مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

بسم الله
نوشته های رامین مددلو. اهل شهر خوی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق علیه السلام/ دانشجوی دکتری دانشگاه مفید قم رشته علوم سیاسی/ پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

کانال تلگرام:
https://t.me/istkhaterat

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۱۷ مطلب با موضوع «پراکنده کاری :: دنیای اسلام» ثبت شده است

سه شنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۶، ۱۲:۳۸ ب.ظ

مونا: روایت کودکانه دنیای ظالم

muna

 

فیلم "مونا" (Muna) محصول سال 2015 سینمای ترکیه، داستان کودکی شش ساله و اهل غزه است که پدر و مادرش در تجاوز سربازان اسرائیلی به خانه شان به شهادت می رسند. 

فیلم روایتگر نحوه مواجهه مونا با این واقعه است و در کنار آن داستانک های متعددی نیز رخ می دهد. علاوه بر مونا، فیلم بر شانه های سه نقش دیگر قرار گرفته. علی، ترک تباری که در غزه متولد و بزرگ شده اما پیش از جنگ سال 2009 به استانبول مهاجرت کرده؛ اِلا (و همکارش)، که پزشک ترک بوده و جهت خدمت داوطلبانه به غزه آمده؛ سلیمان، اهل غزه که دارای پیوندهای دوستی و خانوادگی با علی است.

 

✔️ شروع:
غزه، شب، خانه مونا: پدر در حال تنظیم ناموفق رادیو است و مادر در حال شانه زدن موهای مونا. یکباره صدای پای سربازان اسرائیلی در کوچه شنیده می شود. مادر مونا، او را در کابینت آشپزخانه مخفی می کند. سیاهی... انتظار و سپس صدای مادر: می توانی بیرون بیایی. پدر مونا موفق می شود رادیو را تنظیم کند و لبخند می زند؛ مونا بر روی پاهای مادر به خواب می رود.

 

✔️داستانک اِلا:
اِلا زنی است که دخترش را در حادثه تصادف از دست داده، زمانی که خودش خانه بوده و دخترش در کوچه. به همین جهت دارای افسردگی است و از نظر علی برای آمدن به غزه شرایط مساعدی نداشت. شب اول حضور در غزه، اِلا مونا را در درون یک کانال تاریک آب می یابد.

 

✔️داستانک علی:
مادر علی حاضر نبود غزه را ترک کند. او بیمار می شود، علی از استانبول برایش دارو می فرستاد تا اینکه تحریم و جنگ و باز تحریم گریبان گیر غزه می شود؛ نه می توان از استانبول دارو فرستاد و نه مادر علی را جهت مداوا به خارج از غزه اعزام کرد. در آخرین لحظات زندگی مادر، به جای آنکه علی بالای سر او باشد سلیمان بالای سر او بود. 

 

✔️داستانک سلیمان:
سلیمان نماد زندگی در مقاومت مردم عادی غزه است. او یکی از اهالی عادی غزه است. مردی که سعی می کند در همه احوال و در همه تلخی ها لبخند بزند. سلیمان نامزدی به نام عایشه دارد. داستان اصلی او باغ پرتقال پدری عایشه است. این باغ در مرز غزه واقع شده و نمی توان به آنجا رفت. سربازان اسرائیلی برادر عایشه را در این باغ شهید کردند. عایشه اصرار دارد که به باغ برود.

 

✔️فرایند:
به دفعات شاهد پرش از داستانکی به داستانک دیگر هستیم. نیز شاهد پرش زمانی در گذشته و حال یک داستانک و در داستان اصلی. انتهای فیلم ابتدای آن نمایش داده می شود. اما نمایشی که نه واقعیت بلکه خواسته موناست. داستان اصلی فیلم روایتی از دنیاست با چشمانی که مونا می بیند؛ وقایع به شکلی که مونا می خواهد رخ دهند. داستانک ها وظیفه واقعی سازی روایت را بر عهده دارند. 

 

✔️ساخت:
فیلم در شهر مِرسین ترکیه فیلم برداری شده است. اما برای مخاطبی که غزه را تنها در خبرها دیده گویی همان غزه است. کیفیت فیلم برداری، تصویرسازی از واقعیت ها، روند قانع کننده و منطقی وقایع، توان بازیگری و اموری از این دست فراتر از سینمای معمول ترکیه است. 

 

✔️فهم ها:
اسرائیل در پی نابود ساختن امید و آینده در غزه است. تجلی امید و آینده، خانواده است. پدر و مادر مونا، مادر علی، خانواده سرباز عضو حماس، نامزد سلیمان، برادر شهید عایشه و احساس مادرانه اِلا نسبت به مونا نمادهای این تجلی اند. همچنین آن چیزهایی که با این مفهوم معنادار می شوند مانند زمین (باغ پرتقال پدری عایشه)، و شلیک تک تیرانداز اسرائیلی به رَحِم عایشه. 
اسرائیل می تواند این تجلی را زخم بزند ولی هرگز قادر به نابود ساختن آن و از آن طریق، نابود ساختن امید و در پی آن آینده غزه نخواهد بود. 

 

✔️کنایه:
دو بار صدای اخبار فارسی ایران از رادیو به گوش می رسد. یک بار در ابتدای فیلم و در تلاش پدر مونا برای تنظیم رادیو، یک بار در وسط دریا و زمان ماهیگیری سلیمان. صدایی که تنها شعار می دهد و از پیروزی مقاومت حرف می زند اما در زندگی مقاوم مردم غزه حضوری ندارد. چنین شیطنت تأسف برانگیزی به جهت سرچشمه سیاسی فیلم است. 

 

✔️نهایت:
فیلم مونا را ببینید. چند بار ببینید و با آن گریه کنید. تا شاید از توهماتی مانند این حرف ها که ایران تنها کشوری است که برای فلسطینی ها هزینه می پردازد و پول نفت خرج فلسطینی شده و غیره دست برداریم.

 

 

پ.ن:

من از فیلم و نقد فیلم هیچ چیزی نمی دانم. این متن را برای دل خودم نوشتم. 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ اسفند ۹۶ ، ۱۲:۳۸
رامین مددلو
شنبه, ۱۵ مهر ۱۳۹۶، ۰۳:۰۸ ب.ظ

این مرزهای لعنتی

 

کوچه‌ی باغ، شهانق، خوی/ پاییز 1377

نه سال داشتم. شاید هم ده سال. همسایه دیواربه‌دیوار سمت چپمان، وقتی‌که به‌طرف قبله می‌ایستادیم، یک خانواده کُرد عراقی بود. خانواده که می‌گویم یعنی یک زن با سه چهار کودک قد و نیم قد.

بچه‌هایشان توی کوچه نمی‌آمدند. ترکی بلد نبودند، فارسی هم. انگار نبودند.

یک‌بار که از مدرسه برمی‌گشتم اتفاق افتاد. پلیس آمده بود و وسایلشان را ریخته بودند بیرون. مهاجر بودند، پناهنده بودند، غیرقانونی بودند. اما شاید اصلش این بود که پول پرداخت اجاره خانه را نداشتند. زن داد می‌زد، گریه می‌کرد، عصبانی می‌شد؛ و بچه‌های قد و نیم قدش... .

مردها و زن‌های کوچه در عرض کوچه تنگ، نیم حلقه می‌زدند و نگاه می‌کردند. انگار دارند یک فیلم نگاه می‌کنند و البته فقط نگاه می‌کنند. کسی جلو نیامد، رگ غیرت کسی باد نکرد، همه اشباه الرجال توجیه‌گر بودند. چون "آن زن و بچه هایش" کرد بودند، مهاجر بودند، پناهنده بودند، غیرقانونی بودند. چون غریبه بودند.

