مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

بسم الله
نوشته های رامین مددلو. اهل شهر خوی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق علیه السلام/ دانشجوی دکتری دانشگاه مفید قم رشته علوم سیاسی/ پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

کانال تلگرام:
https://t.me/istkhaterat

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۱۲ مطلب با موضوع «عدالت پژوهی :: کرسی درس :: کلاس فلسفه اخلاق عدالت» ثبت شده است

يكشنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۵، ۰۳:۲۶ ب.ظ

کلاس فلسفه اخلاق عدالت: جلسه دوازدهم (جلسه آخر)

این جلسه بار دیگر به سنت فلسفی غرب باز می گردیم و در آن مسأله "باید و هست" را بررسی می کنیم. این مسأله از وجوه مختلف به معناشناسی اخلاقی، معرفت شناسی اخلاقی و روان شناسی اخلاقی برمی گردد.

رابطه باید و هست را می توان به دو نحوه دید:

الف. رابطه استنتاجی:

آ، ب است؛ پس باید آ را انجام داد. یا آ، ج است؛ پس نباید آ را انجام داد. بر اساس رابطه استنتاجی باید مساوی است با خوب و نباید مساوی است با بد. در این مفهوم به لحاظ معناشناختی بحث اضافی اتفاق نمی افتد و فقط ترادف ایجاد شده است. در رابطه استنتاجی باید روابط را اثبات کرد تا بتوان آ را مساوی خوب و در نتیجه باید، به شمار آورد.

ب. رابطه زایایی= رابطه علّی و معلولی:

در این رابطه سوال این است که آیا هست می تواند باید را در من تولید کند؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۲۶
رامین مددلو
يكشنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۵، ۰۳:۲۰ ب.ظ

کلاس فلسفه اخلاق عدالت: جلسه یازدهم

خواجه نصیر در اخلاق ناصری بیان می دارد که گاهی اوقات میان حکمت و رذایل خلط می شود. خواجه در شرح آن حیوانات در محاکات انسان را بحث می کند. حیوانات برخی از امور را انسان ها تقلید می کنند. مشابه آن برخی نیز حکیم هستند و برخی به تقلید آنان اقدام کرده و حکمت را به خود می بندند (اظهار فضل می کنند). گاهی نیز مشکل از آنجاست که تنها نیت فاعل انجام دهنده مهم است (فرد بخواهد کار را حکیمانه یا عفیفانه انجام دهد). خواجه مثال هایی در باب فضایلی چون حکمت، عفت، سخا و شجاعت می زند. مثلا در مثالی طلب مال، سرزمین یا شهرت (افراط) یا گرفتار ملامت نشدن و یا ترس از دست دادن مقام (تفریط) با شجاعت اشتباه می شود.

در تقسیم مدینه ها خلط بین حکمت و رذایل زیاد رخ می دهد.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۲۰
رامین مددلو
يكشنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۵، ۰۳:۱۵ ب.ظ

کلاس فلسفه اخلاق عدالت: جلسه دهم

نکته:

جلسه نهم که پیش از این به صورت ناقص در وبلاگ قرار گرفته بود, کامل گشت.

این جلسه نیز دیدگاه خواجه نصیر را پی خواهیم گرفت. در مدل خواجه، رذایل نیز مطرح می شوند. رذایل به دو طریق در مقابل فضایل قرار می گیرند.

در بادی نظر هر رذیلت در مقابل فضیلتی طرح می شود. مثلا در برابر حکمت جهل، در برابر شجاعت جبن، در برابر عفت شَرَه، در برابر عدالت ظلم و... .

اما نظر مستوفی آن است که فضیلت یعنی در حد اعتدال بودن و دوری از افراط و تفریط. این دوری را می توان با دو تمثیل نشان داد. تمثیل اول خط در میان دو نقطه است. وسط خط اعتدال و دو سوی خط افراط و تفریط است:

افراط فضیلت
تفریط
سَفَه (وسواس فکری) حکمت

  بُله (تنبلی معرفتی)

تهور (اقدام در محل ناشایست)  شجاعت جبن
شَرَه (فرورفتن در لذات) عفت

 خمود شهوت (فقدان انگیزه)

اسراف          سخا بخل
ظلم (تحصیل معیشت از طریق مذموم)  عدالت   انظلام(قبول ظلم برای وصول به حداقل معیشت)

        

از نظر خواجه عدالت هم نشانه و هم مقوم فضیلت است. (مهمترین مؤلفه فضیلت نیز آن است که آن فضیلت از انسان فضیلت مند صادر شود).

