مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

بسم الله
نوشته های رامین مددلو. اهل شهر خوی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق علیه السلام/ دانشجوی دکتری دانشگاه مفید قم رشته علوم سیاسی/ پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۱۱ مطلب در تیر ۱۳۹۶ ثبت شده است

شنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۶، ۱۰:۵۷ ق.ظ

برخوردهای ذهنی پراکنده

- بچه که بودم، سیگار کشیدن یک جوان در خانواده مان معنای بدی داشت. به معنای از جاده به خاکی زدنش بود. چنین نگاهی در استانبول نیست. سیگار کشیدن به وفور بین جوانان رواج دارد. خوب و بد با هم آتش می زنند.


- شیعیان ترکیه در دوره ای تحت تاثیر علویان بودند. به همین جهت هویت یابی متمایز از علویان برای آنان اهمیت داشت. این تاثیرپذیری را می توان از تمثال حضرت امیر علیه السلام که در خانه ها، قهوه خانه ها، مغازه ها و مساجد  شیعیان آویزان است دریافت کرد.


- یکی از نشانه های احساس اطمینان اجتماعی در تعاملات بین مردمی را در وسایل حمل و نقل عمومی دیدم. اگر کسی از درب وسط یا انتهایی اتوبوس خط واحد سوار شود "استانبول کارت" (همان کارت الکترونیک مترو و بی آر تی خودمان) یا وجوه نقدی خود را دست به دست به نفر جلویی می سپارد تا به دست راننده برسد و کارت یا باقیمانده پول نیز ایضا دست به دست می شود تا به "صاحب" آن برسد.


- اسلام طریقتی مبتنی بر است بر جذب حداکثری. اسلام طریقتی مبتنی بر «الطرق إلی الله بعدد أنفس/نفوس الخلائق». از همه افرادی که به سمتش می آیند استقبال می کنند. اسلام سنی ترکی، اسلام طریقتی است. با این نگاه بستری را که تعارضات عجیب دینی در ترکیه رقم می زند می توان فهمید.

   

- استفاده از کارت بانکی به اندازه ایران در استانبول رواج ندارد. مردم در معاملات روزمره خود هنوز از پول نقد استفاده می کنند. به نظام بانکی خود اعتماد ندارند؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ تیر ۹۶ ، ۱۰:۵۷
رامین مددلو
جمعه, ۳۰ تیر ۱۳۹۶، ۰۹:۳۷ ق.ظ

تشخیص درد واحد

نگاه به عدالت در بحران های پایدار قوت می گیرد. چنین نگاهی باید در دوران ضعف یا بحران های پایدار عثمانی هم پیدا شود. به مرکز کتب خطی کتابخانه دانشگاه استانبول مراجعه می کنم و می یابم.


 "مصطفی دَدَه" "رساله عدالت" خود را به زبان ترکی عثمانی در سال ۱۱۳۲ قمری نوشته و به سلطان وقت عثمانی تقدیم کرده. نحوه ورود محتوای اصلی کتاب بیان فضیلت عدالت و اهتمام خلفای راشد به این مفهوم بوده. سپس اقسام عدالت و ضرورت های هر قسم را بیان می کند. سه نکته در رساله توجهم را جلب می کند:


- در حاشیه سمت راست صفحه سوم با احتساب جلد، نویسنده در قالب شعری دلیل رو به ضعف رفتن عثمانی را نبود عدل و داد معرفی می کند و موفقیت های دوران شکوه را به جهت وجود بسترساز عدالت.


- عدالت را محدود به عدل الهی یا بیان کلیات مورد اختلاف مانند انتخاب خلیفه نمی کند بلکه نگاهی برآمده از مشکلات عینی آن زمان جامعه عثمانی و دغدغه رفع آنها دارد.


- عدل الهی به دو شکل به عدالت اجتماعی مرتبط است: 

الف: راهکار دستیابی به عدالت رعایت شرع در حوزه های مختلف اجتماعی است و اساسا بی عدالتی و ظلم از عدم رعایت شرع در حوزه های خصوصی و اجتماعی نشأت گرفته.

 ب: فقط مردان اهل ایمان قادر به رعایت عدالتی هستند که معیارهای آن را شرع تعیین می نماید.