اسباب و اثاثیه‌شان را، اگر بشود اسمشان را گذاشت اسباب و اثاثیه، بار یک نیسان آبی‌رنگ کردند، خودشان را هم. رفتند. هم آن خانواده کرد عراقی و هم مردها و زن‌ها.

                                                                 

باحچلی اؤلر، استانبول/ بهار 1396

بالای پل عابر پیاده، کنار قدم‌های اول پلکان خوابیده بود. هشت سال داشت. شاید هم نه سال. از کنارش می‌گذشتیم، به‌سرعت. به منِ ایرانی چه ربطی دارد؟ یک زن محجبه ایستاد. نشست و خواست کودک را بیدار کند. نگران شده بود. پسربچه نخوابیده بود. ازحال‌رفته بود. پسربچه سوری بود. پس بقیه هم مثل من فکر می‌کردند: به منِ ترکیه‌ای چه ربطی دارد؟

از آن جمع سی چهل نفره در آن لحظه و دقیقه، تنها یک زن، مرد بود. تنها یک زن هویت انسان ها را داشت.

---------------------

 

ما خاورمیانه‌ای‌ها مردمانی هستیم با دردهای مشترک، با خاطرات مشترک، با رنج‌های مشترک. نیز با توافقی مشترک: همه از هم فرار می‌کنیم.

این مرزهای لعنتی... این مرزهای عوضی روی تن خاورمیانه، ذهن‌هایمان را زخم کرد. این هویت‌های مصنوعی... این هویت‌های توخالی، از احساس تهی‌مان کرد.

 

 

* شرح عکس: فیلم "لاک‌پشت‌ها هم پرواز می‌کنند" را ببینید.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۹۶ ، ۱۵:۰۸
رامین مددلو
سه شنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۵، ۰۹:۰۹ ق.ظ

ریشه های عثمانی گرایی در سیاست خارجی ترکیه

نکته:

این مقاله مربوط به دورانی است که ترکیه به عنوان یک کشور اسلامی برایم مسأله شده بود و تابستان امسال با اندکی تغییر به لطف و همکاری دکتر گوهری مقدم به چاپ رسید. حال، مدت هاست حوزه مطالعاتی و پژوهشی بنده تغییر کرده. 



عنوان مقاله: 

ریشه های عثمانی گرایی در سیاست خارجی ترکیه (2002-2015)

نویسندگان: 

دکتر گوهری مقدم عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق علیه السلام، رامین مددلو دانشجوی دکتری علوم سیاسی دانشگاه مفید

چاپ شده در:

فصلنامه علمی-پژوهشی پژوهشهای راهبردی سیاست دانشگاه علامه طباطبایی

چکیده: 

سیاست خارجی ترکیه در دوران حاکمیت حزب عدالت و توسعه از سال 2002 تا 2015 دو دوره متفاوت را پشت سر گذاشته است. ابتدا با پیروزی حزب عدالت و توسعه در انتخابات پارلمانی سال 2002 ترکیه سیاست خارجی این کشور از گرایش صرف به غرب و بی توجهی به خاورمیانه، به اولویت دهی به خاورمیانه همراه با توجه به غرب تغییر رویه داد. بر این اساس دولت ترکیه ابتدا به سیاست تنش صفر با همسایگان روی آورد اما با بروز بحران در کشورهای سوریه و عراق این سیاست تنش زدا جای خود را به دخالت در امور داخلی این کشورها و درنتیجه تنش زایی در منطقه خاورمیانه داد. چرایی این تغییر پرسش اصلی این پژوهش است و جهت یافتن پاسخ آن، با استفاده از نظریه روزنا و تقسیم عوامل پنجگانه وی به دودسته عوامل ریشه ای و روشی، تلاش شد تا اصول و مبانی نظری سیاست خارجی این حزب از درون عوامل محیطی و جغرافیایی، تحت عنوان عوامل ریشه ای، استنتاج شود. این پژوهش بر این فرض است که سیاست خارجی ترکیه در دوران حاکمیت این حزب ذیل مفهوم عثمانی گرایی قرار دارد. اما حوزه عمل این مفهوم توسط شاخصه های برآمده از عوامل محیطی و جغرافیایی محدود میشود.


دانلود اصل مقاله

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ شهریور ۹۵ ، ۰۹:۰۹
رامین مددلو
شنبه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۳، ۰۹:۳۲ ب.ظ

افول حکمت عملی و دیالکتیک ویرانگر‎

یادداشتی از حسین همازاده:

1. «امبراطوریة ایران»، «الامبراطوریة الفارسیة»، «مشروع تشییع الخلیج» (پروژه شیعه سازی خلیج [فارس])، «مشروع تشییع بغداد»، «مشروع تشییع الصفوی»، « المشروع العقائدی الإیرانی فی المنطقة»، «الاحتلال الفارسی»، (اشغالگری فارس ها)، «مشروع إیران بالمنطقه»، «هلال ایران الطائفی»، «الهلال الشیعی و الفارسی فی المنطقه»، « طائفیة إیران» (طائفی گری ایران)، « التسلیح الطائفی»، (مسلح کردن طائفی ناظر به حشد الشعبی عراق)، «دولة طائفیه تحمل مشروعا استعماریا»، « الاستعماریة الفارسیة»، « استغلال إیران من الربیع العربی»، (سوء استفاده ایران از بهار عربی)، «التدخل الایرانی فی بلاد عربیة» و...

اگر خواننده سایت ها و خبرگزاری های عربی باشید اینها برخی از کلیدواژه هایی است که هر روز در خلال اخبار و تحلیل ها به مخاطبان عرضه می شود. در عین حال اینکه رسانه های جریان اصلی (main stream)  که تاثیر عمده ای بر شکل گیری افکار عمومی دارند اخبار ضد ایرانی و ضد شیعی منتشر کنند چیز عجیبی نیست. اما اینکه در خلال جنگ های نیابتی جاری در سوریه و عراق - که توسط همین رسانه های جریان اصلی، قرائت و خوانش طائفی از آنها صورت گرفته است - و کشته شدن صدها هزار و آوارگی ملیون ها نفر، مسئولین کشور بدون توجه به ابعاد بین المللی اظهاراتشان دائما مشغول دادن گاف رسانه ای باشند واقعا قابل پذیرش نیست.

2. سخنان اخیر شیخ علی یونسی در محافل خبری عربی بازتاب گسترده ای یافته. از سی ان ان عربی گرفته تا روسیا الیومو العربیه و الشرق الاوسط و ده ها سایت خبری دیگر به انتشار سخنان دستیار ویژه رئیس جمهور پرداخته اند. 

اما مگر این بار اولی است که مسئولین کشور، پازل دیگران را تکمیل می کنند؟ شخصا وقتی سخنان یونسی را خواندم بی درنگ به یاد سخنرانی ناطق نوری در مشهد افتادم که بحرین را استان چهاردهم ایران دانسته بود. این سخنان که شاید در نگاه اول صرفا یک یادآوری تاریخی دانسته شود باعث شد جنجالی بزرگ به راه بیفتد؛ تمام اعضای 40 نفره پارلمان بحرین با صدور بیانیه ای «نقض وقیحانه» منشور سازمان ملل و حاکمیت کشورشان را محکوم کردند؛ مذاکرات صدور گاز ایران به بحرین متوقف شد؛ سفیر ایران در منامه احضار شد؛ حسنی مبارک و ملک عبدالله (پادشاه اردن) به منامه رفتند تا همبستگی شان با بحرین را در حداکثر شدت ممکن نشان بدهند. حتی بشار اسد و سرگی لاوروف هم در گفت و گوی تلفنی با پادشاه بحرین پشتیبانی خودش را از این کشور اعلام کردند! و کار به جایی رسید که مأموران فرودگاه دوبی روز دوشنبه ۲۸ بهمن 1387 به خواست مسئولان بحرینی، از پرواز مسافران ایرانی به منامه جلوگیری کردند.

