مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

بسم الله
نوشته های رامین مددلو. اهل شهر خوی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق علیه السلام/ دانشجوی دکتری دانشگاه مفید قم رشته علوم سیاسی/ پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۵ مطلب در تیر ۱۳۹۳ ثبت شده است

متن جوابیه دکتر علی شریعتی به مقاله داریوش آشوری در مجله فردوسی (1346 شمسی)


فلسطین

آقای داریوش خان!

رژیمی که با اسلحه انگلیس و آمریکا و فرانسه، سرزمینی را اشغال می‌کند و از سراسر اروپا، سرمایه داران را به یک کشور فقیر عربی می‌کشد و مردم آن را به صحرای سوزان سینا و اردن و سراسر آفریقا و خاورمیانه پراکنده می‌کند و دهقان مسلمان را در دهات خود محبوس می‌سازد و هر گاه یک کشور عربی، قصد نجات از یوغ استعمار غربی را دارد، با یک اشاره امپریالیسم بر آن می‌تازد، اسرای رسمی جنگ را وحشیانه شکنجه می‌کند، مردم را از خانه‌هاشان بیرون می‌راند، و مبنای سیاسی و اجتماعی رژیم خود را بر یهودی بودن نژاد و کلیمی بودن مذهب استوار می‌کند، فاشیست است، یا کشوری که گناه نابخشودنی‌اش در چشم شما! این است که ملک فاروق‌ها و گلوپ پاشاها و ملک فیصل‌ها و ملک عبدالله‌ها و ژنرال سوستل و آرگوها را رانده و آخرین پایگاههای امپریالیسم را در سراسر کشورهای عربی جمع می‌کند و از نظر داخلی فقط به پُر چانگی‌های مشکوک و آلودۀ روشنفکران فروخته شده‌ای امثال آیت احمد و عبدالمالک و داریوش آشوری - که پُرند از آن «جوهر روشنفکری» که آنان را از تودۀ عوام الناس جدا می‌کند - مجال نمی‌دهد؟ زیرا ترحم بر یک روشنفکری که از همۀ لوازم روشنفکری فقط یک زبان نیم‌بند را بلغور می‌کند و طوطی‌وار کلمات رایجی را از قبیل آزادی و دموکراسی و انسانیت - که به قول سارتر، خودشان در دهانشان گذاشته‌اند - در کشورهای استعمارزده واگو می‌کنند، خیانت به تودۀ عوام الناس است که اصالت دارد و ما کردیم و دیدیم. تجربۀ نیم قرن اخیر نشان داده است که اینان جاده کوبان و راه بلدان و کار چاق کُنان زبردست و مطمئن استعمار برای ورود و نفوذ آن در داخل کشورها بوده‌اند. اینان فقط از این نظر فاشیستند که به روشنفکرانی که « از تودۀ عوام الناس جدایند» اجازۀ بافندگی‌ها و آدرسِ کوچه غلط دادن‌ها و نهضتهای قلابی به راه انداختن‌های همیشه را نمی‌دهند و همین بزرگترین فضیلت آنهاست و عامل موفقیت آنها.

چگونه می‌توان به داریوش آشوری و امثال او که به هر مصلحتی، یک عده تاجر و سیاست پیشه و ماجراجو و سرمایه دار آلمانی و ایتالیایی و فرانسوی و آمریکایی و شرقی را که از کشورهای مختلفند و با زبانها و روحیات و سطح درآمد و سنن و عادات گوناگون و برای انجام نقشۀ معین و روشنی به فلسطین آمده‌اند و حداکثر 19 سال فقط سابقۀ تاریخی دارند، یک «ملت واحد چالاک دلیری که بهترین جنگها را می‌کند» معرفی می‌نماید، اجازه داد که در جنگ ملی علیه استعمار، همگام با اسرائیل به همۀ کشورهای مورد تجاوز وی بتازد و سمپاشی کند و همۀ روشنفکران ایرانی و همۀ رهبران ملل آزاد شده را دشنام دهد؟ آیا می‌شود وحدت ملی یک میلیون و نیم یهودی را که هر چند هزار نفرشان از کشوری در گوشه‌ای از شرق و غرب عالم به فلسطین عرب آمده‌اند، در نظرها مسلم شمرد و در طول 19 سال انجام شده و بدیهی، ولی وحدت اعراب را که زبان و مذهب و نژاد و سرزمین واحدی دارند و قرنهاست تشخص نژادی و مذهبی و جغرافیایی و زمانی و فرهنگی و تاریخی خود را با این روشنی حفظ کرده‌اند فقط به علت وجود خطهای مصلحتی فرضی که پس از جنگ جهانی میانشان به نام مرز کشیده شده است، غیر ممکن و اعتباری و نامعقول دانست؟! صهیونیسم، فاشیسم نیست؛ وحدت اعراب در برابر استعمار یک فکر فاشیستی است؟!

