مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

بسم الله
نوشته های رامین مددلو. اهل شهر خوی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق علیه السلام/ دانشجوی دکتری دانشگاه مفید قم رشته علوم سیاسی/ پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

کانال تلگرام:
https://t.me/istkhaterat

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
شنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۴، ۰۵:۲۷ ب.ظ

تجددستیزان مدرن

نکته:

این متن را هم زمانی در یکی از صدها بولتن محرمانه این مملکت چاپیدم. متعلق است به دوران تمرین نویسندگی.


ورود غرب به ایران، تنها باعث شکل گیری نحله های متمایل به خود نشد. برخی گروه ها که دارای پایگاه سنتی در ایران بودند، به مبارزه با کلیت غرب پرداختند. این گروه ها در دوره مشروطه عمدتا به حوزه روحانیت متصل بودند و عمده تلاش خود را جهت مخالفت با نظام مناسبات اجتماعی جدیدی که پس از مشروطه شکل گرفته بود و نماد آن نظام سیاسی مشروطه با محتوای غربی بود به کار گرفتند.

به سبب جایگاه علمی روحانیونی که خود را داخل درچنین حلقاتی تعریف می کردند شاهد شکل گیری رساله های ضد مشروطه ای هستیم که از فخامت کلام و عمق بیان برخوردارند و به خوبی توانسته اند تضاد محتوایی دین اسلام و کلیت غرب را نشان دهند.

روند رد کلیت غرب ناشی از این می شد که این طیف متفکران غرب را به صورت یکپارچه دیده و قائل به تجزیه پذیر بودن آن نبودند. مخالفت با غرب علاوه بر عرصه سیاسی، حوزه مظاهر مادی و فکری غرب را نیز دربرمی گرفت و نقطه اتکای این مخالفت، دین بود. این مخالفت با غرب در سطح عموم جامعه نیز رسوخ نموده بود و متن جامعه مظاهر غرب را به راحتی نمی پذیرفتند.

ولی رویکرد نقد غرب به اتکای صرف به دین خلاصه نمی شود. اندکی پس از شکل گیری غرب ستیزی دینی، رویکردی نخبگانی و دانشگاهی نیز با تاثیرپذیری از برخی فلاسفه آلمانی همچون اشپنگلر و هایدگر شکل می گیرد.

 

تجددستیزی فلسفی

اگر در رویکرد دینی کلیت غرب و به تبع آن تجدد رد می شود، در رویکرد نخبگانی، مدرنیته غربی نقد می شود. علت این امر ریشه در مراجع فکری رویکرد نخبگانی (به طور اخص هایدگر) دارد که از درون غرب، به نقد غرب مدرن پرداختند و جوانه های فکری پست مدرنیسم دریدایی و فوکویی را در اذهان کاشتند.

این رویکرد ابتدا در گفتار کسانی همچون دکتر شادمان به صورت حداقلی رخ می نماید و در این رخ نمایی رابطه بین غرب و دین جای خود را به رابطه میان غرب و سنت (به بیان دقیق تر مدرنیته و سنت) می دهد. در ابتدا نیزحوزه غرب استعمارگر رد می شود نه دستاوردهای غرب مدرن.

 

دکتر فردید

فردید دومین و مهم ترین شخصیت در بین تجددستیزان فلسفی است. دکتر فردید را مهم ترین شارح هایدگر در ایران می دانند. وی  غرب زدگی معاصر را تابع غرب زدگی یونان می دانست و فلسفه و انسان گرایی یونانی مآب را مظهر طاغوت معرفی می کرد و نه تنها اصل مدرنیته، بلکه دستاوردهای آن مانند تکنولوژی را که مظهر مادی مدرنیته است رد می کرد. دکتر فردید به دفاع از انقلاب اسلامی پرداخت زیرا هر جریان فکری که موافق وضع موجود بود از دید دکتر فردید طاغوت معرفی می شد و نهضت اسلامی امام خمینی در جهت شکستن وضع موجود گام برمی داشت. (آنگاه که از هر جریان فکری سخن می رانیم باید توجه نمود که دسته هایی مانند لیبرال مسلمان ها نیز از دید دکتر فردید طاغوت زده بودند).

از دید فردید غرب و شرق، دو نوع متفاوت فهم است که به شکل دو نوع متفاوت سنت، فرهنگ، تمدن و نظام اجتماعی رخ نموده اند. فطرت و طبیعت انسان با فهم شرقی مطابقت دارد. در نتیجه اشکال غرب در ذات آن است نه در فرع آن. ساختمان غرب بر شالوده ای غلط بنا شده است و باید شالوده نابود شود و ساختمانی جدید بر مبنای فهم شرقی بنا شود.

ضدیت فردید با فلسفه، به حوزه فلسفه اسلامی نیز کشیده می شود. وی معتقد بود دوران مباحث فلسفه اسلامی گذشته است و  برای مقابله با فلسفه غربی کافی نیست.

دقت در گفتارهای فردید نشان می دهد ایشان علاوه بر هایدگر از ابن عربی نیز تا حدودی تاثیر پذیرفته است وسعی در تطبیق دو جهت غربی – شرقی اندیشه های خود داشت. ولی اساساً نگاه ایشان به اندیشه های اسلامی (چه از نوع فلسفه و چه از نوع عرفان) عدم عمیق شدن وی در اینگونه مباحث را نشان می دهد.

پس به طور خلاصه آبشخور فکری دکتر فردید هایدگر و ابن عربی است. از دید وی همه متفکران دارای مشکل هستند (ملاصدرا غرب زده، ابن سینا زندیق، ارسطو و افلاطون طاغوتی و...) ولی خود تفکری ایجابی و جایگزین ارائه نمی دهد و تنها به رد اندیشه ها می پردازد. همچنین در اندیشه فردید نیز نسبت میان شرق و غرب مدرن مطرح است، نه نسبت میان دین و غرب.

