مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

نوشته های رامین مددلو در فضای مجازی

مردی شبیه عکسهایش

بسم الله
نوشته های رامین مددلو. اهل شهر خوی
فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق علیه السلام/ دانشجوی دکتری دانشگاه مفید قم رشته علوم سیاسی/ پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۷ مطلب در تیر ۱۳۹۲ ثبت شده است

دوشنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۲، ۰۳:۵۴ ب.ظ

هنگام بازگشت

 وَمَا کَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنفِرُوا کَافَّةً
شایسته نیست مؤمنان همگی (بسوی میدان جهاد) کوچ کنند؛

 فَلَوْلَا نَفَرَ مِن کُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَائِفَةٌ لِّیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ
چرا از هر گروهی از آنان، طایفه‌ای کوچ نمی‌کند (و طایفه‌ای در مدینه بماند)، تا در دین (و معارف و احکام اسلام) آگاهی یابند

  وَلِیُنذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ
 و به هنگام بازگشت بسوی قوم خود، آنها را بیم دهند؟!

  لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ
شاید (از مخالفت فرمان پروردگار) بترسند، و خودداری کنند!

﴿سوره مبارکه توبه، آیه ١٢٢﴾
ای طالبان شریعت،
ای بزرگان علم و دین و معرفت،
ای منادیان بیم و امید آخرت،
ای منجیان فرهنگ مملکت،
این "هنگام بازگشت" شما کی فرامی رسد؟
باور کنید غیر قم مقدس و مردم بامحبت آن دیار، بقیه نقاط مملکت اسلامی هم نیازمند بیم و انذارند، به خصوص قوم خودتان.

 
پ.ن:
یادم هست حاج آقا مباشریِ دانشگاهمان آن سالهای اولِ درس خواندنمان می گفت شما طلبه-دانشجویید نه دانشجوی خالی.
روز دانشجو هم که می شد بعضی از مسئولان اهل ذوق دانشگاه می گفتند شما طلبه اید نه دانشجو.
الغرض، نیمه دوم آیه گردن گیر خود بنده نیز هست.
همین.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ تیر ۹۲ ، ۱۵:۵۴
رامین مددلو
پنجشنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۲، ۰۷:۱۹ ب.ظ

ایستگاه اول: مراغه (3)

راستی یادم رفت، صبح سر قبر اوحدی مراغه ای رفتم یعنی تا اول کوچه، که نشد داخل بروم، ظهر هم رفتیم ولی بسته بود. این از این.

رصدخانه هم محمد می گفت چیزی ندارد، گمان خودم هم همین بود، نرفتیم. این هم از این.

جای دیگر... سدّ و یخچال نمی دانم چه که خارج شهر بود و حوصله اش را نداشتیم.

و بعد، بازگشت به خانه و حرف زدن و نماز خواندن و باز هم بیرون زدن که برف گرفت و کلی مرا خوشحال کرد که شهر را زیباتر می دیدم و پرجنب و جوش تر .

دو دکه دیدم که یکی پیشخوانش را پر کرده بود از دی وی دی های کپی که هر کدامشان پنج تا پنج تا فیلم داشت و با دسته بندی های چالب:

فیلم های گلشیفته فراهانی

فیلم های مریلا زارعی

فیلم های آشیوا (یا نامی مثل این از آن یک بازیگر زن هندی)

که اولش فکر کردم سی دی شو است و از فروش آزادانه اش تعجب کردم و بعد فهمیدم که تجارت شو نیست ولی تجارتی است در همان صنف. حالم بهم خورد.

اساساً این شهر نسبت به خوی غیرمذهبی تر است. شاید از روی تعصب می گویم. نمی دانم.

بیشتر دختران و دخترکان این شهر مانتویی اند، نه به بدی شهری مثل تهران که اینجا شهرستان است و علی الحساب ده سال عقب تر از مرکز مملکت در مد و تجمل و اینها.

شاید هم ما به جاهای این چنینی اش رفتیم (مثل پاساژی که بغل دست گنبد کبود ساخته بودند به سبک امروزی).


 ادامه دارد...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۲ ، ۱۹:۱۹
رامین مددلو
پنجشنبه, ۲۰ تیر ۱۳۹۲، ۰۸:۳۰ ب.ظ

یک پیشنهاد شتابزده

به لحاظ تاریخی می توانیم کودتای 1299 رضای پهلوی را شروع ورود جدی تجدد به عرصه عمل، به حساب آوریم. در دوران پیش از ورود این تجدد و مدرنیته غربی، ما یک مدل زندگی اجتماعی داشتیم. توجه داشته باشید که سخن از زندگی اجتماعی می رانم و در این مبحث کاری به عرصه زندگی فردی ندارم (با اینکه جدا نمودن این دو از هم امکان عملی ندارد و هر دو بر روی هم تاثیرات شگرفی دارند).

این مدل زندگی اجتماعی مان دارای نقاط ضعف و قوت بود، مثل مدل زندگی متجددانه. اما یک برتری نسبت به مدل زندگی متجددانه داشت و آن، صیقل یافتن آن در طول سالیان دراز و هم آهنگ شدن آن با جامعه ایران اسلامی بود. برتری دیگر و مهم آن، برآمدن آن از دل جامعه ایرانی اسلامی بود. یعنی مدل زندگی اجتماعی قدیم پاسخ به نیازهایی بود که منبع آن نیازها خود جامعه ایرانی اسلامی بود نه یک جامعه دیگر.

(باز هم تأکید می کنم سخن راندن از قدیم به معنای نفی یکباره جدید و تاکید همگانی قدیم نیست). 

از جمله نیازها ارتباط میان نهاد دولت و ملت بود.

در این یک سطر، سخن ها نهفته است.

اول آنکه این نیاز در کلیت در تمامی جوامع انسانی وجود دارد. ولی نوع اظهار نیاز و نوع پاسخ به آن متفاوت است. لزوما یک پاسخ صحیح در یک جامعه، یک پاسخ صحیح در جامعه دیگر نیست.

دوم آنکه زمانی که سخن از دولت و ملت می رانیم. بر آن نیستیم تا همچون برخی از اساتید سخن از تضاد دولت و ملت در طول تاریخ ایران برانیم و در ادامه جمهوری اسلامی را از چنین تضادی مبرا بدانیم یا ندانیم.

بلکه حرف بر سر ارتباط میان این دو است، به صورت فشرده بین این دو مفهوم، ارتباط وجود دارد. این ارتباط باید دارای یک چارچوب مشخص باشد تا به هدف مشخص خود برسد. این هدف مشخص را می توان سامان یافتن امور جامعه نامید.

سوم آنکه قبول دارم مفهوم و تعریف دولت در اندیشه اسلام شیعی متفاوت است با تعریف و مفهوم آن در اندیشه سیاسی غربی (به صورت کلی) ولی مصداقی که در ادامه سخن از آن خواهیم راند معتقدام به تعریف دولت در اندیشه سیاسی شیعی نزدیک تر است.

حال اگر از مقدمات گذر کنیم، در مدل زندگی اجتماعی قدیم، شهر به محلات تقسیم می شد. هر محله دارای نقش هایی بود که نقش واسط و مرتبط بین اعضای خود محله و نیز محله و دولت را بر عهده داشتند. با ورود تجدد غربی و ساختار اداری عاریتی بلژیکی، این نقش واسط از بین رفت و ساختار اداری جایگزین آن شد.

مشکل کجا بود؟

مشکل اینجا بود ساختار اداری نتوانست کارکرد نقش واسط را ارائه کند و خود یکی از دو طرف ارتباط شد. (یعنی نتوانست نقش نخ تسبیح را عهده دار شود).

حال چه باید کرد؟

شورایاری محله شاید پاسخ این سؤال باشد ولی با تغییراتی.

ببینید، هر محله دارای معتمدینی است، از امام جماعت مسجد محل (و یا مسجد جامع محله) گرفته تا برخی از مغازه داران قدیمی. صحیح نیست ما با کپی نمودن سبک انتخاب اعضای شورای شهر در سطح محله، این نوع متعمدین را حذف کنیم. حتی امکان حذف چنین معتمدینی نیز با کارکرد نقش واسط در تضاد است.

پس چه باید کرد؟ آیا باید انتخاب اعضای شورایاری محله انتسابی باشند؟

نه، صحیح تر آن است که همگی نه. بلکه باید ترکیبی از انتساب و انتخاب باشند و سبک انتخاب آن نیز نباید همچون شورای شهر بر مبنای مدل دموکراسی غربی باشد. بلکه امر تبلیغات باید، باید از آن محو شود زیرا نیاز به آن نیست.


این شورایاری محله چه کارکری خواهد داشت؟

سامان دادن امور محله در ارتباط با شورای شهر و ادارات دولتی شهر.

اگر بخواهیم سخن بالایی را شرح دهیم، نهاد دولت زمانی که می خواهد با محله و مسائل آن برخورد کند، نمی داند که با چه کسی طرف حساب است. بنابراین راساً اقدام می کند، مدرسه را به تشخیص خود در مکانی که مصلحت می داند تاسیس می کند. بودجه فرهنگی را به نحوی در محله و محلات هزینه می کند که مصلحت می داند. بیایید ساده ترش کنیم، آسفالت کوچه پشتی چون کوچه پشتی است دیده نمی شود ولی...