این سخنان البته مسبوق به اظهارات به حسین شریعتمداری، مدیر مسئول روزنامه کیهان بود. زمانی که در سال 2007 در سرمقاله ای با عنوان "آواز کوچه باغی" نوشته بود: "بحرین بخشی از خاک ایران بوده است که در جریان زدوبند غیرقانونی میان شاه معدوم و دولتهای آمریکا و انگلیس از ایران جدا شده است و امروزه اصلی ترین خواسته مردم بحرین بازگشت این استان جدا شده از ایران به سرزمین اصلی و مادری آن، یعنی ایران اسلامی است و بدیهی است که این حق مسلم ایران و مردم استان جدا شده آن نباید و نمی تواند نادیده گرفته شود." این سخنان در رسانه های عربی به نام «ممثل مرشد الثورة الإیرانیة فی مؤسسة کیهان ورئیس تحریر صحیفتها» (نماینده رهبر انقلاب ایران در موسسه کیهان و سردبیر آن) منتشر شده بود.

این اواخر اما به خاطر تحولات سریع و اخبار داغ منطقه ای و البته جذابیت هایی منحصر به فرد این حوزه میزان اظهار نظرهای اینگونه در عرصه بین الملل افزایش چشم گیری داشته و فقط در مورد یمن چندین موضع جنجال برانگیز منتشر شده است. چندی پیش علیرضا زاکانی از تسلط ایران بر 3 پایتخت عربی سخن گفته بود و اینکه صنعا چهارمین پایتختی است که به ایران ملحق می شود و بلافاصله پس از آن نیز با طرح موضوع مرز مشترک دو هزار کیلومتری یمن و عربستان و مسلحین فراوان ِ سازماندهی شده در یمن تلویحا سعودی ها را تهدید هم کرده بود. این سخنان به نقل از زاکانی بازتاب گسترده ای در محافل برون مرزی داشت.

کمی بعدتر حجت الاسلام شیرازی، نماینده ولی فقیه در نیروی قدس در مصاحبه ای جماعت انصار الله را «نسخه مشابه حزب الله» خواند. سردار سلامی جانشین فرمانده کل سپاه نیز انصار الله را نسخه مشابه حزب الله دانست که در منطقه ای سوق الجیشی موازنه قدرت بین عربستان و آمریکا را جابجا می کند و علی اکبر ولایتی نیز ضمن تاکید بر نفوذ اساسی ایران از لبنان تا یمن به نقل از حسنین هیکل گفت:  اکنون ایران به آرزویی که از زمان هخامنشیان داشت رسیده: این آرزو دسترسی و نفوذ این کشور در دریای مدیترانه است.

اما از همه صریح تر حجت الاسلام علی سعیدی نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود که از گسترش مرزهای جمهوری اسلامی ایران به دورترین نقاط خاورمیانه و سواحل مدیترانه، تنگه باب المندب و غرب آسیا سخن گفته بود.

اینها فقط مشتی نمونه خروار بوده و ده ها نمونه دیگر از این دست اظهارات از مقامات ارشد کشور با جستجویی کوتاه قابل دسترسی است. 

3. مصونیت های تباری و ملوک الطوایفی و یا مادام المنصب باعث آن شده تا هر کسی در هر سمتی بدون خوف از پیگیری و نظارت به خودش اجازه بدهد به بهانه ارائه خبر و تحلیل، هزینه های سنگین و گزاف به نظام تحمیل کند. عجیب تر اینجاست که سخنرانان محترم بعضا در همان حال که مشغول دادن گاف رسانه ای هستند بر راهبردهای «ایران هراسی» و «شیعه هراسی» دشمن هم تاکید می کنند. مع الاسف اصرار بر این دست اظهارات در کنار برخی تحولات جاری و البته بهره برداری دشمنان باعث شده محورهای خبری که روزگاری فقط در حد شبهات عجیب و دور از باور جلوه می نمود امروز در افکار عمومی عربی و جامعه سنی مذهب تا حد زیادی تثبیت شود و تحولات جاری منطقه هم چشم انداز روشنی در این زمینه ترسیم نکند.

4. مع الاسف ضعف فرهنگ سیاسی در ایران و برخوردهای جناحی و باندی رسانه های داخلی نیز باعث شده هر جناح به قصد تسویه حساب داخلی اشتباهات باند مقابل را برجسته و از گاف های خودی ها صرف نظر کند. صدالبته نباید از خوانش های سوپر ایدئولوژیک و غیرواقعی از تحولات منطقه نیز غفلت ورزید که باعث شده عطش مضاعفی برای بازتولید برخی توهمات در رسانه ها شکل بگیرد.

5. به نظر می رسد دیالکتیکی شکل گرفته که به موازات افزایش قدرت سخت نظام در عرصه بین الملل، قدرت نرم جمهوری اسلامی در میان عامه اهل سنت در حال فروکاستن است و هر چه این قدرت سخت – که عمدتا در اتحاد با شیعیان تقویت شده- بیشتر اوج بگیرد، تصویر نظام در میان اهل سنت بیشتر تخریب شده و تصویر صرفا شیعی و البته متجاوز از انقلاب اسلامی به وسیله رسانه های جریان اصلی در افکار عمومی اهل سنت بیشتر تثبیت می شود. 

فاعتبروا یا اولی الابصار

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ اسفند ۹۳ ، ۲۱:۳۲
رامین مددلو
چهارشنبه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ۰۸:۲۸ ب.ظ

نگاهی جامعه شناختی به حادثه پاریس

نویسنده: علی نصری 

اسلامی که به اسم آن در پاریس عملیات تروریستی صورت گرفت، نه اسلام سنی است و نه شیعه و نه وهابی و نه برآمده از تفاسیر بنیادگرایانه شناخته شده از اسلام بلکه اسلام «banlieue» (حومه های فقیرنشین شهری) فرانسه است که محصولی است از بحران هویت جوانهای مغربی تبار فرانسه، خشم و عقده های انباشته شده حاشیه نشینی و الگوهای رفتاری و ساختار تشکیلاتی گنگ (gang) های خیابانی آمریکایی. 

جوان «مسلمان» حومه نشین شهرهای فرانسه، نه فرانسوی است و نه عرب، زبان فرانسه را با لهجه غلیظ عربی صحبت میکند اما غالباً قادر نیست حتی یک جمله به زبان عربی صحبت کند، شیوه بیانش موسیقی «رپ» خیابانی اعتراضی و خشمیگن به سبک سیاه پوستان گتوهای آمریکاست، محل تجمع با همکیشانش نه مسجد است و نه نماز جمعه و نه مجالس دعا بلکه گوشه و کنار خیابانهاست در دایره های موتور سواران با بطری مشروب یا نخ حشیشی در دست که به نوبت در بینشان میچرخد. 

نظم گروهی، سلسله مراتب قدرت درون سازمانی، پوشش یونیفرم، فعالیت های غیرقانونی (مثل خرید و فروش مواد مخدر)، حمل سلاحهای سرد و گرم، حس همبستگی با سایر اعضای گروه (مثل «برادر» خواندن یکدیگر) و سایر آیین ها و خرده فرهنگ های خیابانی، آنها را به مراتب بیشتر شبیه به گنگ های خیابانی آمریکایی میکند تا به اقلیت های مذهبی. 