عدالت یک ملکه    حرکت است. ظلم نیز ملکه است که از عمل بیش از حد و با روشهای مذموم حاصل می شود. فضیلت بودن عدالت از حیث حرکت است. عدل و ظلم در فضیلت گرایی دو مفهوم نیستند بلکه ملکاتی هستند که حرکت هم در آنها نقش دارد.

ذیل جنس فضیلت حکمت نیز انواع فضایل ذکاء، سرعت فهم، صفای ذهن، سهولت تعلم، حسن تعقل، تحفظ و تذکر قرار دارد.

افراط  فضیلت تفریط
خباثت ذکاء (بحث ارادی بودن مطرح است) بِلادَت (کند ذهنی)
فهم پنداری امور تخیلی سرعت فهم  تأخیر تفهیم
التهاب ذهن (تعجیل در داوری) صفای ذهن ظلمت ذهن (تأخیر در داوری)
کمیت گرایی در آموزش بدون محکم کردن آموخته ها سهولت تعلم  تعصبی که باعث تعذر در تعلیم شود
          
توجه به امور زائد  حسن تعقل بی توجهی به امور لازم
عنایت بیش از حد به امور غیرضروری   تحفظ بی توجهی به اموری که حفظ آنها لازم است

اما تثمیل دوم تمثیل دایره است. یک فضیلت در محور دایره قرار دارد و هزاران رذیلت اطراف آن وجود دارد.

مساله بعدی آن است که گاهی اوقات رذایل (جنبه های افراطی و تفریطی) با فضایل خلط می شوند. به این مساله در جلسه بعد خواهیم پرداخت.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۱۵
رامین مددلو
چهارشنبه, ۲۲ دی ۱۳۹۵، ۰۴:۱۲ ب.ظ

کلاس فلسفه اخلاق عدالت: جلسه نهم

فضیلت و عدالت در نظر خواجه نصیر

کتاب اخلاق ناصری از کتاب تهذیب الاخلاق ابن مسکویه متاثر است. اما فارغ از تاریخچه این کتاب، می خواهیم به خود بحث فضیلت و عدالت در این کتاب بپردازیم. قبلا بیان شد که برای ورود مبحث عدالت در سنت خودمان نیازمند مباحث انسان شناسی با محوریت قوای نفس هستیم. قوای نفس تقسیم می شود به قوای نباتی، حیوانی و انسانی (ناطقه). در قوه حیوانی قوای مدرکه و فاعله هست و در قوه فاعله قوای شوقیه و قوه ای که خود عمل را انجام می دادند. قوه شوقیه نیز تقسیم می شدند به قوای شهویه و غضبیه.

توضیح داده شد که در این تقسیم بندی اگر به سراغ فلسفه کنش برویم، مساله لذت اهمیت می یابد. اما لذت و رنج به معنای عرفی نیست بلکه ابن سینا صحبت از لذت و رنج عقلانی می کند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ دی ۹۵ ، ۱۶:۱۲
رامین مددلو
پنجشنبه, ۲ دی ۱۳۹۵، ۰۲:۱۷ ب.ظ

کلاس فلسفه اخلاق عدالت: جلسه هشتم

[نیازمند خوانش نظریه اعتباریات علامه طباطبایی]


قرار بود بحث این جلسه در باب نگاه خواجه نصیر به فضایل باشد اما چون فضای بحث هنوز در مباحث انتزاعی تر است، این جلسه به بحث اعتباریات می پردازیم که جنبه فلسفی تری دارد.

 

شرح نظریه:

در اعتباریات انگار علامه طباطبایی از تعامل قوای ادراکی که در حال انجام کاری هستند سخن می گوید. در فلسفه جدید یک تئوری با عنوان speech act از آوستین داریم: کاری که با زبان انجام می دهیم. علامه طباطبایی معتقدند که ما در مقام ادراک کارهایی را انجام می دهیم. می توانیم اعتباریات را کار معرفتی نام نهیم. حال شما اعتباریات را بگذارید در فضای فلسفه فیزیکالیستی که مغز را یکپارچه می داند و می گوید هر وقت شما امری را درک می کنید همزمان کار نیز انجام می دهید. با اینکه فضای علامه صدرایی است و مبنای اعتباریات صدرایی است: النفس فی وحدتها کل القوا؛ اما اعتباریات نظریه خود علامه است. علامه برای توضیح بحث خودشان از مطلبی که ما در فضای تشبیه مواجه هستیم استفاده می کنند. ایشان می گویند ما دارای یک قدرت مفهوم سازی هستیم و مفاهیمی که ما می سازیم دارای مابه ازای خارجی در عالم واقع نیستند. مثلا ما از تعبیر علی شیر است استفاده می کنیم، کارکرد این تعبیر زمانی می شود که یک شیر و یک فرد را در نظر می گیریم و ویژگی های مربوط به شیر (علامه از این ویژگی ها با عنوان حد یاد می کند) را به علی نسبت بدهیم. یعنی حد موجود الف را به موجود ب نسبت دهیم. این کاری که انجام می دهیم در مقام واقع نیست. گویی ما یک عینکی داریم که آن عینک این کار را انجام می دهد و علامه از آن به توهم تعبیر می کند. علامه از تعبیر دروغ بهره می گیرد. دروغ ها دو دسته هستند، یک دسته ناظر به عالم واقع هستند اما یک دسته از دروغ ها ناظر به عالم واقع نیستند بلکه اگر در ظرف توهم که این کار در آن ظرف انجام پذیرفته درک کنیم صادق اند.

پس گام اول: ما در مقام معرفت گاهی اوقات کار انجام می دهیم. صرفا منفعل نیستیم تا فقط از عالم واقع تصویربرداری کنیم.

گام دوم: چه عاملی باعث این فعالیت معرفتی می شود؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ دی ۹۵ ، ۱۴:۱۷
رامین مددلو
شنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۵، ۰۴:۴۱ ب.ظ

کلاس فلسفه اخلاق عدالت: جلسه هفتم

قرار شد امروز مباحث فرااخلاق ادامه یابد. در معرفت شناسی اخلاقی، اگر از معرفت به معنای علم صحبت کنید، بحث از این می شود که مثلا ما یک معرفت ناظر به عالم واقع داریم و یک معرفت ناظر به بایدها و نبایدهای اخلاقی. پس می توانیم اینگونه بگوییم که ما یک علم اخلاق داریم. اگر اینگونه نگاه کنیم گویا معرفت را دسته بندی می کنیم. در این صورت می توان گفت احکام عام معرفت اخلاقی در این دسته بندی پخش می شوند. اگر ما معرفت را به باور صادق موجه تعریف کنیم به سه نکته در باب عنصر توجیه باید توجه کرد (از دید معرفت شناسانه):

-      به توجیه در دل تعریف معرفت توجه کنیم

-     در باب عنصر توجیه بگوییم توجیه ما می تواند درون گرایانه (صرفا توجه به خود باورها) یا برون گرایانه (توجه به امور  بیرون از باور مانند شرایط پیدایی باور) باشد،

-     از سوی دیگر از ساختار توجیه نیز صحبت می شود، آیا ساختار توجیه یک ساختار هرمی شکل است یا شبکه ای  شکل؟ در ساختار هرمی شکل می توان سخن از نظریه مبناانگاری راند و در ساختار شبکه ای شکل از نظریه  انسجام گرایی حرف زد. غالبا این دو نوع نظریات درون گرایانه هستند.

مباحث وجودشناسی اخلاق و معرفت شناسی اخلاق با هم مرتبط اند. یکی از ارتباطات بحث واقع گرایی اخلاقی است. اگر کسی واقع گرای اخلاقی باشد در بحث معرفت شناسانه شناخت گراست (شناخت گرایی: گزاره های اخلاقی معنادار بوده و قابلیت صدق و کذب دارند).

فارغ از نحوه انجام تقسیم بندی، اگر گفتید معرفت مقسم بوده و این دو اقسامش هستند، می توانید از مبناانگاری اخلاق، انسجام گرایی اخلاقی و... نیز نام ببرید. این اتفاقی است که در فضای نظریه پردازی معرفت شناسی اتفاق افتاده است.

در سنت خودمان در معرفت ناظر به عالم واقع، مبناانگاری داریم (بر اساس نظریه انسجام گرایی یک نظریه زمانی معتبر است که منسجم باشد. پس هیچ چیزی بدیهی و محور نیست).

