواهد کرد. "   


3-       3- بنظر می آید اختلاف ما در نوع نگاه ما به عدالت است. آنجا که گفته اید: " مشکل من اینجاست که  اگر حکومت لائیک برای شیعیان ترکیه به جهت امکان رعایت عدالت بیشتر در حق شیعیان محبوب تر باشد، عدالت در حق مسلمانی اجتماعی-سیاسی 40 میلیون دیندار اهل سنت پایمال نمی شود؟" یا آنجا که گفته اید: " مساله، مساله تفاوت سطوح است. عدالت برای اقلیت اهل حق یا عدالت برای اکثریت دورتر از طریق حق؟" بهتر است برداشت خود از عدالت را توضیح دهید. عدالت برای 40 میلیون دیندار اهل سنت چیست که با عدالت برای سایرین متفاوت است و چگونه است که عمل به یکی موجب نفی دیگری می شود؟ از نظر من، عدالت یعنی تساوی همگان، فارغ از نگرش سیاسی یا مذهبی، در برابر قانون. عدالت یعنی حقوق شهروندی برای همه و نه درجه بندی شهروندان در برابر قانون. عدالت یعنی احترام اکثریت به حقوق اقلیت.

 

4-       4- هرگز ادعا نکرده ام که حکومت دینی حاضر در ایران در تاریخ ترکیه مشابهی داشته است. گرچه در زمان تسلط صفویان بر ایران و عثمانیان بر ترکیه، تشابهاتی بین ایندو حکومت می توان یافت. آنچه گفته ام این است که استدلال شما مبنی بر ارجحیت حکومت اسلام گرایان بر لائیک ها بمنظور توجیه حکومت اسلام گرایان در ایران است که به زعم شما عدالت را برای اکثریت شیعه برقرار ساخته.   

 

5-       5- از کجای گفته های من برمی آید که همه دولتهای لائیک بطور کامل حقوق بشر را رعایت می کنند و با قومیت گرایی و نژاد پرستی مخالفند؟ اشاره من به موارد نژاد، قومیت و جنسیت تنها بعنوان مقدمه ای جهت ورود به بحث عدالت بود.

 

6-       6- من هم مانند شما فکر می کنم لاییک های ترکیه نمایندگان مناسبی برای سنجش اصول سکولاریسم نیستند.

 

7-       7- البته من به اندازه شما در عمق جامعه ترکیه کندوکاو نکرده ام، اینکه گرایش شیعیان ترکیه به لاییک ها بدلیل قومیت گرایی است یا نه، الله اعلم. اما اینرا می دانم که هرجا تبعیض باشد، مخالفت را در پی خواهد داشت و عوام در جهت مخالفت همیشه بهترین راه را انتخاب نمی کنند بلکه در دسترس ترین راه را برمی گزینند.  

 

 

 

پاسخ:
1- موضوع زیبا، مهم و ارزشمندی برای پژوهش است:
"عدالت از دید اقلیت اهل سنت ایران".

آنقدر مهم و ارزشمند که سایر مباحث مانند چگونگی شیعه شدن ایرانیان یا چگونگی امکان تطبیق جغرافیای ایران کنونی به جغرافیای ایران صفوی یا دولت لائیک آرمانی و واقعی یا روند ساخت و بهره بری از مفاهیمی مانند حقوق شهروندی و قانون و عدالت و... را به حاشیه می راند. 

2- اما در باب برداشت از عدالت؛ 
تساوی همگان به حکم شهروندی در برابر قانون، یک تعریف از عدالت است که البته اشکالات زیادی دارد از جمله اینکه همه وجوه تعاملات اجتماعی را دربرنمی گیرد. بلکه تنها وجه قضایی را دربر می گیرد. 
همچنین در باب عادلانه بودن یا نبودن خود قانون سکوت می کند. 
یا در دقت نظرهای پیشرفته تر، مشکلاتی نیز در خود نشان می دهد مثل واژه شهروند. مثلا توجه فرمایید که کارگران ترکیه ای در آلمان عموما انسان درجه 2 تلقی می شوند و تساوی یک آلمانی با یک کارگر ترکیه ای در برابر قانون رخ نمی دهد. یعنی قانون چنین تساوی ای را قبول ندارد. عین همین قضیه برای برادران افغانی حاضر در ایران هست. خب این یک مساله است. یک مشکل است. چرا مبنای عدالت را تابعیت و حقیقت عدالت را قانون می گذاریم و فراتر از آن را خارج از قضیه عادلانه بودن یا ظالمانه بودن به حساب می آوریم.
پس چنین تعریفی از عدالت چندان راه گشا نیست؛ (البته بهتر از هیچ چیز است). متعلق است به دوره فیلسوفان بزرگ یونان باستان که پس از آنها عدالت پژوهی راه بسیاری طی کرده. پیشنهاد می کنم برای آشنایی با آخرین نظرات، کتاب حوزه های عدالت والزر را بخوانید. البته بنده در مقام رد و تایید محتوای آن نیستم، ولی در کل می تواند نشان دهنده سطح بالای پیشرفتی که در این دو هزار و اندی سال در عدالت پژوهی طی شده باشد.