به نظرم جست​و جو کردن ریشه های عملیات تروریستی پاریس در متون و تاریخ اسلامی نه تنها ما را از ریشه های اجتماعی پدیده تروریسم در اروپا دور میکند که خواه ناخواه قدمی است در جهت بهره برداری های جریانهای سیاسی و ایدئولوژیک خاص از این اتفاق: امنیتی کردن فضای مساجد اروپا برای سایر شهروندان مسلمان، تحت فشار قرار دادن رهبران مذهبی برای حمایت از روایت رسمی دولتها از پدیده تروریسم، هراساندن افکار عمومی از «خطر» اسلامیزه شدن سیستم سیاسی و ارزشهای دموکراتیک غرب، رادیکالیزه کردن شعارهای مربوط به مهاجرت و وضعیت مهاجران مسلمان در این کشورها، وصل کردن این گروه ها به جنبش های مقاومت مشروع در خاورمیانه و فلسطین و... 


تحلیلگران مستقل وظیفه دارند تا با ارائه تحلیل های آلترناتیو و عمیقتر از رویدادهای مهم جهان و با به چالش کشیدن روایت های رسمی و تقلیلگرایانه رسانه های جمعی نگذارند که هر اتفاق ناگوار و تکاندهنده ای که در جهان رخ میدهد ابزار دست جریانهای سیاسی-رسانه ای پر قدرت و با نفوذ شود و بوسیله آن افکار عمومی را به هر سمتی که میخواهند بکشانند. 

در همین راستا میخواهم کمی فضای «زیر پوستی» شهر پاریس در سالهای 80 و 90 میلادی که در آنجا زندگی میکردم - همان سالهایی که تروریستهای امروز هم نوجوان بودند - را ترسیم کنم تا شاید بستر اجتماعی متولد شدن پدیده ای که میتوان آن را «اسلام بانلیو» (اسلام حومه شهری) خواند کمی ملموس تر شود و از زوایه متفاوتی مورد بررسی قرار گیرد. نمیخواهم وارد تحلیل های تاریخی یا سیاسی کلی بشوم و یا نظریه های متداول جامعه شناسی در مورد مسئله مهاجرت و سیاست های غلط «integration» دولت فرانسه در قبال مهاجران عرب تبار را تکرار کنم. بلکه میخواهم آنچه را که شخصاً مشاهده کردم بیان کنم: 

شهر پاریس، مانند کلان شهرهای دیگر از لایه های متعددی تشکیل شده که سطحی ترین آن همان نمای تاریخی و فرهنگی و توریستی شهر است که اکثر مردم پاریس را به همان میشناسند. اما در لایه های زیرین آن دینامیسم اجتماعی بسیار خشن و متشنجی وجود دارد که شاید در کمتر شهری از جوامع «پیشرفته» بتوان نظیر آن را مشاهده کرد. 

در آن سالها شهر پاریس بین چند «گنگ» حومه نشین تقسیم شده بود؛ یکی گروه «skin-head» ها بود که از جوانهای سفیدپوست نژادپرست تشکیل شده بود که موهای سرشان را از ته میتراشیدند و علامت های خاص خودشان را روی بازوها و شانه هایشان خالکوبی میکردند و فعالیت اصلیشان «شکار» عرب ها و آفریقایی ها در کوچه و پس کوچه ها و ضرب و شتم وحشیانه آنها بود. این گروه رعب و وحشت زیادی در میان جوانهای خارجی ایجاد کرده بود و شایعات زیادی در مورد انواع شکنجه هایی که بر قربانیانشان اعمال میکنند دهان به دهان میگشت. 

گروه دیگری بود به اسم «Starters» که کاپشن های مارک «استارتر» میپوشیدند و چاقو و پنجه بوکس و اسپری فلفل و بعضاْ سلاحهای گرم نیز حمل میکردند و کارشان زورگیری٬ لخت کردن و دزدیدن لباسها و کفشهای مردم در خیابان بود. البته این گروه هم زورش بیشتر از هر کسی به عربها و آفریقایی ها میرسد چرا که میدانستند آنها در هیچ شرایطی به پلیس مراجعه نخواهند کرد واگر هم بکنند شکایتشان به جایی نخواهند رسید. 

گروه دیگری بود به اسم «Zoulous» که از جوانهای سیاه پوست آفریقایی تشکیل شده بود که برای دفاع از خود در برابر گنگ های نژادپرست موجود - والبته خشونت سیستماتیک پلیس فرانسه و به ویژه نیروهای خشن CRS - گرد هم آمده بودند. اعضای این گروه گردن بند های درشتی با طرح قاره آفریقا به گردن میانداختند و در خودشان تعصب عجیبی نسبت به هویت آفریقایی و سیاه پوست بودنشان ایجاد کرده بودند و غیرخودی را در میانشان راه نمیدادند. بسیاری از جوانان عرب سعی میکردند که با اعضای این گروه ارتباط دوستی برقرار کنند تا شاید از حمایت آنها بهره مند شوند. اما نه آفریقایی ها عرب ها را «آفریقایی» میدانستند و نه خود عربها مغربی هویت «آفریقای شمالی» خودشان را برسمیت میشناختند و میتوانستند با سایر آفریقایی ها ارتباط برقرار کنند. 

خطر دیگری که خارجی ها و به ویژه عرب ها را تهدید میکرد - که شاید از سایر خطرها هم بزرگتر بود - خشونت خود پلیس فرانسه و بویژه نیروی ویژه CRS علیه آنها بود. اصطلاحی در میان ماموران پلیس فرانسه رایج بود که به آن «تنبیه بدون bavure» (به معنی خشونت کنترل شده پلیس) میگفتند. یعنی ماموران پلیس بتوانند سوژه دستگیر شده را طوری مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار بدهند که بیشترین آسیب را ببیند اما هیچ آثاری از آن بر بدنش نماند تا نتواند از طریق قانون جرم ماموران را ثابت کند. فشار دادن گلو تا مرز خفگی، دستبند زدن به دستها در حالتهای دردناک به مدتهای طولانی، پیچاندن انگشتها تا مرز شکستگی، زدن سیلی های ریز و متعدد بر سر و صورت، تهدید با اسلحه و تحقیرها و فحاشی های لفظی از روشهایی بود که ماموران پلیس فرانسه بعضاً با خنده و شوخی و برای مسابقه دادن با یکدیگر علیه جوانهای عرب بکار میبردند. در چند مورد این شیوه عمل باعث مرگ قربانیان شده بود که اعتراضات خشونت آمیز متعددی را در سطح شهر در پی داشت. جوانهای عربی را میشناختم که در هنگام بازداشت شدن توسط پلیس سعی میکردند طوری مقاومت کنند که آثار ضرب و شتم و شکستگی بر بدنشان ایجاد شود تا ماموران پلیس نتوانند از این شیوه علیه آنها استفاده کنند. 

 در آن سالها جوانهای «Melon» به معنی «خربزه» - اصطلاحی که فرانسوی ها در زندگی روزمره و حتی در برنامه های تلویزیونی شان عرب ها را بدان خطاب میکردند - در موقعیت ضعف شدیدی در جامعه فرانسه زندگی میکردند. از یک طرف تحت سرکوب مدام سیستم سیاسی / اجتماعی / اقتصادی/ امنیتی/ رسانه ای فرانسه بودند که تمام همتش را برای تحقیر کردن و در حاشیه نگه داشتن آنها بکار میبرد و مجال هیچ گونه رشد و ترقی به آنها نمیداد واز طرف دیگر فضای زندگی روزمره آنها به شدت خشن و تهدیدآمیز و دشوار بود. شاید درچنین بستری بود که «اسلام بانلیو» به عنوان یک سیستم هویتی/ گنگستری رفته رفته شکل گرفت تا امروز که تبدیل به شاخه ای از «تروریسم» در دل جامعه فرانسه شده است. 