ترکی عثمانی زبان زیبایی است. پر است از اشارت های تعلق خاطر دینی به اسلام. متأسفانه با تغییر زبان از ترکی عثمانی ریشه دار به ترکی استانبولی بی ریشه خیل عظیمی از پژوهشگران ترکیه از نعمات رسائل و نوشتجات متعلق به آن زبان بی بهره مانده اند.


استانبول - ترکیه- دانشگاه استانبول

مرکز کتب خطی کتابخانه دانشگاه استانبول

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۹۶ ، ۰۹:۳۷
رامین مددلو
پنجشنبه, ۲۹ تیر ۱۳۹۶، ۰۷:۲۸ ق.ظ

یک عشق مشترک از فراز یک تاریخ مشترک

مسجد سلیمانیه یادگار سلطان سلیمان قانونی است. مسجدی پشت دانشگاه استانبول اکنون و مدرسه عسکریه سابق. نگاه که می کنی، مسجد بر تپه ای مشرف به خلیج و دو سوی استانبول قرار گرفته و همین امر همراه با معماری عثمانی و هوای مدیترانه ای فضای زیبایی ساخته. فضایی که بیشتر بازدیدکنندگان قدر و منزلتش را نمی دانند.


حوالی ساعت ۳ ظهر بود. از بخش کتب خطی کتابخانه دانشگاه استانبول درآمده بودم و به سرعت سمت کنسولگری ایران می رفتم. مسجد را دیدم. یادم آمد نماز نخوانده ام. اینجا بخوانم؟ کنار قبر سلیمان قانونی؟ 

رفتم داخل. جلویِ جلو نزدیک محراب ایستادم و به عوض دهها هزار شهید محب اهل بیت علیهم السلام دوران عثمانی: الله اکبر. با مهر تربت امام حسین(علیه السلام).


لج بازی می کردم. خدای نکرده نه با دو جوان اهل سنتی که کنارم به نماز ایستادند. لج بازی می کردم با سلیمان. که به خاک رفتی و رفتید و اکنون در محراب مسجدت نماز به شیوه ای می خوانم که از آن واهمه داشتی. 


دلم راضی نشد. کنار مسجد قبرستان بزرگان عثمانی و مدفن سلیمان قانونی بود. رفتم تا دو رکعت نماز زیارت حضرت زهرا (سلام الله علیها) کنار قبر او بخوانم. مدفن بسته بود. از پیرمردِ روحانیِ خوش منظرِ اهل سنتی که آنجا بود پرسیدم همیشه بسته است؟ گفت اهل عشق آباد است و نمی داند. در نیت نماز زیارتم اخلاص نبود. لج بازی بود. 


دورانی بود که سلاطین عثمانی به فتوای چند مفتی درباری و به نیت رقابت سیاسی با صفویه فرمان کشتار محبین اهل بیت را صادر کردند و نظامیان و عامه اهالی عثمانی به نیت بهشت دست به کشتار زدند و پس از فهم ماوقع، زبان به اعتراض و تهدید به شورش گشودند.

نه سلطانی ماند و نه اقتداری... آنچه ماند حب علی و آل علی بود در دل عامه و خاصه. در دل عثمانی و ایرانی.


مسجد سلیمانیه استانبول 1

مسجد سلیمانیه - نمای بیرونی



مسجد سلیمانیه استانبول 3

نمای خلیج از محوطه پشتی مسجد سلیمانیه



مسجد سلیمانیه استانبول 2

داخل مسجد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ تیر ۹۶ ، ۰۷:۲۸
رامین مددلو
چهارشنبه, ۲۸ تیر ۱۳۹۶، ۰۷:۵۵ ق.ظ

چپگرایی و نوستالژی دوران پیشاآک پارتی

به هم اتاقی ام می گویم مردم ترکیه سیاسی نیستند؟ می گوید از قضا در سیاست تندمزاج هستند. می گویم پس چرا نمی بینم در کوچه و خیابان و چای خانه و خط واحد و مینی بوس بحث سیاسی کنند؟ می گوید چون در سیاست "تندمزاج" هستند و بحث های سیاسی شان به دعوا می کشد. کما اینکه در تاریخ اخیر ترکیه بودند احزابی که گروه های شبه نظامی راه انداختند و ترور. نیز بودند احزابی که دست به اسلحه بردند.

