مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

بسم الله
نوشته های رامین مددلو. اهل شهر خوی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق علیه السلام/ دانشجوی دکتری دانشگاه مفید قم رشته علوم سیاسی/ پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۳۰ مطلب با موضوع «پراکنده کاری :: انقلاب اسلامی» ثبت شده است

شنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۹:۳۴ ق.ظ

تحلیل ها و نظرها راجع به انتخابات 96

شخصیت اول: (مخالف روحانی):

سه تا نکته به نظرم مهمه:

اولا اینکه بالاخره رأی در ایران تنها ابزار مشارکت و خودنمایی مردمه متأسفانه. که اثرگذاره(وجه دیگر قانونی مشارکت تظاهراته که یک کنش کاملا مونولوگه و باید هم کاملا همسو با حکومت باشه و گرنه به بدترین شکل سرکوب میشه) و مردم از این مکانیزم برای اعتراض استفاده میکنند.

مردم راه حل دیگه ای ندارند.

ثانیا نکته جالب دیگه ای که وجود داشت بی اهمیتی جامعه به سطح جنایات و مکافات موجود در زندگی کاندیداها بود که هر کاندیدایی loyal fans خاص خودش رو داشت و اگه خرید مدرک دانشگاهی و فیلم صحنه قتل اون کاندیدا رو هم عیان میکردند هیچ تفاوتی در نظر اون ها ایجاد نمیشد و این خیلی حرف درش نهفته است.

آقای خامنه ای به صحنه انتخابات آمریکا گیر دادند ولی صحنه انتخابات ما هم کم از این دگم اندیشی ها و تصمیمات کور مردم علی رغم فسادهای گسترده نداشت.

قبح فساد مسئولین در میان مردم ریخته که این فاجعه است.

ثالثا به نظرم میرسه که اساسا شئون اجتماعی در ایران تقلیل یافته به رسوم رسانه ای!

لذا دغدغه سیاسی و فرهنگی از اقتصادی و معیشتی تفکیک پذیر نیست.

این اشکالیه که اصولگراها دچارشند و فکر میکنند میتونن اینطوری اثرگذار باشند و مثلا تجربه آبادگران اوایل دهه 80 رو تکرار کنند.

دغدغه فقط رسانه سازها هستند؛ یک دغدغه هویتی که میتونه وجهه اقتصادی داشته باشه یا فرهنگی

لذا اصلا درست نیست فکر کنیم یک کارگر بیچاره به روحانی رأی نمیده؛ چون رسانه ها دغدغه ها رو برساختند و او دارای یک هویت رسانه ساز شده

در مورد گروه های اجتماعی هم تعلق به گروه اجتماعی باعث میشه رأی ها جهت گیری بشه

مثلا به طور سنتی ما می گفتیم که منابع سنتی اهل سنت به اصلاح طلبا نزدیکترند؛ چون رئیس سنتی اون ها که مفتیشون هست به اصلاح طلبا نزدیکه و این هویت در اون ها هم شکل گرفته

امروز اون خط دهی های سنتی به خط دهی های رسانه ای با ضریب نفوذ بسیار بالاتر تبدیل شده


شخصیت دوم: حیدر عباسی(مخالف روحانی)

تا ساعاتی دیگر شاهد تحلیل‌های به اصطلاح سرداران بصیرت، از علت شکست کاندیدای به اصطلاح انقلابی خواهیم بود.

آنچه از این اشخاص در ساعات آتی خواهیم شنید تحلیل‌هایی با محورهای زیر خواهد بود:

«مردم ایران اهل کوفه اند». آن‌ها به انقلاب بی وفایی می‌کنند. به خصوص طبقه‌ی شهری که بیشترین بهره را از نظام می‌برند اما به کاندیدای آن رای نمی‌دهند.

«تقصیر احمدی‌نژاد است». اگر احمدی‌نژاد از کاندیدای انقلاب حمایت می‌کرد ما پیروز بودیم.

«خوب گفتمان‌سازی نکردیم». توجیه همیشگی قابل قبول از سمت بدنه از شکست همین است.

«طرف مقابل فریب رسانه‌ای می‌دهد». ما هم به دلیل پایبندی به قیود شرعی و اخلاقی نتوانستیم خیلی حرف‌ها را بزنیم. لذاست که مردم فریب خوردند و به آن‌ها اقبال کردند.


البته در این انتخابات شاهد نوعی جدید از مواجهه با شکست هستیم. این نوع مواجهه که تخم آن در انتخابات 94 گذاشته شد، بر پایه‌ی ادعای تقلب و تخلف بنا شده است. این جریان که تا پیش از این همیشه با هرگونه ادعای پیروزی پیش از شمارش، یا ادعای تخلف گسترده، به سختی برخورد می‌کرد؛ امروز خود داعیه‌دار این اتفاق شده است.


خوشبختانه در این انتخابات دیگر مجالی برای بیان اصلی‌ترین دلیل ادعایی شکست‌های قبلی، یعنی «عدم وحدت» نیست. بحمدلله در این انتخابات همه‌ی ظرفیت‌های وحدت فعال شد و همه و همه، از عالی‌ترین سطوح سیاسی نظام تا خردترین جریان‌های بدنه، پشت یک کاندیدا آمدند. با راه‌اندازی سازوکاری حزب‌گونه، هم زمینه‌ی وحدت را در بدنه فراهم کردند و هم از کاندیداهای فشارپذیر، تعهد انصراف گرفتند. از طرفی هم با یک طراحی هوشمندانه گزینه‌های فشارناپذیر را از صحنه خارج کردند. آنی که مانع اصلی بود هم که رد صلاحیت شد. نهایتا هم سردار محترم را به نفع سید کنار راندند. و اینگونه بود که همه‌ی جریان انقلاب ماند و یک کاندیدا! پس دیگر هیچ جایی برای بهانه‌ی وحدت باقی نمی‌ماند مگر اینکه عده‌ای مهندس میرسلیم را بهانه ‌کنند!


اما عده‌ای دیگر که گفتمان قرآنی «احدی الحسنیین» را سرلوحه‌ی تحلیل‌های خویش قرار داده‌اند، جمله‌ی کلیدی «در هر حال پیروزیم» را تکرار خواهند کرد. این عده درهرحال قائلند چیزی از ارزش‌های آن‌ها کم نمی‌شود! لذاست که این عده شروع می‌کنند به برشمردن وجوه پیروزی خویش درحالیکه آرای کمتری را از آن خود کرده‌اند. همانند:

فرصت دادن به جناح مخالف برای پیش برد برنامه خویش.

رشد مردم در فهم حقانیت ما بواسطه ناکارامدی جناح مقابل.

افتادن تقصیر این وضعیت فاجعه‌ی کشور بر گردن جناح مقابل.


اما مهمترین دلایل حقیقی شکست‌های همیشگی جریان به اصطلاح انقلاب را به صورت خلاصه می‌توان در موارد زیر برشمرد:

خالی شدن از هرگونه محتوا و آرمان‌های بلند انقلابی. امروز این جماعت پوسته‌ای توخالی بیش نیستند و جز از صورتی پوچ دفاع نمی‌کنند. مردم ایران عمق‌شناسان خوبی هستند. به خوبی می‌فهمند که حرف اصیل متعلق به چه کسی است و چه کسی صاحب حرف‌های سطحی و توخالی است. 

اسیر شدن به حفظ وضع موجود. گو اینکه بسیج و بدنه به اصطلاح حزب الهی، حزب مدافعان و توجیه‌گران فجایع سران هستند.

مردمی نبودن و به تبع آن عدم شناخت مردم. ایشان، در هر انتخابات با نقابی متفاوت و بعضا صددرصد متناقض نسبت به انتخابات قبل وارد میدان می‌شوند. دلیل این شیدایی و هرزگی تصویری غلط از وضعیت مردم است. آن‌ها یک روز خیال می‌کنند مردم غربگرا شده‌اند و با این نقاب می‌آیند اما شکست می‌خورند. روز دیگر خیال می‌کنند مردم به سران نظام و گفتمان آن‌ها اقبال کرده‌اند و اینبار با این نقاب می‌آیند اما باز هم شکست می‌خورند. و همینطور این چرخه‌ی معیوب را ادامه می‌دهند و هیچ‌گاه به شناخت حقیقی از مردم نمی‌رسند.


