مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

بسم الله
نوشته های رامین مددلو. اهل شهر خوی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق علیه السلام/ دانشجوی دکتری دانشگاه مفید قم رشته علوم سیاسی/ پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۴ مطلب در اسفند ۱۳۹۳ ثبت شده است

پنجشنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۳، ۰۳:۵۷ ب.ظ

مصلحت دینی است یا عرفی؟

نکته:

این متن ابتدا در خردنامه همشهری، شماره 138 منتشر شده است.


مشکل از آنجا آغاز نشد که برخی مصلحت را منبعث از عقل گرایی گرفتند. که این مبحثی آشکار و مورد اتفاق اهالی علم است. مشکل از آنجا آغاز شد که برخی در تعریف عقل راه خطا رفتند و به تبعیت از آن، در تعریف از دین نیز فعل خطا را بار دیگر مرتکب شدند.

نگارنده برای کاوش در این دو خطا، ابتدا از دین و تعریف آن سخن می آغازد. چرا که به باور وی گوهر عقل در پرتوی دین قابل شناخت است و عقلی که در تضاد با نهاد دین باشد و آن را همراه و هم مسیر با خرافه یا خارج از حوزه درک خود بداند، ابتدا خود را محدود نموده، سپس از ذیل دین خارج نموده تا بتواند نگاه از برون که ناقص است، بر آن داشته باشد.

آن پنداشتی که در این متن مورد مداقه قرار می گیرد، پنداشت ماکس وبر از دین و نسبت آن با عقلانیت است. البته متفکرین غربی بسیاری بودند که در این باب تأمل کرده و سخن گفته اند. اما ماکس وبر بدان سبب جهت بررسی برگزیده شده که محل رجوع عموم ایرانیان مقلد غرب در ایران است و یا حداقل محل رجوع ایرانیانی که هم مقلد غرب هستند و هم در عرصه حکومت نظام اسلامی دارای حضور و نفوذ.

 

دین در نگاه وبر    

وبر دین را اینگونه تعریف می کند: روابط انسان‏ها با نیروهاى مافوق طبیعى که به صورت دعا، قربانى و عبادت در مى‏آید. این تعریف، تعریفی مجمل و مبهم است. در واقع این تعریف دین را تعریف نمی کند بلکه به رفتار دینی اشاره دارد. به طور دقیق تر به بروز عینی باورهای دین در زندگی افراد.

بررسی دیگر نوشتجات وبر نیز ما را به این امر رهنمون می سازد که وی به خود دین نمی پردازد بلکه بیشتر بر روابط و تاثیرات متقابل دین بر دیگر امور، بالاخص نظام اقتصادی، متمرکز است. در بحث از مباحث پیرامون دین نیز گرفتار تکامل گرایی است. به نحوی که توحید را در امتداد چندخداگرایی می بیند. این تکامل گرایی با نوع نگاه وبر به عقلانیت، نگرش وی را به دین تکمیل می کند. تکامل گرایی وبر در امر دین به حذف آن از جامعه و جایگزینی آن با عقلانیت مدرن می انجامد.

 

عقل از نگاه وبر

عقلانیت مفهوم اصلی تفکر وبر است. وی چهار نوع عقلانیت را از هم تمیز می دهد: عملی، نظری، ذاتی، صوری. این چهار نوع در فرایند عقلانی شدن سطوح اجتماعی و تمدنی متجلی شده و هماهنگ با یکدیگر می شوند.

این فرایند عقلانی شدن چه معنایی دارد؟ تقریرات و تفاسیر گوناگون شارحان آثار وبر در این عرصه خود را می نمایاند. اما آن تقریری که از همه بیشتر به مفهوم واژگان نزد وبر تعلق خاطر دارد، فرایند عقلانی شدن را نوعی افسون زدایی از دنیا و دیوان سالار شدگی می نمایاند. به بیان خلاصه انتهای فرایند عقلانی شدن، مدرنیته غربی نهفته است.