می خواهم با دید سیاسی شهر را ببینم. نه اینکه دید فرهنگی و اقتصادی و دینی را از آن جدا کنم بل بر روی سیاست متمرکز شوم. شروع می کنم به پیاده روی در محله ای که ساکن شده ام. این محله قبلا یکی از نقاط حاشیه ای استانبول بوده. با به قدرت رسیدن حزب عدالت و توسعه، سیاست های عدالت اجتماعی آن به این محله نیز می رسد و محله از نو ساخته می شود. با این حال مردمانش که سیمان و آجر نبودند تا با یک بولدوز خراب و از نو ساخته شوند. ساکنین محله عمدتا علوی ها، سوری ها، اندکی شیعه و صد البته اهل سنت هستند. یعنی یک محله مهاجرنشین و اقلیت نشین. شروع به پیاده روی می کنم. فضای محله دست نیروهای سیاسی لائیک است. این را می شود از شعارهایی که بر روی دیوارها نوشته شده و پوسترهای مربوط به همه پرسی اخیر ترکیه دید. با این حال قلب محله آن جاست که مسجد اهل سنت است. پشت مسجد اهل سنت، "جمع خانه" علوی ها قرار دارد. روبروی جمع خانه، یک انجمن با عنوان خانه خلق هست. وارد خانه خلق می شوم. جوانی آنجاست با سبیل هایی شبیه سبیل مجاهدین خلق خودمان پس از مارکسیست شدن و قبل از منافق شدن. سر صحبت را باز می کنم و می پرسم اینجا کجاست و با حزب جبهه خلق ارتباط دارد؟ که می گوید نه و اینجا یک انجمن محلی است. فضا به شدت چپگرایانه است. اجازه می گیرم و عکس می گیرم.

چپگرایی و لائیسم در ترکیه با علوی گری پیوند خورده. چپگرایی خود را در میان جوانان علوی جا داد چون علوی بار سده ها انزوا و محرومیت و تحقیر و اقلیت بودن را بر دوش می کشید. لائیک شد چون حکومت اسلام سنی عثمانی یعنی علوی مسلمان نیست و رافضی است. یعنی علوی هویت ندارد. طرفدار آتاتورک شد چون آتاتورک علوی بود و لائیسم یعنی ای علوی تو هم هستی. جمهوری لائیک ترکیه نماد حضور موثر علویان در سیاست ترکیه است. دست بکشند از این حضور مؤثر؟ فراموشش کنند؟ فکر نمی کنم.

این محله جایی است که جوانان سیاسی اش چپگرایند و صندوق رأی اش از آن احزاب لائیک. این محله جایی است که بر مخالفین سیاسی شان القابی مانند فاشیست و عامل امپریالیسم می دهند. جایی است که برای کشته شدن دختری از اهالی محله به خاطر مسأله ای  ناموسی، دادگاه مردمی برگزار می کند با آنکه این دادگاه ها دیگر قدرتی ندارند. عدالت اجتماعی آک پارتی توان اثرگذاری این جوانان چپگرای سیاسی را کم کرده اما از بین نبرده.

سیاست داخلی در استانبول تندمزاج است. در ترکیه تندمزاج است و این یعنی سیاه مطلق دیدن رقیب و مخالف. یعنی دست به اسلحه بردن. یعنی عدالت اجتماعی باید اولویت اول ترکیه باشد تا فقر بستر چپگرایی تندروانه نباشد.



ترکیه-استانبول-1

 تبلیغات چپگرایانه در محله



ترکیه-استانبول-3

جمع خانه علوی های محله و تصاویر آتاتورک، حضرت امیر علیه السلام و حاجی بکتاش ولی بر سر در آن



ترکیه-استانبول-2

انجمن چپگرای محله با تصاویری از مبارزان چپ جهان، کردزبانان و سوریه بر در و دیوار

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۶ ، ۰۷:۵۵
رامین مددلو
سه شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۶، ۰۵:۴۹ ب.ظ

خیابان استقلال


بایزید و بغل دستش دانشگاه استانبول، سلطان احمد، سلیمانیه، حربیه، حصار استانبول، اصلا تو بگو دو طرف خلیج همگی شان یادگار دوران عثمانی اند. دوران عظمت استانبول. دورانی که آقایی می کرد و آن مرد اروپایی گفته بود استانبول مرکز جهان خواهد شد.