شخصیت سوم: (احمدی نژادی)
نتیجه این همه سال فحش دادن چی شد؟ کی می خواهید دست بردارید؟  
توی مستند همین آقای رئیسی و قالیباف آدم هایی رو نشون دادند که با پول یارانه دارند زندگی می کنند و هیچ جای دیگه کمک شون نمی کنه
کار احمدی نژاد باعث شد کمی از عرق شرم نظام مثلا جمهوری اسلامی رو کم کنه که مردم مستضعف و پا برهنه اش از گرسنگی نمیره.  وگرنه جمهوری اسلامی کجا توی این چهل سال کار درست و درمون برای این بدبخت ها کرد؟

شخصیت چهارم: (مخالف روحانی)
درسها، آثار و برکات انتخابات 29 اردیبهشت:
1-  انسجام و وحدت فکری و معنوی جریان اصولگرا و حزب الهی به خصوص در قشر خواص و نخبگان 
2-  رای 72 درصد مردم به نظام جمهوری اسلامی ایران از هر طیف و جناح فکری (علیرغم مشکلات فراوان اجتماعی اقتصادی)
3-  شکسته شدن تابوی رئیس جمهور 8ساله
4-  ایجاد بدنه اجتماعی منسجم و قوی منتقد دولت که می تواند معادلات جناحی و حزبی غیر اصیل را برهم زند
5-  اطاعت و پیروی اکثریت مردم از رهبری انقلاب اسلامی
6-  توانایی تشکیل دولت در سایه توسط جریان اصولگرا با پشتوانه 40 درصد آراء (که بتواند جلوی زیاده خواهی های دولتی را بگیرد مثل سند 2030)
7-  لزوم اهتمام ورزیدن به برنامه اصولی و قوی در تمامی عرصه ها و حوزه ها
8-  اهتمام اصولگرایان به منظور جلوگیری کردن از رئیس جمهوری که رای قاطع داشته باشد (مثلا بالای 80 درصد) و احیانا هر کاری دلش بخواهد بکند
9-  پشتوانه سازی مردمی برای قوه قضاییه برای مبارزه جدی با فساد (علاوه بر 40 درصد، بسیاری از افرادی که حتی به روحانی رای داده اند قائل به مبارزه با فساد هستند)
10-  آقای رئیسی نیز الان بعد از سفرهای استانی فراوان و شناسایی ظرفیتهای کشور اعم از نیروی انسانی و امکانات طبیعی از نزدیک، نیمچه رئیس جمهوری هستند و با این تجارب گرانقدر دو سه ماهه اخیر به مراتب می توانند مجموعه عظیم آستان قدس را بهتر و بروزتر اداره کنند.
11-  این انتخابات نشان داد می توان اخلاق مدار بود و حدود 40 درصد آرا از نوع حلال و پاک را به خود اختصاص داد (اگر برنامه ریزی نیز اضافه می شد قطعا این درصد افزوده می شد)
12-  باید برای نیل به اهداف و آرمانهای انقلاب از خودگذشتگی و ایثار کرد و کار و فعالیت جهادی شبانه روزی نمود
13-  این انتخابات نشان داد باید وارد مردم بشویم و بین خود و مردم اطراف خود دیوار بی اعتمادی قرار ندهیم و اصل تبلیغ را در دستورکار جدی خود قرار دهیم
14-  جریان رسانه ای قوی، منسجم توام با پشتوانه علمی تحقیقاتی باید داشته باشیم 
15-  از هنرمندان اصیل و واقعی غفلت نکرد
اما نکته آخر: «کار ما تازه شروع شده است»

شخصیت پنجم: (لاادری)
یه نوام چامسکی هم هست، کارش اینه هر دوره بیاد بگه برنده واقعی انتخابات آیت الله خامنه ای است که ملت رو آورد تو صحنه
فکر کنم یه ارتباط نزدیکی با بیت داره!! [شوخی با تحلیلگران رده اول خارجی که در هر حال مشارکت بالا رو پیروزی برای مقام معظم رهبری می دانند].

شخصیت ششم: (مخالف روحانی)
به نظرم باید یه گروه درست و حسابی‌درست کنیم. «اصولگرایی» دیگه رای نمیاره! 
اصولگرایی همون نماینده حاکمیته!
میلاد دخانچی اینو خوب توضیح داده بود

ما باید مثلا بگیم: طبقه مردم

یا چیزهایی شبیه این
البته نماینده این طبقه، دیگر اقای رییسی یا حداد یا جلیلی یا حتی زاکانی نیستند چون که این ها همون حاکمیت هستند
افرادی مثل لاریجانی، قالیباف، ضرغامی و... میتونند نماینده این گروه جدید باشند.

شخصیت هفتم: (موافق روحانی)
کاش آقای رئیسی حداقل ۲ سال سابقه اجرائی داشت. اونوقت مطمئنا رای میاورد.

شخصیت هشتم: (مخالف روحانی):
چند تا مساله در نقد جناح اصولگرا به ذهنم میرسه:
- آقای رییسی بلد نبود با مردم حرف بزنه، آدم حرفهایش رو می شنید ناامید می شد نمی تونست با مردم ارتباط برقرار کنه. مثل جلیلی.
- سابقه اجرایی اش روشن نبود. 10 سال معاون اول قوه قضاییه بود ولی وضع قوه قضاییه رو که می بینید:... بدتر از دولت.
-اصولگراها بیشتر به دنبال رای نیاوردن روحانی بودند. روحانی رو تخریب می کردند.... شدیدا داشتند به دولت دروغ می بستند. 
- قالیباف و رییسی هر دو جزو اقشار ثروتمند جامعه بودند اما ادعای نمایندگی طبقه فرودست رو داشتند... یکی شون خونه اش توی شهرک غرب حداقل یک میلیارد و نیم قیمت خونه اش هست، حقوق خودش و خانومش با هم هفده میلیون هست. 
-رییسی ادعای مبارزه با فساد رو داشت اما در جریانات مبارزه با فساد تا به حال اسمی از ایشون نیامده بود. با جانشین ایشان در قوه قضاییه، آقای محسنی اژه ای، مقایسه کنید که چقدر در مبارزه با فساد فعاله و مردم اسم ایشون رو هی از تلویزیون سر مبارزه با فساد اقتصادی می شنوند.

در کل:
با تهمت زدن به رقیب، تخریب، نقش بازی کردن، مصادره نظام و انقلاب به نام خود و اموری از این دست نمی توان پیروز شد. حتی اگر درد مردم را بگویند مردم باور نخواهند کرد.
امیدوارم اصولگراها به رای مردم احترام بگذارند و به آنها توهین نکنند.
۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۹:۳۴
رامین مددلو
يكشنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۵، ۰۵:۰۷ ب.ظ

معرفی کتاب ناسیونالیسم و انقلاب

ناسیونالیسم و انقلاب

عنوان کتاب: ناسیونالیسم و انقلاب

نویسنده: دکتر رضا داوری اردکانی

ناشر: دفتر پژوهش‌ها و برنامه‌ریزی فرهنگی وزارت ارشاد اسلامی

سال نشر: 1365


دانلود کتاب


محتوای کتاب:

محتوای کتاب را می‌توان به بخش‌های درآمد، معنا و ماهیت ناسیونالیسم، نسبت آن با کوسموپولی تیسم و انترناسیونالیسم، نسبت آن با مارکسیسم، نسبت آن با لیبرالیسم و وجوه سه‌گانه ناسیونالیسم تقسیم کرد. 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۰۷
رامین مددلو

لینک خبر: دانشگاه مفید

این برنامه به همت کانون دانش آموختگان دانشگاه مفید و مشارکت انجمن علمی دانشجویی علوم سیاسی دانشگاه مفید روز دوشنبه ۲۶ بهمن ۹۴ برگزار شد. 
قزل ایاق مولف کتاب ائتلاف های سیاسی در جمهوری اسلامی در ابتدای نشست ضمن تقدیر از برگزاری جلسه نقد کتاب اظهار داشت: این کتاب در حقیقت موضوع پایان نامه و درخواست مرکز اسناد از بنده بود که این کار به مرور تکمیل شد و مباحث جامعه شناسی را تقویت کرد و مباحث تاریخی به آن اضافه کردند.
او با بیان اینکه نگارش این کتاب سال 84 آغاز و سال 87 به پایان رسید؛ گفت: این کتاب سال 91 با توجه به یک سری محدودیت های نظری و تاریخی منتشر شد.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۴۱
رامین مددلو
يكشنبه, ۱۱ بهمن ۱۳۹۴، ۰۲:۵۱ ب.ظ

استکبار و امپریالیسم، دو بنیان متفاوت

 


ورود اندیشه های اشتراکی گری به ایران مانند سایر اندیشه های وارداتی از طریق تبیین های دست چندم از اندیشه مرجع بود. در زمینه اشتراکی گری آنچه در آن دوره در ذهن دغدغه مندان برون نگر به عنوان مارکسیسم نقش بست، نه نظام فکری مارکس، بلکه مارکس از نگاه اندیشمندان روسی بود. ایجاد نخستین گروه چپ گرای ایرانی در میان مهاجرین ایرانی شهر باکو و گسترش اندیشه های مارکسیستی تحت لوای کمونیسم روسی در مناطق زیر نفوذ شوروی خود حکایتی رخ داده از این اثرپذیری در عرصه اندیشه و عمل بود.