امروز که به گذشته نگاه میکنم٬ شاید اولین باری که بروز اسلام بانلیو را به چشم خودم دیدم در برخورد غیرمنتظره یکی از همکلاسیان عربم به اسم عبدل با خواهرش ثریا بود. عبدل نوجوانی تونسی تبار بود که در فرانسه بدنیا آمده بود و علاقه زیادی داشت که در آن جامعه احساس تعلق کند. او مثلاً طرفدارن دو آتشه تیم ملی فوتبال فرانسه شده بود و آنقدر در تشویق آن افراط میکرد که بعد از هر مسابقه تا روزها صدایش گرفته بود و نمیتوانست صحبت کند. او علاقه زیادی هم به پارتی های شبانه پاریس داشت و در هر آخر هفته بهترین لباسهایش را میپوشید و همراه گروهی از دوستانش به وسط شهر میرفت تا شاید در میان فرانسوی ها جایی پیدا کند. او حتی گهگاهی خودش را «اسپانیایی» یا «آرژانتینی» معرفی میکرد تا از پیش قضاوتی هایی که در مورد عربها وجود داشت در امان باشد. اما هر بار ناکام و سرخورده به خانه برمیگشت.پدرعبدل مانند بسیاری از عربهای آن زمان یک مغازه بقالی در نزیکی مدرسه داشت که در آن با لباسهای عربی کار میکرد. عبدل از لباسهای عربی پدرش خجالت میکشید و همیشه مسیر رفت و آمدش را طوری انتخاب میکرد که از جلوی مغازه پدرش رد نشود و کسی آنها را با هم نبیند. عبدل سعی میکرد که فرانسوی را با لهجه پاریسی صحبت کند و هیچ نشانه ای از عرب بودنش به جا نگذارد. اما در نگاه جامعه فرانسه و پلیس فرانسه و گنگ های خیابانی فرانسه او چیزی جز یک «خربزه» نبود. 

یک شب عبدل همراه با خواهرش ثریا و عده ای از دوستانشان به وسط شهر رفتند تا در یک جشن بزرگی که در یکی از کلاب های شبانه پاریس برگزار میشد شرکت کنند. دربانهای دم در کلاب گروهشان را از هم جدا کردند و فرانسوی ها را به همراه ثریا به داخل کلاب راه دادند و عبدل و دوستان عربش را پشت در نگه داشتند. عبدل اعتراض کرده بود که چرا خواهرم را راه میدهید و به من اجازه ورود نمیدهید؟! یکی از دربانها با پوزخند به او در جواب داده بود که خواهرت یک «beurette» (اصطلاحی که مردهای فرانسوی برای دخترهای «سکسی» عرب بکار میبردند) است و تو یک «خربزه» هستی! و ما در اینجا خربزه نمیخواهیم! عبدل با او دست به یقه شده بود و عده ای از دربانها او را کتک زده بودند. او زخم خورده و غمگین به خانه برگشته بود و تا نزدیکی های صبح که یک مرد فرانسوی خواهرش ثریا را در حالت مستی به خانه رسانده بود نشسته بود. 

روز بعد عبدل را دیدم که در گوشه ای از حیاط مدرسه تنها نشسته و به هوا خیره شده و لبهایش را به حالت عصبی میجود و گویا در فکر عمیقی فرو رفته است. میشد حدس زد که او دیگر به بن بست خورده و باید راه چاره ای برای بقای خودش در آن جامعه پیدا کند. زنگ آخر به صدا در آمد و همه دانش آموزان از کلاس ها خارج شدند و عبدل ناگهان از جایش بلند شد و با شتاب و عصبانیت به سمت ثریا رفت. با یک دست موهای خواهرش را محکم گرفت و با دست دیگر بشت سر هم به صورت او مشت و سیلی میزد و بر سرش فریاد میزد که «مگر تو یک دختر مسلمان نیستی؟! به چه حقی مشروب خوردی؟! به چه حقی رقصیدی؟! آن مرد فرانسوی کی بود که تو را دم صبح به خانه رساند؟!...». لهجه عبدل عربی شده بود و لا به لای جملاتش فحش های عربی به خواهرش میداد. لحظه ای که او را از ثریا جدا کردند و از آن پس، او دیگر عبدلی که همه میشناختند نبود بلکه در چشم بهم زدنی بدون اینکه در عمرش یک رکعت نماز یا یک سوره قرآن خوانده باشد٬ بدون اینکه بداند که فلسطین در کجای نقشه جهان قرار دارد و بدون اینکه هرگز تعصبی نسبت به دین و مقدسات اسلام داشته باشد٬ تبدیل به یک «مسلمان افراطی» یا یک «مسلمان بانلیو» شده بود. او با همان انگیزه و تحث همان شرایطی مسلمان شده بود که یک نفر عضو یک گنگ خیابانی میشود. 

سالهاست که از عبدل خبری ندارم اما دو برادری که به عنوان تروریست های شارلی ابدو معرفی شدند همسن و سال عبدل هستند و قطعاً در همان فضا و شرایط بزرگ شدند و شک ندارم که در مسیر مشابهی «مسلمان» شدند. سوالم این است که اگر گروههایی مانند داعش و القاعده (یا به روایتی سرویس ها امنیتی غربی و اسرائیلی) از میان این «مسلمانهای بانلیو» اروپایی یارکشی میکنند٬ در کجا باید به دنبال ریشه های این معضل بگردیم؟ در متون و تاریخ و فرهنگ اسلامی؟ یا در بحرانهای اجتماعی اروپا؟ چه شباهت هایی بین گنگ های گتوهای آمریکایی و تروریستهای مسلمان اروپایی وجود دارد؟ چرا داعش میتواند از دل اروپا هزاران عضو بگیرد اما در عضوگیری از کشورهای مسلمان عاجز است؟ مفهوم «آزادی بیان» در این میان چه موضوعیتی دارد؟ 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ بهمن ۹۳ ، ۲۰:۲۸
رامین مددلو
شنبه, ۸ شهریور ۱۳۹۳، ۰۸:۲۶ ب.ظ

حضور داعش در جمهوری آذربایجان

نکته:

رفتم توی کار ترجمه، می بینی که!




نجات اصلان اهل کرکوک عراق است  و همسر وی اهل باکو. تا مدتی قبل این خانواده در کرکوک عراق زندگی می کردند اما به سبب تهدیدات مکرر داعش از ترس این گروه تروریستی ترک وطن گفته و به جمهوری آذربایجان پناه آورده اند. نجات اصلان هر لحظه به یاد کرکوک است. اما ترس از خطر مرگ برای فرزندانش او را از بازگشت دوباره به کرکوک باز می دارد:

ما آنجا برای زندگی تلاش کردیم، هر اتفاقی می افتاد باز هم زندگی می کردیم، آنجا وطن ماست. پس از تولد فرزندمان بزرگانمان دیگر اجازه ماندن به ما ندادند. گفتند باید بچه بردارید و بروید. آنجا همه چیز برای زندگی مهیاست جز آرامش.

داعش یک گروه خالص عراقی نیست، جمعی است مرکب از دهها ملیت. نجات اصلان در این باره می گوید:

نمی دانم از بیرون چگونه دیده می شود، اما میان جنگجویان داعشی یک نفر هم عراقی نیست. همگی شان وهابیانی هستند که از کشورهای اطراف به عراق آورده شده اند. میانشان از هر ملتی هست. چچنی، کرد، لزگی، عرب، آفریقایی و... . به هر کدام ماهانه 15 هزار دلار آمریکا می دهند. بارها تروریست های داعشی را اسیر کرده ایم. تا به حال میانشان به یک عراقی برخورد نکرده ایم.