اما میدان تقسیم و خیابان استقلال یادگار دوران عثمانی نیستند. این دو قلب مدرنیته استانبول اند. تغییر یافته و سربرآورده از خاکستر دورانی که قرار بود حذف شود و نشد. خیابان کبیر عثمانی به خیابان استقلال مبدل شد و میدان تقسیم هم با هیکل جمهوریت خود ترکیه مدرن آتاتورک را فریاد می زد. 

خود را در میدان تقسیم می یابم. شاید زیادی منتقدانه نگاه می کنم ولی این میدان که چیزی ندارد... فضایش کاملا متفاوت است اما جذاب نیست، یگانه نیست، اصلا این طور بگویم که اصل نیست. کپی است. دنبال خیابان استقلال می گردم. شروع می کنم به حرکت در خیابان استقلال. اگر چپگرا بودم می گفتم خیابان استقلال یک نماد تام و تمام سرمایه داری است برای راضی نگه داشتن قشر متوسط به بالا. که راضی شان کند شما هم هستید. سرمایه داری شما را هم می بیند و به فکرتان است. باید بفهمم چرا به این خیابان "استقلال" می گویند در حالی که کل استقلال فرهنگی دوران اخیرش از غرب را در بستنی فروش هایش می بینم با لباس های عثمانی شان. 

دو طرف خیابان پر است از مغازه های لباس و اغذیه فروشی. کوچه پس کوچه هایش داد می زد که شب ها یک دنیای متفاوت اینجا در جریان است.

می روم تا اینکه به یک مسجد کوچک می رسم. کسی نیست. میروم داخل و بعد وضو و ورود به مسجد یادم می افتد که مهر نیاورده ام. دلم از خودم حسابی می گیرد. به قفسه کتاب های مذهبی مسجد نگاه می کنم و یک کاغذ تبلیغ دینی پیدا می کنم و سمت سفید آن: الله اکبر.

مساجد استانبول سبک عثمانی اند و مطابق مذهب حنفی دور تا دور سقف، این اسامی نوشته شده: الله، محمد، عمر، ابوبکر، عثمان، علی، حسن، حسین. خیابان استقلال خواسته نماد مدرنیته باشد اما هنوز نتوانسته از جذابیت های دورانی که قرار بود حذف شود دل بکند. 

از مسجد خارج می شوم. در حیاط کوچک مسجد دو اعلان تبلیغی زده اند. هر دو مربوط اند به فطریه و دادن آنها به دو سازمان بین المللی که در حوزه افریقا و سوریه فعال اند... .

احتمالا به آخرهای خیابان استقلال رسیده ام. عرض خیابان کوچکتر، بین المللی بودن آن کمتر و جمعیت آن نیز کمتر می شود. خیابان تمام می شود و به پل عریض و طولانی گالاتا بر روی خلیج می رسم.

دنیای متفاوت شب های خیابان استقلال و کوچه پس کوچه های آن و انتهای آن، یک دنیای کثیف است. با معیارهای غربی اش می شود دنیای زباله های تمدن غربی. هر فکری درباره زباله های غربی می کنی... چند درجه بدترش کن... می شود دنیای متفاوت شبانه استقلال.

حکومت اسلامی و سنتی عثمانی برای ترکیه امروز عظمت و احترام و دانش به جای گذاشته. 

حکومت سکولار و مدرن قرن بیستم برای ترکیه دست و پا زدن طبقه متوسط  جهت دستیابی به حس متوهمانه جزو اشراف بودن و زباله های تمدن غربی را به جای گذاشته. 

خودم را جای حزب عدالت و توسعه می گذارم... حق دارند بندگان خدا. حق دارند که در رویاهای خود هم عثمانی را ببینند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۶ ، ۱۷:۴۹
رامین مددلو
يكشنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۶، ۱۰:۲۰ ق.ظ

اختلف العلما


۱. سر سفره سحری یکی از دوستان ترکیه ای می پرسد: بهترین شغل در ایران چیست؟

گفتم: طب. دیگری گفت: دندانپزشکی هم بد نیست. می گویم: البته سیاست از این دو برتر است. سیاستمدار ایرانی هم قدرت سیاسی دارد و هم اقتصادی.