آقای داریوش آشوری چرا از حق صدها هزار آوارۀ عرب که قرنهاست در فلسطین زندگی می‌کرده‌اند، کلمه‌ای بر زبان نمی‌آورد و زندگی آنان را از پیش از اسلام تا 19 سال پیش در فلسطین برای شناختن حق آنان بر آنجا کافی نمی‌داند و معتقد است چون 19 سال از آن واقعه گذشت مشمول مرور زمان شده است و باید واقعیت را پذیرفت! اما جنایت یهودیان اروپا و آمریکا و روسیه را که غالباً 2000 سال پیش، از فلسطین رفته‌اند، تنها به این علت که اساطیر و افسانه‌های قومی و مذهبی مشترکی دارند، که جایگاهش فلسطین بوده است برای اشغال این سرزمین و بیرون راندن اعراب آنجا، چون حقی به رسمیت می‌شناسد؟! لابد آقای آشوری اگر دستش برسد و اسرائیل و سازندگانش، روزی به مصلحتی کمکی کنند که بتواند همۀ آشوریانی را که در کشورهای مختلف پراکنده‌اند، جمع کند و نهضت «آشوریسم» را برپا سازد، به خود حق می‌دهد که با هواپیمای آمریکا و ناوگان انگلیس و پولهای امپریالیسم بین المللی و خرید افسران عراقی به سرزمین عراق حمله برد و همۀ عراقی‌ها را بکشد و یا به صحرای عربستان براند و به عنوان اینکه 4000 سال پیش در بین النهرین تمدن و مذهب و زبان و رژیمهای سیاسی مشهوری داشته‌اند ونواحی دجله و فرات را قرنها زیر سلطۀ خود گرفته بودند، دولت آشوری را به جای دولت عراق بنشاند البته این فرض است وگرنه چنانکه می‌بینیم و شنیده‌ایم داریوش آشوری اسمش ایرانی خالس است و لقبش آشوری و نژادش یهودی العهدة علی الراوی و مغزش مارکسیست انقلابی و عقیده‌اش صهیونیست! می‌دانیم که خود آقا بر این خیال باطل خواهند خندید، اما باطل‌تر و خنده‌دارتر از این خیال، مگر صهیونیسم نام ندارد که مصلحت استعمار غربی مبنی بر داشتن پایگاهی پایدار در درون سرزمینهای ملتهب و ناپایدار اسلام و عرب آن را عینیت و واقعیت بخشید، و کار را به جایی رساند که یک روشنفکر چپ‌نمای ایرانی می‌رود و مرغ و پلوش را هم می‌خورد و برمی‌گردد و به همۀ روشنفکران ایرانی فحاشی می‌کند و هر که را با آن خیال مضحک ولی تحقق یافته مخالف باشد، به انواع عقده‌ها و مرض‌ها متهم می‌سازد؟

آخرین پیام آقای داریوش آشوری ، در پایان مقاله و پیش از عزیمتشان به اروپا این است که ما ایرانی‌های مسلمان، باید جنگ اسرائیل را با همکاری و پشتیبانی آمریکا و انگلیس علیه ملل عرب به صورت «اختلاف مرزی! میان حبشه و سودان» تلقی کنیم و تجاوز اسرائیل را در چند هفته پیش و نیز در 1956 همراه با فرانسه و انگلیس علیه مصر که به ملی کردن کانال سوئز و اخراج ارتش انگلیس از سوئز پرداخته بود، باید مانند حمله چین به هند بنامیم، و معتقد باشیم که امروز چین و شوروی و الجزایر و کوبا و ویتنام شمالی و ویت‌کنگ‌ها و اروپای شرقی و همۀ روشنفکران ایرانی «دارای مرض خرده بورژوا شده‌اند و فاقد جوهر روشنفکری و شامل عقده‌های مذهبی و نژادی و تسلیم به پَست‌ترین احساسات گروهی و روان ناخودآگاه جمعی» و بر عکس، جانسون و اینتلیجنت سرویس و سیا و موشه دایان هستند که در خاورمیانه عربی با عقده‌های نژادی و کینه‌های مذهبی و گسترش جنایت و آدم‌کشی و فاشیسم و میلیتاریسم و بوروکراسی و راسیسم و کاپیتالیسم دولتی مبارزه می‌کنند.