نجات اصلان ادامه می دهد:

یک بار یکی از داعشی ها را گرفته بودند. به زبان های فارسی، عربی ، کردی، ترکی با وی حرف زدیم. فکر می کنی به چه زبانی به ما پاسخ داد؟ آن داعشی اسیر به زبان ترکی سلیس با ما حرف زد. مات ماندم. اصالتا اهل مالات ترکیه بود. گفتم اینجا چه می کنی؟ گفت آمده ام عراق تا شیعه بکشم.

 

2 هزار ترکیه ای عضو داعش هستند

نجات اصلان می گوید نزدیک به 2 هزار ترکیه ای عضو داعش هستند. وی همچنین به بیان چگونگی انفجار یک مرکز خرید به نام جواهر می پردازد:

یک شعبه از مرکز خرید جواهر را در شهرمان دایر کرده بودند. آنها چنان این مرکز خرید را منفجر کردند که همه مان مبهوت ماندیم. یکی از دوستانم که در متن این قضیه بود نحوه عملیاتشان را براین شرح داد. بنا به گفته دوستم ابتدا دو نفر وهابی در هیبت تاجر به مرکز خرید مراجعه می کنند و مغازه ای به بهانه خرید و فروش می خرند. بالای مغازه اینها یک انبار بود. انبار را اجاره می کنند. هر بار اینها جعبه هایی پر را به انبار می آوردند و آنجا جمع می کردند. ما فکر می کردیم محصولات فروششان است. از انبار هیچ کالایی به مغازه نیاوردند به همین خاطر اندکی نسبت به آنها تردید وجود داشت. به هر حال زمان گذشت و پس از انفجار مرکز خرید فهمیدیم که جعبه ها پر از دینامیت بوده. صبح وقتی از خواب بیدار شدیم، دیدیم که موصل را گرفته اند.

نجات اصلان می گوید داعش به همه عراقی ها ظلم می کند:

عرب، کرد، ترکمن. همه عراقی ها ظلم می بینند. موصل را یک شبه گرفتند. مردم روانه بیابان شدند. راههای طولانی را می رفتند تا بلکه به دیگر شهرها برسند. راه رفتن کودکان در دمای 45 درجه بیابان را چگونه می توان وصف کرد. بیشترشان چادری برای سر کردن شب نداشتند. موصلی ای که چادری برای سر کردن شب در بیابان داشت، ثروتمند شمرده می شد. ببینید ما را به چه روزی انداختند! الان هم چشم به کرکوک دوخته اند.

 

در باکو هم داعش حضور دارد، احتیاط کنید

نجات اصلان مسئله ای جدی و مهم را مطرح می کند:

شما آنها را نمی شناسید. من آنها را از روی قیافه شان و نحوه نگاهشان به مردم می شناسم. اعضا و طرفداران داعش میان شما هم کم نیستند. به مساجدتان رفته و آنها را دیده ام. نسبت به آنها محتاط باشید. شما هنوز نمی دانید آنها چه جلادهایی هستند. بریدن سر انسان کار هر روزه آنهاست.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ شهریور ۹۳ ، ۲۰:۲۶
رامین مددلو
چهارشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۳، ۰۱:۱۳ ب.ظ

مروری بر دخالت های امریکا در منطقه غرب آسیا

نکته:

این متن ابتدا در سایت دیدبان نشر یافته.


ایالات متحده تغییر نظام های سیاسی در سطح جهان را به دو نوع انجام می دهد: دخالت آشکار نظامی، اقدام از طریق سازمان سیا. معمولا ما دخالت آمریکا را به لشکرکشی هایش می شناسیم و نوع دوم را محدود به کودتای 28 مرداد می دانیم. اما بررسی سابقه این کشور در دوره پس از جنگ جهانی دوم، یعنی دوره ای که رسماً آمریکا جایگزین انگلیس شده و نظام دو قطبی و پس از آن نظم نوین جهانی را مطرح نمود، نشانگر آن است که دخالت از نوع دوم، یعنی اقدام از طریق سازمان سیا جایگاه قابل توجهی در سیاست مداخله جویانه خارجی این کشور دارد.

جمع آوری و توصیف سیاهه دخالت های آمریکا در سطح جهان به سبب تعدد دخالت ها امری طاقت فرساست. به همین سبب در این متن تنها به بررسی مختصر دخالت های آشکار شده و نامشروع آمریکا در کشورهای غرب اسیا، به جز ایران اسلامی، پرداخته ایم.

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ مرداد ۹۳ ، ۱۳:۱۳
رامین مددلو
چهارشنبه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۳، ۰۹:۵۶ ق.ظ

برسد به دست آقای اسلام گرا

نکته:

بچه های قرارگاه غزه زحمت ترجمه این نامه به ترکی استانبولی و تحویل آن به سفارت ترکیه در ایران را بر عهده گرفتند. طرح قشنگی است. بین المللی کردن دیدگاه های مقام معظم رهبری بر اساس چارچوب های هر جامعه. 


بسم الله الرحمن الرحیم

جناب آقای اردوغان، نخست وزیر محترم کشور مسلمان ترکیه

سلام علیکم

می خواستم ابتدای نامه را با بیان گوشه ای از مظلومیت کودکان فلسطینی در برابر رژیم صهیونیستی آغاز کنم. دیدم که شما خود بهتر از هر کس دیگری به این مظلومیت واقف هستید و سالها قبل به حق رژیم صهیونیستی را کودک کش لقب داده اید.

خواستم ابتدای نامه را با بیان اهمیت ترکیه به عنوان نماینده بلافصل امپراطوری عثمانی آغاز کنم و به یاد آورم که ترکیه در داستان فلسطین و غزه اش وظیفه ای مضاعف دارد. چرا که فلسطین جدا شده از امپراطوری عثمانی است و با ترکیه ی این روزها تاریخی مشترک و روزگاری هویتی مشترک داشت. دیدم که شما خود بهتر از هر مورخی به این امر آگاهید. آنگاه که در سال 2011 پیروزی حزب عدالت و توسعه در انتخابات مجلس را پیروزی مردم نابلس، جنین، رام الله، غزه و بیت المقدس نیز دانستید.

خواستم بگویم غزه اکنون آینه انسانیت ماست. باز دیدم که شما این را هم بیان کرده اید. آنگاه که گفتید: هم اکنون در غزه نه تنها نوزادان و کودکان و مادران و دیگر افراد بیگناه و معصوم ، بلکه کل بشریت کشتار می‌شوند.

آری، در غزه اکنون کل بشریت و به همراه آن انسانیت کشتار می شود.

آری، همان طور که شما فرمودید میان رژیم صهیونیستی و هیتلر تفاوتی وجود ندارد.

آری، گفته شما عین حقیقت است آنگاه که گفتید: از نظر بسیاری از رسانه های بین المللی فلسطینی ها به اندازه فوک ها نیز ارزش ندارند. کودکانی که در غزه وحشیانه کشته می شوند به اندازه نهنگ ها ارزش خبری ندارند.

و در میان اقیانوس سکوت و بی تفاوتی انسان نماها، موضع صریح و مردانه شما در حمایت از مردم غزه قابل ستایش است.

اما جناب آقای اردوغان،

پرسشی این روزها ذهن مدافعان مظلومان غزه را به خود مشغول کرده و آن این است که آیا نخست وزیر کشور مسلمان ترکیه تنها باید انتقاد کند؟ آیا نباید در عمل نیز مواضع قابل ستایش خود را تکرار کند؟

جناب آقای اردوغان، در سوریه شما به حمایت، پشتیبانی و مسلح کردن مخالفان دولت بشار اسد با عنوان کمک به مردم سوریه اقدام کردید. سخن در اختلاف نظرات درباره ماهیت، هدف و صحت این امر نیست. سخن در تکرار این امر است.