به تناسب قدرت گیری روزافزون لنین و بسط اندیشه ها و برداشت هایش از مارکسیسم در روسیه قرن بیستم، شاهد رسوخ اندیشه های وی در میان مارکسیست های ایرانی نیز هستیم. به نحوی که سیطره لنین بر شوروی، به معنای سلطه اندیشه های این شخص بر ذهن مارکسیست های ایرانی و کنارروی سایر مارکسیست های روسی از این اذهان وطنی بود.

با ظهور حزب توده در ایران این سلطه شکل ساختارمند نیز به خود می گرفت. حزب توده همچون چتر فراگیری اکثر مارکسیست ها و طرفداران نگاه چپ در ایران را ذیل خود جمع آورد و به عنوان واسطه نظام سیاسی شوروی و مارکسیست های ایرانی اقدام کرد. همین امر باعث تشدید پذیرش مارکسیسم روسی لنینیستی به عنوان صحیح ترین گرایش مارکسیستی در ایران شد. استفاده از واژگان و تحلیل ها و تفسیرهای سایر اندیشمندان مارکسیست، تنها در جهت به عاریت گیری واژگان و مفاهیم برای تنومند و توانمند کردن مارکسیسم روسی لنینیستی صورت می پذیرفت و البته تفاسیر و تحلیل های لنین از جهان اطراف به عنوان محور اندیشیدگی مورد توجه بود. چنین فضای فکری تا زمان وقوع انقلاب اسلامی در نگاه های چپ (مارکسیستی) ایرانی حاکم بود. حتی بروز مشاجرات نظری و عملی و جدایی گروه های مختلف مانند معتقدین به سوسیالیسم ایرانی، طرفداران نگاه مائوئیستی و نیز افزایش وفاداران به گرایش های مختلف مارکسیسم اروپایی، موجب نشد تا اندیشه لنین تسلط خود بر اذهان مارکسیست های ایرانی را از دست بدهد.

بر اساس عبارات بالا نگارنده بر این نظر است که اگر بخواهیم مسیر اصلی تاریخ نگاه به جهان اطراف چپ در ایران را بشناسیم باید به مطالعه نوشتگان لنین و تفاسیر حاکمان شوروی از لنین بپردازیم نه به مطالعه خود مارکس یا سایر اندیشمندان روسی. به خصوص درباره اموری که لنین درباره آنها نظر شخصی خود را چارچوب مند ساخته و مدون کرده بود؛ مانند مفهوم "امپریالیسم". آنچه که در بین چپ های ایرانی به عنوان امپریالیسم رسوخ کرد و به عنوان ستون اصلی این مفهوم پذیرفته شد، روایت لنین از امپریالیسم بود.

 

 

امپریالیسم از نگاه روسی - لنینیستی[1]

معنای نخستین امپریالیسم تا پیش از 1870 میلادی به نظام سیاسی سلطنتی استبدادی اشاره داشت. در 1878 میلادی، جوزف چمبرلین سیاستمدار انگلیسی با تغییر در معنای امپریالیسم، آن را گسترش امپراتوری و مرکزیت انگلیس در جهان معنا نمود. ج.ا.هابسون اقتصاددان انگلیسی با نگاه اقتصادی به امپریالیسم در معنای جدید، در کتاب خود به نام "امپریالیسم" انگیزه های اقتصادی را عامل ظهور و رشد آن معرفی کرد. نگاه هابسون مورد توجه لنین قرار گرفت و کتاب وی بستر اصلی دست نوشته ها و تأملات لنین درباره امپریالیسم شد. حاصل دست نوشته ها و تأملات لنین در کتاب "امپریالیسم بالاترین مرحله سرمایه داری" تجلی یافت. لنین در این کتاب با بسط نگاه هابسن در توصیف امپریالیسم نوشت: "گرایش طبیعی سرمایه به انباشت خود، سبب کاهش سود می شود و برای آن که نرخ سود بالا باشد، انحصارهای اقتصادی (کارتل ها و تراست ها) به وجود می آیند. سپس سرمایه داران برای کسب سود به سرمایه گذاری در خارج کشیده می شوند و با تسلطی که بر دولت دارند، دولت را به تشکیل امپراتوری وا می دارند تا بازارها، مواد خام و بالاتر از همه، فرصت هایی برای سرمایه گذاری سرمایه های اضافی به دست آورند." از نظر لنین امپریالیسم آخرین مرحله سرمایه داری است. در این مرحله تضاد بنیادی جامعه سرمایه داری یعنی تضاد میان خصلت اجتماعی تولید و تصاحب خصوصی محصول کار به حد اعلای حدت خود می رسد. حاکمیت انحصار و سرمایه مالی موجب چهره نمایی روزافزون خصلت طفیلی گری سرمایه داری شده و به تشدید روزافزون ناخرسندی و خشم طبقه کارگر (پرولتاریا) علیه سرمایه داری می انجامد. تا جایی که لنین امپریالیسم را آستان انقلاب سوسیالیستی پرولتاریا می نامد. علائم و ویژگی های اصلی دوران امپریالیسم از نظر لنین را می توان در موارد ذیل خلاصه نمود:

"تراکم تولید و گسترش و افزایش انحصارات، صدور سرمایه، مبارزه برای تصرف بازارها و مناطق نفوذ جدید، بین المللی شدن روابط اقتصادی، طفیلی گری و پوسیدگی سرمایه داری، تشدید تضاد میان کار و سرمایه و همراه با آن شدت یابی مبارزه طبقاتی و ایجاد شرایط و مقدمات لازم برای گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم. افشای سیاست استعماری غارتگرانه امپریالیسم و مبارزه بر سر تقسیم و تجدید تقسیم جهان و چگونگی ایجاد زمینه جنگهای استیلاگرانه امپریالیستی".

لنین در نهایت تعریف ذیل را از امپریالیسم ارائه می دهد: "امپریالیسم عبارتست از سرمایه داری در مرحله ای از تکامل خود که در آن، تسلط انحصارات و سرمایه مالی تثبیت شده، صدور سرمایه اهمیت بارز کسب کرده، تقسیم جهان میان تراست های بین المللی آغاز شده و تقسیم سراسر جهان میان بزرگترین کشورهای سرمایه داری پایان یافته است".

 

نتیجه آنکه از نگاه لنین امپریالیسم بر پایه اقتصاد است. مرحله نهایی سرمایه داری است که در آن سرمایه داری به سبب تضادهای درونی و ذاتی خود به مرحله پوسیدگی می رسد و زمینه انقلاب سوسیالیستی را فراهم می کند. کشورهای امپریالیستی نیز کشورهایی با مرام سرمایه داری هستند که قدرت اصلی در آنها در دست طبقه ابرسرمایه دار بوده و دیگر کشورها را استثمار می کنند.

 

دریچه های ورود به ایران

ادبیات مارکسیستی نقش اصلی را در ورود مفهوم لنینیستی از امپریالیسم به ایران ایفا کرد. اما مسأله مدنظر در این بخش از متن نه ورود این مفهوم به داخل ایران (و رواج آن در بین گروه های مارکسیست) بلکه چگونگی رواج آن در بین عامه مذهبی مردم ایران بود. مارکسیست ها در رواج مفاهیمی مانند امپریالیسم در بین اقشاری همچون دانشجویان، به سبب حاکمیت نگاه های چپ گرا در دانشگاه ها به عنوان مسیر مبارزه، به مراتب با مشکلات کمتری نسبت به رواج همین مفاهیم در بین سایر اقشار مردم ایران مواجه بودند. به همین سبب سعی شد تا مفاهیم مارکسیستی در پوسته ای متناسب با فرهنگ ایرانی اسلامی ارائه شود. برخی از گروه های مارکسیست مانند حزب توده، که محافظه کاری و بازی احترام به فرهنگ مذهبی ایران را سرلوحه اقدامات خود جهت پنهان کاری قرار داده بودند، در این امر موفق بودند. برخی از گروه ها مانند مجاهدین خلق نیز با وجود انحراف فکری در دهه 50 و برگزیدن مارکسیسم، از پیشینه مذهبی خود جهت سرپوش گذاری به محتوا و پوسته مارکسیستی شان بهره می بردند.