الغرض، شورایاری محله قرار است کمک کار نهاد دولت و شورای اسلامی شهر در تشخیص و درمان مسائل محله باشد. این تشخیص به صورت پیشنهادی خواهد بود نه دارا بودن قدرت تقنین و اجرا.


ادامه دارد...

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ تیر ۹۲ ، ۲۰:۳۰
رامین مددلو
سه شنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۲، ۰۱:۱۸ ق.ظ

ایستگاه اول: مراغه (2)

حوالی ساعت سه بعدازظهر است و راهی مرکز شهر می شویم، میدانی به اسم طلوع فجر.

خیابان ها کوچک اند و ساختمان ها اکثراً یک طبقه.

حس می کنم شهر جمع و جور نیست. شاید چون نمی شناسمش و نمی دانم این کوچه و گذر به کجا ختم می شود و این جهل عذابم می دهد.

در اطراف مرکز شهر، پروژه عظیمی (به تناسب شهر) در حال اجراست به اسم بازار گنبد سرخ یا قرمز (یادم نیست) در سه طبقه به گمانم  به احتساب زیرزمین.

خیابان فرعی روبرویش، پاتوق دست فروشانی شده که از زور بیکاری دست به این کار زده اند و حس زنده بودن به تن شهر می دهند. از بینشان رد می شویم و سمت گنبد کبود می رویم، گنبد قشنگی است. داخلش را ندیدم، محمد دید و گفت خرابه است. بغلش برج مدور دیگریست که داخلش خالی بود ولی بالاسرمان حس قشنگی درونم زنده می کرد.

روبروی گنبد، آثار تاریخی دیگری هم کشف شده بود که عکسشان را گرفتم.  

 گنبد کبود         برج مدور        برج مدور         کاوش های آثار باستانی در مراغه، جنب گنبد کبود     


و بعد یک گنبد دیگر به نام غفاریه و باز هم عکس گرفتن و نگاه کردن به آن و اصلاً این گنبدها برای چیست؟ نمی دانم.

گنبد غفاریه        

از وسط شهر، رودی رد می شود، محمد به آن "شهر چای" می گوید، واقعاً نامش این است؟ نمی دانم.

و تو چه می دانی؟ از این عالم هیچ نمی دانمی و خود را عالم دهر می نمایی، در چه تناقض غریبی خودت را گرفتار کرده ای.

درون رود، در بستر آن ماشین آلات سنگین مشغول کارند، حال لایروبی می کنند و یا دارند طرح چیزی مثل پارک ساحلی را عملی می کنند نمی دانم. (می دانم که تفاوت بین این دو بسیار است).


ادامه دارد...

                         

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ تیر ۹۲ ، ۰۱:۱۸
رامین مددلو
شنبه, ۱۵ تیر ۱۳۹۲، ۰۹:۱۵ ب.ظ

ایستگاه اول: مراغه (1)

اشاره: یادداشت های زیر را وقتی نوشتم که حسابی حس جلال آل احمدی ام گل کرده بود. اگر دیدید بعضی جاها تند رفتم به دل نگیرید.


هو النور

امروز شنبه، بیست و یکم آخرین ماه سال هشتاد و نه.

ساعت ده دقیقه مانده به هفت شب.

و در مسجد حرّ، جنب راه آهن تهران نشسته ای و کاغذ سیاه می کنی و کسی نیست بهت بگوید چرا؟

جز خودت که جوابی برایش نداری.

باری، وسایل سفر را امروز بستم و راهی شدم، نه به مقصد کرمان که به قصد آذربایجان و تکّه ای از کردستان اگر بشود.

قرار است فردا صبح به محمد بپیوندم. در مراغه البته!

نظر محمد بر سفر از خوی بود ولی تو که می دانی... .

**********************

امروز، نه، امشب یکشنبه.

ساعت ده و نیم شب.

زودتراز همه سوار قطار می شوی، جاخوش می کنی و بعد... جایت را عوض می کنی و به کوپه ی دیگر می روی. تا تو باشی و بدانی که داستان از بالا نوشته شده.

الغرض، دیشب از شدت خستگی قبل از ساعت ده شب خوابیدم تا ساعت یک نصفه شب و بعد از آن یک ربع، نیم ساعت پریدن از خواب.

وقتی که سوار قطارِ زودتر می شوی، باید صبح زود رسیدن و یک و نیم ساعت الاّفی در شهری که هیچ نمی شناسی اش را به همراه سرگردان شدن در خیابان هایش بپذیری. اعصاب خرد می شود وقتی نمی دانی چند صد متری ات به کدام عالمی ختم می شود.

و بعد، مثل همیشه، سلام و حال و احوال و خانه و صبحانه.

نزدیکی های ساعت یازده عازم دانشگاه آزاد مراغه می شویم تا محمد کار اداری ای را که دارد رفع و رجوع کند و تا ساعت یک و نیم الّافِ بازی بزرگسالانه مدیر گروه معارف می شویم که از قضا سیاسی خوانده و از دانشگاهت خوشش می آمده.