اما در باب برداشت بنده از عدالت؛ بنده عدالت را چندمعیاره می بینم. حال این چندمعیارگی یعنی چه؟ بحثش مفصل است. اگر توانستم یک روزی توضیح اش بدهم و استدلال های درست برایش بچینم، نظریه پرداز می شوم!!

نکته:
امیدوارم از حرفم این برداشت را نفرمایید که با تساوی همگان در برابر قانون مخالفم. بلکه منظورم این هست که حوزه عدالت بسیار بسیار گسترده تر از آن است. فروکاست عدالت به مفهوم تساوی آنهم در برابر قانون قابل خطای بشری، ظلم در حق این مفهوم والاست. 

3- احساس می کنم یک خلط مبحثی صورت پذیرفته. بحث دولت لائیک یا حتی سکولار، تساوی همه شهروندان در برابر قانون نیست. بلکه جدا بودن دین از عرصه سیاست و اجتماع است. در برخی نگاه های افراطی ضدیت با دین هم برداشت می شد. کما اینکه در سر دیگر طیف یک دولت سکولار، جدایی دین از دولت (و نه جدایی دین از سیاست و اجتماع) برداشت می شود. ما دولت های سکولار لیبرالی داریم که گاهی اوقات حتی معتقد به تساوی همه شهروندان خودشان هم نیستند (مانند استرالیا و شهروند درجه 2 شمردن بومیان در عرصه عمل یا انگلستان و شهروند درجه 2 بودن ایرلندی ها در عرصه عمل)، دولت های سکولار سوسیال دموکراتی هم داریم که زیاده از حد به تساوی و برابری "شهروندانشان" معتقدند و تساوی را به بسیاری از حوزه های زندگی تسری می دهند (مانند سوئد). 

4- این چه عدالتی است که اگر در حق اهل سنت روا داشته شود، حق شیعیان پایمان می شود؟ 
اینقدر صفر و صدی نبینیم. قرار بر حذف یکی از دو طرف نیست. بلکه قرار بر ترسیم راهکار مبتنی بر امکان های موجود است و نه امکان های آرمانی و محبوب. مبتنی بر امکان های موجود است که بعضا در حوزه های محل اختلاف مجبور به پذیرش گروه رقیب می شویم تا از بی عدالتی های گسترده تر و مهم تر جلوگیری کنیم. یک مثال خارج از بحث: اگر سوریه فقط قادر باشد بین انتخاب مدل حکومتی سکولار مانند یکی از دولت های اروپای غربی و  مدل حکومت اسلامی داعش و فتح الشام و غیره یکی را انتخاب کند؛ به من باشد می گویم مدل حکومتی سکولار را برگزیند. چون شأن انسان ها در آن بیشتر از حکومت اسلامی مدل داعش و غیره حفظ می شود. چون انسان ها در آن مدل به زندگی در بستر عدالت نزدیک تر هستند. این حرف، بنیان دفاع جمهوری اسلامی از دولت سکولار و مخالف اسلام سیاسی اسد در سوریه است (به نظر بنده البته).

در جهان واقعیت، ما در معرض انتخاب ها هستیم. انتخاب میان گزینه های موجود 
و در حالت بهتر، انتخاب میان گزینه های موجود و گزینه هایی که می توانند موجود شوند
گاهی گزینه موجود میان یک حکومت لائیک ضد دین و حکومت سکولار است.
گاهی میان حکومت سکولار و حکومت مسلمانانی مانند اردوغان
گاهی میان حکومت مسلمانان (اسلام گرایان) و یک حکومت دینی نزدیک به مبانی عقلانی و مبتنی بر گذشته تاریخی دوران رسول الله و حضرت علی (ع)
و گاهی میان حکومت دینی متوحش و دهشت بار طالبان در افغانستان و حکومت سکولار 
از این گاهی ها تا دلتان بخواهد می توانیم بگوییم و بنویسیم. 