از کرامات فیلسوف ما یکی این است که می‌فرماید: «اسرائیل بود که ناسیونالیسم عرب را به وجود آورد، نه برعکس». به اصل حرف، کاری نداریم که در نوع خود بسیار جالب است که اصلاً ناسیونالیسم عرب فقط بیست سال است که سابقۀ تاریخی دارد و ناسیونالیستهای عرب باید به حال اسرائیل و سازندگانش! دعاگو باشند و از او ممنون. آنچه در این جمله مهم است این متمم ِ « نه برعکس» آن است که یعنی چه؟ مگر کسی گفته که ناسیونالیسم عرب، اسرائیل را به وجود آورده که حالا فیلسوف جامعه شناس ما در صدد ابطال آن و روشن کردن روشنفکران ایرانی‌اند؟ عشق، چگونه چشم آدمی را کور می‌کند و مغزش را منگ؟! حواس پرتی و پرت و پلا گویی نویسنده‌ای که از در هم ریختن منطق همۀ روشنفکران مملکت ناراحتند، به جایی می‌رسد که در یک عبارت به چنین تناقض‌گویی مبتلا می‌شود که با اصل هدف و غرضش و همان نظری که به خاطر آن سینه چاک می‌کند، مغایر است. دقت بفرمایید: « صهیونیسم در 1947 توانست پاداش خود را به عنوان کفاره گناهان و جنایات مسیحیت علیه اقلیت یهود و بویژه جنایات هولناک نازیسم به صورت حق سکونت و داشتن استقلال در گوشه‌ای از این «در گوشه» معلوم می‌شود که آقای آشوری ما به همان سرزمینی که یهود اشغال کرده و سران اسرائیل هم بدان راضی‌اند، رضایت نمی‌دهد و بقیۀ نقاط فلسطین بزرگ قدیم را هم مطالبه می‌کند! از سرزمین فلسطین به دست آورد و سران کشورهای عربی در آن زمان که یهودیها آمدند ، همه دست نشاندگان مستقیم استعمار بودند»!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۳ ، ۰۰:۲۵
رامین مددلو
سه شنبه, ۱۷ تیر ۱۳۹۳، ۱۱:۳۰ ق.ظ

علت: نبود فهم مشترک

نکته:
این متن ابتدا در سایت دیدبان منتشر شده است.

 
                                             

با بررسی ده ساله پرونده هسته ای ایران ، اولین سوالی که به ذهن خطور می کند این است که چرا آمریکا سخن ایران را نمی فهمد؟ مگر نه این است که ما این همه اعتمادسازی کرده ایم و درهای مراکز هسته ای خود را به روی بازرسان آژانس انرژی اتمی باز کرده ایم و چرخه تولید سوخت هسته ای را ناقص کرده ایم؟ حتی ما اطلاعات معادن و برخی مراکز هسته ای خود را نیز در اختیار آنها گذاشته ایم. چه امری موجب می شود آمریکا هنوز هم در پندار خود ما را در پی دستیابی به سلاح هسته ای بداند؟

اجمالا می توان چنین پاسخ داد: مسئله هسته ای ایران اهرم فشاری در دست آمریکاست تا با استفاده از آن ایران را در موضوعات مختلف تحت فشار قرار دهد. یعنی یک بهانه است برای جلوگیری از تبدیل ایران به قدرتی منطقه ای و پیشروی آن به سوی تبدیل شدن به ابرقدرتی و در نتیجه جلوگیری از مطرح شدن شیوه زیست و تمدنی غیر از تمدن کنونی حاکم بر غرب و جهان. نه اینکه اگر انرژی هسته ای داشته باشیم یک شبه به یک ابرقدرت تبدیل می شویم بلکه این یک قدم بزرگ به سوی آن هدف بزرگ است و آمریکا نمی خواهد ما این قدم بزرگ را برداریم. به نوعی دارد آینده نگری می کند.

پاسخ داده شده، پاسخ مرسوم به پرسش اخیر است. اما بیایید از زاویه ای دیگر به مسئله بنگریم. زاویه ای که موجب می شود ما پاسخ پرسش اولیه متن را نیز دریابیم. فرض کنیم واقعا آمریکا فکر می کند ایران اسلامی در پی دستیابی به سلاح هسته ای است. چرا با وجود اقدامات ایران، آمریکا هنوز از فکر خود بازنگشته است؟

نمی توان در برهه کنونی از اصل بی اعتمادی سخن گفت. زیرا اقدامات عملی ایران فراتر از اعتمادسازی بوده است. برای پاسخ به این پرسش باید علت نحوه فکر آمریکا را دریابیم. به همین منظور در این نوشتار سعی خواهد شد ابتدا از منظری آمریکایی به موضوع هسته ای ایران نگاه شود. ما ابتدا باید دریابیم چرا آمریکا ایران را متهم به تلاش برای دستیابی به سلاح هسته ای می کند و از منظری آمریکایی سلاح هسته ای چه سودی برای ایران دارد؟

نگارنده زمانی که خود را به جای یک آمریکایی می گذارد، نظام بین الملل را یک نظام هرج و مرج گونه و بدون قدرت فائقه می بیند. پس بستر اصلی نظام بین الملل آنارشیک بودن آن است. این آنارشی موجب می شود که هر دولت ابتدا احساس ناامنی کند (چون قدرت فائقه ای وجود ندارد که قانون شکن و متجاوز را تنبیه کند) و سپس برای به دست آوردن امنیت تنها به خود اتکا داشته باشد. پس از دید یک آمریکایی، امنیت یک دولت مقدم بر هر چیزی است و میان نظم و ارزش و نیز میان نتیجه و تکلیف باید نظم و نتیجه برگزیده شوند. زیرا اگر بر اثر ادای یک تکلیف و ارزش نظم و امنیت از بین رود، اصل به خاطر فرع نابود شده است و موجودیت نظامی که موجد نتیجه و تکلیف است به خطر افتاده است.

حال این آمریکایی نوعی، با این پیش درآمد ذهنی، زمانی که به مسئله انرژی هسته ای ایران فکر می کند آن را دارای فواید زیر برای ایران می بیند:

- ایجاد موازنه قوا در منطقه


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ تیر ۹۳ ، ۱۱:۳۰
رامین مددلو
يكشنبه, ۱۵ تیر ۱۳۹۳، ۰۵:۵۴ ق.ظ

وقتی همه خوابیم/ درباره صور بهشتی مالزی

اول متن عرض به حضورتان که اطلاع بنده از کم و کیف سفر برخی به مالزی و ترکیه در حد اخبار سایت های شهرمان است و نه بیشتر. پس اگر مطلبی خلاف واقع بود مسافرین گرامی به بزرگی خود ببخشند.


برادری چند برادر دیگر را با هزینه شخصی خود و بدون هزینه کرد حتی 1 ریال از بیت المال به سفری می برد که خیر خدا و آخرت در آن است و هدف از آن برداشتن قدم های اولیه ساخت یک مرکز فرهنگی بزرگ با محوریت مصلی در شهرمان است.

کجای این کار اشکال دارد؟

این روایتی است که مسافرین مالزی و ترکیه دوست دارند در اذهان عمومی جا بیندازند. ولی مشکل این روایت در مجمل گویی آن است. بهتر است این روایت را با توصیفات بیشتری بیان بداریم:

یک سرمایه دار-خیر با هزینه شخصی خود عده ای از مسئولین شهر را...

بهتر است همین جا توقف کنیم، همین ارتباط میان ثروت و قدرت است که موجب نگرانی می شود. کسی بیان نمی دارد که خدای ناکرده این خیر نیک سرشت قصد رشوه دهی به مسئولین شهرمان را دارد و یا مسئولین با یکی دو سفر دین خود را می بازند، اما همه نگرانند که خط ارتباطی ثروت خصوصی - قدرت عمومی برقرار شده است و این خط ارتباطی به فرض نبود هیج شبهه ای، در ضمیر ناخودآگاه مسئول بالاخره اثر خواهد کرد. ممکن است مسئول محترم خود را ورای چنین مسائلی بداند ولی تجربه در مورد دیگر مسئولین بالاتر و والاتر ما را از ساده اندیشی می ترساند.


حال روایت را دوباره ادامه می دهیم:

بدون هزینه کرد از بیت مال...

برخی مسئولین باید با شفافیت اعلام بدارند که برای این سفر حق ماموریت و حق جلسه و پاداش و...، حتی یک ریال، دریافت نکرده اند و نخواهند کرد.


ادامه روایت:

خیر خدا و آخرت در آن است و هدف از آن ساخت دوباره مصلی.

قطعا ساخت یک مصلی با انواع فرعیات فرهنگی و خدماتی با معماری زیبای اسلامی آرزوی هر خویی هست. اما بزرگوار! مگر نه این است که باید ابتدا اولویت سنجی کرد و سپس اقدام؟

مثلا شهر ما با کمبود شدید امکانات درمانی روبرو است. بیمارستان های آن فرسوده، خدمات دهی به علت نبودن امکانات و پزشکان متخصص ضعیف و مردم بیچاره سرگردان. بهتر نیست چنین خیرینی را به چنین سمت هایی هدایت کرد؟

البته شما بهتر از وضع شهر خبر دارید و بهتر از حقیر اولویت ها را می بینید، لطفا کارآمدی نظام را هم در نظر داشته باشید.


دیگر آنکه واقعا الگوی ساخت مسجد باید کجا باشد و چه معیارهایی را باید رعایت کنیم؟ حضرت امام خمینی رحمه الله علیه درباره مصلی تهران اشاره داشتند که یادآور مسجد رسول الله باشد. یکی از معیارهای مسجد رسول الله سادگی آن بود.

بهتر نبود شما هم به حضرت امام رحمه الله علیه اقتدا می کردید و خیر محترم را سوق می دادید به ساخت مسجدی که رسول خدا را به یاد آورد نه خلافت عثمانی و شیعه آزاری مالزی را؟


اصلاً کارآمدی نظام و اولویت سنجی و اینها به کنار، این راه که شما می روید، کلیساها در اواخر قرون وسطی و پس از آن طی کردند و نتیجه اش عکس هدفشان بود. آنگاه که فکر کردند با ساختمان های عظیم و نقاشی های عظیم تر می توانند خدا را دل مردم جا دهند.


اصلاً مسجد رسول خدا و ساده زیستی و مساجد آخرالزمان و غیره هم به کنار.

در علوم طبیعی می خواندیم که وقتی می خواهند پوشش گیاهی منطقه ای را تقویت کنند، اول پوشش بومی منطقه را تقویت می کنند، شما مسئولین بزرگوار هم که می خواهید فرهنگ شهر را تقویت کنید، بهتر است اول بر روی نمادهای بومی فرهنگ شهر تکیه کنید، مثلا یادم می آید وقتی بچه تر بودم امام جمعه محترم شهر اصرار بر تغییر محل اقامه نماز جمعه به مسجد مطلب خان را داشت. البته آن اصرار اشتباه بود زیرا مسجد مطلب خان گنجایش و ظرفیتی به مراتب پایین تر از تعداد نمازگزاران را داشت. اما کاش به جای الگو برداری از عثمانی و مالایی که دین و دنیاشان با هم فرق دارد، از همین مساجد خودمان الگوبرداری می کردید.



۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ تیر ۹۳ ، ۰۵:۵۴
رامین مددلو
جمعه, ۱۳ تیر ۱۳۹۳، ۰۳:۳۲ ق.ظ

طبل های توخالی

نکته اول: 

این مطلب قبلا در سایت تبریز بیدار منتشر شده است


نکته دوم:

واقعیت آن است که هر وقت در فضای سیاست خارجی نفس می کشم، در حال تمرینم، تمرین تطبیق خوانده ها بر واقع شده ها.


                   

مقدمه:
دنیس راس، هماهنگ‌کننده سابق امور آمریکا و ایران در دولت اوباما و عضو نومحافظه کار کنگره آمریکا گفت: در صورت نرسیدن به توافق جامع و نهایی هسته ای با ایران باید به صورت خودکار تحریم ها علیه ایران افزایش یافته و شدت این تحریم ها بیشتر شود.
 
سخنان نماینده ای که قبلاً از دولت اوباما جدا شده و عضو یکی از حلقه های سیاسی کم تعداد در عرصه سیاسی آمریکا است چه اهمیتی می تواند داشته باشد؟
 
بیایید پرسش طرح شده را کمی گسترده تر کنیم. تلاش کنگره آمریکا برای افزایش فشار بر دولت آمریکا در رابطه با موضوع ایران چه اهمیتی دارد؟ مگر نه این است که راهبر اصلی سیاست خارجی در هر کشوری، دولت آن کشور است؟
 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ تیر ۹۳ ، ۰۳:۳۲
رامین مددلو
شنبه, ۷ تیر ۱۳۹۳، ۰۹:۴۹ ق.ظ

تنگ اندیشی

خواندم که وزارت کشور مملکت را به 5 منطقه تقسیم کرده.
خوشحال شدم که تکه تکه کردن مملکت، این پس مانده حکومت رضاخانی، به سرازیری افتاده.
حیف که تکذیب شد.
نمی دانم حضرات تا کی مرکزگرایی را با تمرکزگرایی یکی خواهند گرفت.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ تیر ۹۳ ، ۰۹:۴۹
رامین مددلو