اما مهم ترین دلیل رواج مفهوم امپریالیسم را با محتوای مارکسیستی در ایران شاید بتوان ظهور برخی از مذهبیون انقلابی نامید که با وجود تعلق خاطر به مذهب، تبیین دنیا را بر پایه برخی از مبانی مارکسیستی استوار می نمودند. از جمله شاخص ترین این افراد می توان به جلال آل احمد و دکتر شریعتی اشاره کرد. البته اندیشه این افراد تنها بر دو پایه اسلام ساده شده و مارکسیسم لنینیستی بنیان نهاده نشده بود و طیفی از نگاه های مختلف زیرمجموعه اندیشه و بیان آنها را تشکیل می داد. اگر جلال آل احمد سعی در توصیف وجود بحرانی به نام غرب زدگی داشت، دکتر شریعتی سعی نمود "بازگشت به خویشتن" را راه حل این بحران معرفی کرده و یکی از پایه های این راه حل را شناخت و مبارزه با امپریالیسم قرار دهد.

این دو مبارز انقلابی بیش از تمامی نیروی اجتماعی و فکری مارکسیست های وطنی موفق شدند تبیین مارکسیستی از امپریالیسم را با واژگان مذهبی و در ارتباط با مفاهیم ظالم و مظلوم و ضعیف و فقیر و غنی و مستکبر بیان بدارند. به دیگر سخن موفق شدند محتوای مارکسیستی امپریالیسم را در ظرفی مذهبی ارائه کنند.

از سوی دیگر و با مشاهده فراگیری مبارزات مبتنی بر چپ گرایی در جهان آن دوره، برخی از انقلابیون مذهبی نیز گمان بردند مفهوم مارکسیستی امپریالیسم همان مفهوم مدنظر دین است. به همین جهت و با اثرپذیری از محیط اجتماعی به شریعت رجوع کرده و سعی در یافتن مستندات و تاییدات دینی برای مفهومی مارکسیستی نمودند.

این سه مسیر که اولی کاملا بنیانی مارکسیستی داشت، دومی مبتنی بر جدایی ظرف و مظروف بود و سومی سعی در تایید دینی امر غیر دینی با مشابهت یابی بود، نه تنها سبب رواج مفاهیمی مانند امپریالیسم در فضای تنفسی انقلابیون مذهبی شد، بلکه چنین مفاهیمی را وارد بسترهای مبارزه مذهبی نمود. به نحوی که از نظر برخی بیان دوگانه مستضعف و مستکبر امام خمینیقدس سره اثر پذیرفته از این رواج بود. به بیان صریح تر دوگانه مستضعف و مستکبر را تنها بیان دینی شده مفهوم مارکسیستی امپریالیسم می دانستند.

 

 

استکبار از نگاه امام خمینی

اگر بخواهیم به بیان ویژگی های دوگانه مستضعف/مستکبر از نگاه امام خمینیقدس سره بپردازیم، می توان این اشکال را گرفت که نگاه امامقدس سره نیز تشدید شده مسیر سوم (تاییدات دینی برای امری غیردینی) است و بیان چند تفاوت نافی تشابهات نیست. به همین سبب و برای جلوگیری از بروز چنین اشکالی باید به پایه های اندیشه سیاسی امامقدس سره پرداخت و نسبت آنها را با پایه اقتصادی امپریالیسم سنجید.

از نظر امامقدس سره بنیان هستی بر وجود خداوند متعال است. جهان هستی مبتنی بر سنت الهی "لا مُؤثِّرَ فی الوُجودِ الاّ الله" (هیچ منشأ اثری در عرصه وجود جز خداوند نیست) بنا شده و بر اساس این سنت بنیادی، تنها قدرت مطلق در جهان هستی، اراده خداوند متعال می باشد. در نتیجه اراده موجودات صاحب اراده همگی اعتباری و در طول اراده الهی است: "قدرت فقط در دستگاه قدس ربوبیت پیدا مى‏شود و فاعل على الاطلاق و مسبب الاسباب آن ذات مقدس است. تمام مخلوقات اگر پشت به پشت هم دهند که یک پشه خلق کنند نتوانند، و اگر پشه‏اى از آنها چیزى برباید، نتوانند پس بگیرند. قدرت پیش حق تعالى است. اوست مؤثر در تمام موجودات".[2]

 

نتیجه آن که مخلوق و موجود سراسر عجز و تهی از قدرت ذاتی تکیه بر خود، اگر از از اطاعت خداوند سرپیچی کند، عصیان کرده و عصیانگر است. این عصیان از سبب تصور قدرت ذاتی و نه اعتباری برای خود است. تصوری که موجب خودبزرگ بینی مخلوق عصیانگر می شود و وی را مستکبر نیز می نماید. در نتیجه مستکبر مخلوقی است که در برابر خداوند متعال/قدرت مطلق، عصیان می کند و عصیان وی از سر خودبزرگ بینی است. آن هم به سبب ذاتی انگاشتن اراده/قدرت اعتباری و اعطا شده از سوی خداوند متعال.

از ابتدای خلقت آدم علیه السلام، گروهی از انسان ها با عصیان در برابر خداوند در جبهه مستکبرین قرار گرفته اند. در برابر آنها جبهه مستضعفین قرار دارند که شامل اولیاء الهی و پیروان آنان به همراه گروهی از مردم تحت فشار از سوی مستکبرین است. کل تاریخ از نگاه امام قدس سره مبارزه میان دوگانه مستکبرین/ مستضعفین است و پایان تاریخ بر اساس وعده الهی، مبتنی بر سنت الهی وراثت ارض برای جبهه مستضعفین ایجاد خواهد شد. وظیفه جبهه مستضعفین مبارزه با جبهه مستکبرین است تا سنت الهی زمینه ایجاد یابد. این مبارزه باید در وجوه و در سطوح مختلف جریان یابد. در نتیجه آگاهاندن مستضعفین از استضعاف خود نیز مانند قیام در برابر مستکبرین هر دو سطوح مختلف یک مبارزه است. هر وجه و سطحی مدنظر باشد، استکبارستیزی یکی از ارکان اساسی نهضتی الهی خواهد بود. به همین دلیل است که امامقدس سره نیز استکبارستیزی را یکی از ارکان اساسی نهضت اسلامی ایران معرفی می نماید.

 

استکبار و امپریالیسم در نسبت با هم

استکبار در بستر الهی/معنوی شکل گرفته، مبتنی بر پایه ای دینی و شکل دهنده فضایی تنفسی در چارچوب دینی است. به شکل ناقص ساخته نشده است بلکه مفاهیم متعدد و مرتبط دینی را همراه خود داشته و در تناسب با چارچوب دینی خود است. امری فراتاریخی است (امام قدس سره می فرمایند: "براى من مکان مطرح نیست. آنچه مطرح است مبارزه بر ضد ظلم است".)[3] و در تلاش برای تبیین چگونگی بازنمایی سنن الهی در عرصه عینی جهان اطراف است. مسأله محوری در آن اطاعت یا عصیان از قدرت مطلق و فهم جایگاه خود در جهان هستی مخلوق است.

اما امپریالیسم در بستر ماده محوری (ماتریالیسم) شکل گرفته، مبتنی بر پایه ای اقتصادی و شکل دهنده فضای تنفسی در چارچوب مارکسیستی است. اشاره به مرحله ای از تاریخ سرمایه داری دارد و جهت رسیدن به آرمان مارکسیستی امری لازم است. مسأله محوری در آن نیز تضادهای ذاتی نظام اقتصادی سرمایه داری و نظام های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ناشی از آن است که به پوسیدگی این نظام منجر می شود.

چنان که مشاهده می شود این دو مفهوم از بنیان با یکدیگر متفاوت اند. اما شباهت اصلی آن دو، یگانگی در برخی از مصادیق است. این یگانگی به نظر نگارنده از دلایل اصلی ترسیم مسیرهای دوم و سوم رواج امپریالیسم در ایران اسلامی بود. استکبار  در نظر امامقدس سره هم در نظامات سیاسی غربی معنا پیدا می کند و هم در نظامات سیاسی شرقی. استکبار هم سرمایه داری به سرکردگی آمریکا را دربرمی گیرد و هم کمونیسم به سرکردگی شوروی را.

مصداق نظام سیاسی امپریالیستی نیز نظامات سرمایه داری غربی به سرکردگی آمریکاست. این یگانگی در بخشی از مصادیق سبب اشتباه و تشابه یابی بین این دو مفهوم شده است. حال آنکه دشمنی با یک امر به دلایل متعدد و حتی متضاد نیز توان بازگشت دارد و یکسانی مدلول دلیل یکسانی دال ها نیست. راه حل امام خمینیقدس سره در مبارزه با استکبار، پیمودن راه سوم است؛ مسیر لاشرقیه و لاغربیه.[4] در حالی که راه حل مارکسیسم در مبارزه با امپریالیسم (سرمایه داری آمریکا) رجوع به شرق مارکسیست، مصداق دیگر استکبار و یکی از اهداف مبارزه مستضعفین با مستکبرین است

 

نکته: این متن ابتدا در خردنامه همشهری، شماره 149 دی ماه 1394، چاپ شده است.