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ آذر ۹۵ ، ۱۶:۴۱
رامین مددلو
سه شنبه, ۹ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۲۸ ق.ظ

کلاس فلسفه اخلاق عدالت: جلسه ششم

در جلسات قبل بیان شده مباحث عدالت آنگونه که شما پیگیر هستید، اصل جایگاهش در فلسفه اخلاق بوده و به همین جهت نیاز هست هم با مباحث هنجاری فلسفه اخلاق ارتباط برقرار کرد و هم با مباحث فرااخلاق. در اخلاق هنجاری دو کلان نظریه مساله محور داریم: غایت انگاری و وظیفه انگاری. در قبال این دو کلان نظریه، کلان نظریه اخلاق فضیلت را داریم. وقتی به نظریات عدالت نگاه می کنیم می بینیم نظریات در قالب های مختلف غایت انگاری (پیامدانگاری) یا وظیفه انگاری یا اخلاق فضیلت مطرح شده اند. برای تحلیل دقیق نظریات عدالت باید خانه هایی را رسم کرد مانند خانه هایی برای نظریه هنجاری در باب اخلاق، چگونگی کاربردی شدن، نقش افراد و گروه ها و... و از دید نظریه عدالت این خانه ها را پر کرد.

 

سه حیطه فرااخلاق

سپس وارد مباحث فرااخلاق شدیم. در فرااخلاق سه حیطه مهم وجود دارد: هستی شناسی، معرفت شناسی و  معناشناسی مباحث اخلاقی. این سه حیطه با هم مرتبط اند. یعنی اگر یک فردی در هستی شناسی اخلاقی نظریه ای مطرح کند به احتمال قریب به یقین ما تاثیرش را در دو حیطه دیگر مشاهده می کنیم. تقدم بخشی هر حیطه برمی گردد به تاریخ مباحث اخلاق. در دوره ای نزاع این بوده که آیا امور اخلاقی در جهان خارج مابه ازا دارند یا نه؛ یعنی مباحث هستی شناسی مطرح شده. در دوره جدید و به خصوص مباحث ویتگنشتاین بحث به سمت معناداری گزاره ها و معناشناسی می رود. در دوره ای دیگر بحث رابطه دین و اخلاق مهم بوده، عقل بشری یا وحیانی بودن منبع اخلاق مطرح بوده و... . علاوه بر تاریخ، نگاه ما به فلسفه نیز مهم است. اگر بخواهیم مسائل فلسفه را حل کنم سه طریق پیش روی ماست: 1- باید به عالم وجود نظر کنیم و آن را بشناسیم. 2- باید ابتدا ذهن و قواعد حاکم بر ذهن شناخته شود (دیدگاه کانت) و ما از طریق ذهن عالم را می شناسیم. 3- باید زبان را ابتدا مورد توجه قرار دهیم.

فارغ از تاریخ مساله و دغدغه افراد، در نگاه به عنوان ناظر فلسفه، باید توجه کنیم که اینها به هم به صورت شبکه ای مرتبط اند. تیپولوژی افراد در ورود به فلسفه نیز متفاوت است. اینها سه جلوه و سه نمود از یک واقعیت اند. باید حواسمان باشد تحلیل هایمان انسجام میان این سه جلوه را حاصل نماید.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آذر ۹۵ ، ۱۱:۲۸
رامین مددلو
سه شنبه, ۲۵ آبان ۱۳۹۵، ۱۱:۵۸ ق.ظ

کلاس فلسفه اخلاق عدالت: جلسه پنجم

نکته: 

دکتر اکبری گفتند صوت پیش از قراردهی در اینترنت، ویرایش شود. پس از ویرایش ادامه صوت ها در وبلاگ قرار داده خواهد شد.

 

به هم ریختگی در نظریات عدالت

قرار بود به یکی دو نمونه از الگوهای عدالت در سنت خودمان (در قالب فضیلت گرایی) ورود پیدا کنیم اما با توجه به اینکه تئوری های عدالت با مبانی مربوط به بحث ارزش مرتبط می شود ابتدا یک مروری بر روی این بحث خواهیم داشت.

در نظریات عدالت زمانی که بحث پیچیده می شود مقداری هم به هم ریختگی پیدا می کند. باید خودمان به این به هم ریختگی نظم ذهنی بدهیم تا بتوانیم ارتباط را برقرار کنیم. مثلا زمانی که تئوری های عدالت را می خوانید؛ فرض کنید می خوانید که برخی از تئوری ها معتقد به افزایش رفاه در جامعه هستند، یا مثلا برخی از نظریات معتقدند باید به آزادی های فردی توجه داشته باشیم، یا برخی دیگر بحث را می برند روی شایسته سالاری یا برخی دیگر قرارداد اجتماعی را محور قرار می دهند (قرارداد اجتماعی که عدالت نیست، بلکه می تواند زمینه ساز عدالت باشد). نکته ای وجود دارد: این نظریات قسیم هم نیستند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آبان ۹۵ ، ۱۱:۵۸
رامین مددلو
دوشنبه, ۳ آبان ۱۳۹۵، ۰۱:۰۴ ب.ظ

کلاس فلسفه اخلاق عدالت: جلسه چهارم

جلسه قبل درباره موضوع نفس و قوا، به همراه موضوع رنج و لذت صحبت شد. بحث از 5 اصل ابن سینا باقی ماند:

1.       هر قوه ای دارای لذت و رنج خاص خود است

2.       این لذت و رنج ها متفاوت اند.