از آن سوی سفره دیگری می گوید: در حوزه قدرت روحانی بودن حرف اول را می زند. روحانی در ایران قدرتش از سردار جانباز دوران جنگ بیشتر است. دیگریِ نخستین می گوید قدرت سیاسی مهم نیست، قدرت اقتصادی مهم است که دست تجار است. ایران کشوری تجاری است.

پزشکی، دندانپزشکی، سیاستمداری، روحانی بودن، تاجر مسلکی. اینها پاسخ های چند جوان ایرانی به دوست ترکیه ای شان بود.

۲. بحث بر سر زمان امساک بود. مسجد زینبیه در تقویم اوقات شرعی ماه رمضان پیش از اذان صبح زمانی را گنجانده به نام زمان امساک. حدود ۲۰-۲۵ دقیقه پیش از اذان صبح و نزدیک به اذان صبح اهل سنت.

یکی گفت: به خاطر وحدت و اینجور حرفاست. دیگری گفت: شاید در فقه باشد و ندیده بودند. از یکی از رفقای متشرع ساکن ایرانم می پرسم. پاسخ می دهد که مساله احتیاط است و اختلف العلما فی مسأله فجر صادق و اینها. جوابش می دهم خدا آن دنیا به این اختلاف نظری نمی اندازد. ناراحت شد. حق دارد. نمی داند در این شهر همین که جوان شیعه ترکیه ای دور از خانواده, روزه می گیرد و نماز می خواند و دنبال زمان نماز اول وقت است و شبها مست لایعقل همراه با ... به اتاقش  برنمی گردد یعنی شخصی در حد شهدای بزرگوار ما.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ تیر ۹۶ ، ۱۰:۲۰
رامین مددلو
پنجشنبه, ۲۲ تیر ۱۳۹۶، ۱۲:۳۷ ب.ظ

سرد و زیبا/ گرم و زشت


سوار خط واحد 89T می شوم و ایستگاه انتهایی آن پیاده. بی هدف به راه می افتم. یکی از نکات مهم در شناخت شهر بی هدفی مسیر است. مقصدی وجود ندارد. تنها مسیر است که اهمیت دارد. اصلا تو بگو مقصد همان مسیر است. این گونه می شود که به همه مغازه ها می نگری، شکل و شمایل مساجد و فاصله شان از هم را دقت می کنی. هر سر کوچه می ایستی و به انتهای کوچه نگاه می کنی. هنوز نتوانستم خودم را راضی کنم به چهره اشخاص زل بزنم. اخلاقی نیست. اما قشنگ مشخص است که در یک فضای توریستی بین المللی در حال حرکتم. اینجایی که راه می روم نمی تواند  استانبول دوران کنونی را به من نشان دهد. توان نشان دادن هویت ساکنین شهر را ندارد، اصلا ظرفیتش را ندارد، آماده اش کرده اند برای خالی کردن جیب خارجی هایی که به الانِ دنیا کاری ندارند و با 500 سال پیش حال می کنند و یا با نبود هنجارهای جامعه اصلی شان عیش. ترکیه دوست دارد همه استانبولِ او را با مناطق اطراف خلیج اش بشناسند ولی این منطقه یک دهم استانبول کنونی هم نیست...آنقدر پیاده می روم که به پل گالاتا، که بر روی خلیج احداث شده، می رسم.

ساکنین شهر کجایند؟ آن طرف پل، از سمت مسجد سلیمانیه میزنم به کوچه های پشت بازارها و مغازه ها.

.

.

.

 دنیا عوض شد. خانه های قدیمی چوبی و سیاه، زبان کردی، خانواده های آواره سوری، سنگفرش های نامرتب، شیب بسیار کوچه ها، غلبه زنان محجبه، فقر، فقر... بهتر است بگویم محرومیت، دیده نشدن، فراموش شدن.

جناب سلیمان قانونی گویا یادشان رفته بیرق آسایش و خوشگذرانی مسجدش را بر روی همسایگان ندارش هم بگستراند. احتمالا عیش و نوش و قهقه توریست های اروپایی و عرب و روس برای حضرتشان مهمتر بوده.


.

.

.