 

[1] عمده مطالب و نقل قول های این بخش از متن، برگرفته از ترجمه کتاب "امپریالیسم بالاترین مرحله سرمایه داری" قرار گرفته در سایت راه توده است:

http://www.rahetudeh.com/rahetude/mataleb/imperialism/html/aghaz-imperialism.html

 

[2] چهل حدیث، ص 53

 

[3] صحیفه امام، ج‏5، ص: 301

 

[4] صحیفه امام، ج‏18، ص: 462 به بعد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ بهمن ۹۴ ، ۱۴:۵۱
رامین مددلو
شنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۴، ۰۵:۲۷ ب.ظ

تجددستیزان مدرن

نکته:

این متن را هم زمانی در یکی از صدها بولتن محرمانه این مملکت چاپیدم. متعلق است به دوران تمرین نویسندگی.


ورود غرب به ایران، تنها باعث شکل گیری نحله های متمایل به خود نشد. برخی گروه ها که دارای پایگاه سنتی در ایران بودند، به مبارزه با کلیت غرب پرداختند. این گروه ها در دوره مشروطه عمدتا به حوزه روحانیت متصل بودند و عمده تلاش خود را جهت مخالفت با نظام مناسبات اجتماعی جدیدی که پس از مشروطه شکل گرفته بود و نماد آن نظام سیاسی مشروطه با محتوای غربی بود به کار گرفتند.

به سبب جایگاه علمی روحانیونی که خود را داخل درچنین حلقاتی تعریف می کردند شاهد شکل گیری رساله های ضد مشروطه ای هستیم که از فخامت کلام و عمق بیان برخوردارند و به خوبی توانسته اند تضاد محتوایی دین اسلام و کلیت غرب را نشان دهند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۹۴ ، ۱۷:۲۷
رامین مددلو
سه شنبه, ۲۱ مهر ۱۳۹۴، ۰۹:۰۰ ب.ظ

حسرت گندم ری

انصافا حق بعضی ها حسرت است... فقط حسرت.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۹۴ ، ۲۱:۰۰
رامین مددلو
دوشنبه, ۲۵ خرداد ۱۳۹۴، ۰۷:۰۴ ب.ظ

خلاصه کتاب جریان شناسی سیاسی در ایران

نکته:

یک طرحی را بچه های علوم سیاسی دانشگاه امام صادق علیه السلام اجرا کردند با محتوای تلخیص کتب مرتبط با رشته. نمی دانم کتاب ذیل را کدامینشان خلاصه کرده. اگر کسی اطلاع داشت به بنده نیز خبر دهد.


بنام خدا

جریان شناسی سیاسی در ایران[*]

 

چکیده:

وجود جریان های سیاسی مختلف در کشور که گاه سابقه آنها حتی به سال های پیش از انقلاب باز می گردد، صحنه سیاسی کشور را تا حدودی پیچیده می سازد. بی شک شناخت جریانات سیاسی امروز کشور، بدون شناخت تاریخچه و اساسنامه و اصولی که بدان خود را ملتزم می کنند، امکان پذیر نیست. مشخص شدن وزن هریک از جریانات و احزاب در کشور نیز نیازمند شناخت دقیق این احزاب و سابقه و تأثیرگذاری آنها در کشور است.

یکی از اهداف مقاله حاضر که تلخیصی از یک کتاب** است، شناساندن و تبیین جریان های سیاسی ایران از دهه 20 تا امروز است. برای این امر، این نوشته در 3 فصل تقدیم می گردد. فصل اول به کلیات پرداخته شده، فصل دوم به تبیین جریان های سیاسی پیش از پیروزی انقلاب می پردازد و فصل سوم به تبیین جریان های سیاسی اسلام گرا در جمهوری اسلامی پرداخته شده است.

 

واژگان کلیدی: ایران، جریانات سیاسی، اسلام گرا، اصولگرا(راست)، اصلاح طلب(چپ)

 

 

فصل اول. کلیات و مبانی نظری پژوهش

در این فصل به تبیین و تعریف مفاهیم و اصطلاحاتی پرداخته شده که در پژوهش حاضر دارای نقش هستند. جریان سیاسی از مفاهیم مهمی است که در این پژوهش محوریت دارد. بنا به تعریف،

جریان سیاسی عبارت است از یک حرکت سیاسی پویا و زنده که با برخورداری از ایدئولوژی مشخص و گرایش های فکری درونی، به مدد رهبران خود، بر نظام سیاسی و نیز اقشار مختلف جامعه تأثیر می گذارد و جبهه، جناح، حزب، سازمان یا نهاد و گروه ویژه خود را بنیان می نهد.

جریان های سیاسی را می توان به دو گروه مستقل و وابسته تقسیم کرد:

1.       جریان سیاسی – فکری مستقل، جریان بر آمده از متن جامعه، مردمی و بدون وابستگی به دولت است مانند جریان اسلام گرا.

2.       جریان وابسته را می توان به دو صورت وابسته به دولت نامشروع داخلی و یا وابسته دولت اجنبی است. بهترین مثال برای نوع اول جریان سلطنت طلب و برای نوع دوم جریان چپ مارکسیستی قدیم است.

 معیارهای مختلفی را می توان برای تقسیم بندی جریان های فکری و سیاسی ارائه کرد. در اینجا به 4 معیار که در این پژوهش مورد توجه است اشاره می شود.

1-       شکاف های اجتماعی: افرادی چون استین روکان نروژی و حسین بشریه در ایران از این معیار برای بستن جریان های سیاسی بهره برده اند. فرضیه اصلی در این نگاه این است که شکاف های اجتماعی تعیین کننده نوع خواسته های نیروها وگروهای مختلف و جریان های سیاسی ترجمان شکاف های اساسی موجود در هر جامعه ای به شمار می روند. این شکاف ها می توانند قومی، مذهبی، اقتصادی، اجتماعی و... باشند. از نظر بشریه زندگی سیاسی در ایران در طی قرن بیستم، به شدت تحت تاثیر منازعه ای ناشی از شکاف سنتی و تجدد قرار داشته است.

2-       استقلال و وابستگی: قدرت های خارجی معمولا تلاش می کنند علاوه بر اعمال نفوذ بر قدرت مرکزی، جناح ها و جریان های مختلف سیاسی را نیز به خود وابسته سازند. در یک سوی این شکاف همه ی آنان قرار دارند که وابستگی به بیگانگان در هر نوع آن مخالفند. در سوی دیگر افرادی هستند که به این وابستگی  ها معتقدند. در تاریخ ایران جریان های ملی گرا و اسلام گرا مخالفین  وابستگی و دولت هایی مانند قاجاریه و پهلوی را می توان موافقین آن دانست. جناح هایی مانند لایه های رادیکال گروه های دوم خرداد نیز از موافقین وابستگی محسوب می شوند.

3-       ایمان، بی ایمانی و خلوص اعتقادی یا ناخالصی آن: مثلا قرآن بر اساس این جریان های پنجگانه کار مومنان و مشرکان، منافقان، کافران و مرتدان آن را مطرح می کند.

4-       حق و باطل: طبق رهنمود های قرآن حق طلبان، حزب خدا را تشکیل می دهند. و باطل گرایان در حزب شیطان گرد آمده اند.

متاسفانه علی رغم تقسیم بندی های ارزشمند و معیار های صحیح قرآنی به دلیل هژمونی فرهنگ سکولار غربی و نفوذ آن در ادبیات علوم سیاسی کشور کمتر این معیار مورد توجه قرار گرفته است.

 

فصل دوم – نگاهی به جریان هاو آرایش نیرو های سیاسی در ایران از 1320 تا1357:

در یکصد سال گذشته و قبل از انقلاب اسلامی، ایران شاهد چهار حرکت سیاسی مهم بود:

نهضت تنباکو، انقلاب مشروطه، جنبش ملی شدن صنعت نفت و قیام 15 خرداد 1342.

برای توصیف حرکت نیرو های سیاسی در ایران از سال 1320 هجری آغاز می کنیم. این برهه مساوی است با آغاز سلطنت محمد رضا شاه و پایان یافتن جنگ جهانی دوم.

در اینجا سعی شده است شکلی از تقسیم بندی ارائه شود که به نظر صحیح تر بوده و پیشینه نداشته است.

1.       جریان مذهبی یا اسلام گرا: جریان اسلامی در این زمان در دو سطح فعال بود:

 اول) در سطح مراجع، آیات و علماء دینی که در پی احیای ارزش های اسلامی بودند.

دوم) در سطح گروهای متشکل سیاسی - مذهبی که نمونه ی بارز آن را در فداییان اسلام، حزب ملل اسلامی و هیت های موتلفه ی اسلامی شاهد هستیم.