3.       اگر قوه ای نباشد لذت و رنج آن درک نمی شود

4.       ممکن است لذت و رنج قوه ای ناقص درک شود.

5.       یا به نحو معکوس درک شود.

3 اصل آخر، به موانع اشاره دارند.

صوت جلسه چهارم


خود ما درک می کنیم که لذت و رنج ها متفاوت اند. درباره لزوم وجود یک قوه، ابن سینا مثال بینایی یا نبود توان مردانگی را می زند. مثال اصل 4، فردی است که در حال ترس غذا می خورد. لذت غذا به خاطر ترس، کمتر درک می شود. برای اصل 5 ابن سینا مثال بیماری را می زند که آب بدون طعم را می خورد ولی تلخی احساس می کند. بنابراین به جای لذت بردن از آن، از آن رنج می برد. شما می توانید با این اصول عواطف را دستخوش تغییر کنید. مهم این است که این 5 اصل در انسان به اعتبار انسان بودنش (عاقل بودنش) همراه شود. پس گام اول: اصول لذت و رنج/ گام دوم: پیاده سازی روی جنبه انسانی انسان (قوه عاقله)

در گام دوم ما 5 اصل خواهیم داشت ناظر به: وجود لذت و رنج برای قوه عاقله، ویژگی های لذت و رنج قوه عاقله و اصول سه گانه بعدی: عدم وجود، ادراک ناقص، ادراک معکوس لذت و رنج قوه عاقله.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ آبان ۹۵ ، ۱۳:۰۴
رامین مددلو
چهارشنبه, ۲۸ مهر ۱۳۹۵، ۱۰:۵۳ ق.ظ

کلاس فلسفه اخلاق عدالت: جلسه سوم

صوت جلسه سوم


مبانی اسلامی

-         ساختار قوای ادراکی و قوای رفتاری:

در بحث قوای نفس، مشائیان معتقدند که ما سه دسته قوا داریم: قوای نباتی، قوای حیوانی و قوای انسانی. وجه ممیز انسان از حیوانات و نباتات قوای انسانی است البته انسان هر سه قوا را دارد.

قوای نباتی را  تقسیم می کنند به قوه غاذیه (دارای 4 قوه زیرمجموعه قوه جاذبه، ماسکه، هاضمه و دافعه)، قوه نامیه (اگر رشد حاصل شود مقامش این قوه است) و قوه موّلده (تولیدمثل).

قوای حیوانی شامل قوای عالمه (علامه/درک کننده/درّاکه) {تقسیم می شوند به حواس ظاهری یا همان حواس پنج گانه و حواس باطنی که خود تقسیم می شد به حواس درک کننده، نگاه دارنده و تغییر دهنده} و قوای عماله (عامله) که مربوط می شود به انجام کار {تقسیم می شود به قوای ایجاد کننده خودِ کار یا شوق انجام کار}.

آنچه توسط حواس ظاهری درک می شد از طریق یک حس مشترک به حواس باطنی منتقل می شد. حس مشترک یک امر درونی است. (در دوره جدید می گویند محتوای ذهنی ما یک امر درونی است نه یک امر بیرونی). تصاویر و صورت هایی که از حواس ظاهری به حس مشترک می آیند در خیال نگه داری می شوند و در "تخیل در آنها تغییر حاصل می شود.

علاوه بر حواس ظاهری، برخی امور مانند محبت که جزئی هستند در داخل ادراک می شوند و مابه ازای خارجی ندارند. ابن سینا به اینها می گوید معانی جزئی. ابن سینا به درک کننده معانی نام "قوه واهمه" می نهد. صورت های جزئی هم که درک می شوند در قوه ذاکره یا حافظه نگه داری می شوند. قوه ای هم که تغییر در معانی ایجاد می کند، "قوه مفکّره" است.

پس ما یک دوگانه صورت جزئی و معانی جزئی داریم و یک سه گانه درک، نگه داری و تغییر هم داریم. اما در مقام واقع ابن سینا می گوید قوای تغییر دهنده یک قوه است به نام قوه صورتگره که دارای دو کارویژه است.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۹۵ ، ۱۰:۵۳
رامین مددلو