مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

بسم الله
نوشته های رامین مددلو. اهل شهر خوی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق علیه السلام/ دانشجوی دکتری دانشگاه مفید قم رشته علوم سیاسی/ پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۴ مطلب در فروردين ۱۳۹۵ ثبت شده است

شنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۵، ۱۰:۳۷ ق.ظ

سرگردانی توسعه در ایران

نکته: 

این مطلب ابتدا در فصلنامه همشهری خردنامه شماره 153 به تاریخ 1395/1/1، در صفحه 42 به بعد چاپ شده است.

داستان توسعه در غرب

در توسعه "نگاه به زیست مطلوب" خط فکری این مفهوم را شکل می دهد. سبب این نگاه دارا بودن توان پاسخگویی به پرسش های کلان بشری مانند چگونگی انجام اعمال بشری است.اینکه نوع انسان چه اقداماتی را در گستره زمانی مکانی خاص و به چه صورت انجام دهد جزئیات عملی این نگاه را هدف قرار داده بود. تا پیش از فرا رسیدن دوران مدرن (از قرن پانزدهم میلادی به بعد) پاسخ به این پرسش در جوامع بشری متمدن عمدتا بر عهده دین (به معنای عام آن نه فقط ادیان ابراهیمی) گذاشته شده بود. پاسخ دین به زیست مطلوب، مفهوم تعالی بود. مفهومی که سعادت را در آخرت می جست و این دنیا را مقدمه بر آن می پنداشت. طرح ریزی نظام اخلاقی اخروی و شکل دهی به زندگی دنیوی بر اساس آن پایه اصلی و عینی سعادت در دنیا بود.

به هنگام شروع دوران مدرن، انسان اروپایی تجربه ای را متفاوت از سایر تمدن ها شکل داد. انسان اروپایی با تغییر در محوریت فکری خود و رجوع به تجربه یونان باستان، در اندیشه انسان را جایگزین خدا نموده و اومانیسم را شکل داد. در این جایگذاری، خداوند کاملا در فکر انسان اروپایی کنار نرفت بلکه با قائل شدن تفاوت میان عرف (امور خاکی) و شریعت (امور آسمانی)، عرف بر شریعت برتری یافته و همراه با آن برتری، انسان به عنوان مبدأ عرف بر خداوند به عنوان مبدأ شریعت محل رجوع و عزیمت جهت حل مسائل این دنیایی به عنوان ظرف تحقق عرف قرار گرفت. با این تغییر عقل بشری جایگزین دین در حل مسائل این دنیایی گشت.

این تغییر بنیادین سبب شد پاسخ دهنده به زیست مطلوب نیز از دین به عرف تغییر یافته و سعادت دنیوی جای سعادت اخروی را بگیرد. در بیان ساده تر در دوران مدرن تلاش برای ایجاد بهشت وعده داده شده در دین، بر روی زمین خاکی بود. زیست مطلوب دنیوی در نگاه جزئی تر به معنای تغییر در نظامات اجتماعی برآمده از زیست مطلوب اخروی بود. در نظام اقتصادی و معاملات تا پیش از دوران مدرن بحث بر سر قیمت عادلانه بود اما با تغییر جهت کلی بحث تراز مثبت پرداخت ها محور مباحث اقتصادی شد. در نظام سیاسی قدرت از پاپ و کلیسا به پادشاهان به عنوان نماد قدرت عرفی منتقل شد و اولین تلاش ها برای تأسیس علوم اجتماعی متأثر از علوم طبیعی و جایگزینی آن با علوم انسانی دینی صورت پذیرفت. تمامی این تغییرات در دایره مکانی اروپا رخ می داد. اساساً خارج از اروپا برای داعیه داران تغییرات مطرح نبود. به طور مثال رنه دکارت از بنیانگذاران اومانیسم کتاب مشهور خود " گفتار در روش درست به‌کاربردن عقل" را در فضایی کاملا اروپایی و مسیحی نگاشت.

کشف قاره آمریکا (1492 م) میزان فروکاست سعادت در ظرف دنیای اروپایی را نشان داد. تمدن اروپایی توسعه دنیوی را با وجود امکان نابودی غیر اروپاییان موجه می شمرد و عصر استعمار برای افزایش ثروت و تراز مثبت تجاری کشورهای اروپایی آغاز شد. با شروع قرن هجدهم میلادی تمدن مدرن اروپایی به تغییراتی در نظامات اجتماعی خود دست زد و مفهوم آزادی (انسان اروپایی) محور اندیشه اندیشمندان قرار گرفت. شاید بتوان این مفهوم را مفهومی تجاری به شمار آورد. آزادی اقتصاد از دولت اولین عینیت یابی مفهوم آزادی در عرصه زندگی روزمره بود. در مفهوم آزادی ابتدا به جای سیستم کنترل دولتی، مفهوم نظم طبیعی مطرح شد. نظمی که خداوند بر جهان مخلوق مادی خود جاری ساخته و خود موجب تعادل خودکار اقتصادی می شد. آدام اسمیت نظم طبیعی را حذف و دست نامرئی بازار را جایگزین آن نمود. مبتنی بر آن بازار بدون دخالت دولت خود را به تعادل می رساند.

کاهش دخالت دولت در اقتصاد با تغییر ساختار سیاسی برای کاهش اقتدار دولتی نیز همراه بود. پایه های اولیه دموکراسی نیز با بحث های آزادی اقتصاد از دولت مطرح شد و عصاره تمامی این بحث ها در مفهوم لیبرالیسم به شکل عام و  در اصل "لسه فر" هربرت اسپنسر به شکل خاص خلاصه گشت.

تمدن مدرن اروپا که اکنون حول مفهوم لیبرالیسم منسجم گشته بود با انتقاداتی نیز روبرو شد. مهم ترین این انتقادات از سوی مارکس بیان شد. انتقاد علیه تمدن لیبرالی اروپا از سوی مارکس، انتقادی اروپایی علیه شیوه زیستی اروپایی بود. اما آنچه که تمدن لیبرالی را با مشکل مواجه کرد بحران اقتصادی 1929 حاصل از اصل عدم دخالت دولت در اقتصاد بود. این بحران اقتصاد سبب شد خطر نفوذ کمونیسم در اروپای غربی احساس شده و جهت مقابله با این خطر دولت با هدایت اندیشه ای از سوی جان مینارد کینز (1883 1946 م) به دخالت در اقتصاد با عنوان کارگزار بزرگ بپردازد.

توسعه در اروپای مدرن با برنامه ریزی و طراحی از پیش حرکت نکرد. اندیشه ها در بسیاری از موارد به دنبال بحران ها و برای حل بحران ایجاد می شدند و تغییر در نظامات اجتماعی مبتنی بر چارچوب های کلی جوامع اروپایی بود. توسعه منجر به مدرن شدگی نشد بلکه محصول مدرن شدگی بود. در واقع مدرن شدن، به معنای بهتر شدن یا نو شدن نبود بلکه به معنای آغاز فرایندی تمدنی بود که به ساخت تمدنی جدید با محوریت انسان و عقل خودبنیاد وی و نظامات اجتماعی منتج از آن انجامید. این تمدن جدید تنها ناظر به عرصه مکانی اروپا بوده و بر پایه فرهنگ انسان مدار و مادی خاص خود را بنیان گشت.

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ فروردين ۹۵ ، ۱۰:۳۷
رامین مددلو
دوشنبه, ۱۶ فروردين ۱۳۹۵، ۱۲:۱۰ ب.ظ

کلاس درس "عدالت اقتصادی" دکتر روبیشید

مدرس:

دکتر کریستوفر روبیشید استاد اخلاقیات و سیاست عمومی دانشکده دولت است. وی دکترای فلسفه خود را در فلسفه از دانشگاه MIT اخذ کرده و بیشتر در حوزه اخلاقیات، فلسفه سیاسی و معرفت شناسی اجتماعی مطالعه و پژوهش نموده است.


معرفی کلاس:

در این کلاس مواردی از برخورد اخلاق سیاسی و سیاست اقتصادی بررسی خواهد شد. مدتی است در سراسر دنیا توجهات اندیشه های جدی به مسأله نابرابری ثروت و درآمد در حوزه عدالت اقتصادی جلب شده است. بحث های این کلاس مبتنی بر ادغام یافته های تجربی با نظریات با نگاهی به پیامدهای سیاسی مسائل خواهد بود.


محل تشکیل کلاس:

دانشکده دولت دانشگاه هاروارد.


منابع درس:

G. A. Cohen, Why Not Socialism

 Jason Brennan, Why Not Capitalism

 Murray Rothbard, Anatomy of the State

 F. A. Hayek, The Road to Serfdom

 Robert Nozick, Anarchy, State and Utopia

 Karl Marx, Karl Marx: Selected Writings 2 Edition, edited by David McLellan

 John Rawls, Theory of Justice Revised Edition

 Harry Frankfurt, On Inequality

Jason Brennan and Peter Jaworksi, Markets Without Limits


مدت زمان:

بهار سال 2016، یک ترم، روزهای دوشنبه و چهارشنبه هر هفته تدریس اصلی. روزهای جمعه هر هفته بررسی کلی.


سرفصل های درس:

1.سوسیالیسم و کاپیتالیسم 2. آنارشی بازار 3.لیبرتاریانیسم و لیبرالیسم کلاسیک 4.مارکسیسم کلاسیک 5.رالز: مساوات گرایی لیبرال 6.شرح بیشتری از عدالت اقتصادی 7.پیشنهادات سیاسی بیشتر 8.عدالت اقتصادی: مباحث بیشتر


آدرس اینترنتی معرفی کلاس:

http://www.hks.harvard.edu/degrees/teaching-courses/course-listing/dpi-235

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ فروردين ۹۵ ، ۱۲:۱۰
رامین مددلو
سه شنبه, ۱۰ فروردين ۱۳۹۵، ۰۸:۳۸ ب.ظ

کلاس عدالت سندل: متن و خلاصه جلسه هشتم

رضایت بزرگسالان

در جلسه گذشته بحث وضع طبیعی جان لاک را شروع کردیم. شرح او از مالکیت خصوصی و نظریه او از دولت قانونی که دولتی بر مبنای رضایت و نیز دولت محدود است.

لاک عقیده داشت در حقوق بنیادی قطعی که حدود اختیارات دولت را محدود می کنند... او عقیده داشت که این حقوق، حقوق طبیعی هستند. نه حقوقی که از قانون یا از دولت پیروی کنند.

همچنین تجربه فلسفی بزرگ لاک این است که ببینیم او می تواند به شرحی از این امر دست یابد که ممکن است حقوق مالکیت خصوصی بدون رضایت، قبل از دولت و قبل از ورود قانونگذاران به صحنه شناسایی مالکیت وجود داشته باشد.

چگونگی این امکان پرسش اوست، و ادعای او در پاسخ به این پرسش استدلال زیر است:

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۵ ، ۲۰:۳۸
رامین مددلو
دوشنبه, ۲ فروردين ۱۳۹۵، ۰۲:۰۹ ب.ظ

کلاس عدالت سندل: متن و خلاصه جلسه هفتم

نکته:

کلیه حقوق این ترجمه متعلق به هسته عدالت پژوهی مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام  است. دوستان دقت فرمایند.


این زمین، زمین من است

از یک جهت، لاک متحد قدرتمند اختیارگرایی است.

اول اینکه، او به عنوان حامی اختیارگرایان امروزی معتقد است حقوق فردی قطعی بنیادی وجود دارد که بسیار مهم است و هیچ دولتی حتی یک دولت نماینده، حتی یک دولت دموکراتیو- نمی تواند آن را باطل کند.

نه تنها این مسأله، بلکه او اعتقاد داشت این حقوق بنیادی شامل یک حق طبیعی زندگی، آزادی (اختیار) و مالکیت است. علاوه بر این او استدلال می کرد حق مالکیت توسط دولت یا قانون ایجاد نشده. حق مالکیت یک حق طبیعی است. به این معنا که آن پیشاسیاسی است. آن حقی است که منتسب به افراد است به عنوان یک انسان حتی پیش از پدید آمدن دولت. حتی پیش از آنکه پارلمانها و قانونگذاران قوانینی در شناسایی و اجرای این حقوق تصویب کنند.

لاک می گفت به منظور فکر کردن درباره معنای چه چیزی بودن حقوق طبیعی، ما تصوراتی درباره چیزها، پیش از دولت و پیش از قانون داریم. این چیزی است که از نظر لاک وضع طبیعی نام دارد. او می گوید وضع طبیعی، وضع آزادی (فاعل مختار) است. انسان ها به ما هو انسان آزاد و برابر هستند. در وضع طبیعی سلسله مراتب طبیعی وجود ندارد. در آن موردی وجود ندارد که برخی از مردم پادشاه متولد شوند و دیگران رعیت. ما در وضع طبیعی آزاد و برابر هستیم.

 در عین حال او این نکته را به وجود می آورد که بین وضع آزادی و وضع اجازه داشتن، تفاوت وجود دارد و دلیل این تفاوت این است که حتی در وضع طبیعی نوعی از قانون وجود دارد. این قانون از نوع قوانینی که در قوه مقننه تصویب می کنند نیست. آن یک قانون طبیعی است. این قانون طبیعی محدود می کند که چه کارهایی ما می توانیم انجام دهیم حتی اگر آزاد باشیم. حتی اگر در وضع طبیعی باشیم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ فروردين ۹۵ ، ۱۴:۰۹
رامین مددلو