جریان سیاسی که اسلام را سرلوحه برنامه و مبارزه ی خود قرار داده بودند برنامه خود را بر موارد تأکید داشتند:

1.       مبارزه با بهاییت؛

2.        مبارزه با بی حجابی؛

3.        دفاع از فلسطین و مخالفت با اسراییل؛

4.       مقابله با مارکسیسم؛

5.       مبارزه با تفکر ضد اسلامی احمد کسروی؛

6.       بحث حکومت اسلامی.

در مرجعیت و روحانیت چند نگاه به سیاست وجود داشت:

1.       گرایش اول: از ورود روحانیت به سیاست پرهیز داشت و تنها در موارد خاصی حاضر به پا در میانی بود.آیت الله خوانساری و آیت الله محمد باقر حلبی، رهبر انجمن حجتیه را می توان نماد این تفکر بر شمرد.

2.       گرایش دوم: گرایش روحانیون میانه رو بود. این جریان در عین حال که  با رژیم شاه و مظاهر فساد مخالف بود، موافق با مبارزه قهر آمیز و تند نبود. حضرت آیت الله گلپایگانی و مرعشی نجفی در این گروه جای می گیرند.

3.       گرایش سوم: روحانیون وابسته به حکومت پهلوی بودند. این گروه هیچ گونه مخالفتی با رژیم شاه نداشت و با جریان انقلاب به رهبری امام (ره) نه تنها همراه نبود که مخالف هم بود. آیت الله شریعتمداری نماد این جریان بود.

4.       گرایش چهارم: که نماد اصلی این گرایش اسلام گرای ناب و انقلابی، امام (ره) خمینی بود. این جریان مبارزات خود را با انجمن های ایالتی ویالتی و کاپیتولاسیون و... آغاز کرد. و در 15 خرداد به اوج     می رسید. گفتمان اصلی این جریان حضور جدی روحانیت در سیاست و تغییر رژیم پهلوی و برقراری حکومت اسلامی بود. این افراد نیز به دو گروه عمده تقسیم می شوند. عملگرایان: افرادی مانند ربانی شیرازی و منتظری؛ وکسانی که کار فکری می کردند مانند استاد مطهری (ره).

در کنار این گرایش چهار گانه روحانیت، روشنفکران دینی نیز حضور داشتند که نقش مهمی در کنار روحانیت داشتند؛ محمد تقی شریعتی و فرزندش دکتر علی شریعتی از پیشگامان این جریان، و دفتر نشر حقایق اسلام در مشهد و حسینیه ارشاد در تهران از کانون های آنان به حساب می آمدند. مهندس بازرگان و دکتر یدالله سحابی نیز در دانشگاه ها نقش قابل توجهی داشتند.

سه جریان فداییان اسلام، حزب ملل اسلامی و هیأت های مؤتلفه اسلامی از گروه های اسلامی بودند که مشی چریکی داشتند. در کنار این گروه ها نیز باید از گروههای هفت گانه ای نام برد که پس از انقلاب نام سازمان مجاهدین انقلاب زا برخود نهادند: گروه های المنصورون، بدر، امت واحده، توحیدی صف، توحیدی فلق، موحدین و فلاح. این گروه ها چهار ویژگی مشترک داشتند:

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۴ ، ۱۹:۰۴
رامین مددلو
شنبه, ۲۳ خرداد ۱۳۹۴، ۰۹:۱۰ ق.ظ

اشرافیت اسلامی از کجا آمد؟

نکته:

انتشار، ابتدا در سایت تحلیلی دیدبان



داستان اشرافیت اسلامی هر از چند گاهی -و آن هم به دلیل دعواهای سیاسی روزمره- نقل محافل می‌شود. مصادیق آن مورد مذمت اهالی محافل قرار می‌گیرد و تمام. داستان به حاشیه می‌رود و حداکثر مورد مطالبه گروه‌هایی دانشجویی قرار می‌گیرد که تنها به شعار بسنده کرده و برای پایان دادن به داستان، راهی به پیش نمی‌گذارند.

سوال اینجاست: مگر در سال 1357 انقلاب اسلامی در این کشور نشد؟ مگر رهبر انقلاب و یارانش از جمله عالمان دین نبودند؟ مگر عدالت، شاخصه شیعه در طول قرن ها مبارزه و مظلومیت نبود؟ هر سه سوال پاسخی یکسان دارد و آن آری است. پس باید اشکال کار عمیق تر از اینها باشد یا در شناخت دین اشتباهی رخ داده و یا در شناخت عالمان سیاسی از دین.

نگارنده خواستار آن است که جهت عدم تفصیل مطلب، فرض را بر نقصان شناخت عالمان سیاسی از دین بگذارد و برای اثبات این فرض، از داده‌های تاریخی پس از انقلاب اسلامی یاری بجوید. اما پیش از ورود به متن بحث، لازم است از خواننده گرامی درخواست شود فرض مطلب پیش از اتمام آن موجب جسارت به علما نگردد.


دو بینش


الف) اسلام فقاهتی

پس از انقلاب اسلامی، روحانیت سیاسی کشور را می توان در دو بینش متفاوت یافت. از جمله شاخصه‌هایی مهمی که موجب ایجاد این دو بینش شد، بحث عدالت اجتماعی بود. بینش اول دارای سابقه و سنگینی در حوزه فقاهت بود و دنیا را با فقه جعفری(ع) می‌دید. فقهی که در طول 1400 سال تکامل یافته بود ولی در حوزه فرد و حداکثر اجتماع مسلمین. عدم برخورد با مباحث حاکمیتی موجب شده بود در باب مسائل حکومتی و سیاسی سخن خاصی نداشته باشد چرا که از آن استخراج نشده بود. از جمله مباحثی که در حوزه حاکمیت دارای اهمیت است عدالت ساختارمند است. یعنی طراحی ساختار نظام سیاسی مبتنی بر عدالت اجتماعی. تا به حال به فقه جهت طراحی ساختار نظام سیاسی رجوع نشده بود چه رسد به طراحی ساختاری بر مبنای عدالت.

این مسئله سبب می شود فقهای مبارز که عمری برای اعتلای اسلام زندان‌ها رفته و مبارزه‌ها کرده‌اند و بسیاری‌شان در زندگی شخصی خود ساده زیستی را پیشه کرده اند و اسلام مان را از آنها یاد گرفته ایم، با اصلاحات ارضی پس از انقلاب اسلامی مخالفت کنند چون فقهی که خوانده اند مالکیت را محدود نکرده است.

فقه، مرز میان پرتگاه و راه است. یعنی خط قرمز و خط قرمز برای زمان‌های خطر و بالاتر از آن برای زمان‌های بحرانی است. یعنی فقه حداقل‌ها را نگه می‌دارد و می‌گوید دیگر از این مقدار پایین‌تر نیا. حال اگر تنها، تاکید می‌کنم تنها حداقلی که متعلق به دوران نبود حکومت در دست اسلام است را مدنظر داشته باشیم نتیجه اش این می‌شود که می گوییم اگر شخصی مالش را از راه حلال کسب کند و وجوهات شرعیه اش را هم بدهد مالش حلال است و هیچ حد و مرزی هم برای این مالکیت قائل نمی شوییم.

پس نتیجه اسلام فقاهتی برآمده از حوزه های علمیه این می شود که عدالت اجتماعی هنوز مورد سوال واقع نشده و محل بحث هم نیست.

بیایید عینی تر سخن بگوییم. عبارات بالا موجب می شوند که فرد به خود اجازه دهد از راه حلال ثروت کسب کند و خمس و زکات و انفاقش را بدهد و سوار اتومبیل بنز نیز شود. این فرد هر روز صدقه می دهد تا بلاگردان خود و خانواده اش شود. اصلاً فقیر وسیله ای می شود برای بهشت رفتن این آقا. فقیر یک وسیله است. به خودی خود اهمیتی ندارد. از دیدن فقیر وجدان درد نمی گیرد.


ب) اسلام چپ زده

در کنار علمایی که در فقه ورزیده‌تر و عمیق‌تر بودند، گروهی از روحانیون مبارز نیز هستند که به سبب درگیری در مبارزه و سپس اداره جامعه اسلامی فرصت عمیق  شدن در فقه را پیدا نمی کنند. این طیف پاسخ سوالات خود را، از جمله چگونگی پیاده سازی عدالت اجتماعی در جامعه، از میان پاسخ‌های دانشگاهیان می جویند. اندیشه‌های چپ در آن دوره و در دانشگاه آن دوره ارزش هستند. نتیجه این می شود که عدالت اجتماعی چپ در کشور با مفاهیم اسلامی همراه می شود. قانون کار را اگر بنگرید، رسوخ روح پرولتاریای مظلوم و بورژوای ظالم را در واژگان کارگر و کارفرما می بینید. این طیف، حاکمیت را تا پیش از فوق امام رحمه الله علیه به طور تقریبا کامل در دست می گیرد و اندیشه هایش را که در عرصه عمل برگرفته از اندیشه های چپ است در کشور پیاده می کند. نیازی به بیان شکست این اندیشه ها نیست زیرا اندیشه های چپ زده قادر به بازآفرینی جامعه اسلامی نیستند.


تولد اشرافیت اسلامی در انقلاب اسلامی

پس از فوت امام(ره)، اسلام فقاهتی دولت و مجلس را در دست می‌گیرد. بینشی که با استفاده از خلاء فقهی آن مسلمان اشرافی مورد احترام زاده می شود. آقای هاشمی رفسنجانی می شود نماد اشرافیت اسلامی و دستور به مانور تجمل می دهد. زیرا تصور می کند راه ساختن کشور تجمل است.

به عبارت سوئیس اسلامی دقت کنید. حکومت مطلوب آقای هاشمی رفسنجانی سوئیس اسلامی است. یعنی جایی که مردمش نماز بخوانند و در رفاه زندگی کنند. به همین سادگی غرب می شود شاخص. جامعه غربی به اضافه اسلام فردی یعنی زندگی مطلوب.

اشتباهی که بینش دوم مرتکب شد، این بینش در ارتباط با لیبرالیسم مرتکب می‌شود. آقای هاشمی رفسنجانی سیاست‌های بانک جهانی را با نام سیاست تعدیل راه رسیدن به عدالت اجتماعی معرفی می‌کند. اصلاً تعدیل می‌شود خود عدالت اجتماعی. ولی در واقع میان عدالت (به هر معنایی که می‌خواهد باشد) و توسعه، توسعه انتخاب می‌شود آنهم به قیمت نادیده گرفتن عدالت.

در دوران آقای هاشمی رفسنجانی فرآیند تغییر ارزش در جامعه رخ می دهد. ثروت و به تبع آن ثروتمند دارای ارزش می شود. زمانی که ثروت ارزش می شود، نابرابری و اختلاف مادی میان مردم نیز ارزش می شود. این تغییر دو علت دارد:


علت اول مسیر توسعه اقتصادی این دوران است. شیوه توسعه اقتصادی در پیش گرفته شده موجب ارزشمند شدن سرمایه شده و در پی آن سرمایه دار صاحب احترام شد.

علت دوم نیازآفرینی دولت بود. دولت برای مردمی که جزء طیف مرفه نبودند از طریق واردات و سپس تبلیغات نیاز کاذب مصرف گرایی ایجاد کرد.

وقتی ثروت ارزش است، چرا مسئولین دارای این ارزش نشوند؟ برایش حدیث و سیره نیز می یابند (توجه نمایید که از حدیث برای توجیه خواسته خود استفاده می شود). مردمی که تا دیروز ارزش های معنوی برایشان به عنوان شاخص مطرح می شد و تلویزیون پر می شد از تصاویر جنگ و امامی که می گفت: "خدا نیاورد آن روزى را که سیاست ما و سیاست مسئولین کشور ما، پشت کردن به دفاع از محرومین و روآوردن به حمایت از سرمایه دارها گردد "

و سخن از خاطرات آقای خامنه ای بود که به وقت سرکشی به جبهه ها از یک سفره رنگین تنها به برنج خالی آن قناعت کرده بود، به تدریج دیدند که شاخص فرد ثروتمند است، کسی که می توان با پول او کشور را ساخت. حتی اگر این فرد در وقت انقلاب کشور را رها و فرار کرده، اشکال ندارد. برگردد، اموال مصادره شده اش نیز بخشیده می شود.

مردم دین شان را از واعظ و امام جماعت و جمعه می گیرند و می بینند همه این بزرگان کامل پشت سر آقای رفسنجانی اند (به هر دلیلی). مردم شیوه زیست شان را با بزرگان و دولتمردان جامعه تنظیم می کنند: «الناس علی دین ملوکهم» بیش از آنکه با فرهنگ سنتی خود تنظیم کنند: «الناس باُمرائِهم اشبه منهم بآبائِهم» مردم به امیرانشان شبیه‌تر هستند تا به پدرانشان.

مردم تغییر می کنند وقتی دولتمردانشان تغییر می کنند. آنگاه که تغییر ارزش مطرح می شود، منظور تغییر ارزش از مسائل معنوی به مسائل دنیوی است. این دو ارزش در تضاد با یکدیگراند و نمی توان هر دو را با هم داشت. پس با تغییر ارزش مسیر جامعه نیز از جامعه معنوی به جامعه دنیوی تغییر می کند.

سوالی اینجا مطرح می شود این است آنها که ندارند، چه می کنند؟ اینجاست که انحراف جامعه به پررنگی رخ می‌نماید. مصرف گرایی غربی یعنی اسراف و اسراف نیازمند منابع مادی است. جبران منابع مادی به صورت مثبت در میان کارمندان به صورت شغل دوم، اضافه کار و کار کردن زن است. هر سه اینها به معنای تضعیف نهاد خانواده است. صورت منفی آن نیز در میان کارمندان دولت رواج رشوه خواری، رانت و دزدی است یعنی ورود پول حرام به نهاد خانواده. هر دو مسیر موجب افزایش فساد اجتماعی می شود. فساد اجتماعی ای که حاملان آن (قشر مرفه) شاخص نیز شده اند.

می توان شبیه این مسیرها را برای سایر اقشار جامعه نیز بیان کرد ولی در نهایت باز عده زیادی هستند که نمی توانند مانور تجمل بدهند. این عده تحقیر از سوی جامعه را حس می کنند و به حاشیه رانده می شوند. بالاخره نمی توان هم خدا را و هم خرما داشت. توسعه نیازمند قربانی است و این عده قربانی توسعه جامعه ای هستند که از آن رانده می شوند.


خلف یا ناخلفی به نام کارگزاران

تا به حال با خود فکر کرده‌اید کارگزاران چه ارتباطی با اسلام فقاهتی داشته که از درون آن جدا شده است؟ طیفی از دانشگاه رفته‌ها بودند که اسلامشان را از بازرگان و شریعتی گرفته بودند. طیفی نیز با اسلام فقاهتی در ارتباط بودند.

گروهی از مدیران بودند که تحصیل کرده غرب بودند. گروهی نیز بی تفاوت که به دنبال نفع خود بوده و هستند. آنانی که اسلامشان بازرگانی و شریعتی بود رفته رفته به سبب دریافت ناقص از دین، به سمت توسعه اشرافی‌زا کشانده شدند طیف دوم هم مشکلی را احساس نمی کردند و اصلا مسیر را همین می دانستند. پیوند این چهار گروه می شوند کارگزاران. اتکا به فقه دوران نبود حاکمیت و غربی پنداشتن مسیر سعادت دنیوی سبب می شود چنین گروهی در دامان دولت اسلام فقاهتی زاده شود.

پس از دوران آقای هاشمی رفسنجانی اسلام چپ گرا نیز در پی دگردیسی خود 180 درجه تغییرکرده و نماینده اسلام لیبرال شد. با کارگزاران ائتلاف نموده و همان مسیر اقتصادی دوران سازندگی را پی گرفت. این مسلمانان لیبرال در اندیشه عملی خود دارای انسجام بیشتری بودند (در تقلید از غرب مقلد وفادارتری بودند) و سیاست را نیز غربی می خواستند. اینجاست که شاخک های حوزه سیاست روزمره حساس می شود و شروع به کاوش در علل روند غربی شدن جامعه می کند ولی باز با نگاهی جناحی.


چه شرایطی موجب تولد آن شد


الف) دین ناقص

دین، همه دین است. هم اخلاقیات، هم فقه، هم اصول و هم کلام. هم قرآن دارد، هم نهج البلاغه. هم برای دوران انزوا است و هم برای دوران حاکمیت. تا پیش از انقلاب اسلامی فقه که شیوه اجرایی دین است پاسخگوی حوزه محدودی بود. زیرا در حوزه محدودی به آن رجوع می شد. باید مسائل مستحدثه به آن ارجاع داده شود و برای آنها پاسخ اجرایی نه پاسخ کلی یافت شود. فقهای محترم باید وارد حوزه مصادیق شوند شأن فقیه مصادیق است. موضوعات قرن هاست مشخص شده اند.

و نیز باید توجه نمود که فقه فردی برای حوزه فردی است نمی توان آن را به حوزه اجتماعی رسوخ داد و برای مسئله ای اجتماعی از فقه فردی استفاده نمود. ما نیازمند فقه اجتماعی هستیم. در دوران سازندگی این دو باید، نادیده گرفته شد.


ب) طبع آدمی

چه کسی می تواند ادعا کند که از زندگی خوب و مرفه بدش می آید؟ به خصوص اگر توجیحی دینی نیز برایش داشته باشد و خلاف آن را بینشی چپ گرا و مارکسیستی بنامند.


ج) ندیدن فقیر

دولتمردان در نظام اسلامی از مردم فاصله گرفتند. دیدار مردم در ورزشگاه ها و از طریق ویدیو کنفرانس موجب فریب دولتمرد شد. دولتمرد باید به مناطق و روستاهای دورافتاده برود، با آنها زندگی کند. باید با آنها زندگی کرده باشد. فقر را بفهمد و لمس کند.

اگر نه، همین جنوب شهر تهران را هم سر می زد برایش(حداقل از لحاظ وجداد درد) کافی بود. دولتمرد باید بی سر و صدا برود و ببنید نه با گزینش و دوربین تلویزیونی که همیشه در پی نشان دادن آمارها و رشدهای مثبت است.


بازگشت اشرافیت اسلامی

آقای جهانگیری می تواند منتقدین دولت را متهم کند که به زور می خواهند گفتمان اشرافیت را به دولت بچسباند. می توانند در کاخ سعدآباد جشنی فرض کنیم اسلامی برگزار کنند و اصلا توجه نکنند که مسئله ابتدا در محل جشن است نه چگونگی جشن. می توانند ساخت استخر در پاستور و افزایش نجومی حقوق دولتمردان (نه کارمندان) و تغییر دکوراسیون های بی دلیل را تکذیب کنند.

اقتصاد جز عینیات است. دیده می شود و قابل پنهان کردن نیست. مردم می بینند تبلیغات باز سمت و سوی مصرف گرایی اش شدت یافته. مردم می بینند اتومبیل های وارداتی لوکس بیشتر شده. مردم شیوه زیست دولتمردان را می بینند و یاد می گیرند و فرایند تغییر ارزش ها عمق بیشتری می یابد.

دولت بزرگوار، از شما انتظاری نیست که ساده زیستی مسئول را ساختارمند کنید. از شما انتظاری نیست که کرامت انسان را در به حاشیه نرانده شدن قشری بدانید که ندارد. از شما انتظاری نیست چون دین شما اجازه اش را داده است.

ولی توجه فرمایید که مانور تجمل و مصرف گرایی موجب ساخته شدن اقتصاد نمی شود. اقتصاد مقاومتی که به کنار. این روند یک بار در دوران سازندگی امتحان شد و به جای توسعه اقتصادی جامعه، موجی توسعه انحرافات اقتصادی و در پی آن اجتماعی جامعه شد. توجه فرمایید که حتی کشورهای غربی و الگو، در دوران ساختن اقتصاد مصرف گرا نبودند. مصرف گرایی پیامد توسعه غربی بود نه مسیر توسعه غربی. همچنین الناس علی دین ملوکهم یعنی زمانی که خودتان رعایت نمی کنید از مردم انتظار رعایت نداشته باشید.


انتها

سخن با سخن امام(ره) علیه به پایان می رسد چرا که دولتمردان کنونی خود را پیرو امام(ره) می دانند و از ایشان خاطرات متعدد تعریف می کنند و هر چیزی را با دوران امام مقایسه می کنند. صرف ادعای پیرو امام بودن که کافی نیست، باید به حرف امام عمل هم کرد:

"اگر خدای نخواسته مردم ببینند که آقایان وضع خودشان را تغییر داده‌اند. عمارت درست کرده‌اند و رفت و آمدهایشان مناسب شأن روحانیت نیست و آن چیزی را که نسبت به روحانیت در دلشان بوده است از دست بدهند از دست دادن آن همان و از بین رفتن اسلام و جمهوری اسلامی همان. "

"به همه مسوولان کشورمان تذکر می دهم که در تقدم ملاک ها، هیچ ارزش و ملاکی مهمتر از تقوا و جهاد در راه خدا نیست و همین تقدم ارزشی و الهی باید معیار انتخاب و امتیاز دادن به افراد و استفاده از امکانات و تصدی مسؤولیت ها و اداره کشور و بالاخره جایگزین همه سنت ها و امتیازات غلط مادی و نفسانی بشود، چه در زمان جنگ و چه در حالت صلح، چه امروز و چه فردا... و آنهایی که در خانه های مجلل، راحت و بی درد آرمیده اند و فارغ از همه رنج ها و مصیبت های جان فرسای ستون محکم انقلاب و پابرهنه های محروم، تنها ناظر حوادث بوده اند و حتی از دور هم دستی بر آتش نگرفته اند، نباید به مسؤولیت های کلیدی تکیه کنند، که اگر به آن جا راه پیدا کنند چه بسا انقلاب را یک شبه بفروشند، و حاصل همه زحمات ملت را بر باد دهند، چرا که اینها هرگز عمق راه طی شده را ندیده اند..."

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۴ ، ۰۹:۱۰
رامین مددلو
شنبه, ۱۵ فروردين ۱۳۹۴، ۰۶:۲۶ ب.ظ

گلی به جمال حریت امثال "یغما گلرویی"ها

نکته:

اینکه به جای نوشتن نقل قول می کنم، آنهم از فردی چون یغما گلرویی، فقط به خاطر یک تهمت است، تهمتی که با واژه دلواپسی بر سرمان خراب می شود و دوستان تهمت زننده به جای استدلال تنها طعن و کنایه بارمان می کنند. 

گفتم حال که صدای دردمندان این مملکت به گوش دوستان ناآشناست، شاید دیگر صداها بر به خواب زدگی شان تلنگری باشد. شاید.


"لایک کردن عکسی آپلود نشده" 

نوشته: یغما گلرویی


تحریم بد است، اَختگیِ اجتماعی و سیاسی و حتا فرهنگی با خود میاورد. به قول لورکای بزرگ "جهانِ گرسنه قادر به اندیشیدن نخواهد بود". 

در این حرفی نیست که اتمام - یا کم شدن- تحریم ها به خودی خود اتفاق مبارکی ست اما نه تا وقتی نمی دانیم به چه قیمتی طرف دیگر را راضی به برداشتنشان کرده ایم اما کاری به کارِ این حرف ها نداریم. 

یکی از توانایی های عجیبِ ما ایرانی جماعت همانا هوا کردنِ یک شبه ی فیل آن هم از نوع اسطوره نشانش است. 

نمونه اش همین هوراکشیِ چشم بسته برای آقای ظریف و توافقی که نه از متنش باخبریم نه اصلن می دانیم به چه چیزی متعهدمان می کند. پس علی‌الحساب سوت بلبلی و کفِ مرتب می زنیم برای وزیری که نمی دانیم شاخ دیو را شکسته یا از او شاخ خورده است. 

همین که بنا به وظیفه و پست وزارتی که حقوقش را می گیرد چند، یا گیرم چندین جلسه با وزرای فرنگی همسنگِ خود گذاشته برای رسیدم به این توافق باعث می شود "اسطوره" صدایش بزنیم و برایمان هم اهمیتی ندارد که تضمین های پانزده و بیست و پنج ساله ای که داده چیست. پس لایک می کنیم این عکس هنوز آپلود نشده را با شعارِ زنده باد بادی که بوی نان با خود بیاورد. 

عده ای هم عکس جناب ظریف را در دو لته کنار دکتر مصدق گذاشته اند بدون توجه به این که هیچ ربطی بین این دو نفر نیست. مصدق حق ملی شدن صنعت نفت ما را از دهان گرگِ پیرِ امپراتوری انگلیس بیرون کشید و این فرق دارد با توافق سر چیزی که از نوع صلح آمیزش به کسی مربوط نیست آن هم در سمتی از زمین که از هند و پاکستان گرفته تا اسراییلش به نوع مخرب آن مسلحند و باید به طور کلی از جهان برچیده شود... 

ولی گرسنگی این حرف‌ها سرش نمی‌شود. پس به رسم شب‌ِ پیروزیِ تیم ملی فوتبالمان بر تیمِ بورکینافاسو، جشن می گیریم توافقی را که ممکن است باختِِ شش هیچ بوده و ترکمن‌چای دیگری در بین برگ هایش خفته باشد. 

اول بخوانیم بعد امضا کنیم. اول ببینیم بعد لایک کنیم. 

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ فروردين ۹۴ ، ۱۸:۲۶
رامین مددلو
پنجشنبه, ۱۴ اسفند ۱۳۹۳، ۰۱:۲۰ ب.ظ

دکتر شریعتی

بی هیچ توضیح و سیاست بازی و سیاست سازی.

تنها

به حرمت نام مبارک شفق، سرو همیشه سرافراز شهر.



دکتر شریعتی


دستخط


پ.ن:

مراجعه کنید به: شفق؛ سرودی برای سرو تا همیشه ایستاده، هنرمند شهید، مهندس محمد فتحعلیزاده

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ اسفند ۹۳ ، ۱۳:۲۰
رامین مددلو