با این همه هنوز معنای مفهوم عقلانیت نزد وبر پیش ما روشن نیست. بخش عمده ای از این تاریکی، به شیوه نوشتاری خود وبر بازمی گردد که سرشار از پراکنده گویی است. آنچه از این پراکنده گویی های طولانی با ادبیات سنگین می توان به عنوان قدر مشترک تعریف عقلانیت گرفت، تعریف رفتار عقلانی است. رفتار عقلانی از دید وبر برنامه ریزی رفتار برای رسیدن به هدف است. هدفی که عقل آن را ذیل خود خارج می داند و در باره آن اظهار نظر نمی کند. زیرا ارجاع وبر در مفهوم عقلانیت در نهایت به عقل ابزاری و مادی نگر می رسد. این عقلانیت با مفهوم سود (utility) گره خورده. منظور از مفهوم سود نیز دقیقاً منظور بورژوایی از این واژه است. این سودمحوری متصل می شود به بررسی کارکردهای نهادهای اجتماعی از جمله دین. یعنی دین چه سودی به ما خواهد رساند. این پرسش منجر می شود به بررسی تاثیر مذهب پروتستان در شکل گیری نظام اقتصادی سرمایه داری. (البته وبر منتقد مکتب سودمندی است، انتقادی که به قول استاد رحیم پور ازغدی انتقاد پدر از فرزند خویش است).

اینجاست که نسبت دین و عقل از دید وبر مشخص می شود. دین، در حوزه بررسی عقلانی نیست. با اینکه وبر رفتارهای دینی را در فضای تنفسی هر دین عقلانی می داند (به تعریفی که از رفتار عقلانی بیان شد رجوع شود). اما در نهایت نظام اجتماعی به سوی عقلانیت مدرن پیش می رود. در نتیجه اموری که خارج از حوزه بررسی عقلانی قرار دارند، در این پیش روی حذف خواهند شد.

چنانکه مشاهده می شود عقلانیت وبر مشخص نیست دقیقاً چیست، اما مشخص است که تنها محدوده محدود مادی گرایی را در بر دارد و از سخن گفتن درباره امور معنوی مانند ارزش، هدف و دین خودداری می ورزد.

 

مقلدان ایرانی وبر

مقلدان ایرانی وبر از جایگزینی عقلانیت مدرن به جای دین و سخن نگفتن این عقلانیت در حوزه معنوی به تضاد عقل و دین می رسند. عقلانیت مدرن را نیز به عرف جامعه مدرن تعبیر کرده و عرف جامعه مدرن را محصول این عقلانیت می دانند. مصلحت نیز ترجمان همان utility است. در نهایت، از این مقدمات به این نتیجه می رسند که ورود اصل مصلحت در دین، یعنی تنگ شدن حوزه دین و گسترش حوزه عرف.

 

آیا مصلحت منتج از عرف است؟

از این مقلدان باید پرسید که وجود عرف های گوناگون و متضاد آیا به به عقلانیت های متضاد ختم نمی شود؟ آیا ممکن است دو امر متضاد عقلانی باشند؟ کدام عرف را باید بپذیریم و فرزند خلف عقلانیت مدرن محسوب کنیم؟

از سویی دیگر مصلحت به معنای utility و به صورت کلی عقل ابزاری و مادی انگار که خود معترف به ناتوانی خود در شناخت امر معنوی است، بر چه اساسی آنچه را که نمی تواند بشناسد ضد عقل معرفی می کند؟

این تصور، یعنی یکی دانستن مصلحت طرح شده در اسلام و مصلحت طرح شده اندیشه غربی و طرح یک معنا برای عقل و محدود نمودن آن به عرصه ماده و نیز عقلانی و واحد تصور کردن عرف، به همراه تصور تضاد کلی و دائمی میان این عقل و عرف منتج از آن با دین، ناشی از نشناختن دین است.

 

دین، همه دین است

 دین، که مدنظر ما از این واژه در این متن اسلام است، یک فضای تنفسی و چارچوب کلی است. این چارچوب کلی به همراه قوانین آن توسط شارع بنیان نهاده شده و معصوم علیه السلام و نائب وی در عصر غیبت، ولی مطلقه فقیه، مجری این قانون و برپایی نظام اجتماعی اسلامی اند.

تذکر این نکته بسیار ضروری می نماید که این چارچوب کلی و قوانین آن، که به اختصار شرع نامیده می شود، محدود به نص نیست. اصل بر وجود نص نیست بلکه برعدم مخالفت با شرع است. نص بخشی از شرع است نه همه آن. خود شرع بخشی از چارچوب کلی خود را بر عهده حکومت اسلامی گذاشته. بخشی که به پدیده های متغیر و تطبیق آنها با چارچوب کلی اسلام مربوط است.

عقل مدنظر دین، عقلی همه جانبه است، یعنی هم بر امور مادی نظر دارد و هم بر امور معنوی. عرف نیز لزوماً از عقل (چه عقل مادی نگر و چه عقل همه جانبه) حاصل نشده. بلکه وهم و ظن نیز به همراه خواست نفسانی فرد، بدون هیچ امر منطقی، سازنده عرف بودند. عرف چیزی نیست جز استمرار اعمال و باورهای پیشینیان که به صورت سنت درآمده.

اساساً عرف ذیل چارچوب کلی دین قرار می گیرد. دین عرف خود را می سازد نه اینکه به حوزه ای مجزا و هم رده با خود حمله برد. برخورد دین با عرف موجود نیز رد و تایید کل آن نیست. دین، آن بخش از عرف را که مطابق با چارچوب کلی خود و بنابراین عقلانیت دینی است، می پذیرد. بسیاری از احکام در اسلام تاسیسی نیستند بلکه تنها تایید و یا تصحیح عرف موجود بوده. این رویه اکنون نیز ادامه دارد و در ید قدرت حکومت اسلامی است. مانند تصحیح روش حکومت داری مردم سالار و ایجاد نهادهایی چون قوای سه گانه در حکومت اسلامی.

 

مصلحت شرعی

بر اساس عبارات بیان شده حال باید به دنبال مفهوم مصلحت در شریعت باشیم و معنا و هدف از آن، کارکرد و جایگاه آن را در شریعت بیابیم.

با کاوش در میان نظرات علمای اسلامی در بیان معنای لغوی و اصطلاحی مصلحت شرعی به این نکته رهنمون می شویم که تفاوتی مفهومی میان آن دو نیست. در علم لغت این واژه را منتج از صلاح دانسته و ضد فساد معرفی کرده اند و در لسان العرب در تعریفی که برداشت از اعتبار میان مردم است، مصلحت را بهبود بخشیدن و شایستگی معنا کرده اند. در فقه نیز همین معنا، با افزودن دو واژه دنیا و آخرت بیان می شود. محقق حلی بیان می دارند: المصلحة هى ما یوافق الانسان فى مقاصده لدنیا أو لاخرته أو لهماو حاصله تحصیل منفعة أو دفع مضرة.

مصلحت شرعی باید به عقل باز گردد نه وهم و ظن. و منظور از عقل نیز تنها عقل یک سویه مادی نگر نیست. بلکه عقلی مدنظر است که هم معنوی نگر باشد و هم مادی انگار و با نگاهی دینی به استقبال مصلحت رود.

 

جایگاه مصلحت

مصلحت هم در مقام تکوین بیان می شود و هم در مقام تشریع. بر این اساس که از نظر فقه شیعه احکام تابع مصالح و مفاسدند (عموم علمای شیعه معتقد به صلاح و فساد ذاتی اند). هر چند عقل قادر به درک همه آنها نباشد.

از سویی دیگر اجرای احکام نیز تابع مصلحت است. بر این مبنا که در عالم واقع میان دو موضوع و یا میان جزء و کل تزاحم پیش می آید و در این تزاحم، اصل مصحلت با بهره جویی از قاعده اهم و مهم، جهت حفظ و نگاه بانی از کلیت اسلام یکی از دو موضوع را برمی گزیند و یا جزء را به نفع کل متوقف می کند. با این توضیح که این توقف موقتی بوده و مدت آن تابع رفع تزاحم است. زیرا در اجرای قانون، مجری بر اجرا ولایت دارد نه بر قانون. به بیان دیگر  مجری حق درهم ریختن نظام و چارچوب آن را ندارد. بلکه وی باید از این نظام حفاظت کند و در امر حفاظت اصل نظام را بر جزء آن ترجیح دهد. مصلحت اصل یاریگر وی در این حفاظت است.

 

هدف از مصلحت

شریعت بر حفظ 5 موضوع تاکید دارد، دین، جان، عقل، نسل و مال. این ترتیب بر اساس اهمیت است و موضوع اول اهم بر موضوع دوم. خلاصه وار حفظ نظام سیاسی دینی منتج از موضوع دین است. وظیفه مصلحت حفاظت از این موضوعات است.

مصلحت بیانگر تفاوت میان عالم نظر و عالم عمل است. مصلحت، منطق عملی اسلام را بیان می دارد. در عالم نظر، تزاحم میان دو امر موجب توقف می شود و این توقف اشکالی را ایجاد نمی کند. اما در عالم واقع نمی توان متوقف شد.

 

باب تزاحم مدخل مصلحت، نه تعارض

چنانکه بیان شد تزاحم که با اضطرار در مقام یکسانی است، مدخل مصلحت است. به بیان دیگر تزاحم موجب رجوع به اصل مصلحت می شود. دقت شود که تزاحم با تعارض یکسان نیست. تعارض وجود دو نظر درباره یک موضوع است اما تزاحم عبارت از وجود دو موضوع به همراه دو حکم که هر حکم متعلق به یک موضوع است. در تزاحم با دو حقیقت روبرو هستیم که مجبور به برگزینی یکی از آن دو، به سبب محدودیت ذاتی عالم دنیوی، به طور موقت جهت حفظ کلیت هستیم. یعنی چشم پوشی موقت از حقیقت دارای اهمیت کمتر به جهت حفظ حقیقت دارای اهمیت بیشتر. حقیقت کم اهمیت تر نیز با هدف حفظ حقیقت کلی اسلام، کلیت اسلام، در چارچوب آن قرار گرفته. اگر اجرای آن مانعی در برابر حفظ کلیت اسلام باشد، خود علت وجودی خود را نقض خواهد کرد و این خلاف منطق دینی است.

 

حکم حکومتی

با بیان ذکر شده، مشخص می شود مصلحت تکوینی در حوزه انسان نیست و سخن بر سر مصلحت در اجرای شرع است. چه کسی باید مصلحت را در نبود معصوم علیه السلام تشخیص دهد؟

لازم است کسی باشد که در شریعت خبره بوده و توانایی تشخیص اهداف را نیز داشته باشد. چرا که مصلحت از نگاهی دیگر انتخاب وسیله متناسب با هدف است. از سویی دیگر قدرت اجرا را نیز دارا باشد. این شرایط در حکومت اسلامی، شرایط ولی مطلقه فقیه است. اگر جز او نیز امکان اتخاذ مصلحت را داشته باشد، هرج و مرج حاکم خواهد شد که با هدف مصلحت، یعنی حفظ نظام دینی در تعارض است. (البته ولی فقیه می توان بخشی از اختیارات خود را با رعایت اصل نظم و هماهنگی در نظام سیاسی دینی به نهادها و افراد دیگر تفویض نماید و این تفویض منافی اطلاق حق مصلحت بر ولی فقیه نیست).

در نظام جمهوری اسلامی ولی فقیه این اصل را با عنوان حکم حکومتی به پیش می برد. بر این اساس حکم حکومتی، همان مصلحت اجتماعی است. چنانکه علامه طباطبایی می فرماید: احکام حکومتى تصمیم هایى است که ولى امر در سایه قوانین شریعت و رعایت موافقت آن ها به حسب مصلحت وقت اتخاذ و طبق آن ها مقرراتى وضع و اجرا می کند.

بر این اساس حکم حکومتی امری خارج از چارچوب دین نیست، تنها یک تغییر نام است.

 

مجمع تشخیص مصلحت نظام

شبهه ای مطرح می شود مبنی بر اینکه مجمع وظیفه بیان حکم عرفی را دارد و شورای نگهبان وظیفه بیان حکم دینی را و تمام مسائل بیان شده در این متن البته صحیح است ولی نظام جمهوری اسلامی راه دیگری را در حال طی نمودن است.

باید گفت که این دو نهاد متکمل هم هستند نه در مقابل هم. مجمع، با تبادل نظر با شورا (یعنی گسترش تبادل نظر درون شورا) حکم اهم را بیان می کند. مجمع همان شوراست به همراه متخصصان موضوعات مختلف. می شد مجمع چنین وظیفه ای، یعنی بیان اهم را نداشته باشد. مشروط بر آنکه شورای نگهبان دارای کمیسیون های تخصصی و مشاوره ای در موضوعات مختلف گردد و در نتیجه قادر به تشخیص حکم اهم. چنانکه امام خمینی رحمه الله علیه نیز در ابتدا تمایل به ایجاد مجمع نداشتند (احتمالا جهت پیشگیری از چنین شبهه ای):

تذکری پدرانه به اعضای عزیز شورای نگهبان می دهم که خودشان قبل از این گیرها مصلحت نظام را در نظر بگیرند، چرا که یکی از مسائل بسیار مهم در دنیای پرآشوب کنونی نقش زمان و مکان در اجتهاد و نوع تصمیم گیری ها است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ اسفند ۹۳ ، ۱۵:۵۷
رامین مددلو
شنبه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۳، ۰۹:۳۲ ب.ظ

افول حکمت عملی و دیالکتیک ویرانگر‎

یادداشتی از حسین همازاده:

1. «امبراطوریة ایران»، «الامبراطوریة الفارسیة»، «مشروع تشییع الخلیج» (پروژه شیعه سازی خلیج [فارس])، «مشروع تشییع بغداد»، «مشروع تشییع الصفوی»، « المشروع العقائدی الإیرانی فی المنطقة»، «الاحتلال الفارسی»، (اشغالگری فارس ها)، «مشروع إیران بالمنطقه»، «هلال ایران الطائفی»، «الهلال الشیعی و الفارسی فی المنطقه»، « طائفیة إیران» (طائفی گری ایران)، « التسلیح الطائفی»، (مسلح کردن طائفی ناظر به حشد الشعبی عراق)، «دولة طائفیه تحمل مشروعا استعماریا»، « الاستعماریة الفارسیة»، « استغلال إیران من الربیع العربی»، (سوء استفاده ایران از بهار عربی)، «التدخل الایرانی فی بلاد عربیة» و...

اگر خواننده سایت ها و خبرگزاری های عربی باشید اینها برخی از کلیدواژه هایی است که هر روز در خلال اخبار و تحلیل ها به مخاطبان عرضه می شود. در عین حال اینکه رسانه های جریان اصلی (main stream)  که تاثیر عمده ای بر شکل گیری افکار عمومی دارند اخبار ضد ایرانی و ضد شیعی منتشر کنند چیز عجیبی نیست. اما اینکه در خلال جنگ های نیابتی جاری در سوریه و عراق - که توسط همین رسانه های جریان اصلی، قرائت و خوانش طائفی از آنها صورت گرفته است - و کشته شدن صدها هزار و آوارگی ملیون ها نفر، مسئولین کشور بدون توجه به ابعاد بین المللی اظهاراتشان دائما مشغول دادن گاف رسانه ای باشند واقعا قابل پذیرش نیست.

2. سخنان اخیر شیخ علی یونسی در محافل خبری عربی بازتاب گسترده ای یافته. از سی ان ان عربی گرفته تا روسیا الیومو العربیه و الشرق الاوسط و ده ها سایت خبری دیگر به انتشار سخنان دستیار ویژه رئیس جمهور پرداخته اند. 

اما مگر این بار اولی است که مسئولین کشور، پازل دیگران را تکمیل می کنند؟ شخصا وقتی سخنان یونسی را خواندم بی درنگ به یاد سخنرانی ناطق نوری در مشهد افتادم که بحرین را استان چهاردهم ایران دانسته بود. این سخنان که شاید در نگاه اول صرفا یک یادآوری تاریخی دانسته شود باعث شد جنجالی بزرگ به راه بیفتد؛ تمام اعضای 40 نفره پارلمان بحرین با صدور بیانیه ای «نقض وقیحانه» منشور سازمان ملل و حاکمیت کشورشان را محکوم کردند؛ مذاکرات صدور گاز ایران به بحرین متوقف شد؛ سفیر ایران در منامه احضار شد؛ حسنی مبارک و ملک عبدالله (پادشاه اردن) به منامه رفتند تا همبستگی شان با بحرین را در حداکثر شدت ممکن نشان بدهند. حتی بشار اسد و سرگی لاوروف هم در گفت و گوی تلفنی با پادشاه بحرین پشتیبانی خودش را از این کشور اعلام کردند! و کار به جایی رسید که مأموران فرودگاه دوبی روز دوشنبه ۲۸ بهمن 1387 به خواست مسئولان بحرینی، از پرواز مسافران ایرانی به منامه جلوگیری کردند.

این سخنان البته مسبوق به اظهارات به حسین شریعتمداری، مدیر مسئول روزنامه کیهان بود. زمانی که در سال 2007 در سرمقاله ای با عنوان "آواز کوچه باغی" نوشته بود: "بحرین بخشی از خاک ایران بوده است که در جریان زدوبند غیرقانونی میان شاه معدوم و دولتهای آمریکا و انگلیس از ایران جدا شده است و امروزه اصلی ترین خواسته مردم بحرین بازگشت این استان جدا شده از ایران به سرزمین اصلی و مادری آن، یعنی ایران اسلامی است و بدیهی است که این حق مسلم ایران و مردم استان جدا شده آن نباید و نمی تواند نادیده گرفته شود." این سخنان در رسانه های عربی به نام «ممثل مرشد الثورة الإیرانیة فی مؤسسة کیهان ورئیس تحریر صحیفتها» (نماینده رهبر انقلاب ایران در موسسه کیهان و سردبیر آن) منتشر شده بود.

این اواخر اما به خاطر تحولات سریع و اخبار داغ منطقه ای و البته جذابیت هایی منحصر به فرد این حوزه میزان اظهار نظرهای اینگونه در عرصه بین الملل افزایش چشم گیری داشته و فقط در مورد یمن چندین موضع جنجال برانگیز منتشر شده است. چندی پیش علیرضا زاکانی از تسلط ایران بر 3 پایتخت عربی سخن گفته بود و اینکه صنعا چهارمین پایتختی است که به ایران ملحق می شود و بلافاصله پس از آن نیز با طرح موضوع مرز مشترک دو هزار کیلومتری یمن و عربستان و مسلحین فراوان ِ سازماندهی شده در یمن تلویحا سعودی ها را تهدید هم کرده بود. این سخنان به نقل از زاکانی بازتاب گسترده ای در محافل برون مرزی داشت.

کمی بعدتر حجت الاسلام شیرازی، نماینده ولی فقیه در نیروی قدس در مصاحبه ای جماعت انصار الله را «نسخه مشابه حزب الله» خواند. سردار سلامی جانشین فرمانده کل سپاه نیز انصار الله را نسخه مشابه حزب الله دانست که در منطقه ای سوق الجیشی موازنه قدرت بین عربستان و آمریکا را جابجا می کند و علی اکبر ولایتی نیز ضمن تاکید بر نفوذ اساسی ایران از لبنان تا یمن به نقل از حسنین هیکل گفت:  اکنون ایران به آرزویی که از زمان هخامنشیان داشت رسیده: این آرزو دسترسی و نفوذ این کشور در دریای مدیترانه است.

اما از همه صریح تر حجت الاسلام علی سعیدی نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود که از گسترش مرزهای جمهوری اسلامی ایران به دورترین نقاط خاورمیانه و سواحل مدیترانه، تنگه باب المندب و غرب آسیا سخن گفته بود.

اینها فقط مشتی نمونه خروار بوده و ده ها نمونه دیگر از این دست اظهارات از مقامات ارشد کشور با جستجویی کوتاه قابل دسترسی است. 

3. مصونیت های تباری و ملوک الطوایفی و یا مادام المنصب باعث آن شده تا هر کسی در هر سمتی بدون خوف از پیگیری و نظارت به خودش اجازه بدهد به بهانه ارائه خبر و تحلیل، هزینه های سنگین و گزاف به نظام تحمیل کند. عجیب تر اینجاست که سخنرانان محترم بعضا در همان حال که مشغول دادن گاف رسانه ای هستند بر راهبردهای «ایران هراسی» و «شیعه هراسی» دشمن هم تاکید می کنند. مع الاسف اصرار بر این دست اظهارات در کنار برخی تحولات جاری و البته بهره برداری دشمنان باعث شده محورهای خبری که روزگاری فقط در حد شبهات عجیب و دور از باور جلوه می نمود امروز در افکار عمومی عربی و جامعه سنی مذهب تا حد زیادی تثبیت شود و تحولات جاری منطقه هم چشم انداز روشنی در این زمینه ترسیم نکند.

4. مع الاسف ضعف فرهنگ سیاسی در ایران و برخوردهای جناحی و باندی رسانه های داخلی نیز باعث شده هر جناح به قصد تسویه حساب داخلی اشتباهات باند مقابل را برجسته و از گاف های خودی ها صرف نظر کند. صدالبته نباید از خوانش های سوپر ایدئولوژیک و غیرواقعی از تحولات منطقه نیز غفلت ورزید که باعث شده عطش مضاعفی برای بازتولید برخی توهمات در رسانه ها شکل بگیرد.

5. به نظر می رسد دیالکتیکی شکل گرفته که به موازات افزایش قدرت سخت نظام در عرصه بین الملل، قدرت نرم جمهوری اسلامی در میان عامه اهل سنت در حال فروکاستن است و هر چه این قدرت سخت – که عمدتا در اتحاد با شیعیان تقویت شده- بیشتر اوج بگیرد، تصویر نظام در میان اهل سنت بیشتر تخریب شده و تصویر صرفا شیعی و البته متجاوز از انقلاب اسلامی به وسیله رسانه های جریان اصلی در افکار عمومی اهل سنت بیشتر تثبیت می شود. 

فاعتبروا یا اولی الابصار

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ اسفند ۹۳ ، ۲۱:۳۲
رامین مددلو
پنجشنبه, ۱۴ اسفند ۱۳۹۳، ۰۱:۲۰ ب.ظ

دکتر شریعتی

بی هیچ توضیح و سیاست بازی و سیاست سازی.

تنها

به حرمت نام مبارک شفق، سرو همیشه سرافراز شهر.



دکتر شریعتی


دستخط


پ.ن:

مراجعه کنید به: شفق؛ سرودی برای سرو تا همیشه ایستاده، هنرمند شهید، مهندس محمد فتحعلیزاده

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ اسفند ۹۳ ، ۱۳:۲۰
رامین مددلو
پنجشنبه, ۷ اسفند ۱۳۹۳، ۰۵:۰۰ ق.ظ

چرایی لزوم دستیابی به اعتمادبه‌نفس ملی

نکته:

اعتمادبه‌نفس ملی یک مفهوم پیشینی است. خود کاری انجام نمی‌دهد، خطی نمی‌نویسد و سدی نمی‌سازد، اما در به وجود آمدن هر امکانی حضور خود را ضرورت می‌بخشد. مفهومی کمی نیست. نمی‌توان با آمار و ارقام و کمیت‌سازی، آن را نشان داد. این مفهوم با آنکه از عینیات تأثیر می‌پذیرد، اما خود از مفاهیم ذهنی است. از جمله امور موجود در سطح با قابلیت دستیابی سریع نیز نیست و در بلندمدت در عمق ذهن جمعی یک ملت حک می‌شود؛ البته این امر مانع از آسیب‌دیدگی سریع آن نیست.
 
پرداختن به چنین مفهومی نیازمند استقلال‌بخشی به هویت و ذهنیت است. باید ابتدا پذیرفت که جامعه جمع جبری افراد نیست، بلکه پس از تجمع اجزای سازنده‌ی آن، فضایی بین‌الاذهانی نیز شکل می‌گیرد. ویژگی‌های این فضای بین‌الاذهانی است که قوام‌بخش هویت جمعی با تکیه بر ذهنیت جمعی می‌شود و هویت جمعی است که اعتمادبه‌نفس جمعی را در خود می‌تواند بپرورد.
 
از جمله کارهایی که امام عظیم‌الشأن راحل در دوران پانزده‌ساله‌ی نهضت اسلامی خویش انجام دادند، بازسازی دوباره‌ی این فرایند بود. طراحی چارچوبی اسلامی برای فضای بین‌الاذهانی، وارد نمودن انگاره‌های اسلامی بر ساختارهای ذهنیت ملی (مانند بازخوانی دوباره‌ی تاریخ مشترک ایرانیان براساس مفاهیم طاغوت و مستضعف) و برپایی دوباره‌ی آن ساختارها (تعریف مردم مسلمان ایران به‌عنوان مردمی به دنبال عدالت) که موجب شکل‌گیری هویت ملی جدیدی برای جامعه‌ی ایران گشت. واژه‌ی ‌جدید نباید با این نقد روبه‌رو شود که این هویت و پایه‌های آن پیش از حضرت امام خمینی (ره) نیز وجود داشتند و امام آن‌ها را تجمیع و خالص نمود؛ چراکه به باور نگارنده، کار امام فراتر از تجمیع بود.
 
 امام اندیشه‌های آسمانی را به سطح زمین آوردند. به اندیشه‌های صرفاً نظری، حالتی عملی و امکانی بخشیدند و آن‌ها را مناسب شرایط زمانی و مکانی شکل دادند. اندیشه‌های اسلامی تا پیش از امام (ره) تا حدود بسیاری دچار تحریف در عمل شده بودند. به‌طور مثال، اسلام سیاسی به نظریاتی مانند ضل‌اللهی سلطان مسلمان تنزل داده شده بود. امام مقابل این تحریفات در سطح جامعه ایستادند، تعریفی دیگر ارائه دادند و برمبنای تعاریف ارائه‌داده (به جامعه)، هویت ملی ایران اسلامی را شکل دادند.
 
هویت ملی ایجادشده در رابطه با مفهوم اعتمادبه‌نفس ملی، حالتی از تأثیر و تأثر را دارد. به آن شکل و معنا می‌دهد و از طریق آن، خود را تقویت می‌کند. جهت شکل‌دهی و معنادهی به آن، به غرب می‌پردازد. نحوه‌ی این پرداخت، خود یکی از تفاوت‌های هویت ملی اسلامی با دیگر مدل‌های هویت ملی است. غرب در نگاه این هویت، اوج نیست، بهشت نیست و حتی در مسیر بهشت هم نیست. در نتیجه، نباید نسبت به آن احساس حقارت کرد. شکل نگاه به غرب، در این هویت، موجب ساخته شدن اعتمادبه‌نفس ملی می‌شود.
 
 حقارت را نفی می‌کند و عقب‌ماندگی را نه به کمی ذاتی ایرانیان، بلکه به سلطه‌جویی غرب نسبت می‌دهد. می‌توان این پرسش را طرح کرد که مگر در هویت‌های ملی مبتنی بر ناسیونالیسم نیز چنین نگاهی به غرب وجود ندارد؟ پس چرا سعی در جداسازی نوع نگاه هویت ملی-اسلامی به غرب و برپایی اعتمادبه‌نفس ملی براساس آن می‌شود؟ در پاسخ باید گفت خود ناسیونالیسم و مفاهیم مندرج در آن، مفاهیمی برگرفته از غرب مسخ‌شده‌اند. هویت ملی مبتنی بر ناسیونالیسم، در پی ساخت جهانی جدید نیست، بلکه تنها در پی جابه‌جایی قدرت و ثروت در جهان موجود است.
 
اعتمادبه‌نفس ملی ساخته‌شده به‌قدر تقویت خود، به هویت ملی اسلامی تشخص می‌دهد و امکان تجلی آن را فراهم می‌سازد. یکی از ضرورت‌های وجود اعتمادبه‌نفس ملی، همین امر است. این تجلی‌بخشی از طریق حفاظت از هویت ملی اسلامی میسر می‌شود. انقلاب اسلامی امکان پیاده‌سازی هویت ملی-اسلامی را فراهم کرد و دفاع مقدس از آن حفاظت نمود. بدون وجود اعتمادبه‌نفس ملی در ساختارهای هویت ملی-اسلامی، این امکان میسر نبود. اعتمادبه‌نفس ملی زمینه‌ی لازم برای انجام اموری را فراهم ساخت که نتیجه‌ی عمیق و روانی آن امور، حفاظت و تقویت از هویت ملی اسلامی بود.
 
در دهه‌ی هفتاد، مفهومی با عنوان تهاجم فرهنگی در گفتمان انقلاب اسلامی بیان شد. این مفهوم بیانگر تغییر حالت تبادلات فرهنگی میان تمدن‌ها از حالت تأثیر و تأثرپذیری، به حالت هجوم و مقابله بود. در برخورد با فرهنگ غربی، گفتمان انقلاب اسلامی متوجه شد که این فرهنگ نه در پی تبادل، بلکه در پی تهاجم است. این تهاجم، ویژگی‌های یک تهاجم آگاهانه و هدفمند را داشت، از جمله ایجاد تردید در میزان توانمندی‌ها. این تردید موجب تضعیف اعتمادبه‌نفس ملی خواهد شد و این تضعیف در دو وجه، خود را نشان خواهد داد.
 
وجه سطحی دست نیافتن به اهداف به سبب عدم اطمینان به توانمندی‌های ملی است و وجه عمیق‌تر، آسیب دیدن هویت ملی اسلامی. به این نحو که اگر ما نمی‌توانیم، چه کسی می‌تواند؟ غرب. تغییر نگاه به غرب از عامل عقب‌ماندگی به عامل پیشرفت، موجب حاکم شدن دوباره‌ی انگاره‌های غربی و ساخته‌شده‌ی فضای بین‌الاذهانی در چارچوبی غربی است. در نهایت، هویتی ازخودبیگانه شکل خواهد گرفت که در بهترین حالت، به دنبال جایگزینی ملت غربی‌شده با ملل غربی در امکان دستیابی به قدرت و ثروت است؛ بدلی که می‌خواهد جای اصل را بگیرد.
 
می‌توان بسیاری از گفتارهای روزمره‌ی عموم مردم را به‌عنوان شاهد مثال این تهاجم و رسوخ نسبی آن، بیان نمود. اما اهمیت گفتار و رفتار نخبگان بیش از گفتارهای عموم مردم در رسوخ تهاجم ذکر شده است. بیان واژه‌ی نتوانستن در گفتار و رفتار نخبگان جامعه (و یا دادن وعده‌های واهی و نتوانستن انجام آن‌ها) مسیر چنین رسوخی است. برخی از نخبگان جامعه باید بار دیگر سعی در شناخت جامعه‌ی خود نمایند و واقع‌بینی را به کم‌بینی توانمندی‌ها تعبیر ننمایند. مردم یک جامعه به آیین و روش نخبگان خود عمل می‌کنند.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ اسفند ۹۳ ، ۰۵:۰۰
رامین مددلو