5-  همه این مدل حکومت ها باید بر روی زمین و در مرحله عمل محتوای واقعی خود را نشان دهند. روی کاغذ همه از آرزوهای خوب می گویند. 

اینکه تعریف من از عدالت ناقص است و همه جنبه های عدالت را در برنمی گیرد، کاملا" درست است. برای همین می خواستم معنای عدالت را شما برای من کامل کنید. اما آنچه از پاسخ شما برمی آید اینست که شما هم در باب عدالت اطلاعی ندارید.  کلی گویی و عدم شفافیت در حوزه عدالت راه را برای هر تعریفی از عدالت باز می کند. اینکه بگویید مفهوم عدالت گسترده تر از عدالت در برابر قانون است، مشکلی را حل نمی کند. مصداق این گستردگی را بگویید. اگر در آلمان شهروند درجه 2 وجود دارد، این عین بی عدالتی است.  با اینحال تا آنجا که من می دانم، این تبعیض (اگر وجود داشته باشد) در قوانین مصرح المان نیست، بلکه در اجرای قانون توسط حکومت است.  وانگهی، مگر معیار ما در عدالت آلمان، سوئد یا آمریکاست؟  ای کاش شما که از کلمه عدالت به وفور استفاده می کنید، یکبار معیارهای چندگانه خود از عدالت را برمی شمردید. استفاده از یک کلمه موهوم که هیچ تعریفی برای آن ندارید، و ارائه مثال هایی سطحی کمکی به درک مسئله نمی کند و همیشه خواننده را در مقابل این پرسش قرار می دهد که براستی مراد نویسنده از عدالت چیست؟ اما ظاهرا" خوانندگان نظرات شما باید تا زمانی که شما به درجه  نظریه پردازی برسید صبر کنند.

 

هرگز اعتقاد ندارم که حکومت سکولار بمعنای تساوی همه شهروندان در مقابل قانون است. بلکه همانگونه که خود شما گفته اید بمعنای جدایی دین از سیاست و عدم تبعیض بدلایل مذهبی است. یعنی از دید یک حکومت سکولار واقعی (این کلمه واقعی را برای این آورده ام که دوباره مثال هایی از کشورهای دیگر نیاورید)  مذهب یک امر شخصی است و نه عاملی برای حذف یا پیشرفت. در یک حکومت سکولار واقعی یک مسلمان همانقدر می تواند براساس استعداد و توانایی هایش رشد کند که یک مسحی می تواند. این مبنای سکولاریسم است. یعنی در یک حکومت سکولار، نهاد حکومت هرگز نمی تواند مذهب یک شهروند را مورد پرسش قراردهد، چه رسد به اینکه آن را ملاک ارزش گذاری قرار دهد. برای مثال، در فرم های ثبت نام کنکور یا فرم های استخدامی در ایران یکی از پرسش های اساسی مذهب است. البته در مقابل این پرسش تنها چند گزینه قرار دارد که فرد باید از میان گزینه های موجود یکی را انتخاب کند. حال اگر کسی معتقد به مذهبی غیر از این گزینه ها بود و تمایلی هم به تقیه نداشت، بدلیل نقص پرونده از تحصیل یا اشتغال بازمی ماند. اما در یک کشور سکولار واقعی، اساسا" درج این پرسش در فرم استخدام جرم و مستوجب پیگرد قانونی است.

 

دقیقا" با شما موافقم که مجبوریم از میان گزینه های موجود انتخاب کنیم، حتی اگر انتخاب بین بد و بدتر باشد. این تنها دلیلی است که من در انتخابات به روحانی رای دادم، وگرنه اعتقادی ندارم که روحانی یک قهرمان است. خوشبختانه دوران قهرمان ها خیلی وقت است که تمام شده. 

پاسخ:
1- در حال یادگیری درباره عدالت هستم. گاهی اوقات بحث کردن و فکر کردن پیرامون یک مفهوم بهتر از هجوم یکباره به آن و آن را مثل یک فست فود انگاشتن است. حداقل فایده این یادگیری و صبر، دور شدن از حکم دادن های سطحی و به درد نخور است.
 