 

شاگردان فردید

شاگردان فردید را می توان به سه دسته فلسفی، ادبی و هنری تقسیم کرد. در عرصه فلسفی رضا داوری، داریوش شایگان و مرحوم مددپور شاگردان ارشد فردید هستند. تفکرات فردید در عرصه ادبی در نوشتارهای جلال آل احمد ظهور می کند و در عرصه هنر در آثار شهید آوینی.

 

جلال آل احمد

جلال آل احمد خود با فردید دیداری نداشت ولی از طریق دکتر داوری با این طرز فکر آشنا شد. دو کتاب غرب زدگی و در خدمت و خیانت روشنفکران جلال آل احمد اوج این تاثیرپذیری است. می توان گفت نگاه جلال آل احمد در دوره دوم زندگی اش پس از سرخوردگی از سوسیالیسم و بازگشت به سنت (البته با نگه داشت تاثیرپذیری های ادبی از سوسیالیسم) منتج از نوع نگاه فردید به غرب زدگی است.

 

شهید آوینی

شهید آوینی نیز دارای دو نوع زندگی و بینش متفاوت است. ایشان در دوره اول زندگی خود، با مظاهر غرب آشنا می شود و زندگی ای روشنفکرانه از نوع غربی را در پیش می گیرد. ولی در جریان انقلاب اسلامی با اندیشه های امام خمینی آشنا شده و دوره دوم زندگی خود را کاملا متفاوت از دوره اول در پیش می گیرد.

شهید آوینی انواع هنر را تجربه کرد. از نقاشی گرفته تا موسیقی و فیلم سازی و نگارش ادبی. اما آنچه مدنظر این نوشتار است، نگرش شهید آوینی به مقوله هنر در دوره دوم زندگی وی است. این نگرش را می توان از رویکرد شهید در فیلم سازی دریافت. شهید آوینی در این عرصه مستندسازی را برمی گزیند زیرا آن را به بیان حقیقت نزدیک تر می داند. پس از دید شهید، هنر مدرن که هنری غربی است در پی پنهان کردن حقیقت است. این مفهوم در نگاشته های شهید در مجله سوره و کتاب هایی همچون انفطار صوت رخ می نماید. ایشان همچنین در کتاب توسعه و مبانی تمدن غرب، به دستاوردهای عینی غرب در حوزه مصادیق (مانند بانک) پرداخته و سعی در رد آنها و در نتیجه رد آرمانشهر بودن غرب دارد.

باید درباره شهید آوینی این نکته را اشاره کرد که شهید آوینی تنها از فردید تاثیر نپذیرفته بود. شهید آوینی تاثیر اصلی را از امام خمینی پذیرفته بود و نگرش فردید به غرب، با نگرش شهید آوینی هم پوشانی هایی دارد ولی عین هم نیست.

 

تجددستیزی نخبگانی در حال حاضر

دیدیم که تجددستیزی نخبگانی با فردید در عرصه فلسفه شروع می شود و توسط دکتر داوری، شایگان و مرحوم مددپور ادامه داده می شود. در عرصه ادبیات و هنر نیز تاثیر می گذارد.

در حال حاضر نگاه فردید به غرب در دانشگاه ها به عنوان جریان اصلی و حاکم بر جریان تجددستیزی معرفی می شود. گروه های دانشجویی با ریشه های مذهبی به شناخت غرب از دید دکتر فردید و افراد هم رأی با ایشان می پردازند و سعی در شناخت غرب آنگونه که خود می خواهند نه آنگونه که غرب است دارند.

از جمله نحله های دانشگاهی می توان به نحله آقای مهدی نصیری اشاره کرد که در ادامه تجددستیزی و برای ارائه راهکار ایجابی به سمت مکتب تفکیک و تکیه صرف بر روایات بدون دخالت دادن عنصر عقل کشیده شده اند. مجله سمات در حال حاضر تفکر آقای نصیری در ضدیت با فلسفه را دنبال می کند. (در واقع از ضدیت با غرب مدرن به ضدیت با فلسفه اسلامی کشیده شده اند).

مسئله ای که باید بر روی آن دقت نمود رشد تجددستیزی نخبگانی فردیدی در میان قشر دانشگاهی مذهبی است. دوره های غرب شناسی با رویکرد فردیدی عمدتاً از طریق بسیج دانشجویی دانشگاه ها و یا دیگر نهادهای مذهبی – دانشجویی برگزار می شود و در سطوح بالاتر در همین نهادها و دوره های آنها، به ضدیت با فلسفه اسلامی می رسد.

نگارنده بر آن نیست که غرب را از هر اتهامی مبرا سازد، بلکه برآن است گوشزد کند که غرب مدنظر چنین دوره هایی اساساً وجود ندارد و یا حداقل بخشی از غرب است. ضدیت با فلسفه و عقل گرایی اسلامی نیز بال دیگر چنین تفکر خطرناکی است که موجب رشد اخباری گری مدرن در میان قشر دانشجوی مذهبی می شود. باید نهادهای مذهبی – دانشجویی را ترغیب به شناخت غرب از دید علمای بزرگی مانند شهید مطهری و مقام معظم رهبری کرد. باید قطب نمای غرب ستیزی را به غرب شناسی با رویکردی دینی تغییر داد و نسبت سنجی میان دین اسلام و غرب را جایگزین نسبت سنجی میان غرب مدرن و شرق نمود.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی