مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

بسم الله
نوشته های رامین مددلو. اهل شهر خوی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق علیه السلام/ دانشجوی دکتری دانشگاه مفید قم رشته علوم سیاسی/ پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۱۱ مطلب با موضوع «پراکنده کاری :: انقلاب اسلامی :: جریان شناسی» ثبت شده است

شنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۹:۳۴ ق.ظ

تحلیل ها و نظرها راجع به انتخابات 96

شخصیت اول: (مخالف روحانی):

سه تا نکته به نظرم مهمه:

اولا اینکه بالاخره رأی در ایران تنها ابزار مشارکت و خودنمایی مردمه متأسفانه. که اثرگذاره(وجه دیگر قانونی مشارکت تظاهراته که یک کنش کاملا مونولوگه و باید هم کاملا همسو با حکومت باشه و گرنه به بدترین شکل سرکوب میشه) و مردم از این مکانیزم برای اعتراض استفاده میکنند.

مردم راه حل دیگه ای ندارند.

ثانیا نکته جالب دیگه ای که وجود داشت بی اهمیتی جامعه به سطح جنایات و مکافات موجود در زندگی کاندیداها بود که هر کاندیدایی loyal fans خاص خودش رو داشت و اگه خرید مدرک دانشگاهی و فیلم صحنه قتل اون کاندیدا رو هم عیان میکردند هیچ تفاوتی در نظر اون ها ایجاد نمیشد و این خیلی حرف درش نهفته است.

آقای خامنه ای به صحنه انتخابات آمریکا گیر دادند ولی صحنه انتخابات ما هم کم از این دگم اندیشی ها و تصمیمات کور مردم علی رغم فسادهای گسترده نداشت.

قبح فساد مسئولین در میان مردم ریخته که این فاجعه است.

ثالثا به نظرم میرسه که اساسا شئون اجتماعی در ایران تقلیل یافته به رسوم رسانه ای!

لذا دغدغه سیاسی و فرهنگی از اقتصادی و معیشتی تفکیک پذیر نیست.

این اشکالیه که اصولگراها دچارشند و فکر میکنند میتونن اینطوری اثرگذار باشند و مثلا تجربه آبادگران اوایل دهه 80 رو تکرار کنند.

دغدغه فقط رسانه سازها هستند؛ یک دغدغه هویتی که میتونه وجهه اقتصادی داشته باشه یا فرهنگی

لذا اصلا درست نیست فکر کنیم یک کارگر بیچاره به روحانی رأی نمیده؛ چون رسانه ها دغدغه ها رو برساختند و او دارای یک هویت رسانه ساز شده

در مورد گروه های اجتماعی هم تعلق به گروه اجتماعی باعث میشه رأی ها جهت گیری بشه

مثلا به طور سنتی ما می گفتیم که منابع سنتی اهل سنت به اصلاح طلبا نزدیکترند؛ چون رئیس سنتی اون ها که مفتیشون هست به اصلاح طلبا نزدیکه و این هویت در اون ها هم شکل گرفته

امروز اون خط دهی های سنتی به خط دهی های رسانه ای با ضریب نفوذ بسیار بالاتر تبدیل شده


شخصیت دوم: حیدر عباسی(مخالف روحانی)

تا ساعاتی دیگر شاهد تحلیل‌های به اصطلاح سرداران بصیرت، از علت شکست کاندیدای به اصطلاح انقلابی خواهیم بود.

آنچه از این اشخاص در ساعات آتی خواهیم شنید تحلیل‌هایی با محورهای زیر خواهد بود:

«مردم ایران اهل کوفه اند». آن‌ها به انقلاب بی وفایی می‌کنند. به خصوص طبقه‌ی شهری که بیشترین بهره را از نظام می‌برند اما به کاندیدای آن رای نمی‌دهند.

«تقصیر احمدی‌نژاد است». اگر احمدی‌نژاد از کاندیدای انقلاب حمایت می‌کرد ما پیروز بودیم.

«خوب گفتمان‌سازی نکردیم». توجیه همیشگی قابل قبول از سمت بدنه از شکست همین است.

«طرف مقابل فریب رسانه‌ای می‌دهد». ما هم به دلیل پایبندی به قیود شرعی و اخلاقی نتوانستیم خیلی حرف‌ها را بزنیم. لذاست که مردم فریب خوردند و به آن‌ها اقبال کردند.


البته در این انتخابات شاهد نوعی جدید از مواجهه با شکست هستیم. این نوع مواجهه که تخم آن در انتخابات 94 گذاشته شد، بر پایه‌ی ادعای تقلب و تخلف بنا شده است. این جریان که تا پیش از این همیشه با هرگونه ادعای پیروزی پیش از شمارش، یا ادعای تخلف گسترده، به سختی برخورد می‌کرد؛ امروز خود داعیه‌دار این اتفاق شده است.


خوشبختانه در این انتخابات دیگر مجالی برای بیان اصلی‌ترین دلیل ادعایی شکست‌های قبلی، یعنی «عدم وحدت» نیست. بحمدلله در این انتخابات همه‌ی ظرفیت‌های وحدت فعال شد و همه و همه، از عالی‌ترین سطوح سیاسی نظام تا خردترین جریان‌های بدنه، پشت یک کاندیدا آمدند. با راه‌اندازی سازوکاری حزب‌گونه، هم زمینه‌ی وحدت را در بدنه فراهم کردند و هم از کاندیداهای فشارپذیر، تعهد انصراف گرفتند. از طرفی هم با یک طراحی هوشمندانه گزینه‌های فشارناپذیر را از صحنه خارج کردند. آنی که مانع اصلی بود هم که رد صلاحیت شد. نهایتا هم سردار محترم را به نفع سید کنار راندند. و اینگونه بود که همه‌ی جریان انقلاب ماند و یک کاندیدا! پس دیگر هیچ جایی برای بهانه‌ی وحدت باقی نمی‌ماند مگر اینکه عده‌ای مهندس میرسلیم را بهانه ‌کنند!


اما عده‌ای دیگر که گفتمان قرآنی «احدی الحسنیین» را سرلوحه‌ی تحلیل‌های خویش قرار داده‌اند، جمله‌ی کلیدی «در هر حال پیروزیم» را تکرار خواهند کرد. این عده درهرحال قائلند چیزی از ارزش‌های آن‌ها کم نمی‌شود! لذاست که این عده شروع می‌کنند به برشمردن وجوه پیروزی خویش درحالیکه آرای کمتری را از آن خود کرده‌اند. همانند:

فرصت دادن به جناح مخالف برای پیش برد برنامه خویش.

رشد مردم در فهم حقانیت ما بواسطه ناکارامدی جناح مقابل.

افتادن تقصیر این وضعیت فاجعه‌ی کشور بر گردن جناح مقابل.


اما مهمترین دلایل حقیقی شکست‌های همیشگی جریان به اصطلاح انقلاب را به صورت خلاصه می‌توان در موارد زیر برشمرد:

خالی شدن از هرگونه محتوا و آرمان‌های بلند انقلابی. امروز این جماعت پوسته‌ای توخالی بیش نیستند و جز از صورتی پوچ دفاع نمی‌کنند. مردم ایران عمق‌شناسان خوبی هستند. به خوبی می‌فهمند که حرف اصیل متعلق به چه کسی است و چه کسی صاحب حرف‌های سطحی و توخالی است. 

اسیر شدن به حفظ وضع موجود. گو اینکه بسیج و بدنه به اصطلاح حزب الهی، حزب مدافعان و توجیه‌گران فجایع سران هستند.

مردمی نبودن و به تبع آن عدم شناخت مردم. ایشان، در هر انتخابات با نقابی متفاوت و بعضا صددرصد متناقض نسبت به انتخابات قبل وارد میدان می‌شوند. دلیل این شیدایی و هرزگی تصویری غلط از وضعیت مردم است. آن‌ها یک روز خیال می‌کنند مردم غربگرا شده‌اند و با این نقاب می‌آیند اما شکست می‌خورند. روز دیگر خیال می‌کنند مردم به سران نظام و گفتمان آن‌ها اقبال کرده‌اند و اینبار با این نقاب می‌آیند اما باز هم شکست می‌خورند. و همینطور این چرخه‌ی معیوب را ادامه می‌دهند و هیچ‌گاه به شناخت حقیقی از مردم نمی‌رسند.


شخصیت سوم: (احمدی نژادی)
نتیجه این همه سال فحش دادن چی شد؟ کی می خواهید دست بردارید؟  
توی مستند همین آقای رئیسی و قالیباف آدم هایی رو نشون دادند که با پول یارانه دارند زندگی می کنند و هیچ جای دیگه کمک شون نمی کنه
کار احمدی نژاد باعث شد کمی از عرق شرم نظام مثلا جمهوری اسلامی رو کم کنه که مردم مستضعف و پا برهنه اش از گرسنگی نمیره.  وگرنه جمهوری اسلامی کجا توی این چهل سال کار درست و درمون برای این بدبخت ها کرد؟

شخصیت چهارم: (مخالف روحانی)
درسها، آثار و برکات انتخابات 29 اردیبهشت:
1-  انسجام و وحدت فکری و معنوی جریان اصولگرا و حزب الهی به خصوص در قشر خواص و نخبگان 
2-  رای 72 درصد مردم به نظام جمهوری اسلامی ایران از هر طیف و جناح فکری (علیرغم مشکلات فراوان اجتماعی اقتصادی)
3-  شکسته شدن تابوی رئیس جمهور 8ساله
4-  ایجاد بدنه اجتماعی منسجم و قوی منتقد دولت که می تواند معادلات جناحی و حزبی غیر اصیل را برهم زند
5-  اطاعت و پیروی اکثریت مردم از رهبری انقلاب اسلامی
6-  توانایی تشکیل دولت در سایه توسط جریان اصولگرا با پشتوانه 40 درصد آراء (که بتواند جلوی زیاده خواهی های دولتی را بگیرد مثل سند 2030)
7-  لزوم اهتمام ورزیدن به برنامه اصولی و قوی در تمامی عرصه ها و حوزه ها
8-  اهتمام اصولگرایان به منظور جلوگیری کردن از رئیس جمهوری که رای قاطع داشته باشد (مثلا بالای 80 درصد) و احیانا هر کاری دلش بخواهد بکند
9-  پشتوانه سازی مردمی برای قوه قضاییه برای مبارزه جدی با فساد (علاوه بر 40 درصد، بسیاری از افرادی که حتی به روحانی رای داده اند قائل به مبارزه با فساد هستند)
10-  آقای رئیسی نیز الان بعد از سفرهای استانی فراوان و شناسایی ظرفیتهای کشور اعم از نیروی انسانی و امکانات طبیعی از نزدیک، نیمچه رئیس جمهوری هستند و با این تجارب گرانقدر دو سه ماهه اخیر به مراتب می توانند مجموعه عظیم آستان قدس را بهتر و بروزتر اداره کنند.
11-  این انتخابات نشان داد می توان اخلاق مدار بود و حدود 40 درصد آرا از نوع حلال و پاک را به خود اختصاص داد (اگر برنامه ریزی نیز اضافه می شد قطعا این درصد افزوده می شد)
12-  باید برای نیل به اهداف و آرمانهای انقلاب از خودگذشتگی و ایثار کرد و کار و فعالیت جهادی شبانه روزی نمود
13-  این انتخابات نشان داد باید وارد مردم بشویم و بین خود و مردم اطراف خود دیوار بی اعتمادی قرار ندهیم و اصل تبلیغ را در دستورکار جدی خود قرار دهیم
14-  جریان رسانه ای قوی، منسجم توام با پشتوانه علمی تحقیقاتی باید داشته باشیم 
15-  از هنرمندان اصیل و واقعی غفلت نکرد
اما نکته آخر: «کار ما تازه شروع شده است»

شخصیت پنجم: (لاادری)
یه نوام چامسکی هم هست، کارش اینه هر دوره بیاد بگه برنده واقعی انتخابات آیت الله خامنه ای است که ملت رو آورد تو صحنه
فکر کنم یه ارتباط نزدیکی با بیت داره!! [شوخی با تحلیلگران رده اول خارجی که در هر حال مشارکت بالا رو پیروزی برای مقام معظم رهبری می دانند].

شخصیت ششم: (مخالف روحانی)
به نظرم باید یه گروه درست و حسابی‌درست کنیم. «اصولگرایی» دیگه رای نمیاره! 
اصولگرایی همون نماینده حاکمیته!
میلاد دخانچی اینو خوب توضیح داده بود

ما باید مثلا بگیم: طبقه مردم

یا چیزهایی شبیه این
البته نماینده این طبقه، دیگر اقای رییسی یا حداد یا جلیلی یا حتی زاکانی نیستند چون که این ها همون حاکمیت هستند
افرادی مثل لاریجانی، قالیباف، ضرغامی و... میتونند نماینده این گروه جدید باشند.

شخصیت هفتم: (موافق روحانی)
کاش آقای رئیسی حداقل ۲ سال سابقه اجرائی داشت. اونوقت مطمئنا رای میاورد.

شخصیت هشتم: (مخالف روحانی):
چند تا مساله در نقد جناح اصولگرا به ذهنم میرسه:
- آقای رییسی بلد نبود با مردم حرف بزنه، آدم حرفهایش رو می شنید ناامید می شد نمی تونست با مردم ارتباط برقرار کنه. مثل جلیلی.
- سابقه اجرایی اش روشن نبود. 10 سال معاون اول قوه قضاییه بود ولی وضع قوه قضاییه رو که می بینید:... بدتر از دولت.
-اصولگراها بیشتر به دنبال رای نیاوردن روحانی بودند. روحانی رو تخریب می کردند.... شدیدا داشتند به دولت دروغ می بستند. 
- قالیباف و رییسی هر دو جزو اقشار ثروتمند جامعه بودند اما ادعای نمایندگی طبقه فرودست رو داشتند... یکی شون خونه اش توی شهرک غرب حداقل یک میلیارد و نیم قیمت خونه اش هست، حقوق خودش و خانومش با هم هفده میلیون هست. 
-رییسی ادعای مبارزه با فساد رو داشت اما در جریانات مبارزه با فساد تا به حال اسمی از ایشون نیامده بود. با جانشین ایشان در قوه قضاییه، آقای محسنی اژه ای، مقایسه کنید که چقدر در مبارزه با فساد فعاله و مردم اسم ایشون رو هی از تلویزیون سر مبارزه با فساد اقتصادی می شنوند.

در کل:
با تهمت زدن به رقیب، تخریب، نقش بازی کردن، مصادره نظام و انقلاب به نام خود و اموری از این دست نمی توان پیروز شد. حتی اگر درد مردم را بگویند مردم باور نخواهند کرد.
امیدوارم اصولگراها به رای مردم احترام بگذارند و به آنها توهین نکنند.
۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۹:۳۴
رامین مددلو
يكشنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۵، ۰۵:۰۷ ب.ظ

معرفی کتاب ناسیونالیسم و انقلاب

ناسیونالیسم و انقلاب

عنوان کتاب: ناسیونالیسم و انقلاب

نویسنده: دکتر رضا داوری اردکانی

ناشر: دفتر پژوهش‌ها و برنامه‌ریزی فرهنگی وزارت ارشاد اسلامی

سال نشر: 1365


دانلود کتاب


محتوای کتاب:

محتوای کتاب را می‌توان به بخش‌های درآمد، معنا و ماهیت ناسیونالیسم، نسبت آن با کوسموپولی تیسم و انترناسیونالیسم، نسبت آن با مارکسیسم، نسبت آن با لیبرالیسم و وجوه سه‌گانه ناسیونالیسم تقسیم کرد. 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۰۷
رامین مددلو

لینک خبر: دانشگاه مفید

این برنامه به همت کانون دانش آموختگان دانشگاه مفید و مشارکت انجمن علمی دانشجویی علوم سیاسی دانشگاه مفید روز دوشنبه ۲۶ بهمن ۹۴ برگزار شد. 
قزل ایاق مولف کتاب ائتلاف های سیاسی در جمهوری اسلامی در ابتدای نشست ضمن تقدیر از برگزاری جلسه نقد کتاب اظهار داشت: این کتاب در حقیقت موضوع پایان نامه و درخواست مرکز اسناد از بنده بود که این کار به مرور تکمیل شد و مباحث جامعه شناسی را تقویت کرد و مباحث تاریخی به آن اضافه کردند.
او با بیان اینکه نگارش این کتاب سال 84 آغاز و سال 87 به پایان رسید؛ گفت: این کتاب سال 91 با توجه به یک سری محدودیت های نظری و تاریخی منتشر شد.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۴۱
رامین مددلو
شنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۴، ۰۵:۲۷ ب.ظ

تجددستیزان مدرن

نکته:

این متن را هم زمانی در یکی از صدها بولتن محرمانه این مملکت چاپیدم. متعلق است به دوران تمرین نویسندگی.


ورود غرب به ایران، تنها باعث شکل گیری نحله های متمایل به خود نشد. برخی گروه ها که دارای پایگاه سنتی در ایران بودند، به مبارزه با کلیت غرب پرداختند. این گروه ها در دوره مشروطه عمدتا به حوزه روحانیت متصل بودند و عمده تلاش خود را جهت مخالفت با نظام مناسبات اجتماعی جدیدی که پس از مشروطه شکل گرفته بود و نماد آن نظام سیاسی مشروطه با محتوای غربی بود به کار گرفتند.

به سبب جایگاه علمی روحانیونی که خود را داخل درچنین حلقاتی تعریف می کردند شاهد شکل گیری رساله های ضد مشروطه ای هستیم که از فخامت کلام و عمق بیان برخوردارند و به خوبی توانسته اند تضاد محتوایی دین اسلام و کلیت غرب را نشان دهند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۹۴ ، ۱۷:۲۷
رامین مددلو
دوشنبه, ۲۵ خرداد ۱۳۹۴، ۰۷:۰۴ ب.ظ

خلاصه کتاب جریان شناسی سیاسی در ایران

نکته:

یک طرحی را بچه های علوم سیاسی دانشگاه امام صادق علیه السلام اجرا کردند با محتوای تلخیص کتب مرتبط با رشته. نمی دانم کتاب ذیل را کدامینشان خلاصه کرده. اگر کسی اطلاع داشت به بنده نیز خبر دهد.


بنام خدا

جریان شناسی سیاسی در ایران[*]

 

چکیده:

وجود جریان های سیاسی مختلف در کشور که گاه سابقه آنها حتی به سال های پیش از انقلاب باز می گردد، صحنه سیاسی کشور را تا حدودی پیچیده می سازد. بی شک شناخت جریانات سیاسی امروز کشور، بدون شناخت تاریخچه و اساسنامه و اصولی که بدان خود را ملتزم می کنند، امکان پذیر نیست. مشخص شدن وزن هریک از جریانات و احزاب در کشور نیز نیازمند شناخت دقیق این احزاب و سابقه و تأثیرگذاری آنها در کشور است.

یکی از اهداف مقاله حاضر که تلخیصی از یک کتاب** است، شناساندن و تبیین جریان های سیاسی ایران از دهه 20 تا امروز است. برای این امر، این نوشته در 3 فصل تقدیم می گردد. فصل اول به کلیات پرداخته شده، فصل دوم به تبیین جریان های سیاسی پیش از پیروزی انقلاب می پردازد و فصل سوم به تبیین جریان های سیاسی اسلام گرا در جمهوری اسلامی پرداخته شده است.

 

واژگان کلیدی: ایران، جریانات سیاسی، اسلام گرا، اصولگرا(راست)، اصلاح طلب(چپ)

 

 

فصل اول. کلیات و مبانی نظری پژوهش

در این فصل به تبیین و تعریف مفاهیم و اصطلاحاتی پرداخته شده که در پژوهش حاضر دارای نقش هستند. جریان سیاسی از مفاهیم مهمی است که در این پژوهش محوریت دارد. بنا به تعریف،

جریان سیاسی عبارت است از یک حرکت سیاسی پویا و زنده که با برخورداری از ایدئولوژی مشخص و گرایش های فکری درونی، به مدد رهبران خود، بر نظام سیاسی و نیز اقشار مختلف جامعه تأثیر می گذارد و جبهه، جناح، حزب، سازمان یا نهاد و گروه ویژه خود را بنیان می نهد.

جریان های سیاسی را می توان به دو گروه مستقل و وابسته تقسیم کرد:

1.       جریان سیاسی – فکری مستقل، جریان بر آمده از متن جامعه، مردمی و بدون وابستگی به دولت است مانند جریان اسلام گرا.

2.       جریان وابسته را می توان به دو صورت وابسته به دولت نامشروع داخلی و یا وابسته دولت اجنبی است. بهترین مثال برای نوع اول جریان سلطنت طلب و برای نوع دوم جریان چپ مارکسیستی قدیم است.

 معیارهای مختلفی را می توان برای تقسیم بندی جریان های فکری و سیاسی ارائه کرد. در اینجا به 4 معیار که در این پژوهش مورد توجه است اشاره می شود.

1-       شکاف های اجتماعی: افرادی چون استین روکان نروژی و حسین بشریه در ایران از این معیار برای بستن جریان های سیاسی بهره برده اند. فرضیه اصلی در این نگاه این است که شکاف های اجتماعی تعیین کننده نوع خواسته های نیروها وگروهای مختلف و جریان های سیاسی ترجمان شکاف های اساسی موجود در هر جامعه ای به شمار می روند. این شکاف ها می توانند قومی، مذهبی، اقتصادی، اجتماعی و... باشند. از نظر بشریه زندگی سیاسی در ایران در طی قرن بیستم، به شدت تحت تاثیر منازعه ای ناشی از شکاف سنتی و تجدد قرار داشته است.

2-       استقلال و وابستگی: قدرت های خارجی معمولا تلاش می کنند علاوه بر اعمال نفوذ بر قدرت مرکزی، جناح ها و جریان های مختلف سیاسی را نیز به خود وابسته سازند. در یک سوی این شکاف همه ی آنان قرار دارند که وابستگی به بیگانگان در هر نوع آن مخالفند. در سوی دیگر افرادی هستند که به این وابستگی  ها معتقدند. در تاریخ ایران جریان های ملی گرا و اسلام گرا مخالفین  وابستگی و دولت هایی مانند قاجاریه و پهلوی را می توان موافقین آن دانست. جناح هایی مانند لایه های رادیکال گروه های دوم خرداد نیز از موافقین وابستگی محسوب می شوند.

3-       ایمان، بی ایمانی و خلوص اعتقادی یا ناخالصی آن: مثلا قرآن بر اساس این جریان های پنجگانه کار مومنان و مشرکان، منافقان، کافران و مرتدان آن را مطرح می کند.

4-       حق و باطل: طبق رهنمود های قرآن حق طلبان، حزب خدا را تشکیل می دهند. و باطل گرایان در حزب شیطان گرد آمده اند.

متاسفانه علی رغم تقسیم بندی های ارزشمند و معیار های صحیح قرآنی به دلیل هژمونی فرهنگ سکولار غربی و نفوذ آن در ادبیات علوم سیاسی کشور کمتر این معیار مورد توجه قرار گرفته است.

 

فصل دوم – نگاهی به جریان هاو آرایش نیرو های سیاسی در ایران از 1320 تا1357:

در یکصد سال گذشته و قبل از انقلاب اسلامی، ایران شاهد چهار حرکت سیاسی مهم بود:

نهضت تنباکو، انقلاب مشروطه، جنبش ملی شدن صنعت نفت و قیام 15 خرداد 1342.

برای توصیف حرکت نیرو های سیاسی در ایران از سال 1320 هجری آغاز می کنیم. این برهه مساوی است با آغاز سلطنت محمد رضا شاه و پایان یافتن جنگ جهانی دوم.

در اینجا سعی شده است شکلی از تقسیم بندی ارائه شود که به نظر صحیح تر بوده و پیشینه نداشته است.

1.       جریان مذهبی یا اسلام گرا: جریان اسلامی در این زمان در دو سطح فعال بود:

 اول) در سطح مراجع، آیات و علماء دینی که در پی احیای ارزش های اسلامی بودند.

دوم) در سطح گروهای متشکل سیاسی - مذهبی که نمونه ی بارز آن را در فداییان اسلام، حزب ملل اسلامی و هیت های موتلفه ی اسلامی شاهد هستیم.

جریان سیاسی که اسلام را سرلوحه برنامه و مبارزه ی خود قرار داده بودند برنامه خود را بر موارد تأکید داشتند:

1.       مبارزه با بهاییت؛

2.        مبارزه با بی حجابی؛

3.        دفاع از فلسطین و مخالفت با اسراییل؛

4.       مقابله با مارکسیسم؛

5.       مبارزه با تفکر ضد اسلامی احمد کسروی؛

6.       بحث حکومت اسلامی.

در مرجعیت و روحانیت چند نگاه به سیاست وجود داشت:

1.       گرایش اول: از ورود روحانیت به سیاست پرهیز داشت و تنها در موارد خاصی حاضر به پا در میانی بود.آیت الله خوانساری و آیت الله محمد باقر حلبی، رهبر انجمن حجتیه را می توان نماد این تفکر بر شمرد.

2.       گرایش دوم: گرایش روحانیون میانه رو بود. این جریان در عین حال که  با رژیم شاه و مظاهر فساد مخالف بود، موافق با مبارزه قهر آمیز و تند نبود. حضرت آیت الله گلپایگانی و مرعشی نجفی در این گروه جای می گیرند.

3.       گرایش سوم: روحانیون وابسته به حکومت پهلوی بودند. این گروه هیچ گونه مخالفتی با رژیم شاه نداشت و با جریان انقلاب به رهبری امام (ره) نه تنها همراه نبود که مخالف هم بود. آیت الله شریعتمداری نماد این جریان بود.

4.       گرایش چهارم: که نماد اصلی این گرایش اسلام گرای ناب و انقلابی، امام (ره) خمینی بود. این جریان مبارزات خود را با انجمن های ایالتی ویالتی و کاپیتولاسیون و... آغاز کرد. و در 15 خرداد به اوج     می رسید. گفتمان اصلی این جریان حضور جدی روحانیت در سیاست و تغییر رژیم پهلوی و برقراری حکومت اسلامی بود. این افراد نیز به دو گروه عمده تقسیم می شوند. عملگرایان: افرادی مانند ربانی شیرازی و منتظری؛ وکسانی که کار فکری می کردند مانند استاد مطهری (ره).

در کنار این گرایش چهار گانه روحانیت، روشنفکران دینی نیز حضور داشتند که نقش مهمی در کنار روحانیت داشتند؛ محمد تقی شریعتی و فرزندش دکتر علی شریعتی از پیشگامان این جریان، و دفتر نشر حقایق اسلام در مشهد و حسینیه ارشاد در تهران از کانون های آنان به حساب می آمدند. مهندس بازرگان و دکتر یدالله سحابی نیز در دانشگاه ها نقش قابل توجهی داشتند.

سه جریان فداییان اسلام، حزب ملل اسلامی و هیأت های مؤتلفه اسلامی از گروه های اسلامی بودند که مشی چریکی داشتند. در کنار این گروه ها نیز باید از گروههای هفت گانه ای نام برد که پس از انقلاب نام سازمان مجاهدین انقلاب زا برخود نهادند: گروه های المنصورون، بدر، امت واحده، توحیدی صف، توحیدی فلق، موحدین و فلاح. این گروه ها چهار ویژگی مشترک داشتند:

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۴ ، ۱۹:۰۴
رامین مددلو
شنبه, ۲۳ خرداد ۱۳۹۴، ۰۹:۱۰ ق.ظ

اشرافیت اسلامی از کجا آمد؟

نکته:

انتشار، ابتدا در سایت تحلیلی دیدبان



داستان اشرافیت اسلامی هر از چند گاهی -و آن هم به دلیل دعواهای سیاسی روزمره- نقل محافل می‌شود. مصادیق آن مورد مذمت اهالی محافل قرار می‌گیرد و تمام. داستان به حاشیه می‌رود و حداکثر مورد مطالبه گروه‌هایی دانشجویی قرار می‌گیرد که تنها به شعار بسنده کرده و برای پایان دادن به داستان، راهی به پیش نمی‌گذارند.

سوال اینجاست: مگر در سال 1357 انقلاب اسلامی در این کشور نشد؟ مگر رهبر انقلاب و یارانش از جمله عالمان دین نبودند؟ مگر عدالت، شاخصه شیعه در طول قرن ها مبارزه و مظلومیت نبود؟ هر سه سوال پاسخی یکسان دارد و آن آری است. پس باید اشکال کار عمیق تر از اینها باشد یا در شناخت دین اشتباهی رخ داده و یا در شناخت عالمان سیاسی از دین.

نگارنده خواستار آن است که جهت عدم تفصیل مطلب، فرض را بر نقصان شناخت عالمان سیاسی از دین بگذارد و برای اثبات این فرض، از داده‌های تاریخی پس از انقلاب اسلامی یاری بجوید. اما پیش از ورود به متن بحث، لازم است از خواننده گرامی درخواست شود فرض مطلب پیش از اتمام آن موجب جسارت به علما نگردد.


دو بینش


الف) اسلام فقاهتی

پس از انقلاب اسلامی، روحانیت سیاسی کشور را می توان در دو بینش متفاوت یافت. از جمله شاخصه‌هایی مهمی که موجب ایجاد این دو بینش شد، بحث عدالت اجتماعی بود. بینش اول دارای سابقه و سنگینی در حوزه فقاهت بود و دنیا را با فقه جعفری(ع) می‌دید. فقهی که در طول 1400 سال تکامل یافته بود ولی در حوزه فرد و حداکثر اجتماع مسلمین. عدم برخورد با مباحث حاکمیتی موجب شده بود در باب مسائل حکومتی و سیاسی سخن خاصی نداشته باشد چرا که از آن استخراج نشده بود. از جمله مباحثی که در حوزه حاکمیت دارای اهمیت است عدالت ساختارمند است. یعنی طراحی ساختار نظام سیاسی مبتنی بر عدالت اجتماعی. تا به حال به فقه جهت طراحی ساختار نظام سیاسی رجوع نشده بود چه رسد به طراحی ساختاری بر مبنای عدالت.

این مسئله سبب می شود فقهای مبارز که عمری برای اعتلای اسلام زندان‌ها رفته و مبارزه‌ها کرده‌اند و بسیاری‌شان در زندگی شخصی خود ساده زیستی را پیشه کرده اند و اسلام مان را از آنها یاد گرفته ایم، با اصلاحات ارضی پس از انقلاب اسلامی مخالفت کنند چون فقهی که خوانده اند مالکیت را محدود نکرده است.

فقه، مرز میان پرتگاه و راه است. یعنی خط قرمز و خط قرمز برای زمان‌های خطر و بالاتر از آن برای زمان‌های بحرانی است. یعنی فقه حداقل‌ها را نگه می‌دارد و می‌گوید دیگر از این مقدار پایین‌تر نیا. حال اگر تنها، تاکید می‌کنم تنها حداقلی که متعلق به دوران نبود حکومت در دست اسلام است را مدنظر داشته باشیم نتیجه اش این می‌شود که می گوییم اگر شخصی مالش را از راه حلال کسب کند و وجوهات شرعیه اش را هم بدهد مالش حلال است و هیچ حد و مرزی هم برای این مالکیت قائل نمی شوییم.

پس نتیجه اسلام فقاهتی برآمده از حوزه های علمیه این می شود که عدالت اجتماعی هنوز مورد سوال واقع نشده و محل بحث هم نیست.

بیایید عینی تر سخن بگوییم. عبارات بالا موجب می شوند که فرد به خود اجازه دهد از راه حلال ثروت کسب کند و خمس و زکات و انفاقش را بدهد و سوار اتومبیل بنز نیز شود. این فرد هر روز صدقه می دهد تا بلاگردان خود و خانواده اش شود. اصلاً فقیر وسیله ای می شود برای بهشت رفتن این آقا. فقیر یک وسیله است. به خودی خود اهمیتی ندارد. از دیدن فقیر وجدان درد نمی گیرد.


ب) اسلام چپ زده

در کنار علمایی که در فقه ورزیده‌تر و عمیق‌تر بودند، گروهی از روحانیون مبارز نیز هستند که به سبب درگیری در مبارزه و سپس اداره جامعه اسلامی فرصت عمیق  شدن در فقه را پیدا نمی کنند. این طیف پاسخ سوالات خود را، از جمله چگونگی پیاده سازی عدالت اجتماعی در جامعه، از میان پاسخ‌های دانشگاهیان می جویند. اندیشه‌های چپ در آن دوره و در دانشگاه آن دوره ارزش هستند. نتیجه این می شود که عدالت اجتماعی چپ در کشور با مفاهیم اسلامی همراه می شود. قانون کار را اگر بنگرید، رسوخ روح پرولتاریای مظلوم و بورژوای ظالم را در واژگان کارگر و کارفرما می بینید. این طیف، حاکمیت را تا پیش از فوق امام رحمه الله علیه به طور تقریبا کامل در دست می گیرد و اندیشه هایش را که در عرصه عمل برگرفته از اندیشه های چپ است در کشور پیاده می کند. نیازی به بیان شکست این اندیشه ها نیست زیرا اندیشه های چپ زده قادر به بازآفرینی جامعه اسلامی نیستند.


تولد اشرافیت اسلامی در انقلاب اسلامی

پس از فوت امام(ره)، اسلام فقاهتی دولت و مجلس را در دست می‌گیرد. بینشی که با استفاده از خلاء فقهی آن مسلمان اشرافی مورد احترام زاده می شود. آقای هاشمی رفسنجانی می شود نماد اشرافیت اسلامی و دستور به مانور تجمل می دهد. زیرا تصور می کند راه ساختن کشور تجمل است.

به عبارت سوئیس اسلامی دقت کنید. حکومت مطلوب آقای هاشمی رفسنجانی سوئیس اسلامی است. یعنی جایی که مردمش نماز بخوانند و در رفاه زندگی کنند. به همین سادگی غرب می شود شاخص. جامعه غربی به اضافه اسلام فردی یعنی زندگی مطلوب.

اشتباهی که بینش دوم مرتکب شد، این بینش در ارتباط با لیبرالیسم مرتکب می‌شود. آقای هاشمی رفسنجانی سیاست‌های بانک جهانی را با نام سیاست تعدیل راه رسیدن به عدالت اجتماعی معرفی می‌کند. اصلاً تعدیل می‌شود خود عدالت اجتماعی. ولی در واقع میان عدالت (به هر معنایی که می‌خواهد باشد) و توسعه، توسعه انتخاب می‌شود آنهم به قیمت نادیده گرفتن عدالت.

در دوران آقای هاشمی رفسنجانی فرآیند تغییر ارزش در جامعه رخ می دهد. ثروت و به تبع آن ثروتمند دارای ارزش می شود. زمانی که ثروت ارزش می شود، نابرابری و اختلاف مادی میان مردم نیز ارزش می شود. این تغییر دو علت دارد:


علت اول مسیر توسعه اقتصادی این دوران است. شیوه توسعه اقتصادی در پیش گرفته شده موجب ارزشمند شدن سرمایه شده و در پی آن سرمایه دار صاحب احترام شد.

علت دوم نیازآفرینی دولت بود. دولت برای مردمی که جزء طیف مرفه نبودند از طریق واردات و سپس تبلیغات نیاز کاذب مصرف گرایی ایجاد کرد.

وقتی ثروت ارزش است، چرا مسئولین دارای این ارزش نشوند؟ برایش حدیث و سیره نیز می یابند (توجه نمایید که از حدیث برای توجیه خواسته خود استفاده می شود). مردمی که تا دیروز ارزش های معنوی برایشان به عنوان شاخص مطرح می شد و تلویزیون پر می شد از تصاویر جنگ و امامی که می گفت: "خدا نیاورد آن روزى را که سیاست ما و سیاست مسئولین کشور ما، پشت کردن به دفاع از محرومین و روآوردن به حمایت از سرمایه دارها گردد "

و سخن از خاطرات آقای خامنه ای بود که به وقت سرکشی به جبهه ها از یک سفره رنگین تنها به برنج خالی آن قناعت کرده بود، به تدریج دیدند که شاخص فرد ثروتمند است، کسی که می توان با پول او کشور را ساخت. حتی اگر این فرد در وقت انقلاب کشور را رها و فرار کرده، اشکال ندارد. برگردد، اموال مصادره شده اش نیز بخشیده می شود.

مردم دین شان را از واعظ و امام جماعت و جمعه می گیرند و می بینند همه این بزرگان کامل پشت سر آقای رفسنجانی اند (به هر دلیلی). مردم شیوه زیست شان را با بزرگان و دولتمردان جامعه تنظیم می کنند: «الناس علی دین ملوکهم» بیش از آنکه با فرهنگ سنتی خود تنظیم کنند: «الناس باُمرائِهم اشبه منهم بآبائِهم» مردم به امیرانشان شبیه‌تر هستند تا به پدرانشان.

مردم تغییر می کنند وقتی دولتمردانشان تغییر می کنند. آنگاه که تغییر ارزش مطرح می شود، منظور تغییر ارزش از مسائل معنوی به مسائل دنیوی است. این دو ارزش در تضاد با یکدیگراند و نمی توان هر دو را با هم داشت. پس با تغییر ارزش مسیر جامعه نیز از جامعه معنوی به جامعه دنیوی تغییر می کند.

سوالی اینجا مطرح می شود این است آنها که ندارند، چه می کنند؟ اینجاست که انحراف جامعه به پررنگی رخ می‌نماید. مصرف گرایی غربی یعنی اسراف و اسراف نیازمند منابع مادی است. جبران منابع مادی به صورت مثبت در میان کارمندان به صورت شغل دوم، اضافه کار و کار کردن زن است. هر سه اینها به معنای تضعیف نهاد خانواده است. صورت منفی آن نیز در میان کارمندان دولت رواج رشوه خواری، رانت و دزدی است یعنی ورود پول حرام به نهاد خانواده. هر دو مسیر موجب افزایش فساد اجتماعی می شود. فساد اجتماعی ای که حاملان آن (قشر مرفه) شاخص نیز شده اند.

می توان شبیه این مسیرها را برای سایر اقشار جامعه نیز بیان کرد ولی در نهایت باز عده زیادی هستند که نمی توانند مانور تجمل بدهند. این عده تحقیر از سوی جامعه را حس می کنند و به حاشیه رانده می شوند. بالاخره نمی توان هم خدا را و هم خرما داشت. توسعه نیازمند قربانی است و این عده قربانی توسعه جامعه ای هستند که از آن رانده می شوند.


خلف یا ناخلفی به نام کارگزاران

تا به حال با خود فکر کرده‌اید کارگزاران چه ارتباطی با اسلام فقاهتی داشته که از درون آن جدا شده است؟ طیفی از دانشگاه رفته‌ها بودند که اسلامشان را از بازرگان و شریعتی گرفته بودند. طیفی نیز با اسلام فقاهتی در ارتباط بودند.

گروهی از مدیران بودند که تحصیل کرده غرب بودند. گروهی نیز بی تفاوت که به دنبال نفع خود بوده و هستند. آنانی که اسلامشان بازرگانی و شریعتی بود رفته رفته به سبب دریافت ناقص از دین، به سمت توسعه اشرافی‌زا کشانده شدند طیف دوم هم مشکلی را احساس نمی کردند و اصلا مسیر را همین می دانستند. پیوند این چهار گروه می شوند کارگزاران. اتکا به فقه دوران نبود حاکمیت و غربی پنداشتن مسیر سعادت دنیوی سبب می شود چنین گروهی در دامان دولت اسلام فقاهتی زاده شود.

پس از دوران آقای هاشمی رفسنجانی اسلام چپ گرا نیز در پی دگردیسی خود 180 درجه تغییرکرده و نماینده اسلام لیبرال شد. با کارگزاران ائتلاف نموده و همان مسیر اقتصادی دوران سازندگی را پی گرفت. این مسلمانان لیبرال در اندیشه عملی خود دارای انسجام بیشتری بودند (در تقلید از غرب مقلد وفادارتری بودند) و سیاست را نیز غربی می خواستند. اینجاست که شاخک های حوزه سیاست روزمره حساس می شود و شروع به کاوش در علل روند غربی شدن جامعه می کند ولی باز با نگاهی جناحی.


چه شرایطی موجب تولد آن شد


الف) دین ناقص

دین، همه دین است. هم اخلاقیات، هم فقه، هم اصول و هم کلام. هم قرآن دارد، هم نهج البلاغه. هم برای دوران انزوا است و هم برای دوران حاکمیت. تا پیش از انقلاب اسلامی فقه که شیوه اجرایی دین است پاسخگوی حوزه محدودی بود. زیرا در حوزه محدودی به آن رجوع می شد. باید مسائل مستحدثه به آن ارجاع داده شود و برای آنها پاسخ اجرایی نه پاسخ کلی یافت شود. فقهای محترم باید وارد حوزه مصادیق شوند شأن فقیه مصادیق است. موضوعات قرن هاست مشخص شده اند.

و نیز باید توجه نمود که فقه فردی برای حوزه فردی است نمی توان آن را به حوزه اجتماعی رسوخ داد و برای مسئله ای اجتماعی از فقه فردی استفاده نمود. ما نیازمند فقه اجتماعی هستیم. در دوران سازندگی این دو باید، نادیده گرفته شد.


ب) طبع آدمی

چه کسی می تواند ادعا کند که از زندگی خوب و مرفه بدش می آید؟ به خصوص اگر توجیحی دینی نیز برایش داشته باشد و خلاف آن را بینشی چپ گرا و مارکسیستی بنامند.


ج) ندیدن فقیر

دولتمردان در نظام اسلامی از مردم فاصله گرفتند. دیدار مردم در ورزشگاه ها و از طریق ویدیو کنفرانس موجب فریب دولتمرد شد. دولتمرد باید به مناطق و روستاهای دورافتاده برود، با آنها زندگی کند. باید با آنها زندگی کرده باشد. فقر را بفهمد و لمس کند.

اگر نه، همین جنوب شهر تهران را هم سر می زد برایش(حداقل از لحاظ وجداد درد) کافی بود. دولتمرد باید بی سر و صدا برود و ببنید نه با گزینش و دوربین تلویزیونی که همیشه در پی نشان دادن آمارها و رشدهای مثبت است.


بازگشت اشرافیت اسلامی

آقای جهانگیری می تواند منتقدین دولت را متهم کند که به زور می خواهند گفتمان اشرافیت را به دولت بچسباند. می توانند در کاخ سعدآباد جشنی فرض کنیم اسلامی برگزار کنند و اصلا توجه نکنند که مسئله ابتدا در محل جشن است نه چگونگی جشن. می توانند ساخت استخر در پاستور و افزایش نجومی حقوق دولتمردان (نه کارمندان) و تغییر دکوراسیون های بی دلیل را تکذیب کنند.

اقتصاد جز عینیات است. دیده می شود و قابل پنهان کردن نیست. مردم می بینند تبلیغات باز سمت و سوی مصرف گرایی اش شدت یافته. مردم می بینند اتومبیل های وارداتی لوکس بیشتر شده. مردم شیوه زیست دولتمردان را می بینند و یاد می گیرند و فرایند تغییر ارزش ها عمق بیشتری می یابد.

دولت بزرگوار، از شما انتظاری نیست که ساده زیستی مسئول را ساختارمند کنید. از شما انتظاری نیست که کرامت انسان را در به حاشیه نرانده شدن قشری بدانید که ندارد. از شما انتظاری نیست چون دین شما اجازه اش را داده است.

ولی توجه فرمایید که مانور تجمل و مصرف گرایی موجب ساخته شدن اقتصاد نمی شود. اقتصاد مقاومتی که به کنار. این روند یک بار در دوران سازندگی امتحان شد و به جای توسعه اقتصادی جامعه، موجی توسعه انحرافات اقتصادی و در پی آن اجتماعی جامعه شد. توجه فرمایید که حتی کشورهای غربی و الگو، در دوران ساختن اقتصاد مصرف گرا نبودند. مصرف گرایی پیامد توسعه غربی بود نه مسیر توسعه غربی. همچنین الناس علی دین ملوکهم یعنی زمانی که خودتان رعایت نمی کنید از مردم انتظار رعایت نداشته باشید.


انتها

سخن با سخن امام(ره) علیه به پایان می رسد چرا که دولتمردان کنونی خود را پیرو امام(ره) می دانند و از ایشان خاطرات متعدد تعریف می کنند و هر چیزی را با دوران امام مقایسه می کنند. صرف ادعای پیرو امام بودن که کافی نیست، باید به حرف امام عمل هم کرد:

"اگر خدای نخواسته مردم ببینند که آقایان وضع خودشان را تغییر داده‌اند. عمارت درست کرده‌اند و رفت و آمدهایشان مناسب شأن روحانیت نیست و آن چیزی را که نسبت به روحانیت در دلشان بوده است از دست بدهند از دست دادن آن همان و از بین رفتن اسلام و جمهوری اسلامی همان. "

"به همه مسوولان کشورمان تذکر می دهم که در تقدم ملاک ها، هیچ ارزش و ملاکی مهمتر از تقوا و جهاد در راه خدا نیست و همین تقدم ارزشی و الهی باید معیار انتخاب و امتیاز دادن به افراد و استفاده از امکانات و تصدی مسؤولیت ها و اداره کشور و بالاخره جایگزین همه سنت ها و امتیازات غلط مادی و نفسانی بشود، چه در زمان جنگ و چه در حالت صلح، چه امروز و چه فردا... و آنهایی که در خانه های مجلل، راحت و بی درد آرمیده اند و فارغ از همه رنج ها و مصیبت های جان فرسای ستون محکم انقلاب و پابرهنه های محروم، تنها ناظر حوادث بوده اند و حتی از دور هم دستی بر آتش نگرفته اند، نباید به مسؤولیت های کلیدی تکیه کنند، که اگر به آن جا راه پیدا کنند چه بسا انقلاب را یک شبه بفروشند، و حاصل همه زحمات ملت را بر باد دهند، چرا که اینها هرگز عمق راه طی شده را ندیده اند..."

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۴ ، ۰۹:۱۰
رامین مددلو
يكشنبه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۳، ۰۸:۱۹ ق.ظ

چرا روحانی بازرگان نیست؟

نکته:

این متن ابتدا در سایت برهان منتشر شده است.


ماهنامه‌ی مهرنامه در شماره‌ی 33 خود، گفت‌وگو با ابراهیم یزدی را با عنوان «اشتباه استراتژیک بازرگان» تیتر روی جلد خود کرد. همین ماهنامه در شماره‌ی 35 خود، تیتر روی جلد و نگاه ماه خود را اختصاص داد به شهید مطهری و البته با سوتیتر «فرقه‌ی فرقان علیه ائتلاف مطهری-بازرگان».

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۹۳ ، ۰۸:۱۹
رامین مددلو
دوشنبه, ۸ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۸:۰۹ ق.ظ

عقل و دین

یادم هست آقای حسنی می گفت خدایا به جناح راست عقل بده، به جناح چپ دین!
(راوی: ده نمکی)
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۸:۰۹
رامین مددلو
شنبه, ۳۰ فروردين ۱۳۹۳، ۰۷:۳۹ ب.ظ

چه کسانی حامی اصولگرایی هستند؟

نکته:
متن زیر ابتدا در سایت دیدبان منتشر شده است.

                                                       
                                                    
 
اصولگرایی چیزی نبود جز واکنشی سلبی به اصلاح طلبی، پایگاه اجتماعی آن را تنها باید در میان سالمندان مذهبی و محافظه کار جست، تنها 15 درصد مردم حامی این جریان سیاسی هستند، اصولگرایی همیشه از افزایش مشارکت مردم در انتخابات واهمه دارد چرا که شکست این جریان در حضور مردم است و... .
آنچه موجب نگارش این متن شد، بیان عباراتی در سبک و محتوای عبارات بالایی بود که پس از انتخابات ریاست جمهوری اخیر بار دیگر در بیان سیاسیون مخالف این جریان اوج گرفته است. اما آیا این عبارات تنها واکنشی ناشی از خوشحالی شکست جریان رقیب و سرمستی فراموشی شکست های خود است یا بیانگر واقعیاتی در متن جامعه؟
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ فروردين ۹۳ ، ۱۹:۳۹
رامین مددلو
سه شنبه, ۲۲ مرداد ۱۳۹۲، ۰۱:۵۶ ق.ظ

چه کسی اول بار گفت: "امام" خمینی؟

اگر اشتباه نکنم ابتدا در دوران تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری بود که بیان شد آقای روحانی اولین کسی بودند که لفظ "امام" را برای حضرت آیت الله خمینی (ره) بیان کردند، آنهم در سخنرانی مراسمی که به جهت فوت آقا مصطفی خمینی در سال 56 برگزار شد.
چندی قبل به مطلبی برخوردم که سخن بالا را رد می کرد. گفتم به اشتراک گذارم بلکه اندکی جلوی تحریف تاریخ را گرفته باشد.
الغرض، استاد رسول جعفریان در کتاب جریان ها و سازمانهای مذهبی.سیاسی ایران، چاپ اردیبهشت 91، در صفحه 863 سخن از شاعری می رانند به نام نعمت میرزازاده با تخلص م. آزرم.
میرزازاده متولد سال 1317 شمسی در شهر مقدس مشهد است. دوران پیش از انقلاب اسلامی، میرزازاده یک شاعر انقلابی - مذهبی محسوب می شود. دو مجموعه شعر وی در دوران پیش از انقلاب اسلامی به نام های لیله القدر و سحوری دارای مضامین انقلابی - اسلامی جدی است. همچنین کتابچه ای به نام سه نامه به امام خمینی نیز حاصل تلاش میرزازاده در عرصه ادبیات پیش از انقلاب اسلامی است.
وی پس از انقلاب اسلامی، به سرعت از انقلاب اسلامی فاصله گرفته و به سوی مجاهدین خلق کشیده شد. دو مجموعه شعر گلخون و گلخشم حاصل این دوران سقوط وی هستند.  وی در سال 1361 از کشور خارج شده و تاکنون به عنوان پناهنده سیاسی در کشور فرانسه زندگی می کند.
آنچه در این نوشتار مورد تأکید است، بکار بردن لفظ "امام" برای حضرت آیت الله خمینی (ره) در اشعار نعمت میرزازاده در سال 1349 است که بر اساس شعر مکتوب وی، ایشان در بکار بردن این لفظ برای حضرت آیت الله خمینی (ره) 7 سال بر آقای روحانی تقدم دارند.
اما آن شعری که با آن استناد می شود:
الا ای امام بحق برگزیده
الا ای تو اسلام را نور دیده
...
بزرگا! اماما! که بعد از امامان
چنان چون تو اسلام، رهبر ندیده

بیان دو نکته:
اول آنکه بیان یک لفظ به معنای جاافتادن آن در بین عموم مردم نیست. احتمال بنده این است که مقصود تیم تبلیغاتی آقای روحانی این بود که آقای روحانی این لفظ را بین عموم مردم جاانداختند.
دوم آنکه درست است آقای میرزازاده اکنون یک ضدانقلاب است ولی این دلیل نمی شود به روی زحمات وی پیش از انقلاب اسلامی پاک کن بکشیم.

پ.ن:
مجموعه شعر لیله القدر
مجموعه شعر سحوری
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مرداد ۹۲ ، ۰۱:۵۶
رامین مددلو