...اینجا دانشگاه است یا نمایشگاه؟ و الله اعلم.

راستی تا یادم نرفته بگویم که رئیس جدید دانشگاه دیوارها را رنگ کرده و به نقل از محمد وقتش بود؛ آدمیزاد دلش می گرفت.

همچنین دیگر مهلت به دانشجو برای پرداخت شهریه نمی دهند، بیچاره آنکه نه آشنای کارمند و کاسب دارد، نه پول.

از این دانشگاه که کوچک است و روبرویش راه آهن است و دشت پر از باغات خلق الناس است، بدم می آید.


ادامه دارد...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ تیر ۹۲ ، ۲۱:۱۵
رامین مددلو
جمعه, ۷ تیر ۱۳۹۲، ۱۲:۴۵ ق.ظ

درباره آسیای مرکزی

آسیای مرکزی، خلاصه ای از آنچه که هست

 

ترکمنستان، تاجیکستان، ازبکستان، قرقیزستان و قزاقستان.

شروع دهه پایانی قرن نوزدهم با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی آغاز شد. این امر موجب تولد کشورهای جدیدی بر اساس تقسیم بندی جمهوری های شوروی سابق گردید و سهم شرق دریای خزر از این زادولد 5 کشوری  بود که نامشان در ابتدا آمد.

در دوران نیاکان ما، این منطقه "ترکستان" و یا "بین النهرین" نامیده می شد. از نیمه قرن نوزدهم در ادامه هجوم اروپائیان به مشرق زمین (در ادامه شناخت شرق و تعریف خود یعنی غرب بر مبنای تعرف الاشیا باضدادها) سیاحان و جغرافیدانان اروپایی بر مبنای عینیت های جغرافیایی نام آسیای مرکزی را بر آن منطقه با اضافه نمودن همسایگانش (شامل استان هایی از چین و ایران به همراه افغانستان و شمال پاکستان) نهادند.

این اولین نام گذاری بیگانگان بر روی این منطقه بود ولی آخرینشان نبود. به دنبال استقرار حکومت بلشویک ها (حوالی سالهای 1924)، روس ها در جهت جداسازی و بیگانه نمودن مردمان این منطقه با گذشته تاریخی خود و در نتیجه آن با هویت سابق خود، نام آسیای میانه را بر آن نهادند. این نام از کجا پیدا شد؟


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ تیر ۹۲ ، ۰۰:۴۵
رامین مددلو
چهارشنبه, ۵ تیر ۱۳۹۲، ۰۸:۴۴ ب.ظ

علمای جمهوری آذربایجان

اشاره: یکی از دوستان، برایم چند مقاله فرستاد درباره وضعیت دینی در جمهوری آذربایجان. یکی از آنها با عنوان "علمای دینی آذربایجان بعد از جدایی از ایران" لیستی از علمای آن منطقه را با توضیحی مختصر درباره هر یک فراهم کرده بود. کثرت علمای منطقه با وجود فشار شدید دوره تزاریسم و نیز کمونیسم در سده های گذشته و سیاست های ضد شیعی دولت حاضر جمهوری آذربایجان، نشان از یک واقعیت داشت و آن اینکه:


یُریدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ‏
 مى‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند و حال آنکه خدا -گر چه کافران را ناخوش اُفتد- نور خود را کامل خواهد گردانید.

سوره مبارکه صف، آیه 8


علما و دانشمندان مشهور آذربایجان

الف) قبل از جدایی از ترکیب ایران

   

آیت الله فاضل ایروانی، بابا نغمة الله نخجوانی، ملا میرزا محمد شیروانی، حاج محمد علی شیروانی، آخوند حاج میرزا فیض الله مجتهد دربندی، ابویعقوب، یوسف قره‌باغی، ملا شریف شیروانی، عزالدین شروانی، حاج میرزا عبد‌الکریم ایروانی، احمد بابائی دربندی، ترابی خاکی قره‌باغی، میرزا نصیر قره‌باغی، کمال‌الدین مسعود شیروانی، میرزا علی لنکرانی، آیت‌الله آخوند محمد علی نخجوانی، آیت‌الله العظمی حاج میرزا علی ایروانی، میرزا نصیر قره‌باغی ابن صدر‌الدین شیروانی، آخوند ملا اسماعیل قره‌باغی، میرزا احمد شیروانی، عبدالرحیم علیل قره‌باغی، ملا علی خلیفه قره‌باغی، حاج میرزا عبدالعلی قره‌باغی، حاج میرزا علیقلی قره‌باغی

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ تیر ۹۲ ، ۲۰:۴۴
رامین مددلو