2- یک مشکلی که با دولت سکولار دارم، این است که بخشی از هویت مردمش را، بخشی از عقاید مردمش را نمی بیند؛ حذف می کند و در طی فرایند حذف کردن، به فرد و هویت فرد ضربه می زند. "اما ادعای عدم حذف و عدم ضربه زدن را دارد". در دولت سکولار، شما برای اینکه مثلا در عرصه سیاست پیشرفت کنید باید بخشی از هویت خود را کنار بگذارید، بخشی از عقاید خود را ذبح کنید تا دولت سکولار اجازه پیشرفت به شما بدهد. در دعوای عقیده و دعوای هویت، سکولاریسم به مثابه یک ناظر بی طرف نیست بلکه خود یکی از طرفهای دعواست. سکولاریسم کاملا با مکانیسم های مذاهب عمل می کند؛ عقایدی را طرح می کند، هویتی عقیدتی را حول خود شکل می دهد و در جهت استقرار، استمرار و رشد آنها با عقاید و هویت های عقیدتی رقیب (مانند مذهب فلان و بهمان) رقابت و مبارزه می کند. 
سکولاریسم دقیقا یک مذهب اجتماعی است. کارویژه های آن را ببینید و با کارویژه های مذاهب معمول، مقایسه فرمایید. 
تنوع عقاید به تعداد آدمهای روی زمین است. حتی آنهایی که از نظر فکری به هم نزدیک هستند، در برخی از موارد با هم اختلاف نظر دارند. تنها در حکومت هایی مانند کره شمالی است که همه مانند رهبر فکر می کنند، یا بهتر بگویم مجبورند مانند رهبر فکر کنند. 
یک دولت سکولار باید به عقاید و هویت مردمش احترام بگذارد، اما لازم نیست آنها را ملاک عمل خود قرار دهد. برای مثال هندوها گاو را مقدس می پندارند، اما دولت سکولار لازم نیست مصرف گوشت گاو را بدلیل برآورده شدن نظر هندوها ممنوع کند. با اینحال، یک دولت سکولار می تواند برای احترام به شهروندان هندو، قانونی به تصویب برساند که براساس آن ذبح گاو در ملاء عام جرم تلقی شده و جریمه سنگین به آن تعلق گیرد. یا ممکن است بخشی از جامعه مسلمان به حجاب اعتقاد داشته باشند. احترام به نظر این بخش از جامعه باعث نمی شود که دولت سکولار حجاب را اجباری کند، زیرا در اینصورت حق عده دیگری که به حجاب اعتقاد ندارند پایمال خواهد شد. قانون یک دولت سکولار  را موظف می کند حق تعیین پوشش مردم را به رسمیت بشناسد و در صورت تعرض عده ای به این نوع پوشش مطابق قانون با آن برخورد نماید. 
لطفا" مصداق آنچه را مدعی شده اید بیان کنید. مدعی شده اید که دولت سکولار تنها درصورت کنار گذاشتن بخشی از هویت و یا ذبح آن اجازه پیشرفت در عرصه سیاست را می دهد. با اینحال، من نمونه هایی را می توانم برشمارم که نظر شما را نقض می کند. برای مثال، شهردار لندن یک مسلمان معتقد است که به مسلمان بودن خود افتخار می کند و هرگز برای پیشرفت آنرا مخفی یا بقول شما ذبح نکرده است. اما شما یک مورد در حکومت مذهبی مثال بیاورید که فردی بدون مخفی کردن عقاید خود به شهرداری یک شهر رسیده باشد. آیا در طول 40 سال حتی یک مورد وزیر، استاندار یا شهردار  از مذاهب دیگر سراغ دارید؟ حتی اهل تسنن که از نظر مذهبی نسبت به دیگر مذاهب موجود به حکومت شیعه نزدیک هستند، از فرصت های شغلی مساوی با شیعیان برخوردار نیستند.
خواهش می کنم بجای اینکه مباحث نظری دانشگاهی را ملاک نظرات خود قراردهید، واقعیت های عینی را ببینید. اگر درخصوص جوامع سکولار می خواهید مطالعه کنید، بجای ترکیه به دانمارک، فنلاند، سوییس، نروژ یا دیگر کشورهای حوزه اسکاندیناوی بروید یا حداقل درخصوص نظام حاکم و مناسبت های اجتماعی در این کشورها مطالعه نمایید
پاسخ:
پولش جور بشه ان شاالله با هم می ریم!!!
با عرض معذرت، منظورم از مباحث نظری دانشگاه، مباحثی نظری است که در دانشگاههای ورشکسته ایران (با عنوان غلط علوم انسانی اسلامی) تدریس می شود است. وگرنه مطالعه مباحث نظری دانشگاهی می تواند مفید باشد.
پاسخ:
گشتم نبود نگرد نیست... 
علوم انسانی اسلامی مان کجا بود برادر؟؟ حداقل در زمینه عدالت پژوهی بنده که به منبع درخور توجهی تا به حال برنخورده ام.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی