مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

بسم الله
نوشته های رامین مددلو. اهل شهر خوی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق علیه السلام/ دانشجوی دکتری دانشگاه مفید قم رشته علوم سیاسی/ پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

کانال تلگرام:
https://t.me/istkhaterat

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
شنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۴، ۱۱:۰۴ ق.ظ

بی حوصلگی

بی حوصله بودم. به اندازه کسی که پرت شده باشد وسط یک شهر و این پرت شدن با خواست خودش باشد و خود، مخالف خواست خود.

بلند شدم بروم شهر خودمان بلکه دلم وا شود. (خوب می دانم که این رفتن ها مثل یک مسکّن مقطعی است. اما آدمیزاد بعضی وقت ها مجبور است به همین مسکّن های مقطعی پناه آورد).

از سه راهی تا خود شهر فقط به مزارع آفتابگردان چشم دوختم. مزارعی که اکثرا عمر چند ماهه میهمانانشان سر آمده بود

هوای شهر عالی بود. دیروز انگار باران باریده بود. زنگ زدم به محمد آقا. اولش رفتیم مسجد سیدالشهدا. بعد برای ناهار لردبازی درآوردیم و آخر سر رفتیم سمت جاده خوی - قره عین (یا سیه چشمه یا چالدران یا هر چه دوست داری بنامش). این جاده کوهستان فوق العاده ای دارد. با دشت معرکه ای که تا خود قره عین کشیده شده. وحید رفته قره عین برای مداحی در هیئتشان. محمد می گفت چند روز پیش هم رفته بود اردبیل برای عزاداری در مراسم طشت گذاری و حیف صبح نیامدی تا با هم برویم قره عین و برش گردانیم و اینها

صبح و ظهرش فرقی نمی کرد. ما حریف دنیای وحید نمی شویم

محمد از سر لردبازی سر ناهار سرش درد می کرد. اول فیرورق می خواست نگه دارد چایی بخوریم که نگذاشتم. سر قهوه خانه قوردیک خواست نگه دارد باز هم نگذاشتم و گفتم تا می تواند براند. دلم می خواست -با اینکه می دانستم نمی شود- آنقدر برویم تا راه بازگشت را گم کنیم

بعد گردنه قوردیک پیاده شدیم و زل زدیم به کوهها. کوههایی که مثل یک دیوار انگار تا آخر دنیا کشیده شده اند.

یکبار قبل این گفته بودم که عظمت خلقت خدا در این نقطه از دنیا را نمی شود با دوربین عکاسی به تصویر کشید. اینهم سند دوم حرفم.

خوی 


خوی


خوی

محمد از دور زیارتگاه میرفتاح در روستای ممش خان را نشانم داد. خب معلوم است که رفتیم آنجا. حیلی وقت بود که نیامده بودم. ضریح و زیر گنبد زیارتگاه را عوض کرده بودند و چه قشنگ شده بود. روز عاشورا دسته های عزاداری روستاهای اطراف می آیند اینجا. 

 میرفتاح


خوی

بعد، برگشت و خوردن چایی در قهوه خانه و تپه شهدا و نشستن و به دشت خوی نگاه کردن.

و بعد، بازگشت.

باید بنشینم و چند ده صفحه ترجمه کنم. برای سمینار درباره یرواند آبراهامیان و انقلاب اسلامی ایران آماده بشوم. دو مقاله بازنویسی کنم. فقه و سیاست دکتر فیرحی را بخوانم و... اما بی حوصله ام. دیگر ذهنم نسبت به مسکّن های مقطعی مقاوم شده.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی