مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

بسم الله
نوشته های رامین مددلو. اهل شهر خوی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق علیه السلام/ دانشجوی دکتری دانشگاه مفید قم رشته علوم سیاسی/ پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۲۰ مطلب با موضوع «پراکنده کاری :: دنیای اسلام» ثبت شده است

شنبه, ۱۹ خرداد ۱۳۹۷، ۰۴:۵۲ ق.ظ

تغییر رویه؟

 

اول.
اردوغان در اوایل سال 2016، در پاسخ به خبرنگارانی که از چرایی مصالحه ترکیه با اسرائیل درباره اتفاق کشتی مرمره  پرسیده بودند، گفت:

 "نیاز داشتنمان به اسرائیل را باید قبول کنیم". 

 

 دوم. 
 اردوغان در اواخر پاییز سال 2017 در تجمع حزبی اش در شهر سیواس یک سخنرانی فوق العاده کرد:

 "اسرائیل دولت ترور است... اسرائیل دولت اشغالگر است".

 

 سوم.
 اواخر سال 2017، روزنامه اسلام گرای ینی شفق که به حزب عدالت و توسعه نزدیک است، یادداشتی نوشت با عنوان "اگر در برابر اسرائیل ارتش اسلام تشکیل شود..." و در آن با عدد و رقم خواست بگوید در صورت اتحاد نظامی کشورهای اسلامی اسرائیل عددی نیست و اصلا خود ارتش ترکیه، به عنوان ارتشی که عملیات سپر فرات را در سوریه با موفقیت انجام داد، برای مقابله با ارتش اسرائیل کفایت می کند. این یادداشت پس از اعلام ترامپ مبنی بر انتقال سفارت آمریکا به بیت المقدس نوشته شده بود و در آن پیام اردوغان نیز درج شده بود:

 "کسانی که امروز خود را صاحب قدس می دانند، فردا حتی درختی را هم نخواهند یافت که پشت آن پنهان شوند". 

 

 چهارم.
 گذشت و گذشت تا رسید به واقعیت یافتن انتقال سفارت آمریکا به بیت المقدس و شهادت تعداد زیادی از فلسطینیان و تجمع مردم استانبول در اعتراض به اسرائیل و آمریکا و سخنرانی اردوغان در جمع مردم:

 "تنها زبانی که ظالم بی اخلاق [اسرائیل] می فهمد، زور است... مبارزه واقعی با صهیونیست هاست".

 

 حیرانی.
 از زمان به قدرت رسیدن اردوغان در ترکیه، یعنی از سال 2003 تا 2016، رابطه او با اسرائیل کم فراز و فرود نداشته. اما همیشه حداقلی از ارتباط را با رژیم صهیونیستی حفظ می کرد. حتی قطع رابطه با این رژیم در جریان کشتی مرمره و شهادت تعدادی از عدالت طلبان، نتوانست دوام داشته باشد و اردوغان با گفتن جمله به اسرائیل نیاز داریم، آب سردی بر حرارت عدالت طلبی آن بخشی از اسلام گرایان ترکیه پاشید که تصور می کردند به رهبری اردوغان، پس از دمشق [!]، نوبت آزادی بیت المقدس خواهد بود. 

 اما اکنون چه اتفاق افتاده؟ اردوغان تغییر کرده؟ 

 

 جستجو.
 اول ببینیم اردوغان قبل از سال 2017 چه نظری درباره مسئله فلسطین داشته؟ اردوغان از جمله اسلام گرایانی است که قائل به پذیرش دو دولت در سرزمین فلسطین، مبتنی بر قطعنامه های سازمان ملل و توافقات فلسطینیان با صهیونیست ها در پیمان اسلو است. می توان اشکال گرفت که بسیاری از لائیک های ترکیه نیز بر چنین مسیری معتقد هستند پس اردوغان با پیشینیان خود چه تفاوتی می کند؟ تفاوت آنجاست که در بازی دو دولت سازی، اردوغان بیشتر طرفدار فلسطینی هاست. کفه ترازو را به سمت فلسطینی ها سنگین می کند و از بین گروه های فلسطینی روابط خود را با حماس مستحکم می کند. 

 طرفداری از فلسطینیان در بازی دو دولت سازی یعنی چه؟ یعنی اینکه از دید اردوغان در سرزمین فلسطین دو دولت وجود دارد: دولت مستقل فلسطین و دولت اسرائیل. دولت اسرائیل باید بیت المقدس را به عنوان پایتخت ابدی فلسطین به دولت فلسطین بازپس دهد. ارتباط زمینی کرانه باختری و غزه را امکان پذیر سازد، از سرزمین های دولت فلسطین خارج شود، به محاصره غزه پایان دهد، مسائل آبی بین خود و دولت فلسطین رو حل کند و در کل دولت مستقل فلسطین، دولتی شود مانند بقیه دولت های دنیا. اما تندروها مصادر امور دولت اسرائیل را از ابتدای تأسیس آن در دست گرفته اند و آن را مبدل به دولت تروریست نموده اند. اصلا همین تندروها اسرائیل را تشکیل داده اند و در دوره های زمانی مختلف، هر حزبی که در تل آویو بر سر کار آمده، در قبال فلسطین و فلسطینیان حزبی تندرو و تروریست بوده. اما اکنون زمان جابجایی قدرت در اسرائیل است. 

 پس از نظر اردوغان، مسئله اصلی فلسطین آن است که در یک سمت ماجرا تندروهای صهیونیست دولتی تروریست را تشکیل داده اند اما مبارزه با این تندروهای صهیونیست به معنای تلاش برای نابودی اصل دولت اسرائیل نیست. بلکه دولت در اسرائیل باید به آن بخشی از شهروندان اسرائیل تحویل داده شود که معتقد به صلح و بازگشت آوارگان فلسطینی به خانه هایشان و بازپس دهی بیت المقدس به فلسطینیان هستند.  

 

 تغییر؟
 کاش می شد دل به حرفهای اعتراضی آن دسته از لائیک های ترکیه داد که داد می زنند اردوغان به تدریج در حال شکل دهی به حکومت اسلامی ترکیه است و مسیر این کار را در تبدیل شدن خود به آتاتورک اسلامی می بیند. کاش می شد گفت حرف هایی که از اردوغان در فضای ایران پخش شد، همه حرف های او بود و تغییر در قبال فلسطین، بخشی از تدریج اردوغان در شکل دهی به دولت اسلامی ترکیه است. 

 

 اما متاسفانه باید گفت نه. رفتار و دیدگاه اردوغان در قبال مسئله فلسطین تغییری نکرده. به همان سخنرانی چند روز پیش او در تجمع مردم استانبول برمی گردیم:

 "ما مردم اسرائیل را به مبارزه علیه شیطانی که در حکومتشان رخنه کرده، دعوت می کنیم". توجه کنید که گفت مردم اسرائیل. 

 یا بیایید به نشست مشترک خبری اجلاس فوق العاده سازمان همکاری های اسلامی که همین چند روز پیش در استانبول و به سبب انتقال سفارت آمریکا از تل آویو به بیت المقدس برگزار شد برویم. اردوغان گفت:

 "[خطاب به مردم یهودی اسرائیل] شما صهیونیست نیستید، شما را از آن ها جدا می کنم... به پایبندی خود به راهکار دو دولتی تاکید و از تمامی تلاش های فلسطین در این مسیر حمایت می کنیم".

 

 بازی همان بازی 15 سال اخیر است.جامعه ترکیه به شدت طرفدار فلسطین است. اسرائیل را توطئه غرب جهت زمین زدن عثمانی می داند. فلسطین جزئی از خاطرات خوش آنان است. خاطراتی که امید بازگشت به آنها را در سر می پرورانند. حامی اصلی فلسطین رهبر جهان اسلام خواهد بود و رهبری جهان اسلام یعنی افزایش قدرت کشور، یعنی افزایش غرور مردمی. و اهالی ترکیه در جستجوی این غرور هستند. به همین خاطر طرفداری از فلسطین رأی آور است. به همین خاطر همه کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری پیش روی ترکیه چفیه می اندازند و علیه اسرائیل سخنرانی می کنند.

 اردوغان از این امکان غافل نیست؛ از یک سو سخنرانی های مهیج علیه دولت تروریست و اشغالگر صهیونیست ها انجام می دهد؛ صهیونیست هایی که دولت اسرائیل را در دست گرفته اند و باید توسط مردم اسرائیل از قدرت خلع ید بشوند تا بتوان دو دولت اسرائیل و فلسطین را تشکیل داد؛ دولت فلسطین به پایتختی بیت المقدس. 

 اما از سوی دیگر افزایش روابط اقتصادی ترکیه با اسرائیل و امضای چندباره قراردادهای نظامی میان این دو کشور و در اختیار نیروهای امنیتی صهیونیست گذاردن پایگاه های جاسوسی در مرز ترکیه با سوریه و سفرهای گردشگری از تل آویو به استانبول هنوز ادامه دارد. 

 و از سوی دیگر، ساخت بیمارستان و ارسال پزشک و بازسازی نیروگاه برق در غزه و اعطای بورسیه به دانشجویان فلسطینی جهت تحصیل در ترکیه و درمان بیماران فلسطینی در ترکیه و پخش نذورات و زکوات در غزه. خرج مالیات حاصل از درآمد مشروب فروشی ها برای توسعه مساجد.

 و از سوی دیگر، حزب دموکراتیک خلق ها (حزب اصلی اکراد ترکیه) در پارلمان ترکیه طرحی مبنی بر ابطال تمام قراردادهای فی مابین دولت ترکیه و اسرائیل را به دلیل اتفاقات اخیر ارائه می کند اما اکثریت پارلمان، اکثریتی که در دست حزب عدالت و توسعه است، اکثریتی که در دست اردوغان است، آن را رد می کند.

 

 ارتش اسلامی؟
 یادداشت روزنامه ینی شفق بیانگر آرمان آن بخشی از اسلام گرایان است که نمی خواهند واقعیت اردوغان را بپذیرند. چرا که تجربه تلخ حکومت لائیک ها آنها را ترسانده و از شدت ترس به دامن خیال پناه آورده اند. اگر هم اردوغان حرفی از اقدام نظامی زده، حداکثر در قالب استقرار نیروهای نظامی ترکیه در قالب نیروهای صلح بان در غزه خواهد بود و نه بیشتر. 

 باید با واقعیت ها کنار بیاییم. حزب عدالت و توسعه به رهبری اردوغان کارهای بسیاری در جهت تسهیل اسلام گرایی و بازگشت ترکیه به دامان اسلام انجام داده است. این حزب و این فرد همراه خوبی در قصه پرغصه فلسطین هستند اما "تا یک جایی". این "تا یک جایی" را نباید فراموش کنیم. و نیز افق های پس از آن را. 

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۷ ، ۰۴:۵۲
رامین مددلو
جمعه, ۴ خرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۱۲ ب.ظ

زوال معنا در مفهومی بی معنا

واقع

نامش ریوان بود. اهل سلیمانیه عراق. می گفت کودکی و نوجوانی اش در کرج گذشته. 15 سال؛ به کارگری. مدتی هم در انگلیس زندگی کرده. اما الان، بعد از فتنه داعش، دست زن و پسر نوزادش را گرفته بود و آواره سرزمینی دیگر.

نام پسرش را پرسیدم. گفت هیوا. گفتم اسم قشنگی است؛ در ترکی آذری نام میوه ای خوشبوست. گفت در کردی سورانی یعنی امید. گفتم قشنگتر شد.

برخلاف نام پسرش، چشمانش ناامید بود. و همسرش؛ دلگیر.

گفت عادت کردید؟ گفتم سفر زندگی ام شده. گفت اما همسر من هنوز در حسرت سلیمانیه مانده. گفتم چطور؟ اینجا که پر است از اکراد. هم زبان های خودتان. محله و قهوه خانه تان هم که همه کرد هستند؟ گفت: هستند... اما با ما فرق دارند.

 

مفهوم

ناسیونالیسم واحد کردی. ناسیونالیسمی که هر چهار عرصه کردی سوریه، ترکیه، عراق و ایران را دربرمی گیرد. مفهومی که بارها و بارها از زبان کنشگران سیاسی جدایی طلب کُرد شنیده ایم. در شبکه های تلویزیونی شان، برنامه های فرهنگی شان، سخنرانی های سیاسی سرشار از شعارشان. البته در جایی مهمتر نیز: در بحث ها و تجمعات پر از شور و تندیِ میدانیِ جوانانشان.

اما واقعا چنین مفهومی در عرصه زندگی واقعی نیز معتبر شده؟

 

شروع به جستجوی تاریخ می کنم. جمهوری مهاباد قاضی محمد؛ در بحث های جدی و مذاکراتش، نشانی از این ناسیونالیسم نیست. همه امور بر مدار تشکیل جمهوری خودمختار مهاباد ذیل دولت ایران می چرخد.

می رسم به احزاب چپ گرای دوره معاصر. آنها نیز رنگ ایرانی دارند. حتی حزب دموکرات آنقدر به رنگ ایرانی بود که جهت مبارزه با ملت ایران، مدتی هم پیاله مجاهدین خلق می شود در شورای ملی مقاومت.

 

اما خارج از مرزهای ایران؛ می رسم به نام پ.ک.ک؛ که آش شله قلم کاری است از نژادگرایی و مارکسیسم. هر چقدر در گفتگوهای جدی اش جستجو می کنی، کمتر نشانی از ناسیونالیسم واحد کردی می بینی. همه حرفهای جدی و غیرشعاری در چارچوب ترکیه است. یک فضای تنفسی ذیل نام ترکیه که گفتارها را شکل داده، محدود کرده، مشخص کرده. این فضای تنفسی خود را در فرزند عاقل پ.ک.ک، یعنی حزب دموکراتیک خلق ها بیشتر نشان می دهد. آنقدر که گویی عقلای قوم شعار را با واقعیت یکی کرده اند و واقعیت را تجلی حقیقت می دانند. باور ندارید؟ به سایت این حزب بروید. آیا نشانه ای از ناسیونالیسم واحد کردی در آن است؟ یا هر چه هست نشانه ای است از یک حزب قوم گرای رسمی ترکیه که جزو عرصه سیاسی "آن کشور" است؟ در میان مردم کرد ترکیه باشی دیگر نیازی به استدلال نیست. نشانه کافی است. اکراد ترکیه یکی از پایه های رأی آوری حزب عدالت و توسعه هستند. حزبی که مدتی است به مناطق کردنشین سوریه حمله کرده. آیا مردم کردی که پیش از این به حزب عدالت و توسعه رأی داده اند؛ در انتخابات پیش رو به تغییرات زندگی خود نگاه خواهند کرد یا به ناسیونالیسم واحد کردی که در عفرین مورد هجوم آک پارتی قرار گرفته؟

 

اگر هر آنچه گفته شد، فهم من از وضع الان بود؛ داستان اقلیم کردستان عراق داستان آینده است. آینده ای که در آن دولتی کردی زمام امور را در دست دارد. سیاست، دیگر عرصه ستیز با دیگری نیست، بلکه عرصه تدبیر امور خودی است. ناسیونالیسم واحد کردی از سلب نیرو می گرفت. از نفی دیگری هویت خودی را می ساخت. در اقلیم کردستان عراق اما "دیگری" وجود ندارد. دولت، همه چیز را تغییر می دهد؛ مفاهیم را بازسازی می کند؛ شیوه زیست را معین می سازد؛ ابهام را شفاف می سازد؛ و شفافیت یعنی اینکه تصورات شخصی باعث اتحاد نخواهند شد؛ گفتگوها و بحث ها واقعی خواهند شد. شفافیت یعنی یک کرد اهل سنندج در اربیل عراق خود را در فضای دیگری خواهد دید. این بار دیگریِ او، خودش نیز یک کرد است. او اینبار، در برابر یک کرد، غریبه است. شفافیت یعنی اختلاف کردهای سوریه و عراق بر سر اداره شهر سنجار (شنگال). شهری که در عراق واقع بود ولی به دست نیروهای کرد پ.ی.د سوری از دست داعش آزاد شد. و سوری ها گفتند که "خود" می خواهند این شهر را اداره کنند، نه "دیگری".

 

تاریخ، عرصه عمل و گفتگوست، عمل و گفتگو نشان از دغدغه ها دارد. دغدغه های مشترک، هویت مشترک می سازند؛ اگر هم سلبی باشند و هم ایجابی. ناسیونالیسم واحد کردی توان دغدغه شدن ندارد. چون ایجاب ندارد؛ چون واقعیت ندارد. پس تنها از سلب قدرت می گیرد؛ سلبِ دیگری. دیگری ای که ممکن است دشمن مشترک هم باشد، مانند داعش. اما پس از حذف دشمن مشترک، ناسیونالیسم کردی نیز بی هویت می شود. چون از خود چیزی ندارد. چون نیست.

 

 


پ.ن:

انتشار نخست در کانال جامع مرکز رشد:

 

⇔ سروش 
 sapp.ir/Rushdisu

 

⇔ایتا 
 eitaa.com/Rushdisu

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ خرداد ۹۷ ، ۱۵:۱۲
رامین مددلو
سه شنبه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۰۵ ب.ظ

وادی گرگ ها: فلسطین

وادی گرگ ها: فلسطین

 

اشاره:

مدت ها پیش این فیلم را دیدم. در ادامه فیلم دیدن هایم. انتشارش مصادف شد با بنا شدن سفارت جدید آمریکا بر روی دریای خون مظلومان در سرزمین مقدس. لعنت به آدمیانی که نام گرگ نهادن بر روی آنها، توهین به گرگ است.

 

بار دیگر، واکنشی در عالم خیال به واقعه ای در عالم واقع. پس از حمله رژیم صهیونیستی به کشتی ماوی مرمره در آبهای آزاد و به شهادت رساندن حدود 20 ترکیه ای ضدرژیم صهیونیستی، پولاد علمدار به همراه دو دوستش تصمیم می گیرد انتقام شهدا و ملت فلسطین را از صهیونیست ها بگیرد. در فیلم، اولین برخورد تحقیرآمیز پولاد علمدار با سربازان صهیونیست، در بازار، به درگیری می انجامد. در این درگیری یک زن یهودی آمریکایی که مسافر است با گروه پولاد علمدار به اجبار همراه می شود و در این همراهی متوجه می شود که فلسطینی ها مشکلی با یهودی ها ندارند و مشکلشان با صهیونیست های اشغالگر است.

فیلم مجموعه ای از بازسازی واقعیت هاست. حمله به محلات و شهرهای فلسطینی در کناره باختری و کشته شدن پلیس فلسطین (به راحتی) و مردم فلسطین به دست سربازان صهیونیست، خراب کردن خانه فلسطینی ها بر سرشان، دروغ و مسخره بودن دولت و سرزمین خودمختار فلسطین و غیره.

 

اسلام طریقتی بار دیگر نقشی مهم بازی می کند. با دستگیری روحانی طریقتی مورد احترام فلسطینی ها، پولاد علمدار تصمیم می گیرد با همراهی فلسطینیان، دیوار میان اراضی فلسطینی و اسرائیلی را (به عنوان نماد استحکام رژیم صهیونیستی)خراب کرده و با حمله به پادگان صهیونیستی روحانی را آزاد کند. آزادی روحانی، با مسلح شدن فلسطینیان همراه می شود. یک ربع آخر فیلم جوانان شهر فلسطینی، به دست پولاد علمدار (بخوانید ترکیه) مسلح می شوند و به جنگ مسلحانه با ارتش اسرائیل دست می زنند، کشته شدن فرمانده صهیونیست ها به دست پولاد علمدار پایان بخش جنگ به نفع فلسطینی هاست.

 

اینکه سرنوشت فلسطین سرانجام با یک جنگ به پایان می رسد و ترکیه در این سرنوشت باید (وظیفه دارد) نقش فرمانده را بازی کند، فهمی است که در ذهن بسیاری از اسلام گرایان ترکیه نقش بسته. سخن مرحوم اربکان در این باره معروف است که گفته بود اسرائیل فقط زبان زور و قدرت را می فهمد و قدرت ما در اتحاد ماست.

 

روند فیلم به گونه ای است که گویا ایران آن را ساخته و نه ترکیه ای که در دوران حزب عدالت و توسعه هم به مخالفت با "دولت تروریست اسرائیل" می پردازد و هم به افزایش روابط اقتصادی با آن. و راه حل را نیز تشکیل دو دولت فلسطینی و اسرائیلی معرفی می کند.

 

 ✔️ دیالوگی که از فیلم در ذهنم مانده:

یکی از یاران پولاد علمدار به فلسطینی ای که پناهشان داده می گوید: مگر ما الان در خاک فلسطین نیستیم؟ فلسطینی می گوید اسماً در خاک فلسطین هستیم اما اسرائیل بر خیابان ها و جانهایمان مسلط است.

دیالوگی که از فیلم بسیار در بین جوانان ترکیه ای سروصدا کرد، مربوط به برخورد پولاد علمدار با سرباز صهیونیست در بازار بود:

سرباز صهیونیست: چرا به اسرائیل آمده اید؟

پولاد علمدار: به اسرائیل نیامدیم، ما به فلسطین آمدیم.

 

✔️ تأثربرانگیزترین صحنه فیلم نیز صحنه تخریب خانه فلسطینی ها بر سرشان بود. جایی که سربازان اسرائیلی به عمد نوجوان معلول فلسطینی را در خانه باقی می گذارند تا خانه را بر رویش خراب کنند.

 

 

پ.ن:

قبل هم گفتم: نه با دنیای فیلم ارتباط خاصی دارم و نه نقد فیلم بلد هستم. اینها هم سیاه مشق های حاصل از بیداری های نیمه شب است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۰۵
رامین مددلو
سه شنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۶، ۱۲:۳۸ ب.ظ

مونا: روایت کودکانه دنیای ظالم

muna

 

فیلم "مونا" (Muna) محصول سال 2015 سینمای ترکیه، داستان کودکی شش ساله و اهل غزه است که پدر و مادرش در تجاوز سربازان اسرائیلی به خانه شان به شهادت می رسند. 

فیلم روایتگر نحوه مواجهه مونا با این واقعه است و در کنار آن داستانک های متعددی نیز رخ می دهد. علاوه بر مونا، فیلم بر شانه های سه نقش دیگر قرار گرفته. علی، ترک تباری که در غزه متولد و بزرگ شده اما پیش از جنگ سال 2009 به استانبول مهاجرت کرده؛ اِلا (و همکارش)، که پزشک ترک بوده و جهت خدمت داوطلبانه به غزه آمده؛ سلیمان، اهل غزه که دارای پیوندهای دوستی و خانوادگی با علی است.

 

✔️ شروع:
غزه، شب، خانه مونا: پدر در حال تنظیم ناموفق رادیو است و مادر در حال شانه زدن موهای مونا. یکباره صدای پای سربازان اسرائیلی در کوچه شنیده می شود. مادر مونا، او را در کابینت آشپزخانه مخفی می کند. سیاهی... انتظار و سپس صدای مادر: می توانی بیرون بیایی. پدر مونا موفق می شود رادیو را تنظیم کند و لبخند می زند؛ مونا بر روی پاهای مادر به خواب می رود.

 

✔️داستانک اِلا:
اِلا زنی است که دخترش را در حادثه تصادف از دست داده، زمانی که خودش خانه بوده و دخترش در کوچه. به همین جهت دارای افسردگی است و از نظر علی برای آمدن به غزه شرایط مساعدی نداشت. شب اول حضور در غزه، اِلا مونا را در درون یک کانال تاریک آب می یابد.

 

✔️داستانک علی:
مادر علی حاضر نبود غزه را ترک کند. او بیمار می شود، علی از استانبول برایش دارو می فرستاد تا اینکه تحریم و جنگ و باز تحریم گریبان گیر غزه می شود؛ نه می توان از استانبول دارو فرستاد و نه مادر علی را جهت مداوا به خارج از غزه اعزام کرد. در آخرین لحظات زندگی مادر، به جای آنکه علی بالای سر او باشد سلیمان بالای سر او بود. 

 

✔️داستانک سلیمان:
سلیمان نماد زندگی در مقاومت مردم عادی غزه است. او یکی از اهالی عادی غزه است. مردی که سعی می کند در همه احوال و در همه تلخی ها لبخند بزند. سلیمان نامزدی به نام عایشه دارد. داستان اصلی او باغ پرتقال پدری عایشه است. این باغ در مرز غزه واقع شده و نمی توان به آنجا رفت. سربازان اسرائیلی برادر عایشه را در این باغ شهید کردند. عایشه اصرار دارد که به باغ برود.

 

✔️فرایند:
به دفعات شاهد پرش از داستانکی به داستانک دیگر هستیم. نیز شاهد پرش زمانی در گذشته و حال یک داستانک و در داستان اصلی. انتهای فیلم ابتدای آن نمایش داده می شود. اما نمایشی که نه واقعیت بلکه خواسته موناست. داستان اصلی فیلم روایتی از دنیاست با چشمانی که مونا می بیند؛ وقایع به شکلی که مونا می خواهد رخ دهند. داستانک ها وظیفه واقعی سازی روایت را بر عهده دارند. 

 

✔️ساخت:
فیلم در شهر مِرسین ترکیه فیلم برداری شده است. اما برای مخاطبی که غزه را تنها در خبرها دیده گویی همان غزه است. کیفیت فیلم برداری، تصویرسازی از واقعیت ها، روند قانع کننده و منطقی وقایع، توان بازیگری و اموری از این دست فراتر از سینمای معمول ترکیه است. 

 

✔️فهم ها:
اسرائیل در پی نابود ساختن امید و آینده در غزه است. تجلی امید و آینده، خانواده است. پدر و مادر مونا، مادر علی، خانواده سرباز عضو حماس، نامزد سلیمان، برادر شهید عایشه و احساس مادرانه اِلا نسبت به مونا نمادهای این تجلی اند. همچنین آن چیزهایی که با این مفهوم معنادار می شوند مانند زمین (باغ پرتقال پدری عایشه)، و شلیک تک تیرانداز اسرائیلی به رَحِم عایشه. 
اسرائیل می تواند این تجلی را زخم بزند ولی هرگز قادر به نابود ساختن آن و از آن طریق، نابود ساختن امید و در پی آن آینده غزه نخواهد بود. 

 

✔️کنایه:
دو بار صدای اخبار فارسی ایران از رادیو به گوش می رسد. یک بار در ابتدای فیلم و در تلاش پدر مونا برای تنظیم رادیو، یک بار در وسط دریا و زمان ماهیگیری سلیمان. صدایی که تنها شعار می دهد و از پیروزی مقاومت حرف می زند اما در زندگی مقاوم مردم غزه حضوری ندارد. چنین شیطنت تأسف برانگیزی به جهت سرچشمه سیاسی فیلم است. 

 

✔️نهایت:
فیلم مونا را ببینید. چند بار ببینید و با آن گریه کنید. تا شاید از توهماتی مانند این حرف ها که ایران تنها کشوری است که برای فلسطینی ها هزینه می پردازد و پول نفت خرج فلسطینی شده و غیره دست برداریم.

 

 

پ.ن:

من از فیلم و نقد فیلم هیچ چیزی نمی دانم. این متن را برای دل خودم نوشتم. 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ اسفند ۹۶ ، ۱۲:۳۸
رامین مددلو
شنبه, ۱۵ مهر ۱۳۹۶، ۰۳:۰۸ ب.ظ

این مرزهای لعنتی

 

کوچه‌ی باغ، شهانق، خوی/ پاییز 1377

نه سال داشتم. شاید هم ده سال. همسایه دیواربه‌دیوار سمت چپمان، وقتی‌که به‌طرف قبله می‌ایستادیم، یک خانواده کُرد عراقی بود. خانواده که می‌گویم یعنی یک زن با سه چهار کودک قد و نیم قد.

بچه‌هایشان توی کوچه نمی‌آمدند. ترکی بلد نبودند، فارسی هم. انگار نبودند.

یک‌بار که از مدرسه برمی‌گشتم اتفاق افتاد. پلیس آمده بود و وسایلشان را ریخته بودند بیرون. مهاجر بودند، پناهنده بودند، غیرقانونی بودند. اما شاید اصلش این بود که پول پرداخت اجاره خانه را نداشتند. زن داد می‌زد، گریه می‌کرد، عصبانی می‌شد؛ و بچه‌های قد و نیم قدش... .

مردها و زن‌های کوچه در عرض کوچه تنگ، نیم حلقه می‌زدند و نگاه می‌کردند. انگار دارند یک فیلم نگاه می‌کنند و البته فقط نگاه می‌کنند. کسی جلو نیامد، رگ غیرت کسی باد نکرد، همه اشباه الرجال توجیه‌گر بودند. چون "آن زن و بچه هایش" کرد بودند، مهاجر بودند، پناهنده بودند، غیرقانونی بودند. چون غریبه بودند.

اسباب و اثاثیه‌شان را، اگر بشود اسمشان را گذاشت اسباب و اثاثیه، بار یک نیسان آبی‌رنگ کردند، خودشان را هم. رفتند. هم آن خانواده کرد عراقی و هم مردها و زن‌ها.

                                                                 

باحچلی اؤلر، استانبول/ بهار 1396

بالای پل عابر پیاده، کنار قدم‌های اول پلکان خوابیده بود. هشت سال داشت. شاید هم نه سال. از کنارش می‌گذشتیم، به‌سرعت. به منِ ایرانی چه ربطی دارد؟ یک زن محجبه ایستاد. نشست و خواست کودک را بیدار کند. نگران شده بود. پسربچه نخوابیده بود. ازحال‌رفته بود. پسربچه سوری بود. پس بقیه هم مثل من فکر می‌کردند: به منِ ترکیه‌ای چه ربطی دارد؟

از آن جمع سی چهل نفره در آن لحظه و دقیقه، تنها یک زن، مرد بود. تنها یک زن هویت انسان ها را داشت.

---------------------

 

ما خاورمیانه‌ای‌ها مردمانی هستیم با دردهای مشترک، با خاطرات مشترک، با رنج‌های مشترک. نیز با توافقی مشترک: همه از هم فرار می‌کنیم.

این مرزهای لعنتی... این مرزهای عوضی روی تن خاورمیانه، ذهن‌هایمان را زخم کرد. این هویت‌های مصنوعی... این هویت‌های توخالی، از احساس تهی‌مان کرد.

 

 

* شرح عکس: فیلم "لاک‌پشت‌ها هم پرواز می‌کنند" را ببینید.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۹۶ ، ۱۵:۰۸
رامین مددلو
سه شنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۵، ۰۹:۰۹ ق.ظ

ریشه های عثمانی گرایی در سیاست خارجی ترکیه

نکته:

این مقاله مربوط به دورانی است که ترکیه به عنوان یک کشور اسلامی برایم مسأله شده بود و تابستان امسال با اندکی تغییر به لطف و همکاری دکتر گوهری مقدم به چاپ رسید. حال، مدت هاست حوزه مطالعاتی و پژوهشی بنده تغییر کرده. 



عنوان مقاله: 

ریشه های عثمانی گرایی در سیاست خارجی ترکیه (2002-2015)

نویسندگان: 

دکتر گوهری مقدم عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق علیه السلام، رامین مددلو دانشجوی دکتری علوم سیاسی دانشگاه مفید

چاپ شده در:

فصلنامه علمی-پژوهشی پژوهشهای راهبردی سیاست دانشگاه علامه طباطبایی

چکیده: 

سیاست خارجی ترکیه در دوران حاکمیت حزب عدالت و توسعه از سال 2002 تا 2015 دو دوره متفاوت را پشت سر گذاشته است. ابتدا با پیروزی حزب عدالت و توسعه در انتخابات پارلمانی سال 2002 ترکیه سیاست خارجی این کشور از گرایش صرف به غرب و بی توجهی به خاورمیانه، به اولویت دهی به خاورمیانه همراه با توجه به غرب تغییر رویه داد. بر این اساس دولت ترکیه ابتدا به سیاست تنش صفر با همسایگان روی آورد اما با بروز بحران در کشورهای سوریه و عراق این سیاست تنش زدا جای خود را به دخالت در امور داخلی این کشورها و درنتیجه تنش زایی در منطقه خاورمیانه داد. چرایی این تغییر پرسش اصلی این پژوهش است و جهت یافتن پاسخ آن، با استفاده از نظریه روزنا و تقسیم عوامل پنجگانه وی به دودسته عوامل ریشه ای و روشی، تلاش شد تا اصول و مبانی نظری سیاست خارجی این حزب از درون عوامل محیطی و جغرافیایی، تحت عنوان عوامل ریشه ای، استنتاج شود. این پژوهش بر این فرض است که سیاست خارجی ترکیه در دوران حاکمیت این حزب ذیل مفهوم عثمانی گرایی قرار دارد. اما حوزه عمل این مفهوم توسط شاخصه های برآمده از عوامل محیطی و جغرافیایی محدود میشود.


دانلود اصل مقاله

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ شهریور ۹۵ ، ۰۹:۰۹
رامین مددلو
شنبه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۳، ۰۹:۳۲ ب.ظ

افول حکمت عملی و دیالکتیک ویرانگر‎

یادداشتی از حسین همازاده:

1. «امبراطوریة ایران»، «الامبراطوریة الفارسیة»، «مشروع تشییع الخلیج» (پروژه شیعه سازی خلیج [فارس])، «مشروع تشییع بغداد»، «مشروع تشییع الصفوی»، « المشروع العقائدی الإیرانی فی المنطقة»، «الاحتلال الفارسی»، (اشغالگری فارس ها)، «مشروع إیران بالمنطقه»، «هلال ایران الطائفی»، «الهلال الشیعی و الفارسی فی المنطقه»، « طائفیة إیران» (طائفی گری ایران)، « التسلیح الطائفی»، (مسلح کردن طائفی ناظر به حشد الشعبی عراق)، «دولة طائفیه تحمل مشروعا استعماریا»، « الاستعماریة الفارسیة»، « استغلال إیران من الربیع العربی»، (سوء استفاده ایران از بهار عربی)، «التدخل الایرانی فی بلاد عربیة» و...

اگر خواننده سایت ها و خبرگزاری های عربی باشید اینها برخی از کلیدواژه هایی است که هر روز در خلال اخبار و تحلیل ها به مخاطبان عرضه می شود. در عین حال اینکه رسانه های جریان اصلی (main stream)  که تاثیر عمده ای بر شکل گیری افکار عمومی دارند اخبار ضد ایرانی و ضد شیعی منتشر کنند چیز عجیبی نیست. اما اینکه در خلال جنگ های نیابتی جاری در سوریه و عراق - که توسط همین رسانه های جریان اصلی، قرائت و خوانش طائفی از آنها صورت گرفته است - و کشته شدن صدها هزار و آوارگی ملیون ها نفر، مسئولین کشور بدون توجه به ابعاد بین المللی اظهاراتشان دائما مشغول دادن گاف رسانه ای باشند واقعا قابل پذیرش نیست.

2. سخنان اخیر شیخ علی یونسی در محافل خبری عربی بازتاب گسترده ای یافته. از سی ان ان عربی گرفته تا روسیا الیومو العربیه و الشرق الاوسط و ده ها سایت خبری دیگر به انتشار سخنان دستیار ویژه رئیس جمهور پرداخته اند. 

اما مگر این بار اولی است که مسئولین کشور، پازل دیگران را تکمیل می کنند؟ شخصا وقتی سخنان یونسی را خواندم بی درنگ به یاد سخنرانی ناطق نوری در مشهد افتادم که بحرین را استان چهاردهم ایران دانسته بود. این سخنان که شاید در نگاه اول صرفا یک یادآوری تاریخی دانسته شود باعث شد جنجالی بزرگ به راه بیفتد؛ تمام اعضای 40 نفره پارلمان بحرین با صدور بیانیه ای «نقض وقیحانه» منشور سازمان ملل و حاکمیت کشورشان را محکوم کردند؛ مذاکرات صدور گاز ایران به بحرین متوقف شد؛ سفیر ایران در منامه احضار شد؛ حسنی مبارک و ملک عبدالله (پادشاه اردن) به منامه رفتند تا همبستگی شان با بحرین را در حداکثر شدت ممکن نشان بدهند. حتی بشار اسد و سرگی لاوروف هم در گفت و گوی تلفنی با پادشاه بحرین پشتیبانی خودش را از این کشور اعلام کردند! و کار به جایی رسید که مأموران فرودگاه دوبی روز دوشنبه ۲۸ بهمن 1387 به خواست مسئولان بحرینی، از پرواز مسافران ایرانی به منامه جلوگیری کردند.

این سخنان البته مسبوق به اظهارات به حسین شریعتمداری، مدیر مسئول روزنامه کیهان بود. زمانی که در سال 2007 در سرمقاله ای با عنوان "آواز کوچه باغی" نوشته بود: "بحرین بخشی از خاک ایران بوده است که در جریان زدوبند غیرقانونی میان شاه معدوم و دولتهای آمریکا و انگلیس از ایران جدا شده است و امروزه اصلی ترین خواسته مردم بحرین بازگشت این استان جدا شده از ایران به سرزمین اصلی و مادری آن، یعنی ایران اسلامی است و بدیهی است که این حق مسلم ایران و مردم استان جدا شده آن نباید و نمی تواند نادیده گرفته شود." این سخنان در رسانه های عربی به نام «ممثل مرشد الثورة الإیرانیة فی مؤسسة کیهان ورئیس تحریر صحیفتها» (نماینده رهبر انقلاب ایران در موسسه کیهان و سردبیر آن) منتشر شده بود.

این اواخر اما به خاطر تحولات سریع و اخبار داغ منطقه ای و البته جذابیت هایی منحصر به فرد این حوزه میزان اظهار نظرهای اینگونه در عرصه بین الملل افزایش چشم گیری داشته و فقط در مورد یمن چندین موضع جنجال برانگیز منتشر شده است. چندی پیش علیرضا زاکانی از تسلط ایران بر 3 پایتخت عربی سخن گفته بود و اینکه صنعا چهارمین پایتختی است که به ایران ملحق می شود و بلافاصله پس از آن نیز با طرح موضوع مرز مشترک دو هزار کیلومتری یمن و عربستان و مسلحین فراوان ِ سازماندهی شده در یمن تلویحا سعودی ها را تهدید هم کرده بود. این سخنان به نقل از زاکانی بازتاب گسترده ای در محافل برون مرزی داشت.

کمی بعدتر حجت الاسلام شیرازی، نماینده ولی فقیه در نیروی قدس در مصاحبه ای جماعت انصار الله را «نسخه مشابه حزب الله» خواند. سردار سلامی جانشین فرمانده کل سپاه نیز انصار الله را نسخه مشابه حزب الله دانست که در منطقه ای سوق الجیشی موازنه قدرت بین عربستان و آمریکا را جابجا می کند و علی اکبر ولایتی نیز ضمن تاکید بر نفوذ اساسی ایران از لبنان تا یمن به نقل از حسنین هیکل گفت:  اکنون ایران به آرزویی که از زمان هخامنشیان داشت رسیده: این آرزو دسترسی و نفوذ این کشور در دریای مدیترانه است.

اما از همه صریح تر حجت الاسلام علی سعیدی نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود که از گسترش مرزهای جمهوری اسلامی ایران به دورترین نقاط خاورمیانه و سواحل مدیترانه، تنگه باب المندب و غرب آسیا سخن گفته بود.

اینها فقط مشتی نمونه خروار بوده و ده ها نمونه دیگر از این دست اظهارات از مقامات ارشد کشور با جستجویی کوتاه قابل دسترسی است. 

3. مصونیت های تباری و ملوک الطوایفی و یا مادام المنصب باعث آن شده تا هر کسی در هر سمتی بدون خوف از پیگیری و نظارت به خودش اجازه بدهد به بهانه ارائه خبر و تحلیل، هزینه های سنگین و گزاف به نظام تحمیل کند. عجیب تر اینجاست که سخنرانان محترم بعضا در همان حال که مشغول دادن گاف رسانه ای هستند بر راهبردهای «ایران هراسی» و «شیعه هراسی» دشمن هم تاکید می کنند. مع الاسف اصرار بر این دست اظهارات در کنار برخی تحولات جاری و البته بهره برداری دشمنان باعث شده محورهای خبری که روزگاری فقط در حد شبهات عجیب و دور از باور جلوه می نمود امروز در افکار عمومی عربی و جامعه سنی مذهب تا حد زیادی تثبیت شود و تحولات جاری منطقه هم چشم انداز روشنی در این زمینه ترسیم نکند.

4. مع الاسف ضعف فرهنگ سیاسی در ایران و برخوردهای جناحی و باندی رسانه های داخلی نیز باعث شده هر جناح به قصد تسویه حساب داخلی اشتباهات باند مقابل را برجسته و از گاف های خودی ها صرف نظر کند. صدالبته نباید از خوانش های سوپر ایدئولوژیک و غیرواقعی از تحولات منطقه نیز غفلت ورزید که باعث شده عطش مضاعفی برای بازتولید برخی توهمات در رسانه ها شکل بگیرد.

5. به نظر می رسد دیالکتیکی شکل گرفته که به موازات افزایش قدرت سخت نظام در عرصه بین الملل، قدرت نرم جمهوری اسلامی در میان عامه اهل سنت در حال فروکاستن است و هر چه این قدرت سخت – که عمدتا در اتحاد با شیعیان تقویت شده- بیشتر اوج بگیرد، تصویر نظام در میان اهل سنت بیشتر تخریب شده و تصویر صرفا شیعی و البته متجاوز از انقلاب اسلامی به وسیله رسانه های جریان اصلی در افکار عمومی اهل سنت بیشتر تثبیت می شود. 

فاعتبروا یا اولی الابصار

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ اسفند ۹۳ ، ۲۱:۳۲
رامین مددلو
چهارشنبه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ۰۸:۲۸ ب.ظ

نگاهی جامعه شناختی به حادثه پاریس

نویسنده: علی نصری 

اسلامی که به اسم آن در پاریس عملیات تروریستی صورت گرفت، نه اسلام سنی است و نه شیعه و نه وهابی و نه برآمده از تفاسیر بنیادگرایانه شناخته شده از اسلام بلکه اسلام «banlieue» (حومه های فقیرنشین شهری) فرانسه است که محصولی است از بحران هویت جوانهای مغربی تبار فرانسه، خشم و عقده های انباشته شده حاشیه نشینی و الگوهای رفتاری و ساختار تشکیلاتی گنگ (gang) های خیابانی آمریکایی. 

جوان «مسلمان» حومه نشین شهرهای فرانسه، نه فرانسوی است و نه عرب، زبان فرانسه را با لهجه غلیظ عربی صحبت میکند اما غالباً قادر نیست حتی یک جمله به زبان عربی صحبت کند، شیوه بیانش موسیقی «رپ» خیابانی اعتراضی و خشمیگن به سبک سیاه پوستان گتوهای آمریکاست، محل تجمع با همکیشانش نه مسجد است و نه نماز جمعه و نه مجالس دعا بلکه گوشه و کنار خیابانهاست در دایره های موتور سواران با بطری مشروب یا نخ حشیشی در دست که به نوبت در بینشان میچرخد. 

نظم گروهی، سلسله مراتب قدرت درون سازمانی، پوشش یونیفرم، فعالیت های غیرقانونی (مثل خرید و فروش مواد مخدر)، حمل سلاحهای سرد و گرم، حس همبستگی با سایر اعضای گروه (مثل «برادر» خواندن یکدیگر) و سایر آیین ها و خرده فرهنگ های خیابانی، آنها را به مراتب بیشتر شبیه به گنگ های خیابانی آمریکایی میکند تا به اقلیت های مذهبی. 

به نظرم جست​و جو کردن ریشه های عملیات تروریستی پاریس در متون و تاریخ اسلامی نه تنها ما را از ریشه های اجتماعی پدیده تروریسم در اروپا دور میکند که خواه ناخواه قدمی است در جهت بهره برداری های جریانهای سیاسی و ایدئولوژیک خاص از این اتفاق: امنیتی کردن فضای مساجد اروپا برای سایر شهروندان مسلمان، تحت فشار قرار دادن رهبران مذهبی برای حمایت از روایت رسمی دولتها از پدیده تروریسم، هراساندن افکار عمومی از «خطر» اسلامیزه شدن سیستم سیاسی و ارزشهای دموکراتیک غرب، رادیکالیزه کردن شعارهای مربوط به مهاجرت و وضعیت مهاجران مسلمان در این کشورها، وصل کردن این گروه ها به جنبش های مقاومت مشروع در خاورمیانه و فلسطین و... 


تحلیلگران مستقل وظیفه دارند تا با ارائه تحلیل های آلترناتیو و عمیقتر از رویدادهای مهم جهان و با به چالش کشیدن روایت های رسمی و تقلیلگرایانه رسانه های جمعی نگذارند که هر اتفاق ناگوار و تکاندهنده ای که در جهان رخ میدهد ابزار دست جریانهای سیاسی-رسانه ای پر قدرت و با نفوذ شود و بوسیله آن افکار عمومی را به هر سمتی که میخواهند بکشانند. 

در همین راستا میخواهم کمی فضای «زیر پوستی» شهر پاریس در سالهای 80 و 90 میلادی که در آنجا زندگی میکردم - همان سالهایی که تروریستهای امروز هم نوجوان بودند - را ترسیم کنم تا شاید بستر اجتماعی متولد شدن پدیده ای که میتوان آن را «اسلام بانلیو» (اسلام حومه شهری) خواند کمی ملموس تر شود و از زوایه متفاوتی مورد بررسی قرار گیرد. نمیخواهم وارد تحلیل های تاریخی یا سیاسی کلی بشوم و یا نظریه های متداول جامعه شناسی در مورد مسئله مهاجرت و سیاست های غلط «integration» دولت فرانسه در قبال مهاجران عرب تبار را تکرار کنم. بلکه میخواهم آنچه را که شخصاً مشاهده کردم بیان کنم: 

شهر پاریس، مانند کلان شهرهای دیگر از لایه های متعددی تشکیل شده که سطحی ترین آن همان نمای تاریخی و فرهنگی و توریستی شهر است که اکثر مردم پاریس را به همان میشناسند. اما در لایه های زیرین آن دینامیسم اجتماعی بسیار خشن و متشنجی وجود دارد که شاید در کمتر شهری از جوامع «پیشرفته» بتوان نظیر آن را مشاهده کرد. 

در آن سالها شهر پاریس بین چند «گنگ» حومه نشین تقسیم شده بود؛ یکی گروه «skin-head» ها بود که از جوانهای سفیدپوست نژادپرست تشکیل شده بود که موهای سرشان را از ته میتراشیدند و علامت های خاص خودشان را روی بازوها و شانه هایشان خالکوبی میکردند و فعالیت اصلیشان «شکار» عرب ها و آفریقایی ها در کوچه و پس کوچه ها و ضرب و شتم وحشیانه آنها بود. این گروه رعب و وحشت زیادی در میان جوانهای خارجی ایجاد کرده بود و شایعات زیادی در مورد انواع شکنجه هایی که بر قربانیانشان اعمال میکنند دهان به دهان میگشت. 

گروه دیگری بود به اسم «Starters» که کاپشن های مارک «استارتر» میپوشیدند و چاقو و پنجه بوکس و اسپری فلفل و بعضاْ سلاحهای گرم نیز حمل میکردند و کارشان زورگیری٬ لخت کردن و دزدیدن لباسها و کفشهای مردم در خیابان بود. البته این گروه هم زورش بیشتر از هر کسی به عربها و آفریقایی ها میرسد چرا که میدانستند آنها در هیچ شرایطی به پلیس مراجعه نخواهند کرد واگر هم بکنند شکایتشان به جایی نخواهند رسید. 

گروه دیگری بود به اسم «Zoulous» که از جوانهای سیاه پوست آفریقایی تشکیل شده بود که برای دفاع از خود در برابر گنگ های نژادپرست موجود - والبته خشونت سیستماتیک پلیس فرانسه و به ویژه نیروهای خشن CRS - گرد هم آمده بودند. اعضای این گروه گردن بند های درشتی با طرح قاره آفریقا به گردن میانداختند و در خودشان تعصب عجیبی نسبت به هویت آفریقایی و سیاه پوست بودنشان ایجاد کرده بودند و غیرخودی را در میانشان راه نمیدادند. بسیاری از جوانان عرب سعی میکردند که با اعضای این گروه ارتباط دوستی برقرار کنند تا شاید از حمایت آنها بهره مند شوند. اما نه آفریقایی ها عرب ها را «آفریقایی» میدانستند و نه خود عربها مغربی هویت «آفریقای شمالی» خودشان را برسمیت میشناختند و میتوانستند با سایر آفریقایی ها ارتباط برقرار کنند. 

خطر دیگری که خارجی ها و به ویژه عرب ها را تهدید میکرد - که شاید از سایر خطرها هم بزرگتر بود - خشونت خود پلیس فرانسه و بویژه نیروی ویژه CRS علیه آنها بود. اصطلاحی در میان ماموران پلیس فرانسه رایج بود که به آن «تنبیه بدون bavure» (به معنی خشونت کنترل شده پلیس) میگفتند. یعنی ماموران پلیس بتوانند سوژه دستگیر شده را طوری مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار بدهند که بیشترین آسیب را ببیند اما هیچ آثاری از آن بر بدنش نماند تا نتواند از طریق قانون جرم ماموران را ثابت کند. فشار دادن گلو تا مرز خفگی، دستبند زدن به دستها در حالتهای دردناک به مدتهای طولانی، پیچاندن انگشتها تا مرز شکستگی، زدن سیلی های ریز و متعدد بر سر و صورت، تهدید با اسلحه و تحقیرها و فحاشی های لفظی از روشهایی بود که ماموران پلیس فرانسه بعضاً با خنده و شوخی و برای مسابقه دادن با یکدیگر علیه جوانهای عرب بکار میبردند. در چند مورد این شیوه عمل باعث مرگ قربانیان شده بود که اعتراضات خشونت آمیز متعددی را در سطح شهر در پی داشت. جوانهای عربی را میشناختم که در هنگام بازداشت شدن توسط پلیس سعی میکردند طوری مقاومت کنند که آثار ضرب و شتم و شکستگی بر بدنشان ایجاد شود تا ماموران پلیس نتوانند از این شیوه علیه آنها استفاده کنند. 

 در آن سالها جوانهای «Melon» به معنی «خربزه» - اصطلاحی که فرانسوی ها در زندگی روزمره و حتی در برنامه های تلویزیونی شان عرب ها را بدان خطاب میکردند - در موقعیت ضعف شدیدی در جامعه فرانسه زندگی میکردند. از یک طرف تحت سرکوب مدام سیستم سیاسی / اجتماعی / اقتصادی/ امنیتی/ رسانه ای فرانسه بودند که تمام همتش را برای تحقیر کردن و در حاشیه نگه داشتن آنها بکار میبرد و مجال هیچ گونه رشد و ترقی به آنها نمیداد واز طرف دیگر فضای زندگی روزمره آنها به شدت خشن و تهدیدآمیز و دشوار بود. شاید درچنین بستری بود که «اسلام بانلیو» به عنوان یک سیستم هویتی/ گنگستری رفته رفته شکل گرفت تا امروز که تبدیل به شاخه ای از «تروریسم» در دل جامعه فرانسه شده است. 

امروز که به گذشته نگاه میکنم٬ شاید اولین باری که بروز اسلام بانلیو را به چشم خودم دیدم در برخورد غیرمنتظره یکی از همکلاسیان عربم به اسم عبدل با خواهرش ثریا بود. عبدل نوجوانی تونسی تبار بود که در فرانسه بدنیا آمده بود و علاقه زیادی داشت که در آن جامعه احساس تعلق کند. او مثلاً طرفدارن دو آتشه تیم ملی فوتبال فرانسه شده بود و آنقدر در تشویق آن افراط میکرد که بعد از هر مسابقه تا روزها صدایش گرفته بود و نمیتوانست صحبت کند. او علاقه زیادی هم به پارتی های شبانه پاریس داشت و در هر آخر هفته بهترین لباسهایش را میپوشید و همراه گروهی از دوستانش به وسط شهر میرفت تا شاید در میان فرانسوی ها جایی پیدا کند. او حتی گهگاهی خودش را «اسپانیایی» یا «آرژانتینی» معرفی میکرد تا از پیش قضاوتی هایی که در مورد عربها وجود داشت در امان باشد. اما هر بار ناکام و سرخورده به خانه برمیگشت.پدرعبدل مانند بسیاری از عربهای آن زمان یک مغازه بقالی در نزیکی مدرسه داشت که در آن با لباسهای عربی کار میکرد. عبدل از لباسهای عربی پدرش خجالت میکشید و همیشه مسیر رفت و آمدش را طوری انتخاب میکرد که از جلوی مغازه پدرش رد نشود و کسی آنها را با هم نبیند. عبدل سعی میکرد که فرانسوی را با لهجه پاریسی صحبت کند و هیچ نشانه ای از عرب بودنش به جا نگذارد. اما در نگاه جامعه فرانسه و پلیس فرانسه و گنگ های خیابانی فرانسه او چیزی جز یک «خربزه» نبود. 

یک شب عبدل همراه با خواهرش ثریا و عده ای از دوستانشان به وسط شهر رفتند تا در یک جشن بزرگی که در یکی از کلاب های شبانه پاریس برگزار میشد شرکت کنند. دربانهای دم در کلاب گروهشان را از هم جدا کردند و فرانسوی ها را به همراه ثریا به داخل کلاب راه دادند و عبدل و دوستان عربش را پشت در نگه داشتند. عبدل اعتراض کرده بود که چرا خواهرم را راه میدهید و به من اجازه ورود نمیدهید؟! یکی از دربانها با پوزخند به او در جواب داده بود که خواهرت یک «beurette» (اصطلاحی که مردهای فرانسوی برای دخترهای «سکسی» عرب بکار میبردند) است و تو یک «خربزه» هستی! و ما در اینجا خربزه نمیخواهیم! عبدل با او دست به یقه شده بود و عده ای از دربانها او را کتک زده بودند. او زخم خورده و غمگین به خانه برگشته بود و تا نزدیکی های صبح که یک مرد فرانسوی خواهرش ثریا را در حالت مستی به خانه رسانده بود نشسته بود. 

روز بعد عبدل را دیدم که در گوشه ای از حیاط مدرسه تنها نشسته و به هوا خیره شده و لبهایش را به حالت عصبی میجود و گویا در فکر عمیقی فرو رفته است. میشد حدس زد که او دیگر به بن بست خورده و باید راه چاره ای برای بقای خودش در آن جامعه پیدا کند. زنگ آخر به صدا در آمد و همه دانش آموزان از کلاس ها خارج شدند و عبدل ناگهان از جایش بلند شد و با شتاب و عصبانیت به سمت ثریا رفت. با یک دست موهای خواهرش را محکم گرفت و با دست دیگر بشت سر هم به صورت او مشت و سیلی میزد و بر سرش فریاد میزد که «مگر تو یک دختر مسلمان نیستی؟! به چه حقی مشروب خوردی؟! به چه حقی رقصیدی؟! آن مرد فرانسوی کی بود که تو را دم صبح به خانه رساند؟!...». لهجه عبدل عربی شده بود و لا به لای جملاتش فحش های عربی به خواهرش میداد. لحظه ای که او را از ثریا جدا کردند و از آن پس، او دیگر عبدلی که همه میشناختند نبود بلکه در چشم بهم زدنی بدون اینکه در عمرش یک رکعت نماز یا یک سوره قرآن خوانده باشد٬ بدون اینکه بداند که فلسطین در کجای نقشه جهان قرار دارد و بدون اینکه هرگز تعصبی نسبت به دین و مقدسات اسلام داشته باشد٬ تبدیل به یک «مسلمان افراطی» یا یک «مسلمان بانلیو» شده بود. او با همان انگیزه و تحث همان شرایطی مسلمان شده بود که یک نفر عضو یک گنگ خیابانی میشود. 

سالهاست که از عبدل خبری ندارم اما دو برادری که به عنوان تروریست های شارلی ابدو معرفی شدند همسن و سال عبدل هستند و قطعاً در همان فضا و شرایط بزرگ شدند و شک ندارم که در مسیر مشابهی «مسلمان» شدند. سوالم این است که اگر گروههایی مانند داعش و القاعده (یا به روایتی سرویس ها امنیتی غربی و اسرائیلی) از میان این «مسلمانهای بانلیو» اروپایی یارکشی میکنند٬ در کجا باید به دنبال ریشه های این معضل بگردیم؟ در متون و تاریخ و فرهنگ اسلامی؟ یا در بحرانهای اجتماعی اروپا؟ چه شباهت هایی بین گنگ های گتوهای آمریکایی و تروریستهای مسلمان اروپایی وجود دارد؟ چرا داعش میتواند از دل اروپا هزاران عضو بگیرد اما در عضوگیری از کشورهای مسلمان عاجز است؟ مفهوم «آزادی بیان» در این میان چه موضوعیتی دارد؟ 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ بهمن ۹۳ ، ۲۰:۲۸
رامین مددلو
شنبه, ۸ شهریور ۱۳۹۳، ۰۸:۲۶ ب.ظ

حضور داعش در جمهوری آذربایجان

نکته:

رفتم توی کار ترجمه، می بینی که!




نجات اصلان اهل کرکوک عراق است  و همسر وی اهل باکو. تا مدتی قبل این خانواده در کرکوک عراق زندگی می کردند اما به سبب تهدیدات مکرر داعش از ترس این گروه تروریستی ترک وطن گفته و به جمهوری آذربایجان پناه آورده اند. نجات اصلان هر لحظه به یاد کرکوک است. اما ترس از خطر مرگ برای فرزندانش او را از بازگشت دوباره به کرکوک باز می دارد:

ما آنجا برای زندگی تلاش کردیم، هر اتفاقی می افتاد باز هم زندگی می کردیم، آنجا وطن ماست. پس از تولد فرزندمان بزرگانمان دیگر اجازه ماندن به ما ندادند. گفتند باید بچه بردارید و بروید. آنجا همه چیز برای زندگی مهیاست جز آرامش.

داعش یک گروه خالص عراقی نیست، جمعی است مرکب از دهها ملیت. نجات اصلان در این باره می گوید:

نمی دانم از بیرون چگونه دیده می شود، اما میان جنگجویان داعشی یک نفر هم عراقی نیست. همگی شان وهابیانی هستند که از کشورهای اطراف به عراق آورده شده اند. میانشان از هر ملتی هست. چچنی، کرد، لزگی، عرب، آفریقایی و... . به هر کدام ماهانه 15 هزار دلار آمریکا می دهند. بارها تروریست های داعشی را اسیر کرده ایم. تا به حال میانشان به یک عراقی برخورد نکرده ایم.

نجات اصلان ادامه می دهد:

یک بار یکی از داعشی ها را گرفته بودند. به زبان های فارسی، عربی ، کردی، ترکی با وی حرف زدیم. فکر می کنی به چه زبانی به ما پاسخ داد؟ آن داعشی اسیر به زبان ترکی سلیس با ما حرف زد. مات ماندم. اصالتا اهل مالات ترکیه بود. گفتم اینجا چه می کنی؟ گفت آمده ام عراق تا شیعه بکشم.

 

2 هزار ترکیه ای عضو داعش هستند

نجات اصلان می گوید نزدیک به 2 هزار ترکیه ای عضو داعش هستند. وی همچنین به بیان چگونگی انفجار یک مرکز خرید به نام جواهر می پردازد:

یک شعبه از مرکز خرید جواهر را در شهرمان دایر کرده بودند. آنها چنان این مرکز خرید را منفجر کردند که همه مان مبهوت ماندیم. یکی از دوستانم که در متن این قضیه بود نحوه عملیاتشان را براین شرح داد. بنا به گفته دوستم ابتدا دو نفر وهابی در هیبت تاجر به مرکز خرید مراجعه می کنند و مغازه ای به بهانه خرید و فروش می خرند. بالای مغازه اینها یک انبار بود. انبار را اجاره می کنند. هر بار اینها جعبه هایی پر را به انبار می آوردند و آنجا جمع می کردند. ما فکر می کردیم محصولات فروششان است. از انبار هیچ کالایی به مغازه نیاوردند به همین خاطر اندکی نسبت به آنها تردید وجود داشت. به هر حال زمان گذشت و پس از انفجار مرکز خرید فهمیدیم که جعبه ها پر از دینامیت بوده. صبح وقتی از خواب بیدار شدیم، دیدیم که موصل را گرفته اند.

نجات اصلان می گوید داعش به همه عراقی ها ظلم می کند:

عرب، کرد، ترکمن. همه عراقی ها ظلم می بینند. موصل را یک شبه گرفتند. مردم روانه بیابان شدند. راههای طولانی را می رفتند تا بلکه به دیگر شهرها برسند. راه رفتن کودکان در دمای 45 درجه بیابان را چگونه می توان وصف کرد. بیشترشان چادری برای سر کردن شب نداشتند. موصلی ای که چادری برای سر کردن شب در بیابان داشت، ثروتمند شمرده می شد. ببینید ما را به چه روزی انداختند! الان هم چشم به کرکوک دوخته اند.

 

در باکو هم داعش حضور دارد، احتیاط کنید

نجات اصلان مسئله ای جدی و مهم را مطرح می کند:

شما آنها را نمی شناسید. من آنها را از روی قیافه شان و نحوه نگاهشان به مردم می شناسم. اعضا و طرفداران داعش میان شما هم کم نیستند. به مساجدتان رفته و آنها را دیده ام. نسبت به آنها محتاط باشید. شما هنوز نمی دانید آنها چه جلادهایی هستند. بریدن سر انسان کار هر روزه آنهاست.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ شهریور ۹۳ ، ۲۰:۲۶
رامین مددلو
چهارشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۳، ۰۱:۱۳ ب.ظ

مروری بر دخالت های امریکا در منطقه غرب آسیا

نکته:

این متن ابتدا در سایت دیدبان نشر یافته.


ایالات متحده تغییر نظام های سیاسی در سطح جهان را به دو نوع انجام می دهد: دخالت آشکار نظامی، اقدام از طریق سازمان سیا. معمولا ما دخالت آمریکا را به لشکرکشی هایش می شناسیم و نوع دوم را محدود به کودتای 28 مرداد می دانیم. اما بررسی سابقه این کشور در دوره پس از جنگ جهانی دوم، یعنی دوره ای که رسماً آمریکا جایگزین انگلیس شده و نظام دو قطبی و پس از آن نظم نوین جهانی را مطرح نمود، نشانگر آن است که دخالت از نوع دوم، یعنی اقدام از طریق سازمان سیا جایگاه قابل توجهی در سیاست مداخله جویانه خارجی این کشور دارد.

جمع آوری و توصیف سیاهه دخالت های آمریکا در سطح جهان به سبب تعدد دخالت ها امری طاقت فرساست. به همین سبب در این متن تنها به بررسی مختصر دخالت های آشکار شده و نامشروع آمریکا در کشورهای غرب اسیا، به جز ایران اسلامی، پرداخته ایم.

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ مرداد ۹۳ ، ۱۳:۱۳
رامین مددلو