عکس بگیرم؟ از بدبختی مردم؟ مگر درد آوارگی و تحقیر کم دردی است که موزه شدن برای بقیه دنیا هم به آن اضافه شود؟ مگر درد انتظار چندساعته برای گرفتن افطاری رایگان شهرداری ها و مساجد و سیر کردن کودکان قد و نیم قد پابرهنه و خردسال که از صبح چیزی نخورده اند کم دردی است؟ یاد آن حرف آن بنده خدا در شهر خودمان افتادم که می گفت مصیبتم را می توانم تحمل کنم اما نقل مجالس دیگران شدن زندگی ام، انگشت نمای شهر شدن زندگی ام خردم می کند، نابودم می کند، بیچاره ام می کند. 

از کوچه پس کوچه ها مسیرم را ادامه می دهم جوری که مسجد سلیمانیه را نبینم. 

خسته ام... و دلگیر.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۹۶ ، ۱۲:۳۷
رامین مددلو
چهارشنبه, ۲۱ تیر ۱۳۹۶، ۰۵:۳۵ ب.ظ

تضاد

از کانال استانبول: خاطرات و شهر


استانبول یک ترکیب است. مثلا ترکیب تاریخی به بلندای تاریخ اصفهان، شلوغی تهران و سرسبزی شمال ایران. 

استانبول یک ترکیب است. ترکیب جامعه غربی شده و جامعه شرقی مانده.

نه

همان قدر که ترکیب تاریخ و وسعت و جمعیت و طبیعت به تن استانبول مناسب درآمده، ترکیب غربی شده و شرقی مانده درنیامده. از این نظر شاید بتوان گفت استانبول ترکیب این دوگانه نیست بلکه تضاد آن است. نه تنها این دوگانه بلکه اساسا استانبول شهر تضادهاست. تضاد آرمان امپراتوری عثمانی با گدایان آواره سوری، تضاد اسلام مجاهد (تروریست) پرور با اسلام اخته، تضاد مسجد با بار، تضاد طبل عثمانی بیدارباش سحر با سیگار وسط داغی ظهرهای ماه رمضان، تضاد کرد با ترک، تضاد بی دین سیاسی با دیندار سیاسی، تضاد علوی با سنی، تضاد تقدیس اتاتورک با تلاش برای حذف میراث وی ... .


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۶ ، ۱۷:۳۵
رامین مددلو
پنجشنبه, ۱۵ تیر ۱۳۹۶، ۰۹:۳۷ ب.ظ

آشنایی های تازه

از کانال استانبول: خاطرات و شهر


رفقای جدیدم ساعت ۲:۳۰ نیمه شب بیدارم کردند برای خوردن سحری. سر سفره صادق، یک جوان شایسته اهل شهر ایغدیر، با تعجب می گوید چند وقت پیش شنیدم روی سر هواپیمای های مسافربری جدیدتان آب ریختند و بردنشان مشهد و حرم امام رضا را طواف دادند... راست است؟

که در جوابش با سرافکندگی گفتم مدتی است در دولت چند احمق پیدا شده... .

.

.

.

حرفهای بسیاری بین رفقای جدیدم رد و بدل می شود. حرفهایی که از خلال آنها نکته های جذابی دستگیرم می شود. صادق توفیق زیارت حضرت معصومه و امام رضا را با کاروانی خانوادگی داشت. از دوگانه معنویت حرم و دنیاگرایی برخی دیگر از مناطق شهر قم تعجب کرده بود. در سفرشان آیت الله موسوی اردبیلی را دیده بودند و آیت الله تحویلشان گرفته و برایشان دعای کرده بود... چه تاثیر شگرفی بر روی صادق داشت همین تحویل گرفتن ساده.

کیوان، تهران به دنیا آمده از مادری ترکی و پدری ایرانی. به قول خودش اهل یک جا نیست بلکه اهل همه جاست. می گوید شیعیان ترکیه شقه شقه هستند... . 

محمود خوشنویس است، اصالتا اهل ارومیه است و از آنتالیا آمده. ساعت ها با هم حرف زدیم. به من گفت شبیه احمدی نژاد هستی! راستی چه خوشمان بیاید و چه نیاید احمدی نژاد هنوز اینجا معروف است... محبوب بودنش را هنوز نمی دانم. محمود یک دغدغه بزرگ دارد: زندگی و ازدواج در محیطی سنی. می گوید سنی بودن همسر برایم مهم نیست اما روی بچه هایم تاثیر بد خواهد داشت. نمی خواست بچه هایش سنی بار بیایند. از دیگر سو محیط خوشنویسی ترکیه که به گفته محمود در نسخ و ثلث سرآمد است محیط مذهبیون سنی است و همان قصه امپراتوری صفوی و شیعی و دعوای صفوی و عثمانی در پس ذهنی آنها باقی مانده.

محمدباقر هم اصالتا اهل الغدیر است. دانشجوی مددکاری اجتماعی ولی محجوب و کم حرف! سعی کردم به حرفش بیاورم ولی هنوز دژ محجوبیتش نشکسته. و در آخر می ماند رفیق اهل باکوی آذربایجان که اصرار عجیبی به حرف زدن به لهجه استانبولی دارد... با آنکه بر کل خوابگاه لهجه آذری و شعبات ایرانی، ایغدیری و باکویی آن حاکم است: یک جور فرار و ساخت هویت جدید؟ همرنگ شدن با شهری که آینده اش را آنجا خواهد ساخت؟ ترکیه میخواست برادر بزرگتر کشورهای ترک باشد. شاید شده باشد. برادر کوچکتر خودش را شبیه برادر بزرگتر خواهد کرد. چون هدایتش می کند. چون او تواناتر است. با دنیا ارتباط دارد. قدیم پل دو فرهنگ و قاره بود و اکنون میخواهد محور دو قاره و فرهنگ باشد. شاید به همین خاطر تبلیغ جشنواره فرهنگی عشق آباد ترکمنستان در فرودگاه آتاتورک استانبول می شود و این رفیقمان هم ترکی استانبولی حرف می زند.


نکته: اسامی هم اتاقی ها جهت حفظ حریم خصوصی شان تغییر یافته.


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ تیر ۹۶ ، ۲۱:۳۷
رامین مددلو
يكشنبه, ۱۱ تیر ۱۳۹۶، ۰۱:۱۷ ب.ظ

رمضان استانبول

چه چیزی از ماه رمضان در ۲۴ ساعت نخست اقامتم در استانبول دیدم؟

بنرهای تبریک ماه رمضان از سوی شهرداری های مناطق مختلف استانبول، بنرهای تبلیغات مراکز خرید و فروش با عنوان تخفیف به مناسبت ماه رمضان، کاغذهای سر در مغازه های اغذیه فروشی با محتوای "افطار موجود است"، نمایشگاه صنایع دستی ترکیه در منطقه بی اوغلو از سوی شهرداری آن منطقه و افطاری های ساده ای که شهرداری ها هنگام اذان پخش می کنند.

اگر دقت کنیم بر روی دو نکته باید تمرکز کرد: 

- شهرداری ها

- جشن انگاری رمضان


شهرداری:

شهرداری ها واقعا در زندگی شهری نقش دارند. از دولت ترکیه در روز اول سربازانش را دیدم که همه جا هستند به خاطر ترس از تروریسم. اما شهرداری ها در زندگی شهری استانبولی ها نقش بسیاری دارند. حضور دارند. شهرداری های استانبول دست آک پارتی (حزب عدالت و توسعه) است و به همین سبب بر رمضان به عنوان مفهوم هویتی اسلامی تاکید می کنند. شهرداری منطقه ای که ساکن آن شده‌ام در ابتدای منطقه نوشته: در سایه رحمت ماه رمضان زندگی می کنم.


جشن انگاری:

منظورم جنبه منفی آن است. بگو و بخند و بزن و بکوب و... بعله بزن و بکوب را عمدا گفتم. جشن انگاری ماه رمضان به سمت جُنگ انگاری آن پیش میرود. از سنخ جُنگ هایی که در بهمن ماه در سینماها و سالن های تئاترمان برگزار میشود و ربطی به بهمن ماه ندارد. اینجا حجم موارد مثبت ۱۸ اش را زیاد کن.


اما نکته نهایی:

حرمت ماه رمضان را مردم نگه میدارند؟

اصلا، ابدا

خوردن و نوشیدن و سیگار کشیدن و اندک پوشیدگی با حجم بسیار ساری و جاری است. دل آدم میگیرد. رمضان اینجا خلاصه شده در بنرها و تخفیف ها و جُنگ ها. خلاصه شده در اقدامات شهرداری ها. نامرد مردمان این حوالی بسیارند... .


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ تیر ۹۶ ، ۱۳:۱۷
رامین مددلو