اگر با قبول فرض شما، مردم سوریه برای دفاع از خود نیازمند سلاح بودند، این فرض را می توان به مردم فلسطین نیز تسری داد.

ممکن است بگویید که دید شما با ما درباره رژیم صهیونیستی متفاوت است و ما آن را به عنوان دولتی قانونی به رسمیت می شناسیم و نمی توانیم علیه دولتی قانونی چنین اقدامی را ترتیب دهیم که در آن صورت خواهیم گفت که شما دولت کنونی سوریه را نیز دولتی قانونی می دانستید و خواهید دانست.

جناب آقای اردوغان،

درخت آزادی خون می خواهد، نه خون ذلت، بلکه خون مظلومیت و مقاومت. مردم غزه و به تبع آن کل مردم فلسطین، از جمله منطقه کرانه باختری با دست خالی و تنها با سلاح سنگ جوی های سرشار از مظلومیت را روانه کردند. اکنون وقت آن است عزت ناشی از مقاومت خود را به رژیم کودک کش اسرائیل ثابت کنند. عزتی که ریشه در اسلام دارد. و ریشه در تاریخ قهرمانانه امپراطوری مسلمان عثمانی.

اما نمایش این عزت نیازمند یاری برادران است و شما یکی از مهم ترین این برادران هستید.

ترکیه کشوری همچون دیگر کشورهای مسلمان نیست. ترکیه کشوری است که مردمش اثبات کردند به دنبال اسلام اند. ترکیه کشوری است که با سیاست داخلی کارآمد خود و دیپلماسی فعال خود، الگویی متفاوت از یک کشور مسلمان ارائه داد. ترکیه از رهبران جهان اسلام کنونی است. ترکیه فرزند امپراطوری عثمانی است.

اینها سخنان یک گروه فعال در امور جهان اسلام نیست. اینها سخنان مبارزان صلحی است که این روزها در گوشه گوشه جهان علیه رژیم کودک کش اسرائیل به تظاهرات پرداختند و در میان پرچم های فلسطین، پرچم ترکیه را نیز به اهتزار درآوردند.

جناب آقای اردوغان،

اهتزاز پرچم ترکیه در تظاهرات علیه رژیم صهیونیستی ناشی از یک امید است و انتظار. امید به اقدامات عملی از سوی ترکیه علیه رژیم صهیونیستی و انتظار این اقدامات.

این امید و انتظار را شما و مردم شما در میان مبارزان صلح جهان ایجاد کردید. آنگاه که ترکیه پس از دهه ها سکوت و همراهی، به ناگاه خود را در صف مقدم دفاع از مردم فلسطین قرار داد و ملت ترکیه برای این دفاع شهید داد.

مردم دنیا از ترکیه انتظار عمل دارند نه فقط سخن و اعتراض و این عمل را وظیفه کشور ترکیه می دانند چراکه ترکیه خود را حامی فلسطین نشان داد و این نمایش تکالیفی دارد. مردم دنیا منتظرند در روزهایی که مصر چشمان خود را به مظلومیت و کشتار کل بشریت بسته، راهی که کشتی مرمره طی کرد به شاهراه حمایت و کمک رسانی به مردم غزه تبدیل شود، حتی اگر این کمک ها غذا و دارو و هر چیزی باشد غیر از سلاح برای دفاع. مردم دنیا منتظرند دیپلماسی فعال ترکیه بار دیگر فعال شود و سازمان هیچ کاره ملل متحد را به خروش درآورد. مردم دنیا منتظرند ارتباط ترکیه با غرب، به نفع مردم فلسطین فعال شود. مردم دنیا منتظرند ترکیه به برادران خود در حماس سلاحی برای دفاع از خانه و کودکان و مادرانشان در غزه دهد و به برادران خود در کرانه باختری سلاحی برای دفاع از کل بشریت. لطفا عمل کنید.

با تشکر.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مرداد ۹۳ ، ۰۹:۵۶
رامین مددلو
جمعه, ۳ مرداد ۱۳۹۳، ۰۱:۳۵ ب.ظ

دلگرمی

فلسطینیهایی که درزندان هستند،به ما میگویند که ازحضور و مشت گره کرده شما در روز قدس،احساس قوت میکنیم.آن فلسطینی که در پشت دیوارهاست،باید احساس تنهایی نکند،تا بایستد.آن مرد و زنی که در غزه موردتهاجم اوباش صهیونیست است،باید حس کندکه شما پشتش هستید.
رهبرانقلاب70.1.16
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۹۳ ، ۱۳:۳۵
رامین مددلو

متن جوابیه دکتر علی شریعتی به مقاله داریوش آشوری در مجله فردوسی (1346 شمسی)


فلسطین

آقای داریوش خان!

رژیمی که با اسلحه انگلیس و آمریکا و فرانسه، سرزمینی را اشغال می‌کند و از سراسر اروپا، سرمایه داران را به یک کشور فقیر عربی می‌کشد و مردم آن را به صحرای سوزان سینا و اردن و سراسر آفریقا و خاورمیانه پراکنده می‌کند و دهقان مسلمان را در دهات خود محبوس می‌سازد و هر گاه یک کشور عربی، قصد نجات از یوغ استعمار غربی را دارد، با یک اشاره امپریالیسم بر آن می‌تازد، اسرای رسمی جنگ را وحشیانه شکنجه می‌کند، مردم را از خانه‌هاشان بیرون می‌راند، و مبنای سیاسی و اجتماعی رژیم خود را بر یهودی بودن نژاد و کلیمی بودن مذهب استوار می‌کند، فاشیست است، یا کشوری که گناه نابخشودنی‌اش در چشم شما! این است که ملک فاروق‌ها و گلوپ پاشاها و ملک فیصل‌ها و ملک عبدالله‌ها و ژنرال سوستل و آرگوها را رانده و آخرین پایگاههای امپریالیسم را در سراسر کشورهای عربی جمع می‌کند و از نظر داخلی فقط به پُر چانگی‌های مشکوک و آلودۀ روشنفکران فروخته شده‌ای امثال آیت احمد و عبدالمالک و داریوش آشوری - که پُرند از آن «جوهر روشنفکری» که آنان را از تودۀ عوام الناس جدا می‌کند - مجال نمی‌دهد؟ زیرا ترحم بر یک روشنفکری که از همۀ لوازم روشنفکری فقط یک زبان نیم‌بند را بلغور می‌کند و طوطی‌وار کلمات رایجی را از قبیل آزادی و دموکراسی و انسانیت - که به قول سارتر، خودشان در دهانشان گذاشته‌اند - در کشورهای استعمارزده واگو می‌کنند، خیانت به تودۀ عوام الناس است که اصالت دارد و ما کردیم و دیدیم. تجربۀ نیم قرن اخیر نشان داده است که اینان جاده کوبان و راه بلدان و کار چاق کُنان زبردست و مطمئن استعمار برای ورود و نفوذ آن در داخل کشورها بوده‌اند. اینان فقط از این نظر فاشیستند که به روشنفکرانی که « از تودۀ عوام الناس جدایند» اجازۀ بافندگی‌ها و آدرسِ کوچه غلط دادن‌ها و نهضتهای قلابی به راه انداختن‌های همیشه را نمی‌دهند و همین بزرگترین فضیلت آنهاست و عامل موفقیت آنها.

چگونه می‌توان به داریوش آشوری و امثال او که به هر مصلحتی، یک عده تاجر و سیاست پیشه و ماجراجو و سرمایه دار آلمانی و ایتالیایی و فرانسوی و آمریکایی و شرقی را که از کشورهای مختلفند و با زبانها و روحیات و سطح درآمد و سنن و عادات گوناگون و برای انجام نقشۀ معین و روشنی به فلسطین آمده‌اند و حداکثر 19 سال فقط سابقۀ تاریخی دارند، یک «ملت واحد چالاک دلیری که بهترین جنگها را می‌کند» معرفی می‌نماید، اجازه داد که در جنگ ملی علیه استعمار، همگام با اسرائیل به همۀ کشورهای مورد تجاوز وی بتازد و سمپاشی کند و همۀ روشنفکران ایرانی و همۀ رهبران ملل آزاد شده را دشنام دهد؟ آیا می‌شود وحدت ملی یک میلیون و نیم یهودی را که هر چند هزار نفرشان از کشوری در گوشه‌ای از شرق و غرب عالم به فلسطین عرب آمده‌اند، در نظرها مسلم شمرد و در طول 19 سال انجام شده و بدیهی، ولی وحدت اعراب را که زبان و مذهب و نژاد و سرزمین واحدی دارند و قرنهاست تشخص نژادی و مذهبی و جغرافیایی و زمانی و فرهنگی و تاریخی خود را با این روشنی حفظ کرده‌اند فقط به علت وجود خطهای مصلحتی فرضی که پس از جنگ جهانی میانشان به نام مرز کشیده شده است، غیر ممکن و اعتباری و نامعقول دانست؟! صهیونیسم، فاشیسم نیست؛ وحدت اعراب در برابر استعمار یک فکر فاشیستی است؟!

آقای داریوش آشوری چرا از حق صدها هزار آوارۀ عرب که قرنهاست در فلسطین زندگی می‌کرده‌اند، کلمه‌ای بر زبان نمی‌آورد و زندگی آنان را از پیش از اسلام تا 19 سال پیش در فلسطین برای شناختن حق آنان بر آنجا کافی نمی‌داند و معتقد است چون 19 سال از آن واقعه گذشت مشمول مرور زمان شده است و باید واقعیت را پذیرفت! اما جنایت یهودیان اروپا و آمریکا و روسیه را که غالباً 2000 سال پیش، از فلسطین رفته‌اند، تنها به این علت که اساطیر و افسانه‌های قومی و مذهبی مشترکی دارند، که جایگاهش فلسطین بوده است برای اشغال این سرزمین و بیرون راندن اعراب آنجا، چون حقی به رسمیت می‌شناسد؟! لابد آقای آشوری اگر دستش برسد و اسرائیل و سازندگانش، روزی به مصلحتی کمکی کنند که بتواند همۀ آشوریانی را که در کشورهای مختلف پراکنده‌اند، جمع کند و نهضت «آشوریسم» را برپا سازد، به خود حق می‌دهد که با هواپیمای آمریکا و ناوگان انگلیس و پولهای امپریالیسم بین المللی و خرید افسران عراقی به سرزمین عراق حمله برد و همۀ عراقی‌ها را بکشد و یا به صحرای عربستان براند و به عنوان اینکه 4000 سال پیش در بین النهرین تمدن و مذهب و زبان و رژیمهای سیاسی مشهوری داشته‌اند ونواحی دجله و فرات را قرنها زیر سلطۀ خود گرفته بودند، دولت آشوری را به جای دولت عراق بنشاند البته این فرض است وگرنه چنانکه می‌بینیم و شنیده‌ایم داریوش آشوری اسمش ایرانی خالس است و لقبش آشوری و نژادش یهودی العهدة علی الراوی و مغزش مارکسیست انقلابی و عقیده‌اش صهیونیست! می‌دانیم که خود آقا بر این خیال باطل خواهند خندید، اما باطل‌تر و خنده‌دارتر از این خیال، مگر صهیونیسم نام ندارد که مصلحت استعمار غربی مبنی بر داشتن پایگاهی پایدار در درون سرزمینهای ملتهب و ناپایدار اسلام و عرب آن را عینیت و واقعیت بخشید، و کار را به جایی رساند که یک روشنفکر چپ‌نمای ایرانی می‌رود و مرغ و پلوش را هم می‌خورد و برمی‌گردد و به همۀ روشنفکران ایرانی فحاشی می‌کند و هر که را با آن خیال مضحک ولی تحقق یافته مخالف باشد، به انواع عقده‌ها و مرض‌ها متهم می‌سازد؟

آخرین پیام آقای داریوش آشوری ، در پایان مقاله و پیش از عزیمتشان به اروپا این است که ما ایرانی‌های مسلمان، باید جنگ اسرائیل را با همکاری و پشتیبانی آمریکا و انگلیس علیه ملل عرب به صورت «اختلاف مرزی! میان حبشه و سودان» تلقی کنیم و تجاوز اسرائیل را در چند هفته پیش و نیز در 1956 همراه با فرانسه و انگلیس علیه مصر که به ملی کردن کانال سوئز و اخراج ارتش انگلیس از سوئز پرداخته بود، باید مانند حمله چین به هند بنامیم، و معتقد باشیم که امروز چین و شوروی و الجزایر و کوبا و ویتنام شمالی و ویت‌کنگ‌ها و اروپای شرقی و همۀ روشنفکران ایرانی «دارای مرض خرده بورژوا شده‌اند و فاقد جوهر روشنفکری و شامل عقده‌های مذهبی و نژادی و تسلیم به پَست‌ترین احساسات گروهی و روان ناخودآگاه جمعی» و بر عکس، جانسون و اینتلیجنت سرویس و سیا و موشه دایان هستند که در خاورمیانه عربی با عقده‌های نژادی و کینه‌های مذهبی و گسترش جنایت و آدم‌کشی و فاشیسم و میلیتاریسم و بوروکراسی و راسیسم و کاپیتالیسم دولتی مبارزه می‌کنند.

از کرامات فیلسوف ما یکی این است که می‌فرماید: «اسرائیل بود که ناسیونالیسم عرب را به وجود آورد، نه برعکس». به اصل حرف، کاری نداریم که در نوع خود بسیار جالب است که اصلاً ناسیونالیسم عرب فقط بیست سال است که سابقۀ تاریخی دارد و ناسیونالیستهای عرب باید به حال اسرائیل و سازندگانش! دعاگو باشند و از او ممنون. آنچه در این جمله مهم است این متمم ِ « نه برعکس» آن است که یعنی چه؟ مگر کسی گفته که ناسیونالیسم عرب، اسرائیل را به وجود آورده که حالا فیلسوف جامعه شناس ما در صدد ابطال آن و روشن کردن روشنفکران ایرانی‌اند؟ عشق، چگونه چشم آدمی را کور می‌کند و مغزش را منگ؟! حواس پرتی و پرت و پلا گویی نویسنده‌ای که از در هم ریختن منطق همۀ روشنفکران مملکت ناراحتند، به جایی می‌رسد که در یک عبارت به چنین تناقض‌گویی مبتلا می‌شود که با اصل هدف و غرضش و همان نظری که به خاطر آن سینه چاک می‌کند، مغایر است. دقت بفرمایید: « صهیونیسم در 1947 توانست پاداش خود را به عنوان کفاره گناهان و جنایات مسیحیت علیه اقلیت یهود و بویژه جنایات هولناک نازیسم به صورت حق سکونت و داشتن استقلال در گوشه‌ای از این «در گوشه» معلوم می‌شود که آقای آشوری ما به همان سرزمینی که یهود اشغال کرده و سران اسرائیل هم بدان راضی‌اند، رضایت نمی‌دهد و بقیۀ نقاط فلسطین بزرگ قدیم را هم مطالبه می‌کند! از سرزمین فلسطین به دست آورد و سران کشورهای عربی در آن زمان که یهودیها آمدند ، همه دست نشاندگان مستقیم استعمار بودند»!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۳ ، ۰۰:۲۵